Related Articles

38 Comments

  1. 1

    محمد عرب

    با سلام
    بسیار عالی بود

    Reply
  2. 2

    عباس

    با عرض سلام و ادب خدمت شما
    خدا خیرتان بدهد
    التماس دعا

    Reply
  3. 3

    antisitism

    سلام علیکم
    جزاکم الله خیرا.
    خیلی مطلب زیبا ، جالب و پرمحتوا بود.ان شاءالله خداوند ما را در این امر کمک کند.
    التماس دعا

    Reply
    1. 3.1

      admin

      سلام علیکم.

      Reply
  4. 4

    دوستدار

    سلام
    غرقه گردابم و شرمنده ام
    خون به دل و اشك به چشم اندرم
    گر نشود بخشش آقا نصيب
    هر دو سرا نيش بود بهره ام
    اميدوارم با همه روی و توسياهي باز از فضل اقا برخوردار باشم و بخشش گناهان تمام نشدني شامل حالم شود و در اين ايام شريف لايق زيارت اهل ايمان شوم.
    دوستتان ميدارم.

    Reply
    1. 4.1

      admin

      سلام علیکم
      دوستتان میدارم.

      Reply
  5. 5

    آل محمد

    سلام
    چقدر این مطلب لازم و بجابود در این زمانه که سخنان روشن فکری به به و چه چه همه را به راه می اندازد و متاسفانه عده ای از اهل مکتب هم به این درد(مرض)گرفتارند مخصوصا اگر خدایی نکرده چند واحدی هم مثل حقیر روسیاه در دانشگاه چریده باشند که دیگر طوری سخن فرسایی میکنند که گویا هر چه سواد و علم وطرز تفکر صحیح است مبدا و منتهایش پیش اینهاست و جالب اینجا که حماقت تا چقدر پیش میرود که این جمله را من از خیلی ها شنیده ام که میگویند آنهایی که دانشگاه رفته اند سخنان بزرگان را بهتر میفهمند!!!!!!!!خلاصه در این زمانه که این طور طرز تفکر رو به اوج است یاداوری این مطالب خیلی لازم است با تشکر از شما.الحمدلله الذی من علینا بوجوده حفظه الله.

    Reply
  6. 6

    حقیقت جو

    با سلام و سپاس از مطالب ارزشمندتان و خرسند ازاینکه مجدد سایت بروز شد.راستش دیگر داشتم ناامید میشدم و دلگیر که چرا مطالب جدیدی نمینگارید.شاید فرموده ی دوست عزیزم جناب آقای آل محمد کمی بی انصافی باشد،البته نه این است که تحصیلکرده ی دانشگاه حتما بهتر میفهمد، ولی آیااین تحصیل در آمادگی و تقویت قوای ذهنی و استدلال کاملا بی تاثیر است؟آیا واقعا کسی که برای مثال تحصیل فیزیک کرده مطالب درافشان کتاب ارشاد را نمیتواند بهتر تحلیل کند؟آیا سخنان بزرگان مکتب با دانش بشری مغایر است؟آیا مولای کریم اعلی الله مقامه برای تفهیم مطالبشان گاها از فیزیک،شیمی و …مثال نمی آورند؟به نظر من تحصیلات دانشگاهی میتواند به عنوان کاتالیزوری جهت تفهیم مطالب ژرف بزرگان مکتب اعلی الله مقامهم قرار گیرد،گر چه تحصیل در دانشگاه بخصوص در این زمانه میتواند آفتهای بسیاری همراه داشته باشد!

    Reply
    1. 6.1

      admin

      سلام علیکم. برای روزافزون‌شدن توفیقات دعاگو باشید.
      بر نقد شما بر «آل محمد»، نقدی بنیادی دارم که در این مختصر نمی‌گنجد. خواهشمندم پیگیری «حقیقت» را ادامه دهید… گمان می‌کنم اصلاً متن «سبحان الذی سخر لنا هذا» را نخوانده‌اید!

      Reply
  7. 7

    محمدعلی

    سلام علیکم ورحمت الله
    ضمن عرض تبریک بمناسبت اعیاد شعبانیه حضور محترم تمامی دوستداران اهل بیت (علیها سلام)
    با خواندن متنت جاری چو رود می شوم
    در این بی بها دنیا ساری چو اود می شوم
    درپهنه کوچک دلم ندارم انیسی زتو بهتر
    حقیرم ولی با تو وسیع و پر از امید می شوم.
    مقالات زیبای شما ، جواب چرا های ذهن ماست و آرامش جان و دل و روح بشر است تقدیر و سپاس دارم .التماس دعا .

    Reply
  8. 8

    محمدعلی

    سلام علیکم
    با تقدیر از نگارش زیبا و اثر گذار شما.
    استدعا دارم درصورت امکان اعمال هر ماه و مناسیت را درقسمتی طراحی نموده تا مخاطبین از آن بهره وری و استفاده نمایند.با تشکر از حسن توجه شما. ارادتمندتان هستم.

    Reply
    1. 8.1

      admin

      سلام عليكم. اعمال هر ماه قمری و مناسبت‌ها، مسئله‌ای نیست که بر شخص متدین پوشیده باشد. گذشته از آنکه در سایت‌های مختلف و در کتاب‌های پر تیراژ دعا، مذکور است. اجازه دهید به مسائلی بپردازیم که کمتر گفته می‌شود.

      Reply
  9. 9

    آل محمد

    با سلام
    خدمت حقیقت جوی عزیز
    کاتاليزور ماده اي است که سرعت واکنش شيميايي را افزايش مي دهد حال انصاف بدهید آیاواقعا”تحصیلات دانشگاهی میتواند به عنوان کاتالیزوری جهت تفهیم مطالب ژرف بزرگان مکتب اعلی الله مقامهم قرار گیرد”یا به عنوان ترمزی جهت فهم؟؟؟اصلا ما مطالب و مفاسدش را کناربگذاریم آیا دانشگاه وقتی برای قدم گذاردن جهت فهم مباحث مکتب باقی میگذارد کارشناسی تمام میشود کارشناسی ارشد این تمام میشود دکترا این تمام بالاتر و بالاتر عمر میگذرد و میبینی در این مکتب متولد شدی ۴۰ سالت گذشته یک بار کتاب ارشاد را هم باز نکردی ببینی که در ارشاد مثلا مطلبی که به شیمی یا فیزیک ربط داشته باشد اصلا هست یا نیست!!!یا کتاب مبارک بقیه الله را باز نکرده باشی ببینی این انیشتین که اینقدر در دانشگاهها نظریه نسبیتش و نظریه اش در مورد زمان و مکان مطرح است وفهم اینها مدینه فاضله شده چقدر راحتتر وکاملتر و جامعتروصحیحتر قبل از انکه او متولد شود بزرگان ما بیان کرده اند وسرور معظم در این زمان شرح فرموده اند. کی و کجا موقع مطرح کردن این مطالب در منبر فرموده اند من این مطلب را نمیگویم بروید فیزیک بخوانید بعد بیایید یا بزرگان کجا فرموده اند این مطالب به درد کسی که فیزیک و شیمی نخوانده نمیخورد یا انکه خوانده بهتر میفهمد؟؟!!.نخیر جناب حقیقت جو این طور نیست آنچه از فیزیک و شیمی و ریاضی و همه علوم برای ما لازم بوده درخود فرمایشات هست توضیح و تفهیم آن نیز هست و لازم نیست آنها را به قیمت تلف کردن عمروخواندن مطالب خلاف حق و افتادن در مفاسدی که در این راه هست به دست آوردآقای آقا سید هاشم ها مرحوم شهیدهاآخوند ملا علی هاو…اینها هیچ کدام دانشگاه که هیچ پایین ترین مدرک تحصیلی که الان وجود دارد را هم نداشتنداما معرفت داشتندومعرفت نورانیت با تحصیل ظلمانیت به دست نمیایدوبهترین کاتالیزور(البته استفاده از کلمات علمی و تخصصی در جای عمومی خود بوی غرور میدهد)برای تفهیم مطالب ژرف مکتب این است که هر چه زودتر بفهمیم که هیچ جای دیگر هیچ خبری نیست واگر علمی و حقی هر جا هست اینجا بهتر و کاملترآن هست.کسی که دانشگاه قبول میشود این نشان میدهد که استعداد خوبی دارد ولی میخواهد در این راه از آن استفاده کند اگر همین استعداد را درراه فهم علوم مشابخ استفاده میکرداینجا هم نمره قبولی میگرفت اینجا پای استعداد در میان است و ربطی به دانشگاه رفتن یا نرفتن شخص برای فهم مطالب بزرگان نداردواین دو مقوله را با هم مقایسه کردن کاملا خطاست دانشگاه رفتن برای آبادی دنیاست و متعلم مکتب شدن برای آخرت و آبادی آنجاست.در آخر هم این حقیر روسیاه به خاطر تلف کردن عمر خوددر دانشگاه به مدت ۵سال از محضر بزرگان اعلی الله مقامهم و آقا بقیه الله طلب عفو و بخشش دارم و امیدوارم فرصت جبران به این حقیر سرتا پا تقصیرعطا فرمایند.با این همه پر حرفی خیلی حرفها ماند برای بعد…عفو میفرمایید ان شاءالله موفق باشید

    Reply
  10. 10

    حقیقت جو

    با سلام خدمت جناب آل محمد عزیز که از سالیان دور با ایشان آشنایم و مهربانیهایشان را هیچ وقت از یاد نخواهم برد.و اما بعد..
    ۱_اینکه میشود با مدیرت زمان برای امور زندگی برنامه ریزی کرد.ایکاش بودید و در کلاسهای گفتمان استبصار شرکت میکردید و میدیدید که حتی دانشجویان دوره دکترا با تنظیم وقت و حضور منظم در همه کلاسها چگونه از مباحث استفاده میکنند.شاید با این تفکر یکی از آفتهای علم آموزی را ازدواج هم بدانید که در مباحث سال گذشته فکر کنم یکی از دوستان چنین نظری داشتند.اگر اشتباه نکرده باشم!
    ۲_با توجه به حضور منظم خودم و آشنایی با دوستان جلسات گفتمان استبصار و تبادل نظرات کاملا مشخص میشود که دوستان دانشجو مباحث را سریعتر متوجه میشوند و اصطلاحا بهتر برایشان جا می افتد.دیگر نمیدانم چه واقعیتی را میخواهیم کتمان کنیم.
    ۳_کلمه کاتالیزور تخصصی نیست و در کتابهای دوره دبیرستان هم استفاده میشود و نوعا افراد جامعه در محاوره از آن استفاده میکنند،و دیگر اینکه چون روی صحبتم با شما بود و با توجه به احاطه جناب عالی به دانش فیزیک خواستم منظورم بهتر منعکس شود و خودم نیز تحصیلات عالیه ندارم که مغرور شوم پس نابجا قضاوت فرمودید.
    ۳_من تحصیلات دانشگاهی را شرط لازم و کافی برای درک مطالب حقه مکتب ندانستم و آفتش را خودم متذکر شدم و هیچ شخصیت ویژه ای برای کسی که دانشگاه رفته با کسی که نرفته قائل نیستم.ولی هنوز معتقدم آشنایی با این دانشها یا بعبارتی همان فنون در درک مطالب بسیار موثر است.و این آشنایی شاید با مطالعه و فراگیری از غیر مسیر دانشگاه هم میسر باشد.پس صرف حضور در محیطی بنام دانشگاه را نمی ستایم.
    ۴_خدمت معتقد عزیز سلام و اینکه فرمودند گمان میکنم اصلا متن را نخوانده اید باید بگویم ۲ بار متن را خوانده بودم و در حد درکم بهره بردم ولی صرفا نظرم در مورد عبارت جناب ال محمد بود که فرمودند “حماقت تا چقدر پیش میرود که این جمله را من از خیلی ها شنیده ام که میگویند آنهایی که دانشگاه رفته اند سخنان بزرگان را بهتر میفهمند!!!!!!!!”..
    ۵_متاسفانه ابراز نظر شخصی در اینجا معمولا با تعصب شدید و هجمه دوستان مواجه میشود و فضا را برای آزادی اظهار نظر تنگ میکند و بهتر است فقط یکدیگر را ستایش کنیم تا همه چیز خوب پیش رود.

    Reply
    1. 10.1

      admin

      سلام علیکم.
      سپاس از شما بزرگوار.
      اجازه دهید از آخر شروع کنم.
      متأسف شدم که این گونه برداشت کرده اید که: “متأسفانه ابراز نظر شخصی در اینجا…”. نه فقط برای شما دوست عزیزم که برای دیگر خوانندگان بزرگوار عرض می کنم که این فضا، فضایی است مکتبی و اکثر دوستان نظرشان، نظر بزرگان است. پس حق بدهید که در این فضا آراء شخصی به شدت نقد شود! نوشته اید “با تعصب شدید” منظور شما از تعصب شدید چیست؟ در یکی از مطالبم درباره تعصب مذموم و تعصب ممدوح مطالبی نوشته ام. لطفا مراجعه کنید. مطمئنم اگر هم تعصبی باشد، بر مبنای تعصب ممدوح است؛ نه مذموم. گذشته از آنکه توضیحات دوستان که از آن به “هجمه”! تعبیر آورده اید، منطقی و بر مبنای مبانی مکتبی است. آزادی اظهار نظر وجود دارد؛ ولی نقد می شود. چون اگر نقد نشود، به معنای تأیید نظر شخص شماست! امیدوارم متوجه باشید. نکته دیگر آنکه اگر دیدگاه شخصی خود را صحیح می دانید، با دلایل منطقی و نقلی (آیات و روایات و فرمایش های بزرگان) ثابت فرمایید؛ نه اینکه انگ تعصب و تنگ نظری بزنید و همچون حالت قهر، نکته شماره پنج را یادداشت کنید… .
      تازه دانستم که متن “سبحان الذی…” را دو بار خوانده اید. ولی دیدگاهی که نوشته بودید خلاف آن را می رساند! به ويژه عبارت شما که در سیاق استفهام انکاری نوشته بودید: “یا سخنان بزرگان مکتب با دانش بشری مغایر است؟” عجب از شما دوست مستبصر. تغایر دانش بشری با هدف غایی از خلقت در همین متن “سبحان الذی…” ثابت شده است. چگونه این پرسش را مطرح می فرمایید؟
      بله؛ آنجا که نیاز است، به قدر نیاز و حاجت از علوم طبیعی و دانش بشری استفاده فرموده اند و حتی کتاب ها و رساله ها تصنیف فرموده و نقد کرده اند. اما اینکه انسان بنشیند و وقت بگذارد و بیش از مقدار ضرور در یادگیری این علوم فرو رود، طبق اصطلاح حدیث “و ما خلاهن فهو فضل” است.
      درباره سریع الانتقال بودن ذهن شخص درس خوانده، شکی نیست و گمان می کنم دوست ما “آل محمد” هم این مسئله را قبول داشته باشند. ولی خواهش می کنم قبول بفرمایید که شخص دانشجو آنقدر گرفتاری درسی و کاری دارد که اگر هم وقتش را تنظیم کند، فقط می تواند در کلاس درس مکتب حاضر شود و فرصتی نخواهد داشت که به مرور، مباحثه، مطالعه و تحقیق بپردازد: که اصلاً هدف از دروس مکتبی را این گونه مباحث متحقق می سازد؛ نه صرف حضور چند دقیقه ای در کلاس… . موفق باشید.

      Reply
  11. 11

    صادق

    به نام خدا
    باسلام و احترام خدمت همه عزیزان
    بسیار خوشحالم که پس از چندی دوباره مطالب جدید بر صفحه ی عقاید میبینم که البته این وقفه میدانیم به سبب امری اهم بوده است.
    بنده حقیر سراپا تقصیر هم از آن دسته ام که چند واحدی را در دانشگاه «چریده» ام! و متأسفانه هنوز هم وقت نشخوارم فرانرسیده است اما آنکه شاهد است میداند که از همان ابتدا به دنبال توجیه این خطا نبودم گرچه دلایلی برای هرکاری هست که خوب بگذریم که چیست اما هرچه هست از نظریه ی «ماهیچه ی ذهنی» پیروی نمیکند که بخواهیم پویایی تفکر و درک کسب شده در دانشگاه را ابزار فهم تعالیم بزرگان و فرمایشات استاد معظم کنیم چون آن حقیقتا چیز دیگری است و این مطلبی دیگر البته منکر تأثیرش نیستم که اثر وضعی و خاصیت آمادگی شناختی به عنوان یکی از پیش نیازهای آموزش میباشد.بنده این نطق شریف آقا را هم قبلا که شنیده بودم همیشه در خاطر داشتم و فقط تلاشم این بود تا حد ممکن از «آفت ها»ی دانشگاه دور باشم اما اینکه مثلا کار دنیا باید بچرخد یا مردم شیعه (که سهل است برخی امروز اهل مکتب را بهانه میکنند) که اینها نیاز به فلان شغل یا فلان فرد بانفوذ و … دارند، نه هرگز اینها برای پوشاندن زشتی این انحراف از صراط مستقیم مکتب لباس نخواهد شد و البته این گفتار کاملا به دور از تعصب است چون برخی دوستان خوب میدانند که متأسفانه همین چراگاه، کمی سخن ما را بی پرده ساخته و هرازگاهی هم که اظهار نظری مختصر داشتم خوشبختانه با سرزنش و استخفاف و تهمت مواجه میشود نه «به به و چه چه». علتش هم آنست که همه نقد و نظر ما به امور جاری تشکیلاتمان (و نه مکتبمان که بری از هر عیب و نقصی است)صرفا و مطلقا معطوف به برخی بی اخلاقی ها و بداخلاقی ها و بی تدبیری هاست (البته به زعم سطحی و جاهلانه من)و خوب قاعده اش اینست که موافقین و مخالفینی دارد و جای بحثش اینجا نیست اما این نکته ای بسیار مهم است که فرهنگ نقادی و روحیه انتقادپذیری در یک فرهنگ نهادینه شود. نمونه های خوبی امروز در مکتب داریم که مراجعه به شرح گذشته آنها تقریبا جای بحثی را در این مقوله نمیگذارد شاید کل مطلب در همین یک نکته خلاصه شود که با واسطه از قول یکی از بزرگواران به عنوان فردی که سالها پیش تحصیلات عالی را در مهد دانشگاهی دنیا گذراند و امروز مدرس عالی مکتب است ریاضی را بر خلاف حکمت بزرگان دین دیده است و اگر این نقل قول صحیح باشد دیگر جای هیچ بحثی نمیماند چراکه دانشگاه ریاضی را مبنای خلقت باور کرده است!
    عذرخواهم از زیاده گویی.
    پایدار و برقرار باشید

    Reply
  12. 12

    ناشناس

    مطلب خواندني وجالبي بود.
    باتشكر از زحماتتون
    التماس دعا

    Reply
  13. 13

    دوستدار

    السلام عليكم السلام عليكم السلام عليكم السلام عليكم
    و لعنت خداوند بر دشمنانتان از اولين تا آخرين
    گرچه فرمايش شما در انتها بسيار متين و محكم و عاليست اما من چون مبتلا به پرگويي هستم نتوانستم بر نفسم غلبه كنم كه ننويسم.
    اينكه دانش اندوزي در دوره هاي تحصيلي كلاسيك بسيار وقتگير است هيچ شكي ندارد و باز در اين شكي نيست كه فراگيري دانش آموز و دانشجو بهتر است چرا كه اذهان در اثر آموزش ،آمادگي مناسب براي درك ارتباط بين مفاهيم مختلف را ياد ميگيرند اما آيا آموزه هاي رفتاري و گفتاري كودكي و نوجواني و جواني مهم نيستند؟ آيا تأثير معاشرت را ميشود كتمان كرد؟ بر فرض محال كه دانشجويي وقت براي آموزه هاي ديني هم داشته باشد آيا رفتارهاي ديني اصلا در محيطهاي دانشگاهي امكانپذير هست؟ بياييد ما كه اين دوره ها را ديده ايم سرمان را زير برف نكنيم. دانشجو در هر رشته اي كه تحصيل كند حداقل بيست ساعت در هفته بايد در كلاس درس باشد و هرقدر هم كه بيخيال باشد باز پنج ساعت بايد به مطالعه و انجام تكاليف بپردازد و اين بيست و پنج ساعت در اكثر موارد در پنج روز هفته پخش شده و با محاسبه وقت رفت و برگشت به دانشگاه روزي هفت ساعت ميشود و چه كسي است كه با وجود همين مقدار درگيري بتواند به آموزشهاي خاص مذهبي بپردازد؟ اگر فرضا دانشجويي تمام بيست و پنج ساعت تحصيلش را در سه روز تنظيم كند باز فقط دو روز در هفته ميتواند مشغول آمزش امور ديگر شود. تازه اينجا بحث ديگري پيش ميايد كه همه اين آموزه هاي دانشگاهي آيا جز براي امور دنياست و تازه باز هم به هيچ دردي نميخورد؟ اينهمه دانشجو اين همه رياضيات و فرمولهاي مختلف ميخوانند و هيچكدام اينها در مشاغلشان كاربرد ندارد.از طرف ديگر، آخر كلاس درس عروض و قافيه و شعر حافظ و ملاي روم در دانشكده ادبيات يا كلاس مكانيك كوانتومي و ذرات بنيادي و فيزيك هسته اي در فيزيك يا …. به چه كار آخرت ميايد؟ وحال بحث رفتارهاي مذهبي را اگر نگاه كنيم ميبينيم كه مذهبي ترين دانشجوهاي پسر خواه نخواه بايد حداقل هر از گاهي با نامحرمي برخورد داشته باشند و اگر دختر باشد كه ابتلايش بيشتر.و اين ارتباط با نامحرم به كدام ضرورت انجام ميشود؟ و تازه اگر اين وسط كفري و شركي در ذهن كسي ايجاد نشود و يا بر زبان كسي جاري نگردد. سي سال پيش در كلاس معارف اسلامي به استادي گفتم كه طبق اصل بقاء ماده و انرژي در يك محيط بسته مقدار كل ماده و انرژي ثابت است و ايندو بهم تبديل ميشوند و از بين نميروند پس ابدي هستند و بر اين اساس كل عالم هستي يك محيط بسته است و ماده و انرژي درون اين محيط ثابت است و ابدي است و بنابراين ازلي هم بايد باشد يعني ماده و انرژي عالم قديم است پس خلقت اينجا بيمعني است و نه خودم ميفهميدم و نه آن استاد توانست جواب مرا بدهد و آنگاه بعد از ده پانزده سال از آنزمان جوابم را در فرمايشات معروف “بقيه الله” جلد ۴ پيدا كردم و ميزان خوشحاليم را خودم ميدانم و دانايان عالم. اما يقينا خيليها كه پاي منبر سرور معظم مكرم حفظه الله تعالي بودند بدون آشنايي قبلي با اين اصل همه مطلب را درك كردند و هيچ كفري و شركي هم مثل من از روي ناداني به زبان نياوردند. حال انصاف بدهيد كه كداميك بهتريم؟ من كه نادانسته و درنيافته به شرك يا كفر مبتلا شدم يا آن برادري كه با دل راحت حادث و قديم را درك كرد و آنگاه فرق حادث زماني و قديم زماني را فهميد و هيچ زماني حتي كوتاه به شرك مبتلا نشد؟ اين همه پرگويي فقط بخاطر اين بود كه نبايد اعمال خود را توجيه كنيم و ايكاش كه توفيق استعفاري نصيب شود وگرنه معاصي ما در همين دوره هاي گذرانده كافيست كه ما را مخلد در جهنم كند و غنيمت بشماريم تذكري را كه خداوند به گوشمان ميرساند و ثناگوي تذكر دهنده (جانم فداي قدومش) باشيم كه باعث نجات ما از دوزخ شده است. دوستتان ميدارم.

    Reply
  14. 14

    via

    سلام علیکم. سپاس ویژه بابت این پست پر پیام.
    خواستم اشاره کنم پاسخ شما به دوستمان حقیقت جو باعث آن نشود که دیگر پیامی را ثبت نکنند چون من هم مانند ایشان دیدگاه هایی دارم که هر از گاهی ثبت می کنم پس هم راه و هم مسیریم و نباید این برخوردهای علمی باعث برخورد عملی شود! همین.

    Reply
    1. 14.1

      admin

      سلام علیکم. تشکر از توجه شما.
      دقیقا همین طور است که می فرمایید. مطمئنا دوستمان حقیقت جو متوجه این نکته ظریف بوده و هستند و با جو این گونه بحث ها آشنایی کامل دارند.

      Reply
  15. 15

    خیلی دور خیلی نزدیک

    با سلام و عرض ادب
    از توضیحات ابتدای مطلب مشخص است که این سخنرانی مربوط به ۲۵ سال پیش و در یک محفل نسبتا خصوصی ایراد شده. در کمال احترام، به نظرم انتشار آن در فضای مجازی که آن را در معرض دید عموم قرار میدهد کمی کج سلیقگی باشد و به صلاح نیست.

    هضم این مطلب متاسفانه برای من هم “خیلی سنگین” است. شاید بعلت “تغییر ساختمان مغزی” من در اثر تحصیل همین “فنون” باشد. ولی آنقدر سنگین است که حتی رغبت بحث کردن درباره آن را هم ندارم. تنها افسوس میخورم که بعد از این همه پیشرفت تکنولوژی و ارتباطات و بهره مند شدن همگی ما از آن، هنوز هم برخی از مسلمین که تعدادشان هم متاسفانه کم نیست (در فرقه ها و با عناوین مختلف) نتوانسته اند حد اعتدالی در زندگی بیابند که در آن فراگیری و توسعه علوم روز و مدرن تقابل و تضادی با عقاید دینیشان نداشته باشد. ترسم از آن روزی است که هنگامی به علل عقب ماندگی خود پی برند که منابع محدود آنها تمامی شده باشد و مجبور باشند چشم حسد به جوامع دین گریز مدرن دوخته و دست فقر و گدایی سوی آنها دراز کنند.

    مشتاقانه منتظر مطلبی به قلم خود شما در خصوص “عقل ابزاری و مسئله تکنولوژی” هستم و امیدوارم در آن قدری بیشتر سلیقه و حساسیت بخرج رفته باشد.

    پیروز و به روز باشید!

    Reply
    1. 15.1

      admin

      سلام علیکم. سپاس از دیدگاهتان. این مطلب با توجه به مبانی دینی و عقیدتی بیان شده و مبانی دینی تغییر ناپذیر است و سال گذشته یا بیست سال قبل ندارد. البته این پیش نیاز (قبول داشتن مبانی دینی) برای درک و قبول این مطلب ضروری به نظر می رسد. افسوس خوردن شما را می فهمیم؛ چراکه ما نیز به این عدم اعتدال برخی فرقه ها و با عناوین مختلف افسوس می خوریم. در هر صورت سخن را روی با صاحبدلان است. در این ماه مبارک دعاگو هستم.

      Reply
  16. 16

    صادق

    برادر ارجمند؛ با سلام و احترام و آرزوی قبولی طاعات، مایلم نقطه نظری از بیان کسی که چون شما در پی اعتدال حقیقی است و سالهای چندی را در عرصه کسب همین «فنون» سپری نموده بشنوید.
    ین نکته که نطق شریف مربوط به زمان و مکان خاصی بوده صحیح است بنده هم قصد غلو ندارم که بگویم همه ی منابر بی زمان و مکان اند اما این مطالب آنقدرهاهم که میفرمایید«سنگین» نیست و در زمره بسیاری از فرمایشات استاد است که لا اقل تا امروز قابل تطبیق با شرایط زمانی و مکانی است. مثلا همین منابری که این ایام ماه مبارک پخش میشود، بدون اطلاع قبلی از تاریخ ایراد آنها فقط از صدای پرانرژی و بیان پرحرارت ایشان میشود فهمید که مربوط به چند دهه پیش است و حتی شاید نقد شما آنجا وارد باشد که آن زمان، برای رفقای آن دوره و این همه مطالب حکمت آمیز؟! بماند که نکات اخلاقی مثل نکته مضرات قلیان و سیگار از لحاظ ایمانی و رفع توجیه استفاده بزرگان از قلیان، در این دوره بسیار مناسب تر و مفید تر از ۱۰ یا ۲۰ سال پیش است (اینطور نیست؟!)و این خیلی جالب توجه خواهد بود«اگر بیندیشیم». در همین زمینه باید گفت که از قضا این منبر و چند فرمایشی که مشابه آن است بارها در مجالس عمومی که خیلی از این صفحه «مجازی» عمومی تر است(!)پخش شده(به عنوان نمونه همین امسال شب ۲۳ شعبان وفات آقای شریف طباطبایی-اع) و متأسفانه نه سنگین بوده نه صعب الهضم! و حتی آنقدر عادی شده که میبینیم امروز لااقل در محضر بزرگان دین شرمنده و پشیمان هم نیستیم. خلاصه آنکه نکته شما درباره تاریخ مصرف برخی گفته ها کاملا صحیح است و این درباره فرمایشات استاد معظم که سهل است درمورد برخی از مطالب کتب بزرگان بخصوص برخی احکام شریعت و حتی در زمان ائمه درباره بعضی احادیث و دستورات صادق بوده و از این پس هم خواهد بود اما به نظر میرسد درباره منبر مذکور مصداق ندارد و اینکه بدیهی است این گونه مطالب اخلاقی خاص (آن هم در آن زمان) بیشتر در مجالس عمومی مطرح میگردیده و حد مجالس خصوصی یقینا فراتر از نکات بوده است.
    چند نکته دیگر هم در دیدگاه شما وجود دارد که از سر پرگویی عاجزم از بررسی آنها اما دوستانه و در طریق اعتدال عرض میکنم ما که فقط خیلی دوریم اما شما که سعادتی در نزدیک بودن هم دارید کمی نزدیک تر بروید تا مراتب یقین بالاتر رود و چه شیرین است آنجا که یقین را جای تعصب (حتی ممدوح)می یابی و اعتقاد را جانشین «عشق (!)» میکنی تا در دفاع از حق و حقیقت دیگر نه در پی نام باشی نه در سودای نان. التماس دعا

    Reply
  17. 17

    خیلی دور خیلی نزدیک

    با سلام و عرض ادب و آرزوی متقابل قبولی طاعات شما دو دوست عزیز
    از نظرات ارزشمند هر دوی شما متشکرم. خصوصا از گفتار صادقانه صادق عزیز که با تاکید بر “تابع شرایط زمان و مکان بودن منابر” برخلاف ادمین گرامی با توسل به مبانی دینی و عقیدتی قاطعانه باب گفت و گو را نبسته و با اشاره به “قابل تطبیق بودن این مطلب با شرایط امروز” حداقل این بذر امید را در دل ما کاشتند که اگر “بیست سال قبل با سال گذشته فرقی ندارد”، ولی شاید با شرایط بیست سال بعد فرقی داشته باشد!

    ولی صادق جان؛ متاسفانه شک عمیق دارم که عده زیادی از اهل مکتب این سخن شما را که از دل برآمده بود برنتابند و چه بسا در صورت رویت آن بر شما خرده هم بگیرند. مثالی که در خصوص استعمال دخانیات اشاره کردید خیلی قابل توجه بود چراکه به شخصه در نزدیکان خود عده ای را میشناسم که حداقل در ظاهر به تاسی از بزرگان مکتب روی به سیگار، قلیان و … آورده و حتی در اینکار زیاده روی هم کرده اند! … خلاصه بعید نمیدانم که تاکید صحیح و بجای شما هم بر این نکات بیشتر بخاطر تاثیرات همان “سالهای چندی باشد که در عرصه کسب همین فنون سپری نمودید”.

    بنده نیز گفته های زیادی درباره این نمایه دارم ولی همانطور که قبلا هم عرض کردم رغبتی به بیان آن در اینجا ندارم. ترجیح میدهم تا زمان انتشار آن مطلب موعود به قلم خود ادمین گرامی صبر کنم چراکه اولا خداوند صابرین را دوست دارد و ثانیا نیک میدانم برای کسانیکه دچار تعصب حتی از ورژن “ممدوح” آن هستند، گوینده مطلب مهم است (متاسفانه گاهی مهمتر از خود مطلب!). بنابراین گمان میکنم بهتر است در فضایی عقلانی تر که کمتر از قداستی خاص برخوردار است نظرات خود را – در صورت نیاز – بیان کنم که خدای ناکرده به کوچک لرزش قلمی متهم به “قبول نداشتن مبانی دینی” نشوم.

    مقصود نیز از فضای مجازی عمومی دنیای رعب انگیز اینترنت بود که گمان نمیکنم هیچ مجلس عمومی را (از لحاظ وسعت و گستردگی مخاطبین) یارای مقابله با آن باشد؛ بی تردید هر کنجکاوی از هر کجای دنیا با اندک جستجویی به این وبلاگ دست می یابد و از این بابت پنداشتم که شاید ارائه مطالبی با اینگونه مضامین بدین شکل کار صحیحی نباشد … هرچند به مرور و طی مباحثاتی که قبلا با ادمین عزیز داشته ام فهمیده ام که ایشان خدا را شکر نگرانی دراین خصوص احساس نمیکنند؛ چراکه به قول ایشان “این مسائل جزو اسرار مگوی مکتب نیست و به قولی معروف تشت ما از بام افتاده است”. مخلص کلام اینکه در این محفل “سخن را روی با صاحبدلان است” و اگر سایرین هم برحسب تصادف برداشت سویی داشتند چه باک که “حال ما بر همگان شناخته شده است”.

    ایرادی هم ندارد؛ ایراد بیشتر بر من است که گاه و بیگاه همچون مهمانی ناخوانده در این جمع صمیمی سرک میکشم و از سر تعلق خاطر به عقاید ارزشمندمان نکته ای را گوشزد میکنم … بهمین خاطر بهتر میبینم که در پایین این منزل کنجی برگزینم و تنها به اضطرار و اختصار سخن بگویم. پیشاپیش از محبت شما که با سعه صدر من را تحمل میکنید بویژه ادمین بزرگوار تشکر میکنم. فقط بر من ببخشید اگر از نمیتوانم در زیر هر نوشتاری به تایید و تمجید آن بپردازم چراکه از کودکی آموخته ام که تعریف بیجا و بی مقدار موجب زوال عقل است و سستی ایمان.

    در پایان چون نسبت به بنده لطف داشته اید عرض کنم که ما اگر اندک امیدی هم به سعادت داریم به واسطه نزدیکی عقیدتی با دوستان و صاحبدلانی چون شما که دستی بر آتش معرفت دارید هست و الا خودمان که به جبر جغرافیا در دورتر از دور گرفتار آمده و از نعمات مواعظ و مجالس بزرگان کم و بیش بی بهره ایم!

    پیروز و بهروز باشید.

    Reply
    1. 17.1

      admin

      سلامی دوباره. دوست عزیزم، دیدگاه شما را برایند اندیشه شما می دانم و خدا را شاکرم که سبب می شوید تا از ابعادی دیگر بر مطالبم بینگرم. میهمان ناخوانده نیستید و از دیدگاه های شما و دیگر دوستان استقبال می کنیم و البته مطابق فهم و درکمان و مناسب آموزه های دینی، نقد. نوشته اید زیر هر نوشتار تأیید و تمجید نمی کنید چراکه تعریف بیجا را مذموم می دانید. به مطایبه عرض می کنم پس تا به امروز هیچ مطلبی را نپسندیده اید! چراکه تعریفی از شما سراغ نداریم! مطلبی که درباره تکنولوژی خواهم نوشت بیشتر در باب استفاده از تکنولوژی در برنامه های تعلیم و تعلم است تا مسائل نظری این بحث. دعاگو هستم.

      Reply
  18. 18

    ahmad

    با سلام خدمت معتقد عزیز ودوستان گرامی و با ارزوی قبولی طاعات وعبادات .خدمت دوست عزیز جناب( خیلی دورخیلی نزدیک)!!! عرض میکنم که فرمایشات اولیاء الهی وبزرگان دین هیچگاه دچار روزمرگی نخواهد شدو الحمدلله دین الهی انقدر کامل وجامع است که هیچگونه اختیاج به دراز کردن دست گدایی به احدی جز اولیای خدا سلام الله علیهما نمیباشد اما در بحث تکنولوژی زحمتش با بقیه و انشالله استفاده درست از ان برای مومنین.والسلام علی من اتبع الهدی.التماس دعا

    Reply
  19. 19

    دوستدار

    سلام
    به جناب “خيلي دور….” و صادق خان و ديگر عزيزان
    نظام خلقت الهي نشان ميدهد كه خداوند بشر را براي پيمودن مسير تعالي خلق كرده و بفرموده سرور مكرم (خداوند حافظشان باشد) بهمين علت اولين بشر روي زمين آدم علي نبين و آله و عليه السلام بوده است و آنچه كه بشر از علوم دارد برگرفته از آموزه هاي همين انبياء الهي بوده است و اين از مشخصه هاي فرد ديندار معتقد به اولياء الهي است كه اگر كفش دوز است بخاطر امر خداوند و برداشتن گوشه اي از بار مخلوق به اين كار روي آورده و امروز هم از روزهاي خداوند است و هنوز هم انكسي كه براي خاطر امر خداوند متصدي امري ميشود از عبادت كنندگان اوست و اين در واقع پاسخ لطف خداوند است به خلقت خلق. اما همين امروز شما بسياري از مردم را ميبينيد كه در دانشگاههاي سراسر دنيا به آموختن و آموزش فلسفه و بحثهايي اينچنيني مشغولند و بسيار هم مورد مدح و ستايش هستند اگرچه همه همتشان غرغره و واگويي و شرح وبسط ذهنيات بي اصل و اساس مريضهاي رواني چند باشد.
    در اين فرمايش روي سخن سرور مكرم با دنيا و عموم خلق دنيا نيست و ميبينيد كه مخاطبشان همين افراد اندك موجودند كه علوم حقه الهي را رها كرده و وقتشان را به يادگيري چيزهايي سپري ميكنند كه يك از هزارشان شايد بتواند از آنها در دنيا استفاده صحيحي ببرد. قبلا هم عرض كردم ما كه دانشگاه رفتيم و درسهايي را خوانديم و وارد بازار كار شديم همه ديديم كه هيچيك از همه آن بحثها بكار دنيايمان هم نيامد و فقط داشتن مدرك دانشگاهي راهبرمان شد و در خود محيط كار آنچه را كه لازم داشتيم آموختيم.پس سر زير برف كردن و از تغيير زمان گفتن و سخن را منحرف كردن چه سود؟ اگر واقعا افراد باهوش معتقد به مكتب استبصار وقتشان را بر فهم فلسفه شيخ اعلي الله مقامه بگذارند و نكات نامفهومي را كه هانري كربن فرانسوي به آن پي نبرده روشن سازند و جواب اراجيف امثال آشتيانيها را بدهند كجاي دنيا لنگ ميماند؟ مگر اينهمه آدم كه در آمريكا سر كلاس دانشگاه مينشينند و از آنهمه امكانات استفاده ميكنند و مزخرفات عبدالكريم سروش را ميبلعند و نشخوار ميكنند آيا تا بحال كسي بهشان گفته كه بالاي چشمتان ابروست؟ پرداختن به اينها خوبست اما اگر به حق پرداخته شود و از يادگيري تكنولو‍ژي غفلت شود مشكل ايجاد ميشود؟ ببين شيطان چه نفوذ عظيم و كريهي دارد!!! نميخواستم به اين چيزها بپردازم ولي آمد. اصل مطلبم اين بود كه هاديان آنچه را كه خداوند و اولياء او لازم ميدانند بيان ميكنند و بيانشان تاريخ مصرف ندارد چرا كه حق محض است و هميشه حجتي است نمايان. از پرگويي و آزار چشمهايتان عذرخواهم.دوستتان ميدارم.

    Reply
  20. 20

    دوستدار

    بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين امير المؤمنين و قاطمه الزهرا و الحسن والحسين و علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و الحسن بن علي و الحجه بن الحسن صاحب الزمان و شيعتهم المنتجبين و لعنه الله علي اعدائهم اجمعين من الاولين و اْخرين الي قيام يوم الدين
    امشب حالم دگرگون شده و خواب از سرم پريده و احساس ميكنم كه ميخواهم بنويسم و بنويسم و بنويسم
    اول مغرب به لطف يادآوري آموزه هاي مكتبي نماز مغرب را كه انجام دادم و دعايي كه كردم دست به افطار بردم و ليوان شيري را كه به محبت گرم و شيرين شده بود به لب رسانيده و ياد كردم از لبهاي تشنه و گرسنه وليّ مظلوم خداوند و گريستم و آنگاه افطار كردم
    همه اينها نه از بابت خودم بود كه از بابت فطرتي بود كه هنوز ذره اي نور را درك ميكند و خاطرم را مشغول كرد به مظلوميتي كه بر خدا رفته است در اين دنيا از آغاز آن تا كنون و بعد كه پايانش با خود خداست.
    اولا تعجب نكن كه ميگويم “مظلوميتي كه بر خدا رفته است” چرا كه مظلوميتي كه بر تك تك فرستادگان و برگزيدگان خداوند رفته است در اصل ميخواسته برخدا برود ولي چون خدا را ظهوري و حضوري غير از اين در عالم خلق نبود پس آنچه را كه ظالمان در كمون خود داشتند در برابر اين افراد برگزيده ظاهر ساختند و چه ها كه نكردند از نوح و ابراهيم و يحيي و ذكريا و موسي و عيسي عليهم السلام تا حضرت محمد و امير المومنين و حضرت زهرا و اولاد معصومينشان و شيعيانشان صلوات الله عليهم
    باور من اين است و گمان دارم كه ديگران هم اين را رد نكنند كه دين آنچيزيست كه خدا بوسيله فرستادگانش به بشر رسانيده و توضيح و تفسير آنهم در همه زمانها بر عهده همين فرستادگان و اوصياء و اولياء آنان بوده و هست و بنابراين هرچيزي غير اين ديگر ربطي به دين ندارد اگرچه لباس دين بر آن بپوشانند
    مثلا ادعاي خدايي فراعنه در مصر يا ترشحات ذهني افلاطون و ارسطو در يونان در مبحث وجود و قس عليهذا، آخر يكي بگويد كه همه اين گفته هاي فلاسفه در طول زمان كه نشخوار و واگويي ذهنيات افلاطون و ارسطو بوده چه ربطي به دين دارد و اگر آنها اين گفته ها را با فرمايشات اولياء الهي تطبيق نميدادند هيچكس دچار اين گمراهي نميشد كه مثلا در بحث وجود خدا را منتهاي سلسله علت و معلول قرار دهد و علت العللش بنامد. آخر كدام فرموده از كدام ولي خدا شاهد اين مدعاست؟
    در طول تاريخ ظالمان اول با حذف فيزيكي شروع كردند و نهايت شدت آنرا در كربلا به منصه ظهور گذاشتند و چون باز تلأ لؤ و لمعان حق را ديدند به فكر برآمدند كه از اين زاويه وارد شوند كه ناحقهاي خودشان را در لباس دين خدا عرضه كنند و مخلوق را از راه حق باز دارند و شيطان را هم انگست بدهان گذاردند در اين مكر عجيب. چنانكه تا آمدند خلق بفهمند كه چه خبر است و چه اوضاعيست مدرسه هاي ديني پر شد از افكار ارسطو و افلاطون در قالبي كه سهروردي و ابن سينا و ملاي روم و امثالهم از دين براي آن ساختند و چنان بزكش كردند كه همه حق شد اين و حق گمنام شد.
    اما خدا كه در تصرف آنان نبود پس حق مورد نظرش را اين بار بر زبان كسي قرار داد كه هيچ معروف نبود و سابقه تعليم و تعلم در اين مدارس موجود را هم نداشت و او شيخ اوحد بود اعلي الله مقامه و باز شيطان اياديش را برانگيخت تا پرچم ظلمشان در اهتزاز باشد.
    همه ميديند كه شيخ هيچ نميگويد مگر از قرآن و احاديث و چنان باهر و روشن ميگويد كه جاي رد و انكار باقي نميگذارد و با آمدن او پرده از چهره اسلام ارسطويي و افلاطوني برداشته شد و آنگاه بود كه شيطان ضربه اسش را از همان سويي زد كه شيخ مقابل آن بود و او را به همراهي و همعقيدگي با مقابلش متهم كردند و كردند آنچه كردند و در ادامه راه سيد رشتي اعلي الله مقامه را شهيد كردند كه نور عالم هورقليا را اطفاء كنند و نميدانستند كه خدا.وند جز اين ميخواهد و با وجود مولاي كريم اعلي الله مقامه اين نور ساطعتر از پيش شد.
    آنگاه كه مولاي بزرگوار همداني اعلي الله مقامه شرح و بسط اين حقايق را عهده د دار شدند شيطان از دو سو حمله اش را آغاز كرد. يكسو ايجاد بدعتي خلاف حق در دل مكتب و يكجا هجومي براي حذف وجود و نتيجه آنشد كه مولاي بزرگوار با آنهمه سختي در زمستان و سرما و برف مجبور به ترك همدان شدند و باقيمانه كوتاه عمر را در غربتي عجيب در كنار كوير بسر بردند.
    پس از مولاي بزرگوار شيطان ميدان را خالي ديد و با زر و زور ناحقها را حق جلوه داد و مشتريانش را شادمان كرد و علم حق الهي در افق دنياي رنگارنگ به افول رفت بطوريكه گويا حق همين سرابهاست كه پيداست و ميدان حق در پناه امهال الهي جولانگاه صوفيها و سنيها و منيها و بدتر از آنان شد كه آن پيشينيان در مقابل اين نوباوگان مدرس شيطان روسپيد شدند چرا كه اينها بي تشخيص هري از بر جايگاه علم را متصرف شدند و در اين كوير وحشتناك ناداني يكي شال پشم بر سر بست و صوفي گري را در عمل پيگير شد و ديگري كيميا را مدعي شد و اوضاعي برپا كردند كه گويا حق محضند و غير اينها هيچ حقي نيست و چه نوشابه ها كه براي هم باز نميكردند وآزمايش الهي را هم در يك مسئله ساده در تشخيص جهت قبله مردود شدند و به قبله نما اقتدا كردند كه سازنده اش بينمازي از جنس خودشان بود و پي نبردند كه خدا را دستي در كار است و مهلت را پاياني است.
    آنگاه نور حق(وجودم فداي قدومش) از مشرق سرزمين قدس و از حريم امن الهي و پناه ولي رئوف خداوند حضرت ثامن الحجج عليه السلام درخشش آغاز كرد و روشناييش روز بروز افزون شد تا آنكه شياطين دوباره طرحها ريختند و چاره ها براي نابوديشان ساز كردند بيخبر از آنكه اين بار دور دور ديگريست و بنا بر امهال شياطين نيست تا حق را واژگونه كنند و به آتش گمراهي خلق بدمند و اينچنين بود كه مكتب استبصار برپا شد و نعمت بر اهل ايمان فرو باريد و چشم دشمنان از ديدن نور حق كور.
    حال جا دارد كه من بر حال خود متاسف باشم كه در اين دوران پرنعمت عمر را در هزارتوي دنيا هدر كردم و آنگاه كه توانم بود و شايد استعدادي ، در پي آموزش و فهم مطالب حقه مكتب مظلوم استبصار بر نيامدم تا بتوانم در ميدان نبرد شياطين امروزين شمشيري بزنم يا كه تيري بيندازم و هرجا كه دشمني را در رجزخواني ميبينم فقط بايد به حرص خوردن و تحمل بگذرانم چرا كه ابزار لازمه اين ميدان را بايد در گذشته كسب ميكردم و باز افسوس بيشتر كه فرزندم را نيز با سهل انگاريها چيزي نهايت مثل خود بارآوردم كه خود موجب افسوس است و بس.
    بسيار بودند كسانيكه دانشگاه نرفتند و زندگي كردند و شايد هم بهتر از من و شايد هم آسوده تر از من و بودند كسانيكه در مسير مكتب راه پيمودند و امروز فرزندان شايسته شان هم راه پدر را ميروند و پر واضح است كه از امثال من خوشبخت ترند.
    نميگويم كه دانشگاه رفتن بد است اما “براي چه رفتن؟” سئوالي است كه پاسخي بر آن ندارم و عمر تلف كرده را جبراني نيست.
    افتخار بسياري مثل من اينست كه هانري كربن فرانسوي در سير مطالعاتش در باره فلسفه اسلام به شيخ اعلي الله مقامه كه ميرسد سر تعظيم فرود مياورد و در بحث و بررسي عقايد ملاصدرا و ديگران فرمايشات شيخ اعلي الله مقامه را تاييد و گفته هاي مخالفان را رد ميكند. آيا من خودم كمتر از او بودم اگر مسير را درست انتخاب ميكردم و از همان آغاز جواني راهپوي مكتبي ميشدم كه پوست و خونم از آن مكتب است. وقتي ميبينم كه با مطالعه مختصري كه دارم ميتوانم كلام كربن را بفهمم پس چرا من يكي مثل او و بهتر از او نباشم؟ و اگر من و امثال من اين مسير را طي كنيم آيا به رشد تكنولوژي در عالم خللي وارد ميشود؟
    شايد كسي توجيه كند كه ما هم بايد در حالي كه از اين تكنولوژي استفاده ميكنيم سهمي در رشد و توسعه آن داشته باشيم و جواب من اين است كه آيا بسياري از امثال كربن و بدتر از او سهمشان را پرداخته اند؟
    جمعيت دنيا هفت ميليارد است و از اين جمعيت اندكي خدا شناسند و بقيه هواپرستند و در اين هوا پرستها اندكي در كار تكنولوژي و توسعه آن مؤثرند و بقيه (همه فلسفه بافها و پيروانشان و دلالهاي مختلف هر صنف) از كنار آنها روزي ميخورند و سربارند و هيچكس هم ككش نميگزد كه چرا؟ اما اگر برپا كننده حق خداوند صداي هل من ناصري بزند همه برآنند كه گلويش را ببرند كه چرا ميگويي؟
    همه ميخواهند كه خرغلتشان را بزنند و چرايشان را بكنند و عروسك بازي و پرنده بازي و سگ بازي و ميمون بازي و گربه رقصاني و چه چه شان بر قرار باشد و هيچ ندايي هم وجدانهاي خفته خفقان گرفته شان را نيازارد و كله زير برف كرده شان را ننماياند، اما خدا را سر اين نيست كه هميشه و هر حال مهلت بدهد و هر از گاهي خواب خرگوشان را به صداي پايي آشفته ميسازد شايد بيداري يافت شود.
    چگونه خدا را بر اين نعمت سپاس گزارم كه دلم را به نور متمايل كرده گرچه صورتم از گناهان سياه و تاريك است. پس خدا را به دوستداشتن نورش كه چشمانم را به آن مزين كرده سپاس ميگويم.
    دوستتان ميدارم.

    Reply
    1. 20.1

      خیلی دور خیلی نزدیک؟

      با سلام و عرض ادب خدمت همگی دوستان بویژه جناب دوستدار

      نخست تشکر کنم از اینکه نام من را به همان نیمه “دورش” خطاب کردید چرا که مدتی است خودم هم نسبت به “نزدیکی” و قرابت بین عقاید خود و برخی حاضران این جمع دچار تردید شده ام!

      مقصودتان در همان گفتار اول کاملا مشخص بود و نیازی به دگرگونی احوالات، بی خوابی و نگاشتن مطلب مفصل دومی نبود؛ بنایی هم به پاسخگویی نداشتم چراکه برخلاف نظر برخی باور دارم که هر سخنی را نباید پاسخ داد تا زمانی که ارزش تامل داشته باشد. ولی چون احساس میکنم منظورم به درستی روشن نشده و شاید بهمین خاطر خدای نکرده موجب رنجش برخی دوستان شده باشد در اینجا اندکی به آن میپردازم. امیدوارم که تا جای ممکن کوتاه باشد تا از خواب شبم نیفتم؛ چراکه کسانیکه مثل من آلوده به جیفه دنیا شدند پس از تلاش بی ثمر روزانه بسیار به استراحت شبانه نیاز دارند!

      دوستدار عزیز، موضوعات مختلفی را بیان نمودید که برخی و یا شاید اکثر آنها هیچ ربطی به مطلبی که من عرض کردم ندارد. بعنوان نمونه از “عدم کارآیی دروس دانشگاهی در محیط کار و صرف داشتن مدرک” فرموید که من هم مانند شما نقدهایی به آن دارم. اما این موضوع خود بحث مفصلی است که تحت عناوین مختلفی نظیر “مدرک گرایی” یا “آسیب شناسی نظام آموزشی” باید به آن پرداخته شود. نه اینکه صرفا بدین علت بالکل قید تحصیل این فنون یا علوم بشری را زد و تنها دل خوش کرد که به تجربه “در محیط کار آنچه لازم است را فرامیگیریم”. اگر نهایتا قرار بر یادگیری فنون کار است چرا این امر طی یک فرآیند مدون، در یک بازه زمانی نسبتا کوتاه، معمولا در عنفوان جوانی و با استفاده از انباشت تجربیات پیشینیان و اساتید فن صورت نگیرد؟ حال اسم این محل را هرچه میخواهید بنامید. آیا بدین ترتیب آن کفش دوز نمیتواند بهتر و اصولی تر ” گوشه ای از بار مخلوق بردارد” و به این ترتیب “خدا را عبادت کند”؟ آیا نگاه علمی داشتن در حرفه آموزی امری ناپسند است و باید حتما همه کارها هیاتی انجام شود، آموزشها همه شکل مراد و مریدی داشته و تجربه دیگران را باز تجربه کرد تا سر رشته کار و فن بدست آید؟ باور بفرمایید بخش عمده ای از کل فلسفه وجودی آن مکان “مخوف” به اسم دانشگاه به همین سادگی است!… بعلاوه بی انصافی نکنیم درست است که متاسفانه برخی از این دروس بعدها ممکن است بکار نیاید ولی حداقل در تجربه شخصی من اغلب آنها در حرفه ام مفید واقع شده است. بگونه ایکه اگر افسوسی هم خورده ام این بوده که چرا برخی دروس دانشگاهی خود را امروز بخوبی را بخاطر نمیاورم تا بتوانم کیفیت و ارزش کارم را بالاتر ببرم.

      در ادامه بسیاری را متهم کرده اید که “در دانشگاههای سراسر دنیا همه همتشان صرف غرغره ذهنیات چند مریض روانی است”. نمیداانم شما در چه رشته و دانشگاهی درس خوانده اید که چنین ذهنیتی دارید ولی بنده که چند صباحی همین دروس فنی را خوانده ام تجربه ای بغایت متفاوت دارم. برای مثال از همان ابتدا به ما “جبر و هندسه” آموختند تا فرض و حکم گفته هایمان با هم جور دربیاید و متناقض سخن نرانیم؛ تازه پس از آن “حساب احتمالات” آموختند تا به چند کتابی که خواندیم و اندک سوادی که کسب کردیم غره نشویم و نپنداریم که دیگر هر گزاره ای را می توان به ضرس قاطع بیان کرد؛ به ما مفهموم “ضریب اطمینان” را یاد دادند تا بدانیم که هرچه طرح و خلق میکنیم همه بر پایه دانش ناقص بشری است و در آن ندانسته ها بسیار. و بالاخره از اساتید متواضع خود یاد گرفتیم که “در نهایت دانش شاگردان بیشتر از آنها میشود” که اگر غیر این بود اساسا علم پیشرفت نمیکرد و لذا نیازی به تقلید کورکورانه و “نشخوار” سخنان آنها نیست، بلکه اگر اجباری هم هست اجبار به “اندیشیدن و تعمق” در امور است.

      آن که علوم فنی و تجربی بود و به آزمایش و استنتاج قابل اثبات اینقدر دست به عصا راه میرفت. وای به حال علوم نظری و انسانی که در آن از هر پدیده ای تعابیر فراوان است و نظریه ها بسیار. ولی بقول شما چرا کسی به آنها که سر کلاس درس دانشگاه در پی کسب این علوم می نشینند ایراد نمیگیرد؟… پاسخ روشن است؛ چراکه در آن آشفته بازار فکری در عین اینکه هر عقیده ای خودش را تبلیغ و عرضه میکند، ولی هیچ یک دیگری را منع و طرد نمیکند که اگر چنین کند دیگر در محیط آکادمیک جایی ندارد. هیچ کدام از آنها نمیگوید که اگر من را فراگرفتید دیگر “دیگر نمیتوانید بروید دنبال سایرین و آنها را یاد بگیرید چراکه اساسا وضع ساختمان مغزی شما فرق میکند … حتی اگر در سایر زمینه ها عقب ماندید و از دسترنج دیگران بهره کشی کردید هم باکی نیست چرا دیگران هستند که وقت خود را تلف کنند و کار را انجام دهند. هرچند تمام پیشرفتهای آنها ضرر و گرفتاری است و حتی جای حسادت خوردن هم ندارد ولی اگر لازم به بهره بردن هم شد، فوقش منابع خدادادی داریم، میدهیم و آسوده و راحت از حاصل دسترنج آنها استفاده می بریم”.

      بحث اصلی ما اینجاست جناب دوستدار نه موضوع دانشگاه. تمام کارکرد آن دانشگاه هم تنها “آموزش نحوه بهتر اندیشیدن” است. پس سوال اینجاست: چرا باید از آن واهمه داشته باشیم و آن چنین هیولای دهشتناکی بسازیم آنچنان که برخی دوستان از شنیدن نام آن هم چنین برآشفته می شوند؟ مگر ما معتقد نیستیم که مکتب مظلوم ما حق محض و کاملترین است که به ایثار و فداکاری بزرگانمان به آن شرحی که جنابعالی فرمودید به دست ما رسیده و هنوز هم نکات نامفهومی دارد که باید در آنها را غور کرد و روشن ساخت؟ پس چرا باید از بهتر اندیشیدن پیروان مکتب بهراسیم؟ مگر همین تعمقها، نقدها و تاملها نیست که پایه های فکری مکتب را مستحکم تر کرده و آن از گزند آفات زمانه مصون میکند؟… نکند خدای نکرده میترسیم که اگر یاد بگیرند که جور دیگری بیاندیشند دیگر ما را یارای پاسخگویی آنها نباشد و بهمین علت آنها را از اساس منع میکنیم؟ نکند …؟

      اصلا این بحث دانشگاه ما را از نکته اصلی منحرف کرده است. مگر ما گفتیم که همه باید به دانشگاه بروند که تنها درمان درد ما آن راه است؟ یا هر که به دانشگاه رفت در آسودگی زندگی کرد و یا فهمش بیشتر از آنی است که به هر دلیل نرفت؟ یا جوامع مدرن بی دین همه در رفاه و آسایش هستند و باید مثل آنها شد؟ بنده حقیر که اندک زمانی در میان آنها بوده ام نیک میدانم که این جوامع باصطلاح پیشرفته هم هزار جور گرفتاریهای نهان و آشکار خود را دارند که اتفاقا عمدتا هم ریشه در همین دوری جستن از معنویات است. ولی ما میگوییم چه خوب است آن فرد مسلمانی که علاقه و استعداد دارد حد اعتدالی در زندگی بیابد که در عین تحصیل دانش بشری و کمک به رشد و توسعه آن از اعتقادات و ایمان خود هم غافل نشود. آیا این امکان پذیر نیست؟ تا جاییکه من میدانم ائمه اطهار (سلام ا… علیهم) هم هیچکدام به اصحابشان نفرمودند به دنبال غیر آنچه من میگویم نروید؛ که آنکه پیامبر خدا بود و خود شهر علم، پیروانش را به طلب علم حتی به چین فرامیخواند. بسیاری دیگر از ائمه هم هر یک شاگردانی داشتند که در علوم کیمیا، طب، نجوم، علم الاشیا و … سرآمد دانشمندان عصر خود بودند.

      در پایان هم آرزو میکنم ای کاش مطلب دوم را نمی نوشتید یا حداقل با آن حال دگرگون اینطور لجام گسیخته قلم نمیراندید. ای کاش پس از میل آن لیوان شیر گرم و دل انگیز راهی بستر میشدید و یا به عبادت میپرداختید. شاید در آنصورت تناقض در کلامتان کمتر بود… از یک طرف افتخارتان این نبود که هنری کوربن فرانسوی سر تعظیم پیش بزرگ ما فرود آورده و از طرف دیگر او را محکوم نمیکردید که سهمی در توسعه فهم بشر نکرده! از یک سو هفت میلیارد مردم دنیا را ساده انگارانه و به اغراق متهم به سرباری و دلالی نمیکردید و از سوی دیگر همفکران خود را برپاکننده حق نمیدانستید! از آن مهمتر، شاید عموم مردم دنیا را متهم به “خر غلت زنی (!)”، “میمون بازی” و “گربه رقصانی” و چه چه نمیکردید. آخر این چه ادبیاتی است؟! چطور میشود یک فرد مکتبی و روشن ضمیری که به یاد مظلومیت ولی خدا اینگونه متاثر میشود خلق خدا را به این القاب بنامد؟ حتی اگر هم از جهالت و گمراهی خلق خدا آزرده ایم باید اینچنین از آنها یاد کنیم؟

      ادبیات ما ناشی از نوع نگاه ما به جهان و اطرافیان است و خدا نکند که گرفتار تکبر و خود برتربینی شده باشیم. خدا نکند تنها خود را بر حق ببینیم و دیگران را قاطعانه در گمراهی و ضلالت و تمامی گرفتار لهو و لعب دنیا. اتفاقا تمام بحث ما هم بر سر همین نگاه انحصارطلبانه است. همین رویکرد است که اگر خدای ناکرده با قدری چاشنی خشونت همراه شود به جاهای خطرناک و همان “حذف فیزیکی” ختم میشود؛ تردیدی ندارم آنها که بزرگ ما را بدان شکل از همدان راندند و کردند آنچه کردند نیز جز عده قلیلی که عناد و آگاهی داشتند سایرین گرفتار چنین نگاه قاطع و قاتلی بودند. متاسفانه همین امروز هم نمونه های این تفکر را در گوشه کنار دنیا خصوصا این خاورمیانه خداشناس و برحق به وفور می توان یافت کرد…

      زیاده جسارت است! هم خود را از استراحت انداختم و هم شما را از عبادت و مناجات.
      التماس دعا

      Reply
  21. 21

    صادق

    دوستدار عزیز
    با سلام و احترام و آرزوی قبولی طاعات شما، ضمن تشکر از یادداشت های ارزشمند شما، امیوارم، مخاطب قرار دادن این حقیر آن هم با لفظ منسوخ «خان» ثمره پیش داوری و «اثر هاله ای» ناشی از حساسیت نسبت به برخی از واژه ها و اخبار باطل نباشد و خوش بینانه آن را نتیجه زبان الکن این حقیر در اظهار نظر خود یا برداشت نادرست شما از آن مرقومه ناقابل بدانیم؛ چرا که قبل هم عرض کرده بودم که با این همه سال تلاش و تبلیغ استاد معظم(حفظه الله)، دیگر امروز دفاع از اینگونه برنامه ها نظیر دانشگاه و… آن هم در مقابله با امر عظیم تعلیم و تعلم، اوج وقاحت است و اصلا بحث در این زمینه مسائل در شأن جمعیت ما نیست، فقط در برخی جزئیات مربوط به این مسئله و آن هم در دفاع از فرمایشات دقیق و متین استاد مکرممان بحث هایی داریم (با اعتقاد بر اینکه ایشان و گفته هایشان نیازی به دفاع حقیر دوری چون این کمترین ندارند)جهت تطبیق با شرایط فعلی که به نظر نمیرسد جای نگرانی برای یک دوستدار واقعی باشد.
    گرچه تفتیش عقاید توسط دیگران کار صحیحی نیست اما کمی دقت بیشتر در گفته ها و نوشته ها، پرسش مستقیم از افراد درباره نظر و عقیده شان، پرهیز از پیش داوری، عدم اکتفا به شنیده ها و نقل قول ها درباره دیدگاه های دیگران به عنوان ابزارهایی برای محفوظ ماندن از آفت های بزرگ ایمان از جمله، بدگمانی به برادران ایمانی، غیبت، تهمت و افترا، ترک معاشرت و قطع صله رحم و سایر رفتارهایی که ضرورتا بایستی برای ما به عنوان تنها معتقدین به امر رکن رابع در تمام ابعادش در اولویت قول و فعل قرار داشته باشد، انتظار زیادی از یک انسان مستبصر به نظر نمیرسد.
    التماس دعا
    دوستدار تمام دوستداران دور و نزدیک مکتب سراسر نور استبصار/ ص . م

    Reply
  22. 22

    سینه چاک

    باعرض سلام خدمت شماوسایردوستان خیلی خوشحالم که بعدازمدتی سایت فعال شده وازفرمایشات شما مستفیض میشویم البته مدتی هم بنابرعللی ازرویت سایت محروم بودم وبه این بحث هم دیررسیدم البته جناب دوستدار(خیلی دوست داشتنی)بابیانی شیوا ومحکم کامل وجامع حق مطلب راادافرمودند.فقط ازباب یادآ‍وری به کسانیکه فرمایشات استادبزرگوار(ح ف)را نعوذباالله تاریخ مصرف گذشته میدانندعرض میکنم قریب به۳۵سال یابیشتراستکه این بزرگواررسالتشان رادرمکتب استبصارشروع فرمودندودرعرض این سالها همگان اقراردارندکه ایشان بجزفرمایشات بزرگان(اع)که همه برگرفته ازقران کریم وفرمایشات محمدوال طاهرینش(ص)است چیزی نه کم ونه زیادنمیفرمایندواگرنظری هم ارائه میفرمایندهمه وهمه طبق فرمایشات است ولاغیرواین برای اهل مکتب ثابت شده که ایشان قدمی یاسرسوزنی خلاف فرمایشات برنمیدارند(وبرسراین مطلب باجدیت تمام دربرابرهمه ایستادن حتی آقازادگان که تنهااسمی ازآقازادگی رایدک میکشیدندودراین راه چه خون دلهاخوردند….)حال اگرفرمایشات بزرگان(اع) برای زمانی خاص یازمان خودشان بوده فرمایشات ایشان هم همچنین.بله مسائل شرعیه ازقبیل مسئله کنیزوغلام شایداینزمان بکار نیایدولی مطالب اعتقادی واخلاقی وحلال وحرام دیگر گذشته وحال وآینده ندارد.این مطالب حق بوده وخواهدبودتاروزقیامت وبستگی به شرایط زمان واستحقاق مردم همان زمان شکافته وبازترخواهدشدولی تغییرنخواهدکرد.چنانکه مولای بزرگوار(اع)میفرمایند.ایشان(محمدوال طاهرینش ص)ماموربودندازجانب خداوندعالم جل شانه که جمیع منافع ومضارع جمیع خلق رابخلق برسانندتاروزقیامت ومعصوم بودندوتخلف نکردندورسانیدند.(کفایه المسائل ج۲ص۱۷)پس بنابراین اگر اقرارداریم به اینکه فرمایشات بزرگان(اع)برگرفته یاهمان فرمایشات محمدوآل محمد(ص)است پس طبق فرمایش مولای بزرگوار(اع)این فرمایشات نعوذباالله تاریخ مصرف نداردوتاروزقیامت همانطوراستکه همان زمان فرمایش فرمودند.ودرپایان عرایضم رامزین میکنم به فرمایشی حکیمانه ازسیدجلیل(اع)میفرمایند.مدت دوازده قرن ظاهرشریعت بوسیله کسانیکه نام ایشان محمدبوده است بگوش بشررسیده زیرااسم زمینی وظاهری پیامبراسلام محمد(ص)بوده اماازآن پس باطن شریعت درهرعصری بایدتوسط کسانیکه نام ایشان احمداست ظاهرگرددزیرانام آسمانی وباطنی آن حضرت احمد(ص)است(البته بااین توضیح که اولین ایشان شیخ جلیل احمدابن زین الدین(اع)بوده وبعدازایشان تازمان ظهوردرهرعصری که احمدهامی آیندهمان باطن شریعت راکه شیخ جلیل(اع)پایه ریزوبنیانگذارآن بودندراتوضیح وشرح میفرمایندمطابق بارشدودرک وشرایط مردم آنزمان)منبع.( گفتمان استبصاربخش اول جلسه ۱۲)پس این فرمایشات تغییرنمیکندفقط بارشدافرادشکافته وبازمیشودآنهم نه به تشخیص من وشما بلکه به تشخیص آقابقیة الله(ص) واحمدهاکه تشریف می آورندانشاالله وامااین نکته رایادآوری کنم که این عرایض رافقط وفقط ازجهت ادای دین واعتقاد قلبی است انشاالله که میگوییم نه ازسرجدل.لاحول ولاقوةالاباالله العلی العظیم.التماس دعا

    Reply
  23. 23

    دوستدار

    بسم الله الرحمن الرحيم
    مولاي كريم اعلي الله مقامه ميفرمايند: حل هر مشكل ز شخص كامل است هر سخن را اوستادي عامل است
    اين بزرگوار در مجموعه مواعظ خود در شرح آيه فلولا نفر ميفرمايند: (نقل به معني) حضرت يغمبر صلي الله عليه و آله ميفرمايد طلب العلم فريضه علي كل مسلم و مسلمه ..طلب علم واجبتر است از نماز و روزه و خمس و حج و ساير واجبات و شرايع بجهت آنكه به علم خدا شناخته ميشود و توحيد كرده ميشود و به علم تصديق حضرت پيغمبر صلي الله و عليه و آله ميشود و به علم معرفت ائمه و پيشوايان دين حاصل ميشود و به علم اداي فرايض ميشود و به علم اجتناب از محرمات ميشود… پس كسي كه تهاون به علم كند والله بالله نه توحيد دارد و نه نبوت و نه امامت و نه ولايت اوليائ و نه برائت از اعداء…پس تارك علم كافر است…طفل مادامي كه طفل است زبان يادش ميدهند ..پس به او ميگويند خدا يكي است ياد ميگيرد اسم پيغمبر و امامان را ميشنود ياد ميگيرد و نماز چنين كن و روزه چنين بگير و همچنين به روش گفتار و كردار آنها بار ميايد و بزرگتر كه شد او را پي كسبي ميفرستند چندي شاگرد است تا كسب استادش را ياد ميگيرد و بزرگ ميشود آنهم استاد ميشود استاد فلان شالباف مثلا يا كفاش يا زرگر يا ساير كسبها و منصبها ارباب يا تاجر يا نوكر يا بالاتر خلاصه يا خير همينطور خودرو بار ميايد و هرزه گرد ميشود يا اينكه خير پدر و مادرش او را ملا ميبرند و قرآن يادش ميدهند و بعد گاستان سنّي را پيشش مينهند و ساير كتابهاي شعر و قصايد و مشق و سياهه و حساب و مكتوب و ميبرندش پي كسبي يا آنكه خير درس عربي تعليمش ميدهند اول نصاب از ابونصر سنّي و تصريف و عوامل و هدايه و الفيّه و سيوطي و جامي و كبري و مختصر تلخيص و ساير مقدمات، اينها همه از كيست؟ همه اينها كتب اهل تسنن ، ديگر چه ميكنند؟ بناي اصول و آراء و ظنون فقها و اختلاف اقوال آنهارا ميگذارد و ميشود آخوند ملا شمسعلي آنوقت بناي مريد يابي و عوام فريبي و دكانداري…..خلاصه به عبرت نگاه كنيد ببينيد اينها هيچ دخلي به دين و مذهب ندارد و محض دكانداري و طلب دنيا و گذران اين چهار روز عمر به هوا و هوس است و اينها علم نيست…
    بدانيد در روي زمين هفت اقليم است كه چهار اقليم همه بت پرستند پس چنين كسان عبادت خدا نميكنند و كافرند به خداي عزّوجلّو دو اقليم هم نصاري و فرنگي و ارمني اندآنها هم معلوم است كه هيچ بفكر اين حرفها نيستند و دين نميخواهند و يك اقليم هم قريب به هفتاد رسد آن يهودي هستندو باقي هم كه مسلمندهشت يا نه رسد آنها سنّي هستندو آنها هم تابع شياطينند و آن يك قسمت شيعه هم هفت يا هشت قسمت آنها ايلات و عشايرند و باديه نشينند و هيچ كار بدست خدا ندارند مگر وقتي بخواهند قسم دروغي بخورند ميگويند بخدا يا به پيغمبر يا به علي و يا اگر كسي از آنها بپرسد كه تو چه مذهب داري ميگويد من شيعه ام ، ماند دوقسمت ديگر كه اهل دهات و شهرها باشند كه خانه و منزلي دارند و با هم مجتمعند و اهل دهات آنها هم چه بسياري كه فلاح و عمله و اكره و مكاري و بساير مشاغل گرفتارند و كجا بفكر تحصيل دين و آداب معارفند و ماند اهل شهر كه آنها هم اگر بگويم باعث مأيوسي است كه به كسب و تجارت و به فكر دنيا و گذران امر خود و عيال خودند و هيچ در خيال طريقه و آداب و مسائل دين نيستند…
    ماندند آنهايي كه فكر دينند وچه بسياري از آنها كه صوفيند يا بابي اند و باقي هم بعضي به همين كه اسمش آخوند ملا شمسعلي شد و راه مداخلي پيدا كرد قناعت ميكند. پس اگر ما هم حفظ دين نكنيم و اين موعظه ها و درسها را نگوييم و شما هم نشنويد ببينيد در عالم جايي هست كه ذكر خدا شود؟…
    ببينيد امر شهر را كه بايد هركسي گوشه كاري را بگيرد تا منضبط باشد يكي بنايي كند يكي نجاري يكي آهنگري يكي نمدمالي يا خياطي يا مسگري يا بقالي يا نانوايي و هكذا ساير كارها …حال عبرت بگيريد كه اينها اموري است كه سبب بقا و حيات بدنهاي شماست ايا ارواح شما چقدر اشرف از بدنهاي شماست و آيا ارواح شما عذا نميخواهد؟ پس شما هم عمله و اكره دين باشيد و عبادت را برپا داريد و فضائل و معارف را تحصيل كنيد كه غذاي روح است.
    همچنين در مواعظ ماه مبارك رمضان سال ۱۲۸۰ ميفرمايند: (نقل به معني) پس نيست علمي در ملك خدا مگر علم محمد و آل محمد عليهم السلام و از آل محمد كه گذشتي جميع ماسوي بر ضلالتند و بر جهالتند و اصل جهلند و اصل ظلمند.علم آنست كه سبب خشيت از خداوند عالم بشود و شك نيست كه علوم اعدا سبب خشيت از خدا نميشود. هرگز علم خدا در پيش فرنگي و يهود و مجوسي پيدا نميشود. يك كلمه عرض كنم كه لازم است چه بسيار مردم در اين زمان در اين بلاد بعد از آني كه اين صنايع عجيبه را از فرنگي ديدند كه تا بحال در اسلام نبوده و اين صنايع عجيبه را فرنگيان نموده اند در نظر ايشان بسيار عجيب نموده و مانند معجز قرار دادند براي آنها و در قلب خود گفتند كه انبيا نياوردند اين صنايع عجيبه را پس همانا اينها داناترند از انبيا ، اگرنه چرا انبيا اين صنايع را نياوردند؟…..خداوند حلق را به حكمت آفريده و براي فايده اي آفريده و براي اين نيست كه مخلوق بخورند و تغوط كنند و به سر و كله هم بزنند. اين عالم را خدا براي امري عظيم در آخرت آفريده و از پس اين عالم جنتي و ناريست و پيغمبران را فرستاده كه مردم را به طاعت وادارند. پيغمبران براي اين نيامده اند كه چرخ كرباس بافي ياد مردم بدهند و نيامده اند كه دنياي مردم را تعمير كنند . حالا فرض كن كه چرخ هم درست كردند و ياد تو هم دادند و پول هم گير تو آمد و خوردي و تغوط كردي، چطور شد؟
    پس پيغمبران از اين جهت اينگونه صنايع را از مردم پنهان كردند كه اينها همه مانع از توجه به آخرت است نه اينكه جاهل به اينها بودند بلكه صلاح خلق در اينها نبود. وجه ديگري كه اين علوم را پنهان كردند عرض ميكنم والله صلاح خلق به هيچ وجه نيست كه براي آنها چرخي درست كنند كه روزي هزار من پنبه بريسد. اصل خلقت بني آدم خلقتي است كه براي صنعت موضوع شده و اين دست و انگشتها و پنجه به اين شكل براي صنعت آفريده شده و اين انسان اگر مشغول به كسب نباشد لابد است از هرزه روي لابد است از هرزه گردي و لابد است از غفلت و عفلت كه آمد اشتغال به معاصي ميايد……
    …والله مردم نافهمند نميتوان حرف زد زماني شده كه آدم حق را نميتواند بگويد نبي به جهت همين براي امت خود سيم تلگراف درست نكرد، دانست كه اين براي امت او صلاح نيست و به همين سيم تلگراف و همين چيزها اسلام را فاسد كردند به طوري كه عرض كردم….
    اينها مطالبي چند بود كه در مواعظ مولاي كريم كرماني اعلي الله مقامه فرموده اند و در مجموعه هاي مواعظ در دسترس برادران و. خواهران ايمانيست خدا را شكر به نعماتش.
    حال نگاهي مياندازيم به قطعاتي از فرمايشات سرور مكرم حفظه الله در همين منبري كه عزيز معتقد قرار داده است:
    …این پیشرفت علم، این ترقی علم، عرض کردم علم هم نگوییم بهتر است همین فن، این همه فنون که ترقی کرده پیشرفت کرده دنیای ما را به این رفاه رسانیده، البته نه رفاه اسمش رفاه شده، مشکلاتش که بیشتر شده، هرچه دانش ترقی کرده باز هم دانش نگوییم، هرچه این فنون ترقی کرده که مشکلات را شدیدتر کرده، بلاها را که بیشتر کرده، فتنه‌ها را که شدیدتر کرده، آسایش‌ها را که برده، بشر را دارد به هلاکت می‌کشاند،
    ناله‌های الکسیس کارل را نگاه کنید چقدر می‌نالد، چقدر فریاد می‌زند از پیشرفت همین علوم و می‌گوید هرچه پیشرفت می‌کند این فنون یا به قول مشهور این علوم، اخلاق بشر دارد تهدید می‌شود،
    از وضع رفتار اروپا با زن‌ها و کشیدن زن‌ها به مجامع مردها، به کارخانه‌ها، به دانشگاه‌ها، به دانشکده‌ها، به دبیرستان‌ها و دبستان‌ها و این‌طور زن را در معرض این همه مصیبت‌ها و بلاها قرار داده، از این پیشرفت‌ علوم دارد فریاد می‌کند، می‌نالد.
    عصرهای جاهلیت را شما در قرآن مطالعه بکنید. ببینید امت‌هایی که انبیا می‌آمدند و امت‌ها را می‌ترساندند و آنها نمی‌ترسیدند و عذاب خدا بر آنها نازل می‌شد، ببینید آنها چطور بودند. قرآن نقل می‌کند جمعیتشان روی حساب و کتاب، روی سخن با جاهلیت عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله است، می‌فرماید جمعیتشان از شما بیشتر بود، خیلی بیشتر از شما. پس نیروی انسانی‌شان خیلی بیشتر از شما بود، پس اسباب و ابزار برای حفظ نیروی انسانی زیاد بوده از بهداشت، از حفاظت‌ها، حراست‌ها و نوع اموری که باعث نگهداری و تکثیر نیروی انسانی بوده که حالا خیلی دنبالش هستند. می‌فرماید از شما بیشتر بود جمعیتشان.
    خانه، خشتی باشد یا آجری باشد یا سنگی باشد یا جنس عالی‌تری باشد، خانه هرچه هست باشد آن کسی که در این خانه به سر می‌برد او باید ایمان داشته باشد او باید تابع عقلش باشد او باید دارای صفات حمیده باشد او مؤمن باشد، توحید داشته باشد،
    توجه می‌کنید؟ توجه می‌کنید؟ می‌گوید ای انسان، تو در هر حالی فکر کنی و ببنیی خدا چطور می‌پسندد، آن را انتخاب کن، نه چطور نفس می‌پسندد یا سایرین و نفوس دیگر. فرق که نمی‌کند. آیا یک نفس اماره بالسوء یک چیز را پسندید ما بد بدانیم؛ اما صد نفوس اماره بالسوء یک چیز را پسندید بگوییم خوب است دیگر حالا؟
    حالا ما برق لازم داریم،‌ بله، گرچه ضرر است، همه اینها ضرر است، اگر ضرر نبود، در آن منفعت محض بود، انبیا این کارها را می‌کردند. بلد نبود پیغمبر ما؟ ائمه ما بلد نبودند این کارها را یادمان بدهند؟ نه، می‌دانستند. کاملا می‌دانستند، هر کس هم بگوید پیغمبر ما نمی‌دانست که چطور این برق را اختراع کند و استخراج کند این نیرو را، نعوذ بالله، ‌آن پیغمبر همانی است که وصیش هم ابوبکر است. آن پیغمبر خلیفه‌اش ابوبکر است
    شما جامعه مستبصر و با بصیرت شما نباید حسادت بورزید درباره این امور. به عهده دیگران گذارده شده از عهده شما برداشته شده. اگر خداست نظرتان و برای خداست و برای دین خداست، که خوب بروید ولی معصیت توش نباید باشد، ظلم نباید باشد، جور نباید باشد، خلاف رضای خدا یک‌قدم برداشتن نباید باشد، خلاف رضای یک‌سخن گفتن نباید باشد، حقی از حقوق دین پایمال نباید بشود، حقی از حقوق الهیه نباید ضایع بشود. اگر این‌طور است بروید. زن‌ها بروند، دخترها بروند، مردها بروند، جوان‌ها بروند. بروند دنبالش تا پیر بشوند ولی با این شرط. یک‌قدم خلاف رضای خدا و خلاف دین خدا برداشته نشود. امری از امور دین تعطیل نشود. اما اگر می‌بینید نه، نمی‌شود پس بدانید خدا نیست هدف شما. بلکه هوای نفس است، هم‌چشمی است،
    مطلب این است که ما را از اقتضاءات نفس اماره بالسوء ترسانیده‌اند که به مقتضای آن ما رفتار نکنیم آقای مرحوم حاج محمد کریم کرمانی اعلی الله مقامه در مثنوی شریف خود در باره نفس اماره فرمایشاتی دارند که مراجعه شود.
    حال اين فرمايشات كه بيش از صد و پنجاه سال پيش بيان شده و فرمايشات سرور مكرم را كه ميخوانيم آيا هماهنگي آنها را در نمييابيم؟ و آيا از ديد عالم الهي گذشت زمان به بهتر شدن جامعه تكنولوژيك كمكي كرده است و آيا اين حرفها فقط براي آن زمانها بود؟ كه جناب خيلي دور… فرموده اند: ((از توضیحات ابتدای مطلب مشخص است که این سخنرانی مربوط به ۲۵ سال پیش و در یک محفل نسبتا خصوصی ایراد شده. در کمال احترام، به نظرم انتشار آن در فضای مجازی که آن را در معرض دید عموم قرار میدهد کمی کج سلیقگی باشد و به صلاح نیست)).
    اينكه صلاح نيست يعني گوينده اين كلام بر تشخيص صلاح عموم آگاه است، شايد هم چنين باشد!!!! چون از دور ديد بازتر است و ميدان ديد وسيعتر!!!! ضمنا تا جايي كه من اطلاع دارم اين يكي از منبرهاي عمومي آقا حفظه الله و در حسينيه مشهد هم بوده است و مجلس خصوصي نبوده و ضمنا فکر و اندیشه اينجا قرار داده نشده. كج سليقگي اش بماند.
    تنها افسوس میخورم که بعد از این همه پیشرفت تکنولوژی و ارتباطات و بهره مند شدن همگی ما از آن، هنوز هم برخی از مسلمین که تعدادشان هم متاسفانه کم نیست (در فرقه ها و با عناوین مختلف) نتوانسته اند حد اعتدالی در زندگی بیابند که در آن فراگیری و توسعه علوم روز و مدرن تقابل و تضادی با عقاید دینیشان نداشته باشد
    دقيقا افسوس خوردن هم دارد، كسي كه اعتدال را راه ميبرد!!!!!
    و اما آقا صادق عزيز ، من تازه امروز متوجه شدم كه ميتوانم آقا را اول اسم شما بكار ببرم و قصدم جسارت نبود ميخواستم بنويسم صادق آقا ديدم موزون نيست نوشتم صادق خان و همه ميدانند كه “خ ان” معروف خودم هستم و اين بر پيشاني من هك شده. ولي شما ديگه چرا؟ فرموده ايد:
    برادر ارجمند؛ با سلام و احترام و آرزوی قبولی طاعات، مایلم نقطه نظری از بیان کسی که چون شما در پی اعتدال حقیقی است و سالهای چندی را در عرصه کسب همین «فنون» سپری نموده بشنوید
    این نکته که نطق شریف مربوط به زمان و مکان خاصی بوده صحیح است بنده هم قصد غلو ندارم که بگویم همه ی منابر بی زمان و مکان اند
    پس شما هم مثل من اعتدال را آنهم حقيقيش را باور كرديد؟!!!! و اما اينكه اين فرمايش سرور مكرم در زمان خاصي بوده كه خوب البته تاريخ معيني و مناسبت معيني داشته و اينكه ميفرماييد در مكان خاصي بوده هم البته حسينيه مكان خاصي است و مسجد توي خيابان نيست و صحن حرمي هم نيست و اما من در معناي “غلو” مانده ام .
    خلاصه آنکه نکته شما درباره تاریخ مصرف برخی گفته ها کاملا صحیح است و این درباره فرمایشات استاد معظم که سهل است درمورد برخی از مطالب کتب بزرگان بخصوص برخی احکام شریعت و حتی در زمان ائمه درباره بعضی احادیث و دستورات صادق بوده و از این پس هم خواهد بود
    اينكه كدام احكام و چه مطلبي با گذشت زمان بايد تغيير كند تشخيصش بعهده كيست؟ از سرور مكرممان كه خداوند حافظ ايشان و بستگانشان باد بگذريم، من كه اين دور و بر بين خودهامان سراغ ندارم اما شما مثل اينكه این دوستمان را بعنوان تشخيص دهنده اين امور شناخته ايد… البته همانطور كه عرض كردم دور كه باشي آنهم خيلي دور ديد وسيعتري داري و شهري را مينگري و در اينصورت قطعا يك بنا آنهم در ميان بناهاي كهنه و مندرس نقطه اي بيش نيست.
    خيلي دلم ميخواهد كه حوصله اي ميبود و باقي فرمايشات “خيلي دور….” را حلاجي ميكردم اما به گفته خود ايشان هر كلامي را نبايد پاسخ گفت.
    من خداي يگانه را ميپرستم و مسلمانم و شيعه اثني عشري هستم و شيخي دوستدار مكتب استبصارم و در اعتقاد به ركن چهارم دين سرور مكرم حفظه الله را كه مرا و همه جماعت مكتب استبصار را به نور هدايت فرمودند دوست ميدارم و با دوستان ايشان دوست و با دشمنانشان دشمنم.
    دوستتان می دارم.

    Reply
  24. 24

    صادق

    بسم الله الرحمن الرحیم
    این یادداشت آخرین بیان دیدگاه این حقیر در ذیل این پست است و لازم است تا اینجا از سعه صدر و بزرگواری و امانت داری «معتقد» عزیز در انتقال دیدگاه ها کمال تقدیر و تشکر را داشته باشیم و برای ایشان آرزوی توفیقات روز افزون نماییم.
    لحظات ناب سحر قدر است و من عزم کرده ام تا سحوری دیگر تناول کنم برای آغاز روزه ای که افطارش را در حفره وحشت به من خواهند خوراند. روزه ای برای سکوت در دفاع از حق، آغاز «آنچه باش که ما میخواهیم!» چرا که «جویندگان نام و سوداگران نان» را در نیل به مقصود هیچ ابایی از هر پلیدی و پلشتی نیست. تحریف و غیبت و تهمت و سوء ظن و تحدید و تحقیر اینجا دیگر گناه نیست، ابزاری است برای رسیدن به آن هدف و چه خوب با هدف، وسیله را توجیه میکنند.
    و چه عجیب است امروز! درست یک سال پیش، نیمه شب امشب بود که بهترین انسانی که در عصر ما و برای ما ناقصین دیدن او میسر است، در بهترین ساعات بهترین روزهای بهترین ماه سال، بهترین نقطه ی دنیا را به من هدیه داد، همانجا که خودش همیشه نماز می خواند، آنجا زیر قبه ی مطهر جدش، پشت و بالای سر ارباب بی سر؛ هرگز فراموش نخواهم کرد آن لحظه را و آن بهترین هدیه از بهترین هدیه دهنده را.
    و امسال… آه امسال! کمی بیش از یک سال است که تاوان میدهم. تاوان چه؟ همان که میگفتند خوب است، بلکه لازم و حتی واجب است! تحقیق برای رفع تردید. نمیدانم چطور شد که چند سؤال کاملا محترمانه در جلساتی کاملا محرمانه (که سعه صدر و تواضع و قدرت تفهیم پاسخگویانش حقا ستودنی بود و مؤثر و پایانی برای تردید ها و شبهه ها) به گواهی «مرض» تبدیل شد تا جراحان جای طبیبان را بگیرند و با حربه ی تحریف و تهمت، پیکر بی جان این ناچیز حقیر را سلاخی کنند. تقصیر از ما بود که با چشم بسته نپذیرفتیم و کسانی که پشت در ایستاده بودند و شاید هنوز از مشق ضربا ضربوا به حرمت استراق سمع نرسیده بودند قطعا بی تقصیرند.
    نتیجه این شد که چندخط ناقابلی که این حقیر سراپاتقصیر ناچیز نادان، در شرح بدحالی خود و در ستایش یگانه استاد حکمت و معرفت بر زبان الکن و قلم منکسر خود جاری کرد را ریختند در ظرف ناپاک اقوال واصله از خاله زنک های متعصب نما تا باز با آنچه که حتی با مدعیات ظاهری(و یقینا فقط ظاهرا و لسانا) آنها همسوست دست آویز دیگری برای بداخلاقی های خود بسازند و اکنون با استناد به شنیده ها ی خود از کسی که شاید خود او هم به شنیده هایش تکیه کرده باشد، فریاد کنند که «اگر پروفسور هم باشی باید قبول کنی سی و چند سال پیش کلمه به کلمه این فرمایشات بر اساس علوم بزرگان و گفته شده و …» و این یعنی آن جاهل مغرضی که تمام هم و غمش را برای تخریب این و آن بکار برده و صف بندی و دسته بندی افراد را چون بیگانگان که قرمز و آبی اند و چپ و راست و … سرگرمی خود ساخته،و این را مصداق رکن رابع میداند؛ همو حتی چند خط بالاترش را هم نخوانده بود که ببیند ما نه تنها خود را العیاذ بالله صاحبنظر درباره مبانی مکتب (علوم بزرگان و فرمایشات استاد معظم) ندانسته ایم که بماند بلکه بر عبث بودن این «فنون» هم معترفیم. آری اینجاست که با تمام وجود حس درماندگی میکنی وقتی ببینی حاضرند جای روز و شب را عوض کنند تا شاید ترورهویت (و اگر میتوانستند حذف فیزیکی) بشود مدال یقین و تعصب ممدوحشان. فکر نکردند که اگر نظر ما این بود، مشتاقانه فقط به منظور استفاده از همین منابر سالهای دور، هرروز با وجود مشغله های فراوان زانوی تعلم برای کسب فیض از این فیضان رحمت رحمانیه بر زمین نمیزدیم. ندیدند که چون خودشان بوقلمون صفت در پناه نامی مستعار مخفی نشدیم تا – اگر میخواستیم اینگونه که آنها برداشت کردند اظهارنظر کنیم- از گزندشان در امان باشیم و نخواستند خوب باشند و با سؤالی مختصر از گوینده آن جملات، پرده از مبهمات بردارند تا نکند اسیر شیطان لعین شوند و بکنند آنچه نباید بکنند.
    باشد… ما خود را دلخوش میکنیم به اینکه سرسوزنی شبیه به بزرگان دین و شارح معظم بی بدیل فرمایشاتشان شویم. خوب است که همیشه باشند کسانی که تحریف کنند و بر اساس تحریفشان تهمت بزنند و با تکیه بر تهمتشان فردی را بدون استحقاقش در زمره منحرفین قرار دهند. باشند آنهایی که وقتی بگویی «من آن حرف را زده ام، خودم میگویم منظورم این بوده به این دلیل…» بگویند نه تو در دل چیز دیگری داری! و آیا میشود مقایسه کرد این خشم کودکانه من را با آن همه خون دلی که بزرگان دین و استاد بزرگوار ما از جور و جفای مغرضان و جاهلان خورده اند؟ خاکم بر دهان.
    باشد… ما هم صبر میکنیم، صبر جمیل و امر خود را به حقیقت لیله القدر تفویض میکنیم که او چشم بینای خدا بر بندگان است و در این لحظات قرین به طلوع آفتاب ، با دلی شکسته از این گروه قلیل اما خطرناک به درگاه عدالت الهی شکایت میبریم و سراپا انتظار میشویم تا آنچه که قرار دنیاست محقق گردد، «تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد».

    Reply
  25. 25

    via

    با سلام…
    با اجازه عزیزمان معتقد.
    شگفتا از دوستمان خیلی دور خیلی نزدیک؟ که بعد از این همه گفت و گوهای شاید زائد، نهایتاً می نویسند:
    “اصلا این بحث دانشگاه ما را از نکته اصلی منحرف کرده است. مگر ما گفتیم که همه باید به دانشگاه بروند؟…ما میگوییم چه خوب است آن فرد مسلمانی که علاقه و استعداد دارد حد اعتدالی در زندگی بیابد که در عین تحصیل دانش بشری و کمک به رشد و توسعه آن از اعتقادات و ایمان خود هم غافل نشود.”
    خوب عزیز! معتقد هم از اول همین را می گفتند و اصلا کسی از دوستان این فضا مخالف این نکته نیست. خود شما با سخنان خود که دوست ما معتقد بدون سانسور ارائه اش کردند، کمی از موضوع دور شدید و در نهایت به موضوع برگشتید! لااقل من چنین می یابم! به این جوابیه معتقد که در پاسخ دوستمان حقیقت جو نوشته اند، دقت کنید:
    “عجب از شما دوست مستبصر. تغایر دانش بشری با هدف غایی از خلقت در همین متن “سبحان الذی…” ثابت شده است. چگونه این پرسش را مطرح می فرمایید؟
    بله؛ آنجا که نیاز است، به قدر نیاز و حاجت از علوم طبیعی و دانش بشری استفاده فرموده اند و حتی کتاب ها و رساله ها تصنیف فرموده و نقد کرده اند. اما اینکه انسان بنشیند و وقت بگذارد و بیش از مقدار ضرور در یادگیری این علوم فرو رود، طبق اصطلاح حدیث “و ما خلاهن فهو فضل” است.
    درباره سریع الانتقال بودن ذهن شخص درس خوانده، شکی نیست و گمان می کنم دوست ما “آل محمد” هم این مسئله را قبول داشته باشند.”
    بحث روشن است و گمان می کنم پر نویسی هایی رخ داده است… چراکه شما نیز همان نتیجه گیری اولیه را بیان کردید.
    درباره آن بحث ادبیات… که نوشته اید با توجه به مقدمات و مؤخرات و سیره بزرگان دین در بعضی از کتاب ها و مواعظ که در این مختصر نمی گنجد و دوستان صد در صد آگاهی دارند باید گفت که سخن شما دوست عزیزمان کمتر از صد در صد قابل قبول است!…
    و در هر صورت.. موفق باشید.

    Reply
  26. 26

    رهگذر

    سلام علیکم
    میگویند شخصی که خوابیده است را میتوان از خواب بیدار کرد ولی آنکه خود را به خواب زده هرگز…
    خداوند ما را از خواب بیدار فرماید به برکت مطالعه وبه کاربستن فرمایشات بزرگان واساتید معظم این مکتب عزیز

    Reply
  27. 27

    antisitism

    با سلام و خسته نباشید به تمام دوستان و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما عزیزان.
    خوش حالم از اینکه بحث به جا و دقیقی را سر گرفتید و لازم می دانم تشکر کنم از دوست خوبم جناب»دوستدار«که با قلم شیوا و رساشان امر را به خوبی ابلاغ کردند و همچنین از جناب معتقد عزیز که همگان را در این بحث یاری می کردند.
    حقیر فکر می کنم با صحبت دوستان اکثر مطالب بیان شد اما دوستان حقیر هم دوست دارم در این بحث شرکت کنم که متأسفانه دیر خبر دار شدم وگرنه زودتر از این ها وارد می شدم.
    تمام دوستان از کتب مشایخ دلیل ها و استدلال های جالبی اورده بودند اما حدیث حضرت رسول که می فرمایند طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمة باید عرض شود که استاد معظم ما حفظه الله بیان فرموده اند که منظور از این علم، علم تقواو یقین می باشد.خداوند در کتابش فرموده ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون.حال این عبادت از کجا صورت می گیرد؟از آنجایی که ما برویم ریاضی یاد بگیریم و به این طور خدا را بشناسیم و یا فنون دیگر؟خیر همان طور که دوستان اشاره کردند خداوند شناخته نمی شود مگر به علم خداوند شناخته نمی شود مگر به علی علیه السلا و اوصیاءش. والله اگر خداوند می خواست خودش را به خلق برساند به وسلیه این بزرگواران می رساند.مواعظ۱۲۹۰
    حال آیا این حدیث نورانیت که حضرت علی خطاب به سلمان و اباذر می فرمایند که:یا اباذر و یا جندب ان معرفتی بالنورانیة معرفة الله عزوجل و ان معرفة الله عزوجل معرفتی بالانورانیة.حال این معرفت نورانی حضرت از کجا به دست می آید.از علوم و …. . خیر.والله خداوند هرچه علم داشت عطا کرد به امیرالمؤمنین علیه السلام و سینه ی امام مخزن اسرار خداست و حال آنکه اگر حضرت صلاح می دانستند کرسی علوم پهن می کردند، کرسی ریاضی پهن می کردند و… .
    می فرمایند والله کسی که در صحت کامل باشد اما نرود پی کسب مطالب محمد و آل محمد علیهم السلام و بمیرد کافر مرده.
    آخر چرا؟چرا این قدر تأکید؟چون عبادت خدا به وسیله محمد و آل محمد علیهم السلام است و شناخت محمد و آل محمد به وسیله همین علم است.که پس از شناخت ایشان آن مسئله ی ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون حل می شود.
    در حضور تمام دوستان جسارت کردم از پرگویی اما نتوانستم ساکت بنشینم امیدوارم مرا عفو بفرمایید.
    موفق باشید

    Reply
  28. 28

    او

    با سلام خدمت دوستان
    مي‌بخشيد خيلي دير رسيدم.
    بحث را به صاحبان بحث مي‌سپارم و از دور و نزديک به سخنان دوران و نزديکان گوش مي‌دهم. (چون حق مطلب براي حق‌بينان واضح است. و بحث‌ها هم الحمد لله بيانگر تمام مطالب کافي بود. خصوصاً دوستدار عزيز که من هم دوستشان و دوستتان دارم.)

    اما دوستانه مي‌گويم: در استدلال‌ها دقت کنيد!
    مثل اينکه عزيزي نوشته بودند(قريب به اين مضمون): رسول‌خدا فرموده‌اند «اطلبوا العلم و لو بالصين» که اين دستور رسول‌خدا جواز طلب فنون که متأسفانه علوم ناميده مي‌شوند را به ما مي‌دهد.

    سؤالي براي من پيش آمده: در آن زمان در چين چه علمي رايج بوده؟ و نکته ديگر پس چرا اصحابي مانند سلمان و ابوذر که ذره‌اي تخلف از فرمايش‌هاي رسول‌خدا نمي‌کردند مدينه را به مقصد چين و ماچين رها نکردند و بروند که از چشم‌بادامي‌ها علم!!! بياموزند. و و و …
    آري دوست عزيز (که نمي‌دانم چه کسي اين حديث را آورده بود. آقاي دور و نزديک بودند يا صادق جان)
    در کلام اولياء خدا دقت‌هاي خاصي است (کلام علي کلامٌ عليٌّ / و ما قاله المرتضی مرتضی) که بايد فهميد و هر عبارتی را با چينش چند ترجمه لغت کنار هم نمي‌توان چيد. و از اين رو علماء اسلام (البته دانشگاه نرفته بودند و ذهنشان چندان باز نبود ولي بالاخره کتاب‌ها نوشتند. حالا ذهنشان را کجا باز کرده بودند و از آک بودن در آورده بودند؟! الله اعلم) در کتاب‌هايشان بعد از ذکر برخي احاديث با عنواني شبيه «بيانٌ» مثلاً به ذکر و بيان مفهوم آن حديث خاص مي‌پرداختند.
    و پيشنهاد من به دوستان اين است که مراجعه کنند و بيان اين حديث را بخوانند و مراد را بفهمند و متشابهي را به عنوان استدلال مطلبشان ذکر نکنند.

    البته من که توفيق زيارت کتاب‌های رياضيات و جغرافيا و هندسه و جبر و فيزيک و شيمي و ديگر فنون! و همچنين منطق و فلسفه ارسطويي و افلاطوني و فلوطيني را نداشته‌ام و ذهنم هم پوک و خالی است و از مطالبي مثل ضريب اطمينان غافلم؛ و نمي‌دانم مي‌توان مراد خدا و رسول که رساننده آخرتند را در کتاب‌هايي نظير آنچه ذکر شد يا حتي در مباحث کساني چون سروش! و الهي قمشه‌اي! و مولوي و شمس و ملافيض کاشي و …….. يافت يا نه؟
    و البته: استادان ما، يا کساني بودند که ناقل فرمايش‌ها بودند و خود شاگرد بودند و هيچ‌گاه ادعای استادی نه ما و نه هيچ کس ديگر را نداشته‌اند يا بزرگاني بوده‌اند که هر بيت که در مدحشان خواهم آراست در خورد ايشان نيست و در طاقت ماست. و ايشان هم که تواضعشان فراتر از گفته‌هاست. اما هيچ‌گاه شاگردان ايشان ـ که شاگرد ايشان هم ماها نيستيم. شاگرد ايشان مثل سرور معظممان هستند ـ نعوذ بالله از ايشان برتر که نمي‌شوند هر چه بکوشند به مقامي از مقامات ايشان هم پي نمي‌برند که: «کل شيء لايتجاوز ما وراء مبدئه»
    در تکمیل عرایض قبلیم این فرمایش مرحوم حاج شیخ ذبیح‌الله ذبیحی قوچانی نجفی اعلی الله مقامه را می‌نویسم:

    «ادبیات و لغت مؤثر است در فهم کتاب و سنت و ما عجم‏ها نمی‏توانیم بمانند عربها دقتهای کلام عرب را متوجه شویم لکن آنها یک‏مقداری که درس خواندند دیگر بمانند ما احتیاج به لغت ندارند لکن انسان خوب لغتی را نمی‏داند نگاه می‏کند ولکن از این مهمتر این است که انسان به کلام ائمه آشنا بشود و لغت ائمه طاهرین صلوات الله علیهم را بفهمد چنانکه ما می‏بینیم افرادی احادیث را ترجمه کرده‏اند ولکن بعضی‏جاها مراد را نفهمیده‏اند و درست ترجمه نکرده‏اند و در کلمات ائمه استعارات و تشبیهاتی هست که باید آنها را فهمید مخصوصاً در فرمایشات حضرت امیر صلوات الله علیه که حضرت تشبیهات و استعارات عجیبی به کار برده‏اند.
    کلامُ علی کلامٌ علی
    و ماقاله المرتضی مرتضی

    حضرت امیر می‏فرمایند (العین وکاء السه)چشم حافظ و نگه‏دار است ماتحت انسان را که اگر چشم به خواب رفت انسان باید وضو بگیرد. این استعاره‏ای است حضرت به کار برده‏اند و این ظاهرش بود.
    ولکن این فرمایش یک معنای دقیق‏تری هم دارد دقت کنید چشم قلبی انسان وکاء است و آبروی انسان را حفظ می‏کند ولکن اگر کسی چشم قلبیش بسته بود کور بود این شخص در دنیا و آخرت مفتضح و رسوا خواهد بود و خوار و ذلیل است آیه قرآن هم دارد که »

    این را به عنوان تأیید عرض خودم که نوشتم. ولی در آن حدیث ظاهرش: با تعریف می‌فهمیم که اگر علم نه فن در چین هم بود، یعنی عالمی الهی را فقط می‌شد در چین یافت بله باید شد رحال کرد و به چین رفت و علم آموخت.
    رزقنا الله و ایاکم علماً نافعاً
    ببخشيد پُر سخن راندم. اما لازم ديدم که من هم در اين بحث شرکت کنم و نظر خويش را اعلام که «الراضي بفعل کفاعله»
    در پايان آرزوي توفيق روزافزون عزيزان را در راه حق و دانش‌آموزي مکتب استبصار و تعليم و تعلم ( آن علمي که: ليس العلم بکثرة التعلم بل هو نور يقذفه الله في قلب من يحب يـــا من اراد الله ان يهديه) و گذراندن عمر دو روزه (که نه دو روزه «الدنيا ساعة فاجعلها طاعة»)در راه حق‌جويي و حق‌يابي و حق‌گويي؛ خواهانم.

    Reply
  29. 29

    ناشناس

    عرض سلام و ادب خدمت تمامی دوستان
    عرض خاصی نداشتم، فقط اینکه……….
    تشکر میکنم از تمامی دوستان که در بحث شرکت کردند وجوانانی مثله بنده راکه نه علمی آنچنان و نه فنی دارند را با مبانی اعتقادی مکتب بیشتر آشنا کردند.
    حالا نتیجه گیری خودم………..
    معتقدم به هر آنچه که جناب معقد عزیز معتقد است!!!
    ( البته نه تقلید صرف و تعصبانه بلکه انشاالله تقلید آگاهانه وبا بصیرت!!!)

    Reply

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright aghayed.net 2015

Powered by keepvid themefull earn money