02-2 گفتار مجالس فاطمیه ـ 1408- چاپ – قسمت دوم

گفتار مجالس فاطمیه علیها السلام

 

احمد پورموسویان

 

 

 

جمادی‌‌الاولی و جمادی الثانیة  1408 ه ــ ق – قسمت دوم

 

 

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 209 *»

مجلس  14

(شب ‌‌سه‌شنبه ـــ  21 جمادی‌‌الاولی  1408 هـ ق)

 

 

 

 

 

 

 

r اعتدال مرتبه ظاهری معصومین؟عهم؟ فوق تصور بشر است

r فضائل و مناقب ظاهری ایشان؟عهم؟ هم فوق ادراک خلائق است

r در این مراتب عرضی ایشان؟عهم؟ مظاهر مقامات ربوبیت می‌باشند

r بیان فضائل ایشان؟عهم؟ شأن خداوند و خود ایشان است

r انبیاء؟عهم؟ و کاملان، حاکیان و راویان فضائل ایشانند

r اشاره به حکایت و روایت مقالی و حالی این راویان فضائل ایشان؟عهم؟

r هر مرتبه از مراتب عرضی معصومین؟عهم؟ دارای همه فضائل ممکنه آن مرتبه می‌باشد

r فاطمه؟عها؟ تفاحه بهشتی است و نور ظاهری او زینت بهشت می‌باشد

r تفاوت اثر مصائب وارده بر ما و اثر مصائب وارده بر معصومین؟عهم؟

r حزن امیرالمؤمنین؟ع؟ در شهادت فاطمه؟عها؟ سرمدی است

r توضیح اینکه مصائب ایشان؟عهم؟ تا دامنه قیامت ادامه دارد

 

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 210 *»

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ

و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ

خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ می‌فرماید:

Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ  إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS

Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS

اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ  الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه  ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام

عرض شد مناقب و فضائل ظاهری این بزرگواران به همین مقامات عرضی و مقامات ظاهری ایشان مربوط می‌شود که از این مقامات ظاهری تعبیر به بشریت و ظاهر بشریت می‏آورند. تمام این فضائل از اعتدال این مراتب سرچشمه می‏گیرد و نظر به اینکه این مراتب در اعتدالی است که فوق تصور خلایق است، این اعتدال منشأ بروز این فضائل و کمالات گردیده و برای کسانی که معتقدند به اینکه این بزرگواران دارای مقامات ذاتیه هستند و در آن مقامات ذاتیه اسماء و صفات خدا هستند و در آن عالم این بزرگواران انوار خداوندند و در آن عرصه که عرصه الوهیت است، این بزرگواران اول ماخلق الله هستند. آن هم چه خلقتی که منزهند از خلقت سایر خلق. مخلوقند اما نه به مانند سایر مخلوق‌ها، بلکه مراد از مخلوقیت آنها این است که محتاج به خدا هستند و مستغنی و مستقل نیستند. وقتی گفته می‏شود این بزرگواران اول ماخلق الله هستند و قبل از عوالم امکانی بوده‏اند و خداوند ایشان را قبل از خلق

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 211 *»

خلقت کرده ــ به آن تعابیری که رسیده ــ و مدت‌هایی که ذکر فرموده‏اند، و مراد از آن مدت‌ها نه در واقع اوقات باشد، وقت‌ها باشد؛ نه. اگر هزار دهر گفته‏اند یا هزارهزار دهر گفته‏اند([1]) اینها برای بیان این است که قدیم‌بودن ایشان را نسبت به سایر خلق بفهمانند. پس اول ماخلق الله هستند و قبل از آفرینش موجودات خلقت شده‏اند و مقام و منزلتشان فوق عرش عالم امکان است و همه عوالم امکانی آثار وجود مبارک ایشان است و از انوار مطهره ایشان خلق شده‏اند. کسی که معتقد به این امر باشد و برای این بزرگواران یک‌چنین منزلتی و مقامی را اعتقاد کند برای او آسان است که بپذیرد در تمام مظاهر خلقی و در جمیع مراتب عرضی این بزرگواران فضائلشان و مناقبشان فوق تصور خلایق است. اعتدالی که در این مراتب دارند که منشأ بروز این فضائل است فوق تصور خلایق است. خلایق نمی‏توانند عظمت و جلالتی که برای این مراتب عرضی ایشان وجود دارد تصور کنند. زیرا شخصِ معتقد به آن مقامات می‏داند که این مراتب عرضی مظاهرند برای آن مرتبه و باید به اعتدالی باشند که بتوانند آن کمالات و فضائل را و آن منزلت‌ها را در این مقامات عرضی حکایت کنند. حکایت‌کردن یک‌چنین مراتب و فضائلی امر آسانی نیست و امری نیست که بشر و مافوق بشر، کاملین و مافوق کاملین، انبیاء بتوانند تصور داشته باشند و بتوانند به خیال این فضائل و مناقب را بگذرانند. وقتی که می‏فرمایند نزّلونا عن الربوبیة و قولوا فی فضلنا ما شئتم و لن تبلغوا([2]) این بزرگواران نمی‏خواهند آن مقامات ذاتیشان را بفرمایند. نمی‏خواهند بفرمایند در آن مقام که ما اسماء و صفات خدا هستیم، آن فضائل را بگویید. چه‌کسی می‌تواند برای اسماء و صفات خدا فضیلت بگوید؟! چه‌کسی می‏تواند برای اسماء و صفات خدا منقبت ذکر کند؟! اینکه می‏فرمایند نزّلونا

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 212 *»

عن الربوبیة و قولوا فی فضلنا ماشئتم یعنی ما را در این مقامات عرضیمان از مقام ربوبیت فرود آورید؛ یعنی در اینجا ما را مظاهر بدانید نزّلونا عن الربوبیة در این مقامات، این مقامات عرضی را برای مقامات ربوبی مظهر بدانید، نه اینکه عین آن مقامات ربوبیه بدانید و قولوا فی فضلنا ما شئتم همین‌قدر که گفتید این مقامات عرضی مظهر است، این مقامات عرضی آیینه است، این مقامات عرضی اثر است، شما را کفایت می‏کند. دیگر شما از انحراف غلو و خطرِ غلو محفوظید؛ مطلب تمام است، آن‌وقت دیگر هیچ نگران نباشید. و قولوا فی فضلنا ما شئتم بعد در فضل و فضیلت هر مرتبه از مراتب عرضی ما هرچه بگویید گفته‏اید، عیب و اشکالی پیدا نخواهد شد. اما توجه داشته باشید و لن‌تبلغوا و نخواهید رسید به اینکه آنچه فضیلت ماست بگویید. چون معلوم است فضیلت وقتی فضیلت است که انسان بتواند آن مفضَّل و مفضَّلٌ‌علیه را درک کند و بعد از درک آن‌دو، آن‌وقت مفضل را بر مفضل‌علیه فضیلت و تفضیل داده است. و این بستگی دارد به شناخت و درک هردو. فرض بفرمایید دو نوع قماش شما مشاهده می‏کنید بعد اینها را بررسی می‏کنید و می‏گویید این قماش از این قماش بهتر است. در اینجا شما به بافت، به پود و به سایر جهاتی که در این قماش به کار رفته است تسلط کامل دارید. این قسمت‌ها را رسیدگی کرده‏اید، مفضل و مفضل‌علیه را شناخته‏اید، آن‌وقت حالا فضیلت می‏گویید و این قماش را بر آن قماش برتری می‌دهید. فرض کنید دو عباست که این دو عبا یکی در نایین بافته شده و یکی در مشهد، وقتی کنار هم می‏گذارند، خصوصیاتش را که رسیدگی می‏کنند، شخص عبافروش می‏داند و می‏گوید این عبا بافتش و سایر جهاتش از این عبا بهتر است. آن عبایی را که می‏گوید بهتر است مفضل و  آن عبای دیگر مفضل‌علیه است و این عبافروش بر جمیع جهات احاطه و تسلط کامل پیدا کرده، حالا این عبا را بر آن عبا فضیلت و برتری می‏دهد. معنی نقل فضیلت و ذکر فضیلت محمد و

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 213 *»

آل‌محمد؟عهم؟ یا ذکر فضائل انبیاء یا ذکر فضائل کاملین شیعه سلام الله علیهم اجمعین این‌طور نیست که ما و امثال ما بتوانند هردو را درک کنند، هم ایشان را هم دیگران را، و آن‌گاه بر دیگران تفضیل بدهند. معنای فضل یعنی برتری و زیادتی، فضیلت یعنی زیادتی و برتری. منقبت، فضائل، تمام اینها معنایش این است که ما آن شخص را بر دیگران فضیلت داده‏ایم، برتر دانسته‏ایم و معتقد شده‏ایم به زیادتی‌ در او که در دیگران نیست. آن‌وقت فضیلت ذکر کرده‏ایم و یا معتقد به فضل و فضیلت شده‏ایم. حال ببینید اگر کسی بخواهد فضیلت امیرالمومنین صلوات الله علیه را ذکر بکند و برتری‌های آن بزرگوار را بر سایر خلق بگوید، چه‌کسی می‏تواند حقیقتِ فضیلت را بگوید و فضیلت گفته باشد؟ آن‌کسی که بر علی احاطه کرده و علی را به جمیع جهاتش شناخته و دیگران را هم شناخته آن‌وقت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را برتری می‏دهد، او جز خدا کیست؟ خداست که علی را شناخته و علی را بر همه خلقش برتری داده. بر رسول خدا؟ص؟ آیه نازل شد ان الذین امنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة([3]) رسول‌الله؟ص؟ دست گذاردند روی شانه علی؟ع؟ فرمودند هم انت و شیعتُک([4]) تو و شیعیان تو هستید که بهترین خلایقید. خدا فضیلت علی صلوات الله علیه را نقل می‏کند، رسول‌الله فضائل علی صلوات الله علیه را نقل می‏کند و ذکر فضائل شأن خدا و شأن رسول‌الله است که از اهل‌بیت خود خبر دهد.

در این آیات هم خدا فضیلت زهرا؟سها؟ را ذکر کرده کلا والقمر والیل اذ ادبر والصبح اذا اسفر بعد از این سوگندها انها لاحدی الکبر فاطمه زهرا؟سها؟ است. بعد از این قسم‌ها ــ که عرض شده بارها در سال‌های قبل که این قسم‌ها جامع جمیع مقامات ولایت است ــ خدا با ذکر والقمر  والیل اذ ادبر والصبح اذا اسفر قسم خورده

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 214 *»

است به جمیع شئونات ولایت و مقامات ولایت و در نزد خدا هیچ‌چیز عزیزتر از ولایت نیست. خدا به ولایت و جمیع جهات ولایت و مظاهر ولایت سوگند یاد فرموده برای ذکر آخرین مرتبه تعین ولایت یعنی تعین فاطمی؟سها؟ انها لاحدی الکبر این فاطمه زهرا؟سها؟ که حامل آن تعین آخری مقامات ولایت است و مظهر آن تعین است یکی از آیات بزرگ خداست نذیراً للبشر مقام انذار را دارد و این بزرگوار مثل پدر بزرگوارش مثل شوهر بزرگوارش و مثل سایر فرزندان معصومین بزرگوارش سلام الله علیهم اجمعین نذیر بشر است و انذاردهنده انسان‌هاست لمن شاء منکم ان‌یتقدم او یتأخر حالا دیگر بستگی به خود انسان‌ها دارد؛ هرکس خواست شتاب می‏کند و بر دیگران تقدم می‏جوید و امر ولایت را می‏پذیرد و احیای امر ولایت می‏کند، تسلیم مقامات ولایت می‏گردد، تصدیق به شئونات ولایت می‏کند؛ و هرکس نخواست تأخر می‏جوید و فعلاً پا عقب می‏کشد تا بعدها چه شود و عاقبت امرش به کجا ختم گرد.

پس فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ را باید خدا و اولیاء او؟عهم؟ بیان کنند زیرا آل آن بزرگواران که درباره خود فضائل بیان می‏کنند، خودشان همدیگر را شناخته‏اند و می‏دانند و حقیقت فضیلت را ایشان بیان می‏کنند. از ایشان که بگذریم انبیاء دیگر نمی‏توانند فضیلت بگویند. اگر بگویند باید نقل فضیلت کنند. کاملین و بزرگان دیگر نمی‏توانند فضیلت بگویند، باید نقل فضیلت کنند. چون باید به مقامات این بزرگواران احاطه بیابند تا بتوانند فضل و فضیلت بیشتر را درک کنند، آن‌گاه می‏توانند فضیلت بگویند. ولی چون آنها چنین احاطه‏ای ندارند همه ناقل فضائلند، حامل فضائلند و راویان فضائلند و وظیفه ما ناقصین قبول این فضائل است از حَمَله فضائل و القبول من حملتها و التسلیم لرواتها([5]) ما باید قبول کنیم از حاملین فضائل که انبیاء و بزرگان هستند. کاملین، حاملان فضائل و روات و ناقلان فضائلند.

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 215 *»

البته انبیاء و کاملین نقل فضائلشان دو قسم است: یک قسم حالی است و یک قسم مقالی است. یک قسم هست می‏نشیند نبیی از انبیاء و فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ را ذکر می‏کند؛ می‏گوید خدا از محمد و آل‌محمد به من چنین گفت، خدا برای من اوصاف ایشان را این‌طور ظاهر کرده، خدا در ساق عرشش این بزرگواران را به این اسامی‌ نامیده و سایر صفات و خصوصیاتی که از فضائل ایشان خدا به انبیاء وحی کرده برای امتش نقل می‏کند. می‏گوییم این روایت و حکایتِ فضیلت است اما مقالی و در سخن و این نبی الآن راوی فضیلت است، حاکی و ناقل فضیلت است اما به زبان. وظیفه امتش تسلیم‌بودن و تصدیق‌کردن است. همین‌طور کاملین گاهی می‏نشینند چه در زمان‌های پیش و چه در این امت و فضائل ذکر می‏کنند. می‏گویند خدا چنین فرموده، پیغمبر چنین فرموده، ائمه چنین فرموده‏اند و خود را به این فضائل معرفی کرده‏اند. فضائل ایشان را ذکر می‏کنند، می‏شود ذکر فضیلت و نقل فضیلت مقالی و باید تصدیق کرد و تسلیم شد. طور دیگری هم اینها ناقل فضیلت و راوی فضیلت هستند و آن فضیلت حالی است. یعنی جمیع کمالاتی که ظاهر شده در جمیع انبیاء و در جمیع اوصیاء و در جمیع کاملین، در واقع نقل فضیلت محمد و آل‌محمد؟عهم؟ است اما در مقام حال، در مقام وجود. ابراهیم در وجود معتدل خودش دارد فریاد می‏کند که من راوی و حاکی و ناقل فضیلت ابراهیمی محمد و آل‌محمد؟عهم؟ هستم. همچنین عیسی به جمیع وجودش و کمالاتی که از وجود او صادر شده و می‌شود دارد فضیلت محمد و آل‌محمد؟عهم؟  را حکایت و نقل می‌کند و می‏گوید در این مرتبه و به این اندازه و در این حدّ من حاکی و راوی فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ هستم. آن موقعی که عیسی در گهواره سخن گفت، و گفت انی عبدالله آتانی الکتاب و جَعَلَنی نَبیاً و اَوصانی بالصلوةِ و الزکوةِ مادمتُ حیاً و بَراً بوالدتی و لم‌یجعلنی جباراً شقیاً([6]) آنجا دارد فضائل

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 216 *»

محمد و آل‌محمد؟عهم؟ را نقل می‏کند و این فضیلت، فضیلت حالی است. نقلِ حالی است. این روایت و حکایت نقل حالی و حکایت حالی است. یعنی سراپای وجود انبیاء و جمیع کمالات ظاهر شده از ایشان، نقل فضائل است اما به طور حال و به طور وجود.

کاملین شیعه همین‌طور؛ لقمان هرچه می‏گفته و هر کمالی از لقمان ظاهر می‏شده و یا از سلمان ظاهر می‏شده و یا از زینب کبری؟سها؟ ظاهر می‏شده و یا از سایر بزرگان از شیخ بزرگوار، از سایر بزرگان دین در هر زمانی، تمام این کمالات چه آنهایی که از مقام ایشان صادر می‏شود و دیگران خبر ندارند که تصرفات ولایتی ایشان است و حمل اسرار و علوم آل‌محمد؟عهم؟ است و چه آنهایی که دیگران خبر می‏شوند و مشاهده می‏کنند و ادراک می‏کنند، تمام اینها حکایت و روایت فضیلت محمد و آل‌محمد صلوات الله علیهم اجمعین است اما به زبان حال و به لسان وجودِ کیان بیانگر فضائل ایشانند. اما چه فضائلی؟ فضائلی در حد خودشان و به مقدار دریافت وجودی خودشان است، نه اینکه حقیقت فضیلت محمد و آل‌محمد؟عهم؟ را ایشان بیان و حکایت کنند چه در زبان حال و چه در زبان مقال. پس آنچه به ایشان رسیده و در ایشان تابیده از آن انوار، همان را بیان می‏کنند.

پس اینکه فرموده‌اند نزلونا عن الربوبیة و قولوا فی فضلنا ما شئتم و لن‌تبلغوا فرمایش عجیبی است! انسان روی همین فرمایش فکر کند و تفکر کند مسیرش در شناخت فضائل روشن می‏شود. همه مشکلات بر او هموار می‏شود و ذکر فضیلت خیلی بر او آسان می‏شود، فکرِ در فضیلت و قبول فضیلت، نزلونا عن الربوبیة یعنی ما را در این مقامات عرضیمان، در این مظاهر که مظهریم، اثر بدانید. یعنی وقتی اشاره می‏کنید به امیرالمؤمنین؟ع؟ و می‏گویید هذا علی بن ابی‌طالب، هذا ابن ابی‌طالب، هذا ابن فاطمة بنت اسد الهاشمیة در یک‌چنین مقامی او را مظهر بدانید. فرق نمی‏کند در عالم مثال هم همین‌طور اهل مثال به آن مرتبه مثالی اشاره می‌کنند و می‏گویند هذا

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 217 *»

علی و همین‌طور تا مقام عقل. در مقام عقل هم اهل عقل و عالم عقل به آن عقلِ تعین‌یافته به علویت اشاره می‌کنند و می‏گویند هذا علی. در جمیع این مراتبِ عرضی در هزارهزار عوالم امکانی، همه خلقِ هریک از این هزارهزار عالم به آن مظهری که در آن عالم دارند و مخصوص به خودشان شده اشاره می‌کنند و می‏گویند هذا علی، هذه فاطمة بنت رسول‌الله؟ص؟ هذا محمد، هذا حسن، هذا حسین. ایشان را به این تعینات می‌شناسند و به این تعینات به ایشان توجه می‏کنند. در هر عالمی ایشان را اهل آن عالم مظهر کامل و جامع و تام می‏دانند برای عرصه لاهوت. مظهر تام و جامع و کامل می‏دانند برای عرصه اسماء و صفات خدا. بنابراین نزلونا عن الربوبیة ما را در این مقامات عرضیمان اثر بدانید، مظهر بدانید، از مقامات ربوبیت ما را پایین آورید. اینجا ما آن مقامات ذاتیه نیستیم، ما اثر آنیم، مظهر آنیم. به آن مقام و به آن مرتبه، مثل همه خلق، قائم و بسته به آنیم. آن عرصه لاهوت و عرصه اسماء و صفات خدا مقام مؤثریت حق است. ما را در این مقام مؤثر ندانید، در این مقام ما را آن مقام ندانید نزلونا عن الربوبیة از آن مقام ما را پایین‏تر آورید، مثل سایر آثارِ آن مقام اثر بدانید، مثل سایر مظاهر مظهر بدانید اما با این تفاوت و قولوا فی فضلنا ما شئتم در سایر مظاهر و آثار نمی‏توانید آنچه بخواهید بگویید. آنها محدودند، مقیدند. چون محدودند و مقید اعتدالشان نسبی است. از این جهت نمی‏توانید درباره آنها هرچه بخواهید بگویید. ولی درباره ما این امتیاز است که در هر مرتبه از این مراتبِ ما آنچه می‏خواهید بگویید. اما و لن‌تبلغوا باز هم نتوانسته‏اید به آنچه که ما در این مقامات عرضی خودمان در این مظاهر هستیم برسید. پس این اعتدال‌ها که برای این مظاهر فراهم شده و به واسطه این اعتدال‌ها مظهر کامل و تام و جامعند برای آن مقام ذاتی خودشان، این اعتدال شناختش فوق تحمل خلایق است. جمیع خلایق اجتماع کنند از انبیاء و غیر انبیاء، در هر عالمی از این عوالم هزارهزارگانه، و فکرها یکی شود، نمی‏توانند مقدار اعتدال و

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 218 *»

مقام اطلاق این بزرگواران را در اعتدال و حکایت‌کردن این بزرگواران آن مقامات و منازل ذاتیشان را تصور کنند نزلونا عن الربوبیة و قولوا فی فضلنا ما شئتم و لن‌تبلغوا این حدیث شریف چقدر راه را هموار می‏کند و چقدر نیروی فکری به مؤمنین می‏بخشد و چقدر دل‌ها را قوت می‏دهد و چقدر روح‌الایمان را تقویت می‏کند! کسی که معتقد است به اینکه این بزرگواران در مقامات ذاتیشان اسماء و صفات خدا هستند، این چطور می‏تواند در این فضائل ظاهری ایشان کمیت عقلش لنگ باشد و در این مقامات ظاهریه بخواهد با احتیاط سلوک کند و بترسد. نه، باید شجاعت نشان دهد و با شجاعت و قوت ایمانی جمیع فضائل را در این مظاهر معتقد شود. تمام فضائل ممکنه، ممکن که می‏گوییم یعنی همین اندازه محال نباشد، تمام فضائل ممکنه، آن‌وقت کجا فکر ما می‏رسد که به فضائل ممکنه احاطه کند.

فرض کنید در همین عالم جسم و این بدن ظاهری امام، چقدر برای او فضیلت ممکن است! معنای فضیلت یعنی برتری بر دیگران، چقدر ممکن است! آیا مغز ما، فکر ما، خیال ما، عقل ما می‌تواند مقدار امکان فضیلت و برتری را برای این مظهر بر سایر مظاهر و بر سایر ابدان و اجسام تصور کند؟ می‏تواند؟! صرف فقط همین مرحله، بماند که وقتی تعلق مراتب بالا به این باشد باز چه خواهد شد! آن هم بماند. صرف فقط خود هر مرتبه را خالص و بدون تعلق به مرتبه بالاتر، این را شخص مؤمن در نظر بگیرد و بنشیند فکر کند. بگوید چقدر ممکن است که این جسم و این بدن بر سایر ابدان ــ چه ابدان جمادی، چه ابدان معدنی، چه ابدان نباتی، چه ابدان حیوانی، چه ابدان انسانی، چه ابدان کاملین و چه ابدان انبیاء ــ آیا چقدر ممکن است از این فضیلت ظاهر گردد و دارای فضل و برتری باشد؟ چقدر می‏تواند؟ آیا می‏تواند اصلاً امکان و مقدار امکان فضائل را در همین بدن ظاهری تصور کند؟ مثالش همین‌طور، از مثال او در عالم مثال و جمیع مظاهر مثالی و آثار مثالی چقدر امکان صدور فضیلت و

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 219 *»

امکان دارابودن برتری بر جمیع امثله در عالم مثال برای آن مرتبه مثالی ممکن است، چقدر است؟ مقدار امکان را می‏توان فهمید! سبحان‌الله که این بزرگواران مظهر لایتناهیِ خدا هستند. مظهر اینکه اولی و آخری برای خدا نیست، اسم الاول و الآخر  و الظاهر  و الباطن در هر مرتبه‌ای در این بزرگواران باید ظاهر باشد و امر خیلی عجیب است. این عرضی که می‏کنم درباره‌اش فکر کنید؛ امکان برتری. مگر ملک خدا را می‏توان محدود کرد؟ چه عرض می‏کنم و چه بگویم؟ مگر ملک خدا، سلطنت خدا، اقتدار خدا، مشیت و اراده خدا را می‏توان محدود کرد؟ می‌توان فهمید از جسم چقدر ممکن است کمال ظاهر گردد؟ جسم اثر عقل است، جسم اثر مشیت است. می‌توان فهمید مشیت خدا چقدر کمال دارد؟ و این جسم نهایت تنزل مشیت است. اگر این جسم در حد خودش به اعتدالی درآید که تمام کمالات مشیت را در حد و مقام خودش ظاهر سازد، چقدر ممکن است دارای کمال باشد! می‏توان فهمید؟‌ و این بدن بدنی جسمانی است. این بدن؛ حتی همین بدن مشارالیه بالایدی، همین‌که دست در دستش می‏گذاشتند و می‏گفتند این دست، دستِ خداست و خدا نازل ‏کرد آیه یدالله فَوقَ ایدیهم([7]) را، همین چشمی که الآن به خدا انتساب دارد ــ چه مراتب بالا به آن تعلق بگیرد، چه نگیرد ــ این چشم از وقتی که خلق شده، خلق شده که چشم خدا باشد. این دست از وقتی که ذرات و سلول‌های کوچکش داشتند شروع می‏کردند به تکثیر و تقسیم، از همان‌جا دست خدا بوده، از همان موقع پایش پای خدا بوده، گوشش گوش خدا بوده؛ یک‌چنین وجودی. از همان‌جا از همان ابتدای پیدایش سابقه جسمانی در این عالم جسم، منسوب به خدا بوده.

این روایاتی که رسیده ــ به خصوص در مورد صدیقه کبری؟سها؟ ــ این مطلب را بیان می‏کند که این بزرگوار را به خصوص رسول‌خدا؟ص؟ به این‌طور معرفی می‏کرد، این

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 220 *»

تُفّاحه بهشتی است. این بزرگوار از همین جسم عرضی ظاهری محسوس او بوی بهشت استشمام می‏کرد. رسول خدا؟ص؟ دست فاطمه را می‏بوسید. به احترام فاطمه از جای برمی‏خاست و به استقبال فاطمه می‏آمد. وقتی بر آن حضرت اشکال و اعتراض می‏کردند حضرت می‏فرمود من هرگاه مشتاق بوی بهشت شوم فاطمه را استشمام می‏کنم، از فاطمه بوی بهشت می‏شنوم.([8]) همین بدن محسوس، همین جسم ظاهری فاطمه؟سها؟، همین تفاحه بهشت است. والله جز بهشت در بدن فاطمه چیزی نیست. بهشت افتخار دارد به اینکه به نور فاطمه، به همین نور ظاهر از این بدن مطهر ظاهریش زینت بیابد. این بدن مطهر در اعتدال حالا چیست! آیا می‏شود گفت حجاب کرده مشیت خدا را در این مقام و این مرتبه؟ حال که در اینجا مشيت را حجاب نکرده، عقل را حجاب نکرده، پس هر کمالی که ممکن است در این مرتبه جسمانی امکان دارد. معنی امکان یعنی محال نیست. هر کمالی که ممکن باشد و محال نباشد در اینجا از مشیت ظاهر می‌شود و سرچشمه می‌گیرد. چون این مشیت است، این جسمْ تنزل مشیت است و چون معتدل است کمالات مشیت را حکایت می‌کند و حجاب نمی‏کند. حال که حجاب نمی‏کند، چقدر ممکن است کمال برای این مرتبه ظاهر شود! و این کمالات همان فضائل است، یعنی برتری‌های فاطمه. حالا آیا ممکن است ما بتوانیم تصور کنیم که این بدن فاطمه زهرا؟سها؟ بالنسبه به ابدان انبیاء، بالنسبه به ابدان کاملین، بالنسبه به ابدان اناسی، بالنسبه به ابدان حیوانات، بالنسبه به ابدان نباتات، بالنسبه به ابدان معادن، بالنسبه به ابدان عناصر، بالنسبه به ابدان افلاک، بالنسبه به بدن عرش و کرسی، آیا این بدن چقدر برتری دارد! آیا ممکن است بفهمیم چقدر برتری دارد؟ محال است بتوانیم تصورش را بکنیم. «آنچه ممکن است» و کلمه خیلی بزرگ است، ظاهراً کوچک است و دو کلمه است ولی خیلی این سخن

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 221 *»

بزرگ است. آنچه امکان دارد برای جسم که حکایت کند از کمالات مشیت، جسمِ در اعتدال و ترقی چقدر می‏تواند و برای او ممکن است کمالات مشیت را روایت کند و نقل کند! الآن بدن فاطمه همان است، بدن محمد همان است، بدن علی همان است در عالم بدن‌ها. همچنین مثال و مقاماتشان در عالم ارواح، در آنجا چقدر ممکن است کمالات مشیت را حکایت کنند! در عرصه مثال، مثال ایشان؛ خدا می‏داند و خودشان! مثال ایشان مشیت را حجاب نکرده و جمیع کمالات مشیت که ممکن است در عرصه مثال برای مثالی تحقق بیابد، مثال ایشان است، و همین‌طور تا عقل امر به این‌طور است. وقتی انسان به برکت اولیاء خدا سلام الله علیهم اجمعین و بزرگان دین پذیرفت که ایشان اول ماخلق الله هستند، قبل از جمیع خلایق بوده‏اند و هستند و خواهند بود، و همچنین پذیرفت که ایشانند اسماء و صفات خدا ــ من گفتم مشیت، بله ایشان اسماء و صفات خدا هستند در عرصه لاهوت و انوار خدا هستند ــ آن‌وقت درباره این مظاهر چقدر برای او آسان است پذیرفتن فضائل ممکنه و برتری‌هایی که در این حد از خلق امکان‌پذیر است.

اللهم صل علی الصدیقة فاطمة الزکیة تمام اینها هرچه از این صلوات‌ها رسیده و هرچه از نوع فضائل بیان شده مربوط به همین مظاهر است و مربوط به همین آثاری است که در این عوالم امکانی با خلق محشور شدند و در بین خلق برای خود برگزیدند و به کمالاتشان در این مظاهر متجلی شدند. این مظاهر شرافت پیدا کرده، فضیلت و برتری پیدا کرده. از این جهت خوشا به حال دل‌هایی که خداوند آن دل‌ها را نورانی به قبول فضائل فرموده و تسلیم فضائلند و این کمالات را درباره این انوار مطهره تصدیق می‌کنند.

امر چون امر مصیبت است و مجالس مجالس ذکر مصیبت، به مناسبت هم باید توجه به این نکته داشته باشیم. همان‌طور که عرض کردم ما باید در مصیبت هم غیر از دیگران باشیم. همین‌طور که در فضائل به برکت بزرگان غیر از دیگرانیم و طور

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 222 *»

دیگر ان‏شاءالله معرفت دارید، در امر مصائب هم همین‌طور است. مصائب را نباید کوچک گرفت. این مصائب را نباید گفت بر بدن عرضی ظاهر شده و حالا که فرموده‏اند بر بدن عرضی این مصائب را پذیرفتند به نظر ما یک مصیبت‌های سطحی بیاید نعوذبالله مثل مصیبت‌هایی که بر بدن‌های ما وارد شود. آری بر بدن‌های ما مصائب که وارد می‏شود از ابتلائات مختلف، از مریضی‌ها و صدمه‏هایی که در اثر برخورد با اشیاء بر آن وارد می‌شود، کارد دست را می‏برد، شمشیر می‏برد، یا به سنگ می‏خورد می‏شکند. اینها همه برای بدن‌های ما عرضی است. این بدن ظاهری عرضی دنیوی ما اینها را می‏بیند. اگر غم و غصه‏ای یا اندوه و دردی هم عارض شود در همین حدّ است. یعنی در همین حدِ بدن عرضی دنیوی و این ترکیب دنیویِ این‌طور غلیظ است. بعد که مردیم دیگر از این ضربت‌هایی که خوردیم و مریضی‏هایی که کشیدیم در آنجا خبری نیست. از این‌رو تعبیر همه‏مان همین است. کسی که به مرض سختی مبتلاست تا می‏میرد می‏گوییم راحت شد، خدا رحمتش کند راحت شد. واقعاً هم راحت می‏شود. یعنی دیگر ترکیب برزخی که می‏آید و بدن برزخی شروع می‏کند به فعالیت و آثار، او دیگر از این سرطان و از این فشار خون و از این سل و از این تب و از این دل‌درد و از این سردرد و امثال اینها رنج نمی‌برد. هیچ خبری روی بدن برزخی نیست. همچنین غصه و غمی که شخص داشت از اینکه فرض بفرمایید مالش تلف شد، عزتش تلف شد یا چه و چه. فرزندش مرد، عزیزش مرد، اینها همه به این بدن دنیوی مربوط می‌شود. وقتی بدن برزخی شد دیگر این مسائل نیست، غصه نیست. برای این امور در آنجا کسی غصه نمی‏خورد. مالش از دستش رفت آنجا کسی غصه نمی‏خورد، فرزندش از دستش رفت، پدرش از دستش رفت، مادرش از دستش رفت، نه، غصه ندارد. چون آنجا این حرف‌ها نیست. همین‌طور غصه‏هایی که دیگران برای مؤمنین می‏خورند، ما اینجا اگر برادری از اهل ایمان خدای‌نکرده مریض شود، بدنش

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 223 *»

صدمه ببیند غصه‏مان می‏شود. این غصه‏‌ها چون به این اعراض مربوط است و این بدن‌های عرضی دنیوی است، وقتی رفتیم به عالم برزخ دیگر هیچ خبری از اینها نیست. این غصه‏ها دیگر در کار نیست. چون تمام اینها محلش این بدن عرضی دنیوی است.

اما شما دقت کنید در این مصائب و احزان وارده از این مصائب، اینها طوری نیست که دنیوی باشد و فاطمه که از دنیا رفت دردها تمام شده باشد و غصه‏ علی هم تمام شود یا رسول‌الله که از دنیا رفتند فاطمه زهرا نعوذبالله بگویند پدرم راحت شدند، دیگر از این ناراحتی که از آن زهر می‏کشیدند آن بزرگوار راحت شدند. انها لاحدی الکبر نذیراً للبشر پس خداست که فضیلت ذکر می‏کند و حقیقت فضیلت را خدا بیان می‏کند. چون خدا می‏داند این بزرگواران کیانند و بر دیگران و سایر خلق چه فضائلی دارند. اگر بنا بود اثر مصیبت‌هایی که بر همین ابدان عرضی دنیوی این بزرگواران وارد شده فقط تا زنده هستند باشد ــ همچنان‌که در بشرها این‌طور است ــ و با شهیدشدن و رحلت‌کردن از این دنیا تمام شود، دیگر حزن بعدی معنا نداشت. اگر این بدن عرضی متفرق شود و دنبال کارش رود و دیگر در برزخ جنبه برزخی و جهت برزخی نداشته باشد و این مصائب بر آن جهات وارد نشده باشد، چرا امیرالمؤمنین بگوید فاما حزنی فسرمد و لیلی فمسهّد؟ باید بگویید اینها نعوذبالله، همان‌طور است که نوعاً شارحین کلام حضرت معنا کرده‌اند این کلام حضرت را گفته‏اند مبالغه است. شعرا در کلامشان مبالغه دارند ــ شعرا مثلاً به محبوبشان می‌گویند من شب‌ها نمی‏خوابم و روزها چطورم ــ اینها نعوذبالله از همان مبالغه‏های شاعرانه است. علی فوقش یک شب، دو شب، سه شب، یک هفته نهایت یک ماه، دیگر خیلی‌خیلی یک سال بعد از فوت فاطمه زهرا شب نخوابیده باشد اما این‌طور نیست که تمام عمری که بعد از فاطمه زنده بود، شب به خواب نرفته باشد. قیاس با خودشان می‏کنند و این حرف را می‏زنند. ولی امیرالمؤمنین است، حجت خداست، علی است. دروغ نمی‏گوید. مبالغه نمی‏گوید.

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 224 *»

او می‏گوید و اما حزنی فسرمد و لیلی فمسهّد دیگر علی «شب» که می‏گوید یعنی نه یک شب من، نه دو شب من، نه یک سال من، تا علی زنده است از برای این مصیبت وارده بر فاطمه زهرا شب را خواب نمی‏کند و حزنش تمام‌شدنی نیست. به جهت اینکه این مصائب تمام‌شدنی نیست. این بزرگواران این مصائب را بر ابدان خودشان تا دامنه قیامت پذیرفته‌اند، تا آنجا.

اگر کسی اشکال کند و بگوید آخر یک شمشیر دنیوی چطور می‏تواند بر یک بدنی به آن لطافت تا دامنه قیامت اثر بگذارد؟ این اشکالش خیلی مهم است و جوابش هم باید گفته شود. آن‌کسی که یک‌چنین بدنی دارد که اکسیر است ــ خدایا این مصیبات باید با دل‌های ما چه کند؟ چقدر دل‌های ما سخت است! ــ آن‌کسی که بدنش اکسیر است. وقتی که عبا به دوش می‏اندازد چنان در این عبا تأثیر می‏کند که از عبا فؤاد عبا را استخراج می‏کند. عبا دیگر سایه ندارد، عبا شفا می‏شود و روی هر مریضی بیندازند او شفا می‏یابد. یک‌مقدارش همراه میت باشد باعث نورانی‌شدن قبر و قلب اوست. ملائکه احترام می‏گزارند به آن عبا. در شب معراج رسول‌الله خواستند کفش‌هایشان را از پایشان درآورند، خطاب شد شما با کفش‌های خود داخل عرش ما شوید و پا بر عرش ما بگذارید که ما می‏خواهیم به کفش شما عرش ما زینت بیابد.([9]) اینکه شاعر هم در شعرش گفته که اگر تمام عالم را بخواهند فدا کنند و در برابر خون سیدالشهدا بدهند، تمام دنیا ارزشش به اندازه کفش پای حسین نخواهد شد.([10]) برای این امر است که این بدن مطهر وقتی که با این موجودات و این اسباب و امور این دنیا برخورد می‏کند، اکسیریت دارد. آخر اکسیر را وقتی به مس می‏زنند، مس را طلا می‏کند. حالا اکسیری که ظاهرکننده فؤاد باشد یعنی فؤادبخش باشد، فؤاد و حقیقت چیزی را

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 225 *»

استخراج کند، آن اکسیر چه خبر است! آن اکسیر بدن امام است، بدن معصوم یک‌چنین اکسیری است. هرچه با بدن او ملاقات کند اگر اراده بفرماید و مصلحت بداند، فؤاد آن شی‏ء را استخراج می‏کند. حالا این زهری که امام یا پیغمبر؟ص؟ می‌خورد یا شمشیری که قبول می‏کند در بدن او اثر بگذارد، باید فؤادیت و حقیقت این شمشیر و صاحب این شمشیر در این شمشیر ظاهر شود. یعنی از این شمشیر حقیقت و واقعیت این شمشیر استخراج می‏شود، این شمشیر فؤادیت پیدا می‏کند و چون فؤادیت پیدا می‏کند، می‌فهمد دارد چه می‏کند. آن اسبی که بر بدن حسین لگد می‏گذارد، آن اسب می‏داند دارد چه می‏کند. اگر نمی‏دانست کاملی نمی‏گفت عُقِّرْتِ کَیفَ خَبَطتِ قَلبَ فاطمةَ([11]) آن شاعر در حضور امام موسی بن جعفر نمی‏گفت عَجِبتُ لِمَصقول عَلاکَ فِرِندُه.([12]) تعجب ندارد؛ شمشیر خیلی بدن‌ها را بریده، شمشیر خیلی سرها را از تن جدا کرده، چه تعجبی؟ تعجب از این است که این شمشیر چقدر عداوت داشت و در دست چه دشمنی بود و صادر شد. به همین سبب آثار این شمشیرها و آثار این زهرها همین‌طور نفوذ می‏کند و تا آن مرتبه عرضی اخروی آن بزرگواران را فرا می‏گیرد و اثر می‏گذارد. شمشیر است و بر بدن چه‌کسی وارد می‏شود؟ بدنی مثل حسین. تازیانه‏ای است و بر دست چه‌کسی وارد می‏شود؟ بر دستی مثل زهرا؟سها؟. از کجا؟ از یک عداوت ذاتیه. همان‌طور که آن صاحب تازیانه و صاحب شمشیر در عداوت به نهایت رسیده، در ابزار و اسباب آنها هم، در آنها فعلیت پیدا می‏شود و اثر و نفوذ می‏کند. از این جهت است که نه آلام این شدائد و مصائب تمام‌شدنی است و نه هم حزنش در دل‌های اولیاء تمام‌شدنی. ساعد الله قلبک یا بقیة‏الله.

صلّی‌‌‌ الله علیکم یا اهل بیت النبوة

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 226 *»

 

مجلس  15

(شب چهار‌شنبه ـــ 22 جمادی‌‌الاولی  1408 هـ ق)

 

 

 

 

 

 

r محل و موقع فضائل ظاهری معصومین؟عهم؟ مراتب عرضی ایشان است

r در مراتب ذاتی ایشان خلقی با ایشان نیست تا با ایشان مقایسه شود

r در هر عالمی از عوالم مظهر کلی ایشان افضل از مظاهر جزئی ایشان؟عهم؟ است

r مقامات ذاتیه ایشان، اسماء و صفات خداوند و مقامات عرضی ایشان؟عهم؟ مواقع آنها است

r ادامه بحث افضل‌بودن مظهر کلی ایشان از مظاهر جزئی ایشان؟عهم؟ در هر عالمی از عوالم

r همه عوالم آثار انوار ایشان؟عهم؟ است و همه مؤثرنما می‌باشند

r عالم نفوس و القاء مثال آنها در هویت ابدان جسمانی

r استکمال نفوس از طریق اعمال مثال‌های آنها «لیس للانسان الا ما سعی»

r ابدان معصومین؟عهم؟ در هریک از تراکم‌های دنیوی و برزخی و آخرتی افضل ابدان
است و اشاره‌ای به معراج پیامبر؟ص؟

r شدت تأثیر مصائب ایشان و شدت حزن ایشان؟عهم؟ در مصائب وارده بر ایشان؟عهم؟

 

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 227 *»

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ

و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ

خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ می‌فرماید:

Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ  إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS

Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS

اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ  الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه  ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام

عرض شد فضائل ظاهره محمد و آل‌محمد؟عهم؟ فضائلی است که باید در مراتب عرضی ایشان معتقد بود و در این مقامات عرضی است که این فضائل ظاهر شده وگرنه در مقامات ذاتیه ایشان فضل و فضیلت بی‏معناست. فضل و فضیلت یعنی برتری، و معنی برتری آن است که در قبال صاحب فضل و در برابر او کسی باشد، چیزی باشد که با او که سنجیده می‏شود گفته ‏شود فضل و فضیلت برای این شخص و یا این چیز است. و آنی را که دارای فضیلت است می‏گویند فاضل و آنی را که این فضیلت بر اوست مفضول می‏گویند. معانی فاضل و مفضول و فضیلت‌داشتن و صاحب فضل بودن تضایفی است. در عرصه‏ای و در عالمی و در جایی است که عالم تکثر و تعدد است. عالمی است که غیر این صاحب فضل هم در آن عالم وجود دارد که با آن سنجیده می‏شود و گفته می‏شود صاحب فضل است.

این فضلی که گفته می‏شود و فضائل و فضیلت، غیر از فضلی است که درباره

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 228 *»

خدا می‏گوییم یا ذا الجود و الاحسان یا ذا الفضل و الامتنان.([13]) آن فضل به معنای اعطاء و بخشش ابتدائی است اما این فضل و فضیلت و فضائل که گفته می‏شود درباره محمد و آل‌محمد صلوات الله علیهم اجمعین و همچنین انبیاء سلام الله علیهم و همچنین بزرگان دین+، این فضائل، برتری‌هاست. عبارتند از آنچه خدا ایشان را به آن بر سایر خلق و بر سایر موجودات در هر عالمی از عوالم برتری داده. پس در هرکجا بحث فضیلت است و بحث فضائل، به مقامات عرضی محمد و آل‌محمد صلوات الله علیهم اجمعین مربوط می‌شود که به این مقامات عرضی برای جمیع خلایق در همه عوالم امکانی ظاهر شده‏اند و در این مظاهر متجلی شده‏اند و از عرصه لاهوت و مقام اسماء و صفات خدا خبر دادند. در مقامات ذاتیشان آنجا فضیلت‌گفتن معنا ندارد. آنجا خلقی نیست تا اینکه بگوییم ایشان از آن خلق برترند. مگر بخواهیم نسبت به عالم امکان بسنجیم آن‌وقت می‏گوییم ایشان فوق عالم امکانند، فوق عرصه خلایقند. البته فوقیّتی نیست که باز تحتیّتی داشته باشد و از مفاهیم متضایفه باشد. آن فوقیت فوق این فوقیتی است که در عرصه خلق است و تحتیّتی برایش هست و تضایفی برقرار است. به جهت اینکه آنچه درعالم خلق است و از جمله آنها فوقیّت و تحتیّت تضايفی است، که آفریده شده به انوار مطهره ایشان است. از این جهت این نوع مفاهیم بر ایشان جاری نیست. لایجری علیهم مااجری الله بهم و لایعود الیهم ماأبداه الله بهم، آنچه خدا به وسیله ایشان در خلق جاری کرده بر خود این بزرگواران در آن مقامات ذاتیشان جاری نخواهد شد. آنچه خداوند به وسیله ایشان در عالم خلق ابداء فرموده به خود ایشان برگشت ندارد و ایشان محکوم به این احکام خلقی نخواهند بود. پس در مقامات ذاتیشان که اسماء و صفات خدا هستند و انوار خداوندند با هیچ خلقی سنجیده نمی‏شوند. خلق، آثار ایشان و موجودشده به

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 229 *»

انوار ایشانند، ربطی ندارند تا اینکه نسبت‌سنجی شود و گفته شود ایشان فوق خلایقند. نسبتی برقرار نیست تا در نسبت‌سنجی گفته شود ایشان افضل از خلایقند. فضل یعنی برتری و داشتن زیادتی بر دیگری. معلوم است این معانی در عرصه خلق است به همین علت برای مقامات عرضیه این بزرگواران مباحث فضل، فضیلت و فضائل درمیان می‏آید. اهل ایمان که قلبشان منور به نور معرفت و نور بصیرت است می‏دانند موقع و محل بحث فضائل این مقامات عرضی است نه مقامات ذاتیه. اما دیگران که چنین بصیرتی ندارند و از چنین معرفت نورانیتی بی‏خبر مانده‏اند آنها نمی‏توانند این مطلب را بفهمند. آنها می‏گویند فضائل و ذکر فضائل محلش و موقعش محمد و آل‌محمد ‌‌عليهم‌السلامند. اما دیگر بین مقامات ذاتیه ایشان و مقامات عرضیه ایشان فرق نمی‌گذارند. این فرق‌گذاشتن و تفکیک بین این دو مقام از برکات فرمایشات مشایخ عظام+ است. این بزرگواران محمد و آل‌محمد؟عهم؟ را به ما شناسانیدند و گفتند این بزرگواران قبل از خلقت خلق وجود داشتند و بودند و هستند و خواهند بود. ایشان به ما فرمودند که محمد و آل‌محمد؟عهم؟ یک مقام ذاتی دارند که در آنجا ایشانند و غیر ایشان با ایشان نیست و نخواهد بود. تمام عمر دنیا که هیچ، همه عمر آخرت ــ که معلوم است آخرت ابتداء و انتهاء ندارد ــ هرچه خلق ترقی کنند به درجات عرضیه ایشان نمی‌رسند تا چه برسد به مقامات ذاتیه ایشان. این بزرگواران در آن مقامات ذاتیه‏شان اسماء و صفات خدا هستند و انوار توحید خداوند عالمند. فرق‌گذاشتن بین این دو مقام و این دو مرتبه از برکات تحقیقات و تطبیقاتی است که بزرگان دین+ فرموده‏اند. خداوند از طرف شیعه و از طرف اسلام و اهل اسلام به ایشان جزای خیر عطا کند. این بزرگواران حق فضائل را روشن کردند و مقام و محل بحث فضائل را آشکار کردند که وقتی فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ ذکر می‏شود و این بزرگواران بر همه خلق در همه عالم‌ها فضیلت داده می‏شوند مربوط به کدام مرتبه

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 230 *»

ایشان است. شخص مؤمن و موحد و منتسب به تشیع و دوستدار محمد و آل‌محمد؟عهم؟ ایشان را بر همه خلق برتری می‏دهد، از همه خلق ایشان را بالاتر می‏شمرد و در همه عالم‌ها به فضل و فضیلت ایشان معتقد است. در عالم ملک ایشان افضلند، در عالم انبیاء ایشان افضلند، در عالم اوصیاء ایشان افضلند، در عالم اناسی ایشان افضلند، در هرعالمی این بزرگواران را افضل و برتر می‏داند و سایر خلق هرکس باشند، از ملائکه مقرب و انبیاء مرسل و غیرمرسل و از کاملین و بزرگان، اوصیاء، اناسی، از همه خلق ایشان را برتر می‏داند.

این مطلب معلوم است که این تفضیل در جایی است که دیگران هم باشند و آن‌گاه بین ایشان و بین سایرین نسبت‌سنجی شود و آن‌وقت اثبات فضیلت و فضل و برتری بشود. در آنجاست که افضل و مفضول پیدا می‏شود. خلقی که از ایشان پایین‏تر و پست‏تر و بالنسبه به ایشان ناقص هستند، هرچه هم باشند اگرچه انبیاء باشند، انبیاء اولواالعزم باشند، مرسلین از انبیاء باشند، وقتی با این بزرگواران نسبت داده می‏شوند و با محمد و آل‌محمد؟عهم؟ سنجیده می‌شوند می‏گوییم اینها پست‌ترند، اینها کمبود دارند، نقصان دارند و آن بزرگواران برتر و بالاترند. پس جایی محل بحث فضیلت است که در قبال این بزرگواران کسی و چیزی باشد و با ایشان سنجیده شود آن‌وقت می‌بینیم در آن مقام و آن مرتبه ایشان برتری و فضیلت دارند. از این‌رو در هزارهزار عالمِ امکانی بحث فضائل است. در هزارهزار عالمِ امکان کاملین و عالِمین به علم ربانی اعلی الله مقاماتهم و درجاتهم ایشان می‏توانند فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ را ذکر کنند و ایشان را در هر عالمی نسبت به خلق آن عالم از همه افضل بشناسانند. بحث فضائل یک‌چنین مرتبه‏ای است.

پس مقامات عرضی ایشان محل و موقع و مورد برای بحث فضائل است، نه مقامات ذاتیه این بزرگواران. دقت که می‏فرمایید، مسأله بدیهی است احتیاج به

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 231 *»

استدلال و توضیح و تکرار ندارد. در جایی که با ایشان غیر ایشان نیست چطور بگوییم ایشان افضلند! بر چه‌کسی افضلند؟ بر چه‌چیز فضیلت دارند؟ در عالمی که خدا با ایشان غیر ایشان را قرار نداده، در آنجا چطور بگوییم فضیلت دارند؟ تمام فضائل به مقامات عرضیه ایشان مربوط می‌شود. آن مقامات ذاتیه مقاماتی است که هرگاه سخن از خدا در میان است، هرگاه می‏خواهیم خدا را وصف کنیم، خدا را توصیف کنیم، خدا را مدح گوییم، خدا را ثنا گوییم، خدا را به جلالت و عظمت یاد کنیم، خدا را به عزت و قدوسیت و سبوحیت یاد کنیم، خدا را به اسماء و صفاتش یاد کنیم، دعای جوشن بخوانیم، دعای سحر بخوانیم، مناجات بکنیم، قرآن بخوانیم، در وصف خدا سخن بگوییم و هو السمیع البصیر([14]) بگوییم، این مقام مقامات ذاتیه ایشان است و در این مقام اسماء و صفات خدا هستند. در این عوالم امکانی هم باز مواقعِ اسماء و صفات خدا همین مقامات ظاهری ایشان و مقامات عرضی ایشان است. یعنی مظاهر اسماء و صفات، آنجایی که اسماء و صفات بر آنجا واقع می‏شود و اسم خدا بر آنجا صادق می‏شود؛ در عوالم عرضی و در مقامات عرضی ایشان است. اینجاست که وقتی می‏خواهیم اسم السمیع خدا را پیدا کنیم به سراغ گوش امیرالمؤمنین و گوش بقیةالله صلوات الله علیهما می‌رویم و می‏گوییم السلام علی اُذُنِ اللهِ الواعیة([15]) سلام بر گوش شنوای خدا، اینجا موقع اسم السمیع است. اما خود اسم السمیع کجاست؟ خود اسم السمیع او در عرصه اسماء و صفات خداست. آنجایی است که وقتی خدا را توصیف می‏کنیم به اسماء و صفاتش و همچنین خدا را می‏خواهیم بشناسیم به مقام مسمی‌بودن به اسماء و صفاتش و همچنین بخواهیم خدا را بشناسیم به مقام تنزه از اسماء و صفاتش، آن عالمی که بخواهیم خدا را

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 232 *»

بشناسیم به مقام قدوسیت و سبوحیت و لااسمی و لارسمی، آنها همه مقامات ذاتیه محمد و آل‌محمد صلوات الله علیهم اجمعین است. آنجا کسی نیست و با ایشان چیزی نیست. عرصه‏ای است مخصوص خود ایشان، آسمانش آسمان محمد و آل‌محمد است، زمینش زمین محمد و آل‌محمد است، خانه‌هایش خانه‏های محمد و آل‌محمد است؟عهم؟. تمام آن عالم از اول تا به آخر این‌طور است یا بگویید همه‏اش اسماء و صفات خداست. آن عالم آسمانش اسماء و صفات خداست، زمینش اسماء وصفات خداست، خانه‌هایش اسماء و صفات خداست. آن عالم عالمی است که قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن اَیاًمّا تدعوا فله الاسماءُ الحُسنی([16]) اسماء الهیه در آن عالم است نه غیر اسماء و صفات خدا. پس چطور بگوییم در آن عالم ایشان فضیلت دارند و بخواهیم محل و موقع بحث فضائل را آن عالم قرار دهیم؛ این صحیح نیست. فضیلت و فضل یک مفهوم تضایفی است یعنی سنجش بین دوچیز و بین دونفر است. در اینجاست که باید بحث فضل و فضیلت پیدا شود و آن، عوالمِ عَرَضی و عوالمِ امکانی است که در جمیع این عوالم عرضی و عوالم امکانی این بزرگواران برای خود مظهری گرفته‏اند که این مظهر را در هر عالمی وقتی نسبت به سایر مظاهر می‌سنجیم ــ ما که عاجزیم از سنجیدن، ما که می‏گوییم یعنی خودشان فرموده‏اند، یعنی خدا خبر داده، یعنی انبیاء گفته‏اند، یعنی بزرگان دین گفته‏اند و گرنه ما چه ارزشی داریم و چطور سعه وجودی و سعه احاطی داریم که بخواهیم بشناسیم و بسنجیم. نه، ــ بلکه خدا خبر داده، خودشان خبر داده‌اند، کاملین و انوار ایشان به ما خبر داده‏اند و برای ما گفته‏اند که در هر عالمی از این هزارهزار عالمِ امکانی که این بزرگواران برای خود مظهری گرفته‏اند و منسوب به خود نموده‏اند، این مظهر در تمام این عوالم از سایر مظاهر افضل است. فرق نمی‏کند، نباید فرق گذاشت، مسأله یک مسأله عمومی‌است، یعنی یک حکمی است

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 233 *»

تامّ و جامع. در این عوالم امکانی هر حکمی‌در هر عالمی بشود، در جمیع عوالم این حکم جاری است ماتری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور ثم ارجع البصر کرتین ینقلب الیک البصرُ خاسِئاً و هو حسیر([17]) شما دقت کنید در یک‌جایی که حکمی برای شما روشن شد برگردید باز دقت کنید می‏بینید حکم در عالم دیگری هم جاری است. تفاوت وجود ندارد فارجع البصر کرتین ینقلب الیک البصر خاسئاً و هو حسیر  وقتی که چشم برمی‏گردد گويا حیا می‏کند، شرمنده می‏شود. از روی حیا و شرم چشم به طرف انسان برمی‌گردد، چون فکر می‏کرده تفاوتی باشد، اختلافی باشد بعد که می‏بیند نه تفاوتی است و نه اختلافی، چشم خسته و ناتوان و گويا شرمنده به خود انسان مراجعت می‌کند، به طرف خود انسان برمی‌گردد. پس امر معلوم است. حکمی‌ اگر ثابت شد، در جمیع این هزارهزار عالم امکانی ثابت است و تخلف‌پذیر نیست.

حال مطلب این است که این بزرگواران در این عوالم امکانی که همه‏اش آثار ایشان است، همه‏اش مظاهر ایشان است، همه‏اش آیینه‏های وجود مبارک و کمالات ایشان است و در همه آنها انوار مبارکه ایشان ظاهر است، در و دیوار عوالم امکانی تمام حکایت‌کننده کمالات محمد و آل‌محمد عليهم‌السلامند. اما این بزرگواران در این هزارهزار عالم امکانی برای خود در هر عالمی که مظهری می‏گیرند و به خود اختصاص می‏دهند، نه اینکه غیر مظاهر دیگر باشد، نه. از نظر جنس و خصوصیت و اوضاع و طرز پیدایش مثل سایر مظاهر است در هر عالمی. اما یک اعتدالی دارد، یک لطافتی دارد، یک مناسبتی با مقامات عالیه ایشان دارد که آن مظاهرِ دیگر و آثارِ دیگر ندارند. از ایــن‌رو در اینجاست که وقتی بین این مظهر و بین سایر مظاهر سنجش می‏شود

می‏گویند این مظهر افضل است و آن مظاهر مفضول. این مظهر از ‌همه آن مظاهر

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 234 *»

عالی‏تر و برتر است. البته آنها هم بینشان باز اختلاف است. بعضی‌هاشان فاضلند بعضی‌ها مفضول. مثلاً فرض کنید در همین عرصه اناسی، تمام عالم انسان، آسمان عالم انسان، زمین عالم انسان، افلاک عالم انسان، تمام، آثار محمد و آل‌محمد؟عهم؟ است و هر کمالی که در این عالم متجلی است آثار کمالات ایشان است و کسانی که آن چشمشان باز است به عرصه عالم انسانی که نگاه می‌کنند، به سقف آن عالم، آسمان آن عالم، زمین آن عالم، خانه‏های آن عالم، به در و دیوار آن عالم و موالید آن عالم که نگاه می‏کنند که اسمش را می‏گذاریم عالم نفس، یا عالم نفوس، به آن عالم که نگاه می‏کنند جز محمد و آل‌محمد صلوات الله علیهم اجمعین هیچ نمی‌بینند. اما به چطور؟ به طوردیدنِ مؤثر در آثار، به این‌طور می‏بینند. به طور دیدن منیر در انوار، نه طور دیگر. در نور هرچه از منیر حکایت است همان اندازه باخبرند، خود منیر را نمی‏بینند، به خود منیر نمی‏رسند اما منیر را در انوارش می‏بینند و مؤثر را در آثارش مشاهده می‏کنند. مثل اینکه فرض بفرمایید الآن ما قوه الکتریسته را نمی‏بینیم ــ اما بین مثال با ممَثَّل خیلی فاصله است ــ در اینجا قوه الکتریسته با مظاهرش در واقع یکی است. اینجا تبدیل است اما آنجا تبدیل نیست. از ذکر مثال عاجزیم. در عالم حسی مثال نداریم. نوعاً برای ما به آتش غیبی و خود این مظاهر و شعله‌هایی که در اینجا پیدا می‏شود مثال می‌زنند. پس مؤثر راه شناختش، آثار اوست. منیر را فقط در انوار باید شناخت و راه شناخت او انوارند. از این‌رو اگر کسی گفت من در نور منیر را شناخته‏ام معلوم است که خود ذات منیر و حقیقت منیر را نشناخته. این‌قدر قدرت پیدا کرده، این‌قدر ترقی کرده که توانسته نور را در انیت و نفسانیتش نبیند، بلکه او را در اضمحلال و نیستی ببیند تا منیر را دیده باشد؛ این است طور دیگری نیست.

الحمدلله این مباحث روشن است و این‌قدر گفته شده و در فرمایشات بیان شده که بحمدالله برای ما الفبای مکتبمان است. الحمدلله رب العالمین از زحماتی

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 235 *»

که بزرگان+ کشیده‌اند منیر این‌طوری شناخته می‏شود. پس آنهایی که به عالم نفوس نگاه می‏کنند و آسمان آنجا و زمین آنجا را می‌بینند که همه‏اش از جنس نفس است و نفسانی است، افلاکی دارد، عناصری دارد، موالیدی دارد مانند نفوس ما که ما صاحب نفس انسانی هستیم، الآن این نفوس ما در آن سرزمین عالم نفس در زندگی و تعیش نفسانی است. الآن نفوس ما اینجا نیست، اینجا هرچه هست جسمانی است، نفوس در اینجا عکس انداخته‌اند. در اینجا ما نفس انسانی نداریم، مگر آن عکسی که از خود این ماده و جسم استخراج شده و صورتی که در این آیینه پیدا شده. این عالم، اینجا، جای عالم نفس نیست، جای نفوس نیست، نفوس در اینجا عکس انداخته‏اند. شنیده‌اید این حدیث شریف را که می‏فرماید وقتی خداوند عقل را آفرید و او ملکی است که به تعداد خلایق برای او رؤسی است، سرهایی است. هر سری رویی دارد و بر روی آن روی‌ها نقاب و پرده افتاده، وقتی هریک از این انسان‌ها در اینجا به حدی می‏رسند که عقل می‏خواهد به آنها تعلق بگیرد، یعنی به دنیا می‏آیند، آن‌وقت یک مختصر از پرده و نقاب از رخساره آن رویی که متعلق به این شخص است کنار می‏رود، یک نوری در این می‏افتد. به تدریج که این شخص بزرگ می‏شود، آن پرده هم آهسته آهسته کنار می‏رود. وقتی به حدی رسید که عقل در او می‏خواهد تمام و کامل شود ملک به کلی پرده از آن رخساره برطرف کرده و نوری که از آن صورت در این شخص و قلب این شخص افتاده دیگر تمام و کامل می‏شود. اینجا می‏گویند عقل این شخص کامل شد و به تمامیت رسید.([18]) این فرمایش مربوط به تمام عوالمی ‌است که طرز تعلقشان به این عالم جسم و این عالم ماده به طور انعکاسِ صورت و استخراج صورت است. تمام عوالم غیبی از مثال بگیرید تا عقل و بعد هم فؤاد، همه تعلقشان به همین کیفیت است. باز هم ماتری فی خلق الرحمن من تفاوت همه همین‌طور

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 236 *»

است. حالا در این حدیث درباره عقل فرموده‏اند، نفس هم همین‌طور است، نفس انسانی را هم به همین‌طور فرض کنید. زید در اینجا حرکت می‏کند و کارهای انسانی انجام می‏دهد. می‏بیند، می‏شنود، می‏گوید، می‏رود، تفکر می‏کند، تعقل می‏کند، تمام این کارهایی که در اینجا انجام می‏دهد و شما می‏گویید انسان مؤدبی است، انسان محترمی‌است یا شخصیت بافضیلتی است، تمجیدش می‏کنید. خصوصیاتی در او می‏بینید از علم، حلم، تقوا، کمالات و او را انسانی می‏بینید و به صفات انسانیت مشاهده می‌کنید. حتی نه انسانیتِ مرحله کمال، همین مؤمنین که باید به صفات انسانی در حد خودشان متصف باشند، می‏گویید اهل سخاوت است، اهل کرم است، اهل احسان است، اهل علم است، اهل حلم است، اهل تقواست و این امور را ذکر می‏کنید. چرا؟ چون از او آثار می‏بینید از این جهت او را به این آثار و به این صفات متصف می‏نمایید. تمام اینها به این صورتی که نفس او در این بدن و از آن آن استخراج کرده مربوط است، تمام از این صورت سرمی‏زند فالقی فی هویتها مثاله و اظهر عنها افعاله([19]) تمام کارهایی که از این صورت سرمی‏زند، نفس از این صورت و به وسیله این صورت در این عالم انجام می‏دهد. پس نفس در این عالم نیامده، این عالم هرچه هست همین جسم است، هیچ چیز دیگری نیست. هرچه هست همین جسم است، تمام. هرچه از عوالم بالاتر اینجا باشد به طور استخراج است. در عرصه نفوس، آن عالم، نفوس ما آنجا قرار دارد. و ببینید چطور رابطه عجیب است! هیچ اشتباه هم نمی‏شود. نفس زید در عالم نفوس کاملاً مطابق با این جسم زید است. بخواهد برخیزد سفر برود، حضر برود، آسمان برود، زمین بیاید، هرکجا باشد، آن نفسی که متعلق به زید است اشتباه نمی‏کند و به دیگری تعلق نمی‏گیرد و اصلاً با دیگری رابطه ندارد. ببینید الآن من طوری دارم فکر می‏کنم، شما طوری فکر می‏کنید. الآن مغز من در چه

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 237 *»

اندیشه‌ای است و مغز شما در چه اندیشه‌ای. هیچ ربطی به هم پیدا نمی‏کند و به هیچ‌وجه هیچ اشتباهی پیش نمی‏آید. آنچه که این بدن را الآن اداره می‌کند و با این بدن کار می‏کند و ما به حساب نفس می‏گذاریم، نفس انسانی شخص است. در عرصه نفوس چنان خدا تعلق داده و چنان این‌دو را با یکدیگر مرتبط ساخته که هیچ‌کدام از یکدیگر جدا نمی‏شوند. هیچ اشتباه بینشان نمی‏افتد. امر خیلی عجیب است! خلقت خیلی عجیب است! هرچه فکر کنیم باز هم باید بیشتر فکر کنیم. کم فکر کرده‏ایم. خلقت خیلی عجیب است! فرض کنید یک اتاقی بسازند مثل اینجا و اینجاها را آیینه قرار بدهند، آیینه‏های متعدد و به تعداد این آیینه‏ها اشخاصی را قرار بدهند و بگویند آقا این آیینه مال شما، آن آیینه مال شما، آن آیینه مال شما. فقط شما باید در این آیینه عکس اندازید و آن در آن آیینه عکس اندازد و آن در آن آیینه عکس اندازد. حق ندارید در آیینه‏های یکدیگر عکس بیندازید، چقدر کار مشکل می‏شود. چقدر کار سخت می‏شود! اما الآن درخلقت همین برنامه است و چقدر خدا آسان خلقت را انجام داده، هیچ بر او سخت نیست. همه ماها آیینه‏هایی هستیم که در این آیینه‌خانه دنیا قرارمان داده، در عرصه نفوس به تعداد این آیینه‏ها شاخص قرار داده، مثل افرادی که اینجا گفتیم شاخص قرار داده. به او می‏گوید تو نفس زیدی و فقط باید در آیینه زیدی منعکس بشوی و بس، نه این آیینه سعه‏ای دارد که بیشتر بگیرد و در او غیر نفس زید منعکس شود و نه آن نفس می‏تواند در غیر این آیینه تسلط و تصرفی داشته باشد و عکس بیندازد؛ آیینه‏ای این‌طوری. حالا زید به آسمان برود یا به زمین برود، زید سفر کند، در حضر باشد، بخوابد، برخیزد، در همه‌حال آیینه‏ای است که فقط نفس خود او در او عکس انداخته و این کارها را انجام می‏دهد. در عرصه نفوس آنهایی که چشم نفسانی دارند و به آن عالم باز می‏کنند زید و عمرو را مثل اینجا می‌بینند. همه را آنجا جدا، مشخص و ممتاز از یکدیگر می‏بینند. برای آن

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 238 *»

چشم‌ها هم اشتباه نمی‏شود. نفس زید با نفس عمرو اشتباه نمی‏شود. در آنجا آسمانی دارد زمینی دارد ولی از جنس نفس. اینجا از جنس خودِ این جسم است، آنجا از جنس نفس است. همه آن موالید و همه آن انسان‌ها در آنجا از یکدیگر معین و مشخص و جدا و ممتازند. مؤمنش مؤمن، کافرش کافر. همه مشخص و جدا در آنجا قرار دارند و دارند زندگی می‏کنند. تعیّششان تعیش نفسانی است، خوراکشان خوراک نفسانی است، رزقشان رزق نفسانی است و عجیب است که به خود آنها بستگی دارد که خودشان را چطور بسازند. بستگی دارد به خود آنها که در عکسی که اینجا می‏اندازند، با این عکس خودشان را بسازند. سبحان‌الله با کارهایی که با این عکس در اینجا می‏کنند خودشان را وسیع کنند، خودشان را فربه کنند یا خودشان را لاغر کنند و کم کنند. می‌توانند با کارهای اين عکس‌هایی که اینجا انداختند خودشان را زیبا یا زشت کنند. امر عجیب است! لیس للانسان الا ما سعی،([20]) السعید سعید فی بطن امه و الشقی شقی فی بطن امه([21]) با عکسی که در این آیینه انداخته هرکاری که بکند، آن کار باعث فربه‌شدن یا وسعت پیداکردن و یا لاغرشدن اوست. باعث زیبایی و زشتی اوست. امر عجیبی است! وارد این بحث نشویم. وقتی اهل کمال و صاحبان آن چشم به آن عالم نگاه می‏کنند، می‏بینند عالمی است اما همه‏اش، هرچه کمال آنجاست آثار محمد و آل‌محمد؟عهم؟ است؛ تمام انوار ایشان. همه کمالات مؤثر خودشان را حکایت می‌کنند، همه کمالات منیر خودشان را حکایت می‌کنند و همه انواری هستند که منیرنما هستند، همه آثاری هستند مؤثرنما. اما آن چشمی که آنجا را می‏بیند، آن چشم اثر را مِن حیثِ اثر نمی‏بیند، نور را مِن حیثِ نور مشاهده نمی‏کند بلکه نور را واقعاً نور می‏بیند، یعنی جلوه منیر، تجلی منیر؛ منیر را مشاهده می‏کند. در

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 239 *»

این عالم هم همین‌طور است، همه عوالم این‌طور است.

مقصود این است که جمیع عوالم امکانی بدون تفاوت تمامشان آثار محمد و آل‌محمد صلوات الله علیهم اجمعینند اما در میان این آثار و در میان این مظاهر برای خود مظهری می‌گیرند. البته با توجه به اینکه از موالید این عالم‌ها، به خصوص از موالید این عالم‌ها نه از مطلقاتشان، از مطلقات و بسائط و عناصر معنی ندارد برای خود مظهر بگیرند، در جمیع این عوالم موالیدی است، از بین این موالید مظهری را به خود اختصاص می‏دهند، چرا؟ چون موالید نسبت به بسائط و نسبت به عناصر فضیلت دارند، جامعند. اما بسائط وعناصر جامعیت ندارند. از موالید برای خود مظهر می‏گیرند و این مظهر بالنسبه به سایر مظاهر که سنجیده می‏شود گفته می‌شود این بالنسبه به همه افضل است. بین آنهای دیگر بالنسبه فاضل و مفضول پیدا می‏شود. حالا در همین عالم ما، این عالم بدن‌ها، این عالم جسم و این موالید جسمانی، زیر این آسمان جسمانی و روی این زمین جسمانی، در این عالم جسم باز همه مظاهر محمد و آل‌محمد علیهم‌السلامند، همه آثار ایشانند. هرکمالی از هرجا بروز می‏کند حکایت کمال این بزرگواران است. این بزرگواران در میان این مظاهر از وقتی که زمان اقتضاء کرد مظهری برای خود قرار داده و به خود اختصاص دادند، از آن اقتضاء در احادیث تعبیر آورده‏اند به موقعی که خداوند نطفه رسول‌خدا؟ص؟ را متعین ساخت و از اصلاب شامخه و ارحام مطهره به صلب عبدالله صلوات الله علیه و رحم آمنه؟سها؟ انتقال داد. همین‌طور بعد امیرالمؤمنین و بعد فاطمه زهرا؟سها؟ را، به همین ترتیب و کیفیت برای این بزرگواران مظهری اختصاصی قرار داد. این مظهر اختصاصی وقتی دراین عالم سنجیده می‏شود ــ عالم جسم در هرگونه تراکمی، تراکم دنیوی یا تراکم برزخی یا تراکم اخروی ــ وقتی این بدن و جسم بالنسبه به تمام بدن‌ها سنجیده می‏شود از اولین و آخرین افضل است. اینجاست که بحث فضیلت یعنی بحث برتری پیش

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 240 *»

می‏آید. بقیه همه مفضول و پستند. انبیاء، اوصیاء، کاملین و اناسی، تمام مؤمنین و غیرمؤمنین، سنجیده که می‌شود می‏گوییم این افضل است. صرف نظر از تعلق مراتب عالیه، خود این، صرف نظر از تعلق مثال و روح و عقل و مانند اینها، غیر از آن، آن نورٌ علی نور است. به تعبیر سید بزرگوار­ نورٌ علی نور است.([22]) هر عالمی‌در خود آن عالم، آن مظهر را بالنسبه به سایر مظاهر در آن عالم که بسنجیم می‏شود محل فضیلت و فضائل ظاهره که در این عالم شمرده شده، تمام مخصوص همین است. این صرف نظر از تعلق مراتب عالیه است. این فضائلی که در اینجا ذکر می‏شود غیر از فضائلی است که مربوط به عالم مثالش است، غیر از فضائلی است که مربوط به عالم روحش است، غیر فضائلی است که مربوط به عالم عقلش است و غیر فضائلی است که مربوط به مرتبه فؤادیش است. اینها همه جای خود برای خودشان فضائلی دارند. معنی فضیلت را عرض کردم که باید هم‌ردیف سنجیده شود. معنا ندارد ما بیاییم مثال امام را و مرتبه مثالیش را با این بدن‌هامان بسنجیم و بگوییم افضل است؛ این معنا ندارد. فضل و فضیلت و افضلیت و فاضلیت و مفضولیت مفاهیم متضایف در یک عرصه است. اینجاست که عرض کردم مثلاً شما عبای نایینی را می‏گذارید کنار عبای مشهدی و می‏گویید این عبای نایینی بافتش و چه‏اش و… بهتر است، از آن عبا افضل است. اما آیا می‏شود بگویید که مثلاً مرتبه مثالی بافنده عبا و عقل او، خرد او، اندیشه او از این عبای مشهدی بهتر است؟ معنا ندارد! سنجش همیشه بین هم‌عرصه‌هاست، در اینجاست که هرچه از فضائل ظاهره محمد و آل‌محمد؟عهم؟ ذکر شده برای این بدن و برای این جسم است، صرف نظر از مثال و مراتب بالاتر. اینجاست که می‏گوییم این مظهر بالنسبه به سایر مظاهر، این بدن مطهر امام، رسول خدا، فاطمه زهرا سلام الله علیهم اجمعین که با بدن‌های اولین و آخرین از خلق خدا،

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 241 *»

در روی این عالم و این زمین از انبیاء و غیر انبیاء سنجیده می‌شود می‏گوییم این افضل است. در چه؟ در آنچه که اینجا باید داشته باشد. در آنچه که مربوط به اینجاست. و چون نسبت به اینجا بر همه افضل است، مثال به این تعلق گرفته و تعلقِ مثالِ خودش به این است و به دیگر بدن‌ها تعلق نمی‏گیرد. ابراهیم اگر هزاربرابر ابراهیمیتش قوت بگیرد باز در حد ابراهیمیت است و محدود به ابراهیمیت است. مثال محمد؟ص؟ که در عالم مثال مال محمد است تعلق به ابراهیم نمی‏گیرد. او فقط به محمدِ اینجا تعلق می‌گیرد؟ص؟. پس باید محمدِ اینجا، هم در تراکم دنیویش، هم در تراکم برزخیش، هم در تراکم اخرویش با مثال محمد؟ص؟ مناسب باشد و در هریک از این تراکم‌ها از همه این تراکم‌هایی که برای ترکیب‌های سایر ابدان است افضل باشد. در اینجا با جمیع خلایق و همه بدن‌ها ردیف می‌شود و می‏گوییم افضل است. در عالم برزخ همین بدن برزخی با تراکم برزخی برابر می‏شود با تمام اهل برزخ و بدن‌هایی که در برزخ است و می‏گوییم افضل است. در آخرت در صحرای قیامت که تمام بدن‌ها تراکم آخرتی پیدا کرده، یعنی به لطافت آخرت درآمده و ترکیب آخرتی به خود گرفته، آنجا هم با اینکه متراکم می‏شوند و ردیف خلق قرار می‏گیرند، در یک عرصه ظاهر می‏شوند. آنجا هم باز می‏گوییم از همه بدن‌ها افضل است. اما موقعیت اصلی خودش که مال اوست و در اثر اقتضاء تراکم دنیوی یا برزخی یا آخرتی پیدا می‏کند، او دیگر فوق ادراک خلایق است. در اینجا، در برزخ، در آخرت به آن‌طور که باشد و به آن اصل و اصالت خودش، هیچ‌کس او را نمی‏بیند و ادراک نمی‏کند و نمی‏تواند با او محشور و معاشر باشد اما این تراکم‌ها را به خود می‏گیرند. شخص بصیر و مستبصر اینجا که می‏رسد نباید قدمش بلرزد و خدای نکرده بلغزد که اگر لرزید به احتمال قوی لغزش پشت سرش است. لاتَرتابُوا فَتَشُکُّوا خیلی خطر است لا ترتابوا فتشکوا بعد چه؟ فتَکْفُروا([23]) ریب به خود

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 242 *»

راه ندهید. ریب همان لرزه ابتدائی است، تزلزل اوَّلی است. ریب به خود راه ندهید که پشت سرش شک است شک که آمد بعدش کفر است.

پس در معصومین؟عهم؟ گرچه این بدن تراکم دنیوی پیدا بکند و به غلظت اهل دنیا دربیاید و دیده شود، لمس شود، این باز هم از جمیع بدن‌ها افضل است. از جمیع بدن‌هایی که حس می‏شود و دیده می‏شود افضل است. از انبیاء و کاملین و غیر آنها، از همه افضل است. در همان حین تراکم از همه افضل است. آثارش را هم نشانمان می‏دهد که کور نباشیم، کر نباشیم، بی‏بصیرت نباشیم. در حین تراکم دنیوی نشانمان می‏دهد که دست توی دستش است سایه ندارد. در حین تراکم دنیوی که دست توی دستش است شمشیر روی او می‏کشند و تکه‌تکه‏اش می‏کنند فردا سالم است.([24]) همان آن سالم بوده. باز هم قرآن فریاد می‏زند که دیگر برای هیچ‌کس شبهه پیدا نشود بسم الله الرحمن الرحیم سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر([25]) می‏گوید ما این را بردیم، همین متراکم به تراکم دنیوی را به عرش بردیم، به حُجُب بردیم، به سُرادِق عزت خودمان بردیم، با چی؟ با عبا، با قبا، با پیراهن و با کفش پایش. این‌قدر مؤثر بود و اکسیر بود که همه اینها را هم، همه این لباس‌ها و حتی کفشش را هم به لطافتی مثل خودش درآورد. نه اینکه از این تراکم بیندازد، وگرنه معنا ندارد با کفشش برود. وقتی به عرش رسید از جریان حضرت موسی یادش آمد خواست کفشش را دربیاورد فَاخلَع نَعلَیکَ اِنَّکَ بالوادِ المُقَدَّسِ طُوی.([26]) خطاب شد نه، شما با کفشتان وارد شوید. می‏خواهیم عرش ما به خاک  کفش شما  زینت پیدا کند.([27]) علی را هم کنار

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 243 *»

خودش می‏بیند، علی هم آنجاست.([28]) ــ نگفته فاطمه‏اش هم آنجا بوده، نمی‏خواهد بفرماید ــ فاطمه‏اش هم آنجا بوده. چطور اینجا توی خانه فاطمه گرد هم بنشینند، در عرش نمی‏خواهد کنار هم باشند و با هم باشند!

با اینکه این تراکم پیدا شده، اما این‌طوری است. در عین حالِ تراکم بر همه فضیلت دارد. وقتی فضائلشان این‌طور باشد، مصائبشان هم همین‌طور است. به ما می‏گویند تشنگی حسین صلوات الله علیه را اگر در بین اهل زمین تقسیم می‏کردند اهل عالم همه هلاک می‏شدند.([29]) تشنگیِ عالمِ مثال مقصود است؟ نه، تشنگی این بدن را می‏گویند. همین‌طور حزن این بزرگواران و شدت مصیبت‌های وارده بر ایشان. اینکه ما می‏پذیریم و بعد از هزار و چندصد سال می‏نشینیم بر صورت سیلی‌خورده فاطمه زهرا گریه می‏کنیم، بر بازوی تازیانه‌خورده زهرا؟سها؟ اشک می‏ریزیم، اگر این تراکم دنیوی او را مثل سایر بدن‌ها ساخته و مثل سایر بدن‌هاست خیلی‏ها در عالم سیلی خورده‌اند، خیلی‏ها تازیانه خورده‌اند، خیلی زن‌ها کتک خورده‏اند و گذشته و رفته. اما چرا هنوز اشک چشم شیعه خشک نشده و تا قیام امام زمان، بلکه تا آخرت و تا دامنه قیامت اشک چشم شیعیان و دوستان زهرا خشک نخواهد شد. امام صادق؟ع؟ دعا کردند، گفتند خدا رحمت کند دوستان ما را که از مصائب وارده بر ما یادشان نرفته و در این مصائب گریه می‌کنند.([30]) علتش چیست؟ علتش همان است که با اینکه آن تراکم دنیوی را پیدا کرده اما از تأثیر این عوامل بر تمام آن بدن مطهر مانع نیست، حتی تا دامنه قیامت می‌رسد که اثر این اسباب ظاهری را پذیرفته‏اند و اثر گذارده و به جمیع مراتبِ تراکمی خود قبول کرده‏اند.

صلّی‌‌‌ الله علیکم یا اهل بیت النبوة

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 244 *»

مجلس  16

(شب ‌‌پنجشنبه ـــ 23 جمادی‌‌الاولی  1408 هـ ق)

 

 

 

 

 

 

 

 

r مقامات عرضی معصومین؟عهم؟ محل و موقع فضائل ظاهری ایشان است

r مقامات ذاتی ایشان؟عهم؟ آیه وحدت خداوند است

r توضیح بیشتری درباره آیه شریفه «انها لاحدی الکبر»

r اشاره‌ای به بطلان قول نصاری «ان الله ثالث ثلثة»

r ظهور و بروز آثار و برکات وجود حضرت فاطمه؟عها؟ از هنگام ولادت

r مرجع «ها» در «انها لاحدی الکبر» تمام مظاهر عرضی حضرت فاطمه؟عها؟ است

r معرفتی که از این آیه شریفه نصیب اهل بصیرت می‌گردد

r این معرفت از برکات تعالیم بزرگان مکتب استبصار است

r حکمت و عرفان اصطلاحی از دیدگاه وحی

r قدردانی از زحمات بزرگان مکتب استبصار در احیاء معارف قرآنی

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 245 *»

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ

و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ

خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ می‌فرماید:

Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ  إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS

Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS

اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ  الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه  ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام

خداوند در این آیه شریفه بعد از سوگند‌هایی که از جهات مختلف با این مطلب مناسب است، از فضیلت و منقبت فاطمه زهرا؟سها؟ خبر می‌دهد. این فضیلت و منقبت عبارت است از اینکه فاطمه زهرا؟سها؟ یکی از آیات بزرگ خداوند است، نذیر بشر است، انذاردهنده انسان‌هاست. مرجع انها لاحدی الکبر عبارت است از مقامات و مراتب عرضی آن بزرگوار، که در این مقامات عرضیه آن بزرگوار مثل سایر معصومین؟عهم؟ معرفی می‌شود به اینکه از آیات کبرای حقّند. معرفی‌کردن خدا ایشان را به این مقام و به این منزلت، توضیح و تبیین مقامات ظاهری ایشان است. توضیح و تبیین مقامات عرضی ایشان است. معرفی این بزرگواران در مقاماتی که در هزارهزار عالم امکانی برای خلق ظاهر شده‌اند. در این مقامات خداوند معرفی می‏کند که ایشان یکی از آیات بزرگ خدا هستند. چون خلق باید ایشان را در همین مظاهر بشناسند، راه دیگری برای شناخت ایشان ندارند، نمی‏توانند به مقامات ذاتی ایشان

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 246 *»

واقف گردند. در مقامات ذاتیه ایشان هیچ‌کس را راهی نیست و بیان فضیلت و منقبت برای آن مقامات ذاتیه بی‏معنی است. در آن مقام خدا ایشان را بر چه‌کسی و بر چه‌چیزی فضیلت دهد؟ فضل و برتری و زیادتی ایشان را بر چه‌کس و چه‌چیز بیان کند؟ در آن عوالم ــ که عوالمی نیست ــ آنجا بیان وحدت خداوندی است، آنجا تعبیر می‏آوریم به آسمان و زمین، به افلاک و عناصر و موالید، اما چنان وحدت در آن عالم حاکم است که همه آن عالم با هرچه دارد یک حقیقت است. بیان وحدت و آیه وحدت خداست. در آنجا کسی نیست و چیزی نیست تا خدا برای آن ذکر فضیلت و منقبت کند. تمام فضائل و مناقب مربوط می‏شود به مقامات ظاهری و عرضی ایشان که برای خلق هزارهزار عالم امکانی ظاهر شدند و در این ظاهرشدن، بر همه خلقِ هر عالمی فضیلت یافتند. اینجا جای ذکر فضائل و مناقب است که از جمله در همین آیه شریفه در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ می‌فرماید: انها لاحدی الکبر خداوند فاطمه زهرا؟سها؟ را در این مقامات عرضی و در این عوالم امکانی در این هزارهزار عالم به هرطور که ظاهر شده و به هرعنوان که برای خود مظهر گرفته یکی از آیات بزرگ خود معرفی می‌فرماید. فضلش این است، فضیلتش این است، برتری دارد بر همه و برای همه آیه است، آیه خداوند است. تمام اسماء و صفات خدا را در همین مظاهر بیان می‏کند. در این مظاهر و در این مقامات عرضی آیه سبوحیت و قدوسیت خدا می‌شود، آیه کبریائیت خدا می‌شود، آیه عظمت و جلال خدا می‌شود. اگر فضل نداشته باشد نمی‏تواند آیه باشد. در همه این هزارهزار عالم به آن مظهری که ظاهر شده برای اهل همه این عوالم، باید بر همه خلق  فضیلت و برتری داشته باشد تا آیه به حساب آید. خدا آیه‌بودن او را تثبیت می‌کند. آیه هم که می‏فرماید لاحدی الکُبَر مثل سایر آیات، بر آنها امتیازی ندارد و آنها هم بر او امتیازی ندارند. از این جهت در میان همه این عوالم امکانی که این بزرگوار ظاهر شده است، برای خلق هیچ فرقی با سایر آیات ندارد.

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 247 *»

می‏بینید تعبیر خداوند چه تعبیر عجیبی است! انها لاحدی الکبر  وقتی که بخواهند مشخص کنند چندنفر در علم یا چندنفر در تقوا یا چندنفر در فضیلت برابر و مساوی هستند تعبیر را این‌طور می‏گویند که امتیازی در این جهت برای اینها نیست. می‏گویند «احد من الرجال» یا می‏گویند «احدی من النساء» یا «احدی من المؤمنات» یا «احد من المؤمنین». این نوع تعابیر برای آن است که فرض کنید پنجاه‌نفر، صدنفر مؤمن در جایی مجتمعند و می‏خواهند بگویند یکی از این مؤمنین چنین و چنان است یعنی در ایمان و مؤمن‌بودن، این پنجاه‌نفر بر یکدیگر فضیلتی ندارند یا اگر دارند الآن مورد نظر و گفتگو نیست. این پنجاه‌نفر یا صدنفر یکی حساب می‏شوند و در یک‌درجه‌اند، آن‌وقت می‏گویند این یکی از این مؤمنین است که آمد و یا رفت و یا گفت. همین‌طور اگر پنجاه‌نفر زن مؤمنه جایی باشند گفته می‏شود این یکی از این زن‌های مؤمنات است که آمد و یا رفت و یا گفت. این تعبیر برای بیان این مطلب است که در ایمان، اینها یکسانند و یکی هستند. یکی از مؤمنین، یکی از مؤمنات، یا می‏گویند یکی از مردان، یکی از زنان، این تعابیر همین‌طور که در فارسی هست در عربی هم هست.

حالا در این آیه شریفه خدا می‏فرماید انها لاحدی الکبر خود احدی الکبر یعنی یکی از آیات کبری و آیات بزرگ خدا، یا یکی از آیاتی که نماینده کبریائیت خداست و بزرگی خدا را حکایت می‏کند، یکی از این آیات فاطمه زهرا؟سها؟ است. یعنی این آیات که عبارتند از چهارده‌نفس مقدس و چهارده‌تعین برای حقیقت محمدیه؟ص؟ در آیه‌بودن برای خلق هیچ‌یک با دیگری فرق ندارند. اینها همه یک مجموعه حساب می‏شوند و از میان این مجموعه اگر یکی نام‌برده شود و درباره او گفتگویی شود، مقصود یکسان‌بودن آنهاست؛ و در این مرحله و در این مقامات امتیازی بر یکدیگر ندارند. همان‌طور که رسول‌الله یکی از آیات کبرای خدا هستند، امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه یکی از آیات کبرای خدا هستند، امام حسن، امام حسین و سایر معصومین؟عهم؟ هریک،

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 248 *»

یکی از آیات بزرگ خدا هستند؛ زهرا؟سها؟ هم یکی از آیات بزرگ خداست. در این امر هیچ فرق ندارد. بارها عرض شده حتی حیث انوثیت و زن‌بودن آن بزرگوار به مقام آیه کبرای خدا بودن او نقصانی وارد نساخته؛ با اینکه زن است، دختر پیغمبر است، همسر امیرالمؤمنین است، مادر ائمه هدی؟عهم؟ است. اما این امر در اینکه آیه کبرای حق است هیچ نقصانی وارد نکرده. تعبیر خداوند این‌چنین است، او را احدی الکبر معرفی می‏کند. مثل اینکه عرض کردم اگر چهارنفر، پنج‌نفر با یکدیگر باشند و شما بخواهید بگویید بین اینها امتیازی نیست، می‏گویید این چهارنفر. و این، یکی از چهارنفر. آن، یکی از چهارنفر. آن، یکی از چهارنفر. به خصوص مقصودتان این است که اینها با همدیگر امتیازی ندارند. برتری و بالاتری در این جهت خاص بر یکدیگر ندارند.

روی همین جهت است که خدا فرموده لقد کفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلاثة([31]) کافر شدند کسانی که گفتند خدا سومین سه‏تاهاست که یکی «اَب» و یکی «اِبن» و یکی «روح‌القدس» باشد. نصاری این‌طور گفتند و به اَقانیم ثلاثه قائل شدند؛ گفتند فرض بفرمایید، یک مثلثی در نظر می‏گیریم که این مثلث سه‌پهلو دارد و این سه‌پهلو هیچ‌گونه با یکدیگر امتیازی ندارند و از یکدیگر ممتاز نیستند، روی هرکدام از این پهلوها دست بگذاریم و بگوییم «هذا ابن» درست است «هذا اَب» درست است «هذا روح‌القدس» درست است. روی این جهت که خدا را ردیف عیسی و روح القدس شمردند و گفتند هرکدام از این سه‌پهلو و سه‌ضلع این مثلث را بگوییم خدا، درست گفته‏ایم؛ بگوییم عیسی پسر خدا درست گفته‏ایم؛ بگوییم روح القدس که واسطه بین این خدا و یا پدر و این فرزند است درست گفته‏ایم؛ چون امتیازی بر یکدیگر ندارند، وحدتی است که در مثلث ظاهر شده و مثلثی است که عین وحدت است. به این‌طور خواستند توحید درست کنند. خداوند فرمود لقد کفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلاثة به

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 249 *»

همین سخنشان که امتیازی برای خدا قائل نشدند کافر شدند.

اگر کسی بخواهد خدا را توصیف کند باید مثل قرآن توصیف کند و از قرآن نگذرد، از آن‌طور که خدا در قرآن خود را توصیف فرموده تجاوز نکند. خدا در قرآن می‏فرماید مایکون مِن نَجوی ثلاثةٍ الا هو رابعُهُم([32]) خدا را این‌طور معرفی می‏کند: سه‌نفر که با یکدیگر درگوشی کنند و به نجوا سخن بگویند، چهارمینشان خداست. نه اینکه خدا سومِ سوم‌ها و سه‌تاها باشد، نه. نه اینکه خدا چهارمِ چهارتاها باشد. نه اینکه خدا پنجمینِ پنج‌تاها باشد، نه. خدا چهارمِ سه‏تاهاست. خدا پنجمِ چهارتاهاست. خدا ششمِ پنج‌تاهاست؛ و همین‌طور در این بیان فضل و فضیلت و امتیاز در کار می‏آید. خداوند فوق خلق قرار می‏گیرد نه ردیف خلق و با خلق.

این یک نمونه‏ای بود که برای طرز استعمال و به کاربردن عبارت به کار بردم که در لاحدی الکبر متوجه این نکته باشیم که خدا می‏خواهد فضیلت زهرا را بگوید و منقبت فاطمه زهرا؟سها؟ را بیان بفرماید. می‏گوید این زهرا، این مظهری که به زهرا اختصاص پیدا کرده، این مقامی که در این مقام زهرا خود را نمایانده، و آخرین تعین از تعینات محمدیه؟ص؟ در این مظاهر خودنمایی کرده، این‌چنین است. چه مظهر جسمانی دنیوی که همه دیدند خداوند به خدیجه؟سها؟ دختری داد، و رسول‌الله آن دختر را به اذن خدا و به تسمیه و نام‌گذاری خدا زهرا و فاطمه نامید و سایر اسامی مبارکه؛ و همه دیدند که این مظلومه وقتی به دنیا آمد با چه آثاری پا در این عالم گذارد. متوجه آن جلالت و عظمت شدند و همه فهمیدند از انواری که از رخساره مقدس زهرا؟سها؟ تابید همه خانه‏های مکه روشن شد؛ مثل هنگام ولادت رسول‌الله؟ص؟.([33]) تمام خانه‏ها روشن گردید و همه دانستند امری معظم رخ داده و

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 250 *»

حادثه بزرگی فراهم شده. بعد که جستجو کردند فهمیدند در خانه محمد؟ص؟ خداوند به خدیجه؟سها؟ دختری کرامت کرده که این دختر آثار خیر و برکت و آثار رحمت به همراه آورده، نور همراه آورده. این بزرگوار در ولادتش مشخص کرد که امر، امر عجیبی است، فضل فضل عجیبی است. با اینکه دختر پیغمبر است و به ظاهر دختر است، انوثیت و جنبه زن‌بودن دارد، زن است اما کارها و آثارش مثل رسول‌الله؟ص؟ است. در موقع ولادت آن حضرت چه آثاری از وجود مبارک او بروز کرد! از این بزرگوار هم آثاری بروز می‏کند، منتها با این تفاوت که به حسب مصلحت روزگار و مصلحت زمان متفاوت است وگرنه این مولود منشأ آثار و مایه روشنایی چشم رسول‌الله؟ص؟ است. همه دیدند که در زمانی متولد شد، دوران کودکی را گذرانید بعد هم در دوران جوانی ازدواج کرد و به همسری امیرالمؤمنین صلوات الله علیه درآمد وسپس خدا به او فرزندانی داد، حسن و حسین و زینب و ام‌کلثوم را به او مرحمت کرد. همه فهمیدند و با وجود اینکه از نظر بشری مثل سایر زن‌ها بود، به حساب بشری و به ظاهر خلقت زنی بود مثل سایر زنان اما ممتاز است به این امتیازات که خدا دارد او را معرفی می‏کند. این درست است زن است و از موالید این عالم انسانی است که به هیئت و خصوصیت زن در اینجا ظاهر شده، اما با وجود اینها انها لاحدی الکبر  است. «هاء» انها به همین مظاهر و از جمله همین مظهر دنیوی برمی‌گردد. انها «‌ها» یعنی او، او یعنی فاطمه، کدام فاطمه، همین فاطمه‏ای که دیدید، فهمیدید و دانستید که زنی است به ظاهر به مانند زنان دیگر، مولوده‏ای از موالید این عالم است. تاریخ تولدش مشخص است، تاریخ کودکیش، تاریخ جوانیش، تاریخ ازدواج و مادرشدنش همین‌طور تاریخ وفاتش، همه اینها مشخص است. «انها» او، همینی را که شماها می‏بینید و ناقصین از شما، کوته‏نظران از شما تصور می‏کنند که این هم زنی است مثل زنان خودشان و مثل سایر زن‌ها. برای مشخص‌کردن این امر خدا «‌ها» می‏آورد. کنایه ذکر می‏کند؛ او، او که در

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 251 *»

خیال شما مثل سایر زن‌هاست، او. خیلی اشتباه می‏کنید، او شأنش بالاتر از آن است که او را بشناسید، حتی این مظهرش را بشناسید. مقامات عالیه‏اش که معلوم، خود این را هم نشناختید. دلیلش این است که انها لاحدی الکبر. با اینکه این مظهری است مثل سایر مظاهر، اما همین، در همین مظهرِ ظاهری دنیویِ به اصطلاحِ ما زن‌بودن و زنی از زن‌ها بودن، در همین‌جا لاحدی الکبر است. بعد اهل بیت عصمت و طهارت خود رسول‌خدا؟ص؟ فضائل و مناقب و امتیازاتش را ذکر کردند و با ذکر آن فضائل ظاهره، در همین ظاهر او را از همه جدا ساختند. با اینکه فضائل ظاهره ذکر می‏شود، اما امتیازات ظاهریش بیان می‏شود.

در خود این آیه که توجه دارید انها لاحدی الکبر. این مظهر، این فاطمه در اینجا، همین آیه را خدا در عالم مثال هم نازل فرمود و در آنجا رسول‌الله؟ص؟ به گوش اهل عالم مثال رسانیدند و برای آنها این آیه را قرائت کردند. در آنجا هم فاطمه را در مقام مثالی و مظهر مثالیش به اهل عالم مثال معرفی کردند. انها لاحدی الکبر  آنجا هم مرجع «‌ها»ی انها مرتبه مثالی فاطمه زهراست. آنجا هم گفتند این مرتبه مثالی فاطمه مثل ماهاست؛ مثل رسول‌الله است؛ مثل امیرالمؤمنین و امام‌حسن و امام‌حسین است و مثل سایر آیات کبرای الهیه است، همین‌طور در عالم‌های بالاتر. در عالم نفس رسول‌الله؟ص؟ این آیه را قرائت کردند و به گوش تمام اهل عالم نفس رسانیدند. انها لاحدی الکبر این تعین و این مرتبه و این نفسانیت فاطمه زهرا؟سها؟ یکی از آیات کبرای خداوند است. در عالم عقول این آیه را خواندند و همه انبیاء شنیدند و مرتبه و رتبه عقل فاطمه را بیان کردند که بالنسبه به عقول و بالنسبه به اهل عالم عقل در آن عرصه، آیه بزرگ خداست و با رسول‌الله، امیرالمؤمنین، امام‌حسن و امام‌حسین و سایرین تفاوتی ندارد. پس در جمیع عوالم امکانی این آیه شریفه به زبان رسول‌الله؟ص؟ خوانده شده و به گوش تمام اهل همه عوالم امکانی رسیده، و مرجع «ها» ــ به اصطلاح

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 252 *»

ملاها ــ مرجع کنایه انها در جمیع این عوالم امکانی همان مقام و مرتبه و مظهر عرضی است که این بزرگوار برای خود گرفته و خداوند تعیّن فاطمی را در آن مظهرها به همه خلق عوالم امکانی نشان داده و معرفی فرموده است.

در همه آن عالم‌ها مثل این عالم ما همه کسانی که اهل بصیرت و اهل معرفت بودند، دانستند و فهمیدند که در این امر یعنی آیه‌بودن، نذیربودن برای بشر و تمام فضائل و مناقبی که مربوط به این دو فضیلتی است که خدا در این آیه ذکر فرموده تمام آن مناقب و تمام آن فضائل که برای رسول‌الله و امیرالمؤمنین و امام‌حسن و امام‌حسین و سایر معصومین؟عهم؟ هست برای آن بزرگوار ثابت است؛ و مسلم شد که در این امر هیچ فرقی بین ایشان نیست. هیچ فرقی بین رسول‌الله و فاطمه زهرا نیست. خیلی امر عجیب است. اگر خدا معرفی نکرده بود کجا خلق می‏توانستند به این عظمت و جلالت پی ببرند! اگر خدا نگفته بود و به این تعبیر نگفته بود لاحدی الکبر اگر این‌طور نگفته بود، کجا خلق یک‌چنین جلالتی را می‌فهمیدند! و اگر فرموده بود مثلاً «انها آیةٌ کبری»، اگر این‌طور گفته بود باز این فضیلت این‌چنین روشن نمی‏شد. تعبیر به لاحدی الکبر با این‌همه تأکیدات، امر عظیمی را برای اهل بصیرت و اهل معرفت روشن می‌سازد که همانا جدانبودن فاطمه و مغایرنبودن فاطمه در این امر با سایر معصومین؟عهم؟ باشد. یکسان‌بودن ایشان در این امر برای تمام عوالم هزارهزار‌گانه امکانی امر بسیار بزرگ و فضیلت بسیار بزرگی است.

خدا را به حق عظمت و جلالت این معظمه و این مخدره قسم می‌دهیم، او را به عظمت و جلالت پدر او و شوهر او و فرزندان او قسم می‌دهیم که مقام مشایخ ما عالی است، متعالی فرماید. دست ما را در دنیا و آخرت از دامنشان کوتاه نکند. توفیق فهم فرمایشاتشان و ان‏شاءالله عمل به آن فرمایشات را به همه ما عنایت کند. چه مکتبی و کدام مدرسی این‌طور فضائل را برای ما روشن ساخته! حق این بزرگواران بر تشیع خیلی

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 253 *»

بزرگ است. خداوند شما را توفیق داده. خوشا به حالتان که به همین مقدار حق این بزرگواران را ادا کرده‏اید و می‏کنید. قدر این توفیق را بدانید و خدا را بر این توفیق شکر کنید. در زمانی واقع شده‏اید که حق این بزرگواران ضایع شده. به این بزرگواران نسبت پیدا کرده‏اید و همچنین خوشحالید از اینکه ایشان و دوستان ایشان را دوست دارید. همین اندازه که با کلمات و فرمایشات ایشان به هرمقدار آشنا شده‏اید، احترام می‏گذارید، تسلیم هستید، تصدیق دارید و دلتان می‏خواهد نشر دهید، خودتان یاد بگیرید، به زن و فرزند و دوست و رفیق بیاموزید. اینها همه اداء حق این بزرگواران است. گرچه حقشان فوق این حرف‌هاست. جز خدا و اولیاء خدا کسی نمی‏تواند حق این بزرگواران را ادا کند. اما همین اندازه که توفیق داریم و به مقدار ممکن و میسر بحمدالله امر ایشان را احیاء کرده‏اید و حق ایشان را ادا کرده‏اید، همین اقامه مجالس، همین حضور در مجالس یا حضور در مجالس درس و بحث‌ها یا خود این خدماتی که انجام شده و این مراکز برای نشر امر ایشان تهیه شده، اینها همه احیاء امر ایشان است، اداء حق ایشان است. همین‌که این فرزندان اجتماع می‏کنند و درس می‏خوانند به این عنوان که منسوب به این بزرگواران باشند، اداء حق ایشان است. آمدنتان، رفتنتان، اقامه جماعت، حضور در مجالس فضائل و یا مصائب، تمام اینها اداء حق این بزرگواران است. خدا را شکر کنید بر این توفیق و ازدیاد این نعمت و زیادتی این توفیقات را از بقیة‏الله صلوات الله علیه بخواهید و موانعی که سرِ کار و سر راهتان است برای بیشتر خدمت‌کردن و بیشتر اداء حق کردن، آنها را از خود بقیة‏الله صلوات الله علیه بخواهید که برطرف فرماید و توفیقات بیشتر کرامت کند. امر خیلی عظیم است! مخصوصاً در این زمان! مخصوصاً این زمان که شیعه به ابتلاء بزرگی مبتلا شده‏اند و این ابتلای بزرگ برخورد با افکار کفرآمیز وحدت وجود است که به گونه‏های مختلف و وسایل مختلف دارد در مغز و دل‌های مردم جای می‏گیرد. به وسایل مختلف، حتی

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 254 *»

در میان خانه‏ها رسوخ کرده، در میان نوشته‏ها، مجله‏ها، روزنامه‏ها رسوخ کرده، هرچیزی می‏شنوند از اینها می‏شنوند و هرچیزی می‏گویند از اینها می‏گویند. امر خیلی عجیب شده و فقط شما هستید که معتقديد و احیاء می‏کنید و زنده می‌دارید مکتبی را که در آن مکتب توحید خالص، توحید صرف بيان شده، توحیدی را که وحی آورده و ان‏شاءالله به فرزندان خود و نسل بعد تحویل می‏دهید. این خیلی امر بزرگی است! خیلی مطلب بزرگی است!

من نمی‏دانم آیا متوجه مطلب هستید یا نه؟ انبیاء، صدوبیست‌وچهار هزار پیغمبر آمدند و توحیدی را آوردند که این توحید، توحید حق و خالص است. و وحدت وجود و مکتب وحدت وجود کفری است که تمام انبیاء با آن کفر به شکل‌های مختلفش مخالفت کرده‏اند و با دارندگان چنین عقایدی جنگیده‏اند. آنها را کافر دانسته‏ و از ایمان خارج دانسته‏اند و با آن عقیده اگر از دنیا بروند مخلد در جهنم دانسته‏اند. یک‌چنین عقیده‏ای با تمام ابعادش، چه در عرفان، چه در حکمت، چه در اخلاق، چه در ظاهر، چه در باطن، در همه جهات رسوخ کرده در میان شیعه و حتی به شکل‌ها و اسباب و وسایل مختلف داخل خانه‌ها شده. آن زمانی رسیده است که خبر داده‌اند ائمه ما سلام الله علیهم اجمعین که شخص صبح می‏کند مسلمان و مؤمن، از خانه خارج می‏شود و کافر به خانه برمی‏گردد. شب وارد خانه شده مؤمن است، صبح از خانه خارج می‏شود کافر است؛ همین زمان است.([34]) یا کفر می‏شنود یا کفر می‏بیند یا کفر می‏خواند و کفر مغز او را می‏گیرد و در دل او قرار می‏گیرد، و خودش هم نمی‏فهمد کافر محض است. از خانه خارج شده کافر محض، داخل خانه شده کافر محض؛ یک‌چنین زمانی است.

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 255 *»

در چنین زمانی ــ زمان جهل و کفر و طغیان و ظلمت و ضلالت ــ ناشرِ حق و حاملِ حق و بر توحید خالص‌بودن نعمتی است که والله نمی‌شود با هیچ نعمتی مقایسه کرد. این چه نعمتی است که خداوند این‌قدر ساده و آسان و بدون زحمت و تلاش، بدون جنگ و جهاد و شمشیرکشیدن و شمشیرخوردن و کشته‌شدن نصیب فرموده! بدون هیچ زحمت. قدر بدانید، حق بزرگان خیلی بزرگ است. در اداء حق ایشان به هر شکلی که میسر است کوتاهی نکنید. ایشان خیلی حق دارند! و انتظار! خدا نکند کسی به طوری و گونه‏ای در تضییع حق ایشان برآید، دانسته و یا ندانسته به امری از امور ایشان به نوعی صدمه وارد کند. خدا به همه خدمتگزاران به این امر جزای خیر عنایت کند.

خدا گواه است گاهی صبح‌ها برای بحث اینجا می‌آیم، می‏بینم مدرسین، معلمین ابتدائی به چه زحمتی دارند این بچه‏ها را درس می‏دهند! و با چه گذشتی! یک معلم با اینکه در آن ساعت می‌تواند در کار دیگر و برنامه دیگر منفعت بیشتری داشته باشد ــ منفعتی که اینجا نیست ــ منفعت بیشتر، مادیات بهتر؛ اما از همه اینها می‌گذرد و به چهار پنج‌تا بچه تدریس می‏کند، درس می‏دهد. همان انرژی که برای کلاس چهل‌نفره مثلاً باید به کار ببرد، به کار می‏برد. همان داد، همان ناراحتی، همان گفتگو، آیا اینها خدمت نیست؟ اینها احیاء امر بزرگان نیست؟ چرا این کار را می‏کنند؟ برای خاطر این است که این بچه‌ها به نام این بزرگواران اینجا مجتمع می‏شوند. همین‌طور درس‌های بالاتر، مدرسینی که تدریس می‏کنند. با چه محبتی! با چه شوقی! با چه ذوقی دارند تدریس می‏کنند! اینها همه اداء حق این بزرگواران است و یقیناً بقیة‏الله خرسندند، بزرگان دین مسرورند و ان‏شاءالله خداوند جزای همه را خواهد داد و اولیاء جزای خیر عنایت خواهند فرمود. هرکس به هرطور زحمت می‏کشد، به هرطور در احیاء این امر و پیشرفت این امر و نشر امر بزرگان قدم برمی‌دارد البته یقیناً در

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 256 *»

نزد اولیاء خدا مأجور است. ماها هم به همین اندازه که سیاهی لشکری باشیم و بیاییم و برویم ــ بیش از این که از ما برنمی‏آید ــ ان‏شاءالله خدا ما را هم از احیاکنندگان این امر و خدمتگزاران به این امر قرار بدهد و اجر دنیا و آخرت ما را خودش برای ما محافظت کند که آن را ضایع نکنیم.

معلوم است امر فضیلت و منقبت به این‌طور که در این مکتب بررسی شده و حق فضائل ادا شده در جاهای دیگر و مکتب‌های دیگر و کلمات دیگر نیست. و این‌طور که ما از برکات زحمات این بزرگواران فضائل می‏فهمیم و دل‌های ما به ذکر فضائل نورانی می‏شود جایی دیگر نیست. می‏بینید دیگران به یک مجملاتی قائل شده‏اند و اصلاً راهی ندارند. آنها واقعاً راه به رویشان بسته‏است، هیچ راهی ندارند. حال عامی بخواهد فضیلت یاد بگیرد و با مقامات امامش آشنا بشود، کجا برود، به کجا رجوع کند، چه کتابی را بخواند؟ قرآن را که این‌طور نمی‏فهمد، روایات را که راه ندارد نمی‏فهمد، نمی‏گذارندش روایت بخواند. می‏خواهد به کتاب رجوع کند، چه کتابی؟ کدام کتاب در فضیلت نوشته شده؟ اگر در فضائل چیزی هم نوشته بشود خیلی سطحی است و یک‌عده فضائل ظاهری ذکر می‏شود. آن هم این‌قدر در لابلای آنها حرف‌هایی می‏گذارند که نکند غلو بکند، و نکند چه! و نکند چه! این بیچاره با ترس و لرز شروع می‌کند به خواندن فضیلتی، نه حقیقت آن را می‌خواند و نه باطن آن را می‌داند و هیچ و هیچ. به یک مجملاتی دلشان خوش است. آن کسانی که با حاق فضائل آشنا شده‏اند، کسانیند که به کتب و فرمایشات این بزرگواران راه پیدا کرده‌اند. حالا این قدردانی نمی‏خواهد؟ باید قدردانی کرد. باید همت داشت و شاکر این نعمت بود. امشب حال من مساعد نبود سخن این‌طور پیش آمد.

صلّی‌‌‌ الله علیکم یا اهل بیت النبوة

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 257 *»

مجلس  17

(شب جمعه ـــ 24 جمادی‌‌الاولی  1408 هـ ق)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

r یادآوری نعمت‌ها و آثار صلوات بر حضرت زهرا؟عها؟

r اشاره‌ای به باطن سوگندهای آیات مورد بحث

r حضرت فاطمه؟عها؟ نذیر است و ثمره انذار آن بزرگوار

r انذار آن حضرت در این مقامات عرضیه ایشان است

r در مقامات ذاتیه، معصومین؟عهم؟ اسماء و صفات خداوند می‌باشند

r از مقامات ذاتیه ایشان کسی آگاهی ندارد مگر به اندازه ظهور مؤثر در اثر

r با توجه به کریمه «قل رب زدنی علما» ایشان در مقامات عرضیه خود معرفت
مقامات ذاتیه خود را درخواست می‌کنند

r اشاره‌ای به مرتبه معرفت و محبت و اطاعت آن بزرگواران؟عهم؟

r حزن هریک از ایشان در مصیبت هریک آن به آن شدت می‌یابد
«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 258 *»

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ

و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ

خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ می‌فرماید:

Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ  إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS

Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS

الحمدلله رب العالمین فکرمان فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ است و قلبمان  به این معرفت‌ها و این فضائل نورانی است. و تمام وعده‏هایی که برای اجرها در توسلات و توجهات به محمد و آل‌محمد؟عهم؟ داده شده و همچنین وعده‏هایی که در ثمرات ذکر مصائب داده شده مخصوصاً وعده‏های اخروی و ثمرات اخروی، منوط شده است به معرفت و شناخت مقامات این بزرگواران و متوجه عظمت و جلال ایشان بودن و یک‌چنین مِلاکی بحمدالله از برکات بزرگان برای ما فراهم شده است. امیدواریم تا زنده هستیم توفیق احیاء امر فضائل و مصائب و نشر فضائل و مصائب را داشته باشیم و از برکت ذکر فضائل و مصائب نورانیت نصیب همه‏مان بشود.

این شب جمعه شاید آخرین شب جمعه این ماه باشد، ماه مصیبت فاطمه زهرا؟سها؟ ــ چه به روایت هفتادوپنج روز و چه به روایت نودوپنج روز ــ این ماه، ماه مصیبت زهرا؟سها؟ است. امیدواریم در مثل این شب که این‌همه توفیق نصیبمان شده: در مشهد مقدس، کنار این قبر مطهر، تمام آثار رحمت و انوار رحمت که بر این بدن مطهر نازل می‏شود، مخصوصاً در مثل این ایام، شب‌های جمعه، روزهای جمعه یقیناً نصیب مجاورین و زائرین می‌شود، از این‌رو با توجه به این نعمت و قرارداشتن در زیر این قبه مبارکه حسینی، در مجمع اهل ایمان و اهل توجه و توسل به ذیل عنایت

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 259 *»

محمد و آل‌محمد؟عهم؟ بعد از ذکر مصیبت و توجهِ دل‌ها به مظلومیت آن مظلومه معظمه؟سها؟، صلوات حضرت را ذکر می‏کنیم. امیدواریم وعده‏ای که رسول‌الله؟ص؟ فرموده که هر کس صلوات بفرستد بر تو ای فاطمه خدا او را می‏آمرزد و خداوند او را قرار می‏دهد و خواهد بود با من در بهشت آنجایی که من هستم.([35])

اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ  الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه  ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام

عرض شد در این آیات ــ انها لاحدی الکبر  ــ خداوند به زبان رسول خدا؟ص؟ خبر می‏دهد از فضائل ظاهره این بزرگوار. بعد از این‌همه سوگند. درست است به ظاهر چند سوگند بیش نیست والقمر  والیل اذ ادبر  والصبح اذا اسفر سوگند به ماه، سوگند به شب در هنگامی‌که پشت کرده باشد و سوگند به صبح هنگامی‌که رخساره خود را بنمایاند. ولی در باطن بسیار است. اگر در خاطر شریفتان باشد، در آن سال‌ها که به ذکر این آیات موفق بودیم عرض شد: قمر تفسیر شده به علی؟ع؟ و لیل به امام حسن و صبح به امام حسین. خدا قسم یاد می‏کند به ماه ولایت امیرالمؤمنین، به شب ولایت هنگامی‌که پشت می‏کند که امام مجتبی؟ع؟ باشد و به صبح ولایت که سیدالشهدا؟ع؟ باشد هنگامی‌که رخساره خود را می‏نمایاند. بعد که این سوگندها خورده شد، معلوم است سوگند به تمام مقامات ولایت است که توضیحش را عرض کرده‏ام. خداوند به جمیع مقامات ولایت سوگند می‏خورد که در نزد خدا چیزی بالاتر و شریفتر و جلیل‏تر از مقام ولایت و مظاهر ولایت و مراتب ولایت نیست. خدا به حق

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 260 *»

خود ولایت و مقامات ولایت سوگند می‏خورد. این مظاهر ظاهری را هم که ذکر می‏کند به جهت نموداربودن کمالات ولایت در این مظاهر است. ماه مظهری از ولایت است. در همه عوالم امکانی ماه آن عالم مظهری از ولایت است. شب هنگام پشت‌کردن و رفتن مظهری از ولایت است، صبح هنگام تابان‌شدن در هر عالمی از عوالم مظهری از ولایت است، و همه عالم‌ها به حسب خودشان خورشید و ماه و صبح و شبی دارند.

در آن حدیث کمیل در خاطرتان هست امیرالمؤمنین صلوات الله علیه وقتی حقیقت را می‏فرماید و بیان می‌کند، می‏فرماید: نور اشرق من صبح الازل([36]) در عالم ازل هم صبح است و صبح دارد و برای آن صبح اشراق و نورافشانی و تابش است. حقیقت چیست؟ حقیقت نوری است که از صبح ازل تابیده. پس برای همه عوالم امکانی به حسب خودشان آسمان‌ها و زمین‌ها و ماه و ستاره و خورشید و صبح و شب خواهد بود. عرض شد رسول‌خدا؟ص؟ این آیه را در همه عوالم امکانی خواندند و فضائل زهرا را به گوش تمام عوالم امکانی و اهل عوالم امکانی رسانیدند. زهرا؟سها؟ را در همه عوالم امکانی معرفی فرمودند. خداوند به ماه آن عالم و به شب آن عالم و به صبح آن عالم به حسب خودشان سوگند یاد کرده که زهرا صاحب این مقامات است. انها لاحدی الکبر این زهرا؟سها؟، این مظهری که در هر عالمی از هزارهزار عالم انتخاب شده و حامل تعین فاطمی حقیقت محمدیه؟ص؟ است، این یکی از آیات بزرگ خداست که در آیه‌بودن با سایر آیات هیچ فرق ندارد. در این عوالم امکانی این مخدره معظمه؟سها؟ مثل رسول‌الله است، مثل امیرالمؤمنین است، مثل امام حسن است، مثل امام حسین است و مثل سایر معصومین است سلام الله علیهم. نذیراً للبشر انذاردهنده بشر است، بشر را انذار می‏دهد و به طور انذار و ترسانیدن از عذاب خدا دعوت می‌فرماید. بشر را انذار می‏دهد و از غضب و خشم خداوند می‌ترساند و به رضای خدا و طلب رضای

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 261 *»

خداوند دعوت می‌فرماید. البته لمن شاء منکم ان‌یتقدم او یتأخر این به بشر بستگی دارد که تقدم بجوید و دعوت زهرا را قبول کند و در مسیر حق و طلب رضای خدا قرار بگیرد؛ تَقَدَّمَ الی الولایة، مقامات ولایت را بپذیرد، قبول کند و در برابر فضائل مظاهر ولایت تسلیم گردد، اَو یَتَأخّر، یا نمی‏خواهد، سرباز زند و تأخر جوید و فاصله بگیرد و عقب بماند. این بستگی به خود انسان دارد. مثل آن آیه شریفه که می‏فرماید و قل الحقُّ من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر([37]) بگو حق از طرف خدای توست، حال هرکس خواست به حق ایمان بیاورد و حق را بپذیرد، هرکس نخواست کافر شود و حق را انکار کند. این آیه هم شبیه آن آیه است. از این جهت لمن شاء منکم ان‌یتقدم او یتأخر. این مشیت و این خواست برای خود بشر است، انتخاب برای اوست. خداوند او را طوری قرار داده که هم بتواند حق را بپذیرد و تسلیم شود و هم حق را انکار کند و خذلان بیابد. تمام درجات بهشت و تمام درکات نیران به همین امر بستگی دارد، امر ولایت؛ که انسان در برابر فضائل و مناقبِ مظاهرِ ولایت تسلیم شود، تصدیق کند، ایمان بیاورد، معرفت پیدا کند، ترقی کند، در ایمان تکامل پیدا کند و برای خود کسب درجات بهشت کند. هرچه در معرفت بیشتر ترقی کند محبتش اضافه می‌شود، کمال ایمانی او زیاده می‌گردد و درجات بهشت برای او فراهم می‏شود. و همچنین اگر فضائل مظاهرِ ولایت را انکار کند و تصدیق نکند، و در اثر انکار خواه‌ناخواه بغض و عداوت برای او نسبت به مظاهر ولایت فراهم شود، این خواه‌ناخواه کسب درکات نیران کرده و مرتب انحطاط پیدا می‏کند و در درکات جهنم سقوط می‏کند. لمن شاء منکم ان‌یتقدم الی درجات الجنة او یتأخر از این درجات تأخر جوید؛ تأخر از درجات بهشت، یقیناً کسب درکات نیران است. همه این امور به تصدیق و تسلیم و معرفت و محبت به مظاهرِ ولایت مربوط می‌شود وگرنه مقامات ذاتیه محمد و آل‌محمد صلوات

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 262 *»

الله علیهم اجمعین مقاماتی است که کسی در آنجا نیست تا بتواند تصدیق کند و یا نعوذبالله انکار کند.

بارها عرض شده و باز هم تکرار می‌کنم تا ان‏شاءالله در ذهن‌ها متمرکز شود و در دل‌ها رسوخ پیدا کند، تا مقامات ذاتیه گفته می‏شود متوجه مطلب باشیم. مقامات ذاتیه ایشان عرصه اسماء و صفات خداست. هیچ‌یک از خلق در آنجا نیستند و نمی‏توانند در آنجا باشند و یا تصور آنجا را بنمایند. آنجا جایی نیست که کسی انکار کند و یا اقرار کند. آن مرتبه مرتبه‏ای است که جز این بزرگواران کسی در آنجا وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت. آن عالم عالم خود ایشان است و محمد و آل‌محمد سلام الله علیهم اجمعین به طور ذاتیت در آنجا قرار دارند و از آنجا پایین نیامده‏اند. محمد و آل‌محمد صلوات الله علیهم اجمعین را هیچ‌کس نتوانسته و نخواهد توانست بشناسد و یا اینکه بداند کی هستند، چی هستند و کجا هستند؟ ایشان در آن عالمی که هستند، عالَم خود ایشان است، مقام ذاتی ایشان است. آنجا جز اسم‌های خدا و صفت‌های خدا هیچ چیزی نیست، فرق نمی‏کند بگویید محمد و آل‌محمد؟عهم؟ یا بگویید اسم‌ها و صفت‌های خدا یا بگویید انوار خدا، تمام این تعبیر‌ها در مقامات ذاتی ایشان است، یعنی آن عالمی که ما اسمش را عرصه الوهیت می‏گذاریم. خیلی امر عجیب است! این جرئت را بزرگان دین به ما داده‏اند و آن بزرگواران این‌طور شناخت را که عین نشناختن است برای ما به ارث گذارده‏اند. خداوند درجاتشان عالی است در این شب جمعه متعالی فرماید و ان‏شاءالله دست ما را در دنیا و آخرت از دامنشان کوتاه نکند. این نعمت علم ایشان و معرفت ایشان را از ما نگیرد و ان‏شاءالله فرزندان ما را اهل و صالح کند و اهلیت بخشد که بتوانند حامل این مکتب باشند و این لوا را بر دوش بکشند، و ان‏شاءالله آنها هم به فرزندان خودشان این امر بزرگ را تحویل دهند و تسلیم کنند.

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 263 *»

اینکه می‏گوییم مقام ایشان عرصه الوهیت است، عرصه لاهوت است، مقام اسماء و صفات خداست، متوجهیم و نمی‏گوییم یعنی ذات خدا هستند؛ گرچه ذات ظاهره خدا هستند. مقام مسمی و سایر مقامات هم مال ایشان است ــ وارد آن بحث نشویم ــ و بحمدالله آنچه ما در آن از همه بیشتر جلو افتاده‏ایم همین بحث‌هاست. اما بحث اخلاق که می‏شود؛ نه دیگر، صفریم. بحث عمل، که خدا می‏داند! خدا همین اعمال ناقص ما را قبول کند که عرض کردم، اگر نگاه کنند به اخلاق و رفتار و معاشرت و داد و ستدهای ما چقدر باعث شرمندگی است. نگاه به اعمال ما می‏کنند این کوتاهی‏های ما را می‏بینند چقدر باعث شرمندگی ماست! در مباحث علمی چون خرجی ندارد و مایه‏ای نمی‏خواهد و به جایی برخورد نمی‏کند الحمدلله همه‏مان چیز بلدیم؛  همه‏مان ملاییم؛ همه بلدیم. مولای کریم­ می‏فرمودند این عوام ما از همه ملاها ملاترند.([38]) مرادشان همین است، یعنی در ذکر فضائل و مناقب الحمدلله سعه صدر دارند، انشراح قلب دارند، دل‌هایشان وسعت دارد، هرچه فضیلت بشنوند، هرچه منقبت بشوند، سینه‏شان تنگ نمی‏شود که انکار کنند و یا نعوذبالله رد کنند. اما در مسأله اخلاق و معاشرت و رفت‌وآمد و مجالست و مانند این امور پناه به خدا می‏بریم؛ باید مردم بیایند دروغ‌گفتن را از ما یاد بگیرند؛ غیبت‌کردن را از  ما یاد بگیرند! ان‏شاءالله که خدا عنایتی بفرماید. اصلاح خود و اصلاح اخلاق واقعاً امر بزرگی است و کمتر موفقیم.

پس در مقامات ذاتیه این بزرگواران کسی نیست و نرفته و نخواهد رفت، و خبری هم اگر از آنجاست در این مظاهر است. از خود آن عالم و ذاتیت آن عالم چیزی در هیچ عالمی از عوالم نیامده، حتی عالم انبیاء از مقامات ذاتیه ایشان خبردار نشده‏اند؛ حتی خودشان، خودِ محمد و آل‌محمد صلوات الله علیهم اجمعین در این مظاهری

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 264 *»

که در این عوالم برای خود گرفته‏اند، در اینجا؛ در این عوالم هزارهزار‌گانه، محمد و آل‌محمد؟عهم؟ هم از مقامات ذاتیه خودشان خبر نشده‏اند مگر به همان حیث اثر و مؤثر؛ به مقداری که مؤثر در اثر خود را نشان می‏دهد و خود را به اثر می‏شناساند، که همان حقیقت اثر است. اثر از مؤثر هیچ خبر ندارد. اثر آنچه از مؤثر می‏شناسد همان است که در خودِ اثر است؛ مؤثر نشان داده و آن حقیقتِ اثر است. حتی این مظاهر دنیوی ایشان از مقامات ذاتی خودشان خبر نشده‏اند، مگر به همین مقدار که در این آثار و مظاهر آن مؤثرِ اصل و مؤثرِ کلی، آن مقام ذاتی نشان داده باشد. همین، آن هم باز آن مقداری که بناست مؤثر در اثر خود را نشان دهد. این نشان‌دادن در یک آن و لحظه نیست بلکه ادامه دارد تا خدایی خدا ادامه دارد و برای خدایی خدا معنا ندارد که بگوییم ادامه. پس الآن، بالفعل و در حال حاضر نمی‏توانیم بگوییم حتی خود این بزرگواران در این عوالم امکانی که مظهر گرفته‏اند و می‌گوییم خودشان هستند ــ همین‌هایی که خودشان هستند ــ در حال حاضر به جمیع مقامات و فضائل خودشان بالفعل واقف نیستند. تا حال واقفند؛ از اینجا به بعد باز واقف نیستند. مرتب بر فضائل خودشان واقف می‌شوند. این امرِ خود ایشان است دیگر سایر خلق جای خود دارند. خود این بزرگواران در این عوالم هزارهزار‌گانه امکانی، همین رسول‌الله، همین امیرالمؤمنین، همین فاطمه زهرا، همین معصومین، الآن خودِ بقیة‏الله صلوات الله علیه به جمیع مراتب و مقامات و به جمیع شئون خودشان، الآن عالمند؟ همین الآن بالفعل؟ در هر عالمی به حسب آن عالم این بزرگواران خودشان، حالا سایر خلق جای خود دارند از انبیاء گرفته تا این خاک بلکه اعراض. می‌دانیم هیچ‌کس شناختش به ایشان مثل شناخت خودشان به خودشان نیست. این را که می‏دانیم و می‌دانیم که تمام خلق از انبیاء گرفته، در جمیع این هزارهزار عالم امکانی تا این عالم اعراض، در جمیع این عوالم و در جمیع این مراتب هیچ‌کس شناختش به اندازه شناخت خود این بزرگواران

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 265 *»

نسبت به خودشان نیست. این را می‏دانیم! خود ایشان چه؟ خود این بزرگواران در این مراتب امکانی که مقامات عرضی ایشان است یعنی مظهرهایی است که برای خود انتخاب کرده‏اند و به خود نسبت داده‏اند و در این مظاهر کمالات خود را ظاهر ساخته‏اند و مخصوص به خودشان کرده‏اند، در این مقامات هم این بزرگواران به فضائل خود عالمند، نسبت به مقامات خود شناخت دارند، اما تا «آنی» که «آن» است برای هر عالمی، عالم زمان ما تا این آن، عالم مثال تا آنِ مثالی به حسب خودش، چون جمیع این عوالم امکانی آن به آن به حسب خودشان در ایجاد و خلقتند و آن به آن بر آنها افاضه فیوضات می‏شود و محمد و آل‌محمد؟عهم؟ در این هزارهزار عوالم امکانی، در این مظاهر، از خدا طلب علم می‏کنند. قرآن از قول رسول خدا می‌گوید؛ یعنی دستور می‏دهد قُل ربِّ زِدنی عِلما([39]) خدایا علم مرا زیاده کن، و این دعائی است مستجاب، دعای رسول‌الله مستجاب است. در جمیع عوالم امکانی می‏گوید رب زدنی علما او که می‏گوید، علی هم می‏گوید، حسن هم می‏گوید، حسین هم می‏گوید، زهرا هم می‏گوید تا بقیة‏الله صلوات الله علیهم اجمعین همه‌شان در این عوالم هزارهزار‌گانه می‏گویند رب زدنی علما و علم در واقع همان معرفت به محمد و آل‌محمد؟عهم؟ است. علم یعنی این، عمل هم پشت سرش است که محبت است. منشأ جمیع علوم معرفت محمد و آل‌محمد؟عهم؟ است و مبدأ و منشأ جمیع اعمالِ طاعات و حسنات و خیرات محبت است. این بزرگواران در جمیع این عوالم امکانی می‏گویند رب زدنی علما خدایا علم ما را زیاد کن. یعنی چه؟ یعنی معرفت ما را نسبت به خود ما زیاد کن و خدا هم اجابت می‏کند، این دعا را مستجاب می‏کند. به آنها در همین مقامات عرضیشان معرفت می‌دهد و آن به آن این بزرگواران در معرفت ترقی می‏کنند. وقتی در معرفت ترقی کردند، در محبتِ به خودشان هم آن به آن در ترقی هستند و عمل منشأش محبت است.

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 266 *»

وقتی محبت بود عمل پشت سر می‏آید. انسان اگر محبوبی داشته باشد سعی می‏کند خودش را در عمل مطابق محبوبش بسازد؛ در همه‌چیز. از این‌رو محبت که آمد پشت سرش خودِ عمل همه مطابق می‏آید، همه‌طور عمل درست می‏شود. بارها گفته‏ام که مرحوم آقای کرمانی­ می‏فرمایند که تو محبت پیدا کن به محمد و آل‌محمد صلوات الله علیهم اجمعین، اول معرفت پیدا کن بعد محبت که پیدا کردی آن‌وقت اعمال خودش درست می‏شود، خود به خود اعمال درست می‏شود. می‏فرمایند ما چندان به دنبال بحث فروع نمی‏رویم، به فروع زیاد نمی‏پردازیم چون فروع فرع است، وقتی اصل درست باشد آنها هم درست می‏شود. ریشه عمل، محبت است. انسان که محمد و آل‌محمد؟عهم؟ را دوست داشت به فرمایشاتشان احترام می‏گزارد، عمل هم می‏کند، بعد از محبت آهسته آهسته عمل می‌آید.([40]) محمد و آل‌محمد صلوات الله علیهم اجمعین که می‏گویند رب زدنی علما، خدایا علم و شناخت ما را نسبت به خودمان ــ محمد و آل‌محمد ــ زیاد کن! خدا هم اجابت می‏کند و زیاد می‏کند. آیا محبت ایشان به خودشان چقدر است؟ همان‌طور که معرفتشان از همه خلق بالاتر است در هر عالمی از عوالم، محبتشان هم به محمد و آل‌محمد؟عهم؟ در هر عالمی از عوالم از همه خلق بالاتر است و عملشان هم از همه خلق اعلی است. به این جهت برای اعمالشان این‌قدر فضیلت نقل می‏شود. ضَرْبَةُ عَلیٍ یَومَ الخَندَق ا َفضَل مِن عِبادةِ الثقَلَین([41]) یک شمشیرزدن علی صلوات الله علیه در جنگ خندق، از عبادت ثقلین افضل است؛ جن و انس. توی انس انبیاء هستند، توی جن هم انبیاء هستند، همان‌طور که انسان‌ها برای خود انبیاء داشتند، اوصیاء داشتند، کاملین داشتند، جن هم برای خودشان انبیاء و اوصیاء و کاملین داشته‌اند و الآن هم دارند. جن از جنس

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 267 *»

خودشان بزرگان دارند. در میان انسان‌ها هم که معلوم است انبیاء و اوصیاء و کاملین بودند. می‌فرماید یک شمشیرزدن امیرالمومنین در جنگ خندق اجرش، ثوابش و حقیقتش از اعمال و طاعات جن و انس افضل و بالاتر است. اثبات شیء نفی ماعدا نمی‌کند، یک شمشیرش چنین است، دو شمشیرش چطور؟ نمازش چه؟ روزه‌اش چه؟ حجش چه؟ طاعاتش چه؟ تمام طاعاتش، همه اعمالش. یک عملش را حساب کنیم این‌طوری است؟ تمام اعمال علی صلوات الله علیه چنین است. و چون همه اعمال علی طاعت است، نفس‌کشیدنش هم طاعت است، یک نفس‌کشیدن علی از عبادت جن و انس افضل است. یک نفس‌کشیدن علی، یک خوابیدن علی، یک بیدارشدن علی، یک قدم‌برداشتن علی، علی در غیر طاعت خدا قدم برنمی‏دارد. هر قدمی که علی برمی‏دارد در طاعت خداست. علی چشمش را به هم می‏زند و باز می‏کند در طاعت است. یک چشم به هم‌زدن و بازکردنِ علی صلوات الله علیه از عبادت جن و انس افضل است. حالا رسول‌الله یک شمشیرزدن را گفته، آنجا در یک مورد گفت که خیلی وحشت‌انگیز نباشد، چون جنگ است و برای نشر اسلام است و شمشیرزدن در راه نشر اسلام و پیشرفت اسلام و از بین‌رفتن کفر است، این پذیرفتنش خیلی سنگین نیست. جای دیگر هم گفت، فرمود آن شبی که در رختخواب من خوابید و من هجرت کردم، یک نفس‌کشیدن علی در بستر، در لیلة‌المبیت ــ آن شبی که در رختخواب رسول‌الله خوابید و رسول‌الله؟ص؟ مدینه آمدند ــ می‏فرماید یک نفس‌کشیدن علی را در آن شب اگر ثوابش را به تمام اهل عالم؛ جن و انس تقسیم کنند همه اهل بهشت می‏شوند. همه بهشتی می‏شوند.([42]) آیا شب دیگر چه؟ شب دیگر چه؟ ولی همان شب را می‏گوید چون معلوم است به ظاهر حمایت از رسول‌الله و حفاظت آن وجود مبارک است و حضرت در کار هجرت هستند و این وحشت‌انگیز

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 268 *»

نیست. اما اگر می‏گفتند علی این‌طوری است که یک قدم‌برداشتنش، یک دست حرکت‌دادنش، یک چشم به هم‌زدنش، یک نفس‌کشیدنش از عبادت جن و انس افضل است حتماً یک‌قدری تأمل می‌کردند. حالا نمی‏دانم؛ برای ماها که الحمدلله تأمل توش نیست، ان‏شاءالله تأملی نیست. به قول آن برادرمان صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل‌محمد. اگر تأملی نیست باید صلوات فرستاد. اللهم صل علی محمد و آل‌محمد. عمل، فضیلتش بستگی به محبت دارد و محبت هم که به معرفت بستگی دارد، و فکر نمی‏کنم کسی شک داشته باشد در اینکه تمام اعمال صادر از علی صلوات الله علیه مطلقاً، دربست، ــ هیچ روزنه هم ندارد ــ طاعت است. چه‌کسی می‏تواند بگوید نه! چه‌کسی می‏تواند بگوید نه! تمام اعمال علی در جمیع مراتبش در هزارهزار عالم تمامش دربست طاعت است. کسی می‏تواند روزنه باز کند غیر از این بگوید؟ وقتی که به ابوذر دستور بدهد و بفرماید: یا اباذر لِیَکُن  لَکَ فی کُلِ شیءٍ نیّةٌ([43]) در تمام اعمالت باید نیت داشته باشی، در جمیع اعمالت، می‌فرماید حتی در خوابت باید نیت داشته باشی. یعنی برای خدا، برای خدا بخوابی، برای خدا بخوری، برای خدا برخیزی. خدا فرموده، اجازه داده؟ وقتی به ابوذر این‌طوری دستور بدهد آن‌وقت می‏شود نعوذبالله روزنه‏ای باز کرد، انگشت گذارد روی عملی و گفت این دیگر طاعت نیست. آخر علی؛ علیٌ مَمْسُوسٌ فی ذاتِ الله([44]) است. علی در جمیع هزارهزار عالم درگرفته به نور توحید است. چرا عمل او طاعت نباشد؟ پس جمیع اعمالش این‌طوری است. تمام اعمالش افضل من عبادة الثقلین، افضل است. اعمالشان این‌طور، محبتشان آن‌طور، معرفتشان هم آن‌‌طور. با وجود این هنوز این بزرگواران الآن به جمیع مراتب و به جمیع فضائل خودشان در هزارهزار عالم واقف نیستند. این الآنی که

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 269 *»

می‏گویم در هر عالمی به حسب خودش. در هزارهزار عالم با اینکه علمشان از همه خلق بیشتر، محبتشان از همه خلق بیشتر و عملشان از همه خلق افضل، با وجود این به مقامات و مراتب فضائل خودشان واقف نشده‏اند و لا یحیطون بشی‏ء من علمه الا بما شاء([45]) مگر تا این اندازه که الآن نصیبشان شده و آن به آن در ترقی هستند و در ازدیاد معرفت و محبت نسبت به خودشان و عمل بر مبنای این محبت و معرفت.

پس بعد از وفات رسول‌الله؟ص؟ آن به آن باید حزن زهرا زیاد شود. آیا این حزن حزنی است که تمام شود یا کم شود؟ آخر او آن به آن رسول‌الله و خودش را می‏شناسد و شناساییش اضافه می‏شود. به همین سبب آن به آن محبتش اضافه می‏شود، آن به آن باید اعمالش بر مبنای این محبت زیاد شود. آن به آن بر حزن این بزرگواران افزوده می‏شود. آن به آن بر عمق و شدت گریه این بزرگواران افزوده می‏شود. نه اینکه به حزن خودمان مقیاس بگیریم، یا خدای نکرده به مصائب وارده بر خودمان مقیاس بگیریم و بگوییم مصیبت‌هایی که بر ما وارد می‏شود مصیبت‌هایی است که به گذشت زمان کهنه می‏شود، به گذشت زمان تمام می‏شود و به جای این حزن‌ها باز سرور در دل‌ها جا می‏گیرد؛ نه. امیرالمؤمنین کنار قبر زهرا رو به قبر رسول‌الله کرده و می‏گوید: اما حزنی فسرمد! اما حزنی فسرمد! ما چه می‏فهمیم یعنی چه! یعنی غصه من در شهادت رسول‌الله و فاطمه زهرا سرمدی است، جنسش هم جنس سرمدی است. یک حزنی نیست که دنیوی باشد و مبنای دنیوی داشته باشد و منشأ آن دنیوی و ترکیب دنیوی باشد که به تدریج ضعیف شود و کم شود و یک‌وقتی تمام شود؛ نه. این حزن ادامه دارد تا دامنه قیامت، تا آنجا. اللهم صل علی محمد و آل‌محمد.

صلّی‌‌‌ الله علیکم یا اهل بیت النبوة

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 270 *»

مجلس  18

(شب ‌‌‌شنبه ـــ 25 جمادی‌‌الاولی  1408 هـ ق)

 

r در برابر انذار حجت‌ها، انسان‌ها دو دسته می‌شوند

r خداوند همه خلق را به شناختن محمد و آل‌محمد؟عهم؟ و اطاعت ایشان دعوت کرده است

r مقصود از علم و عملی که خداوند از بندگانش خواسته و پاداشی که برای آنها قرار داده است

r فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ نامحدود است، و کسی حتی خود ایشان در مقامات
عرضی خود بر آنها احاطه نکرده و نمی‌کنند

r توضیح علمی که ایشان مأمورند از خداوند زیادکردن آن را بخواهند

r اعتدالی که برای افاضه علم در طالب آن علم لازم است

r نمونه‌ای برای تکامل قوای مادی انسان تسمیت عاطس از راه دور است

r استزاده علم و عمل از جانب ایشان دائمی است

r افاضه خداوند هم به ایشان دائمی است

r تجلیات خداوند برای ایشان تدریجی است و گاهگاهی دفعی است

r برای ناقصان هم گاهی عنایت خاص نصیب می‌گردد

r عمل به مقتضای معرفت و محبت محمد و آل‌محمد؟عهم؟

r قدردانی از مکتب و زحمات بزرگان+

r تفاوت زندگی ایمانی و زندگی مادی

r زندگی در پرتو مکتب استبصار

r در رفتار و اخلاق ناهنجار ما معذور نیستیم

r وظائف ما سنگین است

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 271 *»

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ

و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ

خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ می‌فرماید:

Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ  إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS

Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS

اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ  الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه  ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام

عرض شد در این آیات شریفه خداوند فضائل فاطمه زهرا؟سها؟ را ذکر می‏فرماید، و بعد از سوگندخوردن به ماه ولایت و شب ولایت هنگام پشت‌کردن، و روز ولایت و صبح ولایت هنگام رونمودن، می‏فرماید: فاطمه زهرا؟سها؟ یکی از آیات کبرای خداست. این بزرگوار مثل سایر آیات بزرگ خدا نذیر و انذاردهنده بشر است، به مقامات و فضائل خود دعوت می‏کند، و به اعتراف به شئونات ولایت می‏خواند، و از انکار و اعتراض بر مقامات و شئونات ولایت منع می‏کند و می‏ترساند. به رحمت خدا دعوت می‌کند و از عذاب خدا می‌ترساند، مثل سایر آیات کبرای الهی: رسول خدا؟ص؟، امیرالمؤمنین و سایر معصومین؟عهم؟ لمن شاء منکم ان‌یتقدم او یتأخر. حال، اجابتِ دعوت زهرا؟سها؟ ــ مثل اجابت سایر آیات کبرای خدا و منذرین و انذاردهندگان از طرف خدا ــ به مشیت و خواست خود انسان بستگی دارد. این انسان است که می‏تواند دعوت ایشان را اجابت کند و از انذار و ترسانیدن ایشان بترسد و بعد از

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 272 *»

ترسیدن به سوی ولایت و آثار ولایت و اقرار به مقامات و شئونات ولایت تقدم بجوید و یا اگر خواست تأخر جوید و از اقرار به مقامات ولایت و شئونات ولایت خود را عقب بکشد؛ خود می‏داند. این به مشیت خود بشر واگذار شده، خداوند به او مشیت داده، اختیار داده، قدرت تشخیص داده که زهرا و سایر آیات کبرای الهیه را می‏شناسد و بعد از شناخت و قدرت بر انتخاب؛ دیگر به خودش بستگی دارد لمن شاء منکم ان‌یتقدم او یتأخر.

عرض شد همه خلق از اولین و آخرین برای شناخت مقامات ولایت محمد و آل‌محمد؟عهم؟ دعوت شده‌اند، تمام امت‌های پیشین به وسیله انبیاء و همین‌طور خود انبیاء سلام الله علیهم و بعد هم این امت، همه به اقرار به شئونات ولایت ایشان و پذیرفتن فضائل مظاهر ولایت خدا دعوت شده‌اند. خدا مظاهر ولایت خود را قبل از اینکه در این عوالم امکانی برای خود مظهر اختصاصی بگیرند معرفی کرده، به انبیاء خبر داده که خواهند آمد و مظاهری پیدا خواهد شد در این عوالم امکانی که از جمله این عالم دنیاست و این مظاهر حامل جمیع مقامات و شئونات ولایتند. و هر کمالی در سراسر وجود دیده می‏شود یک‌ گوشه‏ای از ولایت محمد و آل‌محمد؟عهم؟ است. همه انبیاء و اولیاء و صاحبان کمال یک‌گوشه‏ای از ولایت را برای خلق حکایت می‏کنند. اما مظاهری خواهند آمد، خدا مظاهری را انتخاب می‌کند و می‌آفریند که این مظاهر جامع جمیع کمالات و حامل جمیع مقامات ولایت باشند، مظهر تمام صفات لازمه ولایت، از عصمت و طهارت، از علم و کمال و جلالت و فضل و عظمت خواهند بود و کمبودی در این مظاهر نخواهد بود. از انبیاء اقرار گرفت و خواست که از امت‌ها و مؤمنین به ایشان اقرار بگیرند. در زمان این امت این مظاهر پیدا شد که اول آنها رسول‌الله؟ص؟ بود و بعد ائمه دیگر و فاطمه زهرا سلام الله علیهم اجمعین تا اینکه در این آخرالزمان نوبت رسیده به مظهر آخری ایشان بقیةالله صلوات الله و سلامه علیه و عجل

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 273 *»

الله تعالی فرجه. پس همه خلق به اقرار به مقامات وشؤن ولایت و عمل‌کردن به این اقرار و به مقتضای این اقرار دعوت شده‌اند. از همه خواسته شده که به فضائل و مقامات محمد و آل‌محمد؟عهم؟ عالم باشند. و حقیقت علمی که معرفت خداست عبارت است از معرفت ایشان و بعد هم به محبت به ایشان دعوت شده‌اند.

عرض شد، علم عبارت از معرفت مقامات ایشان است و اصل و ریشه است برای جمیع علوم حقه که خداوند آن را از بندگانش خواسته؛ از بندگانش خواسته که همه به علم دین عالم شوند، علم دین معرفت محمد و آل‌محمد؟عهم؟ و معرفت به مقامات ولایت ایشان است. از همه خلق خواسته است که عمل کنند. منشأ عمل و ریشه عمل محبت است. وقتی محبت بود عمل پشت سر محبت و لازمه محبت است. پس خدا از خلق خود علم خواسته است، یعنی معرفت شئونات ولایت محمد و آل‌محمد؟عهم؟ را، و بعد محبت را از ایشان خواسته، یعنی ریشه عمل. بعد از آن عمل‌کردن بر اساس یک‌چنین محبتی که نشأت گرفته باشد از چنین معرفتی و چنین علمی.

عرض شد وقتی ولایت را قبول کردند و به ولایت اقرار کردند، یعنی کسب این علم و معرفت را نمودند و بعد محبت ورزیدند و به مقتضای محبت هم سلوک کردند، درجات بهشت فراهم می‏شود. خدا درجات بهشت را همین علم و همین اعمال قرار داده، بهشت و درجات بهشت چیز دیگری نیست الاعمال صور الثواب و العقاب.([46]) این علم و عمل‌ها که دیده می‏شود همه صورت‌های ثواب است و ثواب همان بهشت و درجات بهشت است؛ و انکار شئونات ولایت و بعد از انکار، بغض‌ورزیدن به محمد و آل‌محمد؟عهم؟ همه درکات نیران است. در مقابل معرفت انکار است. یعنی بعد از اینکه خداوند محمد و آل‌محمد؟عهم؟ را به خلق شناسانید اگر شئونات این بزرگواران را انکار کردند، نتیجه انکار بغض خواهد بود، عداوت و بغض پیدا می‏شود و منشأ

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 274 *»

می‏شود برای تمام سیئات و معاصی. ثم کان عاقبةَ الذین اساءوا السوأی ان کذّبوا بآیات الله([47]) بالاخره کار به جایی می‌رسد که شخص اهل جهنم می‌شود و ان جهنم لمحیطة بالکافرین([48]) همین الآن در درک نیران به سرمی‏برد. چه آتشی شدیدتر از خشم خدا! و چه موردی شدیدتر از انکار ولایت! کسی که منکر ولایت باشد، منکر شئونات ولایت باشد و به صاحبان ولایت و مظاهر ولایت؛ محمد و آل‌محمد صلوات الله علیهم اجمعین بغض داشته باشد، کیفرش جهنم است. پس نیران و تمام درکات نیران عبارت است از کفر و انکار مقامات ایشان و بعد هم بغض و بعد سیئات و معاصی که از بغض سرچشمه می‏گیرد. چون این‌طور بود همه خلق مکلف شدند و خدا به همه این تکلیف را ابلاغ کرد که باید محمد و آل‌محمد؟عهم؟ را بشناسند و به مقامات و شئونات ایشان اقرار کنند. محبت ایشان را بورزند، محبت دوستان ایشان را داشته باشند و با اعداء ایشان دشمنی کنند. این شد از اصول و ارکان ایمان و از اساس دیانت هل الایمان الا الحبّ و البغض وقتی سؤال شد دین چیست؟ و آیا در دین محبت و مودت اساسی دارد یا نه؟ نقشی دارد یا نه؟ امام؟ع؟ می‏فرماید: هل الایمان الا الحبّ و البغض،([49]) الا الحبّ و البغض یعنی شما دین و ایمان را که باز کنید می‏بینید عبارت است از محبت و بغض، محبت به محمد و آل‌محمد؟عهم؟ که اساس عمل است و چون محبت مبتنی بر معرفت است، پس هم عمل را گفته‏اند و هم علم را، هم محبت را گفته‏اند و هم معرفت را. مثل اینکه خدا فرمود: ماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون([50]) عبادت را گفت، عبادت متفرع بر معرفت است، تا انسان خدا را نشناسد نمی‌تواند عبودیت و بندگی داشته باشد. پس وقتی گفتند عبادت، معرفت را

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 275 *»

هم گفته‏اند. وقتی امام می‏فرماید محبت، معرفت را هم فرموده. پس علم و عمل هردو با یکدیگر درجات بهشت می‌شود و نعوذبالله انکار و بغض درکات نیران می‌شود.

مطلبی دیشب عرض شد و آن این بود که گفتم فضائل ظاهره را که برای این مظاهرِ ظاهره در این عوالم امکانی ذکر می‌فرمایند، همه خلق باید در مقام اکتساب این معرفت‌ها و فضائل برآیند. این فضائل و محل و موقع این فضائل را بشناسند. اینها یکی دوتا نیست، فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ محدود نیست، فضائل این بزرگواران طوری نیست که خلق بتوانند بر این فضائل احاطه پیدا کنند. حتی عرض کردم انبیاء هم نمی‏توانند بر فضائل ایشان احاطه پیدا کنند. عرض کردم خود این بزرگواران هم در این مقامات عرضیشان نمی‏توانند بر فضائل و مقامات خود واقف شوند و به تمام فضائل و مقامات و مراتب خود آگاه گردند. آن بزرگواران آن به آن در معرفت به خودشان مرتبه‏شان بالا می‏رود و علمشان نسبت به مقامات و شئونات خودشان مرتب اضافه می‏شود. هرچه علم و معرفتشان به شئونات خودشان اضافه می‏شود، محبتشان به خودشان زیاد می‌شود و درنتیجه عملشان اضافه می‏شود و عملشان فضل و فضیلت پیدا می‏کند.

عرض کردم این امر مربوط است به شناخت خود آن بزرگواران، یعنی همانی که خدا همه خلق را به آن دعوت کرده و همه را مأمور ساخته و مکلف کرده که باید به دست بیاورند و اکتساب کنند، که شناخت خداست، معرفت خداست، محبت به خداست، عمل به مقتضای عبودیت و بندگی بر اساس محبت و معرفت خداست. و چون ذات خدا شناخته نمی‏شود مگر به اسماء و صفات و ظهوراتش، و اسماء و صفات و ظهوراتش خودِ حقایق مقدسه محمد و آل‌محمد علیهم السلامند. ایشانند اسماء و صفات خدا و ایشانند مقامات خدا در آن عالمی که عالم ایشان است. در این عوالم امکانی جمیع خلقی که در عوالم امکانی قرار دارند مأمورند به شناخت

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 276 *»

خدا، مأمورند به عبودیت برای خدا، محبت به خدا، این را چطور باید به دست بیاورند؟ به اینکه ایشان را بشناسند، یعنی محمد و آل‌محمد؟عهم؟ را بشناسند. از موجودات عوالم امکانی و از ممکناتی که در عوالم امکانی قرار دارند، خودِ مظاهر این بزرگواران است، یعنی آن محمدی که در این دنیا از حضرت عبدالله و آمنه؟عهما؟ به وجود آمد، آن فاطمه‌ای که از محمد؟ص؟ و خدیجه به وجود آمد، آن علیی که از ابوطالب و از فاطمه بنت اسد سلام الله علیهما به وجود آمد، آن حسن و حسینی که از علی و فاطمه به وجود آمدند و همین‌طور هریک از این بزرگواران در این عالم دنیا مظاهرند برای آن مقامات ذاتی محمد و آل‌محمد؟عهم؟. در این عالم ایشان هم مثل سایرین مکلفند به شناخت خدا، مکلفند به محبت به خدا و مکلفند به عبودیت برای خدا، تکلیفشان این است و چون تکلیفشان این است، پس لازم است بر ايشان شناختن خودشان و محبت به خودشان و عمل به مقتضای این شناخت و محبت که عبوديت ايشان است. در این عالم عبودیتِ ایشان این‌طور است، در عالم بالاتر هم همین‌طور است، در عالم بالاتر هم همین‌طور است. تمام این هزارهزار عوالم امکانی بر همین اساس است و این بزرگواران در همه عوالم امکانی مظهر دارند و در هر عالمی مثل سایر ممکنات آن عالم مکلفند. به همه‏شان این تکلیف شده که معرفت تحصیل کنند و بعد محبت تحصیل کنند و بعد هم به مقتضای معرفت و محبت که عبودیت است عمل کنند، این از ایشان خواسته شده. از این‌رو عرض کردم در قرآن خدا به ما خبر داده و به رسولش می‏گوید: قل ربّ زدنی علما ای پیغمبر ما این دعا را بکن و از ما بخواه ربّ زدنی علما خدایا علم مرا زیاد کن، این علم مرا زیاد کن نه اینکه یعنی علم به زید و عمرو و بکر و خالد، نه علم به عرش و فرش و عالم یا فرض بفرمایید آسمان‌ها و زمین؛ نه، این علم لازمه اعتدال این مرتبه است. وقتی این مرتبه به اعتدال رسید وقوف دارد، بصیرت دارد، می‏بیند، این علم افاضه خداوندی است و مسلماً همراه است با اعتدال و لطافت وجودی. وقتی که بصیرت

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 277 *»

بود، معرفت، شناخت، نورانیت، اعتدال و لطافت بود، این علوم وجود دارد. ان‏شاءالله در زمان ظهور بقیة‏الله و در زمان رجعت آل‌محمد؟عهم؟ برای آنجا می‏فرماید: و اشرقت الارض بنور ربّها([51]) در آن موقعی که امام ظهور می‏فرمایند همه مردم از تابش نور خورشید و ماه بی‏نیازند.([52]) مقصود این نیست که احتیاج به نور خورشید و ماه نیست، پس در نتیجه نور ماه و خورشیدی نیست، نه. نور ماه و خورشید هست، اما از بس لطافت و ترقی و اعتدال برای افراد دست می‏دهد، معرفت و بصیرتشان این‌قدر نفوذ می‏کند که برای آنها دیگر ظلمت و حجاب و تاریکی معنا ندارد. وقتی نیروی عقل و بصیرتشان کمال یافت، روز و شب برایشان یکسان است. چیزی از دیده آنها غایب نیست تا احتیاج به نور داشته باشند؛ نیروی باصره این‌قدر قوی می‏شود. چطور حیواناتی هستند که در شب راحت می‏بینند و این دیدن مال چشم آنهاست و مربوط به باصره آنهاست، در شب تاریک بدون وجود نور آن حیوان راه خودش را می‏یابد، حتی موانع را احساس می‏کند و با موانع برخورد نمی‏کند. چرا؟ چون باصره او برای یک‌چنین تعیش و زندگی خلقت یافته، در شب تاریک مثل روز روشن مسیر تعیشش را طی می‏کند. همین‌طور برای حیواناتی که لازم است در مسیر تعیش و زندگیشان قوه سامعه‌شان قوی باشد، در مسیر تعیشش هرمقدار قوه سامعه لازم دارد خدا به او داده، لامسه همین‌طور، تمام این قوا که قوای حیوانی است و مناسب با مقام و با شرایط تعیش هر حیوانی است خدا در این عالم الآن قرارداده. همین نیروی حیوانی وقتی به یک اعتدال بسیار بالاتر و عالی‏تر رسید که اعتدالش را زمان رجعت گفته‏اند و از زمان ظهور امام؟ع؟ شروع می‏شود، آن بزرگوار دست خود را بر سر مردم می‏گذارد، عقل‌ها کمال می‏یابد.([53]) می‏شود عقل کامل شود بدون

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 278 *»

اینکه حیوانیت کامل شود؟ می‏شود حیوانیت کامل شود بدون اینکه نباتیت کامل شود؟ می‏شود نباتیت کامل شود بدون اینکه این جمادیت اعتدال پیدا کند؟ این جمادیت اعتدالی پیدا می‏کند، نباتیتش اعتدالی پیدا می‏کند و حیوانیتش اعتدالی پیدا می‏کند به حدی که قابل می‏شود عقل کامل به این مراتب تعلق بگیرد. بعد که اینها کامل شد هرکدام کار خودشان را می‏کنند. حیوانیت تکامل‌یافته در زمان ظهور و رجعت ائمه هدی؟عهم؟ به حدی است که دیگر بینایی احتیاج به نور ندارد. قوه بینایی به اندازه‏ای می‏رسد، با اینکه ربطی به عقل ندارد، قوه بینایی مربوط به حیوانیت است و این حیوانیت مربوط به نباتیت، نباتیت مربوط به جمادیت، چشم در تاریکی مثل روشنایی می‌بیند، از این‌رو مؤمنین به نور خورشید و نور ماه احتیاج ندارند. گوش صدا‌های دور را می‌شنود همان‌طور که صداهای نزدیک را می‌شنود. می‏فرماید مؤمن در خانه خودش اراده می‏کند که برادرش را ببیند، مؤمنی را در شهری دیگر، فوراً او را می‏بیند. به صِرف اراده او را می‏بیند و سخن او را می‌شنود.([54]) حالا ابزار، کار را آسان کرده. ابزارِ حالا نشان می‏دهد که خود این ماده استعداد استخراج یک‌چنین قوایی را دارد، یک‌چنین کمالاتی از خود این ماده استخراج می‏شود. یک‌وقتی عرض کرده‌ام در حدیثی راجع به جواب عطسه داریم که تسمیت عاطس مستحب است یعنی عطسه‌کننده که عطسه کرد باید بگوید: الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اهل بیته([55]) اگر خودش تنهاست و عطسه کرده همین اندازه کافیست. اما اگر مؤمنی، برادری

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 279 *»

عطسه کرد، شنونده بگوید: یرحمکم الله او در جواب بگوید: یغفر الله لکم و یرحمکم([56]) این را می‏گویند تسمیت عاطس. عطسه‌کننده به گردن مؤمنی که عطسه‏اش را می‌شنود این حق را دارد.([57]) در حدیث دارد که امام؟ع؟ می‏فرماید تسمیت عاطس بکن و این حق را ادا کن، اگرچه بین تو و بین آن‌کسی که عطسه کرده دریایی باشد یا نهری باشد ــ بحر خاطرم می‏آید ــ دریایی باشد.([58]) این حدیث ظاهرش چطوری است؟ چطور می‏شود فهمید؟ یک دریا فاصله! حتی اگر نهری فاصله باشد انسان چطور صدای عطسه را بشنود و بعد هم تسمیت و حق او را ادا کند و بگوید الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین یرحمکم الله عرض کردم شاید اشاره به اوضاع این زمان است. دارید به تهران تلفن می‏کنید، با رفیق و مؤمن احوال‌پرسی می‏کنید، عطسه می‏کند در تلفن صدایش را می‏شنوید و یا به وسیله دیگری متوجه عطسه مؤمنی شدید که او هم صدای شما را می‌شنود تسمیت می‏کنید و یرحمکم الله درباره‏اش می‏گویید. این باطنش زمان ظهور و رجعت آل‌محمد؟عهم؟ است که مؤمن توی خانه خودش نشسته، مؤمنی دیگر در شهر دیگر است اراده می‏کنند همدیگر را ببینند و با هم صحبت کنند، یک دریا هم بینشان فاصله است همدیگر را می‏بینند، از همان‌جا گفتگو می‏کنند، صدای هم را می‏شنوند، اگر آنجا عطسه کرد بگوید یرحمکم الله و این حق را ادا  کند. اینها همه مربوط به این حیوانیت است، به این قوه و قدرت است. آن زمان در اثر کمال، عقل چقدر کامل است و چقدر آثار عقل از مؤمنین بروز می‏کند؟! می‏فرماید برکات خدا از آسمان و زمین به برکت ظهور امام؟ع؟ برای مؤمنین ظاهر می‏شود.

عرضم در این بود، اینکه رسول‌الله؟ص؟ مأمور شده‏اند از طرف خدا بگویند ربّ زدنی علما نه علم به این جزئیات و علم به این‌طرف و آن‌طرف، نه به این علوم و به این دانستنی‌ها. این بزرگواران در هر عالمی از عالم‌ها مظهر علم خدا هستند. مظهر اسم

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 280 *»

العالم خدا هستند و از این جهت بالنسبه به الآن و آنچه که لازم است داشته باشند کمبود ندارند، و همین‌ها هم آن‌به‌آن ــ به آنها ــ افاضه می‌شود. اما این علمی که می‏خواهد رسول‌الله؟ص؟ و امیرالمؤمنین هم می‏خواسته، سایر معصومین هم همین دعا را می‏کردند ربّ زدنی علما، یعنی معرفت به مقامات و شئوناتی است که خدا آنها را و معرفت به آنها را معرفت خود قرار داده. یعنی خدایا ما را به حقیقت‌های خودمان و به مقامات ذاتی خودمان آن‌به‌آن عالم‏تر کن و از آن مقامات به ما فیض بده و درجه ما در معرفت و شناخت خودت آن‌به‌آن زیاد شود. وقتی درجه علم و معرفت بالا رفت، درجه محبت بالا می‏رود. از این جهت گویا گفته‏اند: خدایا آن‌به‌آن محبت ما را به خودت زیاد کن. ربّ زدنی فیک تحیرا([59]) هم از رسول‌خدا؟ص؟ رسیده، یعنی خدایا تحیر مرا درباره خودت زیاده کن. تحیر همان معرفت است. هرچه معرفت بالا می‏آید در برابر این تجلیات حالت حیرت فراهم می‌شود و محبت نتیجه همین است، بعد هم عبادت است. معلوم است کسی که از خدا می‏خواهد علم مرا زیاد کن، آیا نمی‏خواهد که خدایا عمل مرا زیاد کن؟ او هم که استعانت می‏جوید و مرتب می‏گوید: ایاک نعبد و ایاک نستعین از خدا هم عبودیت می‏خواهد و هم در عمل به خدا استعانت می‏جوید و خدا هم افاضه می‏کند. هم علم، هم معرفت، هم عمل، آن‌به‌آن به آنها افاضه می‏شود. از این‌رو خود آن بزرگواران در این مقامات عرضیه و در مظاهر هزارهزار عالم امکانی، به جمیع مقامات خود به طور کامل اطلاع و آگاهی ندارند. هرچه به آنها افاضه شده و تا حالِ حاضر را دارا هستند، حالِ حاضر در این زمان دنیا، در عالم مثال مطابق عالم مثال، در عالم نفس مطابق عالم نفس، عالم عقول همین‌طور، در عالم فؤاد هم مطابق عالم فؤاد، همه اینها عوالم امکانی است، در جمیع این عوالم، آن‌به‌آن به حسب آن عوالم خدا بر این بزرگواران علم و معرفت و محبت و عمل افاضه می‌کند.

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 281 *»

در هرعالمی مناسب آن عالم بر ایشان افاضه می‏شود. مگر نشنیده‌اید از بزرگان+ که این حالت‌هایی را که بر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در عبادت‌ها دست می‌داد چطور توجیه می‌فرمایند؟ می‏فرمایند حقیقت این بزرگواران برای ایشان تجلی می‌کند. گاهی تجلی تجلیاتی است که این مقامات می‌تواند تحملش کند و آن تجلیات آناً‌فآناً هست، آن‌به‌آن این تجلیات وجود دارد و این مراتب آن تجلیات را تحمل می‌کند، چون به حسب تدریج و اعتدال پیش می‏رود. اما گاهی تجلیاتی است خاص و جذباتی خاص است. وقتی این تجلیات و جذبه‏های خاص دست می‏دهد، آنجاست که خود امام، همین بدن مطهر، نمی‏تواند تحمل کند، غشی می‏کند و روی زمین می‌افتد. مثل تجلیی که موسی تقاضا کرد. با اینکه موسی اهل علم و اهل معرفت به خدا بود، اهل محبت به خدا بود، اهل عمل بود و هیچ حالت غشی، بیهوشی برای او پیش نیامده بود، اما آن درخواستی که کرد؛ آن، یک تجلی و جذبه‏ای بود که به حسب تدریج نبود، آنی و دفعةً بود. چون آنی و دفعةً بود و جز حقیقت موسی چیز دیگری نبود. نوری بود که تجلی کرد اما نه به حسب اقتضاء این عالم و اعتدال این ماده، بلکه یک‌قدری مافوق؛ اما نه بیگانه با این عالم، باز هم مناسب این عالم اما نه به حسب اعتدال و تدریج؛ دفعةً بود. چون دفعةً بود فَلَمّا تَجَلّی رَبُهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکَّا وَ خَرَّ موسی صَعِقا([60]) کوه از هم پاشید و موسی هم افتاد مرد یا غشی کرد. مردن هم فرموده‌اند فَصَعِقَ مَن فی السَّمواتِ و الارض([61]) طبق بعضی از فرمایشات موسی مرد.([62]) اما طبق بعضی از فرمایشات نه، غشوه بر او عارض شد.([63]) بعد به هوش آمد یا زنده شد

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 282 *»

ولی بنی‌اسرائیل همه هلاک شدند. آن عده‏ای که آمده بودند و کنار آن کوه ایستاده بودند که خدا را ببینند همه هلاک شدند. بعد به درخواست و تقاضای موسی خدا زنده‏شان کرد.([64]) این جذبه‏ها، جذبه‏های گاه‌گاهی است که به حسب تدریج و اقتضاء تدریجی نیست؛ دفعةً است. امام؟ع؟ هم غشی می‏کند. حضرت صادق در نماز بودند ایاک نعبد و ایاک نستعین را آن‌قدر تکرار کردند که افتادند و غشوه بر آن حضرت دست داد. وقتی حضرت به هوش آمدند، راوی عرض کرد چه شد؟ فرمود این آیه شریفه ایاک نعبد و ایاک نستعین را این‌قدر تکرار کردم حتی سمعتُها مِن قائِلِها([65]) این تجلی خاص است. مگر قبل از آن از قائلش نمی‏شنید؟ چرا ولی این تجلی خاص و جلوه خاص است. برای خود ما ناقصین به حسب خودمان گاه‌گاهی برایمان دست می‏دهد. گاهی در حرم می‏بینید عجب حالی دارید، دلتان کنده شد، اشک می‏ریزید، دل متوجه وجود مبارک علی‌بن‌موسی صلوات الله علیه شده. این انقلاب حال و دگرگونی حال، جذبه‏ای است که امام عنایت کرده و دل شما را کنده. تجلی کرده بر قلب شما از این‌رو بی‏خود شده‏اید، اشک می‏ریزید. یک‌قدری شدید بشود نمی‏توانید طاقت بیاورید. به همین جهت گاه‌گاهی یک‌جور دیگری دلتان شکسته می‌شود. البته تجلیات همیشگی‌شان همین است که نوعاً حرم مشرف می‏شوید و توجه می‏کنید و دلتان می‏شکند اما گاهی می‏بینید نه، یک‌جور دیگری دلتان شکسته. البته اسباب فراهم می‏شود، به حسب ظاهر انسان فکر می‏کند آن سبب، آن کار را کرده؛ مثلاً فرض کنید یک‌باره حرمِ خلوتی نصیبتان می‏شود، یا سخنی می‏شنوید، آیه‏ای می‏شنوید، از کسی دعائی می‏شنوید، برای شما حالی دست می‏دهد. اینها جذبه‏های خاص است که ما فکر می‏کنیم این اسباب ظاهری دخالت

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 283 *»

دارد. چه‌بسا اگر بخواهند، اسباب ظاهری هم دخالت داشته باشد. آری، این کارها جذبه خاص، عنایت خاص و تجلی مخصوصی است که عنایت می‏کنند. در مجالس عزا ممکن است، در مجالس سرور ممکن است، همین‌طور در اوقات مختلف. این جذبه‏ها برای آن بزرگواران امر دیگری است. برای ماها به حسب رتبه نقصانمان عرض کردم امر دیگری است.

مقصود این است که این بزرگواران هم از خدا علم، معرفت، محبت و عمل به مقتضای محبت را طلب می‌کنند و همه‌اش طلب معرفت به مقامات خودشان است، همه‌اش محبت به مقامات خودشان است و همه‌اش عمل به مقتضای محبت به این مقامات است که از خدا می‏خواهند. چون امر چنین است و غیر از این نیست، تمام خلق دعوت شده‏اند به معرفتِ محمد و آل‌محمد؟عهم؟ و محبت به این بزرگواران و عمل به مقتضای این محبت و معرفت. عبودیت و بندگی خداوند و اطاعت محمد و آل‌محمد؟عهم؟ و خدمتگزاری ایشان چیز دیگری نیست. اساس و حقیقت مطلب این است. از این‌جهت باید قدر بدانید، مخصوصاً قدردانی کنید هم به زبان ظاهر اظهار کنید که خدایا تو را شکر می‏کنیم و هم به زبان عمل و زبان حال. قدردانی به زبان حال تکریم و  احترام به فرمایشات محمد و آل‌محمد؟عهم؟ و تفسیر و توضیح این فرمایشات است که فرمایشات بزرگان دین است. باید قدردانی کنید و خدای نکرده مثل مسیحی‏ها نباشیم که فقط یک شب شنبه‏ای را یا یک روز جمعه‏ای را به فکر دین بیفتیم و به سراغ دین برویم و با اهل دین ملاقاتی بکنیم و دیگر تمام، باز برود تا هفته بعد؛ این برنامه مسیحی‌هاست. مؤمن باید همیشه در عبودیت و طلب علم و معرفت باشد. امر آنها طور دیگری است. کارشان و زندگیشان طوری دیگر است. او تمام عمرش را در هفته‏، تمام مغز و فکرش را در هفته‏اش درباره دنیا می‏گذراند، فقط دنیا. دلیلش هم اینکه اصلاً ساختمان مغزشان و نوع فعالیت‌های سلول‌های مغزشان

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 284 *»

غیر ماهاست. او طور دیگری دنیا را می‏بیند! او طور دیگری روی دنیا فکر می‏کند! او روی ماده فکر می‏کند. اصلاً طرز فکرش غیر از ماهاست، غیر از اسلام و اهل اسلام است. دلیلش اختراعاتشان است! ببینید تا یک‌چنین اندیشه‏ای و یک‌چنین مغزی نباشد می‏تواند در این امور مادی دنیوی پیشرفت داشته باشد؟ اصلاً کار ساختمان مغزش غیر از اهل اسلام است، غیر از مؤمنین است. این مثال را عرض کرده‌ام، این سوسک‌ها یا کرم‌های درخت‌ها و از این قبیل که به آنها سم می‏دهند، از بین اینها یکی دوتا می‏مانند و در برابر این سم مقاومت می‏کنند و زاد و ولد می‏کنند. حالا تمام فرزندانشان در برابر این سم مقاومت دارند. دیگر با این سم از بین نمی‏روند. باید سم را شدیدتر کنند یا نوعش را عوض کنند. چرا؟ به جهت اینکه با این ژن‌ها کاری انجام شده، طوری خلقت شده‌اند که الآن این همان سوسک است، اما طوری است که کاملاً در برابر این سم مقاومت می‏کنند. از خود همین ژن و از خود همین سلول این نیرو استخراج می‏شود. حالا آن‌کسی که تمام عمرش را در مادیات گذرانده، فرض کنیم مخترع برق بوده، این فرزندش و فرزند فرزندش ــ فرق نمی‏کند، چه بچه‏های جسمانیش، چه بچه‏های فکریش که شاگردانش باشند ــ اصلاً اینها از او عالی‌تر و بالاتر فکر می‏کنند. قوی‏تر، در چه‌چیز؟ در مقاومت با مشکلات طبیعت. مقاومت می‏کند، نفوذ می‏کند، جلو می‌رود، کشف می‏کند، اختراع می‏کند، مغز او این‌طوری است. او به فکر آخرت نیست و وراء دنیا آخرتی نمی‏بیند، کاری ندارد. اصلاً اهل ایمان، آن هم شیعیان مستبصر بصیر ــ نه شیعه غیرمستبصر ــ شیعه محمد و آل‌محمد شناس، شیعه بزرگان شناس، یعنی شماها، این طورِ دیگری باید فکر کند. او باید آن‌قدر نورانی فکر کند که جز در نور تعیش نداشته باشد، فقط نور، مستبصر یعنی بصیر، یعنی نورانی، یعنی دارای معرفت نورانیت، او باید حرکتش، سکونش، آمدنش، رفتنش، معاملاتش، گفتگویش، مجالست و معاشرتش، تمام بر اساس نور معرفت و

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 285 *»

محبت و عمل و طاعت باشد. نه اینکه هفته‏ای یک‌بار با اهل دین بنشیند، آن هم چون نمی‌داند کجا برود لااقل این هم یک تفننی است. هفته‏ای یک‌بار. نمی‏رسی، گرفتار دنیا هستی، خدا کمکت کند، خدا کمکت کند بیچاره! یک روز در هفته! آخر چه‌خبر است! لااقل در ساعات فراغتت تنها یا با رفیق کنار منزلت یا مغازه‏ات به مطالعه و مباحثه این کتبی که تا این اندازه سطحش پایین آمده بپرداز. با مباحثه و مطالعه بخوانید چیز می‏فهمید. یک خط را اگر نفهمیدید خط بعدی را می‏فهمید، یک فصل را نفهمیدید فصل بعدی را می‏فهمید. باید تمام شبانه‌روز مؤمن ساعات فراغتش را به کار آخرتش بپردازد، که تحصیل علم و عمل است. حتماً باید ساعات فراغت شیعه بصیر به مطالعه علم بگذرد. مخصوصاً در این زمان خطرناک یعنی در آخرالزمان، همه‏اش خطرناک است. آخرالزمان یعنی از ابتدای غیبت کبرای امام زمان صلوات الله علیه تا زمان ظهورش آخرالزمان است که این قدر ما را از فتنه‏های آخرالزمان ترسانیده‌اند. این‌قدر ائمه ما را از فتنه‏های آخرالزمان برحذر داشته‌اند. چون هم ایمان و دین در خطر قرار می‏گیرد، هم اخلاق و فطرت الهیه در خطر قرار می‏گیرد، هم طاعات و عمل به فرمایشات خدا در خطر قرار می‏گیرد. امر سخت می‏شود و الآن بالنسبه به زمان‌های گذشته سخت‏ترین زمان‌ها شده، کفر و مکتب وحدت وجود حتی در میان خانه‏ها رسوخ کرده، بترسید! شیعه مستبصر باید در این زمان کر و کور و لال باشد. شیعه مستبصر نباید گوش به سخن کسی بدهد. شیعه مستبصر نباید هرچیزی با چشمش ببیند. شیعه مستبصر نباید با زبانش هرچیزی بگوید؛ مگر با کسی که اهل حق است و با او هم‌فکر و هم‌عقیده است و یا مطمئن است که اگر حقی برای او گفت فتنه نمی‏شود. حق ندارد گوش به هرسخنی بدهد، حق ندارد چشم به هرجایی بدوزد، حق ندارد با هرکسی هرچه خواست بگوید. آخرالزمان از ابتدای غیبت امام تا ظهور امام زمان صلوات الله علیه است و شیعیان مستبصر و آشنای با

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 286 *»

امام وظیفه‏شان همین بوده و هست و خواهد بود. البته زمان‌ها فرق می‏کند، زمان ما خیلی سخت شده، به هر وسیله‏ای که ممکنشان است کفر را به تمام گوش‌ها و چشم‌ها و زن‌ها و بچه‏ها و مردها، بزرگ‌ها، کوچک‌ها و همه و همه رسانیده‌اند و فقط کسانی که به مکتب حق و ایمان محض راه دارند، شیعیان مستبصر هستند. فقط شماها هستید. خیلی باید مواظب باشید، برحذر باشید، بترسید.

در حدیثی که پریشب عرض کردم، می‏فرماید: شخص در آخرالزمان صبح از خانه خارج می‏شود مسلمان و مؤمن، شب به خانه برمی‏گردد کافر. به خانه برمی‏گردد مؤمن و مسلمان، از خانه خارج می‏شود کافر.([66]) این نشان می‏دهد که اسبابِ نشر کفر حتی توی خانه‏ها نفوذ می‏کند. چقدر باید مؤمن برحذر باشد. کاملاً باید مواظب خودتان باشید. حجت خدا بر شما تمام است، هیچ‌گونه عذری نزد خدا ندارید. هرگونه فسادی اگر خدای نکرده در شما و در خانواده‏های شما پیدا شود، یا اگر در عقاید انحراف پیدا کنید، نزد خدا هیچ عذر ندارید. عذر از شما برداشته شده، خداوند بر شما اتمام حجت کرده، کتب عقاید در سطح بالا: عربی، در سطح پایین: فارسی، در سطح‌های مختلف، در اخلاق و عمل در اختیار شما گذاشته شده. اگر خدای نکرده منحرف شوید و فسادی در اخلاق یا در اعمال شماها باشد اتمام حجت بر شماها شده. این‌همه فرمایشات در مواعظ رسیده، این‌همه نصایح بزرگان فرموده‏اند، بزرگانی انسان‏ساز، چرا نباید در ما تأثیر کند؟ چرا این فرمایشات نباید در ما اثر بگذارد؟ مگر ما چقدر بدیم! چقدر خشنیم! به قول آن رفیقمان می‏گفت: چُدَنیم. مگرچقدر چدنیم؟! این‌همه مواعظ دل‌شکاف و دعوت به سیر و سلوک و اخلاق، محبت، عفو، گذشت، رفاقت، صمیمیت، صفا، احسان، این‌همه فرموده‏اند. دیشب عرض کردم اگر مردم می‏خواهند دروغ یاد بگیرند، بیایند توی ما یاد بگیرند؛ عجیب

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 287 *»

است! غیبت می‏خواهند یاد بگیرند، بیایند توی ما یاد بگیرند. تهمت می‏خواهند یاد بگیرند، بیایند توی ما یاد بگیرند. بغض با اهل حق و حق بخواهند یاد بگیرند، بیایند توی ما یاد بگیرند. اصلاً ناصبی بیاید از ما یاد بگیرد که چطور با حق دشمنی کند. بیاید از ما یاد بگیرد چطور با اهل حق دشمنی کند. ناصبی بیاید از ما یاد بگیرد که چطور بین فامیل‌ها و برادرها و رحم‌ها به جرم حق و دفاع از حق و حق‌گویی بغض و عداوت ایجاد کند. بیایند از ما یاد بگیرند. صمیمیت‌ها تمام می‏شود، تمام صفاها برطرف می‏شود، تمام حق‌ها روی هوی و هوس پامال می‏شود. اصلاً مردم باید بیایند هوی‌پرستی را از ما یاد بگیرند!

اعمالمان هم که پناه به خدا می‏بریم. جماعت اهل حق، جماعت مؤمنین، باید این‌طور باشند. معاشرت‌ها آن‌طور، داد و ستدها و سایر مشکلاتی که داریم. حجت بر ما تمام است، عذر ما پذیرفته نیست، حجت خدا تمام است. هر فسادی خدای نکرده در اعتقاداتمان باشد یا بعد از این پیدا بشود، در اثر گوش‌دادن به هر چیزی و یا دیدن هر چیزی و یا قبول هر چیزی و حتی چه بسا بی‏توجه، آیا اجازه داری گوش کنی؟ اجازه داری بخوانی؟ اجازه داری بروی؟ اجازه داری ببینی؟ امام زمانت راضی هستند؟ بزرگان دینت راضی هستند؟ بهانه می‌آوری می‏خواهم چه گوش کنم، چه بخوانم، نه، اینها بهانه است. اصلاً به تو چه مربوط که دنیا را چه‌کسی گرفت و چه‌کسی خورد! به تو چه مربوط که بخوانی و بدانی یا بشنوی و بدانی یا ببینی و بدانی! به من و تو چه مربوط! از من و تو چه کاری برمی‏آید؟ از حلق چه‌کسی می‏توانیم بیرون بکشیم؟ و توی حلق چه‌کسی می‏توانیم بریزیم؟ هرکس خورد، هرکس برد، به من و تو چه؟ چرا به بهانه اینکه چه و چه و چه ببینم یا بشنوم و یا بخوانم و بعد کار خراب شده و خودت نفهمیده‌ای نفهمیده‌ای. مؤمن اجازه دیدن هر چیز و شنیدن هر چیز و خواندن هر چیزی را ندارد؟ اگر در معرفت و علم به درجه‏ای رسیده‏ای که می‏توانی

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 288 *»

گمراهی و انحراف را تشخیص بدهی، آن هم به منظور رد و انتقاد و روشن‌کردن برای یک ضالی مانعی ندارد وگرنه حق نداری. یک‌باره می‌بینی خودت هم در چاه افتاده‌ای و کیست که تو را از چاه درآورد؟ بدبخت!

مشکلات زیاد است، مؤمنین وظیفه‏شان خیلی سنگین است، اهل ایمان و اهل بصیرت خیلی وظیفه‏شان سنگین است. ملاحظه کنید، متوجه باشید ان‏شاءالله. شما مسیرتان روشن است بحمدالله. هیچ اشکالی در طریق نیست، به برکت فرمایشات بزرگان دین مسیرتان نورانی است و هیچ اشکالی هم در کار نیست. مسیر خودتان را طی کنید و برنامه خودتان را دنبال کنید و در علم و معرفت تلاش کنید. ان‏شاءالله در تحصیل اخلاق حسنه و عمل‌کردن به طاعات و تقرب‌جستن به خدا و اولیاء خدا صلوات الله علیهم اجمعین به آن مقدار که برای شما میسر است تلاش کنید. شیطان در کمین است، شیطان دشمن خطرناکی است، مرگ هم بالاخره می‏آید. دوران جوانی و عمر هم می‏گذرد و تمام‌شدنی است. در آخرت سر و کار ما با محمد و آل‌محمد؟عهم؟ است، سر و کار ما با بزرگان دین است، والله با زید و عمرو کار نداریم، هیچ با فلانی و فلانی در آخرت کار نداریم، آخرت، ما با محمد و آل‌محمد؟عهم؟ و بزرگان دین کار داریم، حشر و نشرمان به سوی ایشان و حسابمان بر عهده ایشان است، ایاب و برگشتمان به سوی ایشان است. متوجه آن عالم و آن اوضاع باشید، به خصوص در ایامی‌که یک‌قدری انتساب دارد و به طورهایی وعده استجابت دعاها داده شده و اسباب تقرب فراهم است. مخصوصاً در آن اوقات بیشتر متوجه وجود مبارک بقیة‏الله صلوات الله علیه باشیم. از آن بزرگوار بخواهیم که ما را به عنایت و نظر خاص خودش حفاظت بفرماید هم در دنیا و هم آخرت، هم دین ما هم اخلاق، هم عمل هم اخوت و برادری ما را در پناه خودش عنایت کند، حفاظت بفرماید؛ ان‏شاءالله.

صلّی‌‌‌ الله علیکم یا اهل بیت النبوة

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 289 *»

مجلس  19

(شب ‌‌يکشنبه ـــ 26 جمادی‌‌الاولی  1408 هـ ق)

 

 

r فضائل ظاهری حضرت فاطمه و سایر معصومین؟عهم؟ به مقامات عرضی و از جمله
همین مرتبه ظاهری ایشان مربوط است

r حضرت فاطمه؟عها؟ از میان معصومین؟عهم؟ بیشتر مورد توجه رسول الله؟ص؟ قرار گرفته است

r مرجع کنایه «انها» در آیه کریمه مورد بحث، حضرت فاطمه؟عها؟ است

r مخاطَب در مخاطبات با معصومین؟عهم؟ تمام مراتب ایشان است

r احتجاج شیخ بهائی با عالمی سنی

r توضیحی درباره حدیث نبوی که رضای فاطمه؟عها؟ رضای خدا و سخط او سخط
خدا است به طور مطلق

r معصومین؟عهم؟ در همه مراتب عرضی خود اکمل و اتمّ و اقرب خلائقند

r نعمت‌های الهی برای اولیاء خداوند رحمت و برکت و خیر است

r برکت نعمت‌های الهی برای ولی مطلق حق حضرت بقیةالله؟عج؟ فوق تصور است

r حدیثی از امام صادق؟ع؟ برای نمونه این برکت

r نیروی زهرا؟عها؟ نمونه دیگری برای این برکت

r نیروی حضرت علی؟ع؟ نمونه دیگری برای این برکت در جریان گرفتاری خالد لعنةالله‌علیه

r نمونه دیگر از این برکت کندن امیرالمؤمنین؟ع؟ در قلعه خیبر است

r اشاره‌ای به اقتضای ابدان این بزرگواران برای فیض‌یابی و شدت مصائب ایشان؟عهم؟

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 290 *»

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ

و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ

خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ می‌فرماید:

Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ  إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS

Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS

اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ  الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه  ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام

عرض شد مرجع کنایه انَّها در این آیه شریفه، مقامات عرضیه فاطمه زهرا؟سها؟ است که باید خلق، آن بزرگوار را مثل سایر معصومین سلام الله علیهم اجمعین از آیات کبرای خدا بدانند و در مقام نذیربودن و ترساننده بشر از عذاب خداوند بدانند. انها لاحدی الکبر بعد از سوگندهایی که در این آیات یاد شده، خداوند آن بزرگوار را به این مقام و به این منزلت معرفی می‏کند، اما در این مقامات عرضیه. یکی از آن مقامات عرضیه همین مقام و موقعیت دنیوی ایشان است. به همین جهت نوع فضائلی که برای این مخدره معظمه ذکر شده و بیشتر فضائل ظاهره آن بزرگوار مربوط به این مقام دنیوی و این مرتبه جسمانی اوست، که از جمله در همین صلواتی که از حضرت عسکری؟ع؟ می‌خوانیم که در صلوات بر جده ‏بزرگوار خود فاطمه زهرا؟سها؟ این فضائل را ذکر می‏کند و آن معظمه را به این فضائل در نزد خدا یاد می‏کند و از خدا می‌خواهد که صلوات و درود بر آن بزرگوار بفرستد اللهم صلّ علی الصدیقة فاطمة الزکیة اینها

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 291 *»

فضائل ظاهره است. عرض شد «صدیقه»، «فاطمه»، «زکیه»، «حبیبة حبیبک و نبیک» و سایر مقاماتی که در این صلوات است، تمام مربوط به این مقامات عرضی است که از جمله آنها و ظاهرترین آنها این مرتبه دنیوی است. در این مقام آن بزرگوار به این فضائل ستوده شده و این صلوات بر آن حضرت با ذکر این فضائل است. همچنین فضائلی که درباره حضرت زهرا؟سها؟ بیشتر از رسول‌خدا؟ص؟ روایت شده به همین مقام ظاهری به خصوص مقام دنیوی ایشان مربوط می‌شود.

از جمله وقتی خلقت دنیوی آن حضرت را ذکر می‏کند و کیفیت آفرینش زهرا؟سها؟ را در این عالم دنیا و در این مقام جسمانی می‌فرماید، می‏فرمایند که من از میوه بهشت تناول کردم و خداوند از آن میوه نطفه فاطمه؟سها؟ را قرار داد و آن نور به رحم خدیجه؟سها؟ منتقل شد و فاطمه در این عالمِ ظاهر و در این عالمِ دنیا آفریده شد.([67]) به خصوص درباره این بزرگوار این فرمایشات رسیده و مخصوصاً رسول‌خدا؟ص؟  عملاً نشان می‏دادند که این مرتبه و این نورانیت به این مقام ظاهر و محسوسِ فاطمه زهرا؟سها؟ مربوط می‌شود؛ که عرض شد این رفتار را فقط با ایشان می‏کردند و این بیانات را درباره ایشان می‏فرمودند.

البته درباره همه معصومین؟عهم؟ به طور کلی این بیانات رسیده و همه می‏دانیم که این مقام جسمانی ایشان و انتخاب جسم برای این بزرگواران در این عالم جسم با همین تراکم دنیوی است که از نطفه شروع شده تا تولد و از ولادت شروع شده تا شهادت و وفات و رحلت از دنیا. مخصوصاً به همین جهت هم اشاره می‏کنند، و این جهت را رسول‌خدا؟ص؟ در امر فاطمه زهرا؟سها؟ از دیگران بیشتر نشان داد، اعتدال همین مرتبه را بیان فرمود که فوق اعتدال‌هاست و اعتدال اخروی است، با اینکه محسوس بود اما اعتدال اخروی بود، با اینکه این مرتبه ملموس بود، اما باز هم به

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 292 *»

اعتدال اخروی بود. از جمله، وقتی که دست و سینه و رخساره دخترش را می‌بوسید اعتراض می‏کردند، حضرت می‏فرمود: فاطمه انسیه حوراء است، فاطمه بهشتی است. خلقتش این‌گونه بوده، حضرت توضیح می‏فرمود، بیان می‏کرد، می‏فرمود من از فاطمه رایحه بهشت را استشمام می‌کنم.([68])

از این نوع بیانات و فرمایشات به خصوص درباره این مخدره معظمه رسیده که درباره سایر معصومین؟عهم؟ به این طور توضیح و تبیین نرسیده است. درباره آنان به طور کلی بیان فرموده‏اند. اما این عمل و این طرز حرکات نشان‌دهنده مقام و موقعیت این مرتبه عرضی دنیوی این بزرگواران بوده و در این امر بین فاطمه و سایر معصومین سلام الله علیهم اجمعین فرقی نیست. گاه‌گاهی ائمه ما؟عهم؟ بیاناتی برای توضیح همین مطلب فرموده‏اند. از جمله امام صادق؟ع؟ فرمودند روزی فاطمه زهرا خدمت پدر بزرگوارش آمد، حضرت رسول؟ص؟ در چهره فاطمه گرسنگی مشاهده کردند، احساس فرمودند زهرا گرسنه است ــ از این حدیث برمی‏آید دوران کودکی فاطمه زهرا بوده ــ حضرت رسول؟ص؟ اشاره به زهرا فرمودند هیهنا یعنی بنشین روی زانوی من. فاطمه؟سها؟ را روی زانو نشانیدند. عرض کرد یا ابتا انی جائعة ای پدر من گرسنه هستم. حضرت برای فاطمه زهرا دعا کردند که خدایا فاطمه را سیر گردان. این دعا تا از لسان رسول‌الله؟ص؟ اظهار گردید فاطمه احساس سیری فرمود. در حدیث است تا فاطمه در دنیا بود احساس گرسنگی نفرمود و گرسنگی بر آن حضرت غلبه نکرد.([69]) با این بیانات و تعابیر می‏خواهند اعتدال وموقعیت این بدن مبارک و مطهر ایشان را به ما بفهمانند.

در این مرتبه و در جمیع مراتب، مشارالیهِ کنایه و مرجعِ کنایه انَّها همین مقامات عرضیه است. این مقامات عرضیه به این احکام الهیه محکوم است. فاطمه لاحدی

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 293 *»

الکبر است. در چه مقامی‌؟ در مقامات عرضیه این مظهر یکی از آیات کبرای خداست. آیا در این مقام ظاهری و عرضی محسوس و مشهود به تراکم دنیوی فاطمه، فاطمه نبود؟ آیا در این مقام و در این مرتبه حامل این فضائل و مناقب نبود؟ اگر حامل فضائل و مناقب است و بر او فاطمه صدق می‌کند، پس باید در این مرتبه ــ به حسب این مرتبه ــ اعدل و افضل و الطف خلایق باشد و از نظر نزول رحمت‌ها و برکات الهیه بر این مرتبه، مافوق همه باشد؛ همان‌طور که نوعاً همین‌طور است. دعاهایی که رسیده بیانگر این است که ما در دعاها و صلوات‌ها و زیارت‌ها این بزرگواران را در همه مقاماتشان و از جمله این مرتبه محسوس و ملموس مشارالیه قرار می‏دهیم. آیا کسی که بر رسول خدا وارد می‌شد و عرض می‏کرد السلام علیک یا رسول‌الله مقامات عالیه او را اراده می‏کرد؟ به این علیک چه اراده می‏کرد؟ و مخاطب به کاف را چه کسی و چه مرتبه‏ای قرار می‏داد؟ آیا غیر از این است که همین مرتبه‏ای را که می‏بینم و مشاهده می‏کنم تا جمیع عوالم خلقت که سابقه داری و هستی و من نمی‏دانم، در تمام این مراتب تو رسول‌اللهی و سزاوار سلام و درود و صلواتی از طرف خدا و از طرف جمیع خلق؟ السلام علیک یا رسول‌الله تا وقتی که این مراتب از هم جدا نشده سلام به این شکل است. اما وقتی که جدا شد می‏گوییم السلام علیکم و علی ارواحکم و علی اجسامکم و علی اجسادکم، بعد جدا می‏کنیم. تا جدا نشده اینها یکسان مورد توجه و خطاب و بیان و گفتگوست.

انها لاحدی الکبر این کنایه «‌ها» در این آیه شریفه به زهرا برمی‌گردد در جمیع شئونات و مقاماتش و در جمیع مراتب عرضیه‏اش. انها لاحدی الکبر حتی همان موقعی که آن معظمه را می‏زنند انها لاحدی الکبر. همان موقع که او را مورد صدمه و توهین قرار داده‏اند انها لاحدی الکبر. اگر امر غیر از این بود این‌قدر حزن‏آور نبود. اگر در این مقام عرضی اقتضاء عرضیت در بین بود، در این تراکم دنیوی اقتضاء تراکم دنیوی در بین

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 294 *»

بود، این زهرا نبود، کتک‌زدنش کتک‌زدن زهرا نبود. برای ما این‌طور توضیح داده‌اند، گویا شیخ بهائی نقل می‏کند، می‏گوید: با یکی از علمای سنی که نمی‏دانست من شیعه هستم، صحبت کردم. گفتم من با شیعیان صحبت می‏کنم، دوتا حدیث می‏خوانند و مرا محکوم کرده‏اند، در جواب مانده‏ام. آن دو حدیث را از کتاب صحیح مسلم می‏خوانند.([70]) در صحیح مسلم حدیثی را نقل می‌کند مُسْنَد با اَسناد صحیح به رسول‌خدا؟ص؟ که رسول‌الله؟ص؟ فرمودند من آذی فاطمة فقدآذانی و من آذانی فقدآذی الله و من آذی الله فقدکفر بعد از پنج‌ورق، خود مسلم باز نقل می‏کند که ان فاطمة خرجت من الدنیا و هی ساخطة غاضبة علی ابی‌بکر و عمر. من مانده‏ام جواب شیعه را چه بدهم؟ دوتا حدیث در کتاب صحیح، در یک حدیث فرموده‌اند کسی که فاطمه را اذیت کند مرا اذیت کرده و کسی که مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده و کسی که خدا را اذیت کند کافر است. در حدیث دیگر گفته‌اند که فاطمه از دنیا رفت و حال آنکه خشمگین بود بر ابی‏بکر و عمر. این مردک سنی گفت: باشد، من جوابش را خواهم داد. فردا که او را ملاقات کردم گفت: ببین شیعه چقدر دروغگو هستند! من رجوع کردم به صحیح مسلم دیدم بین این دو حدیث بیشتر از پنج‌ورق فاصله است.([71]) این حل اشکال و رفع مشکل از این دو حدیث!

بحمدالله در میان شیعه و سنی این حدیث به طور صحیح رسیده، هم از طرق اهل سنت به حساب خودشان و هم از طرق شیعه. رضای فاطمه رضای خداست،

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 295 *»

سخط فاطمه سخط خداست.([72]) و ما می‏دانیم رضا و سخط از اموری است که به همین عالم و به همین تراکم دنیوی و امر دنیا مربوط می‌شود. در اینجا رضا و سخط است. رضای فاطمه رضای خداست به این اطلاق، هیچ قید نخورده که در چه حال رضای زهرا رضای خداست و غضب زهرا غضب خداست، در چه موقع، برای چه، در چه‌چیز، از چه، و از چه‌کسی؛ ابداً هیچ قید نخورده؛ مطلق. خشنودی زهرا در هر چیز و از هر کس و در هر وقت، خشنودی خداست. خشم زهرا خشم خداست. آخر به این اطلاق بیان این مطلب است که زهرا در این مقام تراکم دنیوی و همین‌طور همه معصومین رضایشان رضای خداست سخطشان سخط خداست. اگر بخواهد در لحظه‌ای از لحظات، اقتضاء این عالم و این ترکیب دنیوی بر ایشان حاکم باشد، باید بگوییم زنده باد روحِ… باید بگوییم ملای رومی خیلی خوب فهمیده و درست گفته که «از علی آموز اخلاص عمل» آن موقعی که نشست روی سینه عمرو بن عبدوَدّ ‏خواست او را بکشد، او ــ خدا لعنتش کند ــ جسارت کرد آب دهان به رخساره علی صلوات الله علیه انداخت. علی برخاست یک چند قدمی ‌راه رفت، برگشت آمد، آن‌گاه خواست سر آن ملعون را از بدن جدا کند. گفت چرا از روی سینه من برخاستی؟ گفت چون آن موقعی که آب دهان بر رخساره من انداختی، من خشمگین شدم، آن‌وقت اگر تو را می‌کشتم کشتن تو مخلوط می‏شد به نیمی برای خدا نیمی هم برای هوی.([73]) ملای روم‏ و امثال او این‌طور علی؟ع؟ را می‏شناسند. نوعاً دیدها این‌طور است! اگر بنا باشد، هوی بر او غلبه داشته باشد ولو لحظه‏ای از لحظات عمرش، این چطور مطلقاً رضایش رضای خداست، غضبش غضب خداست؟ باید قید کنند و بگویند آن موقعی که علی در راه خدا و برای خدا و برای دین خدا و برای رضای خدا از

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 296 *»

کسی و از چیزی در امری راضی است، آن‌وقت رضایش رضای خداست. اگر این‌طور باشد، من هم همین طورم! اگر این‌همه قید بخورد، من هم رضایم رضای خداست و اگر خشمم این‌طور قید بخورد، برای خدا باشد در راه خدا باشد، در رضای خدا باشد و چه باشد، می‏شود خشم خدا. مگر نفرموده‌اند تحابب کنید در راه خدا، تباغض کنید در راه خدا؟([74]) یعنی اگر می‏خواهید یکدیگر را دوست داشته باشید، برای خدا دوست داشته باشید. و اگر می‏خواهید بغض داشته باشید باید براساس خواست خدا و رضای خدا باشد و در راه دین باشد. اگر قید بخورد این‌طوری است. ولی نه، مطلق، رضای زهرا رضای خداست در همه‌حال، در همه‌چیز، در همه‌جا، با همه‌کس. زهرا از هرکس راضی است خدا از او راضی است. در هر امری زهرا خشنود است خدا خشنود است. با هرکسی در هرامری، در هرجایی، به هرمقداری که زهرا خشم دارد، خدا خشم دارد.

این اطلاقات نشان این است که این بزرگواران به اقتضاء این امور و این عوالم نیستند. در جمیع مراتب و در جمیع مقامات عرضیه این بزرگواران لاحدی الکبرند. هرکدامشان آیه کبرای خدا هستند. هرکدامشان نذیر و انذاردهنده هستند. هرکدامشان حجت علی‌الاطلاق هستند. حجت علی‌الاطلاق، یعنی قولش قول خداست، فعلش فعل خداست، تقریرش تقریر خداست. در همه مراتبش معصوم است به عصمةالله، حتی در این تراکم دنیوی که پست‏ترین و نازل‏ترین مرتبه‌هاست. این، آخرین عوالم است. می‏فرماید انتم فی آخر تلک العوالم و اولئک الآدمیّین([75]) این عالم آخرین عالم‌ها و شما هم آخرین آدم‌ها هستید. در این مرتبه که آخرین و نازل‏ترین مرتبه‌هاست این بزرگوار مرجع انَّهاست. همان‌طور که سایر معصومین؟عهم؟ وقتی وصفشان و ذکر فضائل و مقاماتشان می‏شود این‌طورند.

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 297 *»

توجه دارید بحمدالله که امر این بزرگواران فرق نمی‏کند. در هرعالمی و در هرمرتبه‏ای از مراتب حامل این کمالات و فضائل و مناقبند. در هرمرتبه‌ای در نزد خدا افضل، اتمّ، اکمل و اقرب خلایقند. این صفات را که می‏گوییم تمام مفاهیمی تضایفی است، یعنی باید سنجیده شوند با دیگران و این‌طور تفضیل داده شوند. در کجا؟ برای چه‌کسی؟ و در چه و به چه جهت افضل؟ یعنی در این مقامات عرضی از سایر خلق در تقرب به سوی خدا، در حمل کمالات، در اینکه مظهری هستند حامل کمالات آن مقامات ذاتیه خودشان افضل از همه خلایقند.

رحمت‌هایی که نازل می‌شود از مشیت خداوند به این ترکیب جسمانی خودمان و در این ترکیب دنیوی خودمان و در این تراکم دنیوی که عرض کردم؛ دیگر این بدن، محسوس و ملموس است. در اینجا رحمت‌هایی که از مشیت خداوند نازل می‌شود، همین‌طور نازل می‏شود. عالم به عالم پایین می‏آید تا به عالم ما می‌رسد. این رحمت‌های عامه واسعه الهیه که همه خلق را فرا گرفته، این‌همه نعمت و این‌همه فضل و رحمت را حساب کنید، در همین بدن محسوس، آنچه نیروی ظاهری داریم، حالا باطن، عالم مثال بماند. همین عالم خودمان، این جمادیت و نباتیت و حیوانیت، هیچ‌چیز هم از عالم مثال اینجا نیامده، حالا فقط این را حساب می‏کنیم. الآن هرچه کمالات که در بدن ماست، غیر از این است که از مشیت الهیه پایین آمده تا به عالم جسم رسیده؟ در عالم جسم هم باز همین‌طور. اول به عرش آمده و از عرش به کرسی و افلاک، تا به بدن ما رسیده. الآن ما این نیرو را داریم. تمام اینها افاضات الهیه است. آن به آن بر ما افاضه می‏شود. این دیدن‌ها این شنیدن‏ها، الآن بالفعل شما نیروی شنیدن را در جمیع شنونده‏های عالم جسم ــ گذشته و آینده هیچ ــ در نظر بگیرید همین الآن روی کره زمین نیروی شنوایی که تقسیم شده به تمام شنوندگان عالم که می‏شنوند، آنهایی که انسانند به این مقدار می‏شنوند، حیوانات برّی و بحری

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 298 *»

که مقدار شنوایی‌هایشان را خدا می‏داند. همچنین نیروی دیدن، تمام بینندگانی که الآن وجود دارند و می‏بینند و نیروی دیدن دارند، بین انسان‌ها و بین حیوان‌ها با تفاوت‌هایی که هست. نیروی احساس، نیروی شامه و سایر نیروهای ظاهری که رحمت حق است و از عرصه مشیت آمده، تنزل کرده تا عالم جسم و به ما رسیده و الآن دارای این رحمت و نعمتیم.

حال انصاف دهید، آیا این نیروی دیدن و شنیدن که در ماست و مایه زندگی ماست و به آن مقداری که ما احتیاج داریم به ما داده شده، این نیرو الآن ان‌شاءالله برای ما برکت شده، اسباب رحمت و درک آخرت و کسب آخرت شده. با این نیروی دیدن قرآن خوانده‌ایم، فرمایشات مطالعه کرده‏ایم، به رخساره برادران مؤمن نگاه کرده‏ایم و همین‌طور به حرم مطهر نگاه کرده‏ایم، تمام اینها برای ما ان‏شاءالله برکت و خیر و رحمت است. برای ما این دیدن، آثار زیادی دارد. شنیدنمان همین‌طور. ان‏شاءالله آنچه رضای خدا بوده شنیده‌ایم و از آنچه رضای خدا نبوده گوش بسته‏ایم. و اگر شنیدنی واقع شده از تهمت و غیبت و نمی‏دانم چه و چه ما نخواسته‌ایم بشنویم، بالاخره رحمت شده برای ما، ان‏شاءالله برکت دارد. همین اندازه که ما الآن از این نیرو ان‏شاءالله در مسیر تقوا و آخرتمان بهره‌مند شده‌ایم، اسمش را برکت می‏گذاریم. این نیروی دیدن را که خداوند به حیوانیت مطلقه داده و الحیوان مطلق هم به تمام مظاهر خودش در جمیع عالم حیوانیت تقسیم کرده و همه از او بهره‌مند شده‌اند، به خود الحیوان چقدر داده شده؟ الآن، امروز و امشب؟ به الحیوان مطلق که دیدن، شنیدن و چشیدن کار اوست ــ در این مظاهر ــ چقدر داده شده؟ او چقدر نیروی دیدن دارد؟ نیروی شنیدن الحیوان چقدر است؟ یعنی تمام آن دیدن‌ها و شنیدن‌هایی که الآن روی کره زمین است اگر همه را روی هم بریزیم، تمام انسان‌ها و حیوانات گذشته و آینده را هم رویش بریزیم، اینها همه و اگر خدا باز بیافریند هزارهزار دنیا و بیافریند

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 299 *»

موجوداتی را که دارای دیدن و شنیدن باشند و حیوانیت در آنها ظاهر باشد همه و همه از الحیوان بهره‌مندند، همه. این‌قدر خدا به الحیوان مطلق نیرو می‌دهد! و هرچه تقسیم می‏شود توی مظاهرش، به اندازه ظرفیت این مظاهر است، در دعا هم که می‏خوانیم اللهم اجعل ما انزلتَ من السماء الی الارض فی هذا الصباح و فی هذا الیوم برکةً علی اولیائک و عقاباً علی اعدائک([76]) این را هم که هر روز در تعقیب می‏خوانیم. یعنی خدایا آنچه که تو نازل می‏کنی از آسمان به زمین ــ ذهن‌های کوچک ما می‏رود دنبال باران و برف و نعمت‌هایی که از بالا می‏آید پایین ــ اما، اجعل ما انزلتَ من السماء الی الارض هرچه روی زمین هست از آسمان است چه ما ببینیم چه نبینیم. الآن دیدن ما، این نیرو و برکت از آسمان دارد می‏آید. نیروی شنیدنمان از آسمان دارد می‏آید. هرچه نیرو در ما هست از نعمت‌ها همه از آسمان می‏آید. و فی السماء رزقُکُم و ما توعَدُون([77]) هرچه دارید و روزی‏ شما شده همه از آسمان است، حتی وجود. وجودمان از آسمان است، هستیمان از آسمان است.

حالا اجعل ما انزلتَ مِنَ السماءِ الی الارض فی هذا الصباح و فی هذا الیوم برکةً علی اولیائک اینها را برکت قرار بده بر اولیائت. آیا ولی مطلق حق، بقیة‏الله صلوات الله علیه ولی خدا نیست؟ خدایا! این دیدنی که بر آن بزرگوار از الحیوان مطلق افاضه می‏شود با برکت قرار بده. حالا نیروی حیات و دیدن در چشم مهدی صلوات الله علیه، در چشم بقیةالله همین تراکم دنیویش چقدر برکت دارد! خودش هم این دعا را درباره خودش می‌فرماید و قطعاً مستجاب است. ماها هم که برای آن بزرگوار دعا می‌کنیم یقیناً مستجاب است، به دلیل اینکه درباره خودمان مستجاب می‏شود، چون آن بزرگوار آمین می‏فرماید، ما هم که دوست آن بزرگواریم برای خودمان هم برکت

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 300 *»

می‏شود. هر برکت و رحمتی که نصیب ما می‏شود اگر دعا می‏کنیم و نمی‏کنیم از برکات آن بزرگوار است. حالا دیدن مهدی چقدر برکت دارد؟ شنیدن مهدی صلوات‌الله‌علیه چقدر برکت دارد؟ استشمام مهدی چقدر برکت دارد؟

نوعاً ائمه؟عهم؟ در مدینه خطاب به شیعیانشان دستوراتی می‌فرمودند، شیعیانی که از جاهای مختلف آمده بودند، همه مال مدینه نبودند از جاهای مختلف آمده بودند خدمت ايشان، برخی از حج برمی‏گشتند آمده بودند مدینه امام خود را زیارت کنند، زیرا لقاء امام تمامِ حج است.([78]) حجشان را کامل و تمام کنند و به شهرهایشان برگردند، از تمام بلاد بودند. يکی از راوی‌ها می‏گوید این‌قدر جمعیت داخل اتاق و منزل حضرت بود که من حضرت را نمی‌دیدم. نشستم روی دو زانو تا وجود مبارکش را زیارت کردم. گاهی حضرات ائمه؟عهم؟ فرمایشاتی می‏فرمودند، از جمله دستور می‌دادند که به شیعیان و دوستان ما بگویید با یکدیگر مجالست داشته باشند، رفت‌وآمد و مذاکره کنند، درباره امر ما و احادیث ما گفتگو کنند. امام‌باقر؟ع؟ به يکی از شيعيانشان فرمودند: آيا با يکديگر  مجالست داريد؟ رفت‌وآمد و مذاکره می‌کنيد؟ درباره امر ما و احاديث ما گفتگو می‌کنيد؟ راوی عرض کرد آری. حضرت فرمودند: والله لوددت انّی معکم فی بعض تلک المواطن به خدا قسم من دوست دارم که با شما در اين مجالس باشم. والله انّی لاحبّ ريحکم به خدا قسم من بوی بدن‌های شما را (در آن مجالس) دوست دارم.([79]) بوی بدن شما! آن حضرت در شهر خودش، مدينه! این بوی بدن چطور استشمام می‏شود؟ چطور؟ یعنی بیایم مثلاً مشهد، بیایم توی مجلستان بنشینم، آن‌وقت بویتان را بشنوم! تازه اگر شامه‌اش به اندازه ما باشد باید بیاید نزدیک،

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 301 *»

کاملاً بیاید نزدیک، آن‌وقت بوی بدن ما را استشمام می‌کند؛ ما این‌طوریم. آخر به این ضعف! لااقل اگر بیاید توی مجلس مگر نباید بیاید کنارمان مصافحه بکند و در هنگام مصافحه بوی بدن ما را بشنود. لااقل توی مجلسمان که آمد می‏شنود. اگر توی مجلس نیاید بلکه توی حیاط بایستد نمی‏شنود؟ توی کوچه بایستد نمی‏شنود؟ توی خیابان باشد نمی‏شنود؟ آن‌طرف‏تر باشد نمی‏شنود؟ در مدینه باشد نمی‏شنود، بوی بدن مؤمنین و دوستانش را استشمام نمی‌کند؟ والله بوی بدن‌ها را مشخصاً می‏فهمد و می‏شناسد که این بوی بدن زید است، این بوی بدن عمرو است، والله. با چه مرتبه‌ای؟ با عالم مثالش؟ بوی بدن که مربوط به عالم مثال نمی‏شود. زیرا اِنَّما تَحُدُّ الاَدَوات اَنْفُسَها و تُشیرُ الالات اِلی نَظائِرِها([80]) این‌طور بینی‌ای برای استشمام لازم است، این‌طور گوشی برای شنیدن این صدا لازم است، چشمی‌ این‌طوری برای دیدن این هیئت و این شکل لازم است. او اعتدال دارد، برای او در همین تراکم دنیوی یک اعتدال اخروی است. اگر یک‌وقتی به اقتضاء این بدن حرفی بزند، ظاهرش را اراده نمی‏کند. ظاهرش هم درست است اگر به اقتضاء همین ظاهر باشد؛ و نیست. چون نیست ناچاریم بگوییم تأویل دارد. اگر گفت صدای زید را که توی آن اتاق دارد می‏گوید آی فلان آی فلان! من با این گوشم نمی‏شنوم، این نمی‏شنوم که می‏گوید، یعنی اگر اقتضاء این گوش باشد من نمی‏شنوم و این اقتضاء در او نیست. پس نمی‏شنوم تأویل دارد، من تأویلش را نمی‏فهمم. حال که نمی‌فهمم نباید به خودم قیاس کنم، بگویم شنیدنش مثل من است، راست می‏گوید نمی‏شنود؛ و اگر بگویم می‏شنود غلو کرده‌ام. نه، غلوی نیست. چه غلوی! حیوان گوشش از من قوی‏تر است! حیوان دیدش از من قوی‏تر است! حیوان در دل زمین آب را می‏بیند مثل آنکه من آب را در شیشه می‏بینم. امام روغن را مثال می‏زند، می‌فرماید همان‌طور که شما روغن را در

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 302 *»

شیشه می‏بینید ــ سبحان‌الله روغن می‏فرماید ــ هدهد آب را در دل زمین می‏بیند.([81]) تعبیر «می‏بیند» است. خدا دستگاه بینایی او را این‌طور ساخته، آیا عاجز است از اینکه دستگاه بینایی مهدی صلوات الله علیه را که در رَضویٰ یا ذی‏طُویٰ است طوری بسازد که جمیع امت و جمیع دوستانش را به همین هیئت‌ها ببیند؟ همین هیئت‌ها را، نه با عالم مثال، با عالم مثال عالم مثال را می‏بیند و با عالم مثالش تمام دوستانش را به وسیله این چشم می‌بیند، هرکجا هستند. بویشان را استشمام می‏کند. افکارشان را می‏بیند، چون افکار انعکاس دارد، همین افکار انعکاس دارد. می‏فرماید لب به هم بزنید، هرجا احتیاج به ما داشتید لب به هم بزنید،([82]) و همین‌طور سایر نیروها. بعضی چیزها محسوس شد بحمدالله که راه اعتراض در آن چیزهایی که ما ندیده‌ایم و محسوس و مشهود نشده بسته شود. بعضی چیزها از همین تراکم دنیوی سر زد و دیده شد از همین تراکم دنیوی که  نسبت به همه برتر بود.

زهرا؟سها؟ هجده‌ساله است، به حسب ظاهر ساختمان بدن زن بالنسبه به مرد معلوم است ظریف‏تر، لطیف‏تر و کوچک‏تر است. معلوم است ننوشته‌اند هیئت زهرا؟سها؟ درشت بوده. نه، یک دختر هجده‌ساله با این‌همه غم، امام؟ع؟ می‌فرماید همین‌که عمر آمد و خواست شروع به جسارت کند، حالا در چه موقعی بوده؟ ان‏شاءالله در تاریخ زندگی زهرا؟سها؟ برخورد می‌کنید، فکر کنم در عوالم دیده‌ام. فکر می‏کنم آن موقعی که حضرت رفتند برای گرفتن سند فدک، به اصطلاح نوشته ابی‏بکر را گرفتند و برمی‏گشتند عمر متعرض حضرت شد ــ فکر می‏کنم آنجاست ــ همین‌که عمر خواست یک مقداری خشن صحبت کند. در حدیث دارد اخذت بتلابیب عمر([83])

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 303 *»

فاطمه زهرا؟سها؟ دست انداختند و یقه عمر را گرفتند، چنان تکانش دادند که وحشت همه وجودش را گرفت. ولی بنا نیست. رهایش کردند. در تاریخ اسلام خشن‏تر از عمر ذکر نشده، غلیظ‏تر از آن ملعون ذکر نشده، این‌قدر جسور بود که در حضور رسول‌الله؟ص؟ از همه صحابه خشن‏تر و جسورتر و بی‏حیاتر بود. ابوبکر از او چشم می‏زد. ابوسفیان از او می‏ترسید. یک‌چنین پلیدی، با چنین جرأت و جسارتی همین‌که یک‌قدر خواست تندی نشان بدهد، اخذت بتلابیب عمر  زهرا یقه او را گرفتند، وحشت بر او عارض شد. حالا تتمه حدیث جزئیاتش یادم نیست. همین اندازه اجمالاً، اینها همه از این بدن و این تراکم است.

دیگر سلمان رضوان الله علیه می‏گوید، همین‌که زهرا؟سها؟ وارد مسجد شدند، با آن حالتی که داشتند خواستند، فقط اراده فرمودند که نفرین کنند، مو پریشان بفرمایند. سلمان سوگند یاد می‏کند، دیوارهای مسجد چنان بالا رفت که یک‌نفر می‌توانست از زیر آن رد بشود.([84])

یک‌روزی مسلمین نشسته بودند توی مسجد، ابو‏بکر هم نشسته بود در میان مسجد در همان محل قضاوتش و رجوع می‏کردند به کارهایشان. ابوبکر جمعیت زیادی را همراه خالد فرستاده بود برای سرکوبی عبدالله که گزارش داده بودند اینها به تو زکات نمی‏دهند و به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه زکاتشان را می‏دهند. این ملعون حکم ارتداد آنها را صادر کرده بود که اینها مرتد شده‌اند. خالد را با جمعیتی فرستاد، که چه کرد! خدا لعنتش کند. در مسیری که برمی‏گشت، وقتی برگشته بود آمد مدینه حدیث را مرحوم شیخ یوسف بحرانی از ارشادالقلوب دیلمی نقل می‌کند. می‏گوید مسلمین نشسته بودند که خالد با چند نفر از بزرگان لشکری که همراهش بودند وارد مسجد شد. ــ به اصطلاح، امراء لشکر ــ اما با چه حالی، یک آهن به چه ضخامت دور

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 304 *»

گردنش مثل گردنبند تابیده شده بود! سنگین! وارد مسجد شد، داد و فریادش بلند، شروع کرد هرچه توانست به ابی‏بکر پرانید. آنجا نشسته‌اید، غصب مقام ولایت کرده‌اید، چه کرده‌اید چه کرده‌اید، علی با من چه می‏کند. حالا همه‏شان هم نشسته‌اند. چه شده جریان چیست؟ گفت در مسیری که بودیم ــ ذکر کرد کجا، نزدیک چه بودیم ــ دیدیم سرزمین نسبتاً خوبی و آب و علفی است، برای راحتی حیواناتمان فرود آمدیم. متوجه نبودیم که علی هم با چندنفر از رفقایش مثل سلمان و ابی‏ذر و مخصوصاً عمار یاسر و مقداد و امثال اینها آنجا جمع شده بودند، با هم نشسته بودند. ما که آنجا وارد شدیم با این جمعیت و لشکر. و خالد را هم که خدا لعنتش کند، او کسی است که پیغمبر اکرم؟ص؟ او را از مدینه بیرون کردند، نفی بلد فرمودند، و لعن کردند بر هرکس که خالد را پناه بدهد و یا به مدینه برگرداند، ابو‏بکر او را برگردانیده بود. خواست نشان بدهد به علی که ببین اگر پسرعمویت مرا از مدینه بیرون کرد، حالا من با لشکر از طرف خلیفه مسلمین آمده‏ام برای اقدام به این عمل بزرگ و سرکوبی مرتدین به اصطلاح، خیلی فخر و مباهات داشت، خیلی فخر کرد. شروع کرد به حرف‌زدن و گوشه‌دادن. عمار جلو آمد، شروع کرد به فحاشی به خالد، ای ملعون ما تو را می‏شناسیم چه‌کاره هستی، بابات را می‏شناسیم، خودت را هم می‏شناسیم، شروع کرد عمار به حرف‌زدن. او هم خیلی ناراحت شد، شروع کرد به خشم و غیظ و غضب، که اگر بخواهم رئیستان علی را چه می‏کنم و چه می‏کنم! حضرت آمدند جلو، چه می‏گویی؟ گفت هیچ! اگر ابو‏بکر فقط اجازه بدهد، من آنی را که چشمهایت در آن قرار دارد از بدنت جدا می‏کنم، یعنی سرت را. حضرت نگاهی به او فرمودند، خندیدند و بعد هم خشم نمودند. خودش نقل می‏کند، می‏گوید علی دست انداخت یقه مرا گرفت و بعد هم دست انداخت به ترقوه من ــ این قسمت شانه ــ از روی اسب مرا کشید پایین، از شدت هیجانِ علی صلوات الله علیه قدرتم از دستم رفت. این‌همه جمعیت

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 305 *»

هم که با من بودند همه وحشت‌زده، همه وحشتشان گرفته بود، هیچ‌کدام برای حمایت از من قدمی برنمی‏داشتند. علی مرا از اسب با چه شدتی پایین کشید و فرمود اگر بخواهم الآن تو را با همین دست هلاکت می‏کنم اما باید باشی، مرا کشاند، رسید دم آسیابی؛ آنجا قطب آسیاب، آن میله آسیاب ــ یک میله خشن ــ می‏بینید چیست! این را برداشت گذاشت روی گردن من و  گرفت یک تاب داد، این‌طوری شد. الآن مثل طوق به گردن من است. تو این را از گردن من باز کن. او این ذلت را برای من درست کرده! عمر گفت می‏دانید که علی اهل شوخی است! شاید شوخی کرده، خلاصه باید حل کنیم، رفع می‏شود، غصه ندارد. شروع کرد به این حرف‌ها و فرستادند چندنفر آمدند. گفتند چه‌کار کنیم؟ کاری از دست ما برنمی‏آید! این بازکردنش هیچ راهی ندارد! با چه چیز؟ با اره، با سوهان، با هیچ‌چیز نمی‏شود! آخر آن زمان‌ها که اره نبوده، باید سوهان کنند، این سوهان نمی‏شود. این به سر می‏خورد، به چانه می‏خورد، آخر این سنگین است. از خوراک مانده‌ام، از زندگی مانده‌ام، این چه کاری است! شروع کرد به فحاشی، هر چه توانست به ابوبکر فحش داد. خدا لعنت کند آن کسانی را که تو را آوردند اینجا نشاندند و مرتب فحاشی می‌کرد هیچ چاره‏ای هم نداشتند، تحمل می‏کردند. قیس یکی از صحابه حضرت است و خیلی فربه، خیلی بزرگ و تنومند، پنج‌وجب عرض هیکلش بوده، هجده وجب قدش بوده. از نظر بدن این‌طور بوده، خیلی نیرومند و بسیار با سخاوت، یکی از دعاهایش این بود که خدایا مالی به من بده که وسعت مرا داشته باشد. مالی به من بده که از عهده من بربیاید. یعنی این‌قدر سخاوت داشت. رفتند دنبال او و آوردندش که تو این مشکل را حل کن. دید از خودش نمی‏بیند. گفت نمی‏توانم، کاری که علی کرده کجا من می‏توانم انجام بدهم؟ گفتند نه، تو می‏ترسی که علی از تو گله کند که اينی که من به گردنش گذاشتم، چرا تو از گردنش برداشتی؟ گفت هرچه می‏خواهید حساب کنید، از من چاره‏ای برنمی‏آید.

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 306 *»

الآن زور می‏خواهد این را بردارم. در حدیث دارد صدنفر  جمع شدند که این را باز کنند نتوانستند! این‌قدر این میله قوی بود، میله آسیاب بوده، بیچاره شده بود، بیچاره. گفتند برویم آهنگرها را جمع کنیم بیاییم یک فکری، نقشه‏ای؛ آهنگرها آمدند، فکر کردند چه کار کنند. آن زمان وسایل که نبوده، هرچه فکر کردند، گفتند چاره‏ای نداریم مگر اینکه آن را گرم کنیم. یک‌طوری باید گرمش کنیم تا بتوانیم بازش کنیم، گرم هم که نمی‏شود، به چه وسیله‏ای آن را گرم کنند؟ این ملعون آن وسط گیر کرده. گفتند چاره‏ای نداریم، باشد تا خودش بیاید. باز هم چاره به دست خودش است. خبر دادند علی با رفقایش برگشته، آمده. فوراً ابو‏بکر دو نفر را خدمت حضرت فرستاد. به حضرت رسیدند جریان را عرض کردند و گفتند ابی‏بکر شما را کار دارد. فرمود رسم این است که من از سفر آمده‌ام می‏روم منزلم، هرکس کار دارد بیاید آنجا. آمدند گفتند. گفت درست می‏گوید، باید برویم خدمتش. ابو‏بکر و عمر و عده‏ای راه افتادند و خالد را هم برداشتند، و باز چطور بیچاره را می‏بردند! بردند منزل حضرت. تا وارد شدند حضرت فرمودند به‌به! چه گردنبند خوبی داری! عجب گردنبند خوبی داری! شروع کرد به جسارت‌کردن، تو از آن حسادتی که با ماها داری، تو چه و چه و چه، تو دست برنمی‏داری، چه می‏کنی، چه می‏کنی. شروع کرد به توهین به حضرت. حضرت هم شروع فرمودند به ذکر مقداری از فضائل خودشان، یک‌مقداری فرمودند، آیا رسول‌الله چنین نفرمودند؟ آیا رسول‌الله چنان نفرمودند؟ اینها باز هم اصرار و التماس کردند. حضرت فرمودند، نه. باشد چه عیب دارد! آنها التماس و اصرار زیادی کردند. بالاخره ابو‏بکر حضرت را قسم داد. تو را قسم می‏دهیم به حق وجود مبارک رسول‌الله؟ص؟ بحق المصطفی علیک در حدیث دارد که حضرت حیا کردند. در همان حدیث راوی می‏گوید حضرت امیر صلوات الله علیه حیاشان خیلی زیاد بود. همین‌که اینها اصرار کردند و حضرت را قسم دادند به حق رسول‌الله؟ص؟ حضرت امیر به احترام حضرت و

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 307 *»

نام حضرت، شروع کردند این میله را مثل آنکه انسان یک مومی‏ را تکه‌تکه می‏کند، حضرت شروع کردند به تکه‌تکه کردن این میله. اولی را زدند توی مغزش، محکم زدند دردش آمد، سر و صدایش بلند شد. دومی‌ را که زدند گفت یا امیرالمؤمنین! فرمودند این را از روی قلب نگفتی ای ملعون، نفاق می‏کنی. تو مرا امیرالمؤمنین نمی‏دانی. جلوی ابی‏بکر به من می‏گویی امیرالمؤمنین. التماس و اصرار کرد و باز قسم داد. حضرت فرمودند اگر التماس نکرده بودی و قسم نداده بودی، تکه سوم را چنان به مغزت می‏کوبیدم که از دبرت خارج شود. باز کردند حضرت و گذشتند. خیلی راحت مثل موم تکه‌تکه برداشتند.([85])

این قدرت که مثل موم برمی‏دارد یک‌چنین میله آهنی را و مثل موم آن را به گردن او می‌پیچاند، اینها که چیزی نیست! آخر این که قوه حیوانی است. فیل یک درخت را با خرطوم از ریشه می‏کند. میله بزرگ آهن را برمی‏دارد. آخر این قوه حیوانی است. آن وقت حیوانیت بدن امام می‏خواهد از فیل کمتر باشد! حالا چون آمده توی یک دست، این حیوانیت می‏خواهد قدری نیرویش را توی این دست اظهار کند. چون دست من نیرویش کم است، پس بگویم دست او هم مثل دست من است، نیرویش کم است. اللهم اجعل ما انزلت من السماء الی الارض فی هذا الصباح و فی هذا الیوم برکةً علی اولیائک این نیروی حرکت‌دادن، این فضل خداست، رحمت است که خدا نازل کرده، این بر مهدی صلوات الله علیه برکت نداشته باشد؟ بر من برکت داشته باشد؟ و برکت داشته باشد یعنی آثار داشته باشد. در همان حدیث آنها گفتند یا علی، این تعجب نیست از تو، ما خوب به خاطر داریم که در جنگ خیبر در قلعه را گرفتی، کشیدی و بلند کردی و روی دست نگه داشتی. نه روی سر، نه روی پشت. روی دست نگه داشتی و پل کردی و مسلمین دسته‌دسته روی آن به مقدار ظرفیتِ در

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 308 *»

سوار می‏شدند، می‏بردیشان آن‌طرف خندق و برمی‏گشتی. ابوبکر گفت خودم کنار رسول‌الله؟ص؟  بودم دیدم رسول‌خدا به طوری تبسم فرمود که ما دندان‌های عقب دهان حضرت را از شدت سرور دیدیم. و بعد هم دیدیم قطرات اشک از چشم رسول‌الله جاری است! گفتیم یا رسول‌الله چرا گریه و چرا خنده؟ در یک ساعت هم می‏خندید و هم می‏گریید؟ فرمود خنده‏ام از این است که علی این‌طور اظهار قدرت می‏کند، قدرت‌نمایی می‏کند، مسرور و خندانم. و گریه‏ام برای این است که سه‌روز است علی غذا نخورده، علی سه‌روز است که روزه داشته و با آب افطار کرده.([86])

اینها را می‏فرمایند برای اینکه ما مقیاس‌های باطل را کنار بگذاریم. آخر کسی که سه‌روز غذا نخورده باشد، اگر مثل ما باشد و این تراکم دنیوی، اقتضایش دنیوی باشد، باید از پا بیفتد، رمق حرکت نداشته باشد. و طبق آن فرمایشی که از خودش پرسیدند، آقا شما چطور این در را بلند کردید؟ فرمود من این در را به قوه ربانیه بلند کردم نه به نیروی بشریه،([87]) یعنی می‏بینید بشرم، اما نه مثل شما. الحیوان مطلق و نیروی الحیوان مطلق الآن توی این بازوست. الحیوان مطلق و نیروی دید الحیوان مطلق الآن در این چشم است. نیروی شنید الحیوان مطلق در این گوش است. چرا؟ چون این بدن اگرچه به تراکم دنیوی است اما حجاب نکرده، معصیتی مرتکب نشده تا منع فضل از او بشود، هیچ معصیتی مرتکب نشده، ذره‏ای معصیت در او وجود ندارد تا منع کند فضل خدا و رحمت خدا را از او اللهم اجعل ما انزلت من السماء الی الارض فی هذا الصباح و فی هذا الیوم برکةً علی اولیائک و عقاباً علی اعدائک.

اگر بگوییم از الحیوان مطلق ذره‌ای کمبود دارد باید بگوییم (نعوذبالله) این عدو خداست، معصیت‏کار است. عقاب شده و محروم است از فضل، از رحمت محروم

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 309 *»

است. اما نه، او در هيچ مرتبه از مراتب وجودیش معصیت‌کار نیست از این‌رو در تمام عوالم هزارهزارگانه امکانی آنچه از مشیت خدا به آن عالم نازل می‏شود؛ به ایشان تعلق می‏گیرد. بدون کم و زیاد، بدون کمبود، کم ندارند. و آنچه که بر آنها زیاد می‏شود، چون عالم لحظه به لحظه و آن به آن در خلقت است و انشاء می‏شود، آن به آن هم اضافه و افاضه می‏شود. در حال حاضر تا به الآن هرچه نازل شده از آسمان بر زمین، مهدی از همه خلق اعلایش را دارد، افضلش را دارد، اکملش را دارد. عرش پیش او عاجز است، عرش از او فیض‏یاب است.

بر یک‌چنین بدن‌هایی این مصیبت‌ها وارد شده و چون این مصیبت‏ها بر یک‌چنین بدن‌هایی وارد شده، به اکسیریتی که خود این بدن‌ها دارند به آن اسبابی که این صدمات را بر آنها وارد کرده فعلیت داده‌اند تا حقیقت آنها نفوذ کرده و اثر گذارده. به همین سبب تا دامنه قیامت اثر این صدمات وجود دارد و حزنش هم در دل مؤمنین و شیعیان وجود دارد، حزنش از بین نمی‏رود و بلکه روزبه‌روز باید زیادتر شود. روزبه‌روز باید بر مظلومیت این بزرگواران و عظمت مصیبت این بزرگواران بیشتر پی ببریم و بیشتر محزون شویم و بیشتر بسوزیم. این سوختن‌ها و حزن‌ها تا دامنه قیامت ادامه دارد و آنجا هم محزون می‏شوند. می‏فرماید تمام خلق عرصه محشر همه به ناله زهرا؟سها؟ به ناله می‏آیند و همه به گریه زهرا گریه می‏کنند.([88])

صلّی‌‌‌ الله علیکم یا اهل بیت النبوة

 

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 310 *»

مجلس  20

(شب ‌‌دو‌شنبه ـــ 27 جمادی‌‌الاولی  1408 هـ ق)

 

 

 

 

r اقرار به فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ ایمان و انکار آنها کفر است

r خداوند بندگان خود را به فضائل ایشان آزمایش فرموده است

r موقع و محل فضائل ایشان مراتب عرضی ایشان است

r معنای فضیلت آن بزرگواران؟عهم؟

r مثالی برای توضیح برتری ایشان بر همه ممکنات در تمام مراتب عرضی ایشان؟عهم؟

r برتری یک گیاه بر جمیع جمادات

r برتری یک حشره بر همه نباتات

r برتری یک کودک انسانی بر همه حیوانات

r برتری یک انسان کامل بر همه انسان‌های ناقص

r برتری یک نبی بر همه کاملان

r برتری حضرت زهرا؟عها؟ بر همه انبیاء؟عهم؟ در همین مظهر دنیوی

r ارزش اقرار به فضائل این بزرگواران؟عهم؟ و ثمره آن برای انبیاء؟عهم؟ و مؤمنان

r اثری از آثار این مظهر دنیوی حضرت زهرا؟عها؟

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 311 *»

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ

و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ

خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ می‌فرماید:

Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ  إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS

Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS

اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ  الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه  ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام

([89])عرض شد مراد خداوند متعال از «ها» در این آیه شریفه طبق تفسیری از تفاسیر، فاطمه زهرا؟سها؟ است.([90]) بعد از این سوگندها خداوند می‌فرماید انها لاحدی الکبر این بزرگوار یکی از آیات بزرگ خداست. و عرض شد مرجع «ها» مراتب عرضیه حضرت زهرا است که جمیع فضائل، مربوط به این مراتب است که در هر عالمی باید خلق ایشان را در آن مظهری که برای اهل آن عرصه ظاهر شده‌اند افضل بدانند، و نسبت به آن اعتقاد و معرفت پیدا کنند. و در اثر معرفت، نسبت به ایشان محبت پیدا کنند و بدین سبب کسب درجات بهشت کنند.

خلق به همین اقرار یا انکار آزمایش شده‌اند که اگر اقرار کردند، خدا برای آنها

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 312 *»

روح‌الایمان می‌آفریند و به آنها درجات بهشت می‌دهد و در مقام انکار، خداوند درکات نیران را به آنها می‌دهد که از آن به کفر و شرک تعبیر می‌آورند و در آخرت همان درکات نیران است انما الاعمال صور الثواب و العقاب اگرچه در این دار دنیا موانع در کار باشد و مؤمن نتواند جمیع طاعات را انجام دهد، اما چون نیتش را دارد، جزاء تمام این خیرات به او داده می‌شود. و این پاداش بجا و به مورد است، چون در دنیا مانع داشته که از او صادر نگردیده اگرنه تا ابد جز طاعات از او سر نمی‌زد انما الاعمال بالنیات([91]) علتش این است که روح که اصل خیرات است در او وجود دارد. خدا ما را به عمل به خیرات موفق فرماید.

مؤمن چون از این دنیا چشم می‌پوشد، اعمالی چند را می‌بیند که آنها را انجام نداده می‌گوید من این اعمال را انجام نداده‌ام. می‌گویند چون تو نیت انجام این اعمال را داشته‌ای ما هم برایت نوشتیم.([92]) چون اصل طاعات که محبت محمد و آل‌محمد؟عهم؟ باشد، داشته؛ گناهانش آمرزیده شده و طاعاتش زیاد شده است. چشم‌روشنیی که برای مؤمن در آنجا از برکت ولایت پیدا می‌شود، این امور است.

خدا خلق را به این فضائل و مناقب محمد و آل‌محمد؟عهم؟ آزمایش کرده است. گاهی اوقات آثار این فضائل از ایشان ظاهر می‌شد، مؤمنان معرفت و محبتشان به ایشان بیشتر می‌شد. اما کفار و دشمنان بغض و عداوتشان بیشتر می‌شد و نعوذبالله می‌گفتند اینها سحر است. در مورد معجزات امیرالمؤمنین می‌گفتند سحر علی است و این روپوش برای انکارشان بود. هر فضیلتی که از این خاندان ذکر می‌شد، می‌گفتند مگر تو از سحر بنی‌هاشم خبر نداری؟!

پس خداوند خلقش را به این فضائل و مناقب برای ائمه امتحان کرده است. از

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 313 *»

جمله در این آیات حضرت فاطمه؟عها؟ را مدح می‌کند کلا والقمر  والّیل اذ ادبر  والصبح اذا اسفر انها لاحدی الکبر نذیراً للبشر فاطمه مقام انذار را داراست؛ دیگر خود بشر مختار است که خود قبول و یا انکار را اختیار کند. لمن شاء منکم ان‌یتقدم او یتأخر این مقامات برای این بزرگوار ذکر شده است.

ایام و لیالی هم تقریباً گذشت، چیزی از این ایام باقی نیست و طبق روایت نودوپنج روز چند روز دیگر با شهادت حضرت برخورد می‌کنیم. در این مدت توفیق پیدا نکردیم که در مورد فضائل آن بزرگوار که در این آیات اشاره شده، سخن بگوییم. ان‌شاء‌الله اگر خدا توفیق کرامت کرد در سال آینده.

انها لاحدی الکبر ؛ مرجع این کنایه (هاء انّها) و در سایر محل‌ها درباره محمد و آل‌محمد؟عهم؟ مقامات عرضیه ایشان است. در همین امر دقت بفرمایید؛ مبدأ محبت این است که انسان به فضائل و مناقب و کمالات محبوب پی ببرد. انسان بی‌غرض، انسان بی‌مرض و بی‌حسادت وقتی که در چیزی برتری دید، در نزد او خاضع می‌شود و در او محبت پیدا می‌شود. بعد می‌کوشد که خود را به شکل محبوب درآورد. ذکر فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ برای این است که خدا به خلق بشناساند که ایشان از همه خلق برترند، تا در آنها محبت پیدا شود. محبت که پیدا شد، آنها را به مشابهت به ایشان می‌کشاند؛ نفسِ مشابهت به ایشان، ایمان و درجات بهشت است. پس شرطش معرفت است.

فهمیدن فضیلت این است که انسان بداند ایشان در هر مرتبه‌ای از مراتب عرضیه‌شان از اهل آن مرتبه برترند و معنی برتری‌داشتن این است که آن مرتبه ایشان در هریک از این عوالم، در اعتدال و لطافت به حدی است که از همه اهل آن مرتبه اعدل و الطفند. از این جهت به واسطه همین عدالت و اعتدال از عالمی خبر می‌دهند که هیچ‌یک از خلق نمی‌توانند به مانند ایشان از آن عالم خبر دهند که عالم اسماء و

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 314 *»

صفات الهی است. این چه فضلی است؟! آیا می‌شود این فضل را با سایر فضل‌ها و فضیلت‌ها مقایسه کرد؟ آیا می‌توان برای این فضل اندازه و مقدار پیدا کرد؟

بارها این مثال را به طورهای گوناگون گفته‌ایم که از هر کدام مطلبی به دست می‌آید؛ شما وارد باغی می‌شوید و در آن درختان مختلفی می‌‌بینید. هیچ‌یک از درختان نمی‌توانند بر دیگری اظهار فخر و مباهات کنند. آن درخت که سیب است می‌گوید من از عرصه نبات خبر می‌دهم. فوراً هلو جواب می‌دهد من هم از آن عالم خبر می‌دهم؛ تو به آن‌طور خبر می‌دهی و من این‌طور خبر می‌دهم. هر کدام می‌گویند ما کمالی از کمالات عالم نبات را حکایت می‌کنیم. از این جهت نمی‌توان گفت درخت سیب از گلابی یا هلو و غیر اینها برتر است.

هریک به اندازه ظرفیت خود از عالم گیاه گزارش می‌دهند؛ و همه اینها می‌توانند نسبت به معادن و جواهرات اظهار شرافت کنند و بگویند شما ای معادن روح معدنیت را حکایت می‌کنید اما ما از عالم نبات حکایت می‌کنیم، حتی آن گیاه کوچک که رشد و نمو دارد، می‌تواند بر تمام معادن افتخار کند و بر همه آنها فخر نماید؛ از نظر حکمت، نه از نظر امور دنیوی. از نظر امور دنیوی چه‌بسا یک قطعه طلا خیلی شرافت داشته باشد. اینجاست که یک درخت می‌تواند بر تمام معادن فخر کند. و اگر آن معادن نسبت به همین شاخه نیلوفر یا شاخه ریحان عداوت نداشته باشند می‌گویند آری تو افضلی. چون ما از آن عالم خبر نداریم مگر آنچه در تو می‌بینیم و تو با آن کمالات مناسب شده‌ای. تو از آن عالم، راوی، ناقل، حامل، رسول، امام، قدوه و اسوه شده‌ای و بر ما روشن کرده‌ای آنچه را که برای ما تاریک بوده است. این معنی فضیلت است. با اینکه تو هم از عناصری و آنچه در هیکل توست مثل ما است، اما کیفیت ترکیب تو طوری است که باعث شده با عالم نبات مناسب شوی و از آن عالم خبر دهی. به طوری که از خودت اثری باقی نمانده است؛ ریشه، ساقه، شاخه، برگ و

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 315 *»

میوه تو را می‌گویند ریشه، ساقه، شاخه، برگ و میوه نبات. اصلاً جز نبات به تو چیز دیگر گفته نمی‌شود. این معنی فضل است. اینجاست که تمام معادن در نزد یک شاخه ریحان خاضع و خاشعند و مرتب می‌گویند ای کاش ما می‌توانستیم مثل تو شویم، یا در پهلوی تو قرار بگیریم. این مثال کاملاً معنی فضل را روشن کرد.

همچنین اگر تمام این عالم نبات شود، همه اینها در نزد یک حشره خیلی کوچک خاضع و خاشعند و همه اظهار می‌کنند که تو با اینکه در ماده مثل ما هستی اما از همه ما برتری. چون از عالمی خبر می‌دهی که از ما مخفی است. اگر تمام درخت‌های دنیا با آن‌همه نتایج، ثمرات و ترقیات ــ حال در ایران شاید انواع گوناگون گل‌ها و گیاهان کمتر باشد اما کشورهایی باشد مثل باغ‌های هلند که همه‌گونه گل و اقسام نباتات را داشته باشند ــ اگر عادل باشند با این‌همه قشنگی‌ها، ثمرات و خوبی‌‌ها از: سرسبزی، نشاط، طراوت و بوی گل‌ها و مزه میوه‌ها تمام اینها در نزد یک حشره ناچیزی باید سر تسلیم فرود آورند و همه اقرار کنند که ای حشره درست است مواد ساختمانی تو مثل ماست اما تو از عالمی با ما سخن می‌گویی که ما صدای آن عالم را نمی‌شنویم مگر از تو بشنویم. تو با اینکه خیلی کوچک هستی اما بر تمام درخت‌های روی زمین شرافت داری؛ به جهت اینکه به دست کوچک تو، به پَرَت، به تنت که نگاه می‌کنیم حیوان است، اگرچه خیلی کوچک باشد اما این‌قدر اعتدال پیدا کرده که از عالم حیوان خبر می‌دهد. اگر درختان فضیلت‌خواه باشند و عداوت و حسادت نداشته باشند، می‌گویند ما هرچند قدرتمند شویم از آن عالم خبردار نخواهیم شد، از این جهت همه نزد تو خاشعیم. حتی آن درختانی که از بس بزرگند در میان آنها دکان‌ها ساخته‌اند، اگر فضیلت‌دوست باشند، باید نزد یک حشره کوچک خاضع شوند.

همچنین تمام حیوانات روی زمین به شکل‌های مختلف و قوت‌ها و طبایع

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 316 *»

مختلف که خیلی زیادند. الآن تعداد حشرات را نتوانسته‌اند درست احصا کنند. تمام این حیوانات، و اگر تمام عالم را حیوان فرض کنید، چنان که در واقع هم چنین است. چراکه فرمودند الناس کلهم بهائم الا قلیل من المؤمنین.([93]) تمام حیوانات روی زمین، اگر عدالت و انصاف داشته باشند، اگر فضیلت‌دوست باشند، در نزد یک بچه کوچک انسانی که تازه ولادت یافته، باید تمامی خاضع و خاشع باشند. اگرچه نفس انسانی در او ضعیف است اما می‌گویند تو با وجودی که مثل ما جزئی جمادی، جزئی نباتی و جزئی حیوانی داری اما هیچ‌کدام از جمادیت، نباتیت و حیوانیت تو شباهت به ما ندارد. زیرا اگر تمام ما را پرس کنند، نمی‌توانیم از آن عالمی که تو خبر می‌دهی خبر دهیم. با این مناسبتی که تو پیدا کرده‌ای به طوری که به هر کجایت اشاره کنیم می‌گوییم منسوب به انسان است. و اگر حیوانات عالم با انسان عداوت نداشته باشند، همه می‌گویند تو اصلاً از عالم ما نیستی، تو برتری، تکامل تو را به این درجه رسانیده است که اگر تا خدا خدایی می‌کند ما ترقی کنیم و همه‌مان یکی شویم، باز برای خبرشدن از آن عالم باید در خانه تو بیاییم تا تو از عرصه انسان خبر دهی. همین که ما به تو نگاه می‌کنیم به یاد انسان می‌افتیم. اصلاً تو انسانی و هر عضوی از اعضاء تو انسان است. این‌قدر با عرصه انسان مناسب شده‌ای که اصلاً از عرصه ما رخت بربسته‌ای، دیگر آن حیوان نیست. حال اگر این حیوانات عداوت نورزند، همه در نزد او سر تسلیم فرود می‌آورند.

همین‌طور تمام عالم را پر از این انسان‌هایی فرض کنید که درباره‌شان فرموده‌اند الناس کلهم بهائم، اگر اینها انصافی داشته باشند، تا نزد صاحب‌کمالی قرار بگیرند ــ حال شما بگویید در نزد یک نجیب جزئی ــ تمام این انسان‌های روی زمین، از اولین و آخرینشان باید نزد این نجیب جزئی خاضع شوند، بگویند تو از عرصه‌ای خبر می‌دهی

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 317 *»

که اگر ما تمام عمر دنیا و آخرت را ترقی کنیم، اصلاً از عالم تو ذره‌ای به طور مستقل خبردار نمی‌شویم مگر در تو ببینیم. از این جهت دست روی دستت می‌گذاریم، می‌گوییم دست کامل است. گوشَت، گوش کامل است. چشمت، چشم کامل است. اما به ظاهر در مواد خلقت مثل ما هستی. اگر این‌ انسان‌ها فضل‌شناس باشند، می‌گویند تو از همه ما برتری و ما در نزد تو خاضع و خاشعیم. چون ما هیچ خبر نمی‌شویم از آن عالمی که تو از آن خبر می‌دهی. با اینکه خلقت ظاهرت مثل ماست. می‌روی، می‌آیی، می‌خوری، می‌آشامی، می‌خوابی، با وجود این، همین بدن محسوس دارد از عالم کمال خبر می‌دهد. همین که حرف می‌زند می‌گوییم کلام امامش را بیان می‌کند. ان سلمان کان محدَّثا. راوی عرض کرد چه کسی با او حرف می‌زد؟ چون محدَّث یعنی کسی که کسی با او حرف بزند. فرمود امامش با او حرف می‌زد،([94]) یعنی این اعتدال به چه حدی رسیده که امامش با او حرف می‌زند؟! و در توضیح معنای محدّث فرمودند: یکون مفهَّما.([95])

اگر تمام عالم را نجباء تشکیل دهند، در نزد یک نقیب خضوع و خشوع دارند، می‌گویند تو از عالمی خبردار شده‌ای که ما از آن خبردار نمی‌شویم و اگر تا خدا خدایی می‌کند عمر کنیم، از آن عالم خبردار نمی‌شویم. اگر در دست تو دست بگذاریم، می‌گوییم دست نقیب است. سر، چشم و گوش تو را می‌گوییم سر و چشم و گوش نقیب است. اگرچه همه در عالم بشرند.

همچنین نقباء در نزد یک نبی حتی اگر بر خودش مبعوث باشد و دامنه نبوتش فقط شامل خودش باشد، تمام نقباء باید نزد او خاضع باشند. معنای فضل و برتری این است. می‌گویند تو از عالمی خبردار شده‌ای که اگر ما تمام عمر را ترقی کنیم به

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 318 *»

آنچه تو رسیده‌ای نمی‌رسیم. از این جهت دستت دست خداست، چشمت چشم خداست. استثنا هم نمی‌کنیم که وقتی بیدار باشد ــ نه خواب باشد ــ نبی الله است. بلکه اگر غنی باشد یا فقیر، به آسمان برود یا در زمین باشد، زنده باشد یا بمیرد، نبی الله است. در تمام حالات این برتری را دارد. زیرا او با عرصه نبوت مناسب شده است و روح نبوت در او درگرفته است.

حال همچنین اگر فرض کنیم که تمام اولین و آخرین را انبیاء فرا بگیرند، تمامی در نزد فاطمه زهرا؟سها؟ خاضع و خاشعند. کدام فاطمه؟ همین فاطمه‌ای که به رحم طاهره خدیجه منتقل شد و بعد متولد شد و بزرگ شد تا همسر امیرالمؤمنین؟ع؟ گردید. رسول‌الله در شب ازدواج حضرت علی با فاطمه فرمودند یک‌باره دیدم ملکی آمد که بیست و چهار سردارد. چقدر زیبا است و با چه فصاحتی دارد خداوند را مدح می‌کند. سؤال کردم جبرئیل تو هیچ‌وقت این‌طور نبودی! عرض کرد من آمده‌ام نوری را به نوری عقد کنم.([96]) پیغمبر خودش مرسل الملائکه است اما برای تفهیم خلق است. گفت آمده‌ام فاطمه را به علی تزویج کنم. عجیب است. این، همین فاطمه است.

در نجف درّی، مانند عقیقی سرخ‌رنگ را پیدا کردند که روی آن نوشته بود انا درّ من السماء نثرونی، یوم تزویج والد السبطین من را از آسمان به زمین انداخته‌اند. موقع تزویج فاطمه به علی عالم درّپاشان شد، همین فاطمه. پس اگر تمام این عالم را انبیاء پر کرده باشند، در نزد این بدن و پیکره زهرا خاضع وخاشعند. همه می‌گویند با وجودی که از نظر ماده ما با تو یکی هستیم و از همین آب و گل آفریده شده‌ایم اما ای فاطمه تو اعتدالی داری که از عرصه الوهیت خبردار شده‌ای. تو از آنجا خبر می‌دهی و ما هیچ از آن عالم خبردار نمی‌شویم مگر به وساطت تو و فرزندان معصومینت. یا فاطمه تو این‌قدر با آن عرصه الوهیت تناسب داری که این چشم تو چشم خداست.

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 319 *»

ای فاطمه این گوش تو گوش خداست. این پای تو پای خداست. پدرت فرمود: رضای فاطمه رضای خداست و سخط فاطمه سخط خداست.([97]) رضا و سخط این فاطمه را فرمود که دیده می‌شد. این چه اعتدالی است و چه فضلی است؟!

خداوند از تمام انبیاء و مرسلین و جمیع جن و انس و ملائکه خواسته است که به فضل و برتری این مراتب ایشان بر همه خلق اقرار کنند. این می‌شود ایمان و از برکت این اقرار، خداوند روح‌الایمان خلق می‌کند. چقدر این اقرار شریف است!

بسم الله الرحمن الرحیم قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون امیرالمؤمنین این آیات را می‌خواند قبل از اینکه قرآن نازل شود. قنداقه امیرالمؤمنین در دست رسول خداست، فرمود قد افلح المؤمنون([98]) و امام فرمود: قد افلح المؤمنون المسلِّمون([99]) رستگار شدند تسلیم‌شوندگان نزد فضائل این بزرگواران.

چقدر این نعمت بزرگ است! همین اقرار مریم را به شرافت رسانید و خدا بر مریم، آسیه، حوا و بر مادر موسی منت گذارد که بعد از مردن، آنها را تجسم داد و در خانه کعبه برای کمک به فاطمه بنت اسد فرستاد.([100]) همچنین آنان را هنگام ولادت فاطمه، برای خدیجه فرستاد. خدیجه‌ای که زنان به او اعتناء نمی‌کردند. ولی خدیجه می‌داند محمد دارد، فاطمه دارد، خدا دارد. چه ندارد؟! از این جهت خودش می‌گوید یک‌باره دیدم که چند تن از مخدرات مکرمات دور مرا گرفتند. فاطمه تولد یافت. بعد از اقرار به شهادت‌ها شروع کرد به سلام کردن به این خدمتگزارانش. سلام بر تو ای ساره، سلام بر تو ای مریم، سلام بر تو ای آسیه، سلام بر تو ای کلثوم. آنها به این سلام افتخار می‌کنند و اینکه ما برای ظهور این مخدره معظمه قابله شدیم که از نور فاطمه

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 320 *»

تمام خانه‌های مکه و شرق و غرب عالم منور شد.([101]) این نور، نور چیست؟ نور همین بدن مطهر است.

نور همین بدن بود که در مدینه، صبح نورش سفید و ظهر زرد و غروب قرمزرنگ می‌شد و داخل خانه‌های مدینه می‌شد. همه اهل مدینه این انوار را می‌دیدند، می‌رفتند خدمت رسول خدا؟ص؟ سؤال می‌کردند این نور از کجاست؟ می‌فرمودند: بروید منزل فاطمه. می‌آمدند می‌دیدند آن حضرت در محراب عبادتش مشغول نماز است. و نور از صورت مبارکش ساطع است. آن‌گاه می‌دانستند که آن نور از آن مخدره معظمه است.([102]) این نور از همین بدن مطهر، تابان بود. والله اگر می‌خواست تمام عالم منور می‌شد. حال آیا سزاوار بود چنین صورتی سیلی بخورد به آن طوری که گوشواره‌هایش روی زمین بیفتد؟!([103])

صلّی‌‌‌ الله علیکم یا اهل بیت النبوة

 

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 321 *»

مجلس  21

(شب ‌‌سه‌شنبه ـــ  28 جمادی‌‌الاولی  1408 هـ ق)

 

 

 

 

 

r تعین فاطمی؟عها؟ نهایت تعینات عرصه اسماء و صفات خداست

r حقایق انبیاء؟عهم؟ اولین مرتبه از مراتب ممکناتند که از نور جسد حضرت زهرا؟عها؟ آفریده شده‌اند

r توجه همه آثار به مؤثر بودن خداوند در تجلی به تعین فاطمی؟عها؟

r ادامه بحث محل و موقع فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ که مراتب عرضی ایشان است

r آزمایش خداوند بندگانش را به همین فضائل

r مراتب عرضی این بزرگواران؟عهم؟ مظاهر اسماء‌ و صفات خداوند متعال است

r اشاره‌ای به مقام و مرتبه‌ای که تصرف ولایتی این بزرگواران؟عهم؟ به آن مقام و مرتبه ارتباط دارد

r تفکیک میان تراکم بدن عرضی این بزرگواران؟عهم؟ و مرتبه‌ای که با آن مرتبه تصرفات ولایتی دارند

r تمام مراتب این بزرگواران؟عهم؟ حتی این تراکم دنیوی ایشان از جمیع موجودات برترند

r نمونه‌ای از تصرف ولایتی حضرت امیر؟ع؟ در همین تراکم دنیوی

r کشته‌شدن دشمن موصلی حضرت امیر؟ع؟ در خواب به اعجاز آن حضرت

r قدرت‌نمایی حضرت زهراء؟عها؟ نسبت به دومی

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 322 *»

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ

و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ

خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ می‌فرماید:

Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ  إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS

Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS

اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ  الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه  ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام

سخن در مرجع، محل و موقع تعابیر و کنایاتی است که خداوند در قرآن با آنها به معصومین؟عهم؟ اشاره می‌فرماید و یا در احادیث، یا در زیارات، یا در دعاها فضائل خودشان را ذکر می‌کنند که مراتب عرضیه ایشان می‌باشد. همان‌طوری که در این آیه شریفه انها لاحدی الکبر مرجع این «ها» مقامات عرضیه فاطمه زهرا؟سها؟ است.

خداوند خلق را که غافل از این امورند، متذکر این مقامات می‌سازد. البته به این منظور متنبّه می‌سازد که معرفت این بزرگواران در فطرت جمیع خلق هست، همه خلق به حسب فطرت از مقامات ایشان باخبرند. اما چون در دنیا غافل شده‌اند، خداوند برای تذکر ایشان آنها را متذکر می‌سازد. همه خلق از مقامات ایشان باخبرند، به جهت اینکه تمام خلق آثار ایشانند و اثر در موقعی پیدایش می‌یابد که اثر است و تجلی مؤثر است؛ از این جهت نسبت به مؤثر معرفت دارد و مؤثر خود را می‌شناسد. امیرالمؤمنین؟ع؟ می‌فرماید

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 323 *»

تجلی لها بها و بها امتنع منها و الیها حاکمها([104]) خداوند به حقیقت خود این آثار برای آنها تجلی فرمود. و مراد ذات خدا نیست؛ بلکه خداوند به مقامات و علامات خود برای خلق، به خود خلق تجلی کرده است. عرض شد اسماء و صفات خدا این بزرگواران هستند و خدا به این اسماء خود برای خلق تجلی فرموده است و همه اثر ایشانند.

و چون سخن در فضائل حضرت  فاطمه؟سها؟ بود، متذکر شدیم که عرصه اسماء و صفات در پایین‌ترین تجلیات خود، تجلی به تعین فاطمی؟سها؟ است و آن تعینات در این مرتبه، تعینات خود را تمام کرده‌اند. در اینجا اسم «المؤثر» از نقطه شروع شده است که مقام محمد؟ص؟ است و بعد «الف» است که تعین عَلَوی است و بعد حروف این کلمه الهیه است که مقامات محمد و آل‌محمد؟عهم؟ است و بعد مقام تمام‌شدن کلمه است که مقام فاطمه؟سها؟ است. که اسم «الفاطر» حق است. خلق به این تعینات خلقت شده‌اند که منتهی‌الیه این تعینات تعین فاطمی است.

این تعین فاطمی نیز باید مراتبش تمام شود تا آثار پیدا شوند. آخرین مرتبه آن بزرگوار، عبارت است از مرتبه جسدانیه فاطمه. تمام مراتب تعینی اسماء و صفات خدا به این مرتبه جسدانیه فاطمه منتهی گردید. با این تعینات، عالم اسماء و صفات معین شد. آن‌گاه تمام خلق از این تجلی پیدا شدند و اول حقایق انبیاء ایجاد شد.

پس حقیقت انبیاء نوری است که از نوری پیدا شده که در آن عرصه به جسد فاطمه متصل است. بعد از پیدایش این مرتبه جسدانی حضرت فاطمه؟سها؟، آثار پیدا شدند که نامشان را «عوالم امکانی» می‌گذاریم. آن‌گاه همه دانستند که مؤثر کیست و خدا چگونه برای آنها ظاهر شده است. پس همه آثار به مؤثر توجه دارند، به خصوص به حضرت فاطمه؟سها؟. به حسب فطرت و آفرینش، به حسب آن نوری که در همه موجودات موقع پیدایش هر خلقی پیدا شد که آن نور با واسطه، به نوری متصل می‌شود

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 324 *»

که به جسد مطهر فاطمه؟سها؟ متصل است. نه اینکه باز خود این نور حقیقت کائنات شود. نه، آن نور متصل به جسد فاطمه است؛ بلکه حقیقت انبیاء نورِ نور است. مثالش عکس در آینه است. این عکس در آینه نور نور شماست که از نظر اصطلاح شبح متصل و شبح منفصل می‌گویند. شبح متصل شما هرگز از شما جدا نمی‌شود. اما عکس در آینه از آن شبح متصل جدا شده است و در آینه قرار گرفته است. حقیقت انبیاء نیز حکم آن نور در آینه را دارد و آن نوری که به مقامات ذاتیه ایشان متصل است، مثل شبح متصل شماست که هرگز از شما جدا نمی‌شود. دلیلش اینکه آینه باشد یا نباشد آن شبح برقرار است. زیرا همین که شیئی صیقلی باشد و در برابر آن قرار بگیرد، شبح متصل شما در آن عکس می‌اندازد. آن عکس را شبح منفصل می‌نامند. و شبح، همان نور، همان تجلی و ظهور است. پس شبح متصل شما همیشه با شماست. هرجا که زمینه قابلی پیدا شد، آن نور، نوری مانند خود را ایجاد و احداث می‌کند. البته این نور را مشابه خود از همان قابلیت استخراج می‌کند اما به حسب موقعیت و قابلیت آن آینه.

نور انبیاء آن نور و شبحی بود که در مرآة قابلیت انبیاء پیدا شد اما از کجا؟ از نور متصل به جسد فاطمه؟سها؟. کدام جسد؟ آن جسدی که آخرین مرتبه‌های فاطمه بود. از فؤاد تا جسدش، مراتب تعین فاطمه را در عالم الوهیت تشکیل می‌دهد و بعد که این مراتب تمام می‌شود، منتهی‌الیه جمیع اسماء و صفات است. تمام خلق نسبت به این حقیقت آثارند و مراتبی که بین آنهاست، که مراتب تنزلی نور ایشان است.

پس همه به حسب فطرت و خلقت، از مقام مؤثر خود باخبرند. همه می‌دانند که علة‌العلل و سبب‌الاسبابِ آنها عبارت است از نور فاطمه. اما پرده غفلت چنان غلیظ است که بعد از این‌همه فریادهایی که انبیاء کرده‌اند و خود این بزرگواران هم آمدند، هنوز این بشر از غفلتش بیدار نشده است. درست است الحمدلله برای اهل ایمان اعتقاد پیدا شده است. اما این اعتقاد اعتقادی نیست که در آن شهود باشد.

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 325 *»

ولی با بیانات انبیاء خلق متذکر این مقامات شده‌اند.

پس خداوند در این آیات از مقامات ولایتی فاطمه زهرا؟سها؟ خبر می‌دهد. انها لاحدی الکبر نذیراً للبشر. سخن ما تمام نشد، می‌خواستم بحث ما در همین مطالب باشد که آیه کبرای خداوند و نذیر بودن فاطمه؟سها؟ است. اما توفیق طوری دیگر بود. ان‌شاء‌الله اگر خداوند توفیق کرامت کرد در فاطمیه سال آینده بحث خواهیم کرد. آرزوی دراز در طاعات عیبی ندارد. این هم چیزی نیست، یک سال است. خداوند آرزوی خیر تمام اهل ایمان را برآورده کند.

آنچه در این قسمت گفته شد این بود که در این فضائل که ذکر می‌شود، موقع و محل این فضائل را بدانیم چیست؟ عرض شد موقع و محل تمام این فضائل، مقامات عرضی ایشان است. فضل؛ یعنی برتری. و برتری در وقتی است که چیزی هم‌عرصه چیزی باشد. این بزرگواران در عوالم امکانی نظر به اینکه از جهت جنسیت و مولود این عوالم بودن مثل سایر آثارند؛ در این عالم جسمشان مانند سایر اجسام است، در عالم مثال مثالشان، در عالم نفس نفسشان، تا در عالم عقل عقلشان مثل سایر موالید آن عالم‌ها است. از حیث مولود بودن در همه این عوالم با آنها هم‌جنسند و در آنچه اهل این عوالم به آن دعوت شده‌اند. این است که باید به فضیلت این مراتب اقرار کنند، در عین حالی که آنها را هم‌جنس خود می‌بینند اما باید مولودی و موجودی عالی‌تر و برتر لحاظ کنند و معتقد شوند.

این امر، امتحان و اختبار خداست. از این جهت می‌فرماید لمن شاء منکم ان یتقدم او یتأخر همین‌طور در آیاتی دیگر از قرآن وقتی که خدا از این مراتب عرضیه ایشان خبر می‌دهد، گاه‌گاهی امتحان به ولایت را بیان می‌کند مانند این آیه شریفه ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله فقد آتینا آل ابرهیم الکتاب و الحکمة و آتیناهم ملکاً عظیماً([105]) آیا دیگران حسد می‌برند درباره مردمانی که ــ امام فرمودند این

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 326 *»

مردمان ما هستیم([106]) ــ آیا حسد می‌برند در مورد مردمانی که اینها ممتاز شده‌اند به رسالت به امامت فقد آتینا آل ابرهیم الکتاب و الحکمة و آتیناهم ملکاً عظیماً اینک که اقرار دارید که ابراهیم صاحب کتاب و ملک عظیم بود که تفسیر شده به امامت، یعنی امام بود. چنانکه برای لوط امام بود. ملک عظیم به ابراهیم داده شده است. پس چرا درباره علی و فرزندان او حسد می‌برند و مقام امامت ایشان را قبول نمی‌کنند؟!

در نوع این آیات که خداوند اختبار و آزمایش را در مورد خلق نسبت به ایشان بیان فرموده است، تمام مربوط به همین مراتب عرضیه ایشان می‌شود که در هر عالمی به حسب خودش، محل و موقع فضائل ایشان است که باید به برتری این مراتب در هر عالمی اقرار کرد. چنانکه دیشب مثالش عرض شد.

این برتری که می‌گوییم؛ یعنی مشابهتی که این آثار و موالید این عوالم که مراتب عرضیه ایشان است به عالم اسماء و صفات خداوند پیدا کرده است. ما که از آن عالم خبر نداریم ایشان می‌گویند و ایشان از آن عالم به ما خبر می‌دهند خداوند به پیغمبر؟ص؟ می‌گوید قل انما انا بشر مثلکم یوحی الیّ انما الهکم اله واحد([107]) می‌گوید به من وحی شده است که خدای شما یکی است. حرف که می‌زند می‌گوید خدا حرف می‌زند. ما خیال می‌کنیم چنانکه برای ما «من» است برای او هم هست و حال آنکه امتیاز او همین است که برای او من نیست. اقتضاء او همین است که باید در برابر او خاضع شویم. «من» برای او نمانده است. این معرفت، می‌شود معرفت نورانیت.

همان‌طور که عرض شد تمام گیاهان عالم که به حشره کوچکی نگاه کنند، همه‌شان می‌گویند تو بر عالمی واقف هستی که ما از آن خبر نداریم. اگر می‌پرد، می‌بیند، می‌شنود، تمام اینها را می‌گویند کار حیوان است. هرچه می‌کند می‌گویند

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 327 *»

کار حیوان است، حیوان است که می‌بیند، می‌شنود، می‌پرد. با اینکه این نبات دارد، جماد دارد، اما منِ جمادی و نباتی او مضمحل شده است. دیگر دیدن این، دیدن حیوان است. شنیدن این، شنیدن حیوان است. اینجاست که جمیع نباتات می‌گویند با اینکه تو مثل ما جمادیت و نباتیت داری اما از همه ما برتری.

عرض شد درخت هلو نمی‌تواند بگوید من بر سیب برتری دارم. چون همه‌شان از عالم نبات خبر می‌دهند. به هر جهتی که او می‌گوید در عالم نبات هلو است، او هم می‌گوید در عالم نبات سیب است. اما از بالاتر دیگر خبر ندارند. عرض شده است که فضیلت‌هایی که برای ناقصین پیدا می‌شود مثل همین فضائل ظاهریِ هم‌عرض است که یکی خانه دارد، یکی خانه وسیع دارد. یکی لباس نویی دارد. یکی خوشگل است، یکی بدگل. یکی فقیر است یکی غنی. و امثال این فضائل عَرْضی. سیب و هلو هم اگر فضیلتی داشته باشند، برتری عَرْضی است، طولی نیست.

ابدان ائمه معصومین؟عهم؟ و همه مراتبشان در همه عوالم این حکم را دارد. در اینجا این بدنشان می‌گوید من از نظر ماده از جنس شما هستم اما روی اعتدالی که دارم، من از شما برترم. از عالمی خبر می‌دهم که شما هیچ از آن عالم خبر ندارید. از این جهت بر همه خلق برتری یافته‌ام حتی بر انبیاء. حتی این بدن محسوس ایشان از جمیع ابدان انبیاء برتر است. چون از آن عالمی که او خبر می‌دهد اینها بی‌خبر محضند. هرچه خبردار شوند از این طریق است. از این جهت می‌گویند تو افضل، برتر، اعدل و معتدل‌تری. و همه اینها باید در این مراتب عَرَضی باشد.

هریک از این بزرگواران در این مرتبه عرضی دنیوی، از عالم اسماء و صفات خدا خبر می‌دهد. همین چشم ظاهرش، چشم خدا می‌شود. دستش دست خدا و گوشش گوش خدا می‌شود. تا هرجا که عالم وجود تنزل کرده و این مظهر وجود دارد، حکمش این است. در عالم مثال نیز گوشش گوش خداست، دستش دست خداست و همین‌طور تا عالم عقل.

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 328 *»

این مطلب که می‌گوییم با مسأله تصرف ولایتی از نظر بحثی دو بحث متفاوت است. این چشم، چشم خداست. این گوش، گوش خداست و این چشم با عالم الوهیت مناسبت دارد. چون آیه نازل شده نمی‌شود انکار کرد. وقتی که دست توی دستش گذاردند خدا آیه نازل کرد ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله یدالله فوق ایدیهم([108]) و این اولین بیعتی بود که انجام شد و بعدها همان افرادی که بیعت کردند از انصار شدند. خداوند همین دست را می‌فرماید ان الذین یبایعونک کسانی که با تو بیعت کردند یعنی داد و ستد کردند. چه چیز را؟ ایمان به تو آوردند و قبول کردند که هر موقعی که شما اجازه بفرمایید جان و مال خود را فدا کنند و چنانکه از جان، مال و ناموس خود حمایت می‌کنند از جان و مال و ناموس تو نیز حمایت کنند، در عوض خدا به آنها بهشت می‌دهد. خدا آیه نازل کرد ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله یدالله فوق ایدیهم آنهایی که ایمان دارند باید بگویند همین دست از جمیع دست‌های روی زمین برتر است. یا بفرمایید این دست این‌قدر صعود و معراج کرده که به عالم اسماء و صفات رسیده است و دست خدا شده. یا بفرمایید عالم اسماء و صفات تنزل کرده تا به اینجا رسیده است. الآن این دست دست خداست. با اینکه دستش را در دست گرفته‌اند، دست خداست؛ یعنی در عالم الوهیت است.([109])

هرکس که ایمان دارد باید همین دست را از همه دست‌های همه عالم و از اولین و آخرین افضل بداند، برتر بداند. چون این از یک عالمی آمده و از یک عالمی دارد خبر می‏دهد که عالم اسماء و صفات خدا است. یا بفرمایید این‌قدر این صعود کرده و ترقی کرده و بالا رفته، با اینکه دیده می‏شود اما این قدر صعود کرده و عروج کرده تا رفته به عالم اسماء و صفات خدا، الآن اسم خداست، همین الآن. عرصه الوهیت یا

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 329 *»

بفرمایید عالم الوهیت این‌قدر پایین آمده که در این ظاهر شده، یا این آن‌قدر عروج کرده و صعود کرده که رفته به عالم الوهیت. الآن این در عالم الوهیت است. با اینکه دستش را توی دست گرفته‏اند اما الآن این در عالم الوهیت است. دست خداست، یعنی در عالم الوهیت است. با همین دستی که دست در آن گذارده‌اند اگر زد توی صورت ابوجهل ملعون و ابوجهل سَقَط کرد و یا مثلاً از روی مرکبش به زمین افتاد و سرش شکست، همین زده، همین دست زده. اما این دست کسی که به عنوان مبایعه دراز شده بود و  دست خدا را توی دستش گرفته بود اين دست نفهمید، این دست متوجه نشد. از این‌رو می‏گوییم تصرف ولی به مقام ولایت به این تراکم دنیوی نیست، به این بدن عنصری عرضی نیست. او بدن عنصری عرضی ندارد، الآن تراکم پیدا کرده اسمش را بدن عنصری می‏گذاریم وگرنه او بدن عنصری عرضی ندارد. یعنی ترکیبِ غلیظِ کدرِ این‌قدر دور از مبدأ که عوالم بالا را حجاب کند او ندارد. اصلاً معصومین بدن عنصری عرضی ندارند، بدن عنصری یعنی جسمشان و بدنشان به غلظت و ترکیب دنیوی، به این ترکیب غلیظ و خشن که حجاب کرده باشد ماوراء خود را ندارند.([110]) حتی آن موقعی که دستش توی دست ماست و آن را احساس می‏کنیم، این ترکیب را مثل ترکیب این بدن نباید بدانیم. ترکیب او گرچه توی دستمان احساس می‌شود، الآن تراکم پیدا کرده، غلظت پیدا کرده که ما بتوانیم دست توی دستش بگذاریم و احساسش کنیم. اگر دستش توی دست ما بود و دست او را احساس کردیم معنایش این نیست که ترکیبش عین ترکیب بدن ما شده و مثل این بدن ما از مبدأ دور شده، اگر دور شده باشد نمی‏توانی به او دست خدا بگویی. دست خدا نیست. با دست ما فرق ندارد. توی دست بشری دست گذاشته‌ایم و دست بشری را توی دست گرفته‌ایم؛ نه. اگر هم تراکم پیدا کرده که الآن بشری دست او را احساس

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 330 *»

می‏کند، این تراکم دنیوی، معنایش این نیست که الآن بدنش به ترکیب دنیوی و به این غلظت شده؛ نه. البته تعبیر هم می‏آورند که عَرَض به خود گرفت حالا ما دستش را احساس کردیم. عَرَض به خود گرفت، نه اینکه یک دیگ پلو خورده یا یک بره خورده که حالا عرض پیدا بکند و ما بتوانیم دستش را احساس کنیم؛ نه. این هیچ‌چیز هم نخورَد تراکم پیدا می‏کند. تراکم، غلظت دنیوی و ترکیب دنیوی نیست. همان موقع هم بخواهد تراکم را از دست می‏دهد. با اینکه دستش توی دستمان است، دست ما دیگر دستش را احساس نمی‏کند. با اینکه هست اما احساس نمی‏کند. تراکم را از دست می‏دهد. فرض کنید اگر مثل هوا متراکم شد یا آب، آب وقتی تراکم پیدا می‌کند، منجمد می‌شود اسمش را یخ می‏گذاریم؛ همان یخ توی دستمان آب بشود، یخ توی دستمان است اما به صورت آب، دیگر یخ احساس نمی‏شود. فرض کنید این‌طوری است. دستش توی دست ماست، وقتی که بخواهد ما دستش را احساس کنیم، می‏گوییم تراکم دنیوی پیدا کرده حالا محسوس است، ملموس است. همان موقع اگر بخواهد تراکم را از دست می‏دهد و دیگر با اینکه دستش توی دست ماست ما احساس نمی‏کنیم. تصرفات ولایتی با هیئت تراکمی‌ انجام نمی‏شود و با این حالت تراکم احساس نمی‏شود، یعنی با این ترکیب دنیویِ ما احساس نمی‏شود. در نوع تصرفات حتماً باید این تراکم به طوری برطرف شود تا تصرف ولایتی انجام ‏شود. از این‌رو با این چشم و با این گوش و این اعضا، نوعِ تصرفِ ولی دیده نمی‏شود.

مثالی عرض کنم، فرض کنید ــ ان‌شاءالله خدا روزیمان کند ــ در حضور مهدی آل‌محمد؟عهم؟ نشسته باشیم و آن بزرگوار داشته باشد با ما در یک تراکم دنیوی حرف بزند. می‏بینیمش، صدایش را می‏شنویم و دستش را که حرکت می‏دهد مشاهده می‏کنیم. همان‌جا آن بزرگوار به فریاد کسی می‏رسد و کسی را نجات می‏دهد، یا در همان‌جا که هست با نگاهش نگاه می‏کند و می‏بیند آن کسانی را که باید ببیند،

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 331 *»

می‏شنود صدای آن کسانی را که باید صداهاشان را بشنود، حرف ما را هم دارد می‏شنود و با این چشم ما را نگاه می‏کند، آن‌وقت می‏گوییم با این چشم دارد ما را می‏بیند اما با چشمی‌که مال اوست. چشمی که مال اوست غیر از آن چشمی‌است که ما الآن داریم می‏بینیم و دارد به ما نگاه می‏کند. چشمی‌که مال اوست آن چشم دارد تمام عالم را مشاهده می‏کند. چشم او چیست؟ چشمِ جسم است، چشمِ بدنش است، بدنش چیست؟ بدنش از موالید همین عالم است. مولودی از همین عالم است ولی الآن که خودش را متراکم کرده او را محدود می‏بینیم. در همین‌جا، در این محدودیت او محدود نشده. در این محدودیت بدن او به این تراکم محدود نشده که نتواند ببیند مگر ما را، نتواند بشنود مگر صدای ما را، نه. او الآن به بدن خودش که بدن اوست، چه متراکم باشد پیش ما چه متراکم نباشد و به حال اولیه خودش باشد، از عرش الطف است. حتی از عرش عالم آخرت هم الطف است. به حال خودش باشد از عرش عالم آخرت هم الطف است! عرض کردم در آخرت هم اگر بخواهد اهل آخرت او را ببینند باید تراکم آخرتی پیدا کند. باید خودش را به اهل آخرت نشان بدهد. همین‌طور باید خودش را به عالم برزخ و اهل عالم برزخ نشان دهد؛ تراکم برزخی پیدا کند. به همین جهت بعد از اینکه دیگر به بودن در قبر احتیاج نیست، یعنی سؤال تمام می‏شود تراکم برزخیش را هم کنار می‏گذارد، می‏گویند به عرش ملحق شد یا تعبیر می‏آورند که متفرق شد. این تراکم، این عرض متفرق شد. نباید ذهن ما برود که او یک بدن عرضی داشت، رفت زیر خاک متفرق شد، نه. تراکم را از دست داد، تراکم را رها کرد به عرش ملحق شد. یعنی به آن حالت خودش ملحق شد. همان حالت خودش را دارد، به این نوع تراکم خودش را متراکم می‏سازد ما می‏بینیمش اما او به آنچه که هست و آنچه دارد از صفاتی که لازم است داشته باشد محدود نمی‏شود و چیزی به تراکم در او ضعیف نمی‏شود. پس وقتی می‏گوییم امام؟ع؟ به مقام هورقلیایی خود در

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 332 *»

این عالم متصرف است، نه مقام هورقلیایی یعنی عالم مثال و مرتبه مثالیش؛ نه، یعنی نه با این تراکم اینجایی و به این تراکم بخواهد متصرف باشد؛ نه. اینجا دیده می‏شود، دستش روی هم گذارده شده، دستش روی هم است اما الآن دارد کار خودش را که رسانیدن فیض به این و آن است انجام می‌دهد. چشمش روی زمین افتاده، نگاه این چشم متراکم روی زمین است ولی همین چشم متراکم که الآن نگاهش روی زمین است این چشم او را حجاب نکرده و این تراکم مانع دیدن چشم او ــ هرچه را که باید ببیند ــ نیست. در این تراکم گوشش را در مجلسش به طرف من می‏کند که صدای مرا بشنود، این گوش که الآن دارد صدای مرا می‌شنود گوش او را حجاب نمی‏کند. گرچه الآن گوش او در این تراکم دیده می‏شود اما این تراکم گوش او را حجاب نمی‌کند و با آن گوشی که گوش اوست تمام صداها را می‏شنود. لا یشغله سمع عن سمع این معنای این دو مطلب است. در عین حال این جسم امام در همین تراکم دنیوی، در همین هیچ   «من» نیست و از خود «من» ندارد و از عالم اسماء و صفات خدا خبر می‏دهد و به همین سبب دستش دست خداست، چشمش چشم خداست، گوشش گوش خداست، رضایش در همین تراکم دنیوی رضای خداست، سخطش در همین تراکم دنیوی سخط خداست. چرا؟ چون این، آن مراتب را حجاب نکرده.

همه سخنم همین است که ما باید تا جایی که این بزرگواران در هر عالمی مرتبه‌ای دارند، بدانيم که از همه برترند. حالا ما فقط در این عالم خبردار شده‏ایم، آن هم چون به ما خبر داده‌اند یقین کرده‏ایم. سیزده معصوم آمدند در اینجا برای خود بدن گرفتند و الآن هم معصوم چهاردهمین سلام الله علیهم اجمعین، در این عالم جسمِ ظاهریِ حتی دنیوی برای خود مرتبه‏ای دارد! عالم‌های دیگر را که ما خبر نداریم. ما الآن خودمان هستیم و اینجا، حالا در عالم مثال که ما نرفته‌ایم که مثالشان را ببینیم و هیچ‌گاه هم نمی‏رویم، در عالم نفس همین‌طور، در عالم عقل همین‌طور. ما که از آن

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 333 *»

عالم‌ها خبردار نشده‌ایم. همین اندازه در این عالم به ما گفته‌اند که اینها این‌طورند. حتی در این تراکم دنیویشان ما باید ایشان را افضل از همه بدانیم و در همین‌جا بگوییم صاحب فضائل ظاهره هستند. تمام این فضائل ظاهره مال ایشان است. حجت خداست، کلامش کلام خداست، دیدنش دیدن خداست، حرکتش حرکت خداست، سکونش سکون خداست. الحمدلله الذی مَنَّ علینا بحکّامٍ یقومون مقامَه لو کان حاضراً فی المکان([111]) اگر بنا بود خدا برای خودش در این عالم خانه بگیرد، زن بگیرد، ازدواج کند، فرزند داشته باشد، ــ خدا منزه است از این سخن‌ها ــ اگر بنا بود خدا چنین کارهایی بکند، و والله کرده ذات مقدسش که منزه از این سخن‌هاست، اگر بنا بود این کارها را بکند به چه وسیله این کار‌ها را می‌کرد؟ به اینکه مظهری بگیرد. آن مظهر از موالید همین عالم باشد ولی این‌قدر معتدل و لطیف باشد و مشابه با عالم اسماء و صفات خدا باشد و با انوارش مشابهت داشته باشد، که الآن هست. چه کسی افضل از بقیة‏الله؟ همین جسم و مولود دنیوی، همین، به تراکم دنیویش زن هم می‏گیرد در این عالم، بچه هم در همین عالم دارد. آن بزرگوار با اینکه زن می‏گیرد و بچه دارد ــ خدا به او بچه می‏دهد از این زن‌هایی که در این عالم با همین تراکم می‌گیرد ــ در همین تراکم دنیوی بقیة‏الله اسم خداست. در همین‌جا از عالم الوهیت خبر می‌دهد. همین تراکم دنیوی او از همه تراکم‌ها و ترکیب‌های دنیوی افضل است، از همه اعدل است. تراکم برزخی پیدا کند از همه ابدان برزخی افضل است. تراکم اخروی پیدا کند از همه بدن‌های آخرتی افضل است، اما خودش به حسب خودش، بدون احتیاج به تراکم، بدنش الطف از عرش آخرت است. لطیف‏تر از عرش عالم آخرت است. به حسب مصالح این تراکم‏ها را برای خود پیدا می‏کنند. حالا اگر گفتیم به مقام هورقلیایی متصرفند مقصودمان آن نیست که به مرتبه مثال متصرفند. مثال در عالم

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 334 *»

مثال؛ در این عالم بخواهد متصرف باشد باید از جنس همین عالم باشد و جسم باشد اما به تراکم دنیوی که محسوس باشد. دستش توی دست ما باشد. با این دستِ به این تراکم نرفت بزند توی دهن ابوجهل ملعون مثلاً، یا همانی که می‏دیدند به تراکم دنیوی نشسته و فرمود اگر من بخواهم الآن سبیل معاویه را می‏کنم، دیدند سبیل معاویه کنده شد.([112]) اما نه به این تراکم دنیوی، همان‌وقت ممکن است حضرت آن‌قدر سریع این تراکم را از دست بدهد، این تراکم از دست داده شود و تشریف ببرند بکَنَند. حال وقتی که این تراکم از بین برود دیگر برای او این مکان و آن مکان معنا ندارد. یا آنکه با همین بدن به سرعت بروند، انجام بدهند و برگردند ولی سرعت آن‌قدر زیاد است که چشم‌های ما نمی‏تواند این سرعت را مشاهده کند، این‌قدر سریع. یا اینکه این تراکم را از دست می‏دهد و آنجا سبیل او را می‏کَنَند و باز تراکم به خود می‏گیرند، آن شخص فکر می‌کند که حضرت از جایش تکان نخورده. نوع این کارها که برای این ابدان مطهره چیزی نیست. آن بزرگوار این کارها را برای صحابه‌ای مثل جابر انجام می‏داد.

پس اینکه عرض می‏کنم که اگر مثلاً امام بخواهد نیروی دید چشمش چقدر باشد، نباید آن را به مثل چشم ما یا یک کمی بالاتر محدود کرد. مثلاً اگر ما بخواهیم بگوییم که نیروی ما زیادتر است یا نیروی فیل؟ می‏گوییم نیروی فیل زیادتر است یا مثلاً فرض کنید نیروی آن نهنگ‌های بزرگ زیادتر است. اینها در سنجش هم‏عرضند. نیروی بدن امام را نمی‏شود با نیروهای حیوانی مقایسه کرد. آن نیرو نیروی الحیوان مطلق است اگرچه در این تراکم دنیوی ظاهر بشود. مقصود این است که حضرت در این تراکم دنیوی درِ قلعه خیبر را روی دست می‏گیرد، آیا اگر وزنش دوبرابر بود نمی‏توانست آن را روی همین دست بگیرد؟ معلوم است الادوات تحد انفسها باید هم‏جنس باشند. یعنی به تراکم دنیوی این در را بگیرد، حالا آیا با نیروی مثال این را

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 335 *»

گرفته؟ نه؛ با همین تراکم، همین تراکم دنیوی. چون می‏خواهد دست علی باشد باید نیرویش این قدر باشد، مثل محدودهای دیگر نباشد. آری، گاهی هم می‏خواهد نان را بشکند، سر زانو می‏گذارد و محکم فشار می‏دهد. این‌قدر خشک شده که می‏گذارد روی زانو فشار می‏دهد، می‏شکند. گاهی این‌طور می‏کند، این‌طور که می‏کند، یا فرض کنید دستش را می‏گیرند می‏کِشندش، او هم چندان مقاومت نمی‌کند، می‏آید؛ حالا نباید بگویند نیروی ما زیادتر از علی شد، ما کشیدیمش. یا فرض کنید با یک ریسمان دارد می‏آید و همین‌طور سایر مسائل. تصرف ولایتی مسأله‏ای است و اینکه این مراتب در فضل محدود نمی‏شود، مسأله دیگری است. اینها با یکدیگر فرق می‏کند.

شخصی بود موصلی که دشمن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بود، خیلی دشمن بود. رفیقی داشت، رفیقش آمد گفت من تصمیم حج دارم و می‏خواهم زیارت خانه خدا بروم. اگر سفارشی داری بکن که من انجام بدهم. گفت من یک سفارش دارم، خیلی هم آسان از تو برمی‏آید. خواهش می‏کنم حتماً این سفارش مرا انجام بده. گفت وقتی رفتی مدینه، رسول‌الله؟ص؟  را زیارت کردی از قول من به حضرت بگو آقا شما در علی چه دیدید که علی را پسندیدید و دخترتان فاطمه زهرا را به علی دادید؟ آیا بزرگی شکم علی ــ با اینکه آن بزرگوار چیزی غذا نمی‏خوردند اما شکم حضرت بزرگ بود، بطین بودند ــ آیا شکم بزرگ علی، یا اصلع‌بودن علی ــ جلوی سر حضرت بی‏مو بود ــ یا باریکی ساق‌های پای علی، کدام‌یک از اینها شما را به شگفت آورد که فاطمه را به علی دادید؟ رفیقش گفت این چه سفارشی است به من می‏کنی؟ گفت خواهش من همین است، این سفارش است. یعنی از آن عداوت و بغضی که به علی؟ع؟ داشت، می‏خواست همین اندازه این ملعون دلش خنک بشود. این شخص حاجّ آمد و خانه خدا را زیارت کرد و به مدینه برگشت. در مدینه هم زیارت‌هایش را می‏کرد و این جریان چندان خاطرش نبود. شبی در خواب دید حضرت امیر؟ع؟ را که حضرت به او فرمودند

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 336 *»

چرا سفارش رفیقت را نمی‏رسانی؟ برو سفارش رفیقت را انجام بده. یک دفعه از خواب پرید، برخاست آمد حرم، زیارت کرد و عرض کرد خدمت حضرت که فلانی چنین حرفی زده ــ اسمش را نمی‏خواهم ببرم. اسمش یادم است، اسمش را نمی‏برم، ابن‌حمدون مثلاً ــ این حرف را زده، خدمت شما عرض کرده، به من چنین سفارشی کرد که به شما برسانم. سفارش را عرض کرد و زیارتش تمام شد و برگشت منزل و خوابید. در خواب حضرت امیر؟ع؟ را دید. باز تشریف آوردند و گفتند برخیز برویم. دستش را گرفتند و حرکت کردند و از مدینه آمدند موصل، تشریف بردند منزل همین شخص موصلی، وارد منزل شدند. خوابیده بود و یک ملافه هم رویش کشیده بود. حضرت کنار منزلش گشتند و یک کارد خوب بزرگی پیدا کردند و گفتند خوب تماشا کن. سر آن ملعون را جدا کردند بعد هم کارد را با همان ملافه پاک کردند و ملافه را گوشه‏ای انداختند و آمدند دمِ در. قسمت بالای در را بلند کردند و با دست مبارکشان کارد را آنجا گذاشتند و بیرون تشریف آوردند و دست این شخص را هم توی دستشان گرفتند و آمدند مدینه. تا آمدند مدینه، این شخص وحشت زده از خواب بیدار شد. رفقاش یک عده موصلی همراهش بودند که برای حج آمده بودند. به او گفتند چه شده نگران و مضطربی؟ گفت یک چنین خوابی دیدم، بردارید یادداشت کنید. این خواب، خواب عجیبی است. شب و تاریخ آن را یادداشت کنید. از آن طرف فردا صبح اهل این بدبخت خبردار شدند که این اوضاع سرش آمده، هیچ دیده نمی‏شود که کسی ازجایی داخل اتاق آمده باشد. نه در باز شده، نه سقفی خراب شده، هیچ. چطور این حادثه رخ داده؟ هرچه فکر کردند نفهمیدند. وسیله کشتن هم نیست. با چه چیز کشته شده؟ به حاکم خبر می‏دهند، حاکم هم دستور می‏دهد همه همسایه‏ها را می‏گیرند و توقیف و زندان می‏کنند تا مشخص شود چه کسی کشنده این بدبخت است. مدت‌ها می‌گذرد. حج هم طول می‏کشیده. چند ماهی گذشت و حجاج

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 337 *»

آمدند، مردم رفتند دیدن ایشان، از شخصی پرسید فلان رفیق ما چرا دیدن من نمی‌آید؟ حادثه خواب هم که هست. می‏خواهند خبردارش نکنند، ناراحتش نکنند که او را کشته‌اند. بالاخره آن‌قدر اصرار می‌کند تا اینکه در مجمعی که عده‌ای از اهل محل بودند، آنها جریان را گفتند که شبی ایشان این‌جور کشته شده و هیچ خبری هم از قاتل نیست و همسایه‏های اطراف منزلش هم همه توقیف شده‌اند. تا این شخص این حرف را می‏شنود با همان جمع می‏رود؛ رفقایی را هم که در حج همراهش بودند همه را جمع می‏کند می‏گوید آن نوشته‏ای که نوشتید آن حادثه را و تاریخ گذاردیم بیاورید به اینها نشان بدهیم. همه آن عده گفتند آری این نوشته‏ای است که ما آن شب یادداشت کردیم و امیرالمؤمنین؟ع؟ در خواب دست این شخص را گرفتند آمدند او را کشتند و بی‏جهت این عده از همسایه‌ها را گرفته‌اند. گفت حتماً مرا پیش حاکم ببرید. این عده هم آمدند، همه اینهایی که حاجّ بودند پیش حاکم آمدند و جریان را به حاکم گفتند. حاکم گفت نشانه‏ای، اثری برای این خواب داری؟ گفت آری، برخیزید برویم. با هرکدام از مأمورین که موظف است برویم منزلش، من به خصوص جریان‌ها را می‏دانم. آن عده حاجی‌ها و مأمورین و دیگران آمدند منزل این ملعون. اول به سراغ ملافه رفت. این همان ملافه‏ای است که امام؟ع؟ آن کارد را با این ملافه پاک کردند. طرز پاک‌کردن کارد روی ملافه کاملاً مشخص است که کسی کارد خونی را پاک کرده. بعد گفت بیایید کنار در، گفت این درِ سقف را یک خورده شماها که می‏توانید به هر وسیله‏ای بالا بدهید. آنها چوب‌ها را بالا زدند، دیدند کارد آنجاست. کارد را برداشتند. گفت امیرالمؤمنین کارد را اینجا گذاشتند و تشریف بردند. عده زیادی از اهل موصل به برکت این حادثه ایمان آوردند و اهل تشیع شدند و به ولایت امیرالمؤمنین؟ع؟ اقرار کردند.([113])

این امور و این کارها را با این تراکم دنیوی نمی‏شود انجام داد. این تراکم دنیوی

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 338 *»

طوری است که این‌طور در اذهان قرار می‏گیرد. با این چشم و با این اوضاعی که ما داریم نمی‏توانیم ببینیم در این تراکم دنیوی دارد چه می‏کند و چه تصرفاتی دارد؟ دیده نمی‏شود. پیش ما نشسته و مشاهده نمی‏کنیم. اما معنای این سخن این نیست که پس حالا این تراکم دنیوی که پیدا شد دیگر محدود شده، مثل ما شده، نه. با وجود این الآن در همین تراکم افضل از همه این بدن‌های دنیوی است.

عرض کردم آن حدیث شریف در کتاب کافی بود ــ و من فکر می‏کردم در عوالم است ــ در کتاب کافی است و کافی هم از کتب معتبر ماست بحمدالله. این حدیث هم از امام صادق روایت شده هم از امام باقر؟عهما؟ فرمودند: ان فاطمة؟عها؟ لَمّا اَنْ کانَ مِن اَمرِهِم ما کانَ اَخَذَتْ بتَلابیبِ عُمَر فَجَذَبَتْهُ اِلَیها بعد از آنکه آن کارها را انجام دادند و فدک را غصب کردند، آن وقت فاطمه زهرا؟سها؟ تلابیب عمر را گرفتند ــ عرب می‌گوید تلابیب، مثل اینکه فرض کنید اگر لباس را جمع کنند روی یقه، روی گردن و بعد دو طرف لباس را بگیرند و بکشند ــ یعنی تمام لباس‌های عمر. ردا بوده یا هرچه بوده روی شانه‏اش، جمع فرمودند آن‌گاه حضرت با یک دست گرفتند و شدید کشیدند به طرف خودشان که اصلاً نتوانست خود را از وحشت حفظ کند فجذبته الیها. یک دختر هجده ساله، آن هم با آن ضرباتی که خورده، در همین تراکم؛ اینها مسائلی عجیب نیست. افضل از همه است، نیرویش فوق نیروی همه است. نیرویش نیروی الحیوان است، الحیوان مطلق. قدرتش در همین تراکم دنیوی هم اين‌طور است. این تراکم که آن اعتدال را حجاب نمی‏کند. بعد چه گفت؟ ثم قالتْ بعد فرمود: اَما وَاللهِ یاابنَ الخَطّاب لولا اَنّی اَکْرَهُ اَنْ یُصیبَ البَلاء مَنْ لا ذَنْبَ لَه لَعَلِمْتَ اَنّی سَاُقْسِمُ عَلَی اللهِ ثُمَّ اَجِدُه سَریعَ الاجابة([114]) فرمود: آگاه باش سوگند به خدا ای فرزند خطاب اگر ناپسند نمی‌داشتم این امر را که بلا بگیرد کسانی را که گناهی نکرده‏اند ــ مثل بچه‏ها، مثل

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 339 *»

حمل‌ها که در رحم‌ها بودند، مثل حیوانات، مثل مستضعفین ــ اگر این نبود که من نمی‏خواستم و نمی‏خواهم و دوست ندارم که بلا عمومی بشود و همه خلق را بگیرد، حتی آنهایی که در این جریانها گناهی نکرده‏اند آنها را بگیرد، لَعَلِمتَ می‏دانستی، می‏فهمیدی که من قسم می‏دادم بر خدا سَاُقْسِمُ عَلَی اللهِ تعبیر تعبیر عجیبی است، ساقسم علی الله عرب وقتی که می‏گوید اُقْسِمُ علی الله معنایش حتم کردن بر خداوند است. یعنی من بر خدا حکم می‏کردم. یعنی این قدر عزیزم و نزد خدا شرافت دارم! من بر خدا حکم می‏کردم، به این معنا یعنی با اینکه قضا و تقدیر بر این جاری نشده، اما من فوق قضا و قدرم، قضا و قدر در اختیار من است، من حتم می‏کردم به طور حکم بر خدا. خدایا باید این کار را بکنی. ولی نمی‏خواستم بلا عمومی شود. ساقسم علی الله قسم می‏دادم بر خدا، حتم می‏کردم. بعد ثُمَّ اَجِدُه سریعَ الاجابة خیلی هم سریع؛ تا می‏گفتم و خدا را می‏خواندم که زود اجابت بفرماید خواسته مرا، اجابت می‌فرمود. این‌قدر که بزرگان ما می‏گویند: لااقل می‏دانی که امامت مستجاب‌الدعوه که بود. به صرف اراده تمام عالم را خراب می‏فرمود. اما روی مصلحت و برای مصالح بشری این‌همه مصائب را پذیرفتند. آن ملعون هم دانست و فهمید و ظاهراً طبق شرحی که ملاصالح مازندرانی بر این حدیث شریف دارد، می‏گوید حادثه موقعی بوده که حضرت از نزد ابی‏بکر برمی‌گشتند و آن حواله نامه را از ابی‌بکر گرفته بودند که فدک را به زهرا؟سها؟ واگذار کنید. همان نامه را از حضرت گرفت و پاره کرد. پس چون حضرت اين فرمايش را فرمودند و چون یقینش شد که حضرت نفرین نمی‏کنند، مطمئن شد. بعد که رهایش کردند آن ملعون جسارت کرد و حضرت را میان کوچه کتک زد. آن کتک‌زدنی که شنیده‌اید.([115])

صلّی الله علیکم یا اهل بیت النبوة

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 340 *»

پی‌نوشت:

بسمه تعالی

عالم ربانی مرحوم آقای حاج محمدباقر شریف طباطبایی­ در جواب افتراهای عباسی بر شیخ‌المشایخ المتألهین مرحوم شیخ جلیل شيخ احمد احسائی­، در بخش مربوط به معراج حضرت‌رسول؟ص؟ مرقوم فرموده‌اند:

«و همچنین این حضرات معاندین به افترای خود می‏گویند که شیخ‌مرحوم­ معراج پیغمبر؟ص؟ را معراج جسمانی نمی‏داند و معراج روحانی می‏داند. و این هم یکی از افتراهای بزرگ معاندین است که به شیخ‌مرحوم­ می‏بندند و حال آنکه آن بزرگوار­ معراج پیغمبر؟ص؟ را جسمانی می‏دانند، و در هرجایی که عنوانی از این مطلب کرده تصریح فرموده‏اند که آن جناب؟ص؟ با جسم شریف و عنصر لطیف خود معراج فرمودند. و خود آن جناب­ تصریح فرموده‏اند که معراج آن جناب؟ص؟ روحانی نبوده چنانکه بعضی از حکماء گمان کرده‏اند. بلی، چیزی که هست این است که بعضی از حکماء خرق و التیام را در آسمان‌ها جایز ندانسته‏اند، شیخ‌مرحوم­ در جواب ایشان فرموده‏اند که بر فرضی که خرق و التیام در افلاک نباشد بدن اصلی پیغمبر؟ص؟ لطیف‌تر است از آسمان‌ها چرا که طینت ایشان از عرش برداشته شده و عرش لطیف‌تر از همه آسمان‌ها است. و در این مطلب که طینت ایشان از عرش است احادیث به تواتر رسیده؛ چنانکه صریح است در زیارت ایشان که همه مؤمنین از عالم و جاهل از اول صدر اسلام الی الآن می‏خوانند و زیارت می‏کنند ائمه خود را به این عبارت که: جعلکم بعرشه محدقین حتی منّ علینا بکم و جعلکم فی بیوت اذن اللّه ان‏ترفع و یذکر فیها اسمه پس می‏فرمایند که چون بدن ایشان از آسمان‌ها لطیف‌تر است صعود می‏کنند از آسمان‌ها و آسمان‌ها را پاره نمی‏کنند و آنها را از هم نمی‏دَرَند. مثل اینکه پیش چشم شما

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 341 *»

هست که چون آتش از جسم فلزات لطیف‌تر است، چون در زیر دیگ روشن شد از جسم دیگ صعود می‏کند و ته دیگ را پاره نمی‏کند. بلی، چیزی که هست این است که می‏فرمایند که ایشان از برای اینکه مردم ایشان را ببینند و با ایشان معاشرت کنند چیزی از عناصر این دنیا را هم به خود می‏گیرند از برای همین‌که مردم ایشان را ببینند چرا که چشم این مردم جسم عرشی را نمی‏تواند ببیند چراکه عرش لطیف است و هزار مرتبه از هوا لطیف‌تر است و چشم این مردم هوا را نمی‏تواند ببیند پس به این جهت بدنی از جنس بدن‌های مردم به خود گرفتند و جنس این بدن‌ها از عناصر این دنیا است و عناصر این دنیا از آسمان‌ها کثیف‌تر است. پس می‏فرمایند که بر فرضی که خرق و التیام در افلاک جایز نباشد به دو وجه می‏توان جواب داد:

ـــ یکی آنکه عناصر ناری را در کره نار بگذارند و عنصر هوائی را در هوا بگذارند و خود با جسم لطیف خود صعود کنند و چون برگشتند عنصر ناری و هوائی را به خود بگیرند.»

تا اینکه مرقوم فرموده‌اند:

«و مراد از عناصر هم عناصر عرضیه است نه عنصر اصلیه عرشیه. و تصریح فرموده‏اند که اگر عناصر اصلیه عرشیه را می‏گذاردند و می‏رفتند باید بمیرند و حال اینکه ایشان زنده بودند که رفتند، و زنده بودند که برگشتند. اما عناصر عرضیه را اگر از خود دور کنند نمی‏میرند. مثل اینکه اگر در بدن کسی صفرای عرضیه باشد و دوا بخورد و آن صفرا را از بدن خود دفع کند نمی‏میرد بلکه دفع‌کردن صفرا سبب صحت بدن می‏شود نه باعث مردن بدن. و همچنین است حال سایر اعراض.

پس چون این مطلب را معاندین دیدند بهانه به دستشان افتاد که شیخ­ فرموده که بدن عنصری را در زیر آسمان انداخت پس به معراج روحانی قائل است و حال آنکه مطلب همین بود که عرض شد، چرا که شیخ‌مرحوم­ در هر موضعی که این مطالب را بیان کرده‏اند تصریح فرموده‏اند که مراد من از القای عناصر، عناصر عرضیه

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 342 *»

است نه عناصر اصلیه خودشان. چرا  که عناصر اصلیه خودشان اگر از ایشان القاء شود موجب موت خواهد بود. و تصریح فرموده‏اند که ایشان یقیناً زنده عروج کردند و زنده برگشتند. ولکن معاندین دست از عناد خود برنمی‏دارند و فهمیده و نفهمیده افترا به ایشان می‏بندند که ایشان به معراج جسمانی قائل نیستند. و معاندین اگر نفهمیده این سخن را می‏گویند حکم بغیر ماانزل اللّه می‏کنند چراکه حکم باید از روی فهم باشد و شخص نافهم اگر مؤمن است در مقام جهلِ خود توقف می‏کند نه اینکه حکم به رأی خود کند. و اگر دانسته و فهمیده افترا می‏بندند، آن هم دانسته و فهمیده افترا است. و مکرر عرض شد که افترا بستن حرام است و کسی که حلال دارند حرام خدا را حکم بغیر ماانزل اللّه کرده و حالت او از صریح قرآن معلوم است.»([116])

مرحوم آقای کرمانی­ در تحقیق و تبیین کیفیت غائب‌بودن امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه و علیه‌السلام به معنای پنهان‌بودن آن حضرت از دیده‌های مردم و دیده‌نشدن بدن مطهر آن حضرت در رساله‌ای مرقوم فرموده‌اند که ترجمه فرازهایی از آن را در این پی‌نوشت می‌آوریم: «غائب منتظَر زنده و باقی است و روحش از جسدش مفارقت نکرده و او محل عنایت خدا  و قطب این عالم است و حیات آن عالم به آن حضرت بستگی دارد به گونه‌ای که اگر مفارقت کند از دنیا و عنایتش را از این عالم بردارد زمین اهلش را فرو می‌برد و آسمان‌ها خراب می‌گردد، پس آن حضرت در جسد شریفش باقی است ولی اجساد آل‌محمد؟عهم؟ مانند سایر خلق و به کثافت و غلظت اجساد دیگران نیست و روایت شده که ابدان ایشان مانند ابدان اهل بهشت است در بهشت. و از این جهت بدن رسول‌الله؟ص؟ سایه نداشت . . . . و برای ابدان آل‌محمد؟عهم؟ هم هرگاه می‌خواستند سایه نبود. ایشان بر طی‌الارض و رفتن به آسمان‌ها و شکافتن زمین و سیر در همه دنیا به یک چشم به هم زدن قادر بودند، زیرا اجساد ایشان آسمانی است همان‌گونه

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 343 *»

که امیرالمؤمنین؟ع؟ فرمود: ای طارق امام بشری است ملکی و جسدی است آسمانی.»

«اصل بدن‌های ایشان به لطافت ارواح است و از شعاع بدن‌های ایشان، عرش و کرسی و لوح و قلم آفریده شده‌اند، بنابراین اگر بدن‌های ایشان به طبع خود واگذار شوند مانند ارواح دیده نمی شوند و اگر دیده می‌شدند تعمد داشتند که نمایان شوند برای ارشاد و هدایت‌کردن دیگران و اگر چنین منظوری در کار نبود، بدن‌های ایشان به لطافت اصلیه خود برمی‌گشت و دیده نمی‌شد و جای تعجب نیست و حال آنکه آتش و هوا و آب زلال بلکه بلور صاف، دیده نمی‌شود با اینکه جسمند و جماد عنصری می‌باشند. پس با توجه به اینکه ابدان ایشان آسمانی و عرشی و بلکه از عرش هم لطیف‌تر است چگونه دیده شود مگر در صورتی که بخواهند عمداً خود را بنمایند، و معلوم است که در حال غیبت نمی‌خواهند که دیده شوند از این جهت به لطافت اصلی خود برمی‌گردند و عمداً خود را نمی‌نمایانند و باز اگر بخواهند دیده شوند به محض خواستن دیده می‌شوند».

«ایشان با هیچ‌یک از مردم قیاس نمی‌شوند. بنابراین امام؟ع؟ زنده و در جسم و جسد لطیف آسمانی خود موجود است و دیده نمی‌شود، روی زمین راه می‌رود و در مجالس و بازارها رفت‌وآمد می‌کند و دیده نمی‌شود».

«اگر کسی بگوید امام؟ع؟ به طور کلی در عالم اجسام نیست خطاء محض است و اگر بگوید در عالم غلظت و کثافت و اعراض نیست و بلکه (در حال غیبت) در عالم لطافت و صفاء و خالص از اسباب دیده‌شدن زندگی می‌کند این سخن حق است و شایسته است که با قلم نور بر رخساره حور نوشته شود، زیرا با اخبار متواتره از نظر معنی مطابقت دارد».

«ما هرگاه می‌گوییم «هورقلیا» (و امام؟ع؟ در عالم هورقلیا است) مقصودی نداریم مگر اجسام صافی و لطیف و خالص از اعراض مانند بدن‌های آل‌محمد؟عهم؟ و این اصطلاحی است که ما داریم و هورقلیا را عالمی خارج از عالم اجسام نشمرید بلکه

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 344 *»

زمین آن در همین زمین کثیف و آسمان آن در همین آسمان است و آن عالم (هورقلیا) همین زمین و آسمان است که از غرائب (اعراض) و چرک و کدورات وکثافت‌ها، صافی است، و امام؟ع؟ در دوران ظهورش هم در هورقلیا خواهد بود، یعنی بدنش صافی (از اعراض) و لطیف می‌باشد و به معجزه خودش دیده می‌شده و خواهد شد، یعنی عمداً خود را می‌نمایاند، و شگفت و همه شگفتی (در این نیست که دیده نشود بلکه) در این است که دیده شود».

و همین بزرگوار­ در کتاب مبارک «الفطرةالسلیمة» درباره غائب‌شدن امامان؟عهم؟ و دیده‌نشدن بدن‌های ایشان نوشته‌اند که ترجمه آن این است: «این بدن عرضی (ایشان) آن مرتبه‌ای نیست که اگر نباشد زمین اهلش را فرو می‌برد، و آن مرتبه‌ای نیست که مدار عالم و قطب عالم است . . . . آیا نمی‌بینی که ایشان هرگاه بخواهند غائب شوند (و دیده نشوند) این بدن عرضی را خلع نموده و هرگاه بخواهند آشکار شوند (و دیده شوند) آن را می‌پوشند».

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 345 *»

مجلس  22

(شب ‌‌چهار‌شنبه ـــ 29 جمادی‌‌الاولی  1408 هـ ق)

 

 

r ارزش نعمت بصیرت در معارف دینی به خصوص در مباحث فضائل و مصائب اولیاء دین؟عهم؟

r اشراف حضرت بقیةالله؟عج؟ بر عوالم ما و شادمانی آن حضرت از اهل بصیرت

r ادامه بحث از محل و موقع فضائل معصومین؟عهم؟ و برتری همه مراتب عرضی ایشان
از همه ممکنات

r تمام موجودات آثار مشیت می‌باشند و به اندازه اعتدال خود کمالات مشیت را حکایت می‌کنند

r مراتب عرضی معصومین؟عهم؟ از همه ممکنات اعدل و به مشیت از همه شبیه‌تر و از
همه بیشتر کمالات مشیت را حکایت می‌نمایند

r ایمان و باور شیعیان و به خصوص اهل بصیرت نسبت به فضائل و حزن در مصائب اولیاء؟عهم؟

r بعضی از آثار بدن عرضی دنیوی معصومین؟عهم؟ به خصوص حضرت زهراء؟عها؟

r اشاره‌ای به جریان ازدواج حضرت امیر و حضرت زهراء؟عها؟

r حجرالاسود ملکی است از ملائکه می‌بیند و می‌شنود و در قیامت گواهی می‌دهد

r درّی که از درّهای آسمانی بود و بعد از جریان تزویج آن دو بزرگوار باقی ماند و پدر
شیخ بهائی آن را یافت

r عمق مصائب این بدن‌های مطهر به واسطه شدت اعتدال تا دامنه قیامت ادامه یافته است

r نقل حدیث نبوی؟ص؟ در انتقام کشیدن از قتله امام حسین؟ع؟ در قیامت

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 346 *»

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ

و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ

خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ می‌فرماید:

Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ  إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS

Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS

اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ  الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه  ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام

خدا را شکر که توفیق پیدا کردیم این ایام شریف فاطمیه را در عزای حضرت گذرانیدیم. امیدواریم خداوند توفیق عنایت کند و سال‌های متمادی با عافیت دین و دنیا و آخرت، تحت لواء بزرگان دین و عنایات خاص وجود مبارک بقیة‏الله صلوات الله علیه به اقامه مجالس عزا برای وجودات مقدسه محمد و آل‌محمد؟عهم؟ در ایام مناسب موفق باشیم. همه عمر را ان‏شاءالله به اقامه مجالس ذکر فضائل و مصائب این بزرگواران موفق باشیم.

عرض شد امتحان و اختبار بشر به اقرار و اعتراف به مقامات و فضائل این بزرگواران و نعوذبالله انکارکردن است. بهشت و جهنم نتیجه همین اقرار و انکار است. خداوند رحمت کند پدران و مادران ما را که ما به جهت اقرار آنها و اعتراف آنها با مذهب تشیع آشنا شده‌ایم و بعد هم عنایات بقیة‏الله صلوات الله علیه شامل ما گردیده و با مقامات و فضائل و معارف حقه الهیه به‌واسطه زحمات بزرگان دین+

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 347 *»

آشنا شده‌ایم. ارزش این نعمت‌ها از اول مرگ مشخص می‏شود، گرچه بحمدالله برای افراد بصیر در همین دوران عمر هم ارزش این نعمت‌ها روشن است. کسانی با این نعمت‌ها و ارزش این نعمت‌ها بیگانه هستند که با آنها برخورد نداشته‏اند و از این جهت از ارزش و عظمت این نعمت‌ها غافلند. در حدیث دارد که جاهل نمی‏داند عالم در چه حالی است، اما عالم می‏داند جاهل در چه حالی است، چون خودش یک وقتی جاهل بوده و بعد عالم شده و حال، حالت جاهل را می‏یابد.([117]) این مطلب محسوس است؛ کسانی که فارسی خواندن و نوشتن را بلد نیستند و نمی‏دانند، وقتی یک عبارت فارسی، کتابی به دست آنها داده می‏شود حتی تشخیص نمی‏دهند کتاب را چطور بگیرند، خط را از کجا نگاه کنند، حروف چه شکلی است. انسان وقتی به حالت آنها نگاه می‏کند می‏بیند یک پرده ظلمانی در برابر چشم ایشان وجود دارد که نه حرف می‏شناسند، نه کلمه می‏شناسند و نه می‏توانند این کلمه را بخوانند و معنایی را که در این کلمه و جملات گذارده شده بدانند. این جهل همان پرده تاریک است که جلوی چشم او قرار دارد. همین‌طور درجات جهل مختلف و متفاوت است. خود ماها که یک مقداری چیز بلد شده‏ایم، دورانی گذرانده‏ایم که اینها را نمی‏دانستیم، و حال می‏دانیم که آن دوران این مسائل و این امور برای ما چقدر تاریک بود. حال به تدریج به همان مقدار که چیزی یاد گرفته‏ایم، به همان مقدار این پرده‏های جهل یکی پس از دیگری کنار رفته و حالا عظمت نعمت و جلالت نعمت این معرفت و این فضیلت‌ها را تا این اندازه که خدا روزی فرموده، ان‏شاءالله می‏یابیم. شیرینی درک این فضائل و مناقب را احساس می‏کنیم. خنکی یقین در برابر این فضائل و تسلیم‌بودن در برابر این مناقب را در دل‌های خود ادراک می‏کنیم. اما کسانی که هنوز با این برنامه‏ها و فرمایشات آشنایی ندارند در چه جهل بزرگی هستند و چقدر

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 348 *»

در همین دنیا در تاریکی به سر می‏برند. در همین عمر انسان اگر خود را به تغافل نزند به ارزش و عظمت این نعمت‌ها واقف می‏شود. اگر خود را به غفلت نزند و مدام در این نعمت‌ها فکر کند ارزش این نعمت‌ها برای او معلوم و معلوم‏تر می‌گردد، محبت به این نعمت‌ها برای او بیشتر خواهد شد. از این‌رو واقعاً جای شکر دارد و عاجزیم از اداء شکر و اداء حق این توفیق بزرگ که به برکت بقیةالله صلوات الله علیه ما هستیم اقامه‌کننده عزا و برپاکننده مجالس ذکر فضائل و ذکر مصائب محمد و آل‌محمد؟عهم؟ و ما هستیم که موفق به این توفیقاتیم. امیدواریم خداوند نیت‌های خالص و توفیقاتی بیشتر از این به همه ما کرامت فرماید و این نعمت‌ها را از ما نگیرد. یقیناً همین‌طور که بارها عرض کرده‏ام ــ این مطلب یقینی است ــ قلب مطهر بقیة‏الله صلوات الله علیه ان‏شاءالله به ما شاد است و چشم آن بزرگوار ان‏شاءالله به ما روشن است. با این‌همه روسیاهی و تقصیرات و قصوراتی که برای ما هست اما این امر محسوس است. چون آن بزرگوار مشرف است بر عوالم ما، آن بزرگوار در جمیع عوالم خلقت شاهد و ناظر است. به جهت اینکه الآن دوران حکومت تعین مهدوی است، دوران حکومت و زعامت مهدی صلوات الله علیه است. سایر معصومین؟عهم؟ با پذیرفتن امر شهادت و رحلت، از دنیا رفته‏اند. ارواح مقدسه‏شان از ابدان مطهره‏شان جدا شده، ارواحشان در بهشت‌های خودشان در عالم برزخ و ابدان مطهره‏شان با تراکم برزخی که برای آنها هست در قبور مطهره‏شان متنعم به نعمت‌های مناسب خودشان است. دیگر آن ارواح مطهره به آن ابدان تعلق ندارد. از همین‌رو تصرفی هم با آن ابدان در این عالم ندارند. تمام تصرفات برای مراتب عالیه‌ای است که ارواح این بزرگواران به آن مراتب عالیه تعلق می‌گیرد. امام زمان صلوات الله علیه که زنده هستند، روح مطهرشان از بدن دنیوی ایشان یا به طور کلی از بدن ایشان مفارقت نکرده. روح مطهرش به بدن مطهرش تعلق دارد، بدنش چه تراکم دنیوی برای خود بگیرد یا تراکم دنیوی نگیرد، این بدن

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 349 *»

مطهر محل تعلق آن روح مطهر است و متصرف، روح آن بزرگوار است. به این بدن در این عالم مُشرِف و ناظر و شاهد است. او می‏بیند که یک عده از دوستانش و دوستان آباء و اجداد معصومینش صلوات الله علیهم اجمعین از راه‌های دور و نزدیک اجتماع می‏کنند و در مجلس و محفلی که تحت عنوان دین و دیانت و معارف حقه و زیر لواء بزرگان دین است حاضر می‌شوند و به منظور احترام و تعظیم و تکریم این نعمت بزرگ الهی یکدیگر را احترام می‏کنند و برای هم ارزش قائلند و یکدیگر را بر اساس یک‌چنین معرفتی دوست دارند، و بعد هم در ذکر مصائب محزون می‌شوند و در ذکر فضائل مسرور می‏گردند و خالصانه می‏خواهند این نعمت‌های بزرگ الهی را تعظیم کرده باشند و به این مقامات و شئونات ربانی که خداوند به خلق معرفی فرموده احترام گذارده باشند. آیا آن بزرگوار چشمش روشن نیست و آیا قلب مطهر آن بزرگوار مسرور نیست؟ امیدواریم خدا عنایات خاصش را متوجه همه برادران و خواهران ایمانی بفرماید و حوائج همه را برآورده فرماید و تحت عنایت خاص آن بزرگوار از تمام بلاهای دنیوی و اخروی محافظت فرماید.

عرض شد در ذکر فضائل ظاهره این بزرگواران، محل و موقع این فضائل همین مراتب عرضیه ایشان است، که باید اهل هر عالمی نسبت به آن مقام و محل خاضع باشند و آن محل و موقع را از تمام ممکنات آن عالم افضل بدانند. بحثِ تصرفِ ولایتی و مباحثِ مربوط به تصرف و نوع تصرف و کیفیت تصرف، مباحث دیگری است. اقرار به فضل و فضیلت هر مقامی و هر مرتبه‏ای از مراتب عرضی این بزرگواران، امر دیگری است. ما باید معتقد باشیم به اینکه در هر مقامی و در هر عالمی به هر کیفیتی که این بزرگواران برای خود مظهری گرفته‏اند و آن مظهر را به خود نسبت داده‏اند، آن مظهر از جمیع ممکنات آن عالم افضل است. عرض کردم معنی افضل آن است که او را و آن مظهر را از تمام ممکنات در آن رتبه برتر بدانیم. معنی برتر دانستن آن

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 350 *»

است که آنچه از کمالات که ممکن است و امکان دارد در مرتبه‌ای، برای ممکنی از ممکناتِ آن مرتبه ظاهر شود، برای این بزرگواران در آن مظهرشان وجود دارد. حال اگر عالم یا آن مرتبه طوری است که به حسب اقتضاء خودش اجازه نمی‌دهد که آن کمالات آناً و دفعةً ظاهر شود، مسأله دیگری است. ولی معنی افضلیت و برتر دانستن با این توضیحاتی که تا به حال عرض شده در این کلام و در این جمله خلاصه می‏شود که ان‏شاءالله در خاطرهای شریفتان بماند:

در هر مرتبه‏ای آنچه از کمالات در آن مرتبه ممکن است در ممکنی از ممکناتِ در آن مرتبه ظاهر شود و به ظهور و بروز برسد، آن کمالات برای این مظاهر هست. چون می‌دانیم تمام عوالم امکانی آثار مشیت خداوندند و تنزلات مشیتند. چون آثار مشیتند تمام کمالات مشیت در جمیع این عوالم به ترتیبی که دارند باید باشد. حال اگر خود ممکنات آن اعتدال را ندارند که جمیع آن کمالات را حکایت کنند تقصیر از ممکنات است وگرنه خداوند این‌طور قرار داده که باید اثر کاملاً بر صفت و هیئت و شکل مؤثر باشد. تمام صفات ذاتی مؤثر در اثر عکس بیندازد و اثر حکایت‌کننده تمام صفات ذاتیه مؤثر باشد. اگر این‌طور نباشد نمی‏شود گفت اثرِ آن مؤثر. وقتی شما اثری از خود احداث می‏کنید، این اثر جمیع صفات شما را دارد. همه صفات شما در اثر شما وجود دارد. اما فرق این‌دو آن است که در مؤثر به طور ذاتی است و در اثر به طور حکایت است. اثر کمالات مؤثر را حکایت می‌کند. این مسائل بحمدالله روشن است. از نظر مکتب و فرمایشات بزرگان، مسائل و اصولی است ثابت شده. حال که عوالم امکانی آثار مشیت است و در هر عالمی از عوالم امکانی این بزرگواران، به حسب مراتب تعینی خودشان که چهارده مرتبه تعینی دارند برای خود مظهری گرفته‌اند و در آن مظاهر به این تعینات ظاهر شده‏اند. آنچه که باید مؤمنِ به آن و مقرِّ به آن بود و به واسطه این اقرار کسب ایمان کرد، آن است که در این هزارهزار عالم، در هر عالمی،

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 351 *»

مظهری که متعلق به ایشان و منسوب به ایشان است معتقد باشیم که در اعتدالی است و نوع ترکیبش ترکیبی است که از همه خلقِ در آن عالم و از همه ممکناتِ در آن مرتبه به خدا نزدیک‌تر است. نزدیک‌تر به مشیت خداست. از همه ممکناتِ آن مرتبه آثار مشیت را بیشتر حکایت می‌کند. تقرب و توجهش به مبدأ از همه بیشتر است. کوچک‌ترین معصیتی و کوچک‌ترین خلافی در آن مرتبه برای او نیست که باعث شود کمالی را حجاب کند و مانع از بروز کمالی برای او باشد. البته این مسأله منافات ندارد با اینکه آن به آن به حسب هر مرتبه‏ای از مراتب، این بزرگواران در ترقی باشند. چون برای هر عالمی آن به آن به حسب خودش ترقی و تکامل است. هر عالمی به حسب خودش آن به آن، در آن به آنِ هستی خودش افاضه فیض به او می‏شود. این مطلب منافات ندارد با این امری که گفته می‏شود و همچنین منافات ندارد با این فرمایشی که بزرگان ما+ در توجیه استغفار معصومین و توبه‏های معصومین؟عهم؟ فرموده‏اند که درجات ایشان چون هر آن رو به زیادتی است، و ترقی ایشان هر آن رو به استکمال است از این‌رو در درجه بعد متوجه درجه قبل خود می‏شوند و از آن اعمال و آن مقام و شئونات قبلی استغفار و توبه می‏کنند.([118]) اینها هیچ‌کدام با یکدیگر منافات ندارند. سخن این است که در هر عالمی از عوالم در آنِ حاضرِ آن عالم، این مظهری که منسوب به ایشان و متعلق به ایشان است از جمیع ممکنات آن عالم الآن افضل است. همان‌طور که آن عالم ترقی می‏کند و ممکنات آن عالم هم ترقی می‏کنند، این مظهر هم البته ترقی می‏کند ولی در هر ترقی و در هر استکمالی که برای ممکنات آن عالم فراهم می‌شود این مظهر مافوق همه است، از همه برتر است و از جمیع کمالات و از جمیع فیوضاتی که به آن عرصه می‏رسد، بر همه زیادتی دارد. در همین آن او جمیع کمالاتی را که از مشیت نازل شده و به این عالم از عوالم رسیده دارا است. عرض کردم

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 352 *»

این مطلب با ترقیات بعدی منافات ندارد، با اینکه همه خلق رو به ترقی و تکاملند منافات ندارد، با استغفارها و توبه‏هایی که می‏فرمودند و گریه‏هایی که می‏کردند بر گذشته‏ها منافات ندارد. اینها هرکدام در جای خودش درست است و هیچ‌گونه با یکدیگر متعارض و متناقض نیست.

سیره مؤمنینِ به ایشان و مقرینِ به فضائل این بزرگواران این است که ایشان را با اینکه در هر عالمی از عوالم مثل خود می‏بینند اما افضل از خود می‌دانند، اقرب و نزدیک‌تر به خدا از خود می‌دانند؛ نه خود، همه ممکنات در آن رتبه. اکمل از کل می‌دانند و او را به منزله قلب برای همه ممکنات آن عرصه می‌دانند. این معرفت وقتی که فراهم شد چه محبتی پشت سرش وجود دارد! چقدر انسان به این مظاهر کلیه الهیه محبت پیدا می‌کند! به هر عنوانی و در هر عالمی که باشد اگرچه در این عالم دنیا و در این تراکم دنیوی بدن مطهر ایشان دیده شود باید این فضل را برای او اقرار کرد و معتقد شد که در جمیع این بدن‌هایی که تراکم یافته در این دنیا، این بدن‌های مطهره از همه اینها افضل و در داشتن صفات کمالیه از همه اتمّ است. به طوری که در هر امری و در هر مقامی و در هر شأنی از شئون حجت است؛ حجت خدا بر جمیع ممکنات آن عالم است. در همین تراکم دنیوی باید به چشم حجت به او نگریست و او را حجت دانست و همه شئونات ظاهری او را منسوب به خدا دانست. وقتی برای ما از انوار آن بزرگواران خبر می‌دهند و می‌گویند که اینها چون یک قدری حامل نور ایشانند، ــ مثل مؤمن ــ ملاقاتش ملاقات خداست، زیارتش زیارت خداست. می‏فرماید: وقتی به زیارت مؤمن می‏روی خدا می‏فرماید: ایایَ زُرتَ و ثَوابُکَ عَلَیَّ تو مرا زیارت کردی و ثواب زیارت تو بر من است که من ثواب تو را بدهم.([119]) معلوم است اگر کسی به زیارت خدا برود ثوابی که می‏گیرد چیست؟ باز هم لقاء خداست، باز هم

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 353 *»

زیارت خداست. و ثَوابُکَ عَلَیَّ من عهده‏دار ثواب تو هستم، تو به زیارت من آمده‌ای. این نوع روایات که در این زمینه رسیده این مطلب را بیان می‏کند و فهم مطلب را آسان می‏کند. وقتی انوار مطهره ایشان این‌قدر تقرب به خدا داشته باشد و احکام الوهیت بر آنها جاری شود، خود این بزرگواران در این مظاهر کلیه چه خواهند بود و چطور خواهند بود!

و چون بحث فضائل فاطمه زهرا؟سها؟ است، و خصوصیتی که این معظمه دارد این است که رسول‌خدا؟ص؟ به طورهای مختلف از تعظیم و تکریم همین تراکم دنیوی این معظمه سخن‌ها فرمود و در رفتار نشان داد تا اینکه مقیاسی باشد. با اینکه تعین فاطمه؟سها؟ تعین زن‌بودن و انوثیت است و قاعدةً این اقتضاء در بشر هست که زن را ضعیف‏تر و پست‏تر احساس می‏کند؛ از جهت خصوصیت‌های طبیعی، که از نظر طبیعی ضعف‌های بیشتری و خصوصیات پست‏تری بالنسبه به مردان در زنان دیده می‏شود. این را بشر ملاک می‏گیرد و روی این ملاک می‏خواهد از نظر سایر شئون همین‌طور قضاوت کند. با وجود اینکه تعین فاطمی؟سها؟ تعین انوثیت بود، رسول‌خدا؟ص؟ در این تراکم دنیوی ظاهری آن حضرت این اعمال را انجام داد و این فرمایشات را فرمود تا بشر حساب کار خودش را بکند و برنامه‏اش را با سایر ابدان مطهره و تراکم‌های دنیوی این معصومین روشن سازد. فقط شیعه است و به خصوص شیعه مستبصر که برای اعمال رسول‌الله؟ص؟ و این فرمایشات حضرت احترام قائل شده و الآن می‏بینید با گذشت هزار و چندصد سال از این حوادث و این مصائب هنوز شیعه می‏سوزد و گریه می‏کند، محزون است، اشک می‏ریزد، برای توهین‌ها و استخفاف‌هایی که بر این معصومین از جمله فاطمه زهرا؟سها؟ وارد شده، آه می‏کشد مجلس عزا اقامه می‌کند، اظهار حسرت می‏کند. اینها بیان این است که پذیرفته است، قبول کرده است، تسلیم شده است و باورش شده که این مقامات عرضیه این بزرگواران در هرعالمی از عوالم امکانی افضل از جمیع ممکنات آن عالم است. چون

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 354 *»

افضل است انتساب به خدا دارد و انسان باید در برابر احترام‌ها مسرور باشد و در برابر توهین‌ها و نعوذبالله استخفاف‌ها و مصائب گریان باشد. چون امرشان امری جداگانه و غیر از ممکنات آن عالم است. امر ایشان امری مخصوص به خودشان است. فضلشان اقتضاء می‏کند، آن برتریشان این سرورها را اقتضاء می‏کند، این حزن‌ها و این گریه‏ها و ناله‏ها را اقتضاء می‌کند. نه اینکه منتی بر آن بزرگواران باشد. نه اینکه در واقع یک قراردادی باشد بدون اصل و اساس. نعوذبالله بگوییم وقتی که فاطمه؟سها؟ این صدمات را خورد و بر پیکر نازنینش این صدمات وارد شد، از نظر نوع درد و احساس، از نظر نوع استخفاف، از نظر نوع برخوردها، مثل سایر ابدان بود، اما چون این بدن با آن بزرگواران نسبتی داشت از این جهت گریه‏ها و حزن‌ها برای اینهاست. این نهایت ظلم و نهایت بی‏معرفتی نسبت به آن ابدان مطهره است اگرچه در تراکم دنیویشان باشد. نه، این در همین تراکم دنیوی الآن در مرتبه‏ای است از مراتب این عالم امکانی، و در همین تراکم دنیوی ممکنی است از ممکنات این مرتبه از عوالم امکانی که فرمود انتم فی آخر تلک العوالم و اولئک الآدمیین.([120]) پس با اینکه عالمی است از عوالم ــ گرچه خیلی نازل است ــ اما همین تراکم دنیوی بدن‌های مطهره ایشان در همین‌جا از همه این نوع تراکم‌ها افضل است، از همه افضل است و در همین تراکم هم به آن بزرگواران اختصاص دارد، آثارش هم که محسوس بوده، گاه‌گاهی نشان داده‏اند. در همین تراکم دنیوی سایه ندارد، در همین تراکم دنیوی نورش سراسر عالم را روشن کرد. در ولادت فاطمه زهرا؟سها؟ در فرمایش حضرت صادق؟ع؟ دارد که وقتی زهرا ولادت یافت تمام خانه‏های مکه روشن شد.([121]) این روشنی از همین بدن تراکم‌یافته دنیوی فاطمه زهرا بود که از این بدن نور تابید و همه خانه‏های مکه نورانی شد. بعد امام می‏فرمایند: مشرق و

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 355 *»

مغرب عالم نورانی گردید. حال چطور تاریخ بشریت ننوشته و ذکر نکرده که یک‌باره عالم روشن شد، نوری عالم را گرفت! اینکه می‏فرماید خانه‏های مکه روشن شد، شرق و غرب عالم روشن شد، نه اینکه از نظر معنا و باطن روشن شد، مرتبه باطن جای خود دارد، در همین ظاهر امام؟ع؟ می‌فرماید. چون همین ولادت ظاهری را امام صادق؟ع؟ ذکر می‌کند. همین ولادت ظاهریه فاطمه زهرا؟سها؟ این آثار را داشته. حالا ذکر نشده، لااقل در روایات شیعه که ذکر شده. پس برای ما گویا تاریخ ثبت کرده. کجای تاریخ شق‌القمر را ثبت کرده است غیر از آیات و  روایات. با وجود این می‏پذیریم که شق‌القمر واقع شده، رسول‌خدا؟ص؟ واقعاً این ماه را دو قسمت فرمودند، به همان ترتیبی که انجام شده بدون هیچ تأویل واقعاً انجام شد اگرچه تاریخ ننوشته باشد. تاریخ اسلام نوشته، قرآن می‏گوید، روایات می‏گویند، و برای ما مطلب تمام است. حالا روایات شیعه، مثل اصول کافی و امثال آن، وقتی که امام می‏فرماید خانه‏های مکه به ولادت فاطمه زهرا؟سها؟ روشن شد، برای ما یقینی است اگرچه تاریخ بشریت ننوشته باشد که در یک‌چنین وقتی یک‌چنین نوری در مکه تابید و از مکه هم در شرق و غرب عالم تابید؛ ننوشته باشد. امام ما صلوات الله علیه می‏فرماید و این امر مربوط به همین ولادت ظاهریه حضرت است، یعنی این بدن با همین تراکمش، اگر عالم مقتضی بود که کمالات خودش را ظاهر کند و آن فضل و فضیلت و برتری که بر جمیع ممکنات، یعنی همین بدن‌های متراکمِ این عالم دارد نشان دهد، نشان می‏داد. عالم اقتضاء نمی‏کرد مگر به همان‌مقدار که نشان دادند. در هر امری و در هر برنامه‏ای از امورشان و برنامه‏هایشان سلام الله علیهم اجمعین ممتاز به این امتیازات و مفضل به این فضائل هستند، که خداوند به آنها بخشیده و باید اقرار کرد و تسلیم شد و تصدیق نمود.

می‌فرماید موقع ازدواج و تزویج امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که رسید رسول‌الله

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 356 *»

فرمودند: ملکی بر من نازل شد که برای او بیست و چهار صورت بود. گفتم: یا حبیبی جبرئیل تو به این شکل تا به حال برای من ظاهر نشده‌ای؟ عرض کرد من جبرئیل نیستم، من ملکی دیگر هستم. برای چه آمده‏ای؟ آمده‏ام پیوند دهم نوری را با نوری ــ تعبیر به نور است ــ و این پیوند در اینجا انجام می‏شود، تزویج اینجا واقع می‏شود، در همین تراکم دنیوی، تعبیر به نور است. فرمود کدام نور با کدام نور؟ عرض کرد تزویج کنم علی را با فاطمه سلام الله علیهما.([122]) موقع تزویج، خداوند به حورالعین در بهشت دستور داد که شما خود را زینت کنید و از دُرّهای بهشت نثار کنید بر اهل زمین، و ببارید بر زمین، نثار و منتشر کنید. حورالعین به فرمایش خدا و دستور خدا دُرّها از بهشت بر این عالم نثار کردند و این دُرّها در این عالم بر روی زمین واقع شد. این دُرهای بهشتی بعضی‌هاش تراکم دنیوی پیدا کردند و به دست بعضی از مردم رسید. اما ندانستند چیست. همان‌طور که حجرالاسود ملک است و تراکم دنیوی پیدا کرده و به این‌طور سنگ شده و الآن با این تراکم دنیوی برای او احساس و ادراک است، معرفت است، تمام اشخاص را تک‌تک می‏شناسد. از عالم ذر وقتی برای امر ولایت معاهده کردند و عهد بستند، همه را می‏شناسد. اسامی ‌همه خلق از اولین و آخرین به او داده شده و در او ذخیره و گنجینه شده است. همراه آدم روی این زمین آمده و از زمان آدم در آنجا قرار گرفته و هرکس که آنجا می‌رود و آن را استلام می‏کند و یا اشاره می‏کند و تجدید امور دیانت و اصول دین را می‏کند، او را می‏شناسد که این فلانی است، وفا کرده تا به حال به امر ولایت یا خیانت کرده به امر ولایت، می‏شناسد. اقرار آنها و وفای آنها را یادداشت می‏کند و در خودش نگه می‏دارد و فردای قیامت شهادت می‌دهد به اینکه این شخص وفادار بود، آمد و با دلی مملو از اقرار به ولایت مرا استلام کرد و یا اشاره کرد. وقتی که می‏گفت اشهد ان لا اله الا الله راست می‏گفت. وقتی که

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 357 *»

می‏گفت اشهد ان محمداً عبده و رسوله راست می‏گفت. وقتی که اقرار به سایر مبانی ولایت کرد راست می‏گفت. این موحد و معتقد به رسالت رسول‌الله و ولایت اولیاء؟عهم؟  است. اما وقتی خیانت کرده در امر ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، از اولی که می‏گوید اشهد ان لا اله الا الله این ملک بر خیانت و بر بی‏وفائی او و تسلیم و تصدیق نداشتن او نه به توحید، نه به رسالت، نه به ولایت اولیاء شاهد است و فردا گواهی می‏دهد. این ملک تراکم دنیوی پیدا کرده به این‌طور مورد تعظیم و تکریم جمیع اهل ایمان و همه ادیان آسمانی شده. تمام انبیاء و امت‌هایشان نسبت به این سنگ احترام داشته‏اند و تعظیم و تکریم می‏کردند. اما دومی ملعون بعد از رحلت رسول‌الله؟ص؟ ــ شاید دوران حکومت خودش بود ــ کنار این سنگ مطهر رسید خواست استلام کند، گفت: با اینکه می‏دانم سنگی بیش نیستی اما چون سنت رسول‌الله؟ص؟ بر این جاری شده که استلام کنند، تو را استلام می‏کنم. حضرت امیر؟ع؟ آنجا تشریف داشتند فرمودند دروغ می‏گویی ای عمر که این سنگی بیش نیست. نه، این ملکی است که ادراک می‏کند، این می‏شناسد، این شهادت خواهد داد به آن کسی که وفادار است به مبانی دین یا خیانت کند و بی‏وفائی، شهادت می‏دهد.([123])

آن دُرّها که به دست حوریه‏های بهشتی نثار شد، عرض کردم بعضی‌هاش تراکم دنیوی پیدا کرد و به دست بعضی‏ها رسید. از جمله پدر شیخ بهایی به نام شیخ حسین بن عبدالصمد، او خودش می‏گوید در مسجد کوفه من عقیقی پیدا کردم، عقیقی چقدر زیبا، روی آن عقیق نوشته شده بود انا دُرٌّ مِن السَّماء نَثَرونی یَوم تزویجِ والدِ السِبطَین من دُرّی هستم که از آسمان یعنی بهشت، از آسمان مرا نثار کردند. کی؟ آن روزی که والد سبطین پدر امام حسن و امام حسین، یعنی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ازدواج کرد. روز تزویج امیرالمؤمنین و ازدواج حضرت زهرا مرا از

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 358 *»

آسمان نثار کردند و یا نشرونی مرا منتشر کردند از آنجا. پس اگر دُرّی چرا عقیقی؟ خودش می‏گوید انا دُرٌّ من دری هستم که از آنجا از آسمان نازل شدم. پس چرا عقیقی، این‌طور گلگونی؟ کُنتُ اَصفی مِن اللُجَینِ بیاضاً آری، وقتی که من نازل شدم، فرود آمدم از نقره هم سفیدتر بودم، صَبَغَتْنی دِماءُ نَحْرِ الحُسَینِ خون گلوی حسین صلوات‌الله‌علیه، خون گلوی حسین مرا رنگ کرد و این‌طور عقیق شدم.([124]) سنی‏ها هم نوشتند که وقتی که امام حسین؟ع؟  کشته شدند آسمان خون بارید، سنگی را از زمین برنمی‏داشتند مگر اینکه زیر آن سنگ خون تازه می‏دیدند.([125]) تنها شیعه که نگفته، سنی‌ها هم این امر را نوشته‌اند. آخر اگر این تراکم دنیوی و این بدن دنیوی ایشان که قتل و این جراحت‌ها و  این مصائب بر آنها وارد شده این‌قدر شرافت و عظمت و جلالت نداشته باشد، پس چرا این آثار پیدا بشود؟ برای اینکه این تراکم دنیوی مانع از آن فضل و فضیلت آنها نیست و مراتب عالیه این بدن‌های مطهره در همین تراکم موجود است و این تراکم برای آن بدن‌ها مانع نیست. به همین جهت حزنشان، مصیبت‌هاشان این‌قدر عمیق و دامنه‏دار شده که تا صحرای قیامت و تا دامنه محشر کشیده شده است.

این حدیث شریف را می‏خوانیم، فعلاً ختم مجالس ذکر مصائب فاطمه زهرا؟سها؟ است. حدیث در عقاب‌الاعمال مرحوم شیخ صدوق است که عوالم از عقاب‌الاعمال نقل می‏کند از حضرت صادق؟ع؟ قال رسول‌الله؟ص؟ اذا کان یوم القیامة نُصِبَ لفاطمة؟عها؟ قُبَّةٌ مِن نور و اَقْبَلَ الحسینُ صلوات الله علیه رأسُهُ فی یده روز قیامت که می‏شود نصب می‏گردد، برپا می‏شود برای فاطمه زهرا؟سها؟ قبه‏ای از نور و امام حسین؟ع؟ هم می‏آید اما سر مطهرشان در دستشان است فاذا رَاَتْهُ شَهَقَتْ شَهْقَةًلایَبقی

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 359 *»

فی الجمع ملکٌ مقربٌ و لا نبیٌ مرسَلٌ و لا عبدٌ مؤمنٌ الا بکی لها تا فاطمه زهرا چشمشان به حسین؟ع؟ می‏افتد شهقه‏ای از دل مبارکشان کنده می‏شود که باقی نمی‏ماند در آن محشر ملک مقربی و نه نبی مرسلی و نه عبد مؤمنی، مگر اینکه گریان می‏شود برای فاطمه زهرا؟سها؟. فَیُمَثِّلُ اللهُ عزوجل رجلاً لَها فی اَحْسَنِ صورةٍ و هو یخاصِمُ قَتَلَتَهُ بلا رأس خداوند به نمایندگی از طرف فاطمه زهرا؟سها؟ ممثل می‌فرماید شخصی را بر بهترین و در بهترین صورت‌ها. مانعی ندارد که بگوییم تجلی حقیقت خود فاطمه زهرا؟سها؟ باشد، یعنی یک تراکم اخروی برای فاطمه فراهم شده که در تعین فاطمی است. یک تراکم اخروی هم فراهم می‏شود برای آن بزرگوار که حامل مقامات عالیه اوست و از طرف آن بزرگوار و به نمایندگی فاطمه شروع می‏فرماید به مخاصمه با کشندگان حسین؟ع؟. اما همین‌طور امام؟ع؟ سیدالشهدا بدون سر ایستاده‏اند، فَیَجْمَعُ اللهُ قَتَلَتَهُ و المُجَهِّزین علیه و مَن شَرِکَ فی قتله تمام کشندگان حضرت و کسانی که به نوعی تجهیز لشکر کردند برای قتل و کشتن حضرت و هرکس هرطور شرکتی در کشتن حضرت دارد همه را خداوند جمع می‏کند فَیَقْتُلُهُم حتی اَتی عَلی آخِرِهِم آن‌وقت آن تمثّل‌یافته، نماینده فاطمه زهرا؟سها؟، تمام آنها را می‏کشد؛ همه‏شان را. ثُم یُنشَرون دوباره خدا آنها را احیاء می‏کند، زنده می‏کند. فَیَقتُلُهُم امیرُالمؤمنین؟ع؟ امیرالمؤمنین آنها را می‏کشند. ثم یُنشَرون فَیَقْتُلُهُم الحسن؟ع؟ باز زنده می‌شوند و امام حسن آنها را می‏کشند. ثم یُنشَرون فیقتلهم الحسین؟ع؟ باز زنده می‌شوند، بعد امام حسین آنها را می‏کشند. هنوز قبل از قرارگرفتن اهل جهنم در جهنم و اهل بهشت در بهشت است. کسی اعتراض نکند که در آخرت مرگ نیست. مرگ آن‌وقت تمام می‏شود که اهل بهشت در بهشت و اهل جهنم در جهنم قرار می‏گیرند. آن‌وقت مرگ را به شکل کبشی، قوچی می‏آورند و می‏کشند و می‏گویند دیگر موت تمام شد خلودٌ فلا موتَ ابداً.([126]) این

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 360 *»

قبل از داخل‌شدن در جهنم‌ها و بهشت‌هاست. بعد که زنده می‏شوند و امام حسین می‏کشند آنها را ثم یُنشَرون باز خدا آنها را زنده می‏کند فلایَبْقی مِن ذریتِها احدٌ الا قَتَلَهُم قَتْلَةً از ذریه فاطمه زهرا؟سها؟ کسی باقی نمی‏ماند مگر اینکه همه می‏کشند آنها را و باز خدا زنده‏شان می‏کند. بعد از اینکه این عذابشان تمام می‏شود، آن‌وقت فَعِندَ ذلک یَکشِفُ اللهُ الغَیظَ و یُنسِی الحزن تا آنجا گریه و ناله بر این بزرگواران ادامه دارد و بعد که این‌طور عذاب تمام می‌شود، حتم می‏شود بر  آن ملعون‌ها که بروند به جهنم و در جهنم ابدی قرار بگیرند و اهل ایمان هم به بهشت بروند. داخل بهشت‌ها که می‏شوند آنجا دیگر خداوند آن غیظ را برطرف می‏کند و آن حزن‌ها و غصه‏ها را هم به فراموشی می‏اندازد. دیگر اهل بهشت در بهشت این حوادث و مصائب وارده بر محمد و آل‌محمد؟عهم؟  یادشان نمی‏آید، به این معنا که چون محل و موقع قبول این حوادث تا تراکم اخروی و اعراض آخرتی بوده از آنجا به بعد که دیگر اول زندگی و تعیش در بهشت جاوید است این غصه‏ها نخواهد بود.

خدایا ما را با این غصه‌ها زنده بدار و با این غصه‏ها بمیران و با این غصه‏ها وارد عالم برزخ بشویم و با همین غصه‏ها برزخمان را بگذرانیم و وارد صحرای قیامت شویم و در آنجا از این اعادی لعنهم‌الله انتقام بگیریم. بعد امام صادق؟ع؟ فرمودند ــ امیدواریم دعای حضرت شامل حال ما باشد ــ رحمَ اللهُ شیعَتَنا خدا دوستان ما را رحمت کند شیعتُنا واللهِ هُمُ المؤمنون دوستان ما به خدا سوگند مؤمن‌ها هستند. فَقَد واللهِ شَرِکونا فی المُصیبَة بطولِ الحُزنِ و الحَسرَة این شیعیان ما با ما شریک شدند در مصیبت‌های ما، به اینکه غم و اندوهشان طولانی و حسرت دلشان مداوم و طولانی شده است.([127])

صلّی‌‌‌ الله علیکم یا اهل بیت النبوة

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 361 *»

مجلس  23

(شب ‌‌پنجشنبه ـــ  1 جمادی‌‌الثانیة  1408 هـ ق)

 

r موقعیت تعین فاطمی؟عها؟ در رابطه با فضائل و مناقب معصومین؟عهم؟

r بی‌خبری ما از نسبت‌ها و روابطی که میان خود معصومین؟عهم؟ است

r ترقی این بزرگواران؟عهم؟ در مقامات عرضی خود به واسطه شناخت مراتب و مقامات
ذاتیه خودشان است

r اشاره‌ای به مراتب هشتگانه حقایق مقدسه آن بزرگواران؟عهم؟

r نور مرتبه هشتم تعین فاطمی؟عها؟ مبدء آفرینش عوالم امکانی است

r شفاعت کلیه تکوینیه تعین فاطمی؟عها؟

r وظیفه اهل ایمان در برابر ذکر فضائل و مناقب ظاهره معصومین؟عهم؟

r بیان مراد و مقصود از فضائل ظاهره معصومین؟عهم؟

r اقرار و یا انکار در برابر نقل فضائل در این دنیا نشان اقرار و یا انکار در عالم‌های ذر است

r تفسیر باطنی از باطن‌های آیه شریفه «اذا قیل لهم لااله الا الله یستکبرون»

r این بزرگواران؟عهم؟ در این مراتب عرضی در هر تعینی و در هر حالتی که باشند از همه خلق برترند

r برای حضرت فاطمه؟عها؟ غیر از حضرت امیر؟ع؟ کفوی نبود

r برتری ایشان بر همه، حتی در کودکی این بزرگواران؟عهم؟

r تفاوت سیدةالنساء بودن حضرت زهراء؟عها؟ و سیدةالنساء بودن حضرت مریم؟عها؟

r حدیث حضرت صادق؟ع؟ درباره ولادت حضرت زهراء؟عها؟ به نقل مفضل

r نوع تأثیر اسباب و سلاح‌ها در بدن‌های این بزرگواران؟عهم؟

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 362 *»

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ

و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ

خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ می‌فرماید:

Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ  إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS

Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS

اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ  الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه  ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام

نظر به اینکه روایتی از امام صادق؟ع؟ رسیده است که شهادت فاطمه زهرا؟سها؟ را در سوم ماه جمادی‏الآخره ذکر می‏فرمایند،([128]) مناسب دیده شد که این دو سه شب دیگر هم مجلس منتسب باشد به وجود مطهر فاطمه زهرا؟سها؟ و به عنوان اقامه عزای حضرت باشد، و توفیقی باشد ان‏شاءالله برای توسلات و توجهات ما به آن شفیعه کبری و حبیبه خدا و رسول‌خدا؟ص؟.

عرض شد ذکر فضائل و مناقب این بزرگواران به مقامات عرضیه ایشان مربوط می‌شود و باید اهل ایمان به فضیلت و برتری این مظاهری که محل و موقع این فضائل است اقرار داشته باشند. فضائل ظاهره و مناقب ظاهره که گفته می‏شود، آن فضائلی است که مربوط به خلق می‏گردد و رابطه‏ای با خلق پیدا می‏کند. تمام فضائلی که به مقام ابوابیت این بزرگواران مربوط می‌شود، تمام فضائل و مناقبی که به مقام امامت و

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 363 *»

حجت‌بودن ایشان مربوط می‌شود، فاطمه زهرا هم که یکی از آیات کبری و از حجج الهیه است، او هم مثل سایر معصومین سلام الله علیهم اجمعین صاحب ولایت کلیه است، او هم مثل پدر و شوهر و فرزندان معصومینش سلام الله علیهم اجمعین نذیر بشر و انذاردهنده انسانی است. بنابراین او هم در این مقامات شریک و با آنها یکسان است انها لاحدی الکبر نذیراً للبشر. پس هرچه از مقامات و مناقب و فضائل که به مقام ابوابیت این بزرگواران مربوط می‌شود، فاطمه زهرا شریکند. نه فقط شریکند بلکه اگر دقتی باشد در فرمایشاتی که در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ فرموده‏اند و مقام و موقعیت و منزلت حضرت را برای ما توصیف کرده‏اند، می‏فهمیم که جمیع شئونات و همه فضائل و مناقبی که در مقام ابوابیت و مقام امامت ذکر می‌شود، تمامش برای این است که ما را متوجه عظمت و جلالت مقامات ذاتیه محمد و آل‌محمد صلوات الله علیهم اجمعین کنند، که در آن مقامات ایشان صاحب مقام بیان و مقام معانی هستند. عرض کرده‏ام ایشان در مقامات ذاتیه‏شان اسماء و صفات خدا هستند و مقام مسمی به اسماء و صفات، و فوق مقام مسمی مقام لااسمی‌و لارسمی؛ تمام مقامات ذاتیه ایشان است. و چون می‏دانیم این مقامات دارای تعینات چهارده‏گانه است، در تعین آخری که تعین فاطمی باشد، در آن مقام بعد که آن مقام به آخر و منتهی‌الیه خود رسید، که مقام جسدیت ایشان در آن مقام باشد، آن‌گاه خدا از نور مطهر این جسد عوالم امکانی را ایجاد کرده، پس تمام روابط و همه جهات به نور فاطمه زهرا؟سها؟ مربوط می‌شود. تمام عوالم امکانی در جمیع مقامات و مراتب خود رابطه‏شان با محمد و آل‌محمد؟عهم؟ به وساطت نور مطهر جسد فاطمه زهرا؟سها؟ است. پس اگر فضیلت و منقبتی برای هریک از معصومین سلام الله علیهم اجمعین ذکر شود و در هر مقام و منزلتی از مقامات و منازل ایشان گفتگو شود، تمام افکار و دل‌ها را به نور مطهر فاطمه زهرا؟سها؟ مرتبط می‌کند. این رابطه الهیه بین آن مقامات عصمت و

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 364 *»

طهارت و بین عوالم امکانی ایجاب کرده که فاطمه موقعیتی در این عالم و سایر عوالم امکانی داشته باشد که مورد توجه خاص خدا و اولیاء خدا و مورد توجه خاص خلایق عوالم امکانی باشد. او را به حبیبه خدا و حبیبه رسول‌الله و حبیبه ائمه هدی؟عهم؟ و حبیبه همه خلایق توصیف می‌کنیم حبیبة حبیبک و نبیک و امّ احبائک و اصفیائک نوع فضائل در مورد این بزرگوار طوری است که این منزلت را مشخص می‏کند. اما روابط این معصومین سلام الله علیهم اجمعین با یکدیگر در مقامات ذاتیه‏شان و در آن عوالمی که آن عوالم مخصوص خود ایشان است و جهاتشان و نِسبشان با یکدیگر است تا منتهی می‏شود به فاطمه زهرا؟سها؟، آن بزرگواران در تعینات عالیه خودشان مستقیماً با خلق و عوالم امکانی مرتبط نمی‏گردند مگر به وساطت فاطمه زهرا؟سها؟. یعنی تمام آن تعینات چهارده‌گانه که برای هرکدام بالنسبه به دیگری نسبت‌ها و جهت‌هاست شئونات و ارتباط‌هاست و البته اینها با وحدت مقامشان و وحدت جهاتشان منافات نخواهد داشت. همان‌طور که می‏گوییم عالمی است که در آن عالم این تعینات است، با وحدت ذاتیه آن بزرگواران منافات ندارد. چون این وحدت‌ها، وحدت‌های حقیقیه ذاتیه‏ای که ما خدا را باید به آن وحدت توصیف کنیم نیست، وحدتی است که آیه وحدت خداست.

در هر صورت مقصود این است که روابط آن چهارده تعین و جهات و نسبت‌هایی که بین ایشان است مربوط به خودشان است و خلق در عوالم امکانی با آن جهات مربوط نیستند. خودشان با خودشان نسبت‌ها دارند، خودشان با خودشان جهاتی دارند که از این جهات تعبیر به این چهارده تعین آورده شده، و در این عالم و در سایر عوالم هم که برای خود مظهر گرفته‏اند، چهارده تعین و چهارده مظهر برای خود گرفته‏اند، بین خودشان نسبت‌هایی است، جهاتی است که ما بی‏خبریم و همه خلق بی‏خبرند. در این مظاهر فقط یک آگاهی اجمالی برای ما فراهم شده که یک تعین،

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 365 *»

تعین محمدی است و افضل از تعین‌های دیگر است، بعد تعین علوی است و از تعین‌های دیگر افضل است، بعد تعین حسنی است و از تعین‌های دیگر افضل است، بعد تعین حسینی است و از سایر تعین‌ها افضل است، بعد تعین مهدوی است و از سایر تعین‌ها افضل است، بعد تعین‌های دیگری که در فضیلت آنها در فرمایشی تصریح نشده، و بعد از همه اینها تعین فاطمی‌ است. خود روابط و جهات بین آن ذوات مقدسه در آن مقاماتشان، هرچه هست مربوط به خودشان است. هیچ‌یک از خلق خبردار از آن عالم نیستند و هیچ‌کس بر آن عالم احاطه ندارد. فقط خدا می‏داند آن عالم را و خود این بزرگواران در آن مقامات می‏دانند. وگرنه در این مظاهری که عرض شد، در اینجا نمی‏دانند از آن فضائل خود مگر آنچه خدا تا به حال به ایشان عنایت کرده. باز هرچه به تدریجات زمانی و یا دهری و سرمدی می‏گذرد مرتب بر فضائل خود آگاه می‏شوند.

با وجود اینکه این بزرگواران بر جمیع فضائل خود الآن بالفعل و در حال حاضر آگاهی ندارند، اما در هر مقامی و در هر مرتبه‏ای و در هر عالمی از عوالم امکانی نسبت به شناخت مقامات خود که همان شناخت خداست، و محبت به مقامات خود که محبت به خداست، و عمل به مقتضای این شناخت و محبت که عبودیت خداوند است، از همه خلق در همه عوالم امکانی اعلم هستند. احب و محب‏تر از همه هستند. اعمل از همه هستند. عملشان از همه بیشتر است همان‌طور که محبتشان از همه بیشتر است و علم و معرفتشان از همه بیشتر است. پس در آن مقامات هرچه از جهات و نسبت‌ها و تعینات چهارده‌گانه هست ارتباط به خودشان دارد؛ منتهی‌الیه آن تعینات و همه آن فضائل و مناقب ذاتیه که عرض کردم تعین فاطمی است. البته آنها را نباید تعبیر به فضیلت آورد چون در آن عالم چیزی و کسی نیست که نسبت به آن‌چیز و آن‌کس سنجیده شوند و گفته شود در آن مقامات دارای فضیلتند، نه. از

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 366 *»

تنگی عبارت گفته می‏شود فضائل و مناقب ذاتیه، وگرنه در آن مقامات حقایق مقدسه ایشان اسماء و صفات خداست. با چه سنجیده شود تا بگوییم اسم خدا افضل است؟ با چه مقایسه شود تا بگوییم اسماء خدا برتر است؟ تمام خلق از نور تنزلی این بزرگواران و تجلی ایشان آفریده شده‏اند؛ مقایسه نمی‏شود کرد. پس آن تعینات منتهی‌الیهش و نهایتش تعین فاطمی است و تعین فاطمی هم نهایتش و منتهی‌الیهش جسد مطهر اوست در آن عرصه و آن عالم، که آن جسد نهایتْ‌تنزل، نهایتْ‌مرتبه آن تعین می‏باشد. از جنس همان عالم است. جسد که گفته می‏شود از جنس همان عالم است. یعنی خدا جسدهای چهارده‌گانه، مثال‌های چهارده‌گانه، ماده‏های چهارده‌گانه، طبایع چهارده‌گانه، نفوس چهارده‌گانه، ارواح چهارده‌گانه، عقول چهارده‌گانه و افئده و فؤادهای چهارده‌گانه را آفریده و قرار داده، همه‏اش هم از جنس اسم‌ها و صفت‌های خودش است. یعنی تمام این چهارده در هشت، تمامش اسماء و صفات خداست. چهارده فؤاد همه اسم و صفت خداست، چهارده عقل همه اسم‌ها و صفت‌های خداست، چهارده روح همه اسم‌ها و صفت‌های خداست، تا چهارده جسد که همه اسم‌ها و صفت‌های خداست و جز اسم و صفت خدا چیزی نیست. اینها همه با روابط و نسبت‌هایی که بین یکدیگر دارند منتهی می‏شوند به آن نهایت که جسد و مرتبه جسدی تعین چهاردهمی ایشان فاطمه زهرا؟سها؟ است. آن‌وقت همه آنها به وسیله این مقام و به وساطت این مقام با عالم خلق و عوالم امکانی مرتبط می‏شوند به نوع ایجاد آثار و انوار از این مرتبه مطهره. نوع روابط این است. سروکار تمام خلایق و همه عوالم امکانی به آن نور مربوط می‌شود و به آن نوری که آن نور از تجلی جسد فاطمه زهرا ــ جسد اصلی ــ در آن رتبه و در آن تعین است منتهی می‌شود. تجلیِ آن جسد، عوالم امکانی خلقت شدند. پس جمیع عوالم امکانی و همه خلق نهایت سیر و ترقیشان در صعودهایی که دارند و ترقیات و

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 367 *»

استکمالاتی که دارند این است که بتوانند از آن نور باخبر شوند، از آن نور حکایتی داشته باشند. آن نور چقدر عظمت دارد! آن نور چقدر جلالت دارد! آن نوری که می‏خواهد مبدأ جمیع کاینات باشد و همه مکونات از آن نور پیدا شوند، آن چقدر کمال و منزلت دارد خدا می‏داند! و غیر از خدا و ایشان در آن مقامات ذاتیشان کسی خبر ندارد. عرض کردم هرکس هرمقدار خبر شده، در عوالم امکانی خبر شده، و حتی خود این مظاهر مقدسه‏شان در این عوالم امکانی، به مقدار افاضه بر ایشان خبردار شده‏اند. روزبه‌روز این خبرداری و این وقوف بر عظمت و جلالت آن نور و آگاهی از کمال و منزلت و تقرب و جامعیت آن نور مقدس رو به ازدیاد است. این نور که از تجلی جسد فاطمه زهرا؟سها؟ پیدا شد مبدأ آفرینش و مبدأ هستی گردید. جمیع عوالم امکانی از این نور خلقت شد و به تنزل این نور عوالم یکی پس از دیگری پیدا شد. پس همه رابطه‏ها با این نور می‏شود و فاطمه زهرا؟سها؟ قلاده‌ای می‏شود، گردنبندی است که وسیله ارتباط ــ البته نه به ذات مقدسش بلکه به آن نوری که از تجلی او پیدا شد و عوالم یکی پس از دیگری پیدا شدند. ــ به آن نور این بزرگوار وساطت فرمود بین آن چهارده تعین و بین همه عوالم امکانی.

این شفاعت کبرای فاطمه زهرا؟سها؟ بود که در خلقت و ایجاد این‌طور با نور مطهرش جفت شد و کاینات به برکت نور مطهر او به فیض وجود رسیدند و از فیوضات وجودیه برخوردار شدند. هر عالمی، هر ممکنی در هر عالمی از این عوالم امکانی ریزه‏خوار سفره احسان فاطمه زهرا؟سها؟ است و به این وسیله مرتبط و مربوط می‏شود با این انوار طیبه الهیه. از این‌رو ذکر و نام مطهر فاطمه زهرا؟سها؟ در بیشترِ از فضائل به این عنوان شده، شفیعه کبری.

عرض کردم ما در این فضیلتی که در این آیه شریفه ذکر شده خواستیم سخن بگوییم، ولی توفیق این‌طور شد که تا به حال آنچه عرض شد به شناخت مقام و

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 368 *»

موقعیت این بزرگواران در این مقامات ظاهره مربوط شود. پس وقتی فضائل ظاهره گفته می‌شود، یعنی جمیع آن فضائلی که در عوالم امکانی برای این بزرگواران اثبات می‏شود. باید اهل ایمان به این فضائل اقرار کنند چه بفهمند، چه نفهمند. چه به آن مقدار که به ایشان رسیده، چه آنچه که نرسیده. چه آنچه مجمل است، چه آنچه به حسب ظرفیت عالممان تفصیل یافته؛ تمام اینها را باید اقرار کرد و تصدیق نمود. این فضائل محل و موقعش ذات‌های مقدسه ایشان نیست. هرچه که در این فضائل گفته شده و آنچه که دعوت شده‏ایم به آن اقرار کنیم، تمام باید در همین مواقع و محل‌های عرضی ایشان اقرار کنیم. به همین جهت می‏گوییم فضائل ظاهره، نه مقصود از این فضائل ظاهره یعنی آنچه که فقط در این عالم دنیا و در این رتبه بشری از ایشان ظاهر شده، بشریت ظاهریه نه، وقتی که گفته می‏شود فضائل ظاهره این بزرگواران یعنی آنچه که برای ایشان ذکر شده از فضائل و مناقب، هرچه که در آن فضیلت و برتری است بر سایر خلق، این مربوط می‏شود به حیثی که در آن حیث و مقام با دیگران مقایسه می‏شوند و برای ایشان این فضیلت و برتری اثبات می‏گردد. باید اهل ایمان در این مقامات ظاهریه از این عالم ما گرفته تا آن اولْ‌عالم از عوالم امکانی اعتراف کنند. هزارهزار عالم می‏فرمایند و یا دوازده هزار عالم می‏فرمایند([129]) و یا کلیاتش را که هشت عالم می‏گویند،([130]) همه اینها، در تمام این عالم‌ها ما باید آن مظهرهایی را که برای ایشان انتخاب شده، آنها را موقع و محل این فضائل ظاهره بدانیم و باید آن مظهر را بالنسبه به سایر خلق در آن عوالم امکانی از همه برتر و عالی‏تر بدانیم؛ که از جمله آنچه که فعلاً برای ما مطرح است و در این عالم به آن دعوت شده‏ایم، عوالم گذشته و عوالم بعد آنجاهایی که باید اقرار کنیم که عوالم ذر بوده، در آنجاها ان‏شاءالله اقرار کرده‏ایم.

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 369 *»

اگر کسی می‏خواهد بداند که اقرار کرده یا نه خودش رجوع کند به قلبش، ببیند اگر بخواهد به فضلی از فضائل ایشان و به طور کلی برتری ایشان بالنسبه به جمیع خلق اقرار کند آیا احساس تنگی در سینه می‌کند، اگر احساس ضیقی و تنگی در دل و سینه خود می‏کند بداند که آنجا هم اجابت نکرده، قبول نکرده، اقرار نکرده و حالا هم بی‏خود معطل است. و اگر در نزد ذکر این فضائل در دلش سعه و انشراح و سرور می‌یابد که هرچه بیشتر فضیلت ثابت شود و مطرح گردد، در دل شادتر و مسرورتر است و مرتب دلش می‏خواهد بیشتر اثبات شود و بیشتر فضیلت گفته شود و همیشه می‏گردد راه پیدا کند برای اثبات فضیلت و منقبت، بداند که در آن عوالم هم اقرار کرده. خیالش راحت و مطمئن باشد که ان‏شاءالله ایمانش موقت نیست، عاریه نیست، ایمان مستعار نیست. از این جهت در ذیل این آیه شریفه و اذا قیل لهم لا اله الا الله یستکبرون در همین‌جا ذکر می‌فرمایند که مراد از این لا اله الا الله ذکر ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است.([131]) الآن درست خاطرم نیست ولی یادم می‏آید در ذیل همین آیه است که می‏فرماید: هر دلی که مشمئز شد موقع ذکر ولایت و فضائل آن دل استکبار ورزیده از لا اله الا الله، کبر کرده در مقابل این کلمه مبارکه توحید. چون کلمه مبارکه توحید با ولایت تمام می‏شود، جزء اخیر توحید، ولایت است. امام؟ع؟ در تفسیر آیه شریفه فطرة الله التی فطر الناس علیها می‌فرماید: هو لا اله الا الله محمد رسول‌الله؟ص؟ علیٌّ امیرُالمؤمنین، بعد می‌فرماید: الی هیهنا التوحید. توحید تا اینجاست. تا اینجا تمام می‏شود.([132]) یعنی توحید بدون نبوت و ولایت توحید نیست. جزء است. جزء که بود، بدون آن توحید تمام نیست. فرمود: الی هیهنا التوحید تا ولایت امیرالمؤمنین است. معلوم است ولایت ائمه طاهرین؟عهم؟ و بعد هم ولایت فاطمه

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 370 *»

زهرا؟سها؟ و بعد ولایت اولیاء ایشان، اینها همه با هم بسته است، یکی است. فرمود الی هیهنا التوحید. مقصود این است که در این ملاک می‏فرماید، وقتی که لا اله الا الله گفته می‏شود یعنی ولیی نیست جز علی. لا اله الا الله صاحب ولایت نیست مگر علی. اما منکرین یستکبرون کبر می‏ورزند. تا این اندازه کبر ورزیدن که وقتی که اعلام ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شد، آن ملعون بر شترش سوار شد و کنار رسول خدا؟ص؟ آمد عرض کرد: گفتی بگویید لا اله الا الله گفتیم، گفتی بگویید محمد رسول‌الله؟ص؟ گفتیم، گفتی نماز بخوانید خواندیم، گفتی حج کنید کردیم، حال ما را به ولایت پسر عمویت دعوت می‌کنی! این چیست؟ این را از کجا آوردی؟ آیا این خواست خود تو است یا دستور خدای تو است؟ حضرت فرمود: دستور خداست، خدا فرموده. این شخص چه بگوید؟ خدا خواسته. همان خدایی که گفته لا اله الا الله بگویید، محمد رسول‌الله بگویید، حالا هم گفته علی ولی‌الله بگویید. این دیگر نتوانست تحمل کند. از رسول خدا رو برگردانید هنوز سوار بر شترش نشده، مهار شتر دستش است، گفت خدایا ان کان هذا من عندک فَاَمْطِر علینا حجارةً من السماء خدایا ما دیگر طاقت نداریم، الآن عذاب بر ما نازل کن. همان‌جا سنگی بر سر نحسش آمد و به جهنم واصل شد.([133]) سَأَلَ سائِلٌ بعذابٍ واقع([134]) امام؟ع؟ این را ملاک گرفتند، اشمئزاز از شئونات ولایت، اشمئزاز یعنی شخص دلتنگ بشود، چهره درهم شود، در هنگام ذکر فضیلت در سینه احساس تنگی کند؛ می‏فرماید همین ملاک و دلیل این است که این در عوالم قبل که اسمش را عالم ذر می‏گذارند اقرار نکرده. اما اگر وقتی لا اله الا الله گفته شود استبشار برای انسان فراهم بشود، انسان از توحید لذت ببرد، از توحید و همچنین ولایت و ذکر مقامات و شئونات حظ کند، معلوم است که به فضائل اقرار کرده و در

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 371 *»

عوالم پیشین هم این‌طور بوده است.

حالا عوالم پیشین هرچه بوده گذشته، فعلاً عوالم بعدی هم هرچه هست خدا بر همه آسان کند و ان‏شاءالله تحت عنایت و شفاعت بزرگان و اولیاء حق کمک شویم. آنچه اینجا به آن موظف و مکلّفیم، اقرارکردن به فضائل ایشان و برتر دانستن مظاهری است که این بزرگواران در این عالم داشته‏اند. شخص مؤمن و مقر به ولایت، چون باید این مظاهر را آیینه‏های تجلی کامل خداوند به جمیع اسماء و صفاتش بداند، در هر خصوصیتی باید اقرار به فضل و فضیلت اینها داشته باشد؛ چه در حیاتشان چه در مماتشان، چه در صحتشان چه در مرضشان، چه در کودکیشان چه در بزرگیشان، در پیری و یا جوانیشان، در زن و یا مردشان. سبحان‌الله الرجال قوامون علی النساء.([135]) مردان عالم باید صورت زیر قدم مبارک فاطمه زهرا؟سها؟ بگذارند. چرا؟ و حق ندارند بگویند من مَردَم و بر زن شرافت دارم و چون شرافت دارم، نعوذبالله زهرا از حیث زن‌بودنش پست‏تر از من است. این مظاهر در جمیع خصوصیت‌هاشان افضل از خلقند.

بس است این فرمایش امام صادق؟ع؟ که فرمود اگر نبود علی، نبود کفوی برای زهرا؟سها؟ از آدم فَمَن دونَه از آدم گرفته و پایین‏ترش.([136]) مطلب معلوم است، نمی‏خواهد بفرماید یعنی محرمی و نامحرمی. چون آدم پدر همه است، ابراهیم پدر ایشان بوده، که بر ایشان محرم باشد یعنی نشود با ایشان ازدواج کند. نمی‏خواهد بفرماید آدم می‏شود کفو حضرت زهرا باشد، یا مثل ابراهیم که جد حضرت زهرا است کفو حضرت زهرا شود و همسر بشود، نمی‏خواهند این را بفرمایند. می‏خواهند فضل و فضیلت زهرا را بفرمایند. ببینید می‏فرماید اگر بخواهد فضل و فضیلت مقایسه شود از آدم فمن دونه کفو و هم‌ردیف و همسر فاطمه نبودند. این تعبیر، این معنا را می‏فهماند. البته درست

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 372 *»

است الرجال قوامون علی النساء اما رجال و نسائی که هم‌عرضند. چون هم‌عرضند خدا این فضیلت را به مردان ایشان داده، روی حساب‌ها و نظام طبیعت، که لازم است مرد قیّوم بر زن باشد و زن از نظر وضع روحی باید این‌طوری باشد، نه اینکه برای او نقص باشد. برای او عین فضل و عدل است که باید این خصوصیات روحی را داشته باشد. برای مرد عین فضل و عدل است و باید این خصوصیات روحی را داشته باشد. این خصوصیات که با هم مقایسه می‏شود، آن‌وقت قیومیّت و  تسلط شأن مرد است که بتواند غرایزی را که در زن قوی‏تر از عقل است ــ و عقل در مرد قوی‏تر از غرایز است ــ مهار کند و اعتدالی به آن غرایز ببخشد بین زن و مردِ هم‌رتبه و همسر و هم‌عرض، الرجال قوامون علی النساء. به همین سبب امیرالمؤمنین قوام و قیوم بود نسبت به امور فاطمه زهرا؟سها؟. عرض کرد البیت بیتک و الحرّة زوجتک([137]) مقام ولایت چیست! خانه، خانه توست یاعلی، من هم زوجه تو هستم. حالا یک مردی پیدا بشود این مرد نبی هم باشد، مثل ابراهیمی، مثل نوحی که فرض کنید شیخ‌الانبیاء است. او بیاید و پیش خودش فکر کند که فاطمه زهرا زن است من مردم، علاوه نبی هستم، شیخ‌الانبیاء هستم، خدا هم که فرموده الرجال قوامون علی النساء در کتاب‌های قبل هم مثل این حکم را نازل کرده، حکم آن زمان‌ها هم بوده. پس نعوذبالله ابراهیم یا نوح بگوید من از فاطمه افضلم! چرا؟ چون زن بوده، آیا می‌شود؟!

این است که عرض می‏کنم اهل ایمان در جمیع خصوصیاتِ این بزرگواران باید به فضل و برتریشان اقرار کنند. کودک است نباید گفت این کودک است و من چهل‌ساله هستم، من فضیلت دارم بر این کودک. حتی کودک‌هایشان گاه‌گاهی روی مصالح زمان که اقتضاء می‏کرده، بازی می‏کردند. امام عسکری صلوات الله علیه نشسته بودند نامه می‏نوشتند، جواب نامه‏های شیعیان را می‏نوشتند. راوی می‏گوید

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 373 *»

دیدم یک کودک خردسالی در حضور امام دارد بازی می‏کند، یک گوی و توپ طلایی بود، حضرت آن طرف می‏انداختند، این کودک می‏رفت با آن یک قدری بازی می‏کرد، باز می‏انداخت کنار پدرش، می‏آمد کنار پدرش و دست می‏گذاشت روی کاغذ و قلم، نمی‏گذاشت حضرت بنویسند. باز حضرت گوی را می‏انداختند آن طرف تا می‏رفت شروع می‏کردند به نوشتن. عرض کردم آقا ایشان فرزند کیست؟ فرمود این حجت خداست بعد از من، در همان سن و سال کودکی.([138]) راوی دیگری می‏گوید رفتم خدمت حضرت عسکری سؤالی داشتم، تا نشستم خدمت حضرت، دری بود و پرده‏ای جلوی آن آویزان بود. بادی وزید پرده بالا رفت، نگاه کردم یک کودک خردسالی را مشاهده کردم اما خیلی زیبا. سلام کردم. مرا به نام صدا زد، بی‏اختیار گفتم لبیک یا سیّدی بی‏اختیار. جواب سلام مرا فرمود. بعد فرمود آمده‏ای این مسأله را از حجت خدا سؤال کنی؟ سؤالم را مطرح کردند امام، جوابم را هم فرمودند. سؤالش را هم بد نیست عرض کنم. آن این بود: او با خودش فکر می‏کرد که آیا کسانی که اهل معرفت هستند به بهشت می‏روند؟ و بهشت مخصوص آنهاست؟ یا نه، کسانی هم که در معرفت ضعیف هستند ممکن است به بهشت بروند؟ حضرت فرمودند آمده‌ای از یک مسأله این‌طوری سؤال کنی، به خدا سوگند کسانی داخل بهشت می‏شوند که هیچ معرفتی نسبت به مقام ولایت ندارند. اما همین‌قدر علی را دوست دارند که وقتی می‏خواهند قسم بخورند می‏گویند به حق علی، به همین اندازه که محبت به علی صلوات الله علیه دارند خدا آنها را بهشتی می‏کند و به فضل و شفاعت اولیاء آنها را به بهشت می‏برد. سؤالاتش را این شخص مطرح نکرده امام؟ع؟ جواب فرمود. بعد هم پرده باز افتاد، می‌گوید دیگر آن وجود مبارک را مشاهده نکردم.([139])

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 374 *»

حضرت جواد همین‌طور در کودکی گاه‌گاهی بازی می‏کردند. در همان حالی که بازی می‏کردند گاهی به ياد مصائب حضرت زهرا؟ع؟ می‌افتادند راوی می‌گوید یک‌بار دیدم حضرت جواد را در کودکی که دستش را به زمين زد و به فکر فرو رفت. امام رضا؟ع؟ فرمودند: جانم فدايت فرزندم چه چیز تو را به فکر انداخته؟ عرض کرد، پدر! از مصائب جده‏ام زهرا یاد کردم.([140]) پس تفاوت نمی‏کند، چه بزرگ ایشان، چه کوچک ایشان، چه زن ایشان، چه مرد ایشان. حالا اگر می‌فرماید فاطمه زهرا سیده نساء عالمین است و نفرمود که سیده رجال و نساء عالمین، از تنگی سینه‏ها بوده و گفتن سیده نساء عالمین معنایش این نیست که سیده رجال عالمین نیست. اثبات شی‏ء نفی ماعدا نمی‌کند. در جایی که باید به تلویح مطلب را بفهماند، می‏فرماید اگر نبود علی همسری و کفوی برای فاطمه نبود از آدم گرفته فمن دونه پست‏تر تا این پایین. یعنی از ابتداء تا انتهای آفرینش همسری برای فاطمه نبود. بعد گاهی به این ترتیب صحبت می‏فرماید که زهرا سیده نساء عالمین است. عرض کردم، خدا درباره مریم هم همین‌طور فرموده. ملائکه به مریم خطاب کردند اِنَّ اللهَ اصطفاکِ و طهّرکِ و اصطفاکِ علی نساء العالمین.([141]) آن راوی هم که از حضرت رسول؟ص؟ سؤال می‏کند که آیا فاطمه؟عها؟ سیده زنان زمان خودش است، مانند مریم؟ توجه ندارد به اینکه کتابی که بر آنها نازل شده بود محدود به همان زمان خودشان بوده و مریم سیده نساء عالمین زمان خودش است. اما آن کسی که سیده نساء عالمین از اولین و آخرین است، او دختر رسول خدا است که رسول است بر اولین و آخرین و افضل است از اولین و آخرین.([142]) حالا بفرماید سیده نساء عالمین معنایش این است که پس سیده

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 375 *»

رجال عالمین نیست؟ همه گفته‌اند خاتون دو سرا. بحمدالله در القاب فارسی می‏گویند خاتون دو سرا، یعنی هم دنیا هم آخرت، بر همه مردان و زنان شرافت و فضیلت دارد.

از این‌رو در هر خصوصیتی که ایشان ظاهر شدند در این عالم و در هر عالمی، وظیفه مؤمن و مقر به مقامات و شئونات ایشان آن است که در همان خصوصیت ایشان را افضل از همه بداند، و از جمله این تراکم دنیوی است، که در این تراکم دنیوی و بدن دنیوی چند سال زندگی کردند. اصلِ بدن جسمانیشان ممکن است به تراکم‌های مختلف درآید، تراکم دنیوی بگیرد به حسب مصالح. وقتی تراکم دنیوی گرفت هجده‌سال و چندماه این مخدره معظمه در تراکم دنیوی به سر بُرد و بعد الآن در تراکم برزخی به سر می‏بَرَد، در آخرت هم تراکم اخروی به خود می‏گیرد و هست در بهشت و در بهشت خودش هم به همان موقعیت اصلی خودش و به همان بدن اصلی خودش هست. در همین تراکم دنیوی از جمیع بدن‌های اولین و آخرین افضل است. همین تراکم مراتب بالا را هیچ حجاب نکرده. به همین جهت این‌قدر خصوصیاتی که در تشکیل همین بدن جسمانی این بزرگواران و این مظهر جسمانی به خصوص در تراکم دنیوی در قرآن رسیده و در روایات بیان شده، برای فهمیدن این فضیلت است.

از جمله حدیثی است که حضرت صادق؟ع؟ ذکر می‏فرمایند، مرحوم صدوق در امالی خود ذکر کرده و عوالم از امالی نقل می‏کند. مفضل بن عمر می‏گوید خدمت حضرت صادق؟ع؟ عرض کردم کیف کان ولادة فاطمة؟عها؟ ولادت فاطمه زهرا چگونه بود؟ مفضل سؤال می‏کند، خدا رحمتش کند. ایشان دارای منقبت هم هست. به خصوص این سؤالات را این بزرگان مطرح می‏کنند. اینها عنایات خود امامان است صلوات الله علیهم اجمعین. دیگران توی این فکرها نبودند. اصلاً برای این بزرگواران شرافت و فضیلت معتقدبودن اساس کار است. فاطمه در همین تراکم دنیوی ــ معلوم

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 376 *»

است ولادت به تراکم دنیوی و بدن دنیوی مربوط می‌شود ــ باید فضیلت داشته باشد و غیر دیگران باشد. به همین سبب مفضل از ولادت رسول‌الله از ولادت امیرالمؤمنین از ولادت امام صادق نپرسید که آقا ولادت خودتان را بگویید، نه. بلکه چون فاطمه زهرا در تعین زن‌بودن است نکند یک‌وقتی کسی درباره ایشان فکرش کوتاه باشد و طور دیگری فکر کند. امام صادق؟ع؟ به فکر مفضل می‏اندازند که از امام سؤال کند که حتی در تعین زن‌بودن این بزرگواران تفاوت نمی‏کنند، فرق نمی‏کنند، فضیلت دارند و افضل همه خلقند. از این‌رو مفضل بن عمر خصوصیات ولادت فاطمه زهرا را سؤال می‏کند. آن‌وقت حضرت صادق؟ع؟ ابتداء می‏فرمایند نَعَم. این نعم یعنی آری. سؤال را من در ذهنت انداختم که راه باز کنم برای اینکه شیعیان ما به فضائل ما برسند و به فضائل ما معرفت پیدا کنند. نعم آری، بی‏جهت نمی‏پرسی، علتی دارد. نعم، آری‌گفتنِ اینجا را بعضی‏ها این‌جور معنا کرده‌اند، آری مسأله، مسأله خیلی بزرگی است، سؤال، سؤال خیلی بجایی است و باید آن سؤال را بکنی. آن‌وقت حضرت شروع کردند به جواب‌دادن ولی با نعم. یعنی همین‌طور است، باید این‌طور باشد. آری آری، یعنی من می‏دانم که این از کجا سرچشمه گرفته و منشأ این سؤال چیست. این القاء خود من در روح و دل تو است که تو از من بپرسی و من برای تو بگویم. آن‌وقت امام صادق؟ع؟ بدون اینکه بفرمایند رسول‌الله گفتند یا خدیجه گفت، بدون اینکه انتساب بدهند، گویا آنجا حاضر بودند. در هنگام ولادت فاطمه زهرا مثل ساره، آسیه، مریم و کلثوم برای امر ولادت حضرت آمدند، حالا حضرت صادق؟ع؟ بدون اینکه به کسی مستند بفرمایند فرمودند نعم اِنَّ خَدیجةَ لما تَزَوَّجَ بها رسول‌الله؟ص؟ هَجَرَتْها نِسوَةُ مکة. بعد شروع می‏کنند به ذکر امر ولادت حضرت. اصلاً خصوصیات ولادت و طرز ولادت و جهات آن همه نشان می‏دهد که این بدن در این تراکم دنیوی افضل است و اصلاً با دیگران قیاس نمی‏شود. این افضل هم که می‏گوییم باز از ناچاری و

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 377 *»

نداشتن لفظ مناسب است. از همه جهات برتر است. آن‌وقت به خصوص در این قسمت و تَباشَرَتِ الحُورُالعین عده‏ای هم از حورالعین آمده بودند و شروع کردند به یکدیگر بشارت‌دادن بعد از ولادت حضرت و بَشَّرَ اهلُ السَّماء بَعضُهُم بعضاً بِوِلادةِ فاطمة؟عها؟ اهل آسمان‌ها به ولادت حضرت یکدیگر را بشارت دادند. معلوم است به مجرد پیداشدن بدن دنیوی، در جمیع عوالم هم برای این بزرگوار تعین پیدا شد. در عالم مثال برای فاطمه مثال پیدا شد و همین‌طور در عالم نفس، نفس مقدسه طاهره برای فاطمه پیدا شد. در عالم عقل تعین عقلی برای فاطمه پیدا شد. جمیع اهل آن عالم‏ها و ملائکه موکل به آن عالم‌ها همه شروع کردند به یکدیگر بشارت‌دادن. وَ حَدَثَ فِی السَّماء نورٌ زاهرٌ لَمْ‌تَرَهُ الملائکةُ قَبلَ ذلک آن موقع نوری در آسمان‌ها پیدا شد که ملائکه تا آن‌وقت ندیده بودند. قبل از آن مانند آن نوری ندیده بودند، یعنی مظهری برای زهرا در این عوالم پیدا نبود؛ مظهر اختصاصی که مخصوص او باشد. همه عوالم مظهر او بود، همه عوالم امکانی از نور او بود، اما به خصوص مظهری در تعین فاطمی‌در عوالم بالا نبود. در اینجا هم نبود، همین‌که این بزرگوار ولادت یافت، در اینجا بدن دنیوی پیدا شد، یعنی بدنی در اینجا، در این تراکم دنیوی به اقتضاء این عالم پیدا شد. در آن عالم‌ها و مراتب هم به حسب خودشان. آن‌وقت و قالت النسوة آن چهارتا زن که آمده بودند به حضرت خدیجه عرض کردند خُذیِها یا خدیجةُ بگیر این دخترت را طاهرةً مطهرةً زکیةً میمونةً بُورِکَ فیها و فی نَسلِها این امتیاز و فضیلتِ همین است، همین تراکم. در همین تراکم این فضیلت را دارد. در همین‌جا طاهر است، مقام مثالش طاهر است؟ در اینجا طاهر است، مطهر است. یعنی مثل هیچ مولودی از موالید نیست، به اقتضاء آنها نیست. همین الآن نقص ندارد، همین الآن طاهره و مطهره و زکیه است، میمونه است با میمنت است بورک فیها در او خدا برکت گذارده و فی نسلها در نسلش هم خدا برکت قرار داده، فَتَناوَلَتْها فَرِحَةً مُستَبشِرةً خدیجه؟سها؟

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 378 *»

بعد از آن‌همه مرارت‌ها، آن‌همه صدمه‏ها که کشیده، حالا دخترش فاطمه را در بغل می‏گیرد اما شاد، خوشحال وَ اَلْقَمَتْها ثَدْیَها فَدَرَّ عَلَیها پستان به دهان فاطمه گذارد، شیر فراوان به دهان مبارک فاطمه زهرا جاری شد فکانَتْ فاطمةُ؟عها؟ تَنمی فی الیومِ کَمایَنمی‌الصَّبیُ فِی الشَّهر فرمایش حضرت صادق؟ع؟ است. آخر این فضیلت به اقتضاء زمان است وگرنه همان آن ممکن بود زهرا بشود در سن بیست‌سالگی، در سن چهل‌سالگی همان موقع. آخر این تراکم دست خودشان است. وقتی امام سجاد بشود امام باقر، امام باقر بشود امام سجاد،([143]) همین الآن مهدی آل‌محمد؟عهم؟ بخواهد در هر تراکمی ظاهر شود، می‏شود. مثلاً صبح جوان باشد و خودش را به کسی نشان بدهد ظهر پیرمرد باشد نشان بدهد، بعدازظهر در شکل مثلاً کودکی نشان بدهد، چه عیب دارد؟ این تراکم‌ها دست خودشان است، به همین اندازه که به بشر برسد و فضل این بزرگواران روشن شود، وگرنه اینها هم ملاک نیست. می‏فرماید فاطمه در یک روز نمو می‏کرد و بزرگ می‏شد مثل آنکه بچه‏ها در یک ماه بزرگ می‏شدند وَ تَنمی فِی الشَّهر کما یَنمی الصَّبیُ فِی السَّنة در یک ماه آن‌قدر آن حضرت نمو می‏فرمود که بچه‏ها در یک سال نمو می‏کنند.([144]) به همین ترتیب جلو نیامد که نموش از حد بگذرد. نه، در همان حدودی که ایشان بود، حدود هجده‌سال و چندماه هم که ذکر کرده‏اند خیلی معمولی بود. اما خیلی شباهت به رسول‌الله؟ص؟ داشت. وقتی زهرا حرف می‏زد، نوع مردم و زن‌های پیغمبر؟ص؟ همه فکر می‏کردند رسول‌الله سخن می‏فرماید. راه که می‏رفت مثل رسول‌ خدا حرکت می‏کرد.([145]) از نظر ظاهر خلقت این‌قدر شباهت به آن بزرگوار داشت. در صفات باطنیه هم که می‏دانیم تنزل و تعین آن بزرگوار بود.

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 379 *»

شهادت حضرت در مثل این ایام ذکر شده. سوم این ماه، ماه جُمادی‏الآخرة. مثل این شب‌ها را آن بزرگوار به چه حال می‏گذرانده؟ در این تراکم دنیوی، با این فضل، برای مصالحِ این خلقِ روسیاه مصائب را بر جان مطهرشان پذیرفته‌اند. این تراکم مانع نفوذ این اسباب قتاله نشده. چه بگویم؟ این اسباب کشنده با اینکه تراکم دنیوی بوده ــ فرض کنید تازیانه باعث شهادت حضرت بوده ــ اما این تازیانه به بدن فاطمه که اصابه می‏کرد، اکسیروار بدن فاطمه این تازیانه را به حد نهایت از نفسانیت می‏رسانید. تازیانه می‏فهمید بر چه‌کسی می‏خورد و چه اثری بر این پیکره می‏گذارد، که حتی عرض کرده‌ام این حزن و این دردها تا دامنه قیامت رفته، برای خاطر مصالح بشری. ای خاک بر سر این بشر. ای خاک بر سر این بشر که باید برای مصلحت او اولیاء؟عهم؟ این اندازه مصائب را تحمل بفرمایند.

صلّی‌‌‌ الله علیکم یا اهل بیت النبوة

 

 

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 380 *»

مجلس  24

(شب ‌‌جمعه ـــ  2 جمادی‌‌الثانیة  1408 هـ ق)

 

 

r پیدایش عوالم امکانی از نور آخرین مرتبه از مراتب هشتگانه تعین فاطمی؟عها؟

r مراتب هشتگانه هر تعینی از تعینات چهارده‌گانه حقیقت محمدیه؟ص؟ متصف به
صفات همان تعین است

r بیان مراد از پیدایش تعینات چهارده‌گانه حقیقت محمدیه؟ص؟

r بیان مراد از پیدایش عوالم امکانی از نور جسد تعین فاطمی؟عها؟ و توضیح نسبت آنها با آن نور

r تعین فاطمی؟عها؟ در حکم اصل و ریشه است برای تمام عوالم امکانی و ممکنات

r تعین فاطمی؟عها؟ حتی نسبت به مظاهر تعین محمدی؟ص؟ ام‌ابیها است

r تعبیر سید بزرگوار­ از مقام و موقعیت تعین فاطمی؟عها؟ نسبت به آدم؟ع؟ و
نسبت به خاتم؟ص؟

r عبودیت و معرفت انبیاء؟عهم؟ به خداوند و به اسماء و صفات او، و توسل و تقربشان
به خداوند از برکت تعین فاطمی؟عها؟ بوده است

r تعین فاطمی؟عها؟ واسطه میان عرصه الوهیت و عوالم امکانی و ممکنات است

r بیان جامعیت تعین فاطمی؟عها؟ در حدیث شریف کساء

r حدیث شریف نبوی؟ص؟ در بیان فضیلت حضرت زهراء؟عها؟

r نوع این فضائل به مراتب عرضی و مظاهر حقایق مقدسه ایشان؟عهم؟ مربوط است

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 381 *»

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ

و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ

خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ می‌فرماید:

Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ  إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS

Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS

اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ  الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه  ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام

معلوم شد که مقام فاطمه زهرا؟سها؟ در مقامات ذاتیه ایشان آخرین مرتبه از مراتب حقیقت محمدیه؟ص؟ است و بعد آخرین مقام و مرتبه خودِ این تعین مقدس، مقام جسدانی آن بزرگوار است که بعد از آنکه خداوند برای هریک از این تعینات مقدسه هشت مرتبه قرار داد منتهای همه آن مراتب و نهایت همه آنها مرتبه جسد فاطمه زهرا؟سها؟ است. این جسد تجلی فرمود و خدا از این نور و نور تجلی او حقیقت انبیاء را ایجاد کرد. پس حقیقت انبیاء که در عوالم امکانی و در میان ممکنات قبل از همه تحقق پیدا کرد و موجود شد آثار نور و تجلی مقام جسدانی فاطمه زهرا؟سها؟ است. در نتیجه جمیع عوالم امکانی آثار آن نور مطهر می‌شود. پس مبدأ همه خلایق و منتهای همه خلایق آن نور می‌شود. نوری که از جسد فاطمه زهرا؟سها؟ تابید و آثاری که از این نور پیدا شد، مراتب عوالم امکانی را تشکیل داد. پس مبدأ کل و منتهی‌الیه کل، آن نور مقدس است. در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ می‏فرمایند آدم علی نبینا و آله و علیه‌السلام از

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 382 *»

کمال ظهوری آن بزرگوار ظاهر گردید.([146]) یعنی وقتی که این مرتبه تعین فاطمی به مراتب هشت‌گانه‏اش خواست تجلی بفرماید، معلوم است به‏ آخرین مرتبه و نازل‏ترین مراتب خود تجلی می‏کند؛ همان‌طور که تجلیات هر موجودی این‌طور است، ظهورات هر موجودی این‌طور است. بعد از تمام‌شدن مراتب وجودی او هر موجودی، هر مؤثری، هر ظاهری وقتی که همه مراتبش تمام می‏شود، به آن مرتبه آخرین خود که از آن تعبیر به جسد و یا جسم می‏آورند، به آن و از آن مرتبه ظاهر می‏شود و ظهور نوری است که از آن مرتبه پیدا می‏شود. از این نور به شبح متصل و یا نور متصل و یا ظهور و تجلی و اشراق تعبیر می‏آورند. آن‌وقت شبح منفصل را نورِ نور و اثرِ ظهور می‏گویند که در آیینه قابلیتِ مقابل و منفعل پیدا می‏شود. آن تعین فاطمی که آخرین تعینات حقيقت محمدیه بود؟ص؟  آخرین مرتبه و منتهی‌الیه وجودش و مراتب وجودیش جسد بود.

البته تذکر داده‏ام که این مراتب هشت‌گانه برای این تعینات چهارده‌گانه، هر کدام متصف به صفات همان تعین است. یعنی فرض بفرمایید تعین محمدی که هشت مرتبه دارد از فؤاد تا جسد، تمامش متعین به تعین محمدی است؟ص؟. هشت مرتبه تعین علوی، همه متعین به تعین علوی است. یعنی آن فؤاد و آن عقل و آن روح و آن نفس تا جسد محمدی تمام متعین به تعین محمدی است، در علی همین‌طور متعین به تعین علوی است و هریک از معصومین؟عهم؟ همه این هشت مرتبه برای این چهارده تعین؛ تمام، اسماء و صفات خداست. تمام، انوار خداست و جز انوار خدا و اسماء و صفات خدا چیزی نیستند. آن‌گاه که خدا خواست عوالم امکانی را از جسد مطهر فاطمه زهرا خلقت بفرماید از نور مطهر جسد زهرا، در آن تعین انبیاء را خلق فرمود و حقایق انبیاء را که عالی‏ترین مراتب در عوالم امکانی و ممکنات است ایجاد فرمود. پس وقتی که آن تعین مقدس به تمام مراتب خود پیدا شد، و این پیداشدن را هم بارها

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 383 *»

گفته‏ایم نه معنایش این است که گاهی و وقتی نبود و بعد این تعینات چهارده‌گانه پیدا شد. خدا هیچ‌وقت بی‏اسم و صفت نبوده، هیچ‌گاه بدون انوار نبوده. این عالم الوهیت و عرصه اسماء و صفاتِ خدا وقتی نبوده که نباشند و بعد پیدا شوند. از این تعابیر که گفته می‏شود این عالم پیدا شد و یا این تعینات پیدا شدند، مقصود بیان حدوث ایشان است بالنسبه به ذات مقدس خداوند. یعنی مثل ذات خدا قدیم نیستند، مثل ذات خدا غنی نیستند، مثل ذات خدا مستقل نیستند. بلکه اسماء و صفات خدا هستند و حادثند اما نه مثل حدوث خلایق و مثل حدوث عوالم امکانی، بلکه اینها قدیمند بالنسبه به خلق. نسبت به خلایق، عرصه اسماء و صفات خدا عرصه قدیم و عرصه ازل است. پس تعبیرهای «پیدا شد» و «این تعینات پیدا شدند» و «برای هر تعینی هشت مرتبه پیدا شد» اینها همه بیان فقر ایشان به خداوند است. بیان مستقل‌نبودن و محتاج‌بودن به خداست. این مقام معانی مقصود است، نه اینکه نبوده باشند و بعد پیدا شده باشند. هیچ‌گاه خدا بدون اسم و صفت نبوده، هیچ‌گاه خدا بدون نور نبوده. این اسماء و صفات و انوار خدا همیشه برای خدا بوده‌اند و همیشه هستند و همیشه خواهند بود و برای غیر خدا نخواهند بود و نبوده‏اند و نیستند. برای خودشان هم نیستند، یعنی در آنجا خودی نیست، حتی آنجا خودیت ندارند. جز صفت خدا و اسم خدا و نور خدا چیزی نیستند. آن‌گاه برای هریک از این تعینات که هشت مرتبه پیدا شد؛ تمام آن تعینات به تعین فاطمی منتهی شده‌اند، می‏گوییم منتهی‌الیه تعینات محمدیه، یا بفرمایید منتهی‌الیه اسماء و صفات، یا بفرمایید منتهی‌الیه عالم لاهوت و عرصه الوهیت تعین فاطمی؟سها؟ می‌شود. برای این تعین هم مثل سایر تعینات هشت مرتبه و مقام است که منتهی‌الیه این هشت مرتبه و مقام، مقام جسد آن بزرگوار است. این جسد نوری دارد که آن نور را تجلی یا شبح متصل می‌گوییم. این شبح متصل همیشه برای این تعین بوده و این‌طور نبوده که برای

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 384 *»

این تعین این نور و این تجلی نباشد. نمی‏شود منیر بدون نور باشد. اما عوالم امکانی و قوابل خلقی برای روشن‌شدن به این نور و منورگردیدن به این نور و مُحَلّی‌شدن به حِلیه وجود و ظاهرشدن به ظهور کامل و تمام در مقام و منزلت خود، باید قابلیت داشته باشند و به زبان قابلیت از خدا بخواهند و آیینه قابلیت خود را با این نورِ متصل و شبح متصل مواجه کنند، تا در آنها و در آن آیینه‏ها از این نور بتابد و برای آنها تحقق و وجود و کمالات وجودی فراهم گردد. از این جهت عوالم امکانی حوادث می‏شوند. به این معنا که به حسب خودشان، در مقامات خودشان به این نور مطهر خلقت می‏شوند. به ظهور این نور ظاهر می‏گردند. به تابش وجود از این مقام و این منزلت موجود می‌شوند. پس جسد فاطمه زهرا؟سها؟ در آن مقام بلاتشبیه، بلاتشبیه ــ و لله المثل الاعلی ــ فرض کنید مثل زید است. زید تمام مراتبش در اینجا که تمام شد و برای او این جسد دنیوی فراهم شد، آن‌گاه می‏گوییم زید تمام و کامل و موجودی است که دارای جمیع مراتب است. الآن که موجودی است که دارای جمیع مراتب است، دارای شبح متصل است. شبح متصل یا نور و یا تجلی الآن برای او بالفعل وجود دارد. لازمه وجودش این تجلی است، لازمه کمالش این تجلی است. اما تا آیینه‏ای مقابل او قرار نگیرد و یا یک شی‏ء صیقلی در مقابل او واقع نشود در آن آیینه و شی‏ء صیقلی نوری و صورتی منعکس نخواهد شد، و حال آنکه این نور و این صورتِ متصل برای زید موجود است اما قابلیتی در مقابل آن نیست، تا آیینه‏ای مقابل زید گذاردند یا شی‏ء صیقلی مقابل زید گذاردند فوراً در آن آیینه عکس زید می‏افتد. این عکس زید را اثرِ نورِ زید یا نور بعد از نور زید اسم می‌گذارند. نور زید همان شبح متصل به زید است، اما این عکس در آیینه اثر آن شبح است. آن شبح که متصل به زید است همیشه برای زید وجود دارد. الآن برای همه ما در همین مکان شریف آن شبحِ متصل هست، اما آیینه و شی‏ء صیقلی در مقابل نیست که عکس ما در آن منعکس شود. ولی نوعاً

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 385 *»

چشم یک شی‏ء صیقلی است و در چشم‌ها صورت‌های ما منعکس می‏شود، عکس ما منعکس می‏شود. وقتی در چشم‌های یکدیگر به هم نگاه می‏کنیم یا همین‌طور اگر آیینه‏ای باشد فوراً شبح منفصل پیدا می‏شود. چرا؟ چون نور و شبح متصل موجود است. الآن بدن زید این کمال را دارد، این نور و این ظهور را دارد اما این ظهور موقعی ظاهر می‏گردد و این نور موقعی منعکس می‏شود که در برابر و در مقابل آن شیء صیقلی و قابلیت صالحه‏ای باشد.

خداوند جسد فاطمه زهرا؟سها؟ را که برای آن بزرگوار قرار داد، این جسد دارای شبح و دارای نور بود. شبح متصل که همیشه بود و هست و خواهد بود. در مقابل آیینه‏ای نبود تا آنکه این نور ظاهر گردد و در آن آیینه عکس بیندازد و منعکس شود. از این مقام تعبیر می‏آورند به اینکه خداوند آفریده است این بزرگواران را قبل از خلقت خلق به چقدر! هزارهزار دهر گفته‏اند، چهارده‌هزار سال گفته‏اند.([147]) و این نوع تعابیر که فرموده‏اند برای این است که این بزرگواران قبل از خلقت عوالم امکانی موجود بودند و دارای نور و ظهور بودند. اما عوالم امکانی، این آیینه بزرگ آفرینش در برابر، بلکه آیینه‏ای مقابل آیینه‏ای، هزارهزار آیینه امکانی مقابل یکدیگر قرار گرفته‏اند. خدا این آیینه‏ها را با آن آیینه اول مواجه کرد. آن آیینه اول با جسد مطهر فاطمه زهرا؟سها؟ مواجه شده و نور متصل و شبح متصلِ جسدِ آن تعین مقدس در آن آیینه اول عکس انداخته. آن آیینه اول از بس صاف و مستقیم بود، آیینه‏ای بود که در آن هیچ‌گونه کدورت و اعوجاج نبود، اولْ آیینه‏ای بود از قوابل امکانی که با آن جسد مطهر مواجه شده و در آن آیینه نوری افتاده؛ آن آیینه را انبیاء می‏گویند و آن نوری را که در آن آیینه‏ها افتاده حقایق انبیاء می‌گویند. پس حقایق انبیاء نورِ تجلیِ فاطمه زهرا؟سها؟ می‌شود. بعد آیینه‏ها یکی پس از دیگری مقابل آن آیینه اول واقع شده‏اند و مرتب نوری

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 386 *»

منعکس شد از آیینه اول در آیینه دوم و از آیینه دوم در آیینه سوم و از آیینه سوم در آیینه چهارم تا انتهای عوالم امکانی که این عالم ماست، که می‏بینیم. باز بعد از این عالم ما هم عالم اعراض است. همچنین اعراضِ اعراض و همچنین تا وقتی که خدا می‏داند و جایی که خدا می‏داند، این آیینه‏ها یکی پس از دیگری مواجه شده و در هر آیینه‌ای به ترتیب عکسی و نوری از آیینه قبلی افتاده. عوالم امکانی و ممکناتِ در این عوالم امکانی همه از نور مقدس تجلی جسد مطهر فاطمه زهرا؟سها؟ تحقق یافتند و دارای کمال وجود و کمالات وجودی شدند. همه فیض‏یاب از آن وجود مقدس و بهره‏مند از فاطمه زهرا؟سها؟ هستند. از این جهت است که آن بزرگوار اصل و ریشه برای جمیع عوالم خلقت شده است. آن بزرگوار اصل و اُمّ برای جمیع عوالم امکانی و ممکناتی که در این عوالم امکانی قرار دارند شده است. روی این جهت است که حتی نسبت به پدرش که در این عالم و در این عوالم امکانی مظهر برای خودش گرفته و رسول‌الله شده است؟ص؟ ام‌ابیها می‌باشد. و می‌دانیم در تمام این هزارهزار عالم آن بزرگوار رسول است و در نبوت صاحب مقام خاتِمیت است و خاتمیتی که او دارد نه معنایش این است که نبوتش ردیف با نبوت‌های دیگر است، نه. نبوتی را حامل است که اصل نبوت‌هاست. نبوتی را داراست که ریشه جمیع نبوت‌ها و ولایت‌هاست. با این عظمت و این جلالت در جمیع هزارهزار عالم امکانی مظهر دارد و رسول‌الله است و تبارک الذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا([148]) در جمیع عوالم امکانی آن بزرگوار نذیر و انذاردهنده و ترساننده است. در جمیع این هزارهزار عالم امکانی، این مظهری که به محمد؟ص؟  نسبت یافته و همچنین مظاهری که به سایر معصومین سلام الله علیهم اجمعین نسبت یافته، همه و همه و بعد هم جمیع انبیاء و بعد جمیع اولیاء و اوصیاء و بعد همه کاملین و بعد همه مؤمنین و خلاصه همه ممکنات در عوالم

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 387 *»

امکانی خود را فروع و شاخه‏هایی می‏بینند که از اصلی روییده‏اند که آن اصل عبارت است از همان نور و تجلی جسد مطهر فاطمه زهرا؟سها؟. به همین علت همه خود را متصل به آن اصل می‏یابند. همه خود را شاخه‏هایی اتصال یافته به آن ریشه و آن اصل می‏یابند. آن بزرگوار را در این عالم و در این مظهر اُم‌ابیها نامیدند تا اینکه دیگران حساب کار خود را بکنند. ام‌ابیها گفتند تا سایر ممکنات به وضع خود پی ببرند و موقعیت خود را نسبت به مقام فاطمه زهرا بدانند.

آری، آن بزرگوار را ام‌ابیها نامیدند که با اینکه محمد؟ص؟ در تمام این مظاهر امکانی که برای خود گرفته افضل خلایق است، تمام ادیان آسمانی به افضلیت محمد؟ص؟ اقرار کرده‏اند. جمیع انبیاء گذشته و همه امت‌هایی که مؤمن به آن انبیاء بوده‏اند به افضلیت محمد؟ص؟ اقرار کرده‌اند. حتی همین یهود و نصاری به افضلیت محمد؟ص؟ اقرار دارند اما اختلافشان این است که می‏گویند این محمدی که شما می‏گویید این آن محمدی که ما می‏گوییم نیست. وگرنه همه اقرار دارند که آن محمدی که خدا به همه انبیاء معرفی کرده و در کتاب‌های همه انبیاء نام او آمده و اهل‌بیت او معرفی شده‏اند همه به افضلیت او قائلند. همه امت‌های مؤمن به انبیاء قائل به افضلیت محمد؟ص؟ هستند. پس با اینکه این بزرگوار افضل خلایق است، نسبتش با زهرا؟سها؟ یعنی بالنسبه به همان مقام و رتبه‏ای که عرض می‏شود، نسبت به آن مقام، این مظهر که محمد است، در این عوالم خود را فرع آن اصل می‏بیند. به همین اعتبار، به این مظهر که در اینجا به فاطمه؟سها؟ اختصاص یافته کنیه ام‌ابیها می‏دهند. یعنی این پدر فرع است برای این دختر و این دختر مادر و اصل است برای این پدر. یعنی اصل است در مقامی که این فعلاً مظهری از او است، و این یک حکایتی از آن تعین است. وقتی محمد؟ص؟ در این مظاهر، فرعِ آن اصل شناخته شود، بقیه ممکنات حسابشان روشن است و بدون تردید همه و همه در برابر آن اصل خاضعند. «و اِنِّی و اِن

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 388 *»

کنتُ ابنَ آدَمَ صورَةً» حالا باید گفت «و انی و ان کنت ابنةَ آدم صورة» از زبان فاطمه زهرا؟سها؟، به حسب ظاهر فرزند آدم است، به حسب ظاهر دختری است که از این اصلاب شامخه و ارحام مطهره ولادت یافته در این دنیا، اما همین بزرگوار که برای آن تعین مظهر شده، از زبان آن تعین و آن مقامی که اصل و مبدأ است برای آفرینشِ امکان و ممکنات، از زبان آن مقام می‏گوید: «و انی و ان کنت ابنة آدم صورة» به ظاهر این‌طوری است «ولکِنْ فِیَّ معنا شاهدٌ باُبوّتی»؛([149]) در اینجا «باُمومَتی» بگوییم. ولی این مظهر می‏گوید، همین مظهر فاطمی‌در این عوالم، در همین عالم می‏گوید در من یک معنا و حقیقتی است که شهادت و گواهی می‌دهد به اینکه من برای آدم اصلم، من برای وجود آدم ریشه هستم. آدم که یکی از انبیاء است سلام الله علیهم اجمعین، یک فرع است و یک نوری است که از تجلی من پیدا شده.

خدا درجات مشایخ ما عالی است متعالی فرماید. در این شب جمعه ان‏شاءالله عنایات خاصشان و دعاهای خاصشان را شامل حال همه‏مان بفرمایند و ان‏شاءالله در دنیا عاق ایشان نباشیم و عاق ایشان از دنیا نرویم. سید بزرگوار­ در وصف فاطمه زهرا این‌طور می‏فرمایند «قدظَهَرَ آدَمُ؟ع؟ من کَمالِهَا الظُهُوری» وقتی که این بزرگوار، این تعین فاطمی ظاهر شد و ظهور او کمال یافت، یعنی در برابر آن تعین آیینه پیدا شد، آدم پیدا شد. نه تنها آدمِ اولِ انبیاء را می‏فرماید، بقیه انبیاء هم هستند. حقایق همه انبیاء در آن آیینه اولی پیدا شد، در سراسر عوالم امکانی که حقایق انبیاء بودند. و بعد در این عالم و در این مراتب صعودی، هر ممکنی که ترقی می‏کند و تکامل پیدا می‏کند، هرچه ترقی می‏کند و تکامل پیدا می‏کند، با تجلی و نور فاطمه زهرا؟سها؟ بیشتر روبه‌رو می‏شود و نور آن بزرگوار برای او به وسایطی که خدا قرار داده مرتب ظاهرتر می‏شود و آشکارتر می‏گردد. هرکس صعود و ترقی می‏کند، انبیاء، اولیاء، حتی

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 389 *»

معصومین سلام الله علیهم اجمعین، حتی رسول‌الله؟ص؟ در این عوالم امکانی و در این مظاهری که برای آن بزرگوار اختصاص یافته، هرچه ترقی می‏کند که خدا می‏داند ترقی محمد چیست! از اولین و آخرین خدا موجودی و ممکنی در این عوالم امکانی نیافریده که ترقیاتش و تکاملاتش به اندازه محمد؟ص؟ برسد. کسی است که قبل از مظهرگرفتن برای خودش در این عوالم امکانی، انبیاء به مظاهری که بعد می‏خواسته برایش پیدا شود به خدا توسل و تقرب می‏جستند. انبیاء به مظاهری که بعد برایش پیدا می‏شود به خدا تقرب می‏جستند و ترقی می‏کردند. چه عرض می‏کنیم! چون به مقامات ذاتیه که نمی‏توانند تقرب بجویند، به مراتب ذاتیه که راهی ندارند تا تقرب بجویند. تقرب، توسل، توجه، تمام اینها مفاهیم تضایفی است. تضایفی است یعنی مقابلی است. باید مظهر باشد و بعد به او تقرب جست و به وسیله او به مقامات ذاتیه ایشان توجه کرد. کسی راه ندارد که تقرب بجوید، عالَم آنجا عالم خلق نیست، خلق راه ندارند به آنجا که توسل به آنجا بجویند و آنها را اسباب تقرب خود قرار بدهند. عالم اسماء و صفات خدا تا تنزل نفرماید و در اینجاها و در عوالم امکانی نور از خودش نیندازد؛ به عالم اسماء و صفات خدا خلق راه ندارند. هرگاه تعلق به خلق گرفت، در خلق نور انداخت، آن‌وقت خلق به اسم خدا تقرب می‏جویند و به اسماء و صفات الهیه تقرب می‏یابند و به آن انوار نورانی می‏شوند. این امر بعد از القاء نور است. همه انبیاء به محمد و آل‌محمد؟عهم؟  تقرب می‏جستند، به محمد و آل‌محمد؟عهم؟ توسل می‌جستند. اما همه به عنوان مظاهر آینده، که خدایا تو می‏خواهی در هر عالمی از عوالم امکانی مظهری برای محمد بیافرینی، به حق آن مظهر تو را قسم می‏دهیم. از کجا آن مظاهری را که هنوز در این عوالم امکانی نیامده می‌شناختند؟ به همان نمونه‏هایی که در خودشان بود، به یک روزنه‏هایی، به یک نمونه‏های جزئی که در خود آن آیینه‏ها تابیده بود؛ به آن نمونه‏ها. می‏گفتند مشت نمونه خروار است. به همان نمونه‏هایی که

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 390 *»

در دست داشتند می‏گفتند خدایا ما به این نمونه توسل می‏جوییم به خروار این نمونه. خدا هنوز مظهری برای این بزرگواران به طور اختصاصی در این عوالم نیافریده بود، نوح که نجات یافت، ابراهیم که در آن آتش و از آن آتش جان به سلامت برد و تمام انبیاء از اول تا آخر، اوصیاء همه، تقربشان به این‌طور بود. خدایا به آن محمدی که وعده داده‏ای که او را در این عوالم امکانی ظاهر سازی، به آن محمد، به آن علی، به آن فاطمه، به آن حسن، به آن حسین این بلا را از ما برطرف کن، یا تقرب نصیب ما کن، یا ما را عفو کن، توسلاتشان این‌طور بود. از کجا محمد را می‏شناختند؟ به چطور علی را می‏شناختند؟ از چه راه فاطمه را می‏شناختند؟ از کجا حسن و حسین را می‏شناختند؟ به یک نمونه مختصری که خدا در آیینه قابلیت آنها انداخته بود. همان نور از کجا در آنها افتاده بود؟ از آن تعین فاطمی، از نور جسد فاطمه، یعنی همه آنها می‏دیدند که نهایت ترقیشان و هرچه توسل می‏جویند، تقرب می‏جویند و مرتب بر آنها نور منکشف می‏شود، باز هم با تعین فاطمی روبه‌رو هستند. اگر محمد می‏شناسند در این تعین است. اگر علی می‏شناسند در این تعین است. اگر حسن می‏شناسند به این تعین است. اگر حسین می‏شناسند به این تعین است. تمام روابط آن چهارده تعین مقدسه به این تعین منتهی می‏شود. بعد از راه‌یافتن به این تعین به وسیله نوری که از نور آن جسد تابیده، خلق به مراتب خودشان از این تعینات آگاه شده‏اند، وگرنه هیچ‌کس طور دیگری راه ندارد.

پس ببینید واسطه بین عرصه الوهیت و عالم اسماء و صفات خدا و عوالم امکانی، تمام فاطمه زهرا؟سها؟ است. این است معنای آن تعبیری که هرکس نجات می‏یابد در آخرت و در قیامت به واسطه اتصال اوست به رشته‏ای از چادر عصمت و طهارت و عظمت فاطمه زهرا، که همان تعین او آن چادری است که روی همه کاینات افکنده. آن نوری که بر جمیع قوابل امکانی انداخته، همه رابطه‏شان با آن نور

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 391 *»

است و اتصالشان به آن نور است. در این عالم هم خدا نشان داد، مخصوصاً در حدیث شریف کساء که بارها واقع شد، مقام جامعیت و  وساطت فاطمه را خدا نشان داده. اولاً این مقامات در منزل فاطمه زهرا؟سها؟ اجتماع کنند، همه رجوعشان به او باشد، رسول‌الله رجوع به فاطمه می‏کند، علی رجوع به فاطمه دارد، حسن رجوع به فاطمه دارد، حسین رجوع به فاطمه دارد. وقتی هم که خدا می‏خواهد به ملائکه بگوید و مباهات کند که من هرچه آفریده‏ام به واسطه محبت این بزرگواران بوده، جبرئیل است می‏پرسد اینها چه کسانی هستند؟ می‏فرماید اینها اهل بیت نبوتند، اسم‌هایشان را می‏خواهی بدانی فاطمه است و پدر فاطمه، فاطمه است و شوهر فاطمه، فاطمه است و فرزندان فاطمه: حسن و حسین سلام الله علیهم اجمعین.

این حدیث شریف را هم می‏خوانم، شب جمعه است ان‏شاءالله همه از عنایات خاص این بزرگوار بهره‌مند باشیم. دیگر امشب یا فرداشب، طبق فرمایش حضرت صادق؟ع؟ فرداشب، اگر شب سوم ماه باشد طبق نقل ابی‏بصیر شهادت فاطمه زهرا فرداشب است. به حسب ظاهر که فرداشب شب سوم ماه باشد. مرحوم صدوق نقل می‏کند، در امالی صدوق است که رسول خدا؟ص؟ یک روزی نشسته بودند و عنده علی و فاطمة و الحسن و الحسین؟عهم؟ اینها هم حاضر بودند در حضور حضرت فقال اللهم انک تَعلَمُ ان هؤلاء اهلُ‌بیتی خدایا تو می‏دانی ایشانند اهل‌بیت من و اکرم الناسِ عَلَیّ از همه مردم نزد من گرامی‏ترند فَاَحِبّ مَن اَحَبَّهُم و اَبغِض مَن اَبغَضَهُم خدایا دوست بدار هرکس را که ایشان را دوست دارد و دشمن بدار هرکس را که ایشان را دشمن دارد و والِ مَن والاهُم و عادِ مَن عاداهم خدایا ولایت و دوستی بورز با کسانی که با ایشان ولایت و دوستی می‏ورزند و دشمنی کن با کسانی که با ایشان دشمنی می‏کنند و اَعِن مَن اَعانَهُم و کمک کن هرکس را که ایشان را کمک می‏کند و اجعَلْهُم مُطَهَّرینَ مِن کُلِ رِجس خدایا این بزرگواران را از هر ناپاکی و پلیدی پاکیزه گردان. معنای دعا نه اینکه

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 392 *»

نعوذبالله پلیدی باشد، رسول‌الله بخواهند که خدا ایشان را پاکیزه گرداند، نه. طاهر هستند و مطهر یعنی هم به حسب خودشان و ذاتیاتشان و هم به حسب اعراض و عرضیاتشان. هم در مقام ذات طاهرند هم در مقام عرض و مراتب عرضی. تقاضای تطهیر دارند از خدا یعنی زبان حال و قالشان این است که از خدا طهارت را خواسته‏اند و خدا هم چون فیض‏بخش است همین‌که این قابلیت قابلیتی بود که هیچ پلیدی به خود نگرفت و به همان‌طور که خدا خواسته و می‏پسندد، این قابلیت بود، خدا همان‌طور فیض را به او می‏دهد. این قابلیت‌ها این‌طور بود، هیچ پلیدی و کدورت برایشان نبود. ظلمت نبود. پس این دعا به این معناست. معصومینَ مِن کُلِ ذَنْب از هر گناهی در هر مرتبه‏ای از مراتب خدایا اینها را معصوم بدار. چون قابلیت عصمت در اینها هست اینها معصیت نمی‏کنند. و اَیِّدْهُم بِرُوحِ‌القُدُسِ مِنک اینها را به روح‌القدسِ از خودت تأیید کن.

ثم قال؟ص؟ یا علی انت اِمامُ اُمَتی و خَلیفَتی عَلَیها بعدی. رو فرمود به امیرالمؤمنین و فرمود: تو امام امت من و خلیفه من بر امت من هستی بعد از من. و انت قائدُ المؤمنینَ الی الجَنَّة تو هستی که مؤمنین را به طرف بهشت می‏بری و کَاَنّی اَنظُرُ الی اِبنَتی فاطمةَ قَداَقْبَلَت یومَ القیامةِ عَلی نَجیبٍ مِن نور عَن یَمینِها سبعونَ اَلف مَلَک و عن یَسارِها سبعونَ اَلف مَلَک و بَینَ یَدَیها سبعون اَلف مَلَک و خَلْفَها سبعون اَلف مَلَک گویا می‏بینم دخترم فاطمه را که می‏آید روز قیامت، اما سوار بر ناقه‏ای از نور است. از طرف راست او هفتادهزار ملک، از طرف چپ او هفتادهزار ملک، در جلوی روی او هفتادهزار ملک و پشت سر او هفتادهزار ملک، همه اینها برای تعظیم و تکریم فاطمه زهرا. تَقُودُ مؤمناتِ اُمتی الی الجنة یا علی! تو مؤمنین را به بهشت می‌بری، فاطمه هم زن‌های مؤمنات را به بهشت می‌برد فَاَیُّ امرأة صَلَّت فی الیومِ و اللیل خَمسَ صَلَواتٍ و صامَتْ شَهرَ رمضان و حَجَّت بیتَ اللهِ الحرام و زَکَّت مالَها و اَطاعَتْ زوجَها و والَت علیاً بعدی دَخَلَت الجنةَ

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 393 *»

بشفاعَةِ اِبنَتی فاطمة و انها لَسَیدةُ نساء العالمین([150]) هر زنی که در شبانه‌روز پنج نمازش را بخواند و روزه ماه رمضان را بگیرد و حج بیت الله حرام را ــ اگر مستطیع شد ــ انجام دهد و مال اگر داشت ــ و به حد زکات رسید ــ زکات بپردازد و اطاعت شوهرش کند و بعد از من علی را دوست بدارد، به شفاعت دخترم فاطمه داخل بهشت می‌شود. دخترم فاطمه سیده نساء عالمین است. خاتون تمام زنان است. خانم همه زن‌ها، و همه زن‌ها کنیزان او هستند.

اینها در مقامات عرضی و این مظاهرشان است. در این مظاهر امیرالمؤمنین رئیس مؤمنین هستند و مؤمنین را به بهشت می‏برند. در این مظاهر و تعین ظاهری فاطمه زهرا سیده نساء هستند و زن‌ها را به بهشت می‏برند. امام حسن و امام حسین دو آقایان جوانان اهل بهشتند. این تعابیر مربوط به این مقامات عرضی و مظاهر عرضی است که در تراکم‌های اخروی، در علی صلوات الله علیه آقاییِ بر همه مؤمنین دیده می‏شود. یعنی همه مؤمنین در جمیع درجات ایمانی از انبیاء تا ناقصین همه و همه، همه می‏بینند که مُهر آقایی و سیادت بر جمیع مؤمنین بر پیشانی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه زده شده. وصف آقایی که آقای همه است، به این صفت در قیامت ظاهر می‌شود. تمام زن‌های اولین و آخرین همه و همه می‏بینند که بر چهره مطهر زهرا مُهر سیدة نساء العالمین زده شده. یعنی به وصف خانم و بزرگ، آغا، ــ آغا با غین ــ آغا برای همه خانم‌ها از اولین و آخرین از مؤمنات بر چهره مبارکش زده شده. دیده می‏شود، این صفت دیده می‏شود. همان عزت و شوکتی است که خداوند به ایشان داده و بحمدالله در دل‌هایمان ما الآن آن صفت را احساس می‏کنیم. الآن آقایی امیرالمؤمنین، آقایی بقیة‏الله و همچنین سیده نساء عالمین بودن فاطمه زهرا، این اوصاف و این انوار مطهره را بحمدالله در دل‌هایمان احساس می‏کنیم. اگر غیر از این

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 394 *»

بود چرا باید این‌قدر محزون باشیم و در این مصیبت‌های وارده بر این بزرگواران این‌قدر دل‌های ما بسوزد؟ همان‌طور که در مقابل فضائلشان مسرور می‏شویم، نام مطهرشان را که می‏بریم دل‌های ما مسرور می‏شود، بحمدالله ازدیاد ایمان می‏شود در ما، نور ایمان در دل‌های ما قوت می‏گیرد، بحمدالله با دوستانشان این‌طوریم، ملاقات دوستان می‏کنیم از برکت محبت به آن بزرگواران دل‌هایمان نورانی می‏شود.

خدا لعنت کند ظالمین درباره حق این بزرگواران را. خدا لعنت کند غاصبین حق این بزرگواران را. امیدواریم خداوند تعجیل بفرماید در انتقام‌کشیدن. اگر وفات فاطمه زهرا؟سها؟ طبق نقل امام صادق؟ع؟ که ابی‏بصیر می‏گوید دراین ایام بوده، وجود مبارک امام، بقیةالله؟ع؟ این ایام در مدینه هستند و آنجا برای جده‏شان فاطمه زهرا؟عها؟ اقامه عزا می‌کنند.

ساعد الله قلبك یا بقیة ‏الله و عجل الله تعالی فرجك

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 395 *»

مجلس  25

(شب ‌‌‌شنبه ـــ 3 جمادی‌‌الثانیة  1408 هـ ق)

 

 

r اشاره‌ای به مظلومیت حضرت زهراء؟عها؟ و عزاداری حضرت بقیةالله؟عج؟

r اهل بصیرت مایه چشم‌روشنی و شادی قلب امام زمان؟عج؟ می‌باشند

r شهادت حضرت زهراء؟عها؟ برای حراست و دفاع از ولایت بود

r اعتراض عبدالله بن عمر (لعن) بر یزید علیه‌اللعنة بعد از حادثه کربلا و رفتن او به شام

r ارائه یزید نامه عمر به معاویه را برای تبرئه خود و راضی‌شدن عبدالله بن عمر

r اشاره‌ای به محتوای نامه عمر به معاویه

r اشاره‌ای به مظلومیت حضرت محسن بن علی؟ع؟

r قربانی‌های دفاع از ولایت

r دوران غیبت امام عصر؟عج؟ و انتظار فرج بهترین زمان‌ها است

r وظیفه ما در برابر فتنه‌ها و بلاها و حوادث کلی و جزئی که از علامات ظهور است

r ارزش دل‌های نورانی

r تعین فاطمی؟عها؟ مبدء‌ و منتهای خلق است، از این جهت «فاطمه» نامیده شد

r توضیح تعبیر سید بزرگوار­ درباره حضرت زهرا؟عها؟

r همه کائنات انوار و آثار تعین فاطمی؟عها؟ می‌باشند و به برکت او در صعود و عروج به درجات قربند

r سرّ اشتقاق «فاطمه» از اسم «الفاطر» خداوند متعال

r تعین فاطمی؟عها؟ مظهر اتمّ رحمت واسعه الهی است

r سپاسگزاری از نعمت دوستی حضرت فاطمه؟عها؟ و برائت از اعداء آن بزرگوار

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 396 *»

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ

و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ

خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ می‌فرماید:

Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ  إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS

Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS

به نقل ابوبصیر از امام صادق؟ع؟ مثل امشب، شب شهادت صدیقه کبری؟سها؟ است.([151]) مدینه منوره محل قبر و دفن و زندگی آن مخدره معظمه است. اما الآن در میان مسجد رسول خدا؟ص؟ در آن روضه منوره و مقدسه معلوم نیست آیا چشمی بر مظلومیت زهرا گریان است یا نه؟ شیعیان مدینه خیلی در شدت هستند، نمی‏توانند در آنجا اقامه عزا کنند. نمی‏توانند رسماً مجلس عزا برپا کنند و بر شهادت این مظلومه اشک بریزند. ساعد الله قلبک یا بقیةالله بر دل آن قدرت خدا چه می‏گذرد! هزارسال متجاوز است که این بزرگوار در مصائب آباء و اجدادش گریان است. روزبه‌روز مصائب شدت پیدا می‏کند. روزبه‌روز بلاها زیاد می‏شود و بر قلب مطهر آن بزرگوار خدا می‏داند که چه می‏گذرد! این نقلی است که از امام صادق؟ع؟ رسیده، امام زمان صلوات الله علیه و عجل الله تعالی له الفرج این بزرگوار ظاهراً به این نقل احترام خواهند گذاشت و اگر امشب شب سوم جمادی‏الآخرة باشد آن بزرگوار و بزرگانی که در محضرش هستند، امشب در مدینه مجلس عزا دارند. خدایا تو را قسم می‏دهیم به حق آن دل سوزان که تا عمر داریم دل‌های ما در عزا و مصائب این بزرگواران بسوزد. خدایا تو را قسم می‏دهیم به حق آن ناله‏ها که مقرب‏ترین ناله‏ها در درگاه تو است، موقع رفتن از

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 397 *»

دنیا ما در مصائب محمد و آل‌محمد نالان باشیم.

این صلوات را عرض می‏کنم و می‏خوانیم، امیدواریم خداوند به برکت ناله‏های مقدس بقیة‏الله صلوات الله علیه این صلوات ما را مستجاب فرماید و در این ساعت و این لحظات سلام و صلوات ما را به ارواح مطهره ائمه معصومین و ابدان مقدسه ایشان اهدا فرماید؛

اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ  الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه  ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام

مژده‏ای که می‏توانم عرض کنم و بارها گفته‏ام و ان‏شاءالله خداوند همین‌طور هم قرار داده و خواهد داد، این است که عرض کنم از برکات بزرگان دین+، چشم بقیة‏الله صلوات الله علیه به شما روشن است. آخر غیر از این هم نمی‏شود باشد. حاضرم ان‏شاءالله همین عرض را در موقع ظهورش خدمتش عرض کنم. حاضرم ان‏شاءالله در رجعت خدمتش عرض کنم. در قیامت عرض کنم که آقا چشم شما اگر به این جمعیت و امثال ایشان روشن نباشد به چه کسی روشن است! قلب مطهر شما و دل شما به اینها و به این عزیزانی که وفادار به مقام ولایت کبری و عصمت کبرای فاطمه زهرا مانده‏اند و تا جایی که برایشان میسر است حق ولایت را ادا می‏کنند شاد است. اگر چشم شما به ایشان روشن نباشد به چه کسی روشن است!

آخر فاطمه اول شهیده و اول مظلومه از خاندان عصمت و طهارت است که برای وفاداری و حراست مقام و شئونات ولایت این‌طور صدمه دیده. محسن آن بزرگوار به آن شدت شهید گردیده، برای چه؟ برای حراست از مقام ولایت امیرالمؤمنین

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 398 *»

صلوات الله علیه. با اینکه می‏دانستند، رسول‌الله خبر داده بودند، به علم امامت می‏دانستند که اگر بیعت نفرمایند این حوادث حتماً هست با وجود این بیعت نفرمودند و این شداید مرتب زیاد شد، تا این مصائب بزرگ بر ایشان وارد شد. برای چه؟ برای امر ولایت و حفظ مقام ولایت و نشان‌دادن ارزش ولایت. مثل زهرائی را این‌طور از دست‌دادن! آن هم چه کسی! قدرةالله بایستد حتی رخساره مخفی کند، توی اتاق بنشیند که آن ظالمین هرچه می‏خواهند بکنند. نامه‏ای از دومی ملعون در تاریخ ثبت شده است، این نامه چقدر دلخراش است! و چقدر مصیبت‌بار است! و چطور ماهیت پلید این ظالمین را مشخص می‏کند!

بعد از حادثه کربلا عبدالله بن عمر در مدینه بود و از این حادثه و پیشامدِ شهادت سیدالشهدا صلوات الله علیه خیلی اظهار اضطراب و نگرانی می‏کرد. گریه می‏کرد مردم را جمع می‏کرد و بر علیه یزید سخن می‏گفت. تا اینکه عده‏ای از او خواستند و به او گفتند تو فرزند خلیفه دوم هستی، برای او احترام قائلند، خیلی بجاست که حرکت کنی از مدینه و بروی شام نزد یزید و این اعتراض‌ها و انتقادهایی را که داری در محضر او به او بگویی و او را بر این جرم و جنایت توبیخ کنی. عبدالله بن عمر با یک عده‏ای راه افتاد به قصد ملاقات یزید آمد شام، بر یزید وارد شد آن عده هم همراهش بودند و با لحن بسیار شدید و غلیظ با یزید سخن گفت. او را بر این جنایت بزرگ و ظلم بزرگ توبیخ شدید کرد. یزید ساکت بود و می‏شنید و چیزی نمی‏گفت. وقتی سخنان عبدالله تمام شد، یزید از مقام و جایش برخاست. دست عبدالله را گرفت و آهسته به او گفت اگر که معلوم شود و برای تو ثابت شود که این برنامه‏ها که در کربلا انجام شده به خواست و دستور پدر تو بوده، آیا باز هم بر من اشکال و اعتراضی خواهی داشت؟ عبدالله تا اندازه‏ای اظهار وحشت کرد، چه می‏گویی! پدر من کجا راضی بوده که مثل حسین کشته شود؟ گفت اگر برای تو ثابت شد و یقین کردی، آیا با

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 399 *»

من عداوتی داری؟ گفت خیر. دست عبدالله را گرفت، برد در میان خانه‏ای که در واقع گنجینه او حساب می‏شد و چیزهای نفیس در آنجا نگهداری می‏شد. دستور داد صندوقی را آوردند. حریری سیاه پیچیده از آن صندوق درآورد. در میان آن حریر نامه‏ای بود. آن نامه، نامه عمر به معاویه بود، مهر شده به مهر عمر و پشت نامه خط عمر. همین‌که عبدالله نامه را دید شروع کرد به گریه‌کردن و بوسیدن نامه و به سر و چشم کشیدن و قربان پدرش شدن و خوشحال از این نامه. گفت این نامه را قرائت کن، نامه را قرائت کرد. نامه مفصل است. در این نامه کارهایی که این ظالمین انجام دادند و هدف‌هایی که داشتند تمام مطرح شده. از جمله مطالبی که نوشته، حادثه مدینه و بیعت‌گرفتن از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است که مفصل برای معاویه نوشته.

بعد از خواندن نامه عبدالله خوشحال شد و گفت خوشا به حال تو، پدر من مرا لایق این مقام و این منزلت ندانست و یک چنین نامه‏ای و وصیتی برای من ننوشت. خوشا به حال تو و پدر تو که این‌طور مورد توجه پدر من بوده‏اید و این سفارش‌ها و آنچه در دل داشته با شماها در میان گذارده. خوب کردید. بنابراین حادثه کربلا کاملاً بجا بوده و مورد رضای پدر من و مورد خشنودی او است. این را گفت و از نزد یزید خارج شد. آن عده‏ای که از مدینه همراه آن ملعون آمده بودند برای اعتراض و انتقاد بر یزید، دیدند عبدالله خیلی خوشحال و با چهره‌ای باز از اتاق، از نهان‌خانه یزید خارج شد و گفت مرا بر یزید اعتراض و انتقادی نیست. یزید آنچه کرده بجا و صحیح بوده! تعجب کردند، هرچه علت را پرسیدند به آنها نگفت و خیلی زود از شام حرکت کرد و با شادی خاطر و خرسندی کامل شام را ترک گفت و به طرف مدینه روان شد.([152])

عرض کردم در آن نامه، دومی کاملاً حتی جزئیات و خصوصیات حادثه مدینه را ذکر کرده است، که ما چطور تصمیم گرفتیم برای بیعت‌گرفتن از علی و چه

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 400 *»

برنامه‏هایی در این بیعت‌گرفتن انجام شد، کاملاً ذکر کرده. مقصود من این است که با اقرار خود او در این نامه ــ و چون این نامه مورد استشهاد بزرگان ما هم قرار گرفته و در فرمایشات آقای بزرگوار کرمانی­ اشاره به این نامه شده،([153]) از این‌رو برای ما یقینی است که معتبر است و یقیناً این نامه نوشته شده به دست دومی است، که در نزد معاویه و یزید موجود بوده و عبدالله بن عمر هم آن نامه را دیده است ــ آن نامه را مرحوم مجلسی رحمة الله علیه در بحارالانوار در ضمن فتنه‏های بعد از رسول خدا؟ص؟ آورده.

مقصود این است که در آن نامه و همچنین از نظر تاریخ بحمدالله مسلم و ثابت است که امر شهادت صدیقه کبری؟سها؟ نبود مگر برای بیعت‌نکردن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، چون حضرت بیعت نمی‏کردند و خود از خانه خارج نمی‏شدند که برای بیعت‌کردن بروند. بعد هم که آمدند درِ خانه حضرت، حضرت خودشان پشت در نیامدند. در همان نامه دارد که وقتی فاطمه پشت در آمد، من گفتم برو فاطمه به علی بگو در خانه ننشین، خودت بیا پشت در و زن را نفرست پشت در. با وجود اینکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‏دانستند غلظت و شدت خُلق آن ملعون را و با سایر جهاتی که می‏دانستند، اما فاطمه زهرا آمدند و آن فرمایشات را فرمودند و آن حادثه‏ها پیش آمد و پیش آمد و پیش آمد، تا کار رسید و منجر شد به شهادت محسن و شهادت حضرت. همه اینها یعنی شهادت فاطمه و محسنِ قربانی به جهت حراست از مقام ولایت بود؛ آن هم اولین قربانی‏ها. این‌قدر هم مظلوم بود که بارها عرض کرده‏ام، الآن این‌همه زائرین شیعه موفق می‏شوند و مدینه می‏روند، اما بی‏خبر از محسن، محسن مگر به گردن شیعه حق ندارد؟ می‏فرمایند: رسول‌الله؟ص؟ اسم محسن را برای او انتخاب فرمودند. همین که حمل فراهم شد برای فاطمه زهرا؟سها؟، بعد از ام‌کلثوم، حضرت اسم گذاردند برای محسن و می‏دانستند که سقط می‌شود، چند ماهی بیشتر

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 401 *»

از حمل نگذشته بود که رسول‌الله از دنیا رحلت فرمودند. بعد از رحلت حضرت هم شاید سه ماهه بوده، سه ماه و نیم از ابتدای حمل گذشته بوده؟ بیشتر بوده؟ کمتر بوده؟ بالاخره مسلم است که نامگذاری از رسول خداست. امام می‏فرمایند شما حتماً سعی کنید حمل که برای زن‌هایتان فراهم شد نامگذاری کنید که اگر سقط هم شد نام داشته باشد، چون رسول خدا محسن را نام گذاردند.([154]) وقتی نام می‏گذاشتند رسول‌الله؟ص؟ چه حالی داشتند. با این مظلومیت که کمتر کسی به فکر زیارت‌کردن محسن و خبرگرفتن از محسن است، که فاطمه را محسنی هم بوده. آیا کجا دفن شد؟ آیا قبرش کجاست؟

امیدواریم بقیة‏الله ظاهر شوند و خدا تعجیل بفرماید در ظهور حضرت و ان‏شاءالله ما به چشم خودمان قبر مطهر فاطمه زهرا و قبر محسن را ببینیم، زیارت کنیم و صورت بر آن خاک مطهر بگذاریم. این بزرگواران اولین قربانی‏های مقام ولایتند. این‌قدر ولایت ارزش دارد، این‌قدر شرافت دارد در نزد خدا که سیزده معصوم، و بعد هم عزیزانی به مانند محسن به مانند زینب به مانند عزیزان کربلا، علی اکبرها، اباالفضل‌ها، اینها همه در این دوران هزار و چند صد ساله اسلام فدا و قربانی ولایت شدند. سیزده معصوم کلی شوخی نیست! اینها همه مصیبت دیده و یا شهید و یا مسموم برای امر ولایت از دنیا رحلت کرده‏اند؛ یک معصوم کلی متجاوز از هزارسال است در غیبت به سر می‏برد، دل‌های همه را خون کرده، چشم‌های دوستانش را در انتظارش سفید کرده. ما که قابل نیستیم بگوییم منتظریم، اما عزیزانی مثل شیخ بزرگوار مثل سایر بزرگان انتظار فرج می‏کشیده‏اند و آرزوی ظهور امام و انتقام‌کشیدن به دست این بزرگوار از اعداء و ظالمین را داشتند. آنها در انتظار فرج امامشان با دل‌های پر از خون از دنیا رفتند و به ما هم وعده دادند و مژده دادند، فرمودند این زمان‌هایی که در آن زمان‌ها قرار

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 402 *»

می‏گیرید خیر زمان‌هاست، بهترین زمان‌هاست.([155]) با اینکه برای اعداء شر زمان‌هاست اما برای دوستان خیر زمان‌هاست. مخصوصاً برای اهل معرفت که ان‏شاءالله متوجه هستند. هر روزی که می‏گذرد به خودشان مژده بدهند، به خودشان تلقین کنند شادی و خرسندی را و بگویند یک روز دیگر گذشت و یک روز به ظهور امر اماممان، به فرج امر اماممان  نزدیک شدیم. یک شب که می‏گذرد صبح که برمی‏خیزند و برمی‏خیزید، ان‏شاءالله به خودتان مژده دهید که الحمدلله یک شب دیگر گذشت، بلکه ساعت‌شماری کنید، دقیقه‌شماری کنید.

یکی از عزیزان می‏فرمودند در موقعی که دوران سربازی را می‏گذراندند، حتی یادداشت می‏کردند که امروز مثلاً یک روز کم شد. از چه؟ از مثلاً چهارصد و چند روز. امروز یک روز کم شد و شد چقدر. بعضی‌ها دقیقه‏ها، بعضی‌ها ساعت‌ها را می‏شمردند، حالت انتظار این است. هر دقیقه‏ای که می‏گذرد، هر روزی که می‏گذرد، هر شبی که می‏گذرد باید بگوییم الحمدلله رب العالمین یک شب به امر فرج نزدیک شدیم، یک روز به امر فرج امام؟ع؟ نزدیک شدیم. حوادثی که پیش می‏آید ــ چه حوادث کلیه چه حوادث جزئیه ــ اموری که واقع می‏شود، بلاها و فتنه‏هایی که پیش می‏آید دل‌های شما را هیچ مضطرب نکند. بلاها از آسمان و زمین ببارد هیچ نگران نشوید و مضطرب نگردید. به دل‌هاتان مژده دهید، شاد باشید. تمام اینها از اَشراط ساعت است. یعنی همه از علائم ظهور امام است، چه کلی چه جزئی. اگر آتش از آسمان ببارد هیچ مضطرب نشوید، بگویید این هم علامتی از علائم فرج و نزدیک‌شدن امر امام زمان صلوات الله علیه است. تمام فتنه‏ها و همه بلاها از کوچک و بزرگ، کلی و جزئی را شما از علامات ظهور امام بدانید. بر شما گوارا می‏شود، بر شما راحت می‏شود، هیچ مضطرب نشوید و از فرج امام زمان و از انتظار امر امام؟ع؟ غافل نباشید.

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 403 *»

اما سعی کنید وفادار به مقام ولایت باشید، با ولایت وفادار باشید. اگر با ولایت و شئون ولایت وفادار بودید آن‌وقت من می‏دانم و مطمئنم که امام زمان صلوات الله علیه چشمشان به ما روشن خواهد بود، یقیناً.

از مسائل و روایات و اصول دیانت استفاده می‏شود به علاوه که خواب‌های زیادی دیده شده که نوعاً این خواب‌ها به خود من گفته شده که نوع ابتلاءاتی که پیش آمده و گرفتاری‌های شدیدی که برای مردم دست داده، در اثر بی‏وفائی و بی‏اعتنائی به مقام ولایت و شئونات ولایت بوده است. به خصوص، به خصوص خوابی دیده شده بود از شخص موثقی: فاطمه زهرا؟سها؟ آن مخدره فرموده بود که تا رجوع به مقام ولایت و شئونات ولایت نشود دل من از شما راضی نمی‏شود. آخر حق دارد. آن بزرگوار کسی است که برای حراست از مقام ولایت این‌همه مصیبت دیده، حالا لطمه بخورد به ولایت، صدمه بخورد به ولایت، آن بزرگوار به این زودی‌ها راضی نمی‏شود. به همین سبب همان‌طور که خداوند شماها را به برکات بقیةالله صلوات الله علیه تأیید کرده، و همچنین به برکات بزرگان دین با مقامات و شئونات ولایت آشنا فرموده، و امر ولایت محمد و آل‌محمد؟عهم؟ و ولایت اولیاء را برای شما در حد اصول دیانت درآورده و بحمدالله با شیر مادر داخل وجود شماها شده و ان‏شاءالله بیرون‌رفتنی نیست، ان‏شاءالله قدردانی کنید، به شئونات ولایت احترام بگذارید، به مباحث معارف احترام بگذارید، بدون هیچ اضطراب و نگرانی، هر بلائی می‏آید و زیر هر آتش بلائی که قرار می‏گیرید؛ مُلک، مُلک محمد و آل‌محمد؟عهم؟ است. الآن در دست ولی‌ الله امام زمان صلوات‌الله‌علیه است، آنچه آن بزرگوار تدبیر و تقدیر بفرماید و خداوند بر دل مبارک او بگذراند همان خواهد شد. هیچ جای نگرانی نیست. هیچ جای اضطراب نیست.

هر بلائی که بر مردم وارد شود و جنبه عمومی و همگانی داشته باشد و شامل دوستان هم بشود، اگر امور دنیوی است و مربوط به دنیاشان باشد از مال و منال و

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 404 *»

عزت و جاه و امثال این امور نگران نباشند که خداوند عوض خواهد داد به ایشان هم در دنیا و هم در آخرت، و اگر بلائی باشد که بر جان آنها اصابت کند باز هم مضطرب نباشید، آنها شتاب کرده‏اند به بهشت، از این‌رو هیچ جای نگرانی و اضطراب نیست. هر بلائی هر مشکلی پیش آمد ان‏شاءالله با حفظ ولایت و مطمئن‌بودن دل‌ها به مقاماتِ ولایت و شئوناتِ ولایت و توجه و توسل به ذیل عنایت بقیة‏الله صلوات الله علیه و احترام به رضای آن بزرگوار نگران نباشید، مضطرب نباشید. صدمات مالی، صدمات جانی، خدای نکرده عزت. اگر انسان با ولایتِ درست از دنیا برود هیچ مشکلی نیست. باید همتتان در حفظ امانت الهیه باشد، خداوند بر همه شماها منت گذارده و اداء این امانت و رسانیدن این امانت را به نسل بعد به عهده شما گذارده. احترام کنید، شما حامل مقام ولایت و لواء ولایتید. دل‌های شما محل اقرار و تسلیم و تصدیق به فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ و فضائل اولیاء ایشان است. دل‌های شما جای محبت محمد و آل‌محمد؟عهم؟ و محبت دوستان ایشان و دشمنی دشمنان ایشان است. قدر این دل‌ها را بدانید، برای این دل‌ها ارزش قائل باشید، این دل‌ها را بی‏جهت و به سبب محبت به معصیت‌ها یا خدای نکرده بغض و عداوت با دوستان و مؤمنین و صالحین و یا خدای نکرده کدورت نسبت به مقامات و شئونات ولایتی آلوده نکنید. قدر دل‌هایتان را بدانید. این دل‌ها نورانی است و خدا به شما دل نورانی کرامت کرده، خیلی ارزان، هیچ زحمتی نکشیده‌اید، هیچ تلاشی نکرده‌اید. اصلاً شما معنی نور را نمی‏دانستید، نورانیت داشتن دل را نمی‏دانستید یعنی چه، الآن هم شاید ندانید دل نورانی یعنی چه، و نورانیت دل یعنی چه! آنهایی که با معارف بیگانه هستند، آنهایی که با فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ بیگانه هستند آنها در ظلمت به سر می‏برند. اصلاً نمی‏فهمند نورانيت چیست. عالَم، عالَمِ چیست و این آمد و رفت برای چیست؟ اما شما این‌قدر معرفت پیدا کرده‏اید که همه عوالم امکانی آثار نور جسد

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 405 *»

مطهر فاطمه زهرا؟سها؟ است. مبدأ خلق آن تعین است، منتهای خلق آن تعین است.

خداوند در وقت ولادت فاطمه زهرا به زبان رسولش جاری کرد که نام او را فاطمه بگذار. چرا؟ چون من از اسم خودم برای او اسمی مشتق کرده‌ام. من فاطر السموات و الارضم و فاطمه هم فاطمه است.([156]) فاطر السموات و الارض، یعنی من خالق و آفریننده آسمان‌ها و زمینم. آن هم فاطمه! فاطمه؛ اشتقاق به این‌طور است عجیب: فاطر و فاطمه. فاطر یعنی آفریننده و ایجادکننده و نقش هستی بر چهره امکان زننده، کسی که از امکانِ چیزی، صورتی اخراج کند و استخراج سازد به او فاطر می‏گویند. خدا از قابلیت ممکنات و جمیع عوالم امکانی این نقش زیبای هستی را به برکت نور و تجلی فاطمه زهرا در آن تعین مقدس خود احداث و استخراج فرمود. اول مرتبه‏ای که خلقت شد حقایق انبیاء بود. همین‌که آن تعین مقدس که تعین فاطمی است بعد از انتهایافتن مراتب وجودیش، در آن تعینِ به جسد، برای آن جسد شبح متصلی بود که آن شبح متصل و نور متصل در آیینه قوابل امکانی تابید و این عوالم پیدا شد.

عرض کردم سید بزرگوار­ در وصف فاطمه زهرا می‏فرمایند «قدظَهَرَ آدمُ من کمالِها الظُهُوری» آدم چه در مقام نبوت کلیه و عالَم نبوت کلیه که حقایق انبیاء آنجا آفریده شده، چه آن آدم در آنجا، یعنی اول انبیاء که حقيقت محمد بن عبدالله؟ص؟ است و چه آدم در اینجا که اول انبیاء و اول حجج و مبدأ حجج الهیه و مبدأ افراد و نوع انسانی است، هر کدام را حساب کنیم درست است، تمام این عوالم امکانی، هزارهزار عالم امکانی و ممکنات در جمیع این عوالم، همه و همه آثار نور متصل به جسد مقدس فاطمه؟سها؟ هستند. مبدأ ایشان يعنی نور ایشان؟عها؟ است، یعنی وقتی که ظهور آن بزرگوار به کمال رسید و کمال ظهوری برای او پیدا شد، این عوالم امکانی یکی پس از دیگری فراهم شد و ممکنات در این عالم پیدا شدند. در این آیینه‌خانه

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 406 *»

امکان، رخساره زهرا و نور زهرا نمایان است. در همه عوالم امکانی نور زهرا منعکس است. نور اوست که در در و دیوار هستی ظاهر شده. او است که بین عرصه الوهیت و مقامات اسماء و صفات خدا و تعینات حقیقت محمدیه؟ص؟ و جمیع عوالم امکانی واسطه است؛ او واسطه است. پس همه‌ خلق که از جمله خلق و افضلِ خلقْ انبیاء هستند، و اول انبیاء آدم علی نبینا و آله و علیه‌السلام است «چون که صد آمد نود هم پیش ماست» وقتی که آدم به کمال ظهوری فاطمه ظاهر گردد و نوری باشد که از آن نور تابیده است و در قابلیت آدمی آدمیت پیدا شده، سایر خلق جای خود دارند. همه به کمال ظهوری فاطمه ظاهر شده‏اند و همه انوار او هستند و از نظر وجود و مقام کینونت همه متصل به فاطمه زهرا و مرتبط با فاطمه زهرا هستند. مبدأ کل فاطمه زهرا؟سها؟ است در آن تعین مقدس خود. از این‌طرف هرکس که ترقی می‏کند و هرکس استکمال پیدا می‏کند و کمالی برای او فراهم می‏شود، در جمیع این عوالم امکانی و مراتب ممکنات همه و همه باز به برکت فاطمه زهرا است. متصل به او می‏شوند و با نورانیت او آشنا می‏گردند. هرکس در هر مقام و مرتبه‏ای از این عوالم و مراتب امکانی قرار دارد رویش به سوی زهرا است؟سها؟، دلش به سمت اوست و حرکتش به طرف آن تعین است و به نور فاطمه زهرا نورانی می‌شود. به همین جهت حتی مثل مظهری از مظاهر کلیه حقیقت محمدیه؟ص؟، محمد رسول‌الله؟ص؟ در این هزارهزار عالم امکانی، این بزرگوار هم که لحظه به لحظه به مقامات عالیه و به درجات و مقامات نائل می‏گردد به برکت فاطمه زهرا؟سها؟ است. این زهرا است که دارد نفوذ می‏کند و ترقیات انجام می‏دهد و درجات کسب می‏کند و تقرب فراهم می‏کند در هر رتبه‏ای، در هر وجودی. حتی وجود رسول‌اللهی، اوست که عوالم امکانی را به وجود نور خود پر کرده، و او است که دارد به طرف بالا و تقرب الی الله صعود می‏کند و عروج می‏فرماید. زهرا است که آمده و زهرا است که دارد به طرف خدا حرکت می‏کند و می‏رود.

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 407 *»

خوشا به حال آن کسانی که به طوری متمسک به ذیل عنایت او هستند و دست به رشته‏ای از رشته‏های چادر عصمت و طهارت و عزت و جلالت زهرا زده‏اند. همه به برکت آن صعود و آن عروج دارند عروج می‏کنند، به درجات قرب الی الله صعود می‌کنند. از این جهت سید بزرگوار­ می‌فرماید: «وَ شُرِّفَ الخاتَمُ بکمالِها الشُعُوری» شرافت خاتم؟ص؟ ؛ رسول‌الله شرافتی که پیدا کرده به برکت کمال شعوری زهرا است. به برکت صعود و عروج فاطمه زهراست در مقام و تعین فاطمی و کلیتی که دارد و جامعیت و ظهوری که در همه انوار خود دارد. با این انوار عروج می‏کند به طرف خدا و به طرف قرب الی الله.

خدایا دست‌های ما را از دامن عصمت و طهارتش کوتاه مدار. خدایا ما را فاطمی زنده بدار و فاطمی‌از دنیا ببر و فاطمی‌ محشور کن. از این جهت است که فرمود چرا او را فاطمه گفته‏اند. به جهت اینکه خداوند فرمود من اسم او را از اسم خودم مشتق کرده‏ام. خدا فرمود من فاطر السموات و الارضم و فاطمه، فاطمه است. همین‌طور اسماء این بزرگواران در این مقامات عرضی مشتق از اسماء و صفات خداست در عرصه الهی و عرصه الوهیت. فرمود هذا محمد و انا الحمید المحمود فی افعالی شققت له اسماً من اسمی، و هذا علی و انا العلی العظیم شققت له اسماً من اسمی، و هذه فاطمة و انا فاطر السموات و الارض فشققت لها اسماً من اسمی، و هذا الحسن و الحسین و انا المحسن المجمل شققت لهما اسماً من اسمی([157]) همه مشتق از اسامی‌ مبارکه خدا است. اما رابطه بین فاطر و فاطمه که البته اين بحثی نسبتاً لازم است و وقت بیشتری لازم دارد. از این‌رو اجمالاً اشاره می‏کنم.

عرض کردم فاطر السموات و الارض یعنی خالق و آفریننده آسمان و زمین، تمام آسمان‌های عوالم امکانی و زمین‌‌های عوالم امکانی را خدا آفریده است و خدا از قوابل

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 408 *»

امکانی آنها را استخراج کرده، پس فاطر السموات و الارض است. همان‌طور که توضیح داده‏ایم و به برکت فرمایشات بزرگان معتقد هستیم می‌دانیم این عوالم امکانی از نور مطهر فاطمه؟سها؟ پیدا شده و همان‌طور که توضیح دادم صعود و ترقی و رسیدن به مدارج قرب الهی، اینها همه در واقع همان صعود فاطمه و عروج فاطمه است به همه انوار خودش. وقتی منیر حرکت می‏کند انوار هم حرکت می‏کنند. فاطمه که صعود می‏کند به درگاه الهی و درجات قرب، انوار متصل به فاطمه و انوار خلق‌شده از نور مطهر او هم صعود می‏کنند. پس همه کسانی که تبعیت از فاطمه دارند و دعوت اولیاء را اجابت کرده‏اند و در هر عرصه‏ای و مقامی نداء داعیان الی الحق را لبیک گفته‏اند، حرکت می‏کنند و صعود می‏کنند. اینها همه از جهنم دار غضب و خشم خدا کنده می‌شوند. اگر بمانند و انحطاط پیدا کنند به جهنم می‏روند. اما اگر به تبعیت زهرا حرکت کنند و به مشایعت او بالا روند، به درجات قرب الهی نائل می‏شوند. از این‌رو فاطمه را فاطمه گفته‏اند لانها فَطَمَتْ شیعَتَها من النار([158]) او جدا می‏کند، سبحان‌الله از تعابیر! دیده‏اید بچه‏ای که شیر می‏خورد و بخواهند او را از شیر بگیرند، چقدر سخت است گرفتن از شیر. بچه با پستان مادر انس دارد، با آن غذائی که خدا فراهم کرده در پستان مادر برایش انس دارد، چطور دست بردارد، چطور از آن انس و مأنوسات کنده شود؟ اما مادر مهربان است، مادر مهربان چاره‏ای ندارد. دیگر از حال به بعد شیر برای بچه‏اش ضرر دارد، باید عادت کند به غذای دیگر. سختی‌ها را تحمل می‏کند، گریه فرزندش را، ناراحتی‌های فرزندش را، بیدار خوابی‌ها می‏کشد، تحمل مشکلات می‏کند که فرزندش را از شیر بگیرد. بعد آماده‏اش کند برای نوع دیگر زندگی و طور دیگر غذا و بهره‌مند شدن از این عالَمی و این سفره‏ای که خدا گسترده برای بندگانش.

ما همه اسیر طبایع، اسیر معاصی، پستان مادر نفس اماره بالسوء را رها

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 409 *»

نمی‏کنیم؛ زهرا را دوست داریم، دلمان می‏خواهد زهرا را مشایعت کنیم و به درجات قرب الهی صعود کنیم، اما انس ما به عادات، انس ما به طبیعت، انس ما به معاصی و اتصال ما به پدر و مادر نفس اماره بالسوء، اولی و دومی که خدا لعنتشان کند ما را چنان انس داده که هرچه می‏خواهد مادر کل کاینات، شفیعه کبری فاطمه زهرا؟سها؟ ماها را از این شیرخوردن بگیرد ماها این پستان را رها نمی‏کنیم؛ دست بر نمی‏داریم. مرتب برایشان زحمت فراهم می‏کنیم. مرتب بیدار خوابی‌ها به او می‏دهیم. نازها برای او می‏آوریم. به تعبیر دیگر دل او را خون می‏کنیم، اما او مهربان است، او رحمة للعالمین و دختر رحمة للعالمین است. او رحمت واسعه الهیه است. او یک‌چنین مادری است، سیدة نساء العالمین است. ام ابیهاست، او دست از مادری خود برنمی‏دارد و سعی می‏کند همین اندازه که دوستی با او راستی باشد، او را از شیر پستان نفس اماره بالسوء می‌گیرد و از مادر نفس اماره بالسوء هرطور شده بالاخره او را جدا می‏کند.

فرمود نامش فاطمه است لانها فطمت شیعتها من النار چون این دختر اسمش فاطمه شده، از این جهت شیعیان و دوستان خود را از آتش جهنم می‏گیرد همان‌طور که مادر فرزند را از شیر جدا می‏کند. به یک‌چنین فرزندی می‏گویند فطیم. این فرزند از شیر گرفته شده است. پس همان‌طور که خلقت و اساس خلقت از نور فاطمه بوده و خدا فاطر السموات و الارض است و به نور او آسمان‌ها و زمین‌ها را آفریده، به وسیله فاطمه زهرا هم خدا دوستان و شیعیان فاطمه را از اینکه به طرف آتش بروند و جهنمی ‌شوند می‌گیرد و به شفاعت کبرای فاطمه زهرا اهل نجات می‏شوند و همه در درجات قرب الهی و درجات بهشت قرار می‏گیرند.

خدا را شکر کنید که با یک‌چنین سیده نساء عالمین و شفیعه عظمی و کبرای الهی رابطه دارید و دل‌هایتان متصل به آن نور بزرگ است، متصل به آن نور اعظم الهی است. خدا را شاکر باشید و بر این نورانیت دل‌ها، خدا را حمد کنید. قدر این نورانیت

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 410 *»

دل‌ها را بدانید.

باز هم سفارش می‏کنم امشب که شب شهادت فاطمه زهرا است، به احترام آن شهیده مظلومه، به احترام او ان‏شاءالله قدر دل‌های نورانی خودتان را بدانید. این دل‌ها را با انس به معاشرت با اعداء فاطمه زهرا و اعداء دوستان فاطمه زهرا کدر نکنید. این دل‌ها را با آلوده‌کردن به محبت به معاصی از بین نبرید. قدر این دل‌ها را بدانید. نسبت به جمیع معاصی بغض داشته باشید. نسبت به تمام دشمنان فاطمه زهرا و کسانی که به هرطوری دوستی می‏کنند با دشمنان فاطمه زهرا و همچنین با کسانی که دشمنی می‏کنند با دوستان فاطمه زهرا، مخصوصاً دوستانی مثل بزرگان دین و حمایت کنندگان از شئونات ولایت و آورندگان معارف فاطمه زهرا، معارف حقه، با اینها دشمنی می‏کنند، شما دوست نشوید. مراوده و معاشرت نداشته باشید. اگر ناچار شدید تقیه بود، مواظب باشید. پناه به امام زمان صلوات الله علیه ببرید که مبادا محبت آنها در دلتان پیدا شود. این ولایت و برائت امانتی است بین ما، این امانت را ان‏شاءالله سالم به فرزندان خودتان برسانید. در این امانت الهیه که ولایت اولیاء و برائت از اعداء است خیانت نکنید.

صلّی الله علیکم یا اهل بیت النبوة

 

«* گفتار مجالس فاطميه 1408 صفحه 411 *»

 

فهرست مطالب

 

فهرست مطالب مجالس فاطميه 1408 هـ ق

 

مجلس اول

احیاء امر فاطمه زهرا؟عها؟ وظیفه شیعیان مستبصر است ……………………………………… 2

مقصود اصلی در تعالیم انبیاء؟عهم؟ معرفت و محبت است  …………………………………..  2

نشانه غفلت مردم از تعالیم انبیاء حادثه شهادت حضرت زهرا؟عها؟ است  …………………….  3

مقصود از آمدن در این دنیا چیست؟ و باید آن را باور کرد  ……………………………………. 4

یادبود شهادت حضرت زهرا درس است و نباید سطحی بگذرد  ……………………………… 5

نوع محبت رسول‌الله؟ص؟ به فاطمه؟عها؟  …………………………………………………….. 6

معرفت رسول‌الله؟ص؟ و فاطمه؟عها؟ نسبت به یکدیگر  ………………………………………… 8

مصائب فاطمه زهرا؟عها؟ بعد از رحلت رسول‌الله؟ص؟  ………………………………………… 10

سبب اختلاف در تاریخ شهادت حضرت زهرا؟عها؟  …………………………………………. 10

عزاداری اهل‌بیت؟عهم؟ بر فاطمه؟عها؟  ………………………………………………………. 12

علت اظهار سرورها و حزن‌های خاندان رسالت نسبت به یکدیگر  …………………………… 12

ازدیاد محبت به اولیاء؟عهم؟ از راه تلقین  ……………………………………………………  15

مجلس دوم

رتبه تعین فاطمی نسبت به تعینات دیگر حقیقت محمدیه؟ص؟  ……………………………. 18

در تعین فاطمی هم چیزی از مقامات ذاتیه‌شان کم نشده است  …………………………….. 19

تعینات حقیقت محمدیه در عوالم امکانی از جهت اقتضاءات کلی خلقی است  ……………  20

بزرگان می‌توانند امور کلی و جزئی معصومین؟عهم؟ را با دلیل عقلی اثبات نمایند  ………………  21

جایگاه فضائل ظاهری معصومین؟عهم؟ در این عالم  ………………………………………..  24

بدن ظاهری معصومین؟عهم؟ محل ظهور و بروز مراتب عالیه ایشان است  …………………….. 27

اشاره‌ای به فضائل و مقامات حضرت زینب؟سها؟  …………………………………………. 28

اقتضای تناسب و الفت بدن مطهر حضرت زهرا؟عها؟ با مراتب عالیه آن حضرت  ……………..  30

مجلس سوم

فضائل و مقامات ذاتیه محمد و آل‌محمد؟عهم؟ فوق ادراک خلایق است  …………………….  34

از هيچ‌يک از خلايق حتی انبیاء توقع معرفت به آن مقامات نیست  ………………………..  35

در جمیع عوالم امکانی همه خلق فقط می‌توانند مظاهر ایشان را در رتبه خود درک کنند  ……… 35

همه انبیاء آرزو می‌کردند کاش می‌بودیم و مظاهر دنیوی ایشان را زیارت می‌کردیم  ……………. 36

حقیقت آدم از نور آخرین مرتبه تعینی حقيقت محمدیه؟ص؟ یعنی جسم اصلی فاطمه زهرا؟عها؟  خلق شده است  …………………………………………………………………………….. 37

فکرکردن در فضائل و مناقب ایشان انسان را نورانی می‌کند  ………………………………… 38

همه فرمایشات بزرگان در فضائل، به برکت انوار بقیةالله صلوات‌الله‌علیه، فکرهای نورانی است  ……  38

حدیثی از ارشادالقلوب دیلمی در وصف فاطمه زهرا؟عها؟  ………………………………….. 43

مجلس چهارم

فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ مربوط به مقامات عرضی ایشان است نه مقامات ذاتیه  ……….. 51

آن بزرگواران در مقامات ذاتیه مواقع و مصادیق اسماء‌ صفات خداوند می‌باشند  …………….. 53

آیات کبری و آیات جزئیه خداوند  ………………………………………………………..  53

آیات کبری نذیران بشرند  ………………………………………………………………… 54

مراتب عرضی محمد و آل‌محمد؟عهم؟ در میان آثار ایشان مظاهر مختصّ به ایشان است  ……… 54

کیفیت تحقق اثر از مؤثر و شرح حدیث مذکور در مجلس قبل  ………………………………. 55

سرّ نامیده شدن فاطمه؟عها؟ به زهرا  ……………………………………………………….. 56

توضیح ملائکه در حدیث مذکور  ………………………………………………………… 57

همه ممکنات و عوالم امکانی آثار محمد و آل‌محمد؟عهم؟ می‌باشند  ……………………….. 58

بازشدن چشم باطنی طلحه پیش از مردن در جنگ جمل  ………………………………….. 60

مجلس پنجم

کمالات هر اثری توصیف مؤثر آن است  …………………………………………………… 65

کمالات آسمان‌ها و زمین‌های عوالم امکانی آثار نور فاطمه زهرا؟سها؟ است  …………………… 66

هر عالمی و کمالات آن، تنزل عالمی بالاتر و تنزل کمالات آن است  ………………………… 67

ملائکه با دیدن آثار نور فاطمه؟عها؟ خداوند را به پاکی و پاکیزگی از صفات خلقی شناختند  …… 68

با دیدن کمالات در مظاهر، به کمالات مؤثر پی می‌بریم  …………………………………….  71

سبب تسبیح و تقدیس ملائکه خداوند را، آشنایی آنها با کمالات محمد و آل‌محمد؟عهم؟ بود  ………  74

سرّ برتری ابدان مقدسه معصومین بر همه خلق  ……………………………………………. 75

مجلس ششم

آثار جزئیه محمد و آل‌محمد؟عهم؟ به اندازه خود، کمالات ایشان را حکایت می‌کنند  ………….  80

خداوند به وسیله فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ همه را آزمایش فرموده و می‌فرماید  …………… 81

اثر تا مشابه مؤثر نشود کمال آن را حکایت نمی‌کند  ………………………………………… 83

«انها لاحدی الکبر» بیان برخی از فضائل حضرت فاطمه؟عها؟ است  ………………………… 85

«عزم» پیغمبران اولواالعزم بر تسلیم‌بودن در برابر مظاهر محمد و آل‌محمد؟عهم؟ بوده است  ………  90

بدن ظاهر امام؟ع؟ مظهر عالم لاهوت و عالم اسماء‌ و صفات خداست  ……………………..  94

اعتدال و کمال ابدان معصومین؟عهم؟ بعد از شهادت مانند زمان حیاتشان است  …………….. 95

مجلس هفتم

عرض سلام خدمت امام زمان؟عج؟ و تقاضای جواب و آثار آن  ……………………………. 98

ما از برکات تعالیم مکتب متنبه شده و ابتلاءها را درک می‌کنیم  ……………………………. 98

در اثر دوری از امام؟ع؟ ما مصیبت غیبت را درک نمی‌نماییم، پس باید بر حال خود گریه کنیم  ………  100

ادامه بحث درباره حدیث نبوی؟ص؟ در خداشناسی ملائکه از دیدن آثار انوار محمد و آل‌محمد؟عهم؟  ………………………………………………………………………….  103

حکایت موجودات کمالات مبدأ را، دلیل سبوحیت و قدوسیت خداوند بود برای ملائکه  ……. 104

اعتدال موجودات منشأ ظهور کمالات مبدأ (انوار ایشان) است، و ذات مبدأ تنزل نمی‌کند  …..  104

مظاهر جزئیه محمد و آل‌محمد؟عهم؟ راهنمای ملائکه بود، آیا مظاهر کلیه ایشان نباید راهنمای بشر برای خداشناسی باشد؟  ………………………………………………………………… 105

حدیث عمار در فضیلت حضرت زهراء؟عها؟  ………………………………………………. 111

مجلس هشتم

راه شناخت سبوحیت خداوند برای ملائکه، آثار و مظاهر جزئیه محمد و آل‌محمد؟عهم؟ بوده  …. 115

راه شناخت خداوند برای همه مردم، مظاهر جزئی و کلی ایشان است  ………………………. 116

مظهر کلی خداوند در این زمان، وجود مبارک امام زمان؟عج؟ می‌باشد  …………………….. 117

همه آثاری که مشاهده می‌شود، آثار نور فاطمه؟عها؟ است  ………………………………….. 119

موقعیت مکتب استبصار و طرفداران آن و اشاره‌ای به وظائف ایشان  ……………………….. 121

توجه به امام؟ع؟ و درخواست توفیق از آن حضرت  ………………………………………… 130

مجلس نهم

یکی از اسماء حضرت فاطمه؟عها؟ منصوره است  …………………………………………  133

نصرت آن حضرت توسط حضرت مهدی؟عج؟ در زمان ظهور  ……………………………. 133

راه شناخت خداوند شناخت مظاهر جزئیه و کلیه محمد و آل‌محمد؟عهم؟ است  ……………  135

فضیلت این امت بر امت‌های گذشته از برکات مظاهر کلیه آن بزرگواران؟عهم؟  ………………. 135

آرزو و غبطه امت‌های گذشته و انبیاء نسبت به مظاهر کلیه معصومین؟عهم؟  ……………….. 136

بیان فضائل مظاهر جزئیه آن بزرگواران؟عهم؟ در قرآن، مانند انبیاء و اوصیاء و کاملان گذشته  …. 138

اشاره‌ای به فضائل مریم؟عها؟ و خضوع اهل ایمان در برابر این فضائل و امثال آن  ……………… 140

مقصود از بیان فضائل گذشتگان از مظاهر جزئیه معصومین؟عهم؟ در قرآن  …………………… 142

عظمت مرتبه ظاهری حضرت فاطمه؟عها؟ در فرمایش خود آن بزرگوار  ……………………….. 145

اشاره‌ای به مصائب آن حضرت؟عها؟  …………………………………………………….. 146

مجلس دهم

اشاره‌ای به بزرگی شهادت حضرت زهرا؟عها؟  ……………………………………………… 149

مصیبت رسول‌الله؟ص؟ و مصیبت حضرت زهرا دو رکن وجود امیرالمؤمنین؟ع؟ را شکست  …..  149

دو رکن ابتداء و انتهاء تعینات حقیقت محمدیه؟ص؟ و حاملان آن دو رکن  …………………. 149

اظهار بیزاری از ظالمان این امت نسبت به حقوق آن بزرگواران همین عزاداری‌های ما می‌باشد  ……  150

تعظیم و تکریم ما نسبت به مظهر کلی حقیقت محمدیه؟ص؟ امام زمان؟عج؟ و قبور مطهره امامان؟عهم؟  …………………………………………………………………………….  151

بزرگی مصیبت مفارقت روح آن بزرگواران از ابدان مطهره ایشان؟عهم؟  …………………………  151

گریه‌کنندگان در تاریخ بشریت پنج‌نفر بوده‌اند و اشاره‌ای به احوال آنان؟عهم؟  ………………… 152

اشاره‌ای به تأثیر گریه‌های آن بزرگواران در نظام هستی  …………………………………….. 153

حضرت فاطمه؟عها؟ در این امت چهارمین آن گریه‌کنندگان است  …………………………. 155

بزرگی مصیبت رسول‌الله؟ص؟ و علت شدت گریه حضرت فاطمه؟عها؟ در مصیبت پدر و ابتلای  امیرالمؤمنین؟ع؟ به مصیبت آن دو بزرگوار؟عهما؟  …………………………………………..  156

مجلس يازدهم

معصومین؟عهم؟ خودشان عظمت مصائبشان را درک می‌کنند و نقل حدیث جابر  ……………  162

توضیح کلمه «رکن» در حدیث جابر بن عبدالله انصاری  ………………………………….. 163

توجه به عظمت مصائب حضرت فاطمه؟عها؟ و تأثیر آن  …………………………………… 165

حزن و گریه حضرت بقیةالله؟عج؟ در مصائب معصومین گذشته؟عهم؟  …………………….  166

لزوم توجه به آن حضرت و متذکر حالات آن بزرگوار شدن و آثار آن  ………………………….  167

گریه‌های حضرت فاطمه؟عها؟  …………………………………………………………… 169

علت متأثرشدن اهل مدینه از گریه‌های حضرت فاطمه؟عها؟  ………………………………  173

توضیح فقره «عن قلیل ینهدّ رکناک» در حدیث جابر   …………………………………….. 174

مجلس دوازدهم

پاداش اهداء صلوات به محضر حضرت فاطمه؟عها؟  ……………………………………… 176

ادامه توضیح فرمایش حضرت رسول؟ص؟ در حدیث جابر  ………………………………… 177

اولیت و آخریت و ظاهریت و باطنیت تعینات حقیقت محمدیه؟ص؟ در هریک از آنها لحاظ می‌گردد  ………………………………………………………………………………. 178

دو رکن ابتداء و انتهاء تعینات حقيقت محمدیه؟ص؟ در هریک از آنها لحاظ می‌گردد  ……….. 180

بصیرت و موقعیت جابر بن عبدالله در شناخت خاندان رسالت؟عهم؟  ……………………….  180

اشاره‌ای به سنگینی بار مصائب وارده بر امیرالمؤمنین؟ع؟ و نقل حدیثی از کافی  …………..  183

مجلس سيزدهم

ثواب صلوات فرستادن بر حضرت فاطمه؟عها؟  ……………………………………………. 193

برخی از فضائل معصومین؟عهم؟ به همین ظاهر بشری ایشان ارتباط دارد  ……………………. 194

عمق مصائب آن بزرگواران؟عهم؟  ………………………………………………………….  194

فاطمه؟عها؟ «صدیقه» است مانند سایر معصومین؟عهم؟ که صدّیق می‌باشند  ………………… 195

حدیث نبوی؟ص؟ در بیان فضیلتی از فضائل ظاهری حضرت فاطمه؟عها؟  …………………… 200

سؤال در قبر همگانی است  ……………………………………………………………… 201

اگر علی؟ع؟ نبود برای فاطمه؟عها؟ کفوی نبود، «آدم؟ع؟ فمن دونه»  …………………………. 202

فاطمه؟عها؟ «زکیه» و حبیبه خداوند و رسول خدا؟ص؟ است  ………………………………… 203

تأثیر مصائب این بزرگواران؟عهم؟ تا دامنه قیامت ادامه دارد  …………………………………. 206

مجلس چهاردهم

اعتدال مرتبه ظاهری معصومین؟عهم؟ فوق تصور بشر است  ………………………………….  210

فضائل و مناقب ظاهری ایشان؟عهم؟ هم فوق ادراک خلائق است  …………………………… 211

در این مراتب عرضی ایشان؟عهم؟ مظاهر مقامات ربوبیت می‌باشند  …………………………. 211

بیان فضائل ایشان؟عهم؟ شأن خداوند و خود ایشان است  ………………………………….. 213

انبیاء؟عهم؟ و کاملان، حاکیان و راویان فضائل ایشانند  …………………………………….  214

اشاره به حکایت و روایت مقالی و حالی این راویان فضائل ایشان؟عهم؟  ……………………..  215

هر مرتبه از مراتب عرضی معصومین؟عهم؟ دارای همه فضائل ممکنه آن مرتبه می‌باشد  ……….. 216

فاطمه؟عها؟ تفاحه بهشتی است و نور ظاهری او زینت بهشت می‌باشد  ……………………… 219

تفاوت اثر مصائب وارده بر ما و اثر مصائب وارده بر معصومین؟عهم؟  ………………………….  221

حزن امیرالمؤمنین؟ع؟ در شهادت فاطمه؟عها؟ سرمدی است  ……………………………..  223

توضیح اینکه مصائب ایشان؟عهم؟ تا دامنه قیامت ادامه دارد  ……………………………… 224

مجلس پانزدهم

محل و موقع فضائل ظاهری معصومین؟عهم؟ مراتب عرضی ایشان است  ……………………. 227

در مراتب ذاتی ایشان خلقی با ایشان نیست تا با ایشان مقایسه شود  ………………………. 228

در هر عالمی از عوالم مظهر کلی ایشان افضل از مظاهر جزئی ایشان؟عهم؟ است  ……………… 230

مقامات ذاتیه ایشان، اسماء و صفات خداوند و مقامات عرضی ایشان؟عهم؟ مواقع آنها است  … 230

ادامه بحث افضل‌بودن مظهر کلی ایشان از مظاهر جزئی ایشان؟عهم؟ در هر عالمی از عوالم  …… 232

همه عوالم آثار انوار ایشان؟عهم؟ است و همه مؤثرنما می‌باشند  …………………………….. 233

عالم نفوس و القاء مثال آنها در هویت ابدان جسمانی  ……………………………………  234

استکمال نفوس از طریق اعمال مثال‌های آنها «لیس للانسان الا ما سعی»  ………………… 238

ابدان معصومین؟عهم؟ در هریک از تراکم‌های دنیوی و برزخی و آخرتی افضل ابدان است و اشاره‌ای به معراج پیامبر؟ص؟  ………………………………………………………………………. 239

شدت تأثیر مصائب ایشان و شدت حزن ایشان؟عهم؟ در مصائب وارده بر ایشان؟عهم؟  ………… 243

مجلس شانزدهم

مقامات عرضی معصومین؟عهم؟ محل و موقع فضائل ظاهری ایشان است  ………………….. 245

مقامات ذاتی ایشان؟عهم؟ آیه وحدت خداوند است  ………………………………………. 246

توضیح بیشتری درباره آیه شریفه «انها لاحدی الکبر»  …………………………………….. 246

اشاره‌ای به بطلان قول نصاری «ان الله ثالث ثلثة»  ………………………………………..  248

ظهور و بروز آثار و برکات وجود حضرت فاطمه؟عها؟ از هنگام ولادت  ……………………….. 249

مرجع «ها» در «انها لاحدی الکبر» تمام مظاهر عرضی حضرت فاطمه؟عها؟ است  …………….  250

معرفتی که از این آیه شریفه نصیب اهل بصیرت می‌گردد  …………………………………. 251

این معرفت از برکات تعالیم بزرگان مکتب استبصار است  ………………………………..  252

حکمت و عرفان اصطلاحی از دیدگاه وحی  …………………………………………….. 253

قدردانی از زحمات بزرگان مکتب استبصار در احیاء معارف قرآنی  ……………………….. 255

مجلس هفدهم

یادآوری نعمت‌ها و آثار صلوات بر حضرت زهرا؟عها؟  ……………………………………… 258

اشاره‌ای به باطن سوگندهای آیات مورد بحث  …………………………………………… 259

حضرت فاطمه؟عها؟ نذیر است و ثمره انذار آن بزرگوار  ………………………………………  260

انذار آن حضرت در این مقامات عرضیه ایشان است  ……………………………………..  261

در مقامات ذاتیه، معصومین؟عهم؟ اسماء و صفات خداوند می‌باشند  ………………………  262

از مقامات ذاتیه ایشان کسی آگاهی ندارد مگر به اندازه ظهور مؤثر در اثر  ……………………. 263

با توجه به کریمه «قل رب زدنی علما» ایشان در مقامات عرضیه خود معرفت مقامات ذاتیه خود را درخواست می‌کنند  ……………………………………………………………………. 265

اشاره‌ای به مرتبه معرفت و محبت و اطاعت آن بزرگواران؟عهم؟  …………………………….. 265

حزن هریک از ایشان در مصیبت هریک آن به آن شدت می‌یابد  …………………………… 269

مجلس هجدهم

در برابر انذار حجت‌ها، انسان‌ها دو دسته می‌شوند  ………………………………………. 271

خداوند همه خلق را به شناختن محمد و آل‌محمد؟عهم؟ و اطاعت ایشان دعوت کرده است …. 272

مقصود از علم و عملی که خداوند از بندگانش خواسته و پاداشی که برای آنها قرار داده است  ……  273

فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ نامحدود است، و کسی حتی خود ایشان در مقامات عرضی خود بر آنها احاطه نکرده و نمی‌کنند  …………………………………………………………… 275

توضیح علمی که ایشان مأمورند از خداوند زیادکردن آن را بخواهند  ……………………….. 276

اعتدالی که برای افاضه علم در طالب آن علم لازم است  …………………………………  277

نمونه‌ای برای تکامل قوای مادی انسان تسمیت عاطس از راه دور است  …………………… 278

استزاده علم و عمل از جانب ایشان دائمی است  …………………………………………. 280

افاضه خداوند هم به ایشان دائمی است  …………………………………………………  280

تجلیات خداوند برای ایشان تدریجی است و گاهگاهی دفعی است  ………………………  281

برای ناقصان هم گاهی عنایت خاص نصیب می‌گردد  …………………………………… 282

عمل به مقتضای معرفت و محبت محمد و آل‌محمد؟عهم؟  ………………………………. 283

قدردانی از مکتب و زحمات بزرگان+  ………………………………………………. 283

تفاوت زندگی ایمانی و زندگی مادی  ……………………………………………………. 283

زندگی در پرتو مکتب استبصار  …………………………………………………………. 284

در رفتار و اخلاق ناهنجار ما معذور نیستیم  ……………………………………………… 286

وظائف ما سنگین است  ………………………………………………………………. 288

مجلس نوزدهم

فضائل ظاهری حضرت فاطمه و سایر معصومین؟عهم؟ به مقامات عرضی و از جمله همین مرتبه ظاهری ایشان مربوط است  ………………………………………………………………  290

حضرت فاطمه؟عها؟ از میان معصومین؟عهم؟ بیشتر مورد توجه رسول الله؟ص؟ قرار گرفته است  ….. 292

مرجع کنایه «انها» در آیه کریمه مورد بحث، حضرت فاطمه؟عها؟ است  ……………………… 292

مخاطَب در مخاطبات با معصومین؟عهم؟ تمام مراتب ایشان است  ………………………… 293

احتجاج شیخ بهائی با عالمی سنی  …………………………………………………….  294

توضیحی درباره حدیث نبوی که رضای فاطمه؟عها؟ رضای خدا و سخط او سخط خدا است به طور مطلق  …………………………………………………………………………….. 294

معصومین؟عهم؟ در همه مراتب عرضی خود اکمل و اتمّ و اقرب خلائقند  ……………………. 297

نعمت‌های الهی برای اولیاء خداوند رحمت و برکت و خیر است  …………………………. 297

برکت نعمت‌های الهی برای ولی مطلق حق حضرت بقیةالله؟عج؟ فوق تصور است  ……….. 299

حدیثی از امام صادق؟ع؟ برای نمونه این برکت  ………………………………………….. 300

نیروی زهرا؟عها؟ نمونه دیگری برای این برکت  ……………………………………………… 302

نیروی حضرت علی؟ع؟ نمونه دیگری برای این برکت در جریان گرفتاری خالد لعنةالله‌علیه  …….  303

نمونه دیگر از این برکت کندن امیرالمؤمنین؟ع؟ در قلعه خیبر است  ……………………….  307

اشاره‌ای به اقتضای ابدان این بزرگواران برای فیض‌یابی و شدت مصائب ایشان؟عهم؟  ……….. 308

مجلس بيستم

اقرار به فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ ایمان و انکار آنها کفر است  ………………………….  311

خداوند بندگان خود را به فضائل ایشان آزمایش فرموده است  ………………………………  312

موقع و محل فضائل ایشان مراتب عرضی ایشان است  ……………………………………. 313

معنای فضیلت آن بزرگواران؟عهم؟  ……………………………………………………….. 313

مثالی برای توضیح برتری ایشان بر همه ممکنات در تمام مراتب عرضی ایشان؟عهم؟  …………  314

برتری یک گیاه بر جمیع جمادات  ………………………………………………………. 314

برتری یک حشره بر همه نباتات  …………………………………………………………. 315

برتری یک کودک انسانی بر همه حیوانات  ………………………………………………..  315

برتری یک انسان کامل بر همه انسان‌های ناقص  ………………………………………….  316

برتری یک نبی بر همه کاملان  …………………………………………………………… 317

برتری حضرت زهرا؟عها؟ بر همه انبیاء؟عهم؟ در همین مظهر دنیوی  …………………………..  318

ارزش اقرار به فضائل این بزرگواران؟عهم؟ و ثمره آن برای انبیاء؟عهم؟ و مؤمنان  ………………….. 319

اثری از آثار این مظهر دنیوی حضرت زهرا؟عها؟  …………………………………………….  320

مجلس بيست‌ويکم

تعین فاطمی؟عها؟ نهایت تعینات عرصه اسماء و صفات خداست  ……………………….. 323

حقایق انبیاء؟عهم؟ اولین مرتبه از مراتب ممکناتند که از نور جسد حضرت زهرا؟عها؟ آفریده شده‌اند ….. 323

توجه همه آثار به مؤثر بودن خداوند در تجلی به تعین فاطمی؟عها؟  ………………………….  325

ادامه بحث محل و موقع فضائل محمد و آل‌محمد؟عهم؟ که مراتب عرضی ایشان است  ……..  325

آزمایش خداوند بندگانش را به همین فضائل  ……………………………………………. 325

مراتب عرضی این بزرگواران؟عهم؟ مظاهر اسماء‌ و صفات خداوند متعال است  ……………… 326

اشاره‌ای به مقام و مرتبه‌ای که تصرف ولایتی این بزرگواران؟عهم؟ به آن مقام و مرتبه ارتباط دارد  ……. 328

تفکیک میان تراکم بدن عرضی این بزرگواران؟عهم؟ و مرتبه‌ای که با آن مرتبه تصرفات ولایتی دارند……. 329

تمام مراتب این بزرگواران؟عهم؟ حتی این تراکم دنیوی ایشان از جمیع موجودات برترند  ……….  329

نمونه‌ای از تصرف ولایتی حضرت امیر؟ع؟ در همین تراکم دنیوی  …………………………. 330

کشته‌شدن دشمن موصلی حضرت امیر؟ع؟ در خواب به اعجاز آن حضرت  ………………. 332

قدرت‌نمایی حضرت زهراء؟عها؟ نسبت به دومی  ………………………………………… 335

مجلس بيست‌ودوم

ارزش نعمت بصیرت در معارف دینی به خصوص در مباحث فضائل و مصائب اولیاء دین؟عهم؟ ….. 346

اشراف حضرت بقیةالله؟عج؟ بر عوالم ما و شادمانی آن حضرت از اهل بصیرت  ………….. 348

ادامه بحث از محل و موقع فضائل معصومین؟عهم؟ و برتری همه مراتب عرضی ایشان از همه ممکنات ……………………………………………………………………………… 349

تمام موجودات آثار مشیت می‌باشند و به اندازه اعتدال خود کمالات مشیت را حکایت می‌کنند  ….  350

مراتب عرضی معصومین؟عهم؟ از همه ممکنات اعدل و به مشیت از همه شبیه‌تر و از همه بیشتر کمالات مشیت را حکایت می‌نمایند  ……………………………………………………  350

ایمان و باور شیعیان و به خصوص اهل بصیرت نسبت به فضائل و حزن در مصائب اولیاء؟عهم؟…………………………………………………………………………….. 353

بعضی از آثار بدن عرضی دنیوی معصومین؟عهم؟ به خصوص حضرت زهراء؟عها؟  ……………  354

اشاره‌ای به جریان ازدواج حضرت امیر و حضرت زهراء؟عها؟  ………………………………. 355

حجرالاسود ملکی است از ملائکه می‌بیند و می‌شنود و در قیامت گواهی می‌دهد  …………. 356

درّی که از درّهای آسمانی بود و بعد از جریان تزویج آن دو بزرگوار باقی ماند و پدر شیخ بهائی آن را یافت ……………………………………………………………………………….. 357

عمق مصائب این بدن‌های مطهر به واسطه شدت اعتدال تا دامنه قیامت ادامه یافته است …..  358

نقل حدیث نبوی؟ص؟ در انتقام کشیدن از قتله امام حسین؟ع؟ در قیامت  ………………… 358

مجلس بيست‌وسوم

موقعیت تعین فاطمی؟عها؟ در رابطه با فضائل و مناقب معصومین؟عهم؟  ……………………. 362

بی‌خبری ما از نسبت‌ها و روابطی که میان خود معصومین؟عهم؟ است  ……………………… 364

ترقی این بزرگواران؟عهم؟ در مقامات عرضی خود به واسطه شناخت مراتب و مقامات ذاتیه خودشان است  ……………………………………………………………………….. 365

اشاره‌ای به مراتب هشتگانه حقایق مقدسه آن بزرگواران؟عهم؟  ……………………………… 366

نور مرتبه هشتم تعین فاطمی؟عها؟ مبدء آفرینش عوالم امکانی است  ……………………….. 366

شفاعت کلیه تکوینیه تعین فاطمی؟عها؟  ………………………………………………..  368

وظیفه اهل ایمان در برابر ذکر فضائل و مناقب ظاهره معصومین؟عهم؟  ………………………. 368

بیان مراد و مقصود از فضائل ظاهره معصومین؟عهم؟  ……………………………………… 368

اقرار و یا انکار در برابر نقل فضائل در این دنیا نشان اقرار و یا انکار در عالم‌های ذر است  …….. 369

تفسیر باطنی از باطن‌های آیه شریفه «اذا قیل لهم لااله الا الله یستکبرون»  …………………..  369

این بزرگواران؟عهم؟ در این مراتب عرضی در هر تعینی و در هر حالتی که باشند از همه خلق برترند ……. 371

برای حضرت فاطمه؟عها؟ غیر از حضرت امیر؟ع؟ کفوی نبود  ………………………………  371

برتری ایشان بر همه، حتی در کودکی این بزرگواران؟عهم؟  …………………………………… 372

تفاوت سیدةالنساء بودن حضرت زهراء؟عها؟ و سیدةالنساء بودن حضرت مریم؟عها؟  ………… 374

حدیث حضرت صادق؟ع؟ درباره ولادت حضرت زهراء؟عها؟ به نقل مفضل  ……………….  375

نوع تأثیر اسباب و سلاح‌ها در بدن‌های این بزرگواران؟عهم؟  ………………………………… 378

مجلس بيست‌وچهارم

پیدایش عوالم امکانی از نور آخرین مرتبه از مراتب هشتگانه تعین فاطمی؟عها؟  ……………… 381

مراتب هشتگانه هر تعینی از تعینات چهارده‌گانه حقیقت محمدیه؟ص؟ متصف به صفات همان تعین است  …………………………………………………………………………… 382

بیان مراد از پیدایش تعینات چهارده‌گانه حقیقت محمدیه؟ص؟  ………………………….. 382

بیان مراد از پیدایش عوالم امکانی از نور جسد تعین فاطمی؟عها؟ و توضیح نسبت آنها با آن نور  … 383

تعین فاطمی؟عها؟ در حکم اصل و ریشه است برای تمام عوالم امکانی و ممکنات  …………. 386

تعین فاطمی؟عها؟ حتی نسبت به مظاهر تعین محمدی؟ص؟ ام‌ابیها است  …………………. 386

تعبیر سید بزرگوار­ از مقام و موقعیت تعین فاطمی؟عها؟ نسبت به آدم؟ع؟ و نسبت به خاتم؟ص؟  …………………………………………………………………………….  388

عبودیت و معرفت انبیاء؟عهم؟ به خداوند و به اسماء و صفات او، و توسل و تقربشان به خداوند از برکت تعین فاطمی؟عها؟ بوده است  ……………………………………………………… 389

تعین فاطمی؟عها؟ واسطه میان عرصه الوهیت و عوالم امکانی و ممکنات است  …………….. 390

بیان جامعیت تعین فاطمی؟عها؟ در حدیث شریف کساء  …………………………………. 391

حدیث شریف نبوی؟ص؟ در بیان فضیلت حضرت زهراء؟عها؟  ……………………………… 391

نوع این فضائل به مراتب عرضی و مظاهر حقایق مقدسه ایشان؟عهم؟ مربوط است  ………….. 393

مجلس بيست‌وپنجم

اشاره‌ای به مظلومیت حضرت زهراء؟عها؟ و عزاداری حضرت بقیةالله؟عج؟  ………………..  396

اهل بصیرت مایه چشم‌روشنی و شادی قلب امام زمان؟عج؟ می‌باشند  …………………..  397

شهادت حضرت زهراء؟عها؟ برای حراست و دفاع از ولایت بود  …………………………….  397

اعتراض عبدالله بن عمر (لعن) بر یزید علیه‌اللعنة بعد از حادثه کربلا و رفتن او به شام ………. 398

ارائه یزید نامه عمر به معاویه را برای تبرئه خود و راضی‌شدن عبدالله بن عمر  ………………..  399

اشاره‌ای به محتوای نامه عمر به معاویه  …………………………………………………. 399

اشاره‌ای به مظلومیت حضرت محسن بن علی؟ع؟  ……………………………………….  400

قربانی‌های دفاع از ولایت  ……………………………………………………………….. 401

دوران غیبت امام عصر؟عج؟ و انتظار فرج بهترین زمان‌ها است  …………………………… 401

وظیفه ما در برابر فتنه‌ها و بلاها و حوادث کلی و جزئی که از علامات ظهور است  ……………  402

ارزش دل‌های نورانی  …………………………………………………………………… 404

تعین فاطمی؟عها؟ مبدء‌ و منتهای خلق است، از این جهت «فاطمه» نامیده شد ……………. 405

توضیح تعبیر سید بزرگوار­ درباره حضرت زهرا؟عها؟  …………………………………… 405

همه کائنات انوار و آثار تعین فاطمی؟عها؟ می‌باشند و به برکت او در صعود و عروج به درجات قربند  …. 406

سرّ اشتقاق «فاطمه» از اسم «الفاطر» خداوند متعال  ………………………………………. 407

تعین فاطمی؟عها؟ مظهر اتمّ رحمت واسعه الهی است  …………………………………….. 408

سپاسگزاری از نعمت دوستی حضرت فاطمه؟عها؟ و برائت از اعداء آن بزرگوار ………………. 409

([1]) بحارالانوار ج15، ص19 ــ ج25، ص25

([2]) مفاد روایات متعدد است که بزرگان+ نقل فرموده‌اند.

([3]) البینة: 7

([4]) بحارالانوار ج35، ص346 و  شواهد التنزیل ج2، ص464

([5]) بحارالانوار ج91، ص183 (دعای اعتقادیه)

([6]) مریم: 30و 32

([7]) الفتح: 10

([8]) بحارالانوار ج43، ص42

([9]) مواعظ 1310، موعظه بیست‌ویکم، ص476

([10]) «عالم نبود در خور نعلین پای تو».

([11]) قصائد شیخ بزرگوار­

([12]) بحارالانوار ج48، ص108

([13]) دعای جوشن کبیر

([14]) الشوری: 11

([15]) بحارالانوار ج97، ص331 (زیارت هفتم)

([16]) الاسراء: 110

([17]) الملک: 3 و 4. (در آفريده‌های خداوند رحمان فساد، کمبود، اختلاف نمی‌بينی بار ديگر نگاه کن آيا عيبی، کمبودی، شکافی می‌بينی؟ بار ديگر چشم برگردان ــ و با دقت نگاه کن ــ ديده خسته، ناتوان، خوار به سوی تو برمی‌گردد).

([18]) بحارالانوار ج1، ص99

([19]) بحارالانوار ج40، ص165

([20]) النجم: 39

([21]) بحارالانوار ج5، ص157

([22]) جواهرالحکم ج14، رساله الحجةالدامغة، ص610

([23]) بحارالانوار ج66، ص398

([24]) بحارالانوار ج50، ص69

([25]) الاسراء: 1

([26]) طه: 12

([27]) مواعظ ماه مبارک 1310، موعظه بیست‌ویکم

([28]) مواعظ ماه مبارک 1293، موعظه دهم

([29]) مواعظ محرم 1297، موعظه دهم

([30]) بحارالانوار ج43، ص222

([31]) المائدة: 73

([32]) المجادلة: 7

([33]) بحارالانوار ج43، ص3

([34]) الغیبة للطوسی، ص339

([35]) بحارالانوار ج43، ص55

([36]) فصل‌الخطاب کبیر ص154

([37]) الکهف: 29

([38]) مواعظ شریفه یزد، موعظه بیست‌وسوم

([39]) طه: 114

([40]) ارشادالعوام ج3، ص240

([41]) اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ج3، ص456

([42]) اسرارالشهاده (مرحوم آقای شریف طباطبايی­)، الروضة الثالثةعشرة

([43]) بحارالانوار ج74، ص82

([44]) بحارالانوار ج39، ص313

([45]) آیةالکرسی

([46]) قرآن محشی، در ذیل آیه شریفه: و ماتجزون الا ما کنتم تعملون. (صافات: 39)

([47]) الروم: 10

([48]) التوبة: 49

([49]) الکافی ج2، ص125

([50]) الذاریات: 56

([51]) الزمر: 69

([52]) حلیةالابرار ج6، ص335

([53]) بحارالانوار ج52، ص328

([54]) بحارالانوار ج52، ص391

([55]) وسائل‌الشیعة ج12، ص94

([56]) وسائل‌الشیعة ج12، ص89

([57]) الکافی ج2، ص654

([58]) الکافی ج2، ص653 و ص656

([59]) ارشادالعوام ج1، ص438 و ج3، ص123

([60]) الاعراف: 143

([61]) الزمر: 68

([62]) بحارالانوار ج13، ص214

([63]) بحارالانوار ج35، ص28

([64]) بحارالانوار ج26، ص328

([65]) مفتاح‌الفلاح، ص372

([66]) الغیبة للطوسی، ص339

([67]) بحارالانوار ج43، ص42

([68]) بحارالانوار ج43، ص42

([69]) بحارالانوار ج43، ص77

([70]) اهل سنت شش کتاب دارند که علمائی که این شش کتاب را نوشته‏اند ابتدای کتابشان گفته‏اند: ما در بین احادیثی که از رسول خدا؟ص؟ روایت شده سعی کرده‏ایم احادیث صحیح را بنویسیم ــ البته از نظر خودشان ــ به همین سبب اینها صحاح شده: صحیح مسلم، صحیح بخاری، صحیح ترمذی و همین‌طور صحاح دیگر.

([71]) کشکول شیخ یوسف بحرانی ج1، ص344

([72]) بحارالانوار ج43، ص220

([73]) مثنوی معنوی دفتر  اول

([74]) بحارالانوار ج66، ص236 (باب الحب فی الله و البغض فی الله)

([75]) بحارالانوار ج8، ص375

([76]) الکافی ج2، ص530

([77]) الذاریات: 22

([78]) تمام الحج لقاء الامام. (الکافی ج4، ص549)

([79]) عن ميسر عن ابی‌جعفر؟ع؟ قال: قال لی أتخلون و تتحدثون و تقولون ماشئتم؟ فقلت ای والله انا لنخلو  و نتحدث و نقول ماشئنا. فقال: اما والله لوددت انی معکم فی بعض تلک المواطن اما والله انی لاحب ريحکم و ارواحکم و انکم علی دين الله و دين ملائکته فاعينوا بورع و اجتهاد. (بحارالانوار ج71، ص260)

([80]) نهج‌البلاغة

([81]) بحارالانوار ج14، ص116

([82]) بحارالانوار ج50، ص155

([83]) الکافی ج1، ص460 و  بحارالانوار ج28، ص250 و عوالم ج11، قسم 2، ص883

([84]) بحارالانوار ج28، ص206

([85]) ارشادالقلوب ج2، ص378 و  بحارالانوار ج29، ص161

([86]) بحارالانوار ج29، ص181

([87]) ارشادالقلوب ج2، ص246

([88]) بحارالانوار ج43، ص221

([89]) از اینجا تا نیمه مجلس بیست‌ویکم از یادداشت‌های یکی از برادران است که در مجلس نوشته شده است.

([90]) تفسیر القمی، ج2 ص396

([91]) بحارالانوار ج67 ص212

([92]) بحارالانوار ج7 ص289

([93]) بحارالانوار ج2 ص200

([94]) بحارالانوار ج22، ص349

([95]) بحارالانوار ج2، ص82

([96]) بحارالانوار ج 43 ص 111

([97]) بحارالانوار ج 43 ص 220

([98]) بحارالانوار ج 35 ص 37

([99]) بحارالانوار ج 2 ص 199

([100]) بحارالانوار ج 35 ص 15

([101]) بحارالانوار ج 43 ص 3

([102]) بحارالانوار ج43 ص11

([103]) بحارالانوار ج30 ص294

([104]) نهج‌البلاغة، خطبه 185

([105]) النساء 54

([106])بحارالانوار ج23 ص286

([107]) الکهف: 110

([108]) الفتح: 10

([109]) تا اینجا از یادداشت‌های یکی از برادران است که در مجلس نوشته شده است.

([110]) برای روشن شدن مطلب به پی‌نوشت همین مجلس رجوع شود.

([111]) بحارالانوار ج99، ص116

([112]) مدینةالمعاجز ج1، ص476

([113]) ارشادالقلوب ج2، ص433

([114]) الکافی ج1، ص460 و  بحارالانوار ج28، ص250 و  عوالم ج11، قسم 2، ص883

([115]) شرح‌الکافی ج7، ص214

([116]) رسائل 6، ص121

([117]) غررالحکم و دررالکلم، ص95

([118]) درّه نجفیه ج1، ص160 (برهان بیست‌وچهارم)

([119]) بحارالانوار ج71، ص345

([120]) بحارالانوار ج8، ص375

([121]) بحارالانوار ج43، ص3

([122]) بحارالانوار ج43، ص111

([123]) بحارالانوار ج96، ص216

([124]) کشکول شیخ یوسف بحرانی ج1، ص25

([125]) تذکرةالخواص ص284، نظم دررالسمطین ص220، ینابیع‌المودة ص320 و 356، تاریخ الاسلام ج2 ص349، الاتحاف بحب الاشراف ص12، الصواعق المحرقة ص116 و 192

([126]) بحارالانوار ج8، ص346

([127]) بحارالانوار ج43، ص221 و  ثواب‌الاعمال‌وعقاب‌الاعمال ص216

([128]) بحارالانوار ج43، ص170

([129]) بحارالانوار ج25، ص25 و ج27، ص41

([130]) در لسان اهل حکمت: فؤاد و عقل و روح و نفس و طبع و ماده و مثال و جسم.

([131]) قرآن محشی، در ذیل همین آیه شریفه (صافات: آیه 35)

([132]) بحارالانوار ج3، ص277

([133]) بحارالانوار ج37، ص136

([134]) المعارج: 1

([135]) النساء: 34

([136]) بحارالانوار ج43، ص107

([137]) بحارالانوار ج43، ص198

([138]) الاحتجاج ج2، ص462

([139]) بحارالانوار ج25، ص336

([140]) بحارالانوار ج50، ص59

([141]) آل‌عمران، آیه42

([142]) بحارالانوار ج43، ص24

([143]) بحارالانوار ج26، ص16

([144]) بحارالانوار ج43، ص3 و  امالی الصدوق ص594

([145]) بحارالانوار ج43، ص23 و ص51

([146]) صلوات سیدبزرگوار­: …قدظهر آدم؟ع؟ من کمالها الظهوری و شرّف الخاتم بکمالها الشعوری.

([147]) بحارالانوار ج25، صص25 و 4

([148]) الفرقان: آیه1

([149]) دیوان «ابن فارض مصری»

([150]) بحارالانوار ج43، ص24 و  امالی الصدوق ص486

([151]) بحارالانوار ج43، ص170

([152]) بحارالانوار ج30، ص287

([153]) مواعظ محرم 1286، موعظه چهارم

([154]) بحارالانوار ج101، ص128

([155]) الغیبة (للنعمانی)، ص206 (فقال الحسین؟ع؟: الخیر کله فی ذلک الزمان. . . )

([156]) بحارالانوار ج11، ص151

([157]) بحارالانوار ج11، ص151

([158]) بحارالانوار ج43، ص4