گفتار مجالس فاطمیه علیها السلام
احمد پورموسویان
جمادیالاولی 1401 ـ 1405 ه ــ ق – قسمت دوم
جمادی الاولی 1405
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 165 *»
مجلس 1
(شب يکشنبه ـــ 12 جمادیالاولی 1405 هـ ق)
r هتک حرمت خاندان رسالت و خانه ايشان بعد از رسولالله؟ص؟
r اهل مدينه از صدمات وارده بر خاندان رسالت آگاه بودند
r اشارهای به مصائب اميرالمؤمنين و فاطمه8 بعد از رسولالله؟ص؟
r بزرگی مصائب اولياء از ديدگاه خود ايشان
r منشأ تأثّر اولياء در مصائب وارده بر ايشان الهی است نه عاطفی
r بيان مصائب اهلالبيت؟عهم؟ در حديث معراج
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 166 *»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ
خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید:
Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS
Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS
اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام
این شبها در مدینه رسولخدا، در زمین هجرت رسولالله، در زمین وحی، در زمین قدس و طهارت، در زمین عظمت و جلالت، حرم رسولالله چه میگذشته، همانطور که حرم خدا احترام دارد و باید هیچکس آنجا صدمه نبیند و به کسی آزاری نرسد حرم رسولخدا هم احترام دارد، کسی نباید در آن حرم مطهر مورد صدمه و آسیب قرار گیرد، تا چه رسد به اینکه حلال بشمرند اذیت و آزار و صدماتی را بر فاطمه زهرا، دختر رسولخدا، یگانه یادگار از رسولالله؟ص؟ و صدماتی وارد کنند بر آن مخدره معظمه که بعد از پدر بزرگوارش زندگی او در درد، در رنج و غم و حزن طی شود. صدمات روحی و جسمی، صدمات جان و بدن هر دو با هم.
به حسب این نقلِ وفات و شهادت حضرت، دیگر شاید مانند امشب و فردایی را مدینه از فاطمه زهرا؟سها؟ نگهداری و مهمانداری میکند. چه میگذشته بر این خانه و در این خانه بعد از رسولخدا؟ص؟؟! خانهای که ازحیث احترام بعد از کعبه است.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 167 *»
این خانه چون خانه اهلبیت رسولخدا بود مورد توجه و تکریم و تعظیم همه اهل اسلام بود. دل هر مسلمانی در هر کجا که میتپید آرزو داشت و اشتیاق داشت که برود کعبه را زیارت کند، بعد بیاید مدینه خانه رسول و خانه اهلبیت را زیارت کند. مردم در تعظیم و تکریم اهل آن خانه چنان بودند که بعد از مقام رسولخدا؟ص؟ در نزد آن خانه خضوع میکردند، در نزد صاحبان آن خانه خاشع بودند و همه مشتاق و عاشق دیدار و لقاء اهل آن خانه بودند.
اما همینکه رسولخدا؟ص؟ چشم بستند، چه تعبیری بیاورم نمیدانم چه بگویم، همان خانه ــ نعوذبالله، نعوذبالله ــ منفورترین خانهها شد و اهل آن خانه، عاجزم چه بگویم، چه تعبیری داشته باشم! خود فاطمه زهرا فرمودند: ذلیل و خوار.([1]) ــ خاک بر سر ما ــ چند نفری بیشتر باقی نماندند که همان دید اول و تفکر اول را درباره این خانه و اهل این خانه داشتند و ثابت ماندند. آنها تغییری برایشان پیدا نشد. با همان دیدِ احترام که در زمان رسولخدا به این خانه و اهل این خانه مینگریستند، به همان عقیده و دید ثابت ماندند. اما منافقان ــ خدا لعنتشان کند ــ به نام اسلام آن خانه و اهل آن خانه را چنان تحقیر کردند که خانهای و اهل خانهای در میان مسلمانان آنقدر تحقیر نشده بود.
اولاً آن خانه و اهل آن خانه به رسولخدا منتسب بودند. بعد در حرم رسولخدا
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 168 *»
بودند، در مدینه بودند. به علاوه مجاور مسجد رسولخدا بودند. هیچ این احترامها و این جهات رعایت نشد حتی به مانند یک مسلمان عادی با آنها رفتار نکردند. چه تحقیری! خدا میداند و دل فاطمه زهرا؛ چه تحقیری! همان حادثه درِ خانه که واقع شد، اصلاً همان بیاعتنائی و تحقیر که به این خانه و اهل این خانه از اول وفات و شهادت رسولالله؟ص؟ شروع شد ادامه داشت و داشت و هنوز هم ادامه دارد و تا آمدن امام زمان صلواتاللهعلیه اهلبیت و خانه اهلبیت از تعظیم و تکریم در بین مسلمانان افتاد.
لحظات عجیبی بوده و حالات و حوادث عجیبی. اینهمه جمعیت در مدینه ساکن بودند و همه هم میفهمیدند و بیخبر نمیماندند که امروز در مسجد چه گذشت، امروز متصدیان حکومت چه کردند، به کجا یورش بردند، به کجا حمله کردند، چه کسی را زدند، از چه کسی بیعت گرفتند، اموال چه کسی را مصادره کردند، خانه چه کسی را سوزانیدند. تمام این خبرها منتشر میشد و همه مردم هر روز باخبر بودند. به علاوه که فاطمه زهرا؟سها؟ با نالههایی که داشتند همه را خبردار فرمودند. همه از حادثه باخبر شدند، ولی هیچکس به فکر برنیامد از این خانه و اهل این خانه حمایت و طرفداری کند. مصیبت خیلی بزرگ است. خیلی بزرگ است!
امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه شبها فاطمه زهرا را بر مرکبی سوار میفرمودند، امام حسن و امام حسین را هم ردیف سوار میکردند. درِ خانه سران قبایل و بزرگان عشائر میآمدند. میفرمودند این دختر پیغمبر شماست، حقش را گرفتند، او را کتک زدند، نالههای او کنار گوش شماست، درباره این چه فکر میکنید؟ یا آیات قرآن را که در شأن فاطمه و ذویالقربی ودر حق اهلبیت نازل شده تلاوت میفرمودند ولی همه سرها را به زیر میانداختند. یا علی دیر شده، کار از کار گذشته، بیعت گرفتند. بیعت انجام شده و کاری از ما برنمیآید، نمیتوانیم به تو کمکی بکنیم. امیرالمؤمنین
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 169 *»
برمیگشتند، دختر رسولالله با آن حال داخل منزل میشد و در بستر میافتاد. فرزندان آن بزرگوار اطراف بستر او، با آن معرفتی که نسبت به مقام مادرشان داشتند.
مصیبتهای امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه که یکی دوتا نیست. صدماتی که بر اسلام وارد شده، خطراتی که متوجه قرآن است، صدمات وارده بر پیکر مقدس فاطمه، همه اینها به دل آن بزرگوار آتش زده. آیه بزرگ خدا امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه به فاطمه که نگاه میکنند، مگر میشود رخساره نیلی فاطمه را نبینند. مگر از دردی که بر اثر سقط جنین بر آن بزرگوار عارض شد بیخبرند؟ پهلوهای زهرا که شکسته، نه یک پهلو بوده، هر دو پهلوی فاطمه بر اثر فشار از طرف دیوار و در شکسته شد. چون اگر فشار از یک طرف بود شاید جنین سقط نمیشد. فشار از دو طرف و از دو پهلو بود و هر دو پهلوی زهرا را شکستند.([2]) میشود امیرالمؤمنین از این دردها بیخبر باشند؟ از پهلوی شکسته بیخبر باشند؟ از بازوی تازیانهخورده بیخبر باشند؟
اما این مصیبتها و این صدمات را که امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه ملاحظه میفرمایند نه به این عنوان است که زوجه آن بزرگوار صدمه خورده، بلکه چون این صدمات در راه اسلام و برای حفظ قرآن و مقام مقدس ولایت بوده، مصیبتزده بودند. به همین سبب علی صلواتاللهعلیه یا امام مجتبی یا امام حسین سلامالله علیهم اجمعین از این جهت گریه و ناله نمیکردند و مضطرب نمیشدند که همسر من است یا آنها بگویند مادر ماست و از جهت مادری و عاطفه مادری باشد. تمام بلاهایی که بر انبیاء و اولیاء صلواتالله علیهم اجمعین وارد میشود، برای حفظ اسلام و نشر دین خدا بوده است. روی این جهت آنها اگر در مصیبت یکدیگر گریه و ناله میکردند، نه از باب عواطف بوده، بلکه تمامی از جهت این بوده که نور خدا را در یکدیگر مشاهده میکردند و یکدیگر را ظهور و آیه خدا میدیدند.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 170 *»
از این جهت هر توهینی را توهین به خدا میدانستند. سیلی که به صورت زهرا خورده، صورت زهرا صورت خدا است. بازوی زهرا بازوی خدا است. به همان معنایی که خدا در قرآن برای خودش وجه ثابت میکند و میفرماید به هر سمتی که رو میکنید به رخساره خدا رو کردهاید. هر سمت؛ یعنی چه رو کنید به آسمان محمدی، چه رو کنید به افلاک و شموس و اقمارِ ولایت ــ علی و حسن و حسین و سایر ائمه ــ و چه رو کنید به زمینِ ولایت ــ فاطمه زهرا ــ به هر سمتی که روکنید به خدا رو کردهاید، به روی خدا رو کردهاید و همانجا روی خدا است. صورت زهرا به همان معنی رو و صورت خدا بود.
به همان معنایی که خدا در قرآن برای خودش بازوان و عضد اثبات میفرماید و ما کنتُ مُتَّخِذَ المُضِلّینَ عَضُداً من گمراهکنندگان را بازوی خود نمیگیرم؛ یعنی هادین و صاحبان مقام هدایت را بازوان خود گرفتهام. پس محمد و آلمحمد؟عهم؟ و فاطمه زهرا؟سها؟ به این معنی بازوان خدا هستند. والله بازوی زهرا بازوی خدا است و وقتی کبودی بازوی زهرا و ضربت وارده بر بازوی زهرا را هر یک مشاهده یا ملاحظه میکردند، بازوی خدا را میدیدند و میدیدند که این توهین بر بازوی خدا وارد شده است. آن گریهها برای توهین به خدا و به امر خدا و مظاهر نور خدا بوده، نه برای اینکه همسر از دست میدهد، نه برای اینکه آنها مادر از دست میدهند.
درست است که مادر مادر است و همسر همسر است برای هر کسی. فاطمه زهرا برای امام حسن و امام حسین مادر است و برای امیرالمؤمنین هم همسر است. همان مقدار محبت عاطفی که برای دیگران هست برای آنها به طور اشد بوده، ولی در پرتو آن نور ولایت، عاطفه هم عاطفه ولایتی میگردد.
به تعبیر دیگر ما میدانیم اثری از حیث انیت برای این بزرگواران نبوده و تمام آثار در ایشان آثار ربوبی میباشد خصوصاً در امر دین و در این مصائب. ولی در مصائب و
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 171 *»
مرگهای طبیعی و عادی برای افراد عادی و فرزندان عادی یا بستگان عادی آنها میشود که حمل بر عاطفه بشود و در شریعت اجازه داده شده که خاطر مبارکشان در این نوع امور متأثر گردد، ولی بلاها و مصائب صاحبان مقامشان مربوط به نشر دین خدا و احیاء امر خدا میشود. روی این جهت تأثراتشان تأثرات طبیعی، عاطفی و بشری نمیباشد.
مثل اسماعیل فرزند حضرت صادق؟ع؟ که به امر عادی و طبیعی و مرگ طبیعی فوت شد. البته حضرت متأثر بودند، اگرچه آنها هم صاحبان مقام بودند و در آنها هم باید همین سخن گفته شود. حضرت اسماعیل صاحب مقام بزرگی بودند. اینقدر در مقام کمال تالیتلو معصوم بودند که تقریباً بر مقام ولایت کلیه مشرف بودند. اینقدر نزدیک بودند که برای رسانیدن همین مطلب به ما فرمودند: بدائی برای خدا انجام نشد به مانند بدائی که برای اسماعیل انجام شد. بنا بود آن بزرگوار امام شود ولی امام نشد.([3]) این امور برای نزدیکی و اِشراف این مقامات بر مقامات عالیتر است. مثل اینکه خواستند لقمان را نبی کنند و به او مقام نبوت بدهند مثلاً([4]) و از این قبیل موارد هست.
حال علی همسر از دست میدهد و مینالد. این سخن خیلی عادی گفته میشود. یا آنها مادر از دست میدهند و مینالند. این سخن خیلی عادی گفته میشود. مثل اینکه از ماها کسی همسرش را از دست بدهد و گریه کند، یا مادری از
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 172 *»
دست بدهد و گریه کند. تقریباً در ذهنها اینطور برداشت میشود. ولی نه، علی فاطمه را از دست میدهد به اینطور. امام حسن و امام حسین زهرا از دست میدهند. زهرا کیست؟ فاطمه کیست؟ یک مادر است؟! یک همسر است؟! اصلاً به طور کلی فاطمه یک زن است که دارد از دنیا میرود؟! مانند امشب و فردا تقریباً شب و روز آخر زندگی اوست.
قرآن میفرماید کلّا و القمر قسم به علی و الّیل اذ ادبر قسم به حسن و الصبح اذا اسفر قسم به حسین که انّها لاحدی الکبر فاطمه یکی از آیات بزرگ خدا بود. نذیراً للبشر فاطمه انذارکننده بشر بود. در مقامی که انذارکنندگان پیشین حقیقتشان شعاع جسم فاطمه بود، تمام انبیاء گذشته ــ غیر از پدر بزرگوارش ــ حتی انبیاء اولوا العزم، حقیقتشان و فؤادشان، شعاع جسم فاطمه بوده است. چنین حقیقتی را دارند از دست میدهند آن هم با این همه توهینها و اهانتها و با این همه جسارتها و صدمات. امشب و فردا فاطمه دارد شب و روز آخر عمرش را طی میکند؛ گریهها و نالهها بر چنین مبنایی است.
امر مصیبت فاطمه زهرا؟سها؟ امر کوچکی نیست. امری است که خداوند در معراج در ردیف سایر مصائب وارده بر رسولالله؟ص؟ برای آن حضرت بیان کرده و در آنجا از حضرت، تسلیم و رضایت خواسته و رسولخدا؟ص؟ هم برای احیاء دین و حفظ ولایت که حقیقت دین است، تسلیم شدند و پذیرفتند و راضی و خشنود شدند. به این معنی که چون حفظ دین به این حادثه بستگی داشت، این مصائب را حضرت قبول کردند. پس گریهشان گریه عاطفی نبود که برای خود مصیبت باشد و اینکه چرا این مصیبات بر دختر من، یا بر فرزندان من وارد میشود. اگر گریه عاطفی باشد با تسلیم و رضا منافات دارد. عاطفه جنبه انیت است. تأثرات عاطفی از انیت سرچشمه میگیرد. و انیت و نفسیت در ایشان نبود و هیچ اثری نداشت. گریهشان
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 173 *»
برای تعظیم امر خدا بود. زیرا مصیبت و توهین بر مظهر خدا وارد شده بود. پس گریهشان در این مظلومیتها و در این مصائب وارده، تعظیم، تکریم و احترام به مظاهر خدا است. از این جهت گریه میکردند، نه اینکه گریه عاطفی باشد.
در حدیث معراج حضرت صادق صلواتاللهعلیه نقل میفرمایند که لَمّا اُسری بالنبی؟ص؟ قیل له انَّ اللهَ مُختَبِرُکَ فی ثلاث لِینظُرَ کیف صبرُک حضرت صادق؟ع؟ میفرمایند آن موقعی که حضرت رسول؟ص؟ را به معراج بردند قیل له به حضرت گفته شد. ذکر نفرمودند که گوینده کیست. معلوم است آن بزرگوار در مقام عبودیت سخن خدا را از زبان مظهر خدا باید بشنود و مظهر خدا برای رسولخدا ــ در این مقام ظاهرش ــ باطن اوست که مقام ولایت اوست. و در بعضی از احادیث رسیده که هرچه من در معراج شنیدم از زبان علی صلواتاللهعلیه میشنیدم([5]) که تعبیر از همان مقام ولایت و مقام باطن ایشان باشد.
گفته شد خدا میخواهد شما را در سه مورد آزمایش فرماید تا ببیند صبر شما چگونه است. قال اُسَلِّمُ لامرک یا ربِّ. تسلیم امر تو هستم ای خدا. و لا قوّةَ لی علَی الصبرِ الّا بِک و صبر هم نمیتوانم بکنم، نیرو و توان صبر ندارم مگر به تو و توفیق تو. فما هُنَّ؟ آن سه امر چیست؟ قیل اَوَّلُهنَّ الجوعُ و الاَثَرَةُ علَی نَفسِک و علَی اهلِک لاهلِ الحاجة گفته شد اول آنها اینکه شما ــ چهارده نفس مقدس ــ نیازمندان امت را بر خودتان مقدم بدارید و حاضر شوید گرسنگی بکشید و آنها سیر باشند، تشنگی بکشید و آنها سیراب باشند، اموال بدهید و آنها اموالشان محفوظ باشد، جان بدهید و جان آنها سالم باشد. قال قَبِلتُ یا ربّ و رَضیتُ و سَلَّمتُ و مِنکَ التوفیقُ و الصَبر رسولخدا؟ص؟ عرض کرد قبول کردم و خشنودم و تسلیمم و توفیق و صبر از تو است.
و اما الثانیة فالتکذیبُ و الخوفُ الشدید و بَذلُکَ مُهجتَکَ فیّ و مُحارَبَةُ اهلِ الکفرِ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 174 *»
بمالِک و نفسِک و الصبرُ علی ما یصیبُک منهم مِنَ الاَذی مِن اهلِ النفاق و الالَمُ فی الحربِ و الجِراح. دوم این است که شما را تکذیب میکنند و نسبت به دروغ میدهند. همچنین شما را شدیداً میترسانند. دیگر اینکه شما باید جانتان را در راه من ببخشید و با مال و جانتان با اهل کفر محاربه کنید و در برابر تمام اذیتهایی که از کفار و از اهل نفاق به شما میرسد صبر کنید. همچنین در برابر بلاها و دردها و جراحتها درجنگها و غیر جنگها صبر کنید. قال یا ربِّ قبلتُ و رضیتُ و سلَّمتُ و منک التوفیقُ و الصبر. قبول کردم وتسلیمم وخشنودم و از تو است توفیق و صبر.
و امّا الثالثة فما یلقی اهلُبیتِک مِن بعدک مِن القتل. سوم قتل وکشتن فرزندان و اهلبیت شما بعد از وفات شما است. امّا اخوک فَیلقی مِن اُمَّتِک الشتمَ و التَعنیفَ و التوبیخَ و الحِرمانَ و الجحدَ و الظلمَ و آخرُ ذلک القتل. فقال یا ربّ سلَّمتُ و قَبِلتُ و منک التوفیقُ و الصبر. اما برادر شما ــ امیرالمؤمنین ــ امت او را ناسزا و دشنام میگویند و رفتار ناشایستی با او داشته، او را سرزنش و انکار مینمایند و در پایان او را به قتل میرسانند. رسولالله عرض کردند قبول میکنم و توفیق و صبر از تو است.
و امّا ابنتُکَ فتُظلَمُ و تُحرَمُ و یؤخَذ حقُّها غصباً الذی تَجعلُه لها و تُضرَب و هی حامل و یُدخَل علی حریمها و منزلِها بغیر اذن اما دخترت پس مورد ظلم و ستم قرار میگیرد و از حقش محروم میشود و حقی را که تو برای او قرار دادهای از او میگیرند و درحالی که حامله است کتک میخورد و بدون اجازه وارد خانه او میشوند. ثم یمَسُّها هَوان و ذُلّ ذلت و خواری بر او وارد میشود. ثم لا تجِدُ مانعاً هیچکس را نمییابد که او را حمایت کند و منع ظلم از او نماید. و تَطرَحُ ما فی بطنِها من الضَّرب در اثر آن کتکها جنینش را سقط میکند. و تَموتُ من ذلک الضَرب و به واسطه همان کتکها هم میمیرد و از دنیا میرود. قال رسولالله عرض کرد انّا لله و انّا الیه راجعون قبلتُ یا ربِّ و سلَّمتُ و منکَ التوفیقُ و الصبر.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 175 *»
و یکونُ لها مِن اخیکَ ابنان برای دخترت از برادرت علی دو پسر خواهد بود. یُقتَل احدُهما غَدْراً و یُسلَبُ و یُطعَنُ یکی از آن فرزندان را با حیله میکشند و حقش گرفته میشود و جنازهاش را هدف تیر قرار میدهند. و یَفعَلُ بِهِ ذلک اُمّتُک امت تو به نام اسلام و در بین مسلمانان این کارها را میکنند، نه بیگانگان با اسلام. قال عرض کرد قبلتُ یا ربّ و انّا لله و انّا الیه راجعون و سَلَّمتُ و منک التوفیقُ و الصبر. قبول کردم و تسلیمم. و امّا ابنُها الاخَر فتَدعوه امّتُکَ الی الجهاد اما فرزند دیگر زهرا را امت تو به جهاد دعوت میکنند. ثم یقتلوه صَبراً او را میکشند اما کشتن صبر؛ یعنی با همهگونه شکنجه و ضربه و صدمه او را میکشند، نه کشتن تنها و آن بزرگوار در برابر همه آن صدمات صبر میفرماید. و یقتلون وُلدَه و مَن معه مِن اهلبیته فرزندانش و هر کس از اهلبیتش را که با او است میکشند. ثم یسلُبون حریمَه بعد حرم او را غارت میکنند و فرزندانش را به اسیری میبرند. فیستَعینُ بی در همه این مصیبتها حسین صلواتاللهعلیه از من کمک میطلبد. و قد مَضَی القَضاءُ منِّی فیه بالشهادة له. ولی تقدیر بر این شده که امر دین به شهادت او بستگی دارد، و از نظر نظام حکیمانه ما برای او قضا و حکم به شهادت شده است. و لِمَن معه و برای کسانی که با او هستند. و یکون قتلُه حجّة علی مَن بَینَ قُطریها قتل حسین صلواتاللهعلیه حجت خواهد بود بر تمام کسانی که روی زمین زندگی میکنند در آنوقت و بعد از آن. فتَبکیه اهلُ السمواتِ و الارض جَزَعاً علیه مصیبت حسین اینقدر سخت است که اهل آسمانها و اهل زمینها به طور جزع و ناله بر آن بزرگوار گریه میکنند. و تَبکیه ملائکة لم یدرِکوا نُصرتَه([6]) همچنین ملائکهای که به نصرت حضرت نرسيدند بر آن حضرت گریه میکنند. حدیث طولانی است انشاءالله اگر موفق شدیم بقیه آن را بعد ذکر میکنیم.
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرینݡ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 176 *»
مجلس 2
(شب دوشنبه ـــ 13 جمادیالاولی 1405 هـ ق)
r لحظات آخر زندگی حضرت فاطمه؟عها؟
r مصيبت اولياء را بزرگان دين درک میکنند
r نزديکی سلمان؟رضو؟ با خاندان رسالت
r سلمان از بزرگی مصيبت حضرت زهرا؟عها؟ خبر میدهد
r تنهايی اميرالمؤمنين؟ع؟ و شدّت مصائب و خشونت دومی
r اشارهای به حوادث بعد از بيعت با ابیبکر
r اهل مدينه از همه جريانها باخبر بودند
r جز چند نفر برای اهلبيت؟عهم؟ ياوری نبود
r کيفر جفای اهل مدينه نسبت به اهلبيت؟عهم؟
r خداوند همه مسلمانان را به ولايت اهلبيت؟عهم؟ آزمایش فرموده و میفرماید
r نقل عبارتی جانگداز درباره بردن اميرالمؤمنين؟ع؟ به مسجد برای بيعت
r اختلاف نقل تاريخ وفات حضرت زهرا؟عها؟ دليل بیاعتنائی مردم نسبت به آن بزرگوار است
r عزاداری حضرت بقيةالله؟عج؟
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 177 *»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ
خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید:
Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS
Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS
اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام
چه شبی گذشته به مانند امشب که به ظاهر شب وفات فاطمه زهرا و شهادت آن معظمه است در آن خانه کوچک. به ظاهر خانه کوچکی است. در آن خانه چند نفری بیشتر نیستند. فاطمه است که در میان بستر افتاده و لحظات آخر زندگی را میگذراند. به ظاهر زنی جوان است در حدود هجده سال، ولی خدا در وصفش میفرماید انّها لاحدی الکبر یکی از آیات بزرگ الهی است. کنار بسترش امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه، امام مجتبی، سیدالشهداء، زینب کبری، ام کلثوم، و احیاناً یکی، دو، سه زن دیگرند مثل فضه، امایمن و اسماء. احتمال میرود چند مرد هم آمده باشند. اما از ترس جاسوسهای دستگاه حکومت خیلی آهسته و مخفیانه در اتاق دیگری نگران حال زهرا؟سها؟ هستند؛ مانند سلمان، اباذر و مقداد که این بزرگواران در آن زمان مصیبتزدگان واقعی و حقیقی بودهاند. در آن زمان سلمان مصیبتزده است، اباذر مصیبتزده است، مقداد مصیبتزده است، زینب کبری و ام کلثوم و فضه
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 178 *»
مصیبتزده هستند.
در یک شهر بزرگ مثل مدینه، محل هجرت رسولالله، حرم رسولالله، سرزمین وحی، بازماندگان از رسولالله همین چند نفرند که بهترین، عزیزترین و نزدیکترینِ خود را در این لحظات دارند از دست میدهند. آن هم با آن همه مصائب، با آن همه آلام، با آن همه توهینها، تحقیرها و جسارتها. خدا میداند چه جسارتی شد! خدا میداند چه توهینی وارد شد! عظمت و شدت مصیبت را ما نمیتوانیم بفهمیم، بزرگان دین میدانند. سلمان تا عمر داشت به یاد مصائب وارده بر زهرا نالان بود. مگر سلمان این مصائب را فراموش میکرد. این بزرگواران مصائبی را که بر آن مظلومه وارد شده بود، به چشم خودشان دیده بودند. مخصوصاً سلمان که یک خصوصیتی داشت که میتوانست با خود زهرا؟سها؟ روبرو شود. جهاتی در کار بود که چهره مبارک فاطمه را میتوانست ببیند. رخساره زرد زهرا، صورت سیلیخورده زهرا را سلمان میدید، نالههای زهرا؟سها؟ را میشنید، دردهای زهرا؟سها؟ را احساس میکرد.
راوی میگوید وقتی سلمان؟رضو؟ جریان حادثه منزل زهرا را میگفت و مصیباتی را که بر آن بزرگوار وارد شده نقل میکرد، وقتی گفت بدون اجازه ریختند داخل منزل آن بزرگوار، راوی میگوید من تعجب کردم. از سلمان پرسیدم آیا بدون اجازه وارد خانه زهرا شدند؟ آیا به طور هجوم و حمله وارد منزل زهرا شدند؟ سلمان جملهای فرمود، روایت از سلمان است.
قبل از اینکه فرمایش ایشان را عرض کنم به این نکته توجه بفرمایید. نوعاً حجاب زنهای شیعه مدینه در این زمان، میشود نمونهای برای حجابهای آن زمان باشد. چون در مدینه هوا گرم است زنهای شیعه موقعی که از منزل بیرون میآیند علاوه بر چادر و عبائی که روی سرشان میاندازند، طوری صورت و سر و گردن را میپوشانند که فقط چشمها و یک مقداری از روی بینی باز است. عرب این را خِمار
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 179 *»
میگوید. ما میگوییم مقنعه. منتها مقنعههایی که در ایران مرسوم است صورت را نمیپوشاند، تمام صورت باز است. آن مقنعهها مقداری از صورت را میگیرد؛ عرب این را خِمار میگوید و خِمار برای بیرون از منزل است. در میان خانه چون هوا گرم است زنها از خمار استفاده نمیکنند. وقتی بخواهند دم در بیایند همان چادر را ــ به اصطلاح عبا ــ روی سرشان میاندازند میآیند دم در.
اگر راوی حدیث سلمان نبود جرأت نمیکردم بگویم. وامصیبتاه! وامصیبتاه! یا رسولالله! یا امیرالمؤمنین! وقتی فاطمه زهرا صدای در و همهمه پشت در را شنیدند همان عبا را به سر مبارکشان انداختند و آمدند دم در. بعد از اینکه آنها حملهوار وارد منزل شدند، در گیر و دار، عبا از سر زهرا افتاد. وامصیبتاه! وامصیبتاه! سلمان میگوید زهرا را زدند بدون خمار.([7]) وامصیبتاه! خدا بر علی چه گذشته! بر امیرالمؤمنین چه گذشته! وای وای! یک عده حمله کردند، وارد خانه شدند، همه قصد کشتن امیرالمؤمنین را دارند. اینهایی که وارد خانه زهرا شدند پستترین افراد و بدترین خلق آن زمان بودند. آنهایی را که تاریخ نام برده که به خانه زهرا هجوم آوردند، در را شکستند و وارد خانه شدند، پستترین و ناپاکترین افراد بودند.
امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه غافلگیر شدند. به این معنی که ناگهان ریختند، چه کنند؟ چه کاری انجام بدهند؟ آیا اینها را از منزل بیرون کنند؟ یا زهرای افتاده روی زمین را رسیدگی کنند؟ عرض کردم در اثر فشار در بوده، یا در اثر لگدها بوده، هرچه بوده هر دو پهلوی فاطمه را شکستند. سیلی، سیلی محکم، از شخصی که تاریخ او را غلیظالقلب معرفی میکند. از همه مهاجرین و انصار شدیدتر، غلیظتر و قسیتر بوده. سیلی این ناپاک چه تأثیری در زهرا میگذارد! شدت سیلی بهقدری بوده
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 180 *»
که زهرا را نقش زمین کرد و روی زمین افتاد.([8]) امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه متوجه زهرا؟سها؟ میشوند. عبائی را که از سر زهرا کشیده شده رویش انداختند.([9])
این همه مصیبت وارد شد. مگر منزل کجا بود؟ منزل که خارج مدینه نبود. مسجد رسولخدا؟ص؟ خصوصاً در آن زمان. داخل مسجد افراد زیادی یا مشغول قرآنخواندن یا مشغول نمازخواندن بودند. محلی که مسجد رسولخدا و منزل رسولالله و امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیهما واقع است، پر از جمعیت است. بهعلاوه طبق نقلی اینها از مسجد به طرف منزل نیامدند بلکه از سقیفه آمدند.([10]) تمام اراذل مدینه در سقیفه با سلاح اطراف ابیبکر را داشتند که یک وقتی مورد هجوم کسی قرار نگیرد. آن کسانی که بیعت نکرده بودند یا احتمال میرفت که در بیعت کوتاهی کنند، چند نفر را دنبالشان میفرستاد، آنها را میآوردند. رؤسای قبایل، بزرگان عشائر، بزرگان مهاجرین و انصار را میآوردند و آنها بیعت میکردند.
در همین سقیفه، دومی اعلام کرد تا علی بیعت نکند کار پیش نمیرود و به انجام نخواهد رسید. همه میدانستند مسأله خیلی مشکل است ولی برای ناپاک آسان است، برای یک رذل آسان است. گفت هیچ مهم نیست، میفرستیم دنبال او و او را میآوریم. قنفذ را فرستادند که از علی بخواه با خلیفه رسولالله بیعت کند. آمد و حضرت به او فرمودند که من خلیفهای بعد از رسولخدا جز خودم نمیشناسم، و رسولالله جز من کسی را خلیفه نفرمودند. برگشت و جریان را گفت. دوباره او را همراه تهدید فرستاد. باز حضرت فرمودند که من تصمیم گرفتهام از خانه خارج نشوم و به کسی هم کاری ندارم. قرآن متفرق است، رسولالله دستور جمعآوری فرمودهاند و من هم قسم خوردهام که تا
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 181 *»
قرآن را جمعآوری نکنم ردا به دوش نیندازم. چون معمول بود که با ردا از خانه خارج میشدند. به همین جهت فهمیدند که علی صلواتاللهعلیه از خانه بیرون نمیآید.
وقتی از خانه بیرون نیاید میشود او را در حصار به دست آورد. فکر کردند میتوانند. و همین طور هم بود. کسی دیگر نبود که او را کمک کند. عدهای از سقیفه حرکت کردند. آنهایی را که تاریخ نام میبرد: اولی، دومی، قنفذ و ابوعبیده جراح؛ قبرکن مدینه. یکچنین اراذلی برخاستند و به طرف خانه فاطمه رفتند. این عده که خود را متصدیان امر حکومت بعد از رسولخدا؟ص؟ میدانند، کجا دارند میروند؟ تصمیم کجا را دارند؟ میدانند این حرکت مربوط به حکومتشان است، هرجا هست تصمیم دارند اقدامات جدیدی داشته باشند. نمیشود مردم بیخبر باشند. میشود این عده از سقیفه بنیساعده در خانه امیرالمؤمنین بیایند و مردمی که میبینند نپرسند کجا میروید و چه تصمیمی دارید؟ دنبال اینها نیایند! به علاوه افراد مسلح همیشه همراه اولی بودند. به همین سبب این گروه که حرکت کنند و بیایند به طرف منزل فاطمه زهرا؟سها؟ نمیشود مردم خبردار نشوند. نه، مردم خبردار شدند و همه هم برای تماشا آمدند و میدیدند و تماشا میکردند.
برای اینکه مطمئن باشیم مطلب همین است و غیر از این نیست که مردم تماشا میکردند و مسأله برایشان خیلی عادی بود؛ این توهینها، ــ به حسب ظاهر ــ این ذلتها را میدیدند که بر خانواده وحی وارد میشود، اما هیچکس به حمایت برنخاست، هیچکس. در تاریخ دارد وقتی ابیبکر بر مسند ظاهری خلافت نشست، دوازده نفر بر او اعتراض کردند. در تمام مدینه دوازده نفر اعتراض کردند. آن هم چند نفرشان آن بزرگان بودند؛ مثل سلمان، ابیذر، مقداد و عمار. چند نفر دیگر هم بودند. حال به چه جهت بوده؟ اعتراض کردند.([11]) امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه بارها
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 182 *»
فرمودند، حتی همان موقعی که حضرت را برای بیعت میبردند، فرمود اگر چهل نفر مرا کمک کنند بیعت نمیکنم و دست به شمشیر خواهم زد و جهاد خواهم کرد. رسولالله؟ص؟ به من اذن دادهاند که اگر چهل نفر کمک پیداکردی اقدام کن. اگرنه صبر کن.([12])
ولی خداوند قهار است. انّ ربّک لَبِالمِرصاد. کار اهل همین مدینه به جایی کشید که در حکومت یزید آن کسی را که بعد از حادثه کربلا ــ گویا مسلم بن عقبه بود ــ برای بیعت به مدینه فرستاد، بعد از آن کشتار و غارت عجیبی که در مدینه کرد و آن بیعفتیها و بیعصمتیها و آنهمه آزارها که بر اهل مدینه وارد آورد، بعد هم از هرکس باقی مانده بود برای یزید به عبودیت بیعت گرفت. به عبودیت بیعت گرفت، نه به امیربودنِ یزید. همه برای یزید عبد باشند و هرکس به این عنوان بیعت نمیکرد، همانجا در منزل گردنش را میزدند. هیچ عنوان دیگری را قبول نمیکرد. میگفت فقط باید به عنوان عبودیت و بردگی برای یزید بیعت کنید.([13])
آری حمایت نکردن از زهرا، نکث بیعت امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه کردن نتیجهاش خواری دنیا و هلاکت آخرت است. مگر رسولالله به چه عنوان برای امیرالمؤمنین بیعت گرفتند؟ به عنوان بردگی؟ با اینکه همه واقعاً برای علی برده هستند. خدا همه را برده علی خلق کرده است. همه خلق برده او هستند، بلکه برده نوکران او هستند. ولی رسولالله فرمودند بیعت کنید با علی به عنوان اینکه امیرالمؤمنین باشد، آقا، امیر و رئیس مؤمنین باشد. این عزت و کرامت را که خدا برای اینها خواست، از دست دادند. خدا هم آنها را اینطور ذلیل کرد که به بردگی برای یزید بیعت کردند.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 183 *»
درباره بردن حضرت امیر؟ع؟ به طرف سقیفه بنیساعده یا مطابق نقلی به مسجد برای بیعت، عبارتی رسیده که ذکر میکنم تا ببینید وضع مردم چه بوده و آنگاه بر مظلومیت زهرا؟سها؟ و امیرالمؤمنین و بازماندگان رسولالله؟ص؟ بنالید. مگر همینها نبودند که به جهاد میرفتند؟ مگر همینها نبودند که در رکاب رسولخدا؟ص؟ در جهادها حاضر میشدند؟ آری! امر ولایت برای همین پیش آمد که هرچه نفاق در دلها است ظاهر شود.
خداوند در همه زمانها شرایط را پیش میآورد تا هر کس واقعاً ولایت را نپذیرفته، کفر باطنیش را اظهار کند. امر ولایت چنین است. الباب المبتلی به الناس مردم به ولایت آزمایش میشوند نه به نبوت. چون نبوت همراه با سیطره، قهر و غلبه است. شمشیر در کار است. ایمان نیاوری، اسلام نیاوری گردنت را میزنند. به همین خاطر بود همینهایی که در جهادها شرکت میکردند، میکشتند و کشته میشدند، همین لشکری که به عنوان جیش اسامه تعیین شده بود هنوز بیشترشان در خارج مدینه بودند و بعد از فوت رسولخدا به تدریج آمدند داخل مدینه شدند، اینها آماده جنگ بودند. منافقین و رؤسای کفر و ضلالت ده، دوازده نفر بیشتر نبودند. حداکثر بیست نفر میشدند. کشتن و نابودکردن این عده خیلی آسان بود. برای امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه با آن همه سوابق چهل نفر یاور پیدا نشدند، با آن بیعتی که در غدیر خم انجام شد. ببینید شدت نفاق چه بوده، نفاق چقدر ریشه داشته و کفرهای باطنی چقدر عمیق بوده است!
نحوه بردن حضرت برای بیعت از منزل تا سقیفه یا مسجد بسیار جانگداز است. در تاریخ نقل شده که اولاً ریسمان یا غلاف شمشیر به گردن مبارکش انداخته بودند. جمله اینطور است «انَّ عُمر دَفَعَ علیاً» آن ناپاک حضرت را هل میداد. «کَما دَفَعَ الزُّبیر و ساقَهُ سَوقاً عنیفاً» از پشت حضرت را به طور سوق و راندن خیلی خشن
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 184 *»
میبرد. این جمله را دقت کنید و دلها بسوزد. السلام علی اوّلِ مظلوم. «و اجتمعَ الناسُ ینظرون»([14]) همه مردم جمع شده بودند و نگاه میکردند، تماشا میکردند.
معاویه ملعون نامهای به حضرت امیر؟ع؟ نوشت در آن نامه راجع به بیعت نکردن و مخالفت نمودن حضرت عباراتی نوشته که چقدر جانسوز و جانگداز است. این بیحیای ملعون چطور با حضرت امیر؟ع؟ حرف میزده! از جمله عباراتی که نوشته این است که: تو درباره همه خلفای پیشین حسد میبردی. اکنون درباره من هم حسد میبری. تعبیراتی دارد از جمله این عبارت است که میگوید «و ما مِن هؤلاء الّا مَن بَغَیتَ علیه» تو به هر سه خلیفه گذشته ستم کردی و بر آنها بغی نمودی. «و تَلَکَّأتَ فی بیعتِه» در بیعت با آنها کوتاهی کردی. «حتی حُمِلتَ اِلَیه قهراً» تا اینکه با زور، قهر و غلبه تو را به طرف آنها بردند. به خصوص برای بیعت با اولی «تُساقُ بخَزائمِ الاقتسار کما یساقُ الفَحلُ المَخشوش»([15]) این را عرب مثال میزند، شتری که تسلیم نمیشود و تسلیم شدنش سخت است، بینی و استخوان بینیش را سوراخ میکنند و طنابی قرار میدهند که هر موقع در رفتن کوتاهی کرد، آن طناب را میکشند، حیوان تسلیم میشود و دیگر نمیتواند از رفتن خودداری کند. این را عرب مثال میزند برای کسی که او را به زور، قهر و غلبه برانند و به جایی ببرند. اینک این ملعون در نامهاش به حضرت نوشته تو را برای بردن به طرف بیعت، به سختی و مشکلی میراندند، همانطور که شتر مخشوش را میبرند.
این نامه مفصل است و مطالب زیادی دارد. حضرت امیر؟ع؟ جواب دادند و در نهجالبلاغه مذکور است. قربان نالههای امیرالمؤمنین، چه دردهایی در دل علی صلواتاللهعلیه بوده؟! حضرت در جواب، نامهاش را قسمت قسمت بررسی کرده و
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 185 *»
جواب دادند. دریک قسمت میفرمایند و زَعَمتَ انّی لِکلِّ الخلفاء حسَدتُ و علی کُلّهم بغَیتُ اینطور فکر کردی که من درباره خلفای گذشته حسد ورزیدم و بر آنها ستم کردم؟ فَان یکن ذلک کذلک فلیستِ الجنایةُ علیک فیکونَ العذرُ الیک. چه ربطی به تو دارد؟ من اگر حسادت ورزیدم یا به آنها ستمی کردم، درباره آنها بوده. اگر جنایتی بوده بر آنها بوده نه بر تو، که تو از من میخواهی بیایم نزد تو عذرخواهی کنم. مظلومیت را ببینید!
و قلتَ انّی کنتُ اُقادُ کما یُقادُ الجملُ المخشوش حتی اُبایعَ حضرت عبارت او را عوض کردند. او نوشته بود که «تساق بخَزائِم الاقتسار» تو از پشت رانده میشدی. البته آن هم بوده، چون عمر از پشت سر حضرت را با فشار میبرد. ولی حضرت عبارتش را این طور ذکر فرمودند که دردی روی دردهای دل شیعیان قرار بگیرد. نه تنها از پشت سر عمر مرا به شدت حرکت میداد؛ بلکه از جلو هم مرا میکشیدند. عدهای هم از جلو لباس مرا گرفته بودند یا آن طنابی را که در گردن من انداخته بودند، میکشیدند. میفرماید گفتی انّی کنتُ اُقاد از جلو کشیده میشدم کما یُقاد الجملُ المخشوش. همانطور که شتر را از جلو میکشند، مرا هم همینطور کشاندند و بردند برای اینکه بیعت کنم.
این حرفت دلیل و حجت من است که شما غاصب بودید که من بیعت نمیکردم، و تو هم مثل آنها هستی که با تو بیعت نمیکنم. پس همان موقعی که آماده بیعت نمیشدم دلیل داشتم. میفرماید و لَعَمرُ الله لقد اردتَ ان تَذُمَّ فمَدحتَ. تو خواستی مرا مذمت کنی. ولی به خدا سوگند مرا مدح کردی و ستودی، زیرا من حاضر نشدم با آن غاصبان و متجاوزان بیعت کنم. و ان تَفضَحَ فافتَضَحتَ. تو خواستی در نامهات مرا رسوا سازی، خودتان را رسوا ساختی و در تاریخ ثبت میکنی که علی بیعت نکرد و به اینطور او را برای بیعت بردند. خدایا به حق فاطمه زهرا در انتقام تعجیل بفرما!
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 186 *»
بعد حضرت اینطور استدلال میفرمایند و ما علی المسلمِ مِن غَضاضة فی ان یکونَ مظلوماً ما لم یکن شاکاً فی دینه و لا مرتاباً بیقینه چه عیب و نقصی بر مسلمان است که مظلوم واقع شود ولی در دینش شک نداشته باشد. مورد ستم و ظلم قرار بگیرد اما در یقینش ریبی پیدا نشده باشد. تو چه عیبی بر من وارد میکنی جز مظلومیت؟ دین من سالم ماند و یقین من به شک مبدل نشد، مظلومیت برای من عیب نیست. و هذه حجّتی الی غیرِک قصدُها این خود دلیل و حجت من است و ربطی به تو ندارد. اگر یکوقتی کسی مرا محاکمه کند برای اینکه چرا با آنها بیعت کردی، من این حجت را دارم که مرا به مانند کشاندن شتر مخشوش کشانیدند، این دلیل من است، مربوط به آن امر است. مربوط به تو نیست. اگر کسی به من بگوید چرا بیعت کردی، دلیلم این است که مظلوم واقع شدم، مرا کشانیدند و بردند.
وقتی هم که حضرت را میبردند از کنار قبر رسولالله؟ص؟ که گذر کردند، آن عبارتی را که حضرت هارون برای موسی خواند و قرآن نقل میکند، خواندند یا ابنَ اُمّ انَّ القومَ استَضعَفونی و کادوا یقتُلوننی([16]) مرا مظلوم قرار دادند، بر من ظلم وارد کردند و اگر شمشیر روی سرم نگرفته بودند که اگر بیعت نکنی با همین شمشیر گردنت را میزنیم، بیعت نمیکردم.([17]) و به نقلی باز هم حضرت بیعت نکردند.([18]) خبر به عباس رسید که با این حال علی؟ع؟ را برای بیعت بردند. عباس خودش را رسانید و وضع را خطرناک دید، دست حضرت را گرفت، دست ابیبکر را هم گرفت و تقریباً به هم زد و علی صلواتاللهعلیه را به طرف منزل برد. به نقلی بیعت اینطور بوده، در هر صورت، بعد حضرت میفرمایند این حجت من است دلیل من است که من مظلوم واقع شدم
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 187 *»
و لکِنّی اطلَقتُ لکَ مِنها بقدرِ ما سَنَحَ من ذِکرِها([19]) این مقدار هم که گفتم برای خاطر این بود که تو عنوان کردی، من هم گفتم تا بدانی که این دلیل و حجت من است و سند مظلومیت من و سند عدم موافقت من با حکومت آنها و تو و دیگران است.
این عبارت را خواندم فقط برای ذکر همین نکته که در چنین شرایطی که فراهم آمد، نمیشد مردم بیخبر بمانند. در این عبارت دیدیم و مورد تصدیق همه تاریخنویسان است که وقتی حضرت را میبردند، مردم ایستاده بودند و تماشا میکردند. آیا این سر و صدایی که درِ منزل فاطمه بلند شده بود، مردم بیخبر مانده بودند؟ همه خبردار بودند و میدیدند. آنهایی که اطراف بودند و متوجه بودند فهمیدند، ولی کاملاً بیتفاوت بودند. دلیلش اینکه در این مدت که فاطمه زهرا؟سها؟ در درد به سر میبردند و ناله میکردند، آنها ناراحت بودند از اینکه حضرت گریه میکنند.
اینکه تاریخ وفات فاطمه زهرا؟سها؟ با این تفاوتها مورد اختلاف قرار گرفته، ده روز، پانزده روز و بیشتر و کمتر، چه بوده جریان؟ چه میگذشته؟ مگر در آن خانه مظلومیت چقدر بوده؟ اختفاء امر وفات حضرت چه مقدار بوده؟ حال ائمه بعد، بین شیعه شهرتی داشتند و بعضی از ایشان در آن محلی که بودند مثل مدینه، بعضی ایشان را میشناختند که فرزندان رسولخدا هستند، نوههای رسولخدا هستند از زهرا، به این عنوان. حال درباره آنها در تاریخ وفات و تولدشان اختلاف هست. اما زهرا؟سها؟ با آن عظمت و جلالتی که در بین مسلمانان داشت و با آن شرایطی که در زندگی برایش پیش آمد، حقش را گرفتند و اینقدر به او صدمه زدند، وفاتش اینطور مورد اختلاف قرار بگیرد، تمام اینها نشان این است که مردم زهرا را فراموش کردند.
آقا یا امام زمان! امشب مصائب وارده بر مادرتان زهرا؟سها؟ را یاد میفرمایید و ما میدانیم دل شما خون است. دل بزرگان محضرتان خون است. تغییر حال شما را
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 188 *»
میبینند. امشب حضرت یقیناً مدینه تشریف میبرند و در خانه زهرا؟سها؟ وارد میشوند. ما اگر میتوانستیم و میسر بود امشب مدینه نمیرفتیم؟ امشب و فردا را مدینه نمیگذراندیم؟ اگر میگذاردند کنار قبر فاطمه نمینشستیم؟ خاک عزا بر سر نمیریختیم؟ امام زمان صلواتاللهعلیه با بزرگان به مدینه تشریف میبرند، کنار قبر فاطمه زهرا؟سها؟ خاک غم و عزا بر سر میریزند و عزاداری میفرمایند. قبر فاطمه با قبر رسولخدا؟ص؟ چندان فاصلهای ندارد. به ظاهر قبر آن دو نفر هم که در حرم مطهر رسولخدا؟ص؟ قرار دارد. آیا حضرت برای تعجیل فرجشان امشب دعا نمیکنند که خدایا تعجیل بفرما که من این دو نفر را از قبرشان درآورم و به سزای اعمالشان برسانم. ما هم انتظار داریم. خدایا به حق زهرا تو را سوگند میدهیم تعجیل بفرما در فرج امر امام زمان صلواتاللهعلیه و تعجیل بفرما در انتقام برای مظلومین اهلبیت صلواتالله علیهم اجمعین.
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرینݡ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 189 *»
مجلس 3
(شب سهشنبه ـــ 14 جمادیالاولی 1405 هـ ق)
r امتداد مصائب حضرت زهرا و معصومین دیگر؟عهم؟ تا دامنه محشر
r باخبر شدن رسولخدا؟ص؟ از مصائب وارده بر هر یک از اهلبيت؟عهم؟
r علت اختلاف در تاريخ وفات حضرت زهرا؟عها؟
r تدبير حضرت زهرا؟عها؟ در رسوا نمودن منافقان
r بیاعتنائی حجتهای خدا به کفار و منافقين
r ديگران حضرت فاطمه؟عها؟ را نشاختهاند و ما مديون بزرگان+ هستيم در معرفت
و محبت به آن بزرگوار
r اشاره به مصيبت حفر قبر و دفن آن بزرگوار در خانه خودش
r سخنگفتن حضرت امير؟ع؟ با حضرت رسول؟ص؟ در هنگام دفن بدن مطهر حضرت فاطمه؟عها؟
r فاطمه؟سها؟ برای شوهر و فرزندانش دردهای خود را نمیگفت
r سلام خداحافظی اميرالمؤمنين؟ع؟ با رسولخدا؟ص؟ و فاطمه؟عها؟
r شدّت مصيبت اميرالمؤمنين؟ع؟ هنگام پوشانيدن قبر حضرت فاطمه؟عها؟ با آن
شدّت محبتش به آن بزرگوار
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 190 *»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ
خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید:
Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS
Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS
اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام
به حسب ظاهر دیگر خانه علی صلواتاللهعلیه از ناله، گریه، درد، آلام و مصائب آرام گردید. دیگر فرزندان زهرا صدای ناله مادر را نمیشنوند. دیگر چهره نیلی مادر را نمیبینند، دیگر از این پهلو به آن پهلو شدن مادر را مشاهده نمیکنند. مگر زهرا فراموش میشود! مگر فاطمه زهرا؟سها؟ از یاد آنها میرود! به ظاهر او را نمیبینند، اما نالههای زهرا؟سها؟ را از عالم مثال هم میشنوند.
عرض کردهام که بدن این بزرگواران بدنی است که در اثر لطافت، بدنهای مراتب دیگر را نمیپوشاند و حجاب نمیکند. از این جهت است که هر المی، هر دردی و هر مصیبتی که بر این بدن ظاهری وارد شود، در بدنهای مراتب بالاتر ایشان اثر میگذارد حتی اینکه اثر این صدمات تا اعراض بدن اصلی اخروی ایشان باقی میماند که تا قیامت اثر این مصائب وجود دارد؛ یعنی زهرا؟سها؟ در محشر هم که میآید، نالهکنان وارد محشر میشود، با صورت نیلی وارد محشر میشود. تأثیر تمام این مصائب در
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 191 *»
وجود مبارکشان اینگونه است.
مگر نمیگوییم که مصائب سیدالشهداء صلواتاللهعلیه تا قیامت هست و تا دامنه قیامت اثر آن مصائب وجود دارد؟ حتی در پیکر مبارک آن حضرت. همینطور در دل شیعیان و دوستان آن بزرگوار آثار این مصیبت هست. پس رسولخدا؟ص؟ به مانند امروز که این بدن مطهر وارد عرصه برزخ میشود رسولالله باخبر بودهاند، میدانستهاند و احساس میکردهاند. والله همان موقعی که به صورت زهرا سیلی زدند، به صورت رسولالله سیلی زدند. آن موقعی که با غلاف شمشیر یا تازیانه بر بازوی مطهرش زدند، بر بازوی رسولالله زدند. مگر شیخ بزرگوار ما درباره مصیبت سیدالشهداء صلواتاللهعلیه نمیفرماید:
عُقِّرتِ کیف خبَطتِ قلبَ فاطمةَ | و حیدرٍ و حشا خیرِ النبیینا([20]) |
اسبها در کربلا روی بدن حسین؟ع؟ قدم گذاردند، این بزرگوار میفرماید بر قلب فاطمه، بر قلب امیرالمؤمنین و بر دل رسولخدا؟ص؟ لگد گذاردید. پس اینطور نبوده که رسولخدا بیخبر باشند.
ولی خود انتقال از این عالم به آن عالم جریاناتی دارد که ورود هر شخصی از این عالم به آن عالم برای دیگران و رفتگان روشن میشود و برای آنها مثل مسافری میماند که از وطن رفته بوده و اکنون به وطن برگشته و دوستان، فامیل و خاندانش با او برخورد میکنند. ملاقات اشخاص بعد از انتقال از این عالم اینطور است. از مسافر بیخبر نیستند که چه بر سر او آمده و میآید و بر او چه میگذرد. اما در بازگشتن، میبینند و مشاهده میکنند. اگرچه امر این بزرگواران فوق این سخنان است اما از فرمایشهای ائمه؟عهم؟ درباره خودشان و به خصوص از عرایضی که امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه در مثل سحر امروز ــ سحر بوده، در هر موقعی بوده ــ موقع دفن فاطمه زهرا؟سها؟ حضور
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 192 *»
رسولخدا؟ص؟ عرض میکنند، اینطور استفاده میشود که یا رسولالله شما بیخبر نیستید، باخبرید.([21]) اما به خصوص در این ملاقات و انتقال زهرا به حضور شما، این مسائل باید مطرح شود.
درباره اختلاف در وفات حضرت شاید یک احتمال بیشتر نباشد. شاید در حقیقت وفات در همین ایام بوده، ولی کتمان فرمودهاند. چون قبر در منزل مبارک حضرت است و حضرت در خانه خود دفن شدند. شاید برای این بوده که مدتی طول بکشد، وضع زمین به نحوی باشد که محسوس نباشد که در این منزل و در این اتاق قبری حفر شده و کسی دفن گردیده است. این مدت تأخیر، برای این بوده که وضع منزل و ظاهرِ زمین اتاق، وضع عادی به خود بگیرد که اگر یک وقتی این ملعونها تصمیم گرفتند وارد خانه شوند و قبر را پیدا کنند و جنازه زهرا؟سها؟ را از قبر درآورند، به عنوان اینکه میخواهیم احترام کنیم، تعظیم کنیم و نماز بخوانیم و درنتیجه آن هدفی که فاطمه زهرا؟سها؟ در کتمان این امور داشتند از مخفیبودن قبرشان و مخفیبودن وقت شهادتشان و فوتشان، همچنین نماز نخواندن این منافقین و کفار بر بدن مطهرشان، بیاثر بماند.
این تدبیر حضرت برای رسوایی اینها است که تاریخ ثبت کند. یگانه دختر رسولخدا؟ص؟ آورنده شریعت و دین، مؤسس توحید، بنیانگذار نظام بزرگ الهی، از دنیا برود و امت او بر بدن مطهرش نماز نخوانند و از وقت فوت او بیخبر باشند، از قبر او بیخبر باشند، از ساعت نمازخواندن بر او بیخبر باشند.
اینها همه تدبیرهایی بود که آن بزرگوار فرمودند برای رسوایی آنان و نشاندادن شدت بیاعتنائی این بزرگواران به کفار و منافقین. دیگران دلهایشان برای احترام، تکریم و تعظیم ضعف میرود. مردم دنبال آنها راه بیفتند، برای آنها احترام بگزارند،
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 193 *»
جشن تولد بگیرند، تشییع جنازه کنند، مجالس ختم برپا کنند، چه کنند و چه کنند. فکرش برای اهل دنیا و اهل هوی و ریاست لذتبخش است، چه رسد به اینکه به مرحله عمل بیاید و انجام شود. ولی اولیاء خدا سلامالله علیهم اجمعین را میبینیم که از منافقین و از کفار بیزار بودند. از دیدن آنها رنج میبردند، از معاشرت با آنها رنج میبردند و هیچ در این نقشهها و تدبیرها نبودند که کفار و منافقین اطراف آنها اجتماع کنند و به آنها احترام بگزارند، یا اینکه تشییع جنازه کنند و مجالس ختم برپا کنند، یا جشن تولد بگیرند و از این قبیل.
این است که امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه در خانه مینشینند و میفرمایند هر کاری میخواهند بکنند، حتی به آنها اعلام هم میکنند که من کاری به شما ندارم. رسولخدا؟ص؟ فرموده اگر چهل نفر پیدا شدند برای گرفتن حقت اقدام کن اگرنه حق اقدام نداری؛([22]) یعنی اکنون که چهل نفر نیستند مرا کمک کنند، شما خیالتان راحت باشد. این بیاعتنائیها نشان این است که اینها ولی خدا هستند، اینها مؤمن میخواهند، اینها ولی و دوست حقیقی لازم دارند. آن هم برای اینکه مؤمن را به کرامات ایمانی برسانند و نجات دهند. اگر بنا باشد منافق و کافر دور خود جمع کنند، چه فرق با اهل باطل و داعیان باطل خواهند داشت؟
شاید یکی از علل عدم انتشار این هفتاد و پنج روز همین بوده که کاملاً از جهت ظاهر طوری باشد که اگر اینها باور نکردند که فاطمه؟سها؟ در بقیع دفن شده، تصمیم بگیرند وارد منزل بشوند و بخواهند محل را کشف کنند. البته حضرت امیر صلواتاللهعلیه میدانستند که چنین نخواهد شد و نمیشود، ولی لله البداء. این امور بدا بردار است. به همین علت برای اطمینان بیشتر، رعایت این امرهای ظاهری را میفرمودهاند. شاید علت تأخیر در اطلاعرسانی فوت فاطمه؟سها؟ تا وقت آن روایت دیگر
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 194 *»
که نسبتاً شهرت دارد، برای همین بوده است.
مظلومیت زهرا؟سها؟ را ببینید چقدر است که در قبرش و محل دفنش اختلاف است، در تاریخ وفاتش، در تعظیم و تکریمش اختلاف است! حتی در بین علمای شیعه بحث شده که آیا زهرا افضل است یا مریم؟ بعضی که معرفت بیشتری کسب کرده میگویند زهرا از حضرت مریم افضل است ولی از انبیاء نه. نمیشود گفت از انبیاء افضل باشد. خدا لعنت کند اهلسنت را، آنها میگویند عایشه افضل است.([23]) فاطمه زهرا مظلومه مجهوله است. قدر آن بزرگوار را نشناختند و با مقاماتش آشنا نشدند.([24])
خداوند به بزرگان ما+ جزای خیر عنایت کند که چه حق بزرگی به گردن ما دارند! ما را نسبت به مقامات این بزرگواران آشنا فرمودند و ولایت و محبتی که نتیجه معرفت است انشاءالله برای ما فراهم فرمودهاند. در محبت و ولایتمان ما نسبت به فاطمه زهرا و سایر معصومین؟عهم؟ که انشاءالله نتیجه معرفتمان است و انشاءالله برای ما نتیجه خواهد داشت، مدیون ایشان میباشیم. اما محبتها و ولایتهایی که بر مبنای معرفت نباشد، ارزش ندارد. به همین جهت با تغییر شرایط درجه محبت پایین میآید و حتی امکان دارد مبدّل به بغض شود.
در هر صورت امروز هر موقعی بوده نمیدانیم. و همین مظلومیت است که ندانیم امیرالمؤمنین؟ع؟ چه موقعی و در چه روزی از روزها و ایام، در حضور فرزندان فاطمه زهرا؟سها؟ و چند نفر از اصحاب خاص، مخفیانه و مظلومانه بر بدن مطهر زهرا نماز خوانده، امامت فرمودند و دیگران اقتدا نمودند.([25]) چه کسی قبر را حفر کرده؟ چهوقت
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 195 *»
این قبر در خانه زهرا؟سها؟ کنده شده؟ آیا در زمان حیات خود زهرا؟سها؟ به دستور آن بزرگوار قبر را حفر کردند؟ یا در همین لحظات بعد از رحلت حضرت؟ و چه کسی قبر را میکنده؟ آن کلنگها که به زمین میخورده با قلب علی چه میکرده؟ با قلب امام مجتبی، سیدالشهداء، زینب کبری و امکلثوم چه میکرده؟ صدای کلنگی را میشنوند که میخواهند مادرشان را در جلوی چشمشان دفن کنند، یا امیرالمؤمنین! با این همه مصائب و این همه مظلومیت، هرطور بود قبر کنده شد یا کنده شده بود و دفن انجام شد.
در موقع دفن شنیدند که امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه مثل اینکه با کسی سخن بگویند به طور گفتگوی خیلی آهسته، به نحوی که فقط عباراتی که شنیده شده، یادداشت شده و به دست ما رسیده است که حضرت، رسولخدا؟ص؟ را میدیدند و با حضرت سخن میگفتند السلام علیک یا رسولالله عَنّی و عن ابنَتِک. سلام بر شما از طرف من و دخترتان. اَلنازلةِ فی جوارِک که در کنار شما قرار گرفته است. و السریعةِ اللحاقِ بک زودتر از همه ما به شما ملحق شد. قَلَّ یا رسولَالله عن صفیّتِک صبری و رَقَّ عنها تَجَلُّدی. یا رسولالله به واسطه از دست دادن صفیه شما، دختر برگزیده شما، صبرم کم و طاقتم تمام شده است. اما یا رسولالله مصیبت زهرا در برابر مصیبت شما طوری است که میتوانم صبر کنم. چون به آن مصیبت بزرگ مبتلا شده بودم. الّا انّ فی التأسّی لی بعظیمِ فُرقتِک و فادحِ مصیبتک موضعَ تَعَزٍّ من شما را از دست دادم و فراق شما بزرگ است و سنگینی مصیبت شما به حدی است که میتوانم به مصیبت شما تأسی کنم و یاد مصیبت شما کنم و همین وسیله صبر و بردباری من شود. فلقد وَسَّدتُکَ فی ملحودةِ قبرِک من خودم بدن مطهر شما را در قبر گذاردم. و فاضَت بینَ نحری و صدری نَفَسُک شما در آغوش من جان دادید. بنابراین فانّا لله و انّا الیه راجعون امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه شدت مصیبت فاطمه زهرا؟سها؟ را در این جملات
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 196 *»
خلاصه فرمودند و برای همیشه در تاریخ انسانیت ثبت کردند که بر علی چه گذشته، و این امت بر زهرا چه مصائبی وارد ساختند. فلقدِ استُرجِعَتِ الودیعة آن امانت از من گرفته شد. و اُخِذتِ الرهینة. آنی که در گرو بود گرفته شد. امانت چه کسی؟ امانت خدا در روی زمین فاطمه زهرا بود. امانت رسولالله در روی زمین فاطمه زهرا بود. با امانت خدا و امانت رسولخدا اینطور رفتار کردند. امّا حزنی فسَرمَد اما غصه من ابدی است. اندوه من جاویدان است. و امّا لیلی فمُسَهَّد من دیگر شبها در اثر حزن و اندوه بیدار خواهم بود و شبهای من به بیداری خواهد گذشت. الی انیختارَ اللهُ لی دارَکَ التی انت بها مقیم تا اینکه خدا هم برای من انتخاب بفرماید آن خانهای را که الآن شما در آنجا هستید. و ستُنَبِّئُکَ ابنَتُک بتَظافُرِ امّتِک علی هَضْمِها به همین زودی دخترتان به شما گزارش میدهد که امت هجوم آوردند و همه دست به دست هم دادند بر ظلمکردن و ستمنمودن بر او.
فأحفِهَا السُؤال و استَخبِرهَا الحال. از این عبارت برمیآید که امام؟ع؟ شرح حال زهرا؟سها؟ را بیان میکند، گویا فاطمه زهرا؟سها؟ در حضور فرزندان یا شوهر نمیگفته چه بر او میگذرد. باخبر بودند اما گویا آن بزرگوار به زبان نمیآورده. به دلیل اینکه حضرت امیر صلواتاللهعلیه به رسولخدا این جمله را میگویند. فأحفِها السؤال شما دقیقاً از زهرا بپرسید. ممکن است بعضی گرفتاریها و دردها و مصیبتهای وارده بر خود را نگوید اما شما اصرار بفرمایید. ای وای! ای وای! شما اصرار کنید. ای وای! زهرا؟سها؟ دردهای خود را در دنیا به چه کسی بگوید؟ آخر او امیرالمؤمنین را بهتر از خود دوست میداشت. امام حسن و امام حسین را در مقام عبودیت و بندگی بهتر از خود دوست میداشت. زینب و امکلثوم را بهتر از خود دوست میداشت. اگر فاطمه زهرا حالتی از حالات خود را به زبان میآوردند و میگفتند، خدا میداند چقدر درد بر دردهای دل این بزرگواران اضافه میشد. به همین علت گویا از شدت محبت نمیگفته که دردی بر
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 197 *»
دردهایشان، غمی بر غمهایشان و حزنی بر حزنهایشان افزوده نشود.
روی این جهت امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه این جمله را عرض میکنند فأحفِها السؤال خیلی اصرار کنید یا رسولالله وَ استَخبِرها الحال شما از او بپرسید که بر او چه گذشته؟ هذا و لم یطُلِ العهدُ و لم یخلُ منک الذِکر در چه مدت زمانی که هنوز صدای مبارک شما در گوشها طنینانداز بود. هنوز جریان رسالت و امر نبوت شما و وجود شما در بین مردم کهنه نشده بود. تعبیری که میآورند «هنوز کفن رسولالله؟ص؟ از آب غسلشان خشک نشده بود.» این تعبیر جایی نرسیده و من ندیدهام. ولی نوعاً میگویند برای اینکه این مطلب را بفهمانند که خیلی زود امت فراموش کردند، طولی نکشید. و لم یطُلِ العهدُ و لم یخلُ منک الذکر هنوز نام مبارک شما سر زبانها بود. هنوز یاد شما از خاطرها نرفته بود. اینهمه مصائب بر این بزرگوار وارد ساختند.
و السّلام علیکما سلامَ مُوَدِّع لا قالٍ و لا سَئِم. سلام خداحافظی با پیکر مطهّر فاطمه زهراست. فرزندان ایستادهاند، میبینند و میشنوند. چه میگذشته بر آنها! البته همهشان رسولالله را زیارت میکردند و میدیدند که رسولالله حاضرند و چه بسا در دفن دخترشان فاطمه کمک میکردهاند. وقتی زینب کبری رسولالله را کنار قتلگاه ببیند و آن حضرت را زیارت کند و به حضرت خطاب کند، آن وقت امیرالمؤمنین، حضرت حسن، حضرت حسین، زینب و امکلثوم رسولالله را زیارت نمیکنند؟ به همین جهت حضرت این سلام را که میدهند خداحافظی میکنند. و السّلام علیکما سلام بر شما ای رسولالله و سلام بر شما ای فاطمه زهرا اما سلام خداحافظی. لا قالٍ و لا سئم نه اینکه از شما، از سخنگفتن شما و دیدار شما خسته شده باشم و نه اینکه نخواهم و دوست نداشته باشم که با شما و با زهرا باشم. اما برنامه این است که باید این خاک روی بدن زهرا ریخته شود، باید دفن انجام شود و سنت شما اجرا شود. از این جهت است که خداحافظی میکنم.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 198 *»
چه میگذشته بر امیرالمؤمنین وقتی قبر را میپوشانیدند و بدن فاطمه زهرا از دید و جلوی چشم امام؟ع؟ به حسب ظاهر زیر خاک قرار میگرفت. فاِن اَنصَرِف فَلا عن مَلالَة و اِن اُقِم فلا عن سوءِ ظنٍّ بما وعَدَ اللهُ الصابرین([26]) مطلب عجیبی است! محبت امیرالمؤمنین محبت عاطفی نبود. در ایشان اثری از آثار عاطفه یا مثلاً انیت و نفسیت نبود. محبت، محبت خدایی است؛ یعنی امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه در چهره فاطمه زهرا رخساره خدا میدید. محبت چنین محبتی است. آنگاه بخواهد روی این چهره خاک بریزد، این چهره را در زیر خاک مخفی سازد، چطور دل بکند! چطور از این پیکر مبارک و مقدس صرفنظر بفرماید!
ماها که محبت عاطفی داریم گاهی دیده شده بعضی چنان روی جنازه عزیزشان میافتند که آنها را نمیشود جدا کرد، یا بر قبرهای عزیزانشان میافتند که نمیشود آنها را جدا کرد. بعضیها واقعاً از هوش میروند، از حال میروند. در صورتی که محبتهای عادی و عاطفی است. حال ببینید محبتهای الهی و محبتهای فؤادی چه حکمی دارد؟! به همین جهت این جمله فان انصرف فلا عن ملالة اگر از پیکر زهرا دست برمیدارم و حاضر میشوم که او را زیر خاک پنهان کنم، نه از این است که دیگر خسته شدهام. این میت است هرچه زودتر به خاک سپرده شود، هرچه زودتر خاک بر روی او ریخته شود. فلا عن ملالة دستور است، سنت است باید انجام شود. تابع دینند. دین را خودشان آورده و از همه عاملتر به دینند. و ان اُقِم و اگر همینطور کنار بدن مطهر زهرا بایستم و جدا نشوم، باز نه از این جهت است که (به وعده خداوند که به صابران داده) سوء ظن دارم (و این ماندن من کنار این قبر بیصبری و جزع در این مصیبت خواهد بود.)
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرینݡ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 199 *»
مجلس 4
(شب پنجشنبه ـــ 16 جمادیالاولی 1405 هـ ق)
r حضرت فاطمه؟عها؟ يکی از آيات بزرگ خداوند و نذير است و توضیح آیه بزرگ و نذیر
بودن آن حضرت؟عها؟
r توضيحی درباره مؤنثبودن کنايه (ضمیر) در آيه «انها لاحدی الکبر»
r مرجع «ها» در آيه «انها لاحدی الکبر» چيست؟
r تناسب ابتداء دو سوره مزّمّل و مدّثّر با آيات مورد بحث
r رأیدادن مفسران سنی در تفسير قرآن و اسباب نزول آيات
r شأن نزول دو سوره مزمل و مدثر از نظر سنیها و روايات
r معنای باطنی مزمل و مدثر در خطاب به رسولخدا؟ص؟
r نذيربودن رسولخدا؟ص؟ اولين صفت آن حضرت است در مقام مدثربودن
r حضرت زهرا؟عها؟ هم که نذير است يکی از مراتب آن مقام است
r حديث نبوی؟ص؟ در ارتباط با مطلب مورد بحث
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 200 *»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ
خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید:
Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS
Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS
اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام
در این آیاتی که تلاوت کردم، خداوند مقام فاطمه زهرا؟سها؟ را ذکر میفرماید و دو مقام از مقامات آن بزرگوار را در این آیات بیان میفرماید: یکی اینکه ایشان یکی از آیات بزرگ خداوند هستند و دیگر اینکه مقام انذار را دارند و نذیراً للبشر هستند. این مطلب همراه با سه قسم بیان شده والقمر والّیل اذ ادبر و الصبح اذا اسفر که در باطن قسم به علی صلواتاللهعلیه و قسم به حسن صلواتاللهعلیه و قسم به حسین صلواتاللهعلیه. بعد از این سه قسم میفرماید انّها لاحدی الکبر فاطمه زهرا؟سها؟ یکی از آیات بزرگ خدا است. نذیراً للبشر انذاردهنده بشر است. لمن شاء منکم ان یتقدّم او یتأخّر. فاطمه زهرا؟سها؟ به عنوان تعین زنبودن انّها لاحدی الکبر است.
با اینکه میبینیم در آیه بعد نذیراً للبشر میفرماید. کلمه نذیر به اصطلاح عربی مذکر است ولی «هاء» انّها برای مؤنث است؛ یعنی فاطمه با اینکه در تعین زنبودن میباشد و یک زن است ولی همین زن در اینکه آیهای از آیات بزرگ خدا است، با
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 201 *»
آیات بزرگ خدا فرق نمیکند. در قرآن بیان شده که مراد از آیات بزرگ خدا چیست و چه کسانی هستند. آیات بزرگ خدا تعینات خداوند و ظهورات خداوند است. خداوند در مقامات و تعیناتی جلوه فرموده و برای خود، مقامات و علاماتی اتخاذ فرموده است، اینها آیات کبرای خدا هستند. از جمله ایشان امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه است که میفرماید ما لله آیة اکبر منّی([27]) از برای خدا آیهای بزرگتر از من نیست.
معنی این سخن نه این است که دیگر غیر از من برای خدا آیه بزرگی و آیه بزرگتری نیست؛ یعنی من یکی از مقامات خدا و یکی از علامات خدا هستم، من یکی از آیات بزرگ خدا هستم. مقام تعین محمدی؟ص؟ آیه بزرگ دیگر خدا است، مقام تعین اجتباء همینطور، مقام تعین سیدالشهدائی همینطور، سایر ائمه هدی؟عهم؟ همینطور. چهارده تعین یعنی چهارده مقامات، چهارده علامات، چهارده آیات که همه اکبرِ همه خلقند، اکبر از همه آیات خدایند و یکی از آن آیات که در مقام آیهبودن فرقی با بقیه ندارد، تعین فاطمیت است.
پس فاطمه زهرا؟سها؟ با خصوصیت اینکه یک زن است انّها لاحدی الکبر است کلمه «ها» برای این است که تعین زن و زنبودن برای زهرا؟سها؟ نقص نیست این تعین باعث کوتاهی مقامش، باعث تنزل مقامش نشده است. آن بزرگوار با اینکه زن است لاحدی الکبر است. شکل آیات و تأکیداتی که در این آیات به کار رفته، مطلب را خیلی مهم نشان میدهد. برای این است که توهمات بیمورد و خیالات بیجا از ذهنها بیرون رود. تعین زنبودن فاطمه زهرا؟سها؟ باعث تنزل مقامش نیست. کسانی که فکر میکنند خودِ زنبودن نقصانی است، اشتباه بزرگی است. برای آن بزرگوار زنبودن نقصان نیست. همانطور که در هر رتبه و مرتبهای زنبودن در آن رتبه ملاک نقصان
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 202 *»
نیست و مردبودن ملاک امتیاز و فضیلت نیست. در اینجا هم همینطور. با اینکه تعین تعین زنبودن است «انّها» است و به خصوص خداوند فاطمه را به «ها» تعبیر میآورد و مؤنث یاد میکند ولی بعد برای بیان اینکه تعین زنبودن در آن بزرگوار نقصان ایجاد نکرده نذیراً للبشر فرموده، کلمه نذیر مذکر است.
البته با صرفنظر از این جهتی که ذکر کردیم، از نظر ظاهرِ عبارت هم بهکار بردن لفظ مذکر برای مؤنث منافات ندارد؛ مثلاً در صیغه طلاق وقتی اجرا میشود، زن را طالقه نمیگویند، طالق میگویند. همینطور مثلاً حامله نمیگویند، حامل میگویند همچنین است حایض و از این قبیل. در اینجا هم مانعی ندارد که برای مؤنث، مذکر گفته شود. از نظر ظاهر اشکالی ندارد. با اینکه از «ها» فاطمه زهرا؟سها؟ اراده شود.
عدهای به اشتباه افتاده، فکر کردهاند که «ها» را به کجا برگردانند؟ به قرآن برگردانند؟ چرا؟ «ها» را به ولایت برگردانند؟ به آیات برگردانند؟ مرجع «ها» در انّها را نتوانستهاند معین کنند که چیست. البته علماء آلمحمد؟عهم؟ میتوانند مرجع «ها» را هم قرآن بدانند، هم ولایت. ولی به خصوص از ائمه ما سلامالله علیهم اجمعین حدیث رسیده که مراد از «ها» در این آیه شریفه، فاطمه زهرا؟سها؟ است. انّها همانا فاطمه لاحدی الکبر یکی از آیات بزرگ خداوند است.
دقت میفرمایید تعین زنبودن او را از آیهبودن نینداخته است، آن هم آیه کبرای خدا. انّها لاحدی الکبر فاطمه از همان مقام و منزلتی که برای محمد و آلمحمد؟عهم؟ است، پایین نیامده، با اینکه زن است و تعین زنبودن برای او است، آن بزرگوار در آیهبودن با رسولالله فرق ندارند، با امیرالمؤمنین فرق ندارند، با امام مجتبی و سایر ائمه هدی سلامالله علیهم اجمعین فرق ندارند. همینطور نذیراً للبشر این بزرگوار انذاردهنده بشر است. همانطور که آن آیات دیگر هم این مقام را دارند. آن آیات دیگر هم انذاردهنده بشرند. پس مقام زنبودن نقصی در آن بزرگوار ایجاد نکرد و به همان
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 203 *»
مقاماتی که در رتبه خود هست برای همه جلوه فرموده و باید همه او را به آن مقامات بشناسند و آیهای از آیات بزرگ خدا، و نذیر برای بشر بدانند که انشاءالله در باره همین امور تا وقتی که توفیق داشته باشیم بحث میکنیم.
نکته قابل توجه این است که این آیات در سوره مبارکه مدَّثِّر واقع شده و این سوره سورهای است که رسولخدا؟ص؟ را به این عنوان معرفی میکند. ابتدا خطاب به آن بزرگوار است: ای کسی که متدثّر هستی. متدثّر یعنی جامه رویین پوشیدهای و دارای جامه رویین هستی و خود را در جامه رویین قرار دادهای. قم فأنذر([28]) میبینیم در اولِ سوره آیه دوم تحت عنوان انذار است. برای انذار بهپاخیز. برای ترسانیدن بشر از جا برخیز. قم برخیز. فأنذر انذار بده، بترسان و نذیر باش. آیات این سوره به این عنوان شروع میشود که رسولخدا؟ص؟در لباس رویین به انذار مأمور میشود.
قبل از این سوره سوره مُزَّمِّل است. آن سوره هم خطاب به رسولخدا؟ص؟ است و آیاتی است که انشاءالله با تدبر دقت میکنید و مطالعه میکنید. این دو سوره و این دو عنوان در بین مفسّران خیلی مایه حرف شده است. درباره این دو عنوان صحبت کرده و حرف زدهاند. بیشتر این حرفها از مفسران سنی سرچشمه گرفته است.
اینکه ما میگوییم مفسّر، به همان اعتبار است که رسولالله؟ص؟ فرمودند من فسّر القران برأیه، آنگونه مفسر، آن قسم مفسر که فَلیَتَبَوّء مَقعَدَه مِن النّار.([29]) اینها هرچه درباره قرآن گفتهاند، جایگاه خود را در جهنم آماده ساختهاند. با هر رأیی که در کتاب خدا دادهاند و با هر سخنی که در کتاب خدا گفتهاند، برای خود در جهنم درکی ساختهاند. خدا لعنتشان کند. خیلی حرف زدهاند.
به خصوص رسم سنیها و مفسّرانشان این بوده که مینشستند فکر میکردند که
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 204 *»
درباره آیات شأن نزول بسازند. یک چیزی درست کنند که با ظاهر آیه بسازد و اسمش را شأن نزول بگذارند. و اصلاً شأن نزول در بین مفسّران سنی خیلی با اهمیت است. کتابی نوشتهاند به نام «اسباب التنزیل» که علت تنزیل این آیه شریفه چه بوده، علت تنزیل این سوره مبارکه چه بوده. نشستهاند و بافتهاند؛ تفکر در اینکه با این لفظ و با این عبارت و با این آیه و جریانی که خداوند نقل میکند، چه حادثهای مناسب است؛ آن حادثه را خیال کرده، ساختهاند و گفتهاند که علت و سبب نزول این آیه این مطلب است.
از جمله در این دو سوره مبارکه هم همینطور شأن نزول ساختهاند و سبب تنزیل ذکر کردهاند که رسولخدا؟ص؟ از کوه حرا پایین آمدند، صدایی شنیدند، بالا نگاه کردند کسی را ندیدند، سمت راست و چپ نگاه کردند کسی را ندیدند. جلو رو و پشت سر نگاه کردند کسی را ندیدند. ــ دیگر روشان نمیشود بگویند حال حضرت چگونه شد ــ گویا یک حال ترسی به ایشان دست داد. آدم توی بیابان یک صدایی بشنود چه حالی برایش دست میدهد، این حال برای حضرت دست داد. آمدند منزل و گفتند گلیمی بیاورید به من بپیچانید. گلیمی آوردند و حضرت خودشان را در آن گلیم پیچیدند که حالشان جا بیاید. فوراً این آیه نازل شد یا ایها المدّثّر قم فأنذر اینطور معنی میکنند: ای گلیم به خود پیچیده.
ذکرکردن این شأن نزولها و این اسباب تنزیلها برای آیات تماماً رأی است. آنچه که محمد و آلمحمد؟عهم؟ فرمودهاند، همچنین راویان ثقه اگر چیزی نقل کرده باشند معتبر است اگرنه به روایات اینها و شأن نزولهایی که اینها ذکر میکنند، هیچ اعتنائی نیست. به خصوص گاهی به ابنعباس بیچاره نسبت میدهند که ابنعباس در شأن نزول این آیه چنین گفته است. از این بدبختیها زیاد دارند.
چون بحث ما در این آیه شریفه درباره شأن فاطمه زهرا؟سها؟ است بیشتر به
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 205 *»
قسمتهای باطن آیههای سوره مزّمّل توجه داریم که بیان مقامات اولیه و تعین اولی رسولالله؟ص؟ است. آن بزرگوار در تعین اولش مقامات و منازلی داشت که در آن مقامات و منازل جلوه فرمود و در تعین دومش هم که تعین ثانی نامیده میشود آن حضرت مقامات و منازل و مراتبی دارد که در آنها جلوه فرموده است. مقاماتی که برای تعین ثانی حضرت است به عنوان دثار است و حضرت در آن مقامات و منازل و مراتب به عنوان متدثر یاد شدهاند. «ای کسی که لباس رویین پوشیدهای» یعنی ای کسی که در مراتب دومی تنزل خود و در دومین ظهور خود قرار گرفتهای و دارای مقامات و منازلی هستی! که در همه اینها آن صفت رئیسی، اولی و اصلیت انذاردهندگی است. در جلوه دومینِ تو، انذاردهنده، صفت رئیسی و اولی مقامات تو است.
و این لباسها و مراتب جلوه دومین، برای آن مقام اول و تعین اولِ تو، در حکم دثار و لباس رویین است. و آن مراتب اولِ آنها را میشود شعار گفت؛ یعنی لباسهای زیرین و مراتب زیرینی که برای تعین اولِ تو است. و جلوه اولی تو، در جلوه دومین تو دارای مراتب و مقامات و منازلی است که این مراتب و مقامات و منازل عبارتند از لباس رویینِ آن تجلی و حقیقت. در این مقام، صفاتی برای تو وجود دارد که اولِ این صفات نذیربودن است. پس صفت نذیربودن در این مقام و این مرتبه، برای تمام شئونات تو است.
با توجه به این مطلب که در این سوره در نظر است، درباره فاطمه زهرا؟سها؟ گفته میشود انّها لاحدی الکبر. فاطمه یکی از همان مقاماتِ تجلی و جلوه محمدی است؟ص؟ و صفت نذیربودن هم برایش ثابت است به جهت اینکه برای مقاماتِ آن جلوهِ دومی و تعین دوم، نذیربودن صفتِ اولین و رئیسی است. قم فأنذر بارزترین مشخصه برای حقیقت محمدیه؟ص؟ در آن تجلی دومش نذیربودن است. به دلیل قم
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 206 *»
فأنذر. بعد از اینکه مدّثّر شدی و برای خود دثار گرفتی، یعنی در مراتبی ظاهر شدی و تجلی کردی که این مراتب در حکم لباس تو هستند، اما لباسهای ذاتیه، نه لباسهای عرضیه. لباسها و تعیناتی که برای ذات خود تو است، مراتبی که عین حقیقت تو است. به طوری که بین حقیقت تو و بین این مراتب و لباسهای رویین فرق و اختلاف نیست. در این لباسها و با این لباسها غیر از خود آن حقیقت چیزی مخلوط نشده است. اینها مراتب و تعینات ذات و حقیقت تو است. یا ایّها المدّثّر که این تدثّر و لباسهای رویین پوشیدن، از خود تو است و بیگانه با تو نیست. در همین مقاماتِ تدثّری و دثاری خود قم برخیز، بهپاخیز. فأنذر انذار بفرما، بشر را بترسان و مقام نذیربودن خود را آشکار کن. زهرا؟سها؟ هم لاحدی الکبر. یکی از همین مراتب است و چون یکی از این مراتب است با این حقیقت و ذات هیچ اختلافی ندارد و در این تعین فاطمیت، برای این حقیقت هیچ خلاف حقیقت رخ نداده است؛ یعنی هیچگونه خلطی و آمیختگی با غیر برای این حقیقت نیست. نذیراً للبشر آن صفت بارزِ انذار، در این بزرگوار ظاهر و آشکار است. این است که در همین عالم هم رسولخدا؟ص؟ در موارد مختلف این معنی را نشان دادند که فاطمه زهرا؟سها؟ یکی از مراتب ایشان است، با اینکه در تعین زنبودن است. این توهم باطل باید از ذهنها خارج شود، این خیالات فاسد باید از ذهنها برود که فکر کنند مقام تعین زن برای فاطمه نقیصهای ایجاد کرده و او را از آن مقامی که دارد تنزل داده است.عرض کردم در همین عالم ظاهر این جریان بارها پیش آمد. الحمدلله حدیث کساء را نوعاً زیاد شنیدهاید. خداوند این نعمتها را که بر ما ارزانی فرموده، از ما نگیرد! و ما را از این نعمتها متنعّم بفرماید! همانطور که بحمدالله در دنیا به برکت همین حقها ما محفوظ و مرزوق مانده و سالمیم و سایر نعمتهایی که به ما افاضه میشود از برکات همین حقهایی است که در دست داریم. انشاءالله در قیامت هم از همین نعمتها
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 207 *»
بهرهمند باشیم. از جمله حدیث کساء است که در خانه فاطمه زهرا؟سها؟ اجتماع کردند و مراتب یکیبودن خود را نشان دادند.
حدیث دیگری هم هست که نسبتاً مفصل است ولی آن قسمت که مورد بحث ما و مربوط به فاطمه زهرا؟سها؟ است عرض میکنم. روزی رسولخدا؟ص؟ نشسته بودند، امام حسن شرفیاب حضور حضرت شدند. آن حضرت را در بغل گرفتند، بوسیدند و روی ران پای راست خود نشاندند. بعد حضرت حسین صلواتاللهعلیه وارد شدند آن حضرت را هم بوسیدند و روی زانوی چپ خود قرار دادند. فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین؟عهما؟ وارد شدند آنها را پیش روی خود روبرو نشاندند و شروع کردند به نگاهکردن به این بزرگواران و گریهکردن. آن بزرگوار گریه شدیدی میفرمودند. چند نفری که حضور حضرت بودند از علت گریه سؤال کردند، حضرت درباره هریک از این بزرگواران فرمایشهایی فرمودند، فضائل و مناقبشان را ذکر فرمودند، همینطور مصائب هریک را که به چه مصیبتی مبتلا خواهند شد.
از جمله درباره فاطمه زهرا؟سها؟ این جملات را فرمود و امّا ابنتی فاطمة فانّها سیدةُ نساءِ العالمین من الاولین و الآخرین این بزرگوار سیده زنهای همه عالمین است از اولین و آخرین و هی بضعة مِنّی پاره تن من است و هی نورُ عینی و هی ثمرةُ فؤادی و هی روحی التی بینَ جَنبَیّ و هی الحوراءُ الانسیة و یاد فرمودند مصائب وارده بر آن بزرگوار را که چه مصیبتهایی بر ایشان وارد میشود. تا اینکه شکایت زهرا؟سها؟ را به خداوند در کنار قبر مطهر خودشان ذکر میفرمایند و دعای فاطمه که خدایا من از زندگی خسته شدهام. میفرماید: فاطمه من این دعا را میکند و این تقاضا را از خدا دارد. فَاَلحِقنی بِابی خدایا مرا به پدرم ملحق کن. فَیُلحِقُهَا اللهُ عزوجل بی خدا هم او را به من ملحق میسازد. فتکونُ اولَ مَن یلحَقُنی من اهلِبیتی. و اول کسی است که از خاندان من به من ملحق میشود. فَتَقْدَمُ عَلَیّ زهرا بر من وارد میشود. محزونةً مکروبةً
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 208 *»
مغمومةً مغصوبةً مقتولة فَاقول عندَ ذلک اللّهمّ العَن مَن ظَلَمَها وقتی فاطمه؟سها؟ با این حالت بر من وارد میشود که حقش را غصب کرده، غم و غصه بر او وارد ساخته و او را کشتهاند و مقتوله بر من وارد میشود، آنوقت من نفرین میکنم میگویم الّلهمّ العَن مَن ظلمها و عاقِبْ من غَصَبَها و ذَلِّلْ مَن اَذَلَّها و خَلِّدْ فی نارِک مَن ضرَب جَنبَیها حتی القَت ولَدَها خدایا لعنت کن کسی را که بر فاطمه ظلم کرده، خدایا عقوبت کن کسی را که حق فاطمه را غصب کرده، خدایا ذلیل کن کسی را که فاطمه را ذلیل کرده، خدایا جاویدساز در آتشت آن کسی را که دو پهلوی زهرا را شکسته. جنبَیها هر دو پهلوی حضرت را شکسته. تا اینکه فرزندش را به واسطه همین ضرب، سقط میفرماید فتقولُ الملائکةُ عند ذلک آمین آنجا ملائکه به نفرین من آمین میگویند.
بعد حضرت حالات امام حسن و فضائل ایشان و مصائب وارده بر ایشان را ذکر میفرمایند تا به امام حسین؟ع؟ که میرسند میفرمایند و امّا الحسین فانَّه منِّی و هو ابنی و وَلدی و خیرُ الخلقِ بعد اخیه و هو امامُ المسلمین و مولی المؤمنین و خلیفةُ ربِّ العالمین و غیاثُ المُستَغیثین و کهفُ المُستَجیرین و حجّةُ الله علی خلقِه اجمعین و هو سَیدُ شَبابِ اهلِ الجنة و بابُ نَجاةِ الامّة امرُه امری و طاعتُه طاعتی فمَن تَبِعَه فانّه منّی و من عَصاه فلیس منِّی بعد از ذکر این فضائل حسین صلواتاللهعلیه فرمودند و انّی لمّا رأیتُه تَذَکَّرتُ ما یُصنَعُ بهِ بعدی هروقت حسین را میبینم یادم میآید از آن کارها و مصیباتی که بر او وارد خواهد شد. کأنّی به و قدِ استَجارَ بِحَرَمی و قُربی فلا یجار گویا میبینم حسینم را که به حرم من پناهنده شده، به قرب و جوار من پناهنده شده اما او را پناه نمیدهند و نمیگذارند در حرم من بماند. فَاضُمُّه فی منامی الی صدری و آمُرُهُ بالرِّحلَةِ عن دارِ هِجرَتی و اُبَشِّرُه بالشهادة. من در خواب حسین صلواتاللهعلیه را به سینهام میچسبانم و به او دستور میدهم که از دار هجرت من، خانه هجرت من ــ مدینه ــ کوچ بفرماید و او را به شهادت بشارت میدهم. فیرتَحِل عنها الی ارضِ مقتلِه و
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 209 *»
مَوضِعِ مَصرَعِه ارضِ کرب و بلاء و قتل و فناء او هم از سرزمین مدینه و دار هجرت من کوچ میکند و به سرزمینی که همهاش غم و بلا و قتل و فناست وارد میشود. تَنصُرُه عِصابَة من المسلمین. عدهای از مسلمانان او را نصرت میکنند. اولئک مِن سادَةِ شهداءِ امّتی یومَ القیامة اینها آقایان شهداء امت من خواهند بود در روز قیامت. کأنّی انظُرُ الیه و قد رُمِیَ بسهمٍ فَخَرَّ عن فرَسِه صَریعاً. گویا میبینم حسینم را که تیری بر او زدهاند و از روی اسب روی زمین افتاده است. ثمّ یذبَحُ کما یذبَحُ الکَبْشُ مظلوماً ثمّ بَکی رسولُالله؟ص؟ و بَکی مَن حولَه. حضرت گریه کردند و هر کس اطراف حضرت بود گریه کرد. و ارتَفَعَتْ اصواتُهم بالضَّجیج. نالهها بلند شد. ثمّ قام؟ص؟ و هو یقول الّلهمّ انِّی اشکو الیکَ ما یلقَی اهلُبیتی مِن بَعدی. ثمّ دخل منزلَه.([30])
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرینݡ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 210 *»
مجلس 5
(شب جمعه ـــ 17 جمادیالاولی 1405 هـ ق)
r تقيه شيعيان مدينه در عزاداری بر حضرت زهرا؟عها؟
r امام زمان؟عج؟ هنگام تشرف به حرم رسولخدا؟ص؟ تمام مظالم بر اهلبيت؟عهم؟ را
مشاهده میکنند
r شدّت مصيبت رسولخدا؟ص؟ و حضرت فاطمه؟عها؟ بر وجود اميرالمؤمنين؟ع؟
r شدّت ثأثر امامان؟عهم؟ در غم مصائب زهرا؟عها؟
r از آثار معاصی ما غفلت و کمی تأثر ما هنگام ذکر مصائب اهلبيت؟عهم؟ است
r احاطه امام؟ع؟ بر گذشته و حال و آينده
r مظالم اعداء بر اهلبيت؟عهم؟ از عداوت ذاتی آنها سرچشمه میگرفت
r شدت تأثر امام؟ع؟ در مصائب اهلبيت؟عهم؟
r سعی کنيم ما بر غمهای امام زمان؟عج؟ نيفزاييم
r در اين زمان ما به دين آزمايش میشويم
r در همه احوال در مرئی و مسمع بقيّةالله؟عج؟ میباشیم
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 211 *»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ
خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید:
Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS
Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS
اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام
به ظاهر چند روزی از وفات صدیقه کبری؟سها؟ میگذرد. کاش در این ایام مدینه میبودیم و در آن بلد طیبه برای فاطمه زهرا اقامه عزا مینمودیم. در این چند روز که با وفات حضرت مصادف میشود جز در نزد شیعیان، آن هم مخفی و آهسته در میان خانهها دیگر نامی از زهرا شنیده نمیشود؛ یعنی بعد از هزار و چند صد سال هنوز زهرا مظلوم است. شیعیان مدینه با ترسی که دارند در میان خانههای خود عزا اقامه میکنند و در نهایت تقیه و شدت تقیه بهسرمیبرند. مرثیهخوان سعی میکند آهستهتر بخواند. اگر بیگانهای در مجلسشان ببینند همه به وحشت میافتند. در حرم مطهر رسولخدا؟ص؟ و در کنار مرقد شریف فاطمه زهرا؟سها؟ که در منزل خودشان قرار دارد، شیعیان نمیتوانند در آنجا نامی ببرند، عزا اقامه کنند و بر مصائب وارده بر آن مخدره معظمه گریه و ناله کنند.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 212 *»
چه میگذرد بر امام زمان صلواتاللهعلیه! در این ایام ایشان نوعاً در مدینه طیبه ساکن هستند. مظلومیت مادرشان زهرا؟سها؟ را میبینند و مشاهده میفرمایند. برای امام؟ع؟ گذشته و حال و آینده یکسان است. هر موقعی که ایشان حرم جد بزرگوارشان برای عرض سلام به پیشگاه رسولخدا؟ص؟ مشرف میشوند، همه آن منظرهها در نظر مبارک امام؟ع؟ است و میبینند. قدم به قدم حادثه را مشاهده میکنند. درست است حال که ما مشرف میشویم نه آن منزل را میبینیم، نه آن در را و نه آن دیوار را میبینیم و نه آن نالههایی که در فضای آن خانه پیچیده میشنویم، نه به همراهی نالههای زهرا نالههای فرزندانش را میشنویم، نه اشکهای چشم امام حسن را میبینیم، نه اشکهای چشم امام حسین را. نه نالههای امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه را میشنویم و نه آن حزن جانکاه مولا را میبینیم.
بارها میفرمود که رسولخدا قبل از وفاتشان به من فرمودند: به همین زودی دو رکن از ارکان وجودی تو درهممیشکند. میفرمود وقتی رسولخدا از دنیا رحلت فرمودند یکی از ارکان من شکست، و در وفات و شهادت زهرا هم رکن دیگر وجود من شکست.([31]) وقتی که میفرماید امّا حزنی فسرمد خدا میداند و دل علی صلواتاللهعلیه. کلمه عجیبی است. امّا حزنی فسرمد یعنی غم زهرا؟سها؟ چنان در وجود من اثر گذارده که حتی اعراض اخروی مرا تحت تأثیر قرار داده است. چنین حزنی بر وجود من مسلط شده است.
این است که تا کسی با غمهای دل امیرالمؤمنین؟ع؟ آشنا نباشد به عمق حزن علی صلواتاللهعلیه راه نمیبرد. کسی پی نمیبرد مگر امام مجتبی، مگر سیدالشهداء، زینب کبری، ام کلثوم و سلمان. این بزرگواران وقتی به رخساره
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 213 *»
امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه نگاه میکردند، آن رخساره زرد، آن رخساره محزون و مغموم را که میدیدند، در اثر ارتباط و تجانسی که با آن بزرگوار داشتند، میتوانستند به عمق غم علی صلواتاللهعلیه پی ببرند.
درباره تمام ائمه دارد که تمام این بزرگواران در غم زهرا همینطور بودند. راوی میگوید خدمت امام رضا؟ع؟ بودم و امام جواد کودکی بودند بازی میکردند. یکمرتبه دیدم نشست و زانوهای غم را در بغل گرفت و در غمی عمیق فرو رفت. مولایم امام رضا؟ع؟ به من فرمود میدانی فرزندم در چه فکر میکند؟ عرض کردم خیر. آقا فرمودند در غم مصائب وارده بر جدهاش و مادرش فاطمه زهرا؟سها؟ است. در فکر آن غمها است.([32]) همه ائمه؟عهم؟ اینطور بودند. این غم و مصیبت مصیبتی نبود که فراموش شود، یا برای آنها غمی قابل تحمل یا سطحی باشد.
بحمدالله در مجالس ما و نوعاً در بین اکثر شیعه هرطور هست وابستگان به فاطمه زهرا؟سها؟ هستند و به تعبیر مشهور دارای سیادتند. حال یا از ناحیه پدر، یا از ناحیه مادر، یا از طرف هردو از نعمت سیادت بهرهمندند. میفرماید زمانی خواهد شد که تمام اهل روی زمین فرزندان فاطمه زهرا باشند.([33]) الآن که بحمدالله اکثر شیعه ساداتند. یا پدرشان سید، یا مادرشان سیدهاند و این نعمت الحمدلله به خصوص در بین ما بیشتر است. خدا را شاکریم بر این نعمت. به همین جهت مجالس ما، در مصیبت هریک از ائمه؟عهم؟ و به خصوص فاطمه زهرا؟سها؟، باید طور دیگری باشد. ولی متأسفانه شدّت معاصی و دوربودن از انوار طیبه سلامالله علیهم اجمعین با ما کاری کرده که در عزا و مصیبت، آن حالی که باید داشته باشیم نداریم. آن رقّت دلی که باید در مصائب و به خصوص مصیبت فاطمه زهرا؟سها؟ داشته باشیم، کمتر داریم. ما
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 214 *»
میدانیم این کمی تأثر برای خاطر غلظت و قساوت دلها و کمی نورانیت ماست. باز امیدواریم همینطور باشد. خدای نکرده امر دیگری در کار نباشد. اینها اَعراض است انشاءالله برطرف خواهد شد. خیلی باید متذکر باشیم و سعی کنیم تذکر را از دست ندهیم، و گاهگاهی هرطور هست سعی کنیم در مصیبت هریک از ائمه؟عهم؟ و به خصوص سیدالشهداء صلواتاللهعلیه و یا فاطمه زهرا؟سها؟ حزن پیدا کنیم، همینکه یکقدری دل محزون شود انشاءالله همان دلیل سعادت و دلیل نجات ماست و وسیله تقرب ماست.
عرض کردم امام؟ع؟ مثل این ایام و هر موقعی که به حرم مطهر جد بزرگوارشان؟ص؟ تشرّف پیدا میکنند همه آن مناظر در نزد چشم مبارکشان حاضر است؛ یعنی برای ایشان گذشته مثل حال است، حامل علم خدا هستند. و ایشانند که میتوانند گذشته را ببینند. همانطور که ما حال را میبینیم، آینده را ببینند. همانطور که ما جلوی خودمان را محسوس میبینیم، آینده را هم میبینند. از این جهت از آینده خبر میدهند. گذشته را هم میبینند و از گذشته خبر میدهند. پس آن بزرگوار با چشم شریف مثالی خودشان، یا در همین قالب بدن عنصری مطهرشان آن حادثهها را قدم به قدم و لحظه به لحظه مشاهده میکنند.
اگر دلهای ما با بزرگانی که در محضر آن حضرتند مرتبط باشد، ما هم قطعاً متأثر میشویم. ولی عرض کردم معاصی مانع است. اگرنه حقیقت طیبهای مانند فاطمه زهرا؟سها؟ که یکی از مقامات و جلوههای حقیقت محمدی؟ص؟ و آیه کبرای الهی و نذیری از منذرین بشر است، به چنین مصائبی مبتلا شود، آن هم مصائب توهینآمیز به منظور توهین و اهانت، آیا نباید دلها خبر شوند!
اینها میخواستند به طور کلی نام رسولخدا؟ص؟، نام قرآن، اسلام و اولیاء خدا را از بین ببرند و همین که مختصر مهلتی داده میشدند از هرگونه ظلم خودداری
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 215 *»
نمیکردند. این ظلم چقدر باید زیاد باشد و قساوت و عناد چقدر باید شدید باشد که این حوادث را ایجاد کند! همه سن و سال فاطمه زهرا را میدانستند، همه عظمت و جلالت آن بزرگوار را میدانستند که به هیچکس ظلمی نکرده، به هیچکس ستمی نکرده و جرمی ندارد، بماند که صاحب اینهمه مقامات و فضائل است. فضیلت را هرکسی دوست دارد و حامل فضیلت را دوست دارد. چقدر باید عناد داشته باشند که با چنین مقامی و با چنین شخصیتی دشمنی بورزند، آن هم تا این درجه؟!
زهرا که نمیخواست حکومت بفرماید. حال علی صلواتاللهعلیه را اینقدر صدمه زدند، چون احتمال میدادند که ایشان بخواهد حکومت کند و مانع کارشان باشد، اما ای ملعون چرا زهرا را میزنی؟ زهرا که قصد حکومت ندارد. بدون اجازه داخل خانهاش میشوی، دیگر سیلیزدن چرا؟! تو که میدانی این مخدره در مصیبت پدرش مصیبت دیده است، در عزای پدرش غمدیده است، او را به غم خودش وابگذار. آن غم او را خواهد کشت. دیگر لگدزدن آن هم به هر دو پهلویش، چرا؟ دیگر با تازیانه زدن چرا؟ با غلاف شمشیر زدن چرا؟ با ته شمشیر زدن چرا؟ اینها نبود مگر همان عناد و دشمنی ذاتی که با اولیاء خدا داشتند و این حوادث را فراهم ساختند. در کربلا هم مظاهر همین عداوتها و دشمنیها، عناد را به جایی رسانیدند که کربلا اصل همه مصیبتها شد. اگر فاطمه؟سها؟ شهیده شد، در شهادت فرع شهادت سیدالشهداء صلواتاللهعلیه بود. صلواتاللهعلیه، صلواتاللهعلیه، صلی الله علیک یا اباعبدالله.
خدایا امام زمان ما را کمک کن. خدایا دل مطهرش را کمک کن. خدایا دل بزرگان محضرش را کمک کن. خدایا به داد دل ایشان برس. بیش از هزار سال است که این بزرگوار صبر میفرماید و هر روز این مصائب جلوی چشمشان حاضر است. هر روز، هر صبح و شام گریه میکند. ما میدانیم امام زمان صلواتاللهعلیه یک جرعه آب
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 216 *»
گوارا نمیآشامد، یک لقمه نان به راحتی و گوارایی میل نمیفرماید، یک خواب راحت نمیفرماید. ساعدالله قلبک یا بقیةالله. بر آن بزرگوار چه میگذرد! انشاءالله باید از قلب شکسته حجة بن الحسن صلواتاللهعلیه احترام کنیم. آن قلب شکستهای که دیگر قلبی از آن شکستهتر در روی زمین وجود ندارد. از آن قلب محزونتر در روی زمین نیست، از آن دل مغمومتر در روی زمین نیست.
خود این بزرگوار جملاتی در مصائب جد بزرگوارشان برای ما ذکر میفرمایند([34]) و همینطور در مصائب مادر بزرگوارشان مینالند. امام صادق فرمودند در رجعت وقتی فاطمه زهرا؟سها؟ میایستند برای شکایت از مصائبی که بر آن بزرگوار وارد شده، هر کس بشنود این شکایت را و گریان نشود از رحمت خدا مأیوس است. آنگاه امام زمان صلواتاللهعلیه که هر روز، هر صبح و شام و همیشه به یاد مادرشان و آن مصائب وارده بر مادرشان هستند، چه حالی دارند! چه گریهای میکنند! و چه غمی بر دل نازنینشان وارد میشود؟!
خدا را قسم بدهیم به حق خود حجةبنالحسن صلواتاللهعلیه، و خدا را قسم بدهیم به آن قلب شکسته و آن قلب مغموم و محزون که خدا ما را متنبه سازد و در مقابل این دل شریف و این دل مطهر، یکقدری خاضع و خاشع شویم، خدای نکرده ما هم غمی بر غمهای آن بزرگوار و حزنی بر حزنهای آن بزرگوار اضافه نکنیم و توفیق داشته باشیم که آن دل مطهر را تعظیم و تکریم کنیم. نسبت به دینشان و اولیائشان وفادار باشیم. نسبت به حاملین علمشان و انوارشان وفادار باشیم. خدای نکرده ما عمداً و با تعمد به آن بزرگواران ظلم نکنیم. نسبت به آنها و به دینشان و به آنچه در بین ما گذاردهاند که یادگار ایشان است، بیاعتنائی و بیرغبتی نشان ندهیم.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 217 *»
یادگار و خلیفه ایشان در بین ما همین دین، همین قرآن و فرمایشهای اهل عصمت و طهارت صلواتالله علیهم اجمعین و فرمایشهای بزرگان است. ما به این خلیفهها امتحان میشویم، به همین قرآن و روایات و اخبار ائمه؟عهم؟ و به فرمایشهای بزرگان دین امتحان میشویم. امتحان ما به همینها است که چقدر وفاداریم. از ما انتظار دارند. آن دل مطهر متوجه ماست. والله لحظهای از ما غافل نیست. خدا گواه است در هیچ حالی از حالات ما از ما بیخبر نیست.
در همه حال در محضر آن بزرگوار هستیم، و در مقابل چشم او حاضریم و در مرئی و مسمع او هستیم. لحظهای پنهان نیستیم. صدای ما را میشنود، اعمال ما را میبیند. از خطرات دل ما باخبر است، از تفکرات ما آگاه است. یکقدری انشاءالله متوجه باشیم و از خدا بخواهیم که به حق آن دل مطهر وضعی پیش نیاید که ما خدای نکرده مبغوض آن بزرگوار باشیم، خدای نکرده به دیده غضب به ما نگاه کند.
والله آن دل جایگاه خدا است. فرمود انا عند المنکسرة قلوبهم([35]) من نزد دلهای شکسته هستم. چه دلی شکستهتر از دل حجة بن الحسن صلواتاللهعلیه. والله خدا در آن دل نشسته و با آن چشم میبیند و با آن گوش میشنود و با آن زبان میگوید و با آن دست انجام میدهد، به همین سبب باید از خدا بترسیم و به خدا پناه ببریم و از او توفیق بخواهیم که انشاءالله مورد سخط و غضب آن بزرگوار واقع نشویم. ما را بیاعتنا به دین و آیین نبیند که برای همین دین، زهرا صدمه دید. برای همین دین، اولیاء خدا صدمه دیدند و سیزده معصوم شهید شدند، با آنهمه مصائب عجیب و غریب که هنگام تفکر عقل انسانی تعجب میکند و هوش از سر میرود. برای حفظ دین چه تحملی داشتهاند! با آن قدرت الهی که داشتند، اینهمه مصائب را قبول کنند و صبر
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 218 *»
کنند! خدای نکرده اگر ما به دین و به قرآن بیاعتنا باشیم، به فرمایشها و به اولیاء بیاعتنا باشیم، این خطر هست که آن بزرگوار غضب بفرماید و خدای نکرده مورد سخطشان باشیم.
پس انشاءالله متذکر باشیم و هر روز پناه ببریم به خدا از غضب خدا و از سخط خدا که سخط و غضب اولیائش است و بخواهیم که از گناهان و تقصیرات ما درگذرد و ما را به طاعات موفق فرماید و از معاصی دور فرماید.
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرینݡ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 219 *»
مجلس 6
(شب يکشنبه ـــ 19 جمادیالاولی 1405 هـ ق)
r حفظ بواطن و اسرار قرآن به برکات معصومین؟عهم؟
r يکی از راههای شناخت بواطن قرآن تفاسير مأثوره است
r هريک از معصومين؟عهم؟ دارای مقام جامعيت حقيقت محمديّهاند
r ايشان در مقام کثرت عين وحدت و در مقام وحدت عين کثرت میباشند
r تفاسير مختلف درباره آيه «انها لاحدی الکبر» و بيان وجه جمع آنها
r موقعيت زن در زمان نزول اين آيات در تعظيم حضرت زهرا؟عها؟
r شأن نزول سوره مدثر از نظر اهلسنت و نقد آن
r تفسير روايی دو اسم المزمل و المدثر
r اسامی حجتها از صفات ايشان گزارش میدهد
r مفسر حقيقی قرآن آلمحمدند؟عهم؟
r توضيح دو صفت مزمل و مدثر رسولالله؟ص؟
r نخستين صفت حضرت؟ص؟ در تعين مدثر قائم مقام خداوند بودن است
r حقيقت محمديّه؟ص؟ در تمام تعيناتش حتی تعين فاطمی جامع جميع شئونات خود میباشد
r حديثی علوی؟ع؟ در توضيح مطلب
r مصيبت حضرت زهرا؟عها؟ در عالم ظاهر اصل مصائب اهلبيت؟عهم؟ است
r اشعاری از عالمی سنی درباره مصائب حضرت زهرا؟عها؟ و کربلا
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 220 *»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ
خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید:
Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS
Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS
اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام
این آیات شریفه در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ است. در زمانی که مردم زن را موجود پلیدی میدانستند و برای زن ارزش انسانی قائل نبودند، خداوند فاطمه زهرا؟سها؟ را میستاید و به خصوص در قرآن او را در تعین زنبودن توصیف میفرماید. البته عامه خودشان را از این معانی، بواطن و اسرار قرآن محروم کردهاند. ولی خداوند بواطن را حفظ فرموده و به برکات ائمه معصومین؟عهم؟ به ما رسانیده و همینطور باطن باطن و سایر مراتب قرآن را تا آن جایی که در فرمایشهای ائمه؟عهم؟ یا بزرگان دین بیان شده و به ما رسیده است. خود این بواطنِ (باطنهای) قرآن، یا باطن باطنها، یا تأویلات قرآن که از طریق ائمه؟عهم؟ رسیده یا بزرگان بیان فرمودهاند، راه بسیار وسیعی است برای شناخت قرآن و آشنایی با مرادهای خدا در ظاهر و باطن و باطن باطن و همینطور سایر مراتب. این لطف شامل حال ماست و ما بحمدالله به این نعمت مخصوصیم.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 221 *»
یکی از راههای شناخت قرآن این است که در حدیث گاهی یک آیه به قرآن تفسیر میشود. همان آیه در حدیث دیگری به رسولخدا؟ص؟ تفسیر شده. در همان آیه روایت دیگری میرسد که به امیرالمؤمنین، يا به امام زمان، به ولایت تفسیر شده و از این قبیل. این اختلافی که در روایات است، به خصوص روایاتی که مربوط به باطنهای قرآن است، موجب شده که نوعاً دیگران و بیگانگان با فرمایشها و مکتب بزرگان ما نسبت به این روایات بدبین شوند. میگویند این اختلاف و تعارض دلیل این است که نعوذبالله این احادیث جعلی است. این احادیث وضع شده، کسانی آنها را وضع کرده و ساختهاند و نعوذبالله بر ائمه؟عهم؟ دروغ بستهاند. ولی ما به برکت این بزرگواران میفهمیم که تعارضی نیست.
اولاً بعضی تفسیر ظاهر آیات است، بعضی تفسیر باطن آیات است، بعضی تفسیر باطن باطن است، بعضی تأویل است و همینطور این مراتب برای قرآن هست و ائمه؟عهم؟ گاهی بعضی از آنها را بیان میفرمایند؛ این یک مطلب.
مطلب دیگر اینکه گاهی میشود یک آیه را درباره خودشان به طور اختلاف معنی میکنند. همین آیه که مورد بحث ماست. انّها لاحدی الکبر این «ها» به ولایت برمیگردد.([36]) به فاطمه زهرا؟سها؟ هم تفسیر شده است.([37]) آیات دیگری هم هست که مثلاً به رسولخدا یا به امیرالمؤمنین یا به یکی دیگر از ائمه؟عهم؟ تفسیر شده است. این را باز راه نمیبرند که مراد چیست.
ولی ما میدانیم که این بزرگواران با اینکه مختلف، متعدد و ممتازند و به تعینات چهاردهگانه متعینند: تعین محمدی، تعین علوی، تعین حسنی، حسینی، فاطمی و همینطور سایر ائمه؟عهم؟، ولی هریک از اینها با اینکه تعین خاصی دارد، اما
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 222 *»
صاحب مقام جامعیت کلیه است؛ یعنی با اینکه فاطمه فاطمه است اما حقیقت رسولالله است و همان جامعیتی که رسولالله؟ص؟ دارند و همان حقیقت کلیهای که آن بزرگوار دارند، حقیقت فاطمیه هم دارد. همینطور امام مجتبی؟ع؟ تعین حسنی دارند اما صاحب مقام جامعیت کلیه هم هستند؛ یعنی از حقیقت محمدیه؟ص؟ در تعین حسنی هیچ کم نشده است. همینطور در تعین حسینی، در تعين سجادی، در تعین باقری، در تعین جعفری و همینطور تا ولی عصر صلواتالله علیهم اجمعین؛ هریک از این بزرگواران در این تعینات، تمام مقامات و کمالات و جامعیت کلیهای را که برای حقیقت محمدیه؟ص؟ هست دارا هستند.
به همین جهت گفته میشود وحدت در کثرت و کثرت در وحدت. وحدتی که عین کثرت است، کثرتی که عین وحدت است. یک حقیقت در چهارده نفس و چهارده جلوه، و چهارده جلوه در یک حقیقت کلیه، مانعی ندارد. در عین حالِ تعدد به چهـــارده تعین و چهـــارده تکثر، یک حقیقت است. به این سبب خودشـان
فرمودهاند اوّلنا محمد اوسطنا محمد آخرنا محمد کلّنا محمد صلیالله علیهم اجمعین. اینها الحمدلله روشن است.
پس اگر یک آیه را گاهی به قرآن تفسیر بفرمایند، میتوانند گاهی به رسولالله، گاهی به امام حسن، گاهی به امام حسین و به تکتکشان تفسیر بفرمایند. بحمدلله برای ما شک، تردید و توقفی ایجاد نمیکند که فکر کنیم در این حدیث به حضرت رسول؟ص؟ تفسیر شده، چرا در حدیث دیگر همین آیه به امیرالمؤمنین تفسیر شده؟ گاهی میفرمایند مراد از این آیه امیرالمؤمنینند، گاهی میفرمایند رسولاللّهند. زیرا اختلافی بینشان نیست. این مطلب، یکی از ابواب و بابهای علمی است که در شناخت قرآن خیلی کمک میکند که روایات مختلف در مورد یک آیه اختلاف ندارند و به ظاهر اختلاف دیده میشود.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 223 *»
حال اگر این آیه مورد بحث را به ولایت تفسیر کردهاند، والقمر قسم به علی والّیل اذ ادبر قسم به امام حسن والصبح اذا اسفر قسم به امام حسین صلواتاللهعلیه انّها لاحدی الکبر ولایت لاحدی الکبر و یا قرآن لاحدی الکبر است. آری! قرآن هم یک تجلی از تجلیات این بزرگواران و مقامی از مقامات خود این بزرگواران است. قرآن لاحدی الکبر است. یکی از مقامات محمد است. قرآن حقیقت عقلانی محمد؟ص؟ است و این حقیقت در عالمهای مختلف تجلیات متفاوت دارد. در عالم الفاظ این قرآن مشهود شده است. این قرآن عقلِ لفظی است، وقتی نوشته میشود عقل کتبی است و محمد؟ص؟، عقلِ در خارج و حقیقت و اصل همه اینها است. پس به قرآن هم تفسیر کنند مانعی ندارد. به ولایت هم تفسیر کنند مانعی ندارد. به جهت اینکه حقیقت این بزرگواران همان مقام ولایةالله کلیه است.
ولایةالله کلیه مقام ایشان است و ایشان حامل همان مقام ولایةالله کلیه هستند. تمامی مقامات ولایت کلیه در این بزرگواران و در تکتک ایشان ظاهر است. هر کدام هر تعینی که دارند حامل آن ولایت کلیه هستند. پس انّها لاحدی الکبر، اگر این «ها» را به ولایت برگردانند و بگویند ولایت احدی الکبر است، یکی از آیات بزرگ خدا است، آری ولایتهای متعدده این بزرگواران تجلیاتی از ولایت کلیه است، و ولایت کلیه مطلقه در مقام اطلاق و کلیتِ ایشان است و در مقام تعین، هر کدامشان حامل همانند و میشود به تکتک آنها تفسیر کنند.
الحمدلله این آیه به فاطمه زهرا؟سها؟ تفسیر شده است. آن بزرگوار را خدا در تعین زنبودن به این امر ممتاز فرموده است. و این به خصوص عنایتی است. در آن زمان که مردم از زن عار داشتند، و زن را موجودی پلید میشمردند و حتی انسان نمیدانستند، نه تنها در عربستان و در بین عربها بلکه در نوع بلاد و نوع قانونهای آن زمان، زن ارزشی نداشته است. در آن موقعیت خداوند میفرماید انّها لاحدی الکبر.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 224 *»
مفسرین ماندهاند که «ها» را چه معنی کنند. در انّها «ها» به کجا برمیگردد؟ اگر به رسولالله برمیگردد که اول سوره است، باید انّه باشد. بعد هم لاحدی چرا؟ اِحدی صفت تأنیثی است. این مشکلات برایشان هست. به همین علت ناچار شدهاند که تأویلات و توجیهاتی بکنند. ولی اگر همان موقع خدمت ائمه ما میرفتند به این گمراهی دچار نمیشدند. چنانکه بحمدالله این حدیث از ائمه منتشر شد که مراد فاطمه زهرا؟سها؟ است. خداوند آن بزرگوار را با تعین زنبودن لاحدی الکبر و نذیراً للبشر معرفی میفرماید. یکی از آیات بزرگ خدا است. انذاردهنده بشر است.
خداوند این آیات را در سوره مدثر قرار میدهد. در سوره مدثر گفتگو شده است. عرض کردم سنیها سعی میکنند برای آیات قرآن شأن نزول درست کنند. یک چیزی بسازند و اسباب نزول درست کنند. درباره نزول این سوره در بین اهلسنت اینطور شایع است که میگویند: یحیی بن ابیکثیر از اباسلمه سؤال میکند، اول سورهای که ابتدا بر رسولخدا؟ص؟ نازل شد، چه بود؟ ایشان در جواب میگوید: سوره یا ایها المدّثّر بود. میگوید به او گفتم «یقولون اقرأ باسم ربّک الذی خلق» نازل شده است. «فقال سألتُ جابرَ بنَ عبدالله عن ذلک قلتُ له مثل ما قلتَ» در جواب گفت که من از جابر بن عبدالله انصاری سؤال کردم که اول سورهای که نازل شده چه بوده؟ او هم همین سوره یا ایها المدّثّر را گفت، من گفتم مشهور است که میگویند سوره اقرأ نازل شده. جابر در جواب گفت «لا اُحدِّثُک الّا ما حَدَّثنا رسولُالله؟ص؟» من سخنی میگویم که حضرت رسول؟ص؟ به من فرمودند «جاورتُ بِحِراء فَلَمّا قُضِیت جِواری فنودیتُ فنظرتُ عن یمینی فَلَم اَرَ شیئاً و نظرتُ عن شِمالی فَلَم اَرَ شیئاً و نظرتُ خَلفی فَلَم اَرَ شیئاً فرفعتُ رأسی فاذا المَلَکُ الذی جاءنی بِحِراء جالسٌ علی کرسیّ بَینَ السماءِ و الارض فجُثتُ مِنهُ رُعباً» رسولخدا فرمودند من مدتی برای عبادت به کوه حرا رفتم و آنجا مشغول عبادت شدم. دیگران هم نقل کردهاند که ایشان در ایام ماه رمضان آنجا
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 225 *»
میرفتند و در آن کوه و در آن غار عبادت میکردند.([38])
حال همان ماه بوده یا نبوده، او از قول جابر نقل میکند که حضرت فرمودند: آنجا رفتم و دوران عبادتم در آنجا تمام شد. «نودیتُ» همین که از کوه پایین آمدم و خواستم به طرف منزل بیایم، صدایی شنیدم. طرف راست و چپ و پشت سرم را نگاه کردم چیزی ندیدم. سرم را به طرف آسمان بلند کردم ملکی را که در حرا آمده بود، دیدم ــ یعنی جبرئیل را ــ که بین آسمان و زمین بر روی یک صندلی نشسته بود. من از ترس او به زانو در آمدم. «فرجعتُ» آمدم خانه. «فقلتُ دَثِّرونی دَثِّرونی» مثل حالت لرزه به من دست داد. گفتم روی تن من لباس بیندازید، مرا بپوشانید. وقتی لباس روی من انداختند. «فَنَزَلَتْ» این سوره نازل شد یا ایها المُدَّثِّر.([39])
این قول نشان اولین سوره بودن نیست. به جهت اینکه اولاً بیانِ اولین سوره نیست. در خود همین حدیث است که آن ملکی که در حرا آمد و بر من نازل شد، او را دیدم. پس جبرئیل قبلاً یک مرتبه نازل شده و اقرأ را بر حضرت خوانده. حال دفعه بعدی، یا چندمین دفعه بوده است. خلاصه طبق این حدیث حضرت با جبرئیل سابقه داشتند. پس نمیشود به این حدیث استناد کرد که این سوره اولین سورهای بوده که نازل شده است. دروغ از سر و پای این حدیث معلوم است. میخواستند یک سبب نزولی برای این آیه بسازند. چطور بسازند؟ همینطور که حضرت را مریضحال کنند و او را در تب و لرز قرار دهند و از جبرئیل بترسانند و بعد هم ببرندش توی خانه. داخل خانه حضرت چه کسی بوده که حضرت بفرمایند «دثّرونی دثّرونی» چند نفر بودهاند؟ چه اشخاصی بودهاند؟ جز خدیجه چه کسی بوده؟ اگر ایشان در خانه بوده و
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 226 *»
حضرت به او پناه میبردند. او هم حمایت میکرد و حضرت را پرستاری میکرد. «دثّرونی دثّرونی» به عدهای میگویند که مرد باشند، ولی اینها میخواهند مدثر را درست کنند. در این آیه شریفه کلمه مدثر آمده. حال ماجرا را به این شکل در آوردند. حضرت هم رفتند زیر لباس یا اگر پتویی یا گلیمی بوده، روی خودشان انداختند که سرما نخورند!
اینها از این اسباب نزولها زیاد دارند! حتی جلالالدین سیوطی صاحب «الدُرُّ المنثور» که یکی از تفسیرهای مشهور اهلسنت است، کتابی دارد به نام «اسباب التنزیل» و مرتب سبب نزول ساختهاند و برای هر آیهای به مناسبت یک چیزی درست کردهاند. سبب نزول این سوره مبارکه را هم به این نحو درست کردهاند و حال آنکه میفرمایند المُدَّثِّر اسم مِن اَسماء النَّبی؟ص؟([40]) اصلاً مدثّر اسمی از اسمهای حضرت است. نه اینکه چون از سرما روی شانهشان گلیم انداخته بودند یا روی تنشان لباس انداخته بودند، شدند مدثّر. ترجمه هم میکنند: ای در لباس پیچیده شده! مزمّل را هم آن طور معنی میکنند! البته این کلمه اصلش «متدثّر» است؛ یعنی «متدثرٌ بثوبه» لباس را به خودش گرفته است.
خلاصه از این قبیل اسباب نزول خیلی درست کردهاند. فکر میکنم آیهای از اسباب نزول و اسباب تنزیل درستکردن سالم نمانده است. در فرمایشهای ائمه ما؟عهم؟ رسیده که المدّثّر، همچنین المزمّل اسمی از اسمهای رسولخدا؟ص؟ است. ولی مراد را بیان نفرمودهاند. همین اندازه گفتهاند که اسم است و ما میدانیم اسم، صفت است. و الاسم صفة لموصوف.([41]) اسمهای این بزرگواران بیجهت نیست.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 227 *»
جلوهای دارند، امری در بین است، مثل اینکه شما به زید بگویید نشسته. این نشسته که اسم اوست روی جهت این است که واقعاً صفت اوست. صفت نشستهبودن را برای او میبینید، او را به این اسم خطاب میکنید.
اسامی این بزرگواران هم دارای معانی است و معانی را هم باید خودشان بیان بفرمایند مثلاً درباره طه؟ص؟ میفرماید: اسمی از اسمهای رسولخدا؟ص؟ است. باید فهمید یعنی چه. طه اسمی مرکب است. طاء و هاء رمز از دو صفت رسولخدا؟ص؟ است. دو حرف گرفته شده، شده اسم آن بزرگوار. طه یعنی یا طالب الحق الهادی الیه.([42]) از طالب الحق طاء گرفته شده و از الهادی الیه، هاء گرفته شده است و پس از ترکیب، شده طه؟ص؟. ما انزلنا علیک القرءان لِتَشقی([43]) ما قرآن را برشما نازل نکردیم که خودتان را به زحمت عبادت بیندازید. چون این بزرگوار اینقدر عبادت فرمودند و روی انگشتان پا ایستادند که پاهای مبارکشان ورم کرد. این آیه و این سوره مبارکه به این عنوان نازل شد.([44]) خدا صفت طالب الحق و صفت هادی الیه را در او میدیده و او را به این نام مبارک ستوده و این صفت را برای آن بزرگوار ذکر فرموده است.
همینطور باید برای آن حضرت صفت تزمّل و صفت تدثّر باشد. تزمّل و تدثّر را خدا ببیند و بفرماید یا ایها المزّمّل یا اینکه بفرماید یا ایها المدّثّر. این صفت برای آن حضرت باید دیده شود مثل طالب الحق. آن بزرگوار طالب حق و هدایتکننده به حق است. در همه عوالمی که هدایت فرمود اینطور بود. او خدا را میخواهد و غیر خدا را نمیخواهد و دعوت به خدا میفرماید نه غیر خدا. این صفت در او راسخ و ثابت است و در همهجا محمد؟ص؟ با تعین محمدی طالب الحق و الهادی الی الحق است. از
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 228 *»
این جهت خدا او را به این نام مبارک میخواند.
ائمه ما سلامالله علیهم اجمعین مفسر قرآنند. ایشان باید قرآن را بیان بفرمایند. رموز قرآن را چه کسی میفهمد؟ اگر ائمه نمیفرمودند که طه اسم محمد؟ص؟ است و به این معنی است. چه کسی راه میبرد؟ چه کسی باخبر میشد؟ انّما یعرِفُ القرءانَ من خوطِبَ به. قرآن و مراد خدا را آن کسی میفهمد که خدا با او حرف زده و بر او نازل کرده است. همینطور این اسماء مبارکه باید معنایی داشته باشد که از آن معنی ما به صفتی از صفات رسولخدا؟ص؟ پیببریم.
آنطوریکه از فرمایشها استفاده میشود مزّمّل و مدّثّر دو مقام از مقامات رسولالله است؛ یعنی در دو تعین. یکی تعین اول و یکی تعین دوم. در تعین اول خدا ایشان را مزّمّل و در تعین دوم مدّثّر فرموده است. مدثّر یعنی متدثّر، یعنی دارای لباس رویین. دثار لباس رویین است. فرض کنید مثل عبا یا لباس رو که ظاهر است. این بزرگوار در مقام تدثّر؛ یعنی در تعین ثانی، دارای مراتب و تعیناتی است. در این مقام این بزرگوار صاحب اوصافی است که با این اوصاف در تعین ثانی خود ظاهر شده است. قم فأنذر اولاً این بزرگوار قائم است. اقامه الله مقامه. قائممقام خدا است. قم صفت اول. در هر تعینی که ظاهر شود قائممقام خدا است. این بزرگوار در تعین دوم خود در هر مقامی که ظاهر شود قائممقام خدا است.
از این جهت خدا در همین سوره فاطمه را میگوید انّها لاحدی الکبر فاطمه هم که یکی از ظهورات و جلوههای تعین دوم محمد است، لاحدی الکبر است. یکی از آیات بزرگ خدا و قائممقام خدا است. اول سوره هم میفرماید قم فأنذر. تا آیه بزرگ خدا نباشد نمیتواند قائممقام خدا شود. پس چون آیه بزرگ خدا است، قائممقام خدا است؛ یعنی زبانش زبان خدا است و خودش آیه کلی و آیه بزرگ است. به همین جهت فرمود من رآنی فقد رأی الحق. در مقام تعرّف هیچ فرقی بین او و خدا نیست.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 229 *»
هرکس محمد را به این مقام شناخت خدا را شناخته، هرکس محمد را به این مقام نشناخته باشد خدا را نشناخته اگرچه لا اله الا الله بگوید اشهد ان لا اله الا الله بگوید، هیچ فایدهای ندارد. همینطور فاطمه هم چون لاحدی الکبر است و یکی از آیات بزرگ خدا است، او هم قائممقام خدا است. پس هرکس فاطمه را به مقام نورانیت شناخت خدا را شناخته، هرکس او را نشناخت خدا را نشناخته است.
حقیقت محمدیه در تعین ثانی، در این جلوهها ظاهر شده و هر کدامش آیهای از آیات خدا است و همهشان یک آیه هستند. ولی در مقام تعین، متعدد شدند و این تعدد به جامعیتشان و کلیتشان صدمه نزده است. به همین جهت خدا فاطمه را به عنوان لاحدی الکبر یاد میکند. زنبودن فاطمه باعث نشده که نقصانی در جامعیت فاطمه فراهم بشود. هیچ فرق نمیکند. به خود فاطمه؟سها؟ قسم در مقام تعرّف، او که آیه معرفت خدا و قائممقام خدا است هیچ فرق نمیکند با رسولالله؟ص؟، هیچ فرق نمیکند با امیرالمؤمنین، هیچ فرق نمیکند با امام مجتبی، هیچ فرق نمیکند با امام حسین و سایر ائمه؟عهم؟.
حدیث شریفی است که در آن موقعیت فاطمه زهرا؟سها؟ نسبت به امام حسن و امام حسین ذکر شده است. این یک بیانی است که انشاءالله برای بحث فضائل اصلی از اصول میشود. حدیث را محمد بن حنفیه از حضرت امیر صلواتاللهعلیه نقل میکند، میگوید که حضرت فرمودند دخلتُ یوماً منزلی فاذا رسولُالله؟ص؟ جالس و الحسنُ عن یمینه و الحسینُ عن یسارِه و فاطمةُ بینَ یدَیه و هو یقول حضرت امیر میفرمایند یک روز وارد منزل خود شدم، دیدم رسولخدا نشستهاند. حسن طرف راست و حسین طرف چپ و فاطمه سلاماللهعلیهم جلوی روی حضرت نشستهاند و حضرت رسول؟ص؟ میفرمایند یا حسن و یا حسین انتما کَفَّتا المیزان ترازو را در نظر بگیرید که دو کفه دارد و دارای یک شاهین و زبانه است. این دو کفه ترازو کاملاً عدل
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 230 *»
همند؛ مثل هم هستند. وقتی شما ترازو را طرف خودتان بگیرید برایش راست و چپ پیدا میشود. در یکی سنگ و در دیگری جنس را میگذارید. حال آنی را که سنگ میگذارید فضیلت پیدا میکند چون معیار میشود، آنی را که جنس میگذارید تبعیت پیدا میکند، تابع و فرع میشود. راست حساب کنید راستش فضیلت پیدا میکند، چپ حساب کنید چپ افضل میشود. اگر ترازو را برگردانید حکم به عکس میشود و شاهین ترازو حافظ این دو کفه است و برای این دو کفه در حکم قیوم است، قائم بر این دو کفه است و شاهین، عدل آنها، تعادل آنها و توازن آنها را حفظ میکند. اگر شاهین نباشد این بیان و وصفِ ترازو مشخص نمیشود.
رسولخدا؟ص؟ فرمودند ای حسن و ای حسین! شما دو نفر دو کفه میزان و ترازو هستید. و فاطمة لسانُه فاطمه شاهین ترازوست. و لاتَعدُلُ الکفّتانِ الّا باللسان یا اینکه لا تُعدَلُ بخوانیم. تعادل برای این دو کفه فراهم نمیشود مگر به همان زبانه و شاهین ترازو و لا یقوم اللسانُ الّا علی الکَفَّتَین از آن طرف تا آن دو کفه هست، شاهین برقرار است. شاهین و زبانه ترازو برپا نمیماند مگر با بودن این دو کفه. بعد فرمودند انتما الامامان شما دو نفر امام هستید و لِامِّکُم الشَّفاعَة شفاعت برای مادر شماست. ثُمّ التَفَتَ الَیّ بعد امیرالمؤمنین میفرمایند: رسولالله؟ص؟ به من عنایت و التفات فرمودند فقال یا اَبَاالحَسَن انتَ تُوَفِّی المؤمنین اُجورَهم تو هستی که مزد مؤمنین را میدهی و آنها را به ثواب اعمالشان میرسانی. و تُقَسِّمُ الجَنَّةَ بینَهم و بینَ شیعتک([45]) تو بهشت را بین مؤمنین و شیعیانت تقسیم میکنی.
این حدیث شریف به خوبی موقعیت این بزرگوار را نشان میدهد که با وجود اینکه در تعین زنبودن است، هیچ نقصانی در مقام آن حضرت واقع نشده است؛ بلکه ایشان همان لاحدی الکبر است و مثل سایر تعینات حقیقت محمدیه؟ص؟ از
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 231 *»
آیات بزرگ خدا و قائممقام خدا است. انّها لاحدی الکبر. بعد هم که نذیراً للبشر تصریح شده است. همانطور که در اول سوره میفرماید قم فأنذر.
این است که در واقع صدمهزدن به هریک از این بزرگواران صدمه بر همهشان است. ولی یک خصوصیت و مصیبتی در مصائب فاطمه؟سها؟ هست که ابتدا شده و باب همه مصیبتها گردیده است. مصائب همه ائمه؟عهم؟ بعد از مصیبت ایشان است. آنی که شیعه را خیلی میسوزاند و دل محبّان را آتش میزند، این است که تمام مصائب به مصیبت زهرا؟سها؟ ابتدا شد. بعد از وفات رسولخدا؟ص؟ از ایشان شروع شد؛ و عیبی هم ندارد که بگوییم ایشان همانطور که در مقام مادربودن برای مقامات ولایت اصل و ریشهاند، برای مصیبت در عالم ظاهر هم ابتدا و مادر باشند و از همان وقتی که در سقیفه نشستند و درباره خانه زهرا و امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه تصمیم گرفتند مصیبت شروع شد و سقیفه برای همه مصیبتها و همه بلاهایی که بر همه اهل ایمان وارد شد، اصل است.
یکی از شعرای اهلسنت در این باره شعری گفته که واقعاً بهمورد است. علی بن عیسی نقل میکند که یکی از علمای اهلسنت که از اصحاب و طرفداران قاضی ابیبکر بن ابیقریعه است ــ که از علمای نامی و بزرگان اهلسنت بوده ــ برای من این شعر را خواند:
یا مَن یُسـائِلُ دائبـــــاً | عن کُلِ مُعضَلَةٍ سَخیفةٍ |
ای کسی که مرتب از مشکلاتی که در تاریخ اسلام رخ داده از من میپرسی.
لا تَکشِفـَــنّ مغـــطّأًِ | فَلَرُبَّما کَشَفتَ جیفـــةً |
اینقدر تحقیق نکن و از مطالب سربسته از من سؤال نکن که اگر من آن مطالب را برملا سازم بوی تعفّن آنها به مانند مردار همه را اذیت خواهد کرد.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 232 *»
و لربّ مستـــورٍ بـَـدا | کالطَّبلِ مِن تَحتِ القَطیفة |
البته خیلی چیزها پنهان مانده ولی مانند طبل کاملاً آشکار است.
انَّ الجــوابَ لَحاضــرٌ | لکنّنی اُخفیـهِ خیفـــةً |
جواب مسائل و مشکلاتی که در تاریخ اسلام هست حاضر است ولی من از ترس مخفی میسازم.
لولا اعتِـــداءُ رعیــــةٍ | القی سیاسَتَها الخَلیفَــة | |
و سُیوفُ اعداءٍ بِهــــا | هاماتُنــا ابــداً نَقیفـــةٌ |
اگر نبود ستمگری و تجاوز جمعیتی که عهدهدار تدبیر آنها خلیفه (ابوبکر و عمر) بوده و هست، و همچنین اگر نبود شمشیر دشمنانی که به آن شمشیرها مغزهای ما در تاریخ اسلام متلاشی شده است.
لنَشـَـرتُ من اَســرارِ آلِ | محمدٍ جُمَلاً طَریفَةً |
اگر اینها نبود مطالب بسیار جالبی از اسرار آلمحمد؟عهم؟ را منتشر میساختم.
تُغنیکُــمُ عمــّـا رواه | مالکٌ و ابوحنیفــــــة |
اینقدر از فضائل و اسرار آلمحمد؟عهم؟ میگفتم که شما از روایات مالک و ابوحنیفه بینیاز شوید و دیگر درِ خانه آنها نروید، بروید درِ خانه آلمحمد؟عهم؟.
و اَرَیتُکُم انّ الحسیـــنَ | اُصیبَ فی یومِ السقیفةِ |
و به شما نشان میدادم که حسین روز سقیفه کشته شد.
و لِاَیّ حـــال لُحِّـدَت | بِاللَیلِ فاطمــةُ الشریفةُ |
همینطور خبر میدادم که چرا فاطمه مظلومه، فاطمه شریفه با آن شرافت قدر باید در شب به خاک سپرده شود؛ علتش را میگفتم.
و لِمـا حَمَـتْ شَیخَیکُــمُ | عن وَطئ حُجرتِها المُنیفَةِ |
اگر نمیترسیدم از آنهایی که برای شما بیان کردم، میگفتم که چرا فاطمه
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 233 *»
زهرا؟سها؟ اجازه نداد آن دو نفر وارد خانه شرافتمند و با عظمت زهرا؟سها؟ شوند.
اَوّه لِبنــــتِ محمـــدٍ | ماتَـتبِغُصّتها اَسیفَــةً([46]) |
آه آه که فاطمه دختر رسولخدا؟ص؟ با دلی پر از غصه و پر از اسف و تأسف از دنیا رفت.علیها السلام. ناقل شعر میگوید «و قد وَرَدَ مِن کلامِها؟عها؟ فی مرضِ موتِها ما یدُلّ علی شدَّةِ تَألُمِها و عِظَمِ مَوجِدَتِها» روایاتی که از فاطمه زهرا؟سها؟ رسیده در مرض وفاتشان و در آن مرضی که شهید شدند، فرمایشهایی است که تمامش دلالت میکند بر شدت غمهای دل زهرا، و دردهای وارد شده بر زهرا، و مصیباتی که بر آن بزرگوار وارد شده است. «و فَرْطِ شکایتِها مِمَّنْ ظَلَمَها و مَنَعَها حقَّها» که چقدر این بزرگوار شکایت میکرد در نزد خدا از ظلمهایی که بر او شده و کسانی که بر او ظلم کردند و حق او را گرفتند.
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرینݡ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 234 *»
مجلس 7
(شب دوشنبه ـــ 20 جمادیالاولی 1405 هـ ق)
r ترجمه آيات مورد بحث با توجه به روايت امام باقر؟ع؟
r معنی «کلا» و معنی «انّها لاحدی الکبر» از نظر مفسرین مشهور
r معنی «انّها» با توجه به روايات
r ملاک تفسير صحيح
r مصاديق اصلی و تبعی سوگندهای خداوند در قرآن و در آيات مورد بحث
r جهت تناسب تفسير «انها لاحدی الکبر» به ولايت و به حضرت فاطمه؟عها؟
r انذار حضرت زهرا؟عها؟ سبب ترقی و رشد اهل ولايت و انحطاط منافقان است
r مظلوميت حضرت زهرا؟عها؟ مورد اتفاق مسلمانان است ولی برخی ناصبيان انکار میکنند
r حَکَم در قيامت حضرت زهرا؟عها؟ میباشد و ادامه حديث معراج در باره اين مطلب
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 235 *»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ
خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید:
Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS
Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS
اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام
میفرماید کلاّ والقمر. سوگندهایی است که خداوند ذکر میفرماید، قسم به ماه. والّیل اذ ادبر قسم به شب هنگامی که پشت کند و رو برگرداند. والصبح اذا اسفر سوگند به صبح هنگامی که درخشان شود، همانا آن حقیقت طیبه (صدیقه طاهره) یکی از آیات بزرگ خدا است، انذاردهنده بشر است، برای کسانی که میخواهند به سوی ولایت تقدم بجویند و قدم پیش گذارند، آنها را هم انذار میفرماید. کسانی هم که میخواهند از ولایت کنار بروند، آنها را هم انذار میفرماید.
عرض شد ائمه ما سلاماللهعلیهماجمعین این آیات را به فاطمه زهرا؟سها؟ تفسیر فرمودهاند. حضرت باقر؟ع؟ درباره انّها لاحدی الکبر فرمودند، مراد از این انّها فاطمه؟سها؟ میباشد. خدا این سوگندها را میخورد تا این مطلب بیان شود. احتمالاتی که مفسرین درباره انّها دادهاند، احتمالاتی است که دلیلی ندارند؛ یعنی از احادیث و فرمایشهای ائمه؟عهم؟ دلیلی در دست ندارند.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 236 *»
چند مورد هست که در احادیث رسیده و میشود استفاده کرد: اول اینکه کلمه کلّا، کلّا والقمر کلّا را کلمه ردع و انکار گفتهاند؛ یعنی آن طور نیست که شما فکر میکنید. نه آنچنان است که شما گمان میبرید. کلّا توجه به آیات قبل است. در آیات گذشته سخنها و بیاناتی است که از قول کفار درباره قرآن نقل میشود. نه، آنطور نیست. قسم به ماه، قسم به شب هنگامی که رو برمیگرداند و قسم به روز هنگامی که درخشان میشود که قرآن یکی از آیات بزرگ خدا است و انذاردهنده بشر است.
اگر «ها» به قرآن برگردد باید «انّه» گفته شود. چرا انّها گفته شده است؟ توجیه کردهاند که «ها» عبارت است از آیات. در اینجا مراد آیات قرآن است.([47]) انّها لاحدی الکبر یعنی آیات قرآن یکی از نشانههای بزرگ خدا است. بعضی گفتهاند برای اینکه اسم اِنَّ با خبر آن مطابق باشد انّها گفته شده است. همه اینها رأی در کلام خدا است و عقوبت سخن به رأی در کلام خدا را فرمودهاند من قال فی القرءان برأیه فلیتبوّء مقعدَه من النار([48]) هرکس در قرآن به رأی خود سخن بگوید، حتماً باید جایگاه خود را از آتش فراهم کند؛ یعنی کسی که در قرآن به رأی خود حرف بزند، برای خود در جهنم جا ساخته است. میگویند چون قرآن از آیات بزرگ خدا و انذاردهنده بشر است این «ها» به قرآن مربوط میشود؛ این یک معنی که گفتهاند.
معنای دیگری هم گفتهاند که چون در آیات قبل سخن از سقر به میان آمده سَأُصلیهِ سَقَر و ما ادریٰک ما سَقَر لاتُبقی و لاتَذَر لَوّاحَة للبشر علیها تسعةَ عَشَر([49]) آن کسیکه درباره قرآن فکر کرد و اندیشید و گفت قرآن سحر است نعوذبالله، ما او را در سقر
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 237 *»
خواهیم برد و تو چقدر خوب میدانی سقر چیست. سقر که یکی از درکات جهنم است. نه باقی میگذارد و نه نابود میسازد. شخص معذّب در آنجا، نه نابود میشود و نه باقی میماند. مرتب میسوزد و احیا میشود، میسوزد و زنده میشود. گفتهاند خدا در اینجا قسم یاد میفرماید والقمر والّیل اذ ادبر والصبح اذا اسفر انّها لاحدی الکبر که سقر یکی از آیات بزرگ است؛ یعنی یکی از دَواهی، مصائب و گرفتاریهای بزرگ است.
ولی دیدند این هم معنای درستی نیست، گفتهاند انّها لاحدی الکبر را اینطور معنی کنیم؛ مثل اینکه میگوییم: فلانی احد الرجال است و در بین مردان مانند ندارد. شخصی بیمانند است، احد الرجال. لاحدی الکبر هم یعنی «لاحدی الدَواهی الکبری»([50]) یعنی در بین گرفتاریها و بلاهای آخرت، ابتلای به سقر و گرفتاری در عذاب سقر، عذابی است، داهیه، بلا و مصیبت بزرگی است که نظیر ندارد. حال آنکه درکات پایینتری وجود دارد. درکاتی هست که در آنجا هیچکس نیست مگر چند نفری به طوری که حتی هیچکس آنها را نمیبیند و آنها هم کسی را نمیبینند. بیشتر از چند نفر هم آنجا نیستند که اصل و ریشهاند. این را هم گفتهاند.
بعضی گفتهاند که این «ها» صفت رسولخدا؟ص؟ است. انها لاحدی الکبر یعنی رسولخدا؟ص؟ یکی از آیات بزرگ خدا است.([51]) گفتهاند مربوط میشود به اول سوره که قم فأنذر یعنی قم نذیراً للبشر فانذر. انها لاحدی الکبر نذیراً للبشر مربوط میشود به آیات اول سوره آنجا که وصف رسولخدا است؟ص؟؛ این هم یک معناست.
آری در ظاهر عبارات قرآن، «ها» به نار و آتش برمیگردد. ولی مطابق روایتی که
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 238 *»
رسیده به ولایت تفسیر شده انها لاحدی الکبر یعنی مقام ولایت، یکی از آیات بزرگ خدا است. دیگر روایتی است که عرض کردم از حضرت باقر؟ع؟ رسیده که انها یعنی فاطمه؟سها؟ لاحدی الکبر است. ایشان یکی از آیات بزرگ خداوند است.
بعضی گفتهاند مراد صفت خدا است. اصلاً انّها لاحدی الکبر از صفات خدا است.([52]) عرض کردم اینها به رأی میگویند، اینقدر هم شعور ندارند که باید برای معنایی که کردهاند دلیلی اقامه کنند.
البته ما میدانیم دلیلی که برای تفسیر قرآن و بیان مراد خدا از آیات قرآن اقامه میشود، باید فرمایش محکم معصوم؟ع؟ باشد؛ یعنی هرجا دیدیم عبارت چند پهلوست و چند احتمال در آن داده میشود، مثل همین انّها این «ها» به کجا برمیگردد؟ مراد از این انّها چیست؟ اینجاها باید دلیل اقامه شود، و دلیل هم اولاً فرمایش امام؟ع؟ است، ثانیاً محکم هم باید باشد. حال یا به طور اصل باشد یا به طور نص. به طور اصل؛ یعنی به شکل قاعده کلیه باشد و از کلیات و عمومات فرمایشهای ائمه؟عهم؟ باشد. به طور نص یعنی به خصوص درباره آیهای یا مرادی، فرمایشی بفرمایند. پس ما درباره این آیه نص داریم، صریح فرمایش معصوم؟ع؟ داریم که مراد ولایت یا فاطمه است.
راجع به قسمها و سوگندها هم همینطور، فرمایش از بزرگان داریم و معلوم است که این سوگندها برای بیان هرمطلبی که هست، خداوند به آن حقیقتهای اولیه از مصادیق این سوگندها قسم خورده است. اگر بفرماید والسماء قسم به آسمان، یا والارض قسم به زمین، یا والشمس سوگند به خورشید، یا والقمر قسم به ماه، و همینطور والنجوم قسم به ستارگان، در این قسمها به طور اصالت و اولیت، حقیقت
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 239 *»
اولیه و مصداقهای اولیه مرادند و بالتبع و ثانویّت، شمسها، ماهها، آسمانها و زمینهای همه عوالم در سوگند داخل میباشند. اصل برای ما این است که در مرتبه اول، مصادیق اولیه و حقیقیه مراد است. یعنی قسم به آسمان ولایت، قسم به زمین ولایت، قسم به خورشید ولایت، قسم به قمر، ماه ولایت، همینطور نجوم و ستارگان عالم ولایت. و معلوم است همه اینها محمد و آلمحمد؟عهم؟ هستند.
در اینجا هم که خدا میفرماید کلّا یعنی حقّاً، مسلماً، به طور حق و ثابت مطلب این است و جز این نیست. والقمر قسم به علی صلواتاللهعلیه که ماه ولایت است. والّیل اذ ادبر مراد امام مجتبی؟ع؟ هستند که دوران ایشان نسبت به امر ولایت شب بود. ایشان بهوسیله صلحکردن با معاویه به این حکومت ظاهری پشت فرمودند و از حکومت ظاهری دست برداشتند و مردم را در آن شب ظلمانی حکومت بنیامیه لعنهمالله واگذاشتند. پس قسم به حسن اذ ادبر با آن صلح. آن صلح، کار ولی است. صلحی که همراه با آن صبر و حلم بود، کار امام معصوم؟ع؟ است. فقط از معصوم برمیآید و شأن معصوم است. بعد والصبح اذا اسفر قسم به صبح هنگامی که درخشان شود. «اسفر» یعنی «اضاء»، نور دهد، روشن شود؛ یعنی قسم به حسین صلواتاللهعلیه که با امر شهادتش دامنه ولایت را روشن فرمود و چشمهای مردم جمال ولایت را دید و با مقامات ولایت و با حقیقت دین به برکت شهادت حسین صلواتاللهعلیه آشنا شدند. پس قسم به حسین وقتی که قدم به میدان کربلا گذارد و آن عرصه را به نور مبارک خود روشن کرد، و به برکت خون مقدس و مطهر خود ظلمات بنیامیه لعنهمالله را پراکنده ساخت، و نور ولایت از صبحگاه کربلا بر عرصه بشریت تابید.
حال خداوند با این قسمها و سوگندها این نکته را میفرماید انها لاحدی الکبر؛ مقام ولایت طبق حدیثی، و فاطمه زهرا؟سها؟ طبق حدیثی، یکی از آیات بزرگ خداوند
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 240 *»
است و انذاردهنده بشر است، یعنی یکی از مراتب محمد؟ص؟ است. همانطور که اول این سوره مبارکه به همین مطلب اشاره شده است یا ایها المدثر قم فانذر تو دارای ثوب و لباس ظاهر هستی، تو به این صفت متصفی، و تو دارای دثار و لباس رویینی. و ظهورات، تجلیات و جلوههایی که زینت تو هستند، لباس تو میباشند؛ آن هم لباس رویین تو، یعنی حقیقت محمدیه؟ص؟ که در مراتب و تعینات چهاردهگانه خود ظاهر شده، همه این ظهورات و تعینات، در حکم ثوب و لباس رویین و دثارند برای آن حقیقت طیبه که از ادراک خلایق برتر است. حقیقت محمدیه در این تعینات ظاهر شد و این لباسهای رویین را پوشید، و در این لباسها جلوه کرد. از جمله در مقام فاطمیت جلوه کرد.
و فاطمیت نظر به اینکه ارض و سرزمین عرصه ولایت است، اصل و ریشه برای ولایت است؛ و خود این نکتهای است. بنابراین آیه به ولایت و به فاطمه هر دو تفسیر میشود و این دو تفسیر با هم بیگانه، متعارض و مخالف نیست. سرّی دارد که امامی میفرماید مراد از انها لاحدی الکبر ولایت است، امام دیگر میفرمایند مراد فاطمه است. پس موقعیت فاطمه؟سها؟ نسبت به امر ولایت در نظر گرفته شده که این آیه به ولایت و فاطمه هر دو تفسیر شده است. «ها» را به تکتک ائمه میشود تفسیر کرد هیچ عیبی هم ندارد. اما اینکه به خصوص از ائمه؟عهم؟ در تفسیر انها لاحدی الکبر دو حدیث رسیده یکی ولایت و یکی فاطمه، بیجهت نیست، سرّی دارد و آن سرّ موقعیت فاطمه نسبت به امر ولایت است و در این زمینه انشاءالله باید توضیح عرض کنم که رابطه موقعیت و تعین فاطمیت با امر ولایت چگونه است؛ که فرقی نمیکند آیه شریفه هم به ولایت تفسیر شود هم به فاطمه؟سها؟.
آری حقیقت طیبه فاطمه زهرا احدی الکبر است. یکی از آیات کبرای الهی است و کُبَر جمع کبری است. یکی از آیات بزرگ خدا است. نذیراً للبشر است. کدام بشر؟
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 241 *»
لمن شاء منکم ان یتقدم او یتأخر. بشر دو دسته هستند: یک دسته قدم جلو میگذارند و تسلیم امر ولایت میشوند، از محبت اعداء آلمحمد؟عهم؟ دست برمیدارند، تقدم در امر ولایت دارند، قدم جلو میگذارند و خود قدم جلوگذاردن در امر ولایت دلیل رشدشان است، اینها رشد دارند. تقدم، پیشروی است. خداوند اینطور تعبیر آورده که هرکس تسلیم امر ولایت شد، هرکس علیشناس شد صلواتاللهعلیه و اهل ولایت شد، او ترقی و رشد پیدا کرده است، تقدم و پیشرفت دارد. یک دسته هم کسانی هستند که از ولایت دست برداشته و تأخّر ورزیده و عقبگرد کردهاند. او نمیتواند بگوید من پیشرفت دارم، من ترقی کردهام. نه. او دارد به عقب برمیگردد. نذیراً للبشر. کدام بشر؟ لمن شاء منکم ان یتقدم او یتأخر. تمام بشرها، هرکس که طالب تقدم یا طالب تأخر باشد. طالب هرکدام که باشد، فاطمه انذار دهنده اوست.
ناله فاطمه بین در و دیوار بلند است و با همین ناله خود تا ظهور فرزندش حجة بن الحسن صلواتاللهعلیه بشر را آزمایش میکند. با همان نالهها، با همان گریهها، با همان مظلومیتهایی که تاریخ برای فاطمه ثبت کرده، آزمایش میکند. فاطمه مظلومه، فاطمه «مغصوبة حقّها»، فاطمه مضروبه، فاطمهای که هر دو پهلویش شکسته شده، فاطمهای که شب دفن شده، فاطمهای که قبرش مخفی شده، فاطمهای که حقش غصب شده، این فاطمه نذیراً للبشر نذیر بشر است. انذاردهنده و ترساننده است. کیست که ناله زهرا را بشنود و از خدا نترسد؟ کیست که ناله زهرا را بشنود و باز هم به قساوت خود ادامه دهد و راه اعداء و غاصبین امر خلافت را پیش بگیرد و به ولایت آنها دعوت بکند و اسلام آنها را اظهار بکند.
لمن شاء منکم ان یتقدم او یتأخر. در حدیث امام فرمودند که مَن تَقَدَّمَ اِلی ولایتنا اُخِّرَ عَن سَقَر. هرکس قدم جلوگذارْد و در امر ولایت ما پیش آمد، او از آتش و از سقر جدا
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 242 *»
خواهد شد. مؤخر خواهد شد، از آتش عقب میافتد و در ولایت جلو میرود. و مَنْ تَأَخَّرَ عنها تَقَدَّمَ الی سَقَر([53]) اما هرکس از ولایت تأخر یافت و عقبنشینی کرد، به هر قدمی که عقبنشینی کند، به طرف سقر قدم برداشته و به سقر نزدیک شده و به سوی سقر تقدم یافته است. این امر ولایت، امر ولایتِ فاطمه و تصرف فاطمه است و انذار فاطمه؟سها؟ است برای هرکس که میخواهد با ولایت آشنا شود و در دامن ولایت قرار گیرد و از برکات فاطمه؟سها؟ به حصن و حصار محکم ولایت پناهنده شود. پس فاطمه با همان نالهها و مصیبتهایی که تحمل فرموده بشر را آزمایش میکند و بشر را انذار میدهد.
تاریخ ثبت کرده. نه تنها شیعه، اهلسنت هم مظلومیتهای زهرا را نوشتهاند. اگرچه بعضی از نصّابشان میخواهند بعضی مظلومیتها را مخفی کنند، مثل ابنابیالحدید ــ خدا لعنتش کند ــ میگوید شیعه این حرفها را به عمر بسته اگرنه مگر میشود کسی که از عدول صحابه بوده و خلیفه رسولخدا شده، به فاطمه زهرا؟سها؟ جسارت کند سیلی بزند، یا لگد بزند! او انکار میکند. ولی مورّخین ثقه اهلتسنن خودشان نوشتهاند، نه تنها شیعه گفته است. ابنابیالحدید، ناصبی است. خدا لعنتش کند. چون ناصبی است میخواهد این امور را بپوشاند، از این رو انکار میکند. ولی تمام این ظلمها را نوشتهاند و مظلومیت فاطمه؟سها؟ در تاریخ اسلام ثبت شده است. این بزرگوار با همین نالهها آزمایش فرمودند. در قیامت هم همین ولایت و انذار انجام میشود و در قیامت حکومت به دست فاطمه زهرا؟سها؟ قرار میگیرد. آن بزرگوار در عرصه محشر حکومت میکنند.
حدیثی از احادیث معراج که حضرت صادق؟ع؟ فرمودهاند، مقداری از آن را قبلاً خواندم. حدیث ادامه دارد تا اینکه خداوند در معراج به رسولش؟ص؟ وعده
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 243 *»
میفرماید، بعد از اینکه میفرماید دخترت به این مصائب مبتلا میشود، فرزندانت به این مصائب مبتلا میشوند و برادرت امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه به این مصائب مبتلا میشود و شما باید صبر کنید و حضرت عرض میکردند که قبول کردم، راضی شدم و صبر میکنم، از جمله عباراتی که برای تسلی خاطر رسولش؟ص؟ میفرماید و مکافات خود را درباره این بزرگواران در برابر این مصائب ذکر میفرماید این است و اما ابنَتُکَ فاِنّی اُوقِفُها عند عرشی روز قیامت که شد دخترت فاطمه؟سها؟ را خودم نزد عرشم نگه میدارم. فیقال لها به فاطمه گفته میشود اِنّ اللهَ قد حَکَّمَکِ فی خلقه. خدا تو را حَکَم قرار داده و در بین خلقش حاکم نموده، حکومت دست تو است. تو حکومت کن. فَمَن ظلَمَکِ و ظلَمَ وُلدَکِ فَاحکُمی فیه بما اَحبَبْتِ هرکس به تو و به فرزندانت ستم کرده تو درباره او حکم بفرما ای فاطمه! به هرچه دوست داری حکم کن. فاِنِّی اُجیزُ حکومَتَکِ فیهم من حکومت تو را درباره آنها تأیید میکنم و به انجام خواهد رسید. فَتَشهَدُ العرصة فاطمه وارد عرصه محشر میشود.
فاذا اُوقِفَ مَن ظَلَمَها و کسانی که به فاطمه ظلم کردهاند آنها هم حاضر میشوند. اَمَرَتْ به الی النار فاطمه دستور میدهد آنها را به سوی آتش ببرند. اینها را که به طرف آتش میبرند، فیقول الظالمُ ظالم ــ دومی ــ میگوید واحسرتاه عَلی ما فَرَّطتُ فی جَنبِ الله ندامت و افسوس دومی شروع میشود. حسرت بر من! ای وای از اندوه من! چقدر من کوتاهی کردم و خلاف کردم درباره جنب الله! جنب الله! قربان آن پهلوهای شکسته، والله پهلوی خدا را شکستند. و یتَمَنّی الکَرَّة آن ملعون تمنا میکند که مرا برگردانید. و یومَ یعَضُّ الظالمُ علی یدَیهِ و یقولُ یا لَیتَنی اتَّخَذتُ مع الرسولِ سبیلاً یا وَیلَتا لَیتَنی لَم اَتَّخِذْ فُلاناً خلیلاً آن ملعون دیگر دست خود را با دندان میگزد و از شدت ندامت میگوید: ای کاش من همراه رسول، علی را راه خودم گرفته بودم و طریق علی صلواتاللهعلیه را برای خود اتخاذ میکردم. ای وای بر من! کاش من فلانی را دوست
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 244 *»
خودم نگرفته بودم. اوّلی میگوید ای کاش دومی را دوست خود نگرفته بودم. و قال همینطور میگوید حتی اذا جاءَنا قال یا لَیتَ بَینی و بَینَکَ بُعدَ المشرقین فَبِئس القَرین وقتی در عذاب واقع میشود چشمش به رفیقش میافتد میگوید یا لیتَ بَینی و بَینَک بُعدَ المشرقین به دومی میگوید کاش بین من و تو فاصله بین مشرق و مغرب بود. فَبِئسَ القرین چه رفیق و قرین بدی بودی تو. و لَنینفَعکُمُ الیومَ اِذ ظَلَمتُم اَنَّکُم فِی العَذابِ مُشترِکون فایدهای ندارد. امروز دیگر به شما سود نمیبخشد، حتی اگر یکدیگر را لعنت هم بکنید سودی برای شما ندارد. چرا؟ اذ ظلمتم شما هر دو با اعوان و انصارتان ظلم کردید. بنابراین اَنَّکُم فِی العذابِ مشترِکون اینجا دیگر خطابْ جمع است. شما دو نفر خودتان و تمام اعوان و انصار و ایادیتان و کسانی که در دوران تاریخ انسانی از شما حمایت کردهاند، همگی فی العذاب مشترکون در عذاب شریک هستید.
اینجا است که آن ظالم ــ ملعون دومی ــ میگوید فیقولُ الظالِمُ اَنتَ تَحکُمُ بَینَ عِبادِک زهرا حکومت به دست تو رسیده در قیامت؟ تو همان دختر مظلومهای بودی که بیپناه پشت در قرار گرفتی، همانی که من سیلی به صورت تو زدم، هر دو پهلویت را شکستم و محسنت را سقط کردم، انتَ تحکمُ بینَ عبادک تو حکم میفرمایی بین بندگانت؟ والله همه بندگان فاطمه هستند حتی انبیاء افتخار بندگی فاطمه را دارند. فیما کانوا فیه یختَلِفون اَوِ الحُکمُ لِغَیرِک تو حکم میکنی یا کس دیگری حکم میکند؟ فیقالُ لَهُما گفته میشود به آن دو ملعون الا لعنةُ اللهِ علی الظالمین الذین یصُدُّونَ عَن سَبیلِ اللهِ و یبغُونَها عِوَجاً و هُم بِالآخرةِ کافرون. آگاه باشید ــ غضب غضب زهراست. حکم حکم زهراست؟سها؟. ــ لعنت خدا بر ظالمین است آن کسانی که راه علی را سدّ کردند، راه علی را بستند و آن را نپسندیدند و خواستند که راه خدا منحرف شود و به طرف آنها باشد و اینها به آخرت و به مقامات اولیاء و به مقامات فاطمه و اولاد فاطمه کافر بودند. حال عذاب خدا را ببینید.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 245 *»
حضرت صادق میفرماید: خداوند برای تسلی رسولش اینها را در معراج به آن بزرگوار میفرماید و اوّلُ مَن یُحکَمُ فیه مُحْسِن بن علی فی قاتله اول کسی که در صحرای محشر درباره او و قاتل او حکم میشود محسن است. احتمال میرود که مُحسِن یا مُحسّن بر وزن مشبّر باشد. یکی از فرزندان حضرت هارون مُشَبِّر بوده است.([54]) ثُمَّ فی قُنفُذ بعد درباره آن ملعون حکم میشود. فیؤتَیانِ هو و صاحِبُهُ آن دو ملعون را میآورند فیضرَبانِ بِسیاطٍ من نار با تازیانهای از آتش به اینها میزنند. لَو وَقَعَ سَوطٌ منها عَلَی البِحار لَغَلَتْ مِن مَشرِقِها الی مَغرِبِها اگر یکی از آن تازیانهها بر دریاها واقع شود، تمام آن دریاها از مشرق تا مغرب به جوش خواهند آمد. الحمدلله رب العالمین. و لَو وُضِعَت عَلی جِبالِ الدُّنیا لَذابَتْ حتی تَصیرَ رَماداً. اگر آن تازیانه را بر کوههای دنیا بزنند تمام کوهها آب خواهد شد، تمام کوهها آب میشود و خاکستر میگردد. بعد از آب شدن میسوزد و خاکستر میشود. فیُضرَبانِ بِها([55]) به یک چنین تازیانههایی زده میشوند.
باید گفت ای ملعونها آیا چند روز حکومتِ دنیا ارزش داشت؟ آیا واقعاً چند روز غصب حکومت، چند روز خوشگذرانی ریاست، به چنین عذابی حتی به یک لحظه از این عذابها میارزد؟ تا چه رسد به اینکه ابدی است و الحمدلله رب العالمین که ابدی است. حدیث ادامه دارد که انشاءالله اگر مناسب شد عرض میکنم. اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آلمحمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعاً و عذّبهم عذاباً الیماً.
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرینݡ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 246 *»
مجلس 8
(شب سهشنبه ـــ 21 جمادیالاولی 1405 هـ ق)
r تفسير آيه «انّها لاحدی الکبر» درباره هريک از چهارده معصوم؟عهم؟
r وظائف رسولخدا؟ص؟ در جلوههای چهاردهگانه خود در تعين ثانوی
r آيات «اثبات» و آيات «تعريف و تعرّف» خداوند و تفاوت خدادانی با خداشناسی
r محمد و آلمحمد؟عهم؟ اکبر آيات اثبات خداوندند
r خداوند متعال به خودش شناخته میشود
r تفکيک ميان آيات اثبات و آيات تعريف و تعرّف در مکتب استبصار
r مراد از نفس در حديث «من عرف نفسه فقد عرف ربه»
r معنای حديث از نظر حکما
r مراد از نفس در حديث مذکور اگر نفس ناطقه معنی شود
r محمد و آلمحمد؟عهم؟ اکبر آيات تعريف و تعرّف خداوندند
r بحثی درباره کلمه «الکُبَر» در آيه شريفه
r بيان علّت تفسير «انّها» در آيه شريفه به ولايت و به حضرت زهرا؟عها؟
r وجه تناسب سوگندهای آيات مورد بحث با ولايت
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 247 *»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ
خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید:
Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS
Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS
اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام
عرض شد آیه شریفه انها لاحدی الکبر را ائمه؟عهم؟ دو طور معنی فرمودهاند: یکی اینکه مراد از «ها» ولایت است. بعد از این سوگندها خدا میفرماید: مقام ولایت یکی از آیات بزرگ خدا است، بلکه آیه بزرگ همین ولایت است و تمام آیات خدا از این ولایت است. معنای دیگری که فرمودهاند مراد فاطمه زهرا؟سها؟ است که بعد از این سوگندها خدا میفرماید: فاطمه یکی از آیات بزرگ خدا است و انذاردهنده بشر است.
علت اینکه این آیه شریفه به ولایت و حضرت فاطمه؟عها؟ تفسير شده توضیح خواهم داد. با توجه به اینکه طبق اصل تفسیری که در دست داریم میشود در این آیه هریک از تعینات، مقامات و جلوههای رسولالله؟ص؟ مراد باشد و مانعی ندارد. زیرا عرض شد سوره مدثّر خطاب به رسولخدا؟ص؟ است و مدثر اسمی از اسماء آن بزرگوار است، یعنی یکی از صفات ایشان صفت مدثر است. و مدثر یعنی «متدثّرٌ بثیابه». به حسب ظاهر و لغت ظاهر یعنی کسی که لباس رویین پوشیده و لباسش نمودار است،
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 248 *»
لباس رویینش دیده میشود.
از نظر واقع هم میدانیم که رسولخدا؟ص؟ در تعین ثانوی خود به جلوههای چهاردهگانه جلوه فرمودند و این تجلیات چهاردهگانه لباسهایی است که حقیقت محمدیه؟ص؟ در تعین ثانی خود پوشیده و آن حقیقت طیبه به این تعینات ظاهر شده است. این مقامات و تعینات چهاردهگانه لباس رویین برای آن حقیقت شمرده شده و خدا آن حقیقت را در این لباسها و در این تعینات و تجلیات به مدثر خطاب فرموده که به این لباسها، تعینات و جلوهها درآمده است. هریک از این جلوهها را که در نظر بگیریم: چه جلوه محمدی، چه جلوه علوی و چه جلوه فاطمی، چه جلوه حسنی و چه حسینی تا مهدوی، همه این جلوههای طیبه در مقام ظهور و ظاهرشدن برای بشر و به عهدهگرفتن مقامات انذار و تبشیر و سایر امور است. پس لباس رویین است.
تجلیات و جلوههای این حقیقت به منظور انذار و تبشیر و سایر اموری است که در این مقام انجام داده و میدهند که در ابتدای همین سوره مبارکه به آنها اشاره شده است. قُم فَأنذِر و رَبَّکَ فَکَبِّر و ثیابَکَ فَطَهِّر و الرُجزَ فَاهجُرْ([56]) این دستورات که داده شده، بیان مقامات و وظائفی است که رسولخدا؟ص؟ یعنی حقیقت طیبه محمدیه؟ص؟ در هریک از این جلوههای چهاردهگانه در هر زمانی و هر عصری به هر تعینی که ظاهر شده این وظائف را به عهده دارد و انجام داده و میدهد. پس این جلوهها جلوههای یک حقیقت است و همان حقیقت در این جلوههای چهاردهگانه ظاهر شده است.
به همین سبب ما میتوانیم انّها لاحدی الکبر را هریک از این جلوهها بدانیم. میتوانیم بگوییم مراد از انّها علی است، میتوانیم بگوییم رسولالله است، میتوانیم بگوییم حسن مراد است، حسین مراد است. همینطور هریک از ائمه؟عهم؟ و مقامات و
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 249 *»
تعینات ایشان را میتوانیم مراد بدانیم. انّها لاحدی الکبر خود رسولالله یکی از آیات کبرای الهی است، امیرالمؤمنین یکی از آیات کبراست. فاطمه، حسن، حسین و هرکدام از ائمه یکی از آیات کبری هستند. این آیات کبری چهاردهتا هستند. مجموعه روی هم چهارده آیه هستند که هرکدام اکبرند، هرکدام، تکتک اکبر آیاتند.
امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه که فرمودند ما لله آیة اکبر منّی([57]) آیهای برای خدا بزرگتر از من نیست، معنایش این نیست که من از رسولالله بزرگترم، من از حسن بزرگترم، از حسین بزرگترم، از فاطمه بزرگترم، از سایرین بزرگترم، نه. هرکدامشان میتوانند بگویند ما لله آیة اکبر منّی. مگر فاطمه نمیتواند این سخن را بگوید؟ مگر حسن نمیتواند بگوید؟ مگر حسین و همینطور تا امام زمان صلواتاللهعلیه مگر نمیتوانند بگویند؟ هرکدام میتوانند بگویند چه آیهای برای خدا بزرگتر از من. پس در اینکه این جلوههای چهاردهگانه هریک آیه بزرگتر خدا هستند، بحثی نیست. به همینعلت هریک از اینها را میشود گفت انّها لاحدی الکبر است. هریک از اینها احدی الکبرند. یکی از آیات بزرگ خدا هستند و آیات بزرگتر خدا همین چهارده نفرند که نسبت به آیاتِ دیگر خدا بزرگترند و افضل و اشرف و اکمل و اتمّند.
آیات خدا که به خدا انتساب پیدا میکند یا آیات اثبات وجود خدا است، یا آیات معرفت خدا است. چون میدانیم آیه دو قسم است: آیه اثبات و آیه تعریف و تعرّف. آیه یا برای اثبات وجود خدا و معرفتِ وجود خدا است، یا برای معرفت و تعریف و تعرّف است. یکوقت هست که مثلاً زید میخواهد به ما بفهماند که من هستم و موجودم. نامهای مینویسد یا سخنی میگوید. سخنش به گوش ما میرسد یا نامهاش را میبینیم. وقتی نامه او را دیدیم میفهمیم هست. صدایش را که
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 250 *»
شنیدیم میفهمیم هست. یک وقت هست میخواهد خودش را به ما بشناساند، از این جهت است که با او ملاقات میکنیم و او را در حالت نشسته یا ایستاده یا رونده یا گوینده یا خورنده میبینیم.
به عبارت دیگر زید در یک جلوه جسمانی برای ما ظاهر میشود و ما میبینیم که او دارای این هیئت و شکل ظاهری است و در این جلوه جسمانی ظاهر شده است. پس زید الآن دو آیه به ما نشان داد و هریک از این دو آیه بر زید دلالت میکند. اما دلالت آنها دو نوع بود. وقتی نامه او، صنعت و کار او را میبینیم، میگوییم هست و وجود دارد. اما وقتی که خودش را در جلوهای از جلوهها یا در جلوه کلی جسمانیش دیدیم، میگوییم زید را شناختیم. شناختن زید غیر از دانستن اوست. یک وقت هست میدانیم زید هست و علم به وجود او داریم. یک وقت میگوییم زید را شناختیم و معرفت به او پیدا کردیم.
حال آیات خدا هم دو قسم است: یک قسم آیات معرفت وجود است که به تعبیر من آیات اثبات است، یعنی خدا را ثابت میکنیم، به وجود خدا آشنا میشویم که خدا هست. اینها را میگویند آیات اثبات. آیات اثباتی که بر وجود خدا و بر صفات کمالیه خدا دلالت میکند، صنعت خدا میباشد. صنعتهای خدا بر وجود خدا دلالت میکند، صنعتهای خدا بر علم خدا، بر قدرت خدا و بر حکمت خدا دلالت میکند. بِنا و ساختمانی را انسان میبیند. در این دیدن هرچه بیشتر دقت کند به حکمت، قدرت، احاطه، علم، توانایی و دانایی سازنده بهتر پیمیبرد. یا یک صنعتی را انسان مشاهده میکند، به وجود و صفاتی از قبیل: علم، حکمت، توانایی و قدرت فکری سازنده پیمیبرد.
حال ببینیم در بین آیات وجود و آیات اثبات خدا، چه آیاتی بیشتر کمالات خدا را نشان داده و نشان میدهد و صفات کمالیه خدا را اثبات میکند. آیا آسمانها
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 251 *»
اینطورند یا وجود محمد و آلمحمد؟عهم؟؟ آیا زمینها اینطورند یا وجود محمد و آلمحمد؟عهم؟؟ آیا خورشید و ماه و ستارگان یا اناسی و نباتات و جمادات و حیوانات بهتر صفات کمالیه خدا را اثبات میکنند یا محمد و آلمحمد؟عهم؟؟ آن قدرتی که در آنها به کار رفته و آن کمالاتی که خدا در آنها گذارده، آیا در سایر خلق وجود دارد؟ وقتی به چشم آیه اثبات نگاه کنیم میبینیم تمام خلق اشعه و شعاع ایشانند. اگر کمالی در خلق دیده میشود همه به برکت ایشان و از ایشان است و اصل آن کمال در وجود مبارک ایشان است و به وساطت ایشان آن کمالات به اشیاء دیگر رسیده است. پس در مقام آیه اثباتبودن هم اینها لاحدی الکبرند. هریک از ایشان بزرگترین آیات اثبات وجود خدا هستند.
اما آیات تعریف و تعرّف آن است که مثلاً زید را که در جلوه و ظهور او دیدیم و آن ظهور را شناختیم، زید را شناختهایم. به طوری که زید شناسایی دیگری ندارد و برای ما طور دیگری شناخته نمیشود. فقط در همین جلوه و ظهور شناخته میشود. این را آیه تعریف و تعرّف و آیه معرفت میگویند. معلوم است خلق به این جهت و در این دید، آیه معرفت خدا نیستند. چون هرکس آسمان را شناخت نمیتواند بگوید خدا را شناختم. هرکس زمین را شناخت نمیتواند بگوید خدا را شناختم. به دلیل اینکه خدا به غیرش شناخته نمیشود. و هر موجودی همینطور است. هر چیزی به غیرش شناخته نمیشود. شما زید را بخواهید بشناسید او را به عمرو نمیتوانید بشناسید. باید او را به خود او بشناسید. به همین دلیل فرمودند اعرفوا اللهَ بالله([58]) خدا را به خدا
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 252 *»
بشناسید. و ان اللهَ اجلُّ و اکرَمُ مِنْ ان یُعرَفَ بِخلقِه([59]) خدا به خلقش شناخته نمیشود؛ به خلقش ثابت میشود.
خیلی فرق است بین این دو مطلب. و چون مطلب بسیار دقیق است من بارها این را تذکر دادهام و دربارهاش زیاد تفکر و بحث کردهایم. انشاءالله شما هم به خاطر دقت مسأله بحث کردهاید و فکر هم میکنید. این بحث در هیچجا روشن نشده مگر در فرمایشهای بزرگان ما+. در فرمایشهای ایشان هم به قدری دقیق گفته شده که حتی برای بعضی از برادرهای ما تقریباً مطلب تازه است. به خصوص در فرمایشها و مواعظ آقای شریف طباطبائی خیلی زیاد شنیدهایم. ایشان به خصوص این نکته را تذکر میفرمایند و کمتر توجه میشود. اصرار ایشان خیلی زیاد است و از طرف ما توجه خیلی کم. مرتب میفرمایند: «خدا جز به محمد و آلمحمد؟عهم؟ شناخته نمیشود، خدا به غیر انبیاء و اولیائش شناخته نمیشود» و ما کمتر توجه میکنیم که مراد از این فرمایش چیست.
چرا ما روی این مطلب فکر نمیکنیم و همینکه گفته میشود در حدیثِ من عرَف نفسَه فقد عرَفَ ربَّه،([60]) مراد از نفس فقط ایشانند و چنین آیات و نفوس شریفهای هستند که فؤادند و یا مظاهر فؤادند، به فکرها سنگین میآید که این چه حرفی است؟ هرکسی نفس دارد و هرکس خودش را بشناسد خدا را شناخته است. این حدیث را برای ما اینطور معنی کردهاند که هرکس خود را بشناسد خدا را شناخته است. «هرکس» هم که میگویند فکرمان اول پیش خودمان میرود. هرکس خود را شناخت، خدا را شناخته است؟ آری! معنی این حدیث هم همینطور است؟ نمیگویم معنی
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 253 *»
این حدیث اینطور نیست. اما باید دانست که با این همه اصرار و ابرام که این بزرگوار و سایر مشایخ فرمودهاند مقصودشان چیست. این همه شدت و پافشاری برای این است که انشاءالله فکر کنیم و متوجه مطلب شویم. مطلب این است که خدا به غیر خودش شناخته نمیشود. تعارف بردار نیست. دقت میخواهد. خدا به غیر خودش شناخته نمیشود. چون ما هرچه را که غیر خدا است بشناسیم، غیر خدا را شناختهایم و خدا را نشناختهایم. آیا میشود گفت که هرکس غیر خدا را شناخت خدا را شناخته؟ این صحیح است؟ تا خود زید را نشناسیم آیا میتوانیم ادعا کنیم زید را شناختهایم؟
آقای مرحوم مثال میزنند میفرمایند: «حمره به صفره شناخته نمیشود. اگر کسی قرمزی را بخواهد بشناسد آیا با شناخت زردی میتواند بگوید من قرمزی را شناختم؟ نمیتواند بگوید. زیرا قرمزی به خودش شناخته میشود. زردی به خودش شناخته میشود. سیاهی به خودش، سفیدی به خودش. درازی به خودش و کوتاهی به خودش شناخته میشود. آسمان به خودش و زمین به خودش شناخته میشود.».([61])
یک کسی بگوید من آسمان را شناختهام پس زمین را شناختهام، نه. اینطور میتواند بگوید که من آسمان را که شناختم، زمین را هم شناختم که آسمان نیست. این مقدار معرفت پیدا کردهام. زمین را که شناختم، آسمان را هم شناختم که زمین نیست. دانستم که آسمان زمین نیست. حال آسمان چیست؟ نمیدانم. تا اینکه خود آسمان را بشناسم و بگویم آسمان را شناختم.
پس آیات معرفت غیر از آیات اثبات است. آیه معرفت آن است که خدا او را طوری قرار داده که هرکس او را شناخت خدا را شناخته باشد. و آیه معرفت کیست و چیست، غیر از محمد و آلمحمد؟عهم؟؟ و بعد از ایشان انبیاء و بعد از ایشان بزرگان
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 254 *»
دین؟ که اینها به مرتبهای بعد از مرتبهای مظاهر فؤاد و حاملان فؤادند. کلمه «نفس» در من عرف نفسه اگر «خود» معنی شود، اشتباه پیش میآید. اگر هم «خود» معنی شود، باید از کلمه «خود» معنای دیگری اراده گردد.
عرض کردم خیلی دقیق است، بارها هم توضیح دادهام و انشاءالله روشن است. اما مطلب آنقدر جالب است که وقتی وارد بحث میشوم مثل اینکه تازه شروع کردهام. با اینهمه که گفتهام باز هم برای خود من تازه و جالب است و مخصوص حکمت بزرگان ماست. دیگران اصلاً نفهمیده و برنخوردهاند. بیگانگان با مکتب بزرگان ما اصلاً نفهمیدهاند مسأله چیست، شاعرشان میگوید:
برگ درختان سبز در نظر هوشیار | هر ورقش دفتری است معرفت کردگار |
چه اشتباه بزرگی! تازه او را حکیم هم میدانند! پس اگر گفته میشود من عرف نفسه فقد عرف ربه اینجا کلمه نفسه نباید «خود» معنی شود. اگر هم «خود» معنی کردیم باید فهمید مراد از خود چیست. در فرمایشهای بزرگان ما ممکن است من عرف نفسه فقد عرف ربه را معنی بفرمایند: هرکس خود را شناخت خدا را شناخته است. اما «خودی» که بزرگ ما میفرماید غیر از «خودی» است که من بگویم یا فلان ملا بگوید، یا فلان حکیم، یا فلان مترجم که احادیث را ترجمه میکند بگوید. آن «خودی» که بزرگ ما در ترجمه من عرف نفسه فقد عرف ربه میفرماید آن «خود» یعنی فؤاد. هرکس فؤاد خود را شناخت خدا را شناخته است. «خود» به معنای فؤاد و حقیقت است، نه نفس ناطقه.
چون مطلب خیلی دقیق است تکرار میکنم. اگر یک جایی دیدیم که حتی گفتند مراد از نفس در این حدیث من عرف نفسه نفس ناطقه است، یعنی هرکس نفس ناطقه خود را بشناسد خدا را شناخته است، باز متوجه معنایش باشید، مثل این است که هرکس آسمان را شناخت، شناخته که زمین آسمان نیست. به این
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 255 *»
معناست، یعنی هرکس نفس ناطقه خود را شناخت، دانسته که خدا را نشناخته است. چون خدا به خلقش شناخته نمیشود. گاهی به این صورت میگویند و این معرفت مخصوص ماست. مراد از نفس ناطقه در من عرف نفسه فقد عرف ربه در مورد ما این است که هرکس نفس ناطقه خود را شناخت و دانست که عاجز است، خدا را شناخته که عاجز نیست. دانست که نفس ناطقه مصنوع است، خدا را شناخته که مصنوع نیست. دانست خود را و شناخت خود را که جاهل است، شناخته خدا را که جاهل نیست. به همین ترتیب مراد این است.
نمیخواستم وارد این بحثها شوم ولی «الکلامُ یَجُرُّ الکلام». پس در توضیح حدیث شریف من عرف نفسه فقد عرف ربه، اگر یک جایی میفرمایند که: هرکس خود را شناخت، این خود یعنی نفس ناطقه؛ آن نفس ناطقهای مراد است که در او مثال خدا جلوهگر است و فؤاد در او عکس انداخته و نور محمد و آلمحمد؟عهم؟ در او مسکن کرده، از او ظاهر شدهاند؛ یعنی بزرگ دین. این است معنای نفس ناطقه در این مباحث که برای ما بیان میشود. آن نفس ناطقهای که هرکس او را شناخت خدا را شناخته است بزرگان دین میباشند.
ما انسانیم و از عرصه نفوسیم، بزرگان هم انسانند و از عرصه نفوسند. اما بین آن انسان و بین ما، بین آن نفس ناطقه و نفس ناطقه ما فرق این است که نفس ناطقه ما ــ خودم را میگویم ــ آئینه شیطاننماست. به همین سبب اگر نفس ناطقه خود را شناختم شیطان را شناختهام نه خدا را. آن نفس ناطقهای معرفتش معرفت خدا میشود که در او نور فؤاد افتاده باشد و استخراج مثال خدایی از آن شده باشد، رخساره خدا از او استخراج شده باشد، محمد و آلمحمد؟عهم؟ در او نور انداخته باشند که بزرگان دینند+. معرفت آن نفس ناطقه معرفت خدا است.
سخن در این بود که اگر در این آیه شریفه انّها لاحدی الکبر، مراد آیات معرفت
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 256 *»
خدا باشد که آنها سه دسته هستند و هر دسته در یک مرتبه مخصوصی میباشند. این دستهها به حسب مراتب: دسته اول، محمد و آل محمد علیهمالسلامند. دسته بعد بالتبع و به طرز شعاع، انبیاء هستند و دسته بعد بزرگان دینند که شعاع بعد از شعاع میباشند. دسته اول یعنی چهارده نفس مقدس سلامالله علیهم اجمعین هر کدامشان تکتک نسبت به مراتب پایین احدی الکبرند، یعنی در معرفت خدا آیه بزرگتر خدا هستند.
شاید به همین مطلب اشاره باشد آن حدیث که فرمود: شما تلقین میکنید موتی و مردگان خود را لا اله الا الله، ما تلقین میکنیم مردگان خود را محمد رسول الله؟ص؟([62]) و ما هم متوجهیم که محمد و آلمحمد؟عهم؟ در شناخت، آیات اکبر و بزرگتر هستند. این است که در زیارت ایشان این جمله را میگوییم السلام علی الذین من عرَفَهم فقد عرَفَ الله([63]) اگر درباره انبیاء بگوییم بالتبع میگوییم، درباره بزرگان بگوییم بالتبعِ بعد از بالتبع، و به شعاعِ بعد از شعاع میگوییم.
در هر صورت انّها لاحدی الکبر یعنی یکی از آیات بزرگتر. چون «کبری» افعل تفضیل است، مؤنثِ اکبر، کبری است و هردو به معنای بزرگتر است. هم اکبر یعنی بزرگتر، هم کبری یعنی بزرگتر. ولی در عرب رسم است وقتی کسی درباره حقیقتی جنبه مذکربودن را در نظر بگیرد اکبر میگوید، جنبه تأنیث را در نظر بگیرد کبری میگوید. و چون کلمه آیه از نظر لفظ جنبه تأنیثی دارد خواهناخواه از جهت معنی هم همینطور است، یعنی آیه که به اصطلاح نشانه ذیالآیه است. ذیالآیه همیشه نسبت به آیه جنبه مذکربودن دارد، چون در معنی اصل است. و آیه فرع اوست، چون قابلیت است که در این قابلیت ذیالآیه جلوهگر است. این است که آیه در معنی جنبه تأنیثی
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 257 *»
دارد و لفظش هم همینطور به همین مناسبت کبری و جمعش کُبَر است لاحدی الکبر.
انبیاء هم آیات معرفتند، بزرگان دین هم آیات معرفت خدا هستند. ولی آن آیهای که از همه انبیاء و بزرگان بزرگتر است، محمد است. آن آیهای که از همه بزرگتر است علی است. آن آیهای که از همه انبیاء و بزرگان بزرگتر است حسن است و همینطور حسین و همچنین فاطمه و همینطور مهدی سلامالله علیهم اجمعین است. هریک از این بزرگواران تکتکشان در شناسانیدن خدا از همه انبیاء بزرگترند. از تمام انبیاء و بزرگان در اینکه آیه معرفت و آیه تعریف و تعرّف خدا هستند بزرگترند. لا فرقَ بینَک و بینَها الّا انّهم عبادُک و خلقَُک([64]) این چهارده جلوه و تجلی همهشان خلقِ خدا هستند. اما آنچنان خلقی که شناختشان شناخت خدا است. هرکدام آیه بزرگترِ اثبات خدا و آیه بزرگتر شناخت و معرفت خدا هستند. این نتیجه سخن است. از اول عرضم تا به اینجا این را میخواستم عرض کنم که چه مراد آیات اثبات باشد، چه مراد آیات تعریف و شناخت خدا باشد، این چهارده جلوه و چهارده تعینِ حقیقت محمدیه؟ص؟ هرکدام بزرگتر از همه آیاتند.
حال ببینیم این آیه چه اختصاصی دارد که به ولایت و به فاطمه؟سها؟ تفسیر شده است؟ با اینکه عرض کردم اگر به هریک هریک هم تفسیر بشود هیچ عیبی ندارد و این اختصاصی هم که به این تفسیر داده شده، به اصطلاح اثبات شیء نفی ما عدا نمیکند. به عبارت دیگر تفسیر آیه به فاطمه، معنایش این نیست که یعنی محمد نه، علی نه، حسن نه، حسین نه، علی نه، محمد نه، جعفر نه، موسی نه، رضا نه، تقی نه، نقی نه، عسکری نه و مهدی نه. این مقصود نیست. اثبات شیء نفی ما عدا نمیکند. حال این اختصاص در ذکر برای چیست؟ سؤال ما این است که در این آیه انّها چه اختصاصی دارد که به فاطمه؟سها؟ تفسیر شده است؟ بعد از این سوگندها، همانا
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 258 *»
فاطمه لاحدی الکبر است، یکی از آیات بزرگتر خدا است در اثبات خدا و در معرفت خدا. چه اختصاصی است؟ و چرا؟
این چرا گفتنها هم عیبی ندارد. میخواستم جواب همین مطلب را عرض کنم که چرا؟ ولی ممکن است جوابش طول بکشد. فعلاً سؤال مطرح شد انشاءالله اگر فرداشب توفیق داشتیم، جواب این مسأله بیان میشود.
نکته دیگری که مناسب است متذکرش باشیم اینکه در سوره والشمس که قسمها و سوگندها را ذکر میکردم، آنجا عرض کردم یک مطلبی در قرآن به ذهن من خورده که جایی ندیدهام و آن این است که گفتم بین قسمهایی که خدا یاد میفرماید با مطلبی که بعد از قسمها ذکر میشود باید تناسب باشد. اگر تناسبی نباشد همه این قسمها ترجیح بلامرجّح میشود. چرا خداوند به خصوص به این چند مورد قسم بخورد و این مطلب را یاد کند؟ چرا به موارد دیگر قسم نخورده است؟
پس یکی از علتها همین است که باید تناسبی باشد. شاید جهات دیگری هم باشد ولی یک علت همین تناسب است. در اینجا خدا سه قسم یاد میکند کلّا والقمر والّیل اذ ادبر والصبح اذا اسفر آنوقت انّها لاحدی الکبر این مطلب میخواهد گفته شود که همانا فاطمه یا ولایت، یا به ظاهرْ قرآن. طبق همین ظاهر سیاق که دیگران گفتهاند قرآن، یا گفتهاند صفت پیغمبر. ولی طبق احادیث، ولایت و فاطمه یکی از آیات بزرگتر خدا است و نذیر، انذاردهنده بشر است. این مطلب با ماه چه تناسب دارد؟ با شب هنگامی که پشت میکند و رو برمیگرداند چه تناسب دارد؟ و با صبح هنگامی که درخشان میشود چه تناسب دارد؟ این سه سوگند که برای بیان این مطلب یاد شده چه تناسبی دارد؟
یکی از تناسبهایی که عرض میکنم و الآن به خاطرم رسید، فکر نکرده بودم که درباره تناسبها بحث کنم ولی الآن به خاطرم رسید، این است که ما میدانیم در
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 259 *»
مقام ولایتْ علی، حسن و حسین صلواتالله علیهم اجمعین از همه ائمه که حاملان مقام ولایتند افضلند. اگر مراد از انّها لاحدی الکبر ولایت باشد، به حاملان کلیه و افضل از سایر حاملان کلی قسم خورده شده است. سوگند به علی، سوگند به حسن و سوگند به حسین، سایر ائمه؟عهم؟ که حامل مقام ولایتند در همان رتبه و مقام خودشان از علی و حسن و حسین پایینترند. به علاوه که همه ذریه حسینند. و وقتی گفته شد حسین، همه ذریه گفته شده است. پس به خصوص اگر مراد از انّها لاحدی الکبر ولایت باشد، یعنی ولایت یکی از آیات بزرگتر خدا است. این سه بزرگوار حامل مقام ولایتند و امامند و بین ائمه؟عهم؟ افضل ائمه هستند به ترتیب اول علی، بعد حسن و بعد حسین. قمر علی است صلواتاللهعلیه، لیل امام حسن و نهار ــ صبح ــ امام حسین است صلواتالله علیهم اجمعین.
از نظر ظاهرِ خلقت هم که دقت کنیم قمر نسبت به شمس از شمس نور میگیرد و در نورانیت فرع شمس است و به خورشید روشن است. پس قسم به ماه با مقام ولایت مناسبت دارد که مقام امامت و ولایت نورگیرنده از مقام رسالت است که شمس است. و چون بحث در مقام ولایت است و مراد از اِنَّها ولایت است، به خورشید قسم خورده نشده و ماه مناسب است. و قمر به امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه تفسیر و تعبیر شده. در بسیاری از آیات قرآن، ائمه ما قمر و ماه را به امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه، و شمس و خورشید را به رسولخدا؟ص؟ تفسیر کردهاند. پس مناسبت تامه دارد. از این جهت به این سه بزرگوار سوگند خورده شده و خداوند به این سه بزرگوار قسم میخورد و بعد مقام ولایت مطرح میشود که انّها لاحدی الکبر. مقام ولایت یکی از بزرگترین آیات اثبات و آیات تعریف خداوند است. اگر بخواهیم وارد بحث شویم فرصت کم است و با روضه تناسب ندارد.
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرینݡ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 260 *»
مجلس 9
(شب چهارشنبه ـــ 22 جمادیالاولی 1405 هـ ق)
r وجه تفسير کلمه «انّها» در آيه شريفه به حضرت فاطمه؟عها؟
r هر يک از چهارده معصوم؟عهم؟ جامع جميع شئون عالم خود میباشند
r عالم ايشان مخصوص خود ايشان است
r پدر و مادر در همه عوالم اصل، و مواليد آنها فرع آن دو میباشند
r جريان قاعده مذکوره در عالم محمد و آلمحمد؟عهم؟
r در هر يک از این تعينات چهاردهگانه با وجود جامعيت آن، جهتی از جهات عالمشان غالب است
r علّت خضوع همه معصومين؟عهم؟ در برابر حضرت زهرا؟عها؟ و خضوع آن حضرت در برابر آنان
r سرّ لقب امابيها برای فاطمه زهرا؟عها؟
r وجه تناسب تفسير «انّها» به ولايت و تفسیر آن به حضرت فاطمه؟عها؟
r حضرت فاطمه؟عها؟ یکی از آیات بزرگ اثبات و آيات تعريف و تعرّف خداوند است
r نذير کل خلق مالک کل خلق است
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 261 *»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ
خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید:
Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS
Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS
اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام
سخن در این بود که علت تفسیر آیه شریفه انّها لاحدی الکبر به ولایت و به فاطمه زهرا؟سها؟ چیست. با اینکه اگر به هریک از ائمه؟عهم؟ تفسیر شود، درست و صحیح است، چرا آن تعین خاص مراد است؟ چون تمام این چهارده تعین، تعینات حقیقت محمدیه؟ص؟ است، بین این دو ــ یعنی ولایت و فاطمه؟سها؟ ــ چه خصوصیتی نسبت به سایر تعینات است؟ بحث در این است و انشاءالله روشن است. اما برای تذکر و توجه به فضائل و مقام آن بزرگوار است در ایام عزای آن حضرت. امیدواریم که انشاءالله همه ما جزء عزاداران آن حضرت باشیم و از کسانی که در مصائب ایشان محزون و در ذکر فضائل و شادمانیهایشان مسرورند.
عرض میکنم عالم این بزرگواران مانند همه عالمها، آسمانی دارد، زمینی دارد، افلاکی دارد، عرش و کرسی دارد، مثل همه عالمهای دیگر. همانطور که عالمهای دیگر را میدانیم دارای عرش، کرسی، افلاک، زمین و موالیدند، این عالم هم همینطور
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 262 *»
است. ولی عالمی است که با اینکه از جهت لحاظِ آسمانها، زمین و موالید متکثر است اما در عین تکثر وحدت هم دارد. آسمانش کار زمین را میکند، زمینش هم کار آسمان را. افلاکش کار عرش را میکند، عرشش هم کار افلاک را. به همین سبب هر مولودی از موالید آن عالم جامعیت دارد. غیر از موالید عوالم دیگرند. مولودهای آن عالم که چهارده مولود هستند ــ نه بیشتر و نه کمتر ــ هر کدامشان جامعیت دارند، به این معنی که هم مظهر عرش آن عالم و هم مظهر کرسی آن عالمند، هم مظهر افلاک آن عالم و هم مظهر زمین آن عالمند. هرکدام از این موالید مثل مولود دیگری است بدون کم و زیاد، و هرکدام از این مولودها جامع همه عالم خود هستند.
عالم ایشان عالم عصمت کلیه و عالم طهارت و قدس است. زمینش، آسمانش، عرش و کرسیش، همه و همه دارای تقدس، تنزه، جلالت، عظمت و عصمت است. عالمی است مخصوص خودشان. در عالم ایشان غیر از خودشان وجود ندارد و در عالمهای دیگر هم از عالم ایشان چیزی نیست. حقیقت این عالم در همان جایی است که هست و عالمهای دیگر شعاع آن عالمند و از آن حقیقت نصیبی برای سایر عالمها نیست. امام؟ع؟ فرمودند: خدا ما را از حقیقت و طینتی خلقت کرد که هیچ یک از بندگان خود ــ حتی انبیاء ــ را از آن طینت خلقت نکرده است. پس عالمشان مخصوص خودشان است و حقیقت عالمشان به ذات و حقیقت خود در عوالم دیگر تنزل نکرده است. به همین علت چهارده مولود در آن عالم وجود دارد نه بیشتر و نه کمتر. و آن چهارده مولود، تعینات چهاردهگانه ایشان است.
و ما میدانیم ــ طبق اصلی از اصولِ آلمحمد؟عهم؟ــ که در هرجا که علت و سببی فاعلیت داشته باشد و حقیقتی در او فاعلیتی نهاده شده باشد، اصل است و آنچه بر او مترتب شود فرع اوست. او در حکم پدر است و آنچه بر او مترتب است در حکم فرزندان میباشند. او را نسبت به این فروع، پدر و اَب میگویند و این فروع را نسبت به
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 263 *»
آن، فرزندان و اولاد.
همانطور که در مورد جهت فاعلیت این سخن را میگوییم، هر حقیقتی هم که در او قابلیتی باشد او را هم اصل میگویند، و آنچه بر او متفرع شود آن را فرع میگویند. اگر در حقیقتی قابلیتی دیده شد، او را مادر، و به این مناسبت اصل میگویند. و هرچه را که بر او مترتب گردد اولاد و فروع آن نامند. و از این نقطهنظر چون اصل است افضل است. همانطور آن جهتی که در آن فاعلیت ملاحظه میشود نسبت به آنچه بر او متفرع است و فروع و اولاد اوست، او را هم اصل میگویند و از آنچه بر او متفرع و مترتب است، افضل میدانند. پس به این لحاظ چون پدر و مادر نسبت به اولاد خود اصلند، افضل و اشرفند. و اولاد در مقابل دو اصل خود که پدر و مادرند، از این نقطهنظر باید خاضع باشند. این مقدمه معلوم و این قاعده کلیه روشن است.
حال در این عالمی که عالم عصمت و طهارت و کلیت است، عرش، کرسی، افلاک و زمین وجود دارد. معلوم است آسمانهای آن عالم جهت فاعلیت دارند و زمین آن عالم جهت قابلیت، به همین سبب آسمانهای آن عالم را اَب و آباء میگویند. و همه عالمها همینطور است. الآن در این عالم ظاهر ما این آسمانها را آباء و زمین را مادر میگویند. و موالید این عالم، یعنی فرزندانی که از بین تعلّقات افلاکی و آسمانی این عالم در زمین این عالم فراهم شدهاند. پس فرزندان و موالید این عالم که جماد، نبات، حیوان و انسان باشند از این تعلّقات فراهم شدهاند، یعنی فرزندانِ فراهمشده از این آسمانها و زمینها. و همه این فرزندان در این جهت که فرع این آسمان و زمینند و فراهمشده از این پدر و مادرند، خاضع و خاشع بوده و آنها افضل از اینها هستند.
با توجه به همین نکته و این جهتِ از بحث که موالید فرعند؛ یعنی شاخه و رُسته از این پدر و مادر هستند و اینها اصل، ریشه و افضلند، از این جهت آن کسی که
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 264 *»
متوجه باشد، پدر و مادر خود را تعظیم و تکریم میکند و به پدر و مادر خود احترام میگزارد. عالم محمد و آلمحمد؟عهم؟ هم دارای عرش و کرسی و افلاک است که اینها جنبه فاعلیت و جهت فاعلیت دارند و زمین عالمشان میشود جنبه قابلیت. جنبه فاعلیتْ پدر، و جنبه قابلیتْ مادر آن عالم است. بین آسمانها و زمین آن عالم ارتباط و تعلق برقرار است و به واسطه آن تعلق و ارتباط موالیدی در آن عالم فراهم شدهاند که آن موالید چهارده تعین و چهارده مولودند. این چهارده مولود و چهارده تعین جلوههای محمد؟ص؟ و حقیقت طیبه محمدیه است که حقیقت آن عالم میباشد و تمام این چهارده تعین جلوههای آن حقیقت است.
هرکدام از این موالید به تنهایی جامعیت دارند، یعنی هم عرش آن عالم، هم کرسی، هم افلاک و هم زمین آن عالم در او پیداست. هرکدام جامع، کامل و تمام هستند؛ ولی روی مصالح خلق و جهاتی که برای خلق است، در هرکدام از آنها یک جهت غلبه دارد و ظاهر است. نه اینکه نباشد یا بقیه جهات بالقوه باشد، بلکه روی مصالح خلقی در آنها جهتی از جهات غلبه دارد.
در فاطمه زهرا؟سها؟ در مقام تعين، جنبه زمینی و ارض آن عالم غالب است. با اینکه عرشیت آن عالم هم در او هست و مظهر عرش آن عالم هم هست، مظهر کرسی آن عالم و مظهر افلاک آن عالم و مظهر زمین آن عالم هم هست. ولی جنبه زمین و زمینی در این تعین فاطمی؟سها؟ ظاهرتر است. نه اینکه بقیه بالقوه باشد، نه. آنها هم بالفعل است. آنها هم کاملاً بالفعل و بدون نقیصه است. معنی جامعبودن، بدون نقصانبودن است. حامل همه آن مراتب هست، تمام آسمانهای آن عالم و زمین آن عالم در آن بزرگوار وجود دارد، بالفعل هم وجود دارد نه بالقوه. ولی جنبه زمینی غالب است.
و میدانیم زمین آن عالم نسبت به موالید آن عالم امّ است. و امّ، اصل است و
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 265 *»
موالید آن عالم برای آن زمین فرعند. و چون در مقام فرعیت، فرزندی و مولودبودن، فرعند، در مقابل آن زمین خاضعند و آن زمین را برای خود مادر میبینند. همانطور که آسمانهای آنجا را برای خود پدر و آباء میبینند و احترام و تکریم و تعظیم نسبت به آباء و نسبت به امّ دارند. و روی این جهت که در زهرا؟سها؟ جنبه زمینی و امّیت آن عالم غلبه دارد، از این جهت همه این موالید سیزدهگانه دیگر در مقابل زهرا؟سها؟ خاضع و خاشعند، حتی خضوعی که خود تعین محمدی؟ص؟ در مقابل فاطمه زهرا؟سها؟ میکرد، مورد تعجب بود. اگرچه به ظاهر دختر آن حضرت بودند، اما چون حامل تمام مراتب عالم خود هستند و به خصوص جنبه ارضیت و زمینی در آن بزرگوار غلبه داشت، از این جهت میبینیم رسولالله؟ص؟ در مقابل زهرا خضوع و خشوع میفرمایند.
زهرا که بر حضرت وارد میشد حضرت به تمام قامت مبارک خود میایستادند و این احترام شایسته مادر است.([65]) فرزند باید در مقابل مادر این احترام را داشته باشد. مادر که وارد میشود به احترام او برخیزد، به استقبال مادر برود. بعد همینطور مادر را بدرقه کند.([66]) احترام فرزند نسبت به مادر به حدی باید باشد که اگر در نماز او را صدا زد، جواب بگوید لبیک. در نماز جواب مادر را بدهد.([67]) چنین تکریمی برای مادر است. و ما میبینیم رسولالله؟ص؟ در برابر فاطمه زهرا؟سها؟ این خضوع و خشوع را داشتند. زهرا که وارد میشد برمیخاستند و به استقبال زهرا؟سها؟ میرفتند و میان ابروان و پیشانی زهرا را میبوسیدند. الآن خاطرم نیست که دست زهرا را هم میبوسیدند یا نه، شنیدهام ولی الآن خاطرم نیست که حدیثی در مورد بوسیدن دست زهرا دیده باشم.([68]) دارد که سینه مطهر زهرا را میبوسیدند و میبوییدند و میفرمودند
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 266 *»
بوی بهشت را استشمام میکنم.([69]) ولی دست آن مخدره را هم بوسیده باشند یا نه، الآن خاطرم نیست. تواضع، خضوع و خشوع حضرت طوری بود که شأن مادر آن خضوع و خشوع را اقتضا میکند.
یکی از القاب و کنیههای فاطمه زهرا؟سها؟ امّابیها است. کلمه امّ ابیها و این کنیه مبارکه همین عرض مرا بیان میکند که این بزرگوار چون در او حیث زمینی عالم محمد و آلمحمد؟عهم؟ ظاهر است، از این جهت تمام آن موالید و همه آن سیزده تعین و آن سیزده جلوه همگی خودشان را در مقابل آن بزرگوار به چشم فرزندی میدیدند، به همین جهت آن بزرگوار را مادر خود میدیدند و همه خضوع و خشوع داشتند. امّابیها یعنی مادر پدرش. مادر پدرش یعنی چه؟ یعنی این وجود مبارک حامل جهت ارضی و زمینی است و مظهر ارض و زمین عالم آن بزرگواران است. تعین محمدی هم یکی از موالید آن عالم است و تعین محمدی مثل تعین علوی، تعین حسنی، تعین حسینی و سایر تعینات از این سیزده نفس مقدس، همه فرزندان آن سرزمین و روییده از آن سرزمین هستند و از آن زمین سر درآوردهاند و همه در مقابل آن زمین خاشعند. تعین فاطمی مظهری است که در آن مظهر زمینیت غالب است. پس به این لحاظ همه او را افضل از خود میدیدند و همه خود را فرع او میدانستند و همه در مقابل او خضوع داشتند.
اگرچه وقتی که به آن سیزده تعین دیگر نگاه کنیم میبینیم چون جهت آسمانی آن عالم در همه آنها غلبه داشت، یکی عرشیت در او غلبه داشت، یکی کرسیبودن و یکی سایر افلاک در او غلبه داشت، چون اینطور بود، از این جهت فاطمه در مقابل همه آنها خاضع و خاشع بود و آنها را فرزندان سماوی، و خود را فرزند ارضی میبیند. از این جهت در مقابل همه خاضع و خاشع است. بحث افضلیت هم که میشود، میگویند فاطمه از
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 267 *»
همه آخرتر است. این لحاظ منافات ندارد با آن لحاظی که عرض کردم.
روی این جهت، هرجا که بحث ولایت میشود، چون ولایت در تمام چهارده نفس مقدس متجلی است و ایشان حاملان ولایت کلیه الهیه هستند و موالیدی هستند که از آن سرزمین سرزدهاند و فاطمه حامل و مظهر جهت زمینی آن عالم است، از این جهت به طور تمام و کامل تناسب دارد که هرجا نام ولایت میآید، فاطمه هم یاد شود و تعین فاطمی ملاحظه گردد. از این جهت آیه شریفه انّها لاحدی الکبر دو نوع معنی میشود. مقام ولایت و مقام فاطمه. چون حاملان مقام ولایت کلیه الهیه، همگی فرزندان زمین عالم ولایتند و آن عالم، عالمِ قدس، طهارت و عصمت کلیه است و زهرا آن مولودی است که در او حیث زمینی آن عالم غلبه دارد و بیشتر ظاهر است. پس نسبت به امر ولایت و حاملان ولایت و مقامات ولایت، مبدئیت، اصلیت و امّیت دارد. از این جهت این آیه به فاطمه هم تفسیر میشود، بعد از تفسیرشدن به ولایت.
پس کلّا یعنی حقّاً. مطلب این است، مسلّم است، ثابت است. قسم به ماه ولایت امیرالمؤمنین که در او قمریت آن عالم غلبه دارد و قمر آن عالم است، مولودی از موالید آن عالم است که در او حیث قمریت و ماهبودن غلبه دارد، ماه آن عالم است. پس قسم به علی. والّیل اذ ادبر قسم به حسن صلواتاللهعلیه والصبح اذا اسفر قسم به حسین صلواتاللهعلیه.
این بزرگواران هم که ذکر میشوند عرض کردم به جهت تناسبی است که در بین حاملان مقام ولایت است. این سه نفر: علی، حسن و حسین صلواتالله علیهم اجمعین افضل از سایرین هستند. فرمود در بین ائمه؟عهم؟ امام حسن و امام حسین از سایر ائمه افضلند. و ابوهما افضل منهما([70]) پدر این دو بزرگوار هم افضل از این دو است. به همین جهت تناسب کامل در این است که وقتی بخواهند درباره زهرا
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 268 *»
سخنی بگویند، و خدا بخواهد سوگند یاد کند، باید اولاً به حاملان مقام ولایت سوگند یاد کند. ثانیاً بین حاملان ولایت، افضل از همه مورد سوگند قرار بگیرند که علی، حسن و حسین هستند.
حسین هم که مورد سوگند واقع شده علتش این است که سایر ائمه از ذریه این بزرگوار و فرع این بزرگوارند. پس قسم به حسین که خورده شده سایر ائمه هم مورد قسم واقع شدهاند. و خدا به قمر که قسم خورده گویا به شمس هم قسم خورده است. به جهت اینکه قمر تنزّل شمس و حامل نور شمس است. قمر قابلِ نور شمس است، نور شمس را قبول کرده. اگر قمر کمالی دارد به این علت است که کالضوء من الضوء است. از خورشید دارد اما به طور الضوء من الضوء. فرمود انا من احمد کالضوء من الضوء([71]) من نسبت به محمد؟ص؟ مانند چراغی از چراغی و روشنایی از روشنایی هستم. پس اگر به قمر قسم بخورند به شمس هم سوگند خورده شده و همچنین قسم به حسن و حسین که خورده شده، قسم به ائمه هم خورده شده است. پس قسم به تمام آن سیزده تعین و آن سیزده جلوه، که فاطمه؟سها؟ یکی از آیات بزرگ اثباتِ خدا و شناخت خدا است. بزرگترین آیات اثبات خدا و بزرگترین آیات شناخت خدا است.
اگر میخواهند وجود خدا و صفات کمالیه خدا را اثبات کنند چه آیهای بزرگتر از فاطمه زهرا؟سها؟ در اثبات حکمت، علم، قدرت و سایر صفات کمالیه خدا. همچنین اگر بخواهند خدا را بشناسند کدام آیه بزرگتر از فاطمه در شناخت و معرفت خدا. به این مقام اشاره فرموده رسولالله؟ص؟ آنجا که میفرماید: «رضایت فاطمه رضایت خدا و سخط فاطمه سخط خدا است» وقتی که رضا و سخط فاطمه رضا و سخط خدا باشد، معرفت فاطمه معرفت خدا نیست؟ محبت فاطمه محبت خدا نیست؟ اطاعت فاطمه اطاعت خدا نیست؟ مسلّماً هست.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 269 *»
پس او لاحدی الکبر است، یکی از بزرگترین آیات شناخت خداوند است. نذیراً للبشر انذاردهنده بشر است.
یکی از مقاماتی که برای رسولالله در این سوره مبارکه ذکر شده مقام انذار است. یا ایها المدثر قم فانذر. قم، بلند شو، بهپاخیز و در این مقام، انذار بده. تو در مقام بهپاخاستن قائممقام ما در بین خلق هستی. مقام انذار مال تو است. و چون تو مالکی باید انذار را هم تو انجام دهی.
بسم الله الرحمن الرحیم تبارک الذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً الذی له ملک السموات و الارض([72]) آن نذیر کیست؟ آن نذیر کسی است که آسمانها و زمین ملک و مال اوست، مالکیت آسمانها و زمین مال اوست. از این جهت او نذیر است، نذیر عالمین است. چون مالک همه خلق است، انذاردهنده همه خلق است. این له به ظاهر به خدا برمیگردد، ولی ما میدانیم له ملک السموات و الارض یعنی مخصوص اوست و ملک اوست. مالکیت زمین و آسمانها مقام محمد؟ص؟ است. چون ذات خدا منزه است از اینکه مالک آسمانها و زمین باشد. مالکیت از مقامات وصفیه خداوند است، و این مقام یعنی محمد؟ص؟. چون مالک آسمانها و زمین است، پس او نذیر است، او باید انذاردهنده همه خلق باشد. پس قم فانذر انذار کار تو است و مال تو است. بعد خدا فاطمه را هم به احدی الکبر توصیف میفرماید. نذیراً للبشر انذاردهنده بشر است.
پس سرّ این دو مطلب انشاءالله روشن شد: اول اینکه چرا خداوند در قرآن این بزرگوار را که به این مقامات میستاید، به این سه قسم سوگند میخورد والقمر والّیل اذ ادبر والصبح اذا اسفر. مطلب دوم اینکه چرا انها لاحدی الکبر در فرمایشهای ائمه؟عهم؟ به مقام ولایت و به فاطمه زهرا؟سها؟ تفسیر شده است.
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرینݡ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 270 *»
مجلس 10
(شب جمعه ـــ 24 جمادیالاولی 1405 هـ ق)
r اين فقره از صلوات: «اللهم کن الطالب لها…» حاجت ما و حاجت همه انبياء و
اولياء خداوند است
r تناسب تفسير آيه «والليل اذ ادبر» به عصر غيبت و آيه «والصبح اذا اسفر» به عصر
ظهور با حادثه حضرت زهرا؟عها؟
r هنگام ادبار شب و تناسب آن با حالت منتظران ظهور امام؟ع؟
r ظهور امر شيخ بزرگوار نشانه فرارسيدن ادبار شب غيبت است
r تفسير «والصبح اذا اسفر» با عصر ظهور و بيان خصوصيات امام عصر؟عج؟ در
حديث معراج مذکور
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 271 *»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ
خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید:
Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS
Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS
اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام
خدایا این سلام و صلوات ما را به پیشگاه آن مخدره ابلاغ فرما و نظر لطفش را شامل حال همه ما بفرما. خدایا این حاجت ما را برآورده کن که نه حاجت ماست بلکه حاجت تمام دوستان محمد و آلمحمد؟عهم؟ و حاجت همه اولیاء، انبیاء عظام و ائمه هدی سلامالله علیهم اجمعین است: اللهم کن الطالب لها ممن ظلمها. خدایا تو هستی که انتقام میکشی از دشمنان زهرا و ظلمکنندگان بر زهرا. اللهم کن الطالب لها ممن ظلمها و استخف بحقها خدایا تو انتقام میکشی از کسانی که به حق زهرا استخفاف کردند و حق او را کوچک شمردند و خوار کردند و خفیف دانستند. خدایا تو هستی که انتقام میکشی و خونخواهی میکنی به جهت فرزندان زهرا که کشته شدهاند و میدانیم سید آنها سیدالشهداء صلواتاللهعلیه است. خدایا در انتقام کشیدن از دشمنان زهرا و دشمنان فرزندان زهرا و دشمنان دین تعجیل فرما. و فرج امام عصر صلواتاللهعلیه را نزدیک فرما. خدایا به برکت ظهور آن حضرت شفاء
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 272 *»
سینهها را فراهم فرما. این حزنها، غمها و آلامِ مصائب را به برکت ظهور آن بزرگوار تبدیل به سرور و شادمانی گردان. اللهم اشف صدورنا و صدور جمیع المؤمنین و المؤمنات بظهور ولیک صلواتک علیه.
امر ظهور و انتقام حضرت حجت صلواتاللهعلیه عجیب است. همه مشتاق بودهاند، همه انبیاء انتظار میکشیدند. همه ائمه معصومین؟عهم؟ انتظار میکشیدند. نالههای حضرت صادق صلواتاللهعلیه و دعاهای آن بزرگوار در تعجیل فرج و تعجیل ظهور امر حجة بن الحسن صلواتاللهعلیه ثبت شده و در دعاها آورده شده است. همینطور سایر ائمه؟عهم؟. درباره خود ولیّعصر صلواتاللهعلیه دارد که ایشان هم مرتب برای ظهور خود دعا میکنند و تعجیل ظهورشان را از خدا طلب میکنند.([73]) علتش هم این است که به خصوص وعده داده شده که انتقام از آن دو ملعون به دست این بزرگوار انجام میشود. آن دو ملعون را از قبر بیرون میآورند و بعد از آن محاکمه عجیب، به تعداد ظلمهایی که از زمان آدم تا وقت ظهورشان در عالم واقع شده، امام؟ع؟ بر تعداد آنها واقفند و کسی دیگر نمیداند، از آنوقت بر اهل حق و بر حق تا زمان حضور حضرت چقدر ظلم شده است؟ حضرت باخبرند. همه آن ظلمها را برای آنها ثابت میکنند و از آنها اقرار میگیرند که مسبّب و سبب اصلی آنها بودهاند. خودشان در حضور امام؟ع؟ اقرار میکنند و به تعداد تمام آن ظلمها که آن بزرگوار میدانند، عذاب میبینند.([74])
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 273 *»
این است که امر ظهور با حادثه فاطمه زهرا؟سها؟ خیلی متناسب است. امر ظهور امام زمان صلواتاللهعلیه با ذکر حالات فاطمه؟سها؟، چه فضائلشان چه مصائبشان بستگی دارد. در همین آیاتی که تلاوت میکنم از بزرگان ما تفسیری رسیده که میفرمایند مراد از والّیل اذ ادبر عصر غیبت است. والصبح اذا اسفر عصر ظهور امام زمان صلواتاللهعلیه است، یعنی فاطمه و ذکر کمالات فاطمه زهرا؟سها؟ و مقامات آن بزرگوار ــ که انها لاحدی الکبر نذیراً للبشر ذکر مقامات و فضائل ایشان است ــ تناسب پیدا کرده که قسمها و سوگندهایی که خداوند یاد فرموده به عصر غیبت و عصرِ ظهور امام زمان صلواتاللهعلیه مربوط باشد.
و میتوانیم این غیبت را تعمیم بدهیم، یعنی از وقتی که ماه ولایت در پشت ابرهای ظلمت عصبیت و عناد و لجاج و نفاق قرار گرفت و رخساره خود را پوشانید و در خانه نشست. قسم به ماه، یعنی قسم به علی صلواتاللهعلیه که از رسولخدا؟ص؟ نور میگرفت، حامل انوار رسولالله بود، وارث علم و مقامات آن بزرگوار بود، ولی در خانه نشست و از آنجا تقیه شروع شد. تقیه شدیدِ ولایت بعد از رحلت رسولخدا؟ص؟ شروع شد. میشود گفت که در واقع غیبت از آن وقت است. اگرچه این بزرگواران تا زمان غیبت کبری ظاهر بودند و دیده میشدند. اما چه ظهوری و چه دیدنی! توی خانه باشند، دست روی دست باشد و هیچ تصرف و حکومت ظاهری نداشته باشند حتی در دوران حکومت امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه. نه اینکه امیرالمؤمنین حکومت کنند، نه اینکه علیبنابیطالب صلواتاللهعلیه وصی رسولخدا، خلیفه رسولخدا، خلیفة الله حکومت کند، نه بلکه چهارمین آن سه نفر باشد، چهارمین آن سه نفر حکومت کند؛ نه علی حجت معصوم. این چه حکومتی است!
پس میشود گفت لیل و شب غیبت، غیبت ماه ولایت در پشت ابرهای ظلمت عصیان، طغیان، کفر و نفاق، بعد از رسولخدا؟ص؟ شروع شد و رخساره ماه
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 274 *»
ولایت ــ علی؟ع؟ ــ و حاملان مقام ولایت که ائمه هدات معصومین؟عهم؟ هستند، مخفی شد. و به این اعتبار تا ظهور امام زمان صلواتاللهعلیه شب است. ولی ظهور که شروع میشود صبح ولایت است. والصبح اذا اسفر نور خود را درخشان میسازد، جلوه مبارک خود را آشکار مینماید و رخساره انور خود را تابان میکند به طوری که انشاءالله همه مشاهده میکنند. امیدواریم ظهور آن بزرگوار را درک و آن جمال الهی را زیارت کنیم.
خداوند میخواهد مقامات و فضائل فاطمه را ذکر بفرماید انها لاحدی الکبر نذیراً للبشر. اما تناسب چنین اقتضا میکند که سوگندهایی که برای این مطلب خورده میشود سوگندهای اینطوری باشد: قسم به ماه ولایت با این شرایط که دارای شب و دارای روز است. و میدانیم موقعیتی که زمین در برابر نور ماه دارد، باعث پیدایش روز و شب است. تا جرم کثیفی در برابر نور خورشید واقع نشود، نور خورشید پیدا نشده و روز نمایان نمیگردد. همینطور شب هم به جرم کثیف بستگی دارد. پس جرم کثیف این موقعیت را دارد که از آن به زمین تعبیر آورده میشود. خواه این زمینی که روی آن راه میرویم، یا اشیائی که در برابر نور خورشید جرمیتی دارند و نور خورشید را انعکاس میدهند.
در هر صورت چون مقام فاطمه زهرا؟سها؟ مقام زمین ولایت است در برابر ماه ولایت، مناسبت دارد شب و روز یاد شود. والّیل اذ ادبر والصبح اذا اسفر قسم خورده شود به شب و روز. وقتی سخن از ماه و زمین در میان باشد و مقامات زمین در برابر ماه ذکر شود، خیلی مناسب است ابتداءاً حالات روز و شب که از این دو پدید میآید بیان گردد. و چون ماه است شب مقدم است. پس شب ذکر میشود. شب تناسب با ماه و روز تناسب با خورشید دارد. چون بین ماه و شب تناسب است ابتداء به شب قسم خورده میشود. والّیل اذ ادبر. والّیل قسم به شب. اما چه شبی؟ شب ولایت، یعنی
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 275 *»
وقتی که خورشید ولایت و نبوت غائب، و قمر و ماه ولایت جانشین او شده است. اما ابرهای متراکم ظلمانی طغیان و عصیان مانع گردیده که ماه جلوهگری لازم را بکند و به مانند خورشید نورافشانی نماید. روی این جهت لیل فراهم شد، شب ولایت پدید آمد، یعنی غیبت ولایت شروع شد که به ظاهر بودند اما تصرف ظاهری و حکومت ظاهری نداشتند. ولی باطن عالم دست ایشان است و به اراده ایشان در حرکت و به خواست ایشان در جریان است.
دقتی اینجا هست در والّیل اذ ادبر، برای موقعیت شب سه حالت میتوان در نظر گرفت: یکی اول شب، یکی زوال شب که نیمه شب است و یکی هم از ابتداء نیمه به طرف صبح که دیگر شب شروع به رفتن کرده است. این سه حالت برای شب هست. و میدانیم وقتی که شب است و ظلمت است، همه طالبند که صبح زودتر طلوع کند. زیرا شب دلگیر و حزنآور است، به همین خاطر اهلالله و اولیاءالله همین که شب میشود استقبلوه بحزن([75]) با غمها و دلهای پر از غم از شب استقبال میکنند. شب این موقعیت را دارد. اصولاً همه آرزو دارند هرچه زودتر شب بگذرد و روز نمایان گردد.
خدایا اگر ما لیاقت ظهور را نداریم، اگر لیاقت نداریم که عصر ظهور امام را درک کنیم، ما را منتظر از دنیا ببر. خدایا با حال انتظار ظهور از دنیا برویم. خدایا غافل از آن بزرگوار از دنیا نرویم. غافل از مهدی نمیریم. خدایا غافل از حجة بن الحسن صلواتاللهعلیه از دنیا رحلت نکنیم. اگر غافل از آن حضرت باشیم، کجا برویم؟ فرمود: افضل عبادتها در زمان غیبت امام صلواتاللهعلیه انتظار فرج است.([76]) خدایا روز و شب ما را به انتظار بگذران. پس شب دلگیر است و به خصوص مؤمنینی
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 276 *»
که انتظار فردای ظهور را دارند، شب غیبت را ساعتشماری میکنند. میفرماید حالت منتظران فرج مثل کسی است که قرار است مهمان عزیزی برایش بیاید و از موقع آمدن دیر شده و هنوز نیامده است. این صاحبخانه چه حالی دارد! در اتاق قرار نمیگیرد. مرتب بیرون میآید و سر میکشد. چرا دیر کردند؟ چرا نیامدند؟ چه لحظات سنگین و پر غم و غصهای بر این شخص میگذرد. خدایا! آن بزرگوار؛
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست | هرکجا هست خدایا به سلامت دارش |
خدایا وجود مبارکش را حفظ فرما، خدایا اعدائش را ذلیل فرما. آن بزرگوار را از هر صدمهای محافظت فرما. خدایا دعای آن بزرگوار را شامل حال همه ما بفرما. خدایا در فرجش تعجیل فرما. خدایا قلب مطهرش را شادمان فرما.
همینکه شب به نیمه میرسد و شروع به برگشتن و رفتن میکند اول خوشحالی اهل حق است، مؤمنان از خواب برمیخیزند مشغول عبادت، مناجات و غرق در عالم نور میشوند. صفات و حالات اهل حق و اولیاء خدا در آن موقع شب حالات عجیبی است که ما از آن حالات هیچ اطلاع و بهرهای نداریم. محبت دنیا و معاصی چنان دست و پای ما را بسته که محروم از آن ساعات، عنایات و مواهب الهی هستیم، بیخبریم. ولی اولیاء خدا در آن موقع که شب شروع به رفتن کرده و صبح در پیِ آن خواهد آمد انتظار طلوع صبح را میکشند با چه حالاتی!
اگر فرمایشهایی را که در ترقیات عالم ذکر فرمودهاند واقعاً دقت کنیم، الآن و در این اوقات از زمان ظهور امر شیخ بزرگوار والّیل اذ ادبر شب دارد تمام میشود. نیمه بعدی شب است، شب شروع به رفتن کرده و فرج امام؟ع؟ نزدیک است. در فرمایشها به ما مژده دادهاند، میفرمایند نسیم هورقلیا وزیده، عالم به زمان ظهور نزدیک شده، این فرمایشها و علومی که آوردهاند از آن عالم است. والّیل اذ ادبر خدا
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 277 *»
هم به همین وقت و دوران قسم خورده، یعنی به دوران ظهور امر شیخ مرحوم. خدا برای ذکر فضائل فاطمه؟سها؟ قسم خورده به ماه ولایت، به مقامات ائمه هدات معصومین؟عهم؟، بعد هم به مقامات بزرگان دین و حاملان و کاملان که از اولِ والّیل اذ ادبر ظهورشان شروع شد. تا آن زمان امر کاملان روشن نبود.
البته امام زمان صلواتاللهعلیه در غیبت صغری مقامات بزرگان شیعه را عملاً تعلیم فرمودند. دوران غیبت صغری که تمام شد و غیبت کبری شروع گردید، دیگر کاملی مشخص و ظاهر نبود تا زمان شیخ بزرگوار که حامل روح کمال، و آورنده علم امام زمان صلواتاللهعلیه، و بیانکننده اسرار توحید و انوار تفرید، و فضائل ائمه هدات معصومین؟عهم؟ بود. ذکر مقامات و درجات بزرگان شیعه از زمان ایشان شروع شد. چون والّیل اذ ادبر شب غیبتِ ولایت به نیمه رسید و از نیمه هم شروع کرد به گذشتن. قسم به چنین زمانی، چه زمان شریفی! چه زمان شریفی! و چقدر باید خدا را شاکر باشیم که در این زمان و در این والّیل اذ ادبر ما رو به صبح داریم و منتظر فرجیم و میفهمیم که والّیل اذ ادبر است. شب به نیمه رسیده و بحمدالله از نیمه هم شروع به گذشتن کرده است.
والصبح اذا اسفر قسم به دوران ظهور امام زمان و عصر حجة بن الحسن صلواتاللهعلیه، شب غیبت که تمام میشود، طلوع نور ولایت آن حضرت و تابانشدن جلوه آن بزرگوار در وقتی است که و اشرقت الارض بنور ربها چهره آن بزرگوار آشکار گردد و زمین و آسمان به نور رخساره آن سرور روشن شود و دل مؤمنین به عنایات خاصه آن حضرت منور گردد؛ آن وقت اول صبح خواهد بود. قسم به صبح یعنی قسم به عصر ظهور حجةبنالحسن صلواتاللهعلیه انها لاحدی الکبر فاطمه زهرا؟سها؟ یکی از آیات بزرگ و بزرگترین آیات اثبات و معرفت خداوند متعال است. نذیراً للبشر نذیر بشر است.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 278 *»
در این آیات برای کسانی که در شب ولایت و در عصر غیبت واقع شدهاند تسلی خاطر است به اینکه میشنوند امامشان میآید. امامی که طلبکننده خون اولیاء و صاحب خون سیدالشهداء صلواتاللهعلیه و انتقامکشنده از ظالمان به فاطمه زهرا؟سها؟ هستند، حتی در حدیث معراج که میخواندیم در آنجا هم خداوند رسولخود؟ص؟ را به خروج حجة بن الحسن المهدی؟عج؟ تسلی میفرماید. خداوند در معراج به عنوان تسلی خاطر آن حضرت این جمله را میفرماید ثم اُخرِجُ مِن صُلبِه ذکَراً به اَنصُرُک بعد من از صلب حسین فرزندی را خارج خواهم ساخت که به وسیله او تو را نصرت کنم. فرمود و انَّ شَبَحَهُ عندی تحتَ العرش اگر میخواهی او را ببینی شبح او در نزد من زیر عرش هست.
عرش همان مبدأ عالم است و تمام امور و حقایق آن عالم به شکل اصل، تمثال و مثال در عرش موجود است به طوری که هرکس به عرش نگاه کند میتواند آنچه را که در آن عالم میگذرد ببیند. گذشته، حال و آینده آن عالم در عرش ثبت شده است. همانطور که آدم به عرش نگاه فرمود و اسماء خمسه طیبه را دید، و وقتی که آنها را به صفات خاصشان مشاهده کرد، به امام حسین صلواتاللهعلیه که رسید آن حالت حزن برایش دست داد. چون آن بزرگوار را در مقام شهادت مشاهده میکرد. پس عرش اینچنین است.
به همین سبب اینجا هم خداوند میفرماید شبح آن فرزند ــ که مقصود حضرت مهدی صلواتاللهعلیه است ــ در نزد من تحت عرش است. یملأ الارضَ بالعدل زمین را پر از عدل خواهد فرمود و یُطفِئُها بالقِسط و در سراسر زمین به گسترانیدن قسط و دادخواهی، آتش فتنهها را خاموش خواهد کرد. یَسیرُ مَعَهُ الرُعب همراه او ترس خواهد بود، یعنی از لشکریان او ترسی در دلها میافتد و همه از او میترسند. یَقتُل حتّی یُسألَ فیه اینقدر میکشد که میپرسند آیا این از فرزندان فاطمه است؟ تعجب میکنند از
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 279 *»
شدت آن حضرت و بطش و غلبه و قهر و خشم آن بزرگوار.
رسولخدا میفرمایند اینجا که رسیدم گفتم انّا لِله. فقیل ارفَع رأسَک دستور داده شد سرت را بلند کن. فنَظرتُ اِلی رَجلٍ مِن اَحسَنِ النّاسِ صورةً و اَطیبِهم ریحاً چشمم افتاد به رخسارهای که از همه مردم زیباتر و بوی خوش او از همه بیشتر بود و النُّورُ یسطَعُ مِن فوقِه و من تحتِه نور سراسر وجود آن بزرگوار را گرفته بود. فدَعوتُه او را خواندم و صدا زدم. فاَقبَلَ اِلیّ به طرف من آمد و علیه ثِیابُ النور بر آن بزرگوار لباس نور بود. و سیماءُ کلِ خَیر در او هر خیری مشاهده میشد حتی قَبَّلَ بَینَ عینیّ آمد جلوی من تا اینکه بین دو چشم مرا بوسید. و نظَرتُ اِلی ملائکةٍ قَد حَفُّوا به لایحصیهِم الا الله جَلَّوعزَّ نگاه کردم به ملائکهای که اطراف او را گرفته بودند و هیچکس تعداد آنها را نمیدانست مگر خداوند جلوعز. فقلتُ یا ربِّ لِمَن یغضِبُ هذا و لِمَن اَعدَدتَ هؤلاءِ و قَد وَعَدتَنی النَّصرَ فیهم عرض کردم ای خدای من این شخصیت محترم و بزرگوار برای چهکسی غضب خواهد کرد و تو اینها را برای چهکسی آماده کردهای و همانا درباره اهلبیتم وعده نصرت به من دادهای. فاَنَا اَنتَظِرُهُ مِنک من انتظار نصرت تو را دارم. فهؤلاء اَهلی و اَهلُبَیتی و قَد اَخبَرتَنی بما یلقَونَ مِن بعدی خدایا تو درباره اهلبیتم به من خبر دادی آنچه را که بعد از من از طرف این امت به آنها خواهد رسید و آنچه را آنها خواهند دید. و لَو شِئتَ لاَعطیتَنی النَّصرَ فیهم عَلی مَن یبغی علیهم خدایا تو با چنین حجت و ناصری که داری هرموقعی که بخواهی مرا درباره اهلبیت نصرت خواهی کرد، راجع به کسانی که بر آنها ظلم کردند. خدایا حال که بناست امر نصرت تأخیر بیفتد باز هم و قد َسلَّمتُ تسلیمم و قَبِلتُ و رَضیتُ قبول کردم و خشنودم. و مِنکَ التَّوفیقُ و الرِّضا و العَونُ عَلَی الصَّبر صبر میکنم. خدا برای تسلی خاطر رسولش؟ص؟ شروع میکند به ذکر این مطلب که در برابر مصائبی که بر اینها وارد میشود من چه کارها خواهم کرد. اول حضرت امیر صلواتاللهعلیه، بعد حضرت حسن، بعد حضرت حسین و بعد حضرت فاطمه؟سها؟.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 280 *»
عبارات راجع به حضرت فاطمه را آن شب خواندم که خداوند در محشر حکومت را به عهده فاطمه زهرا میگذارد و حکمفرمایی آن بزرگوار را اجرا میکند.
اما درباره حضرت امیر و امام حسن و امام حسین خداوند اینطور خاطر مبارک رسولالله؟ص؟ را تسلی میفرماید فَقیلَ لی امّا اَخوکَ فَجَزاؤه عندی جَنَّةُ المأوی نُزُلاً بصَبرِه اما برادرت علی برای خاطر صبری که در راه امر من میفرماید من جزای او را در نزد خودم جنة المأوی قرار دادهام. اُفلِجُ حُجَّتَهُ عَلَی الخَلایقِ یومَ البَعث حجت او را بر جمیع خلایقم در روز قیامت پیروز میگردانم. و اُوَلّیهِ حَوضَکَ یسقی مِنها اولیاءَکُم او را عهدهدار حوض کوثر میگردانم که از آن حوض دوستان شما را سیراب بفرماید. وَ یمنَعُ مِنها اعداءَکم دشمنان شما را از آن حوض منع فرماید. و اَجعَلُ جَهَنَّمَ علیهِ بَرداً و سلاماً یدخُلُها فَیُخرِجُ مَن کان فی قلبِه مثقالُ ذَرَّةٍ مِن المودَّة من جهنم را بر علی بَرد، خنک و سلامت قرار میدهم. خود علی داخل جهنم میشود و از جهنم خارج میکند هرکس را که در دل او به مقدار ذرهای مودت و محبت شما باشد. خدایا انتظار ما این است که قبل از رفتن از دنیا ما از جهنم نجات بیابیم، برائت از جهنم به ما داده شود و از دنیا برویم. و اَجعَلُ مَنزِلتَکُم فی درجةٍ واحدةٍ مِن الجَنَّة من منزل شما و دوستان شما را در بهشت در یکجا قرار میدهم.
و اَمّا ابنُکَ المقتُولُ المَخذولُ و ابنُک المغدورُ المقتولُ صَبراً فَاِنَّهُما مِمّا اُزَیّنُ بهِما عرشی اما فرزند مقتول تو که خذلان شده و خوار گردیده ــ حضرت حسن ــ و همینطور فرزند دیگرت که با او به مکر و بیوفائی رفتار شده و کشته شده به کشتهشدن صبر ــ حضرت حسین ــ، این دو هستند از آنچه که من عرش خودم را به این دو زینت میدهم. و لَهُما مِن الکَرامَة سوی ذلک ما لایخطُرُ علی قلبِ بشرٍ لِما اَصابَهُما مِن البلاء گذشته از اینها برای این دو بزرگوار برای خاطر آن بلاها و مصائبی که دیدهاند کرامتهایی است که بر دل هیچکس نگذشته و به خاطر کسی خطور نکرده است.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 281 *»
و لِکُلِ مَن اَتی قَبرَهُ مِن الخَلق همینطور کرامتهایی قرار دادهام برای کسانی که به زیارت قبر حسین صلواتاللهعلیه بیایند. چرا؟ لاَنَّ زُوّارَهُ زُوّارُک زیرا زائران حسین زائران تو هستند. و زُوّارُکَ زُوّاری و زیارتکنندگان تو زیارتکنندگان من هستند. و عَلَیّ کَرامَةُ زائری احترام زیارتکنندگان من بر خود من است، یعنی احترام و اکرام زیارتکنندگان حسین بر خدا است. واَنا اُعطیهِ ما سأَلَ وَ اَجزیهِ جَزاءً یغبِطُهُ مَن نظَر اِلی تعظیمی له من خودم عطا میکنم به زیارتکننده قبر حسین صلواتاللهعلیه آنچه را که از من بخواهد، و من به او جزائی میدهم که هرکس به آن جزا و به تعظیم من نسبت به او نگاه کند، غبطه خواهد خورد. و ما اَعدَدتُ لهُ مِن کرامتی و غبطه خواهد خورد از آنچه که من از کرامت خود برای زائران حسین فراهم کردهام. خدایا ما را زائر حسین و باکی بر حسین از دنیا ببر.
صلی الله علیك یا اباعبدالله
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرینݡ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 282 *»
مجلس 11
(شب شنبه ـــ 25 جمادیالاولی 1405 هـ ق)
r قدردانی از زحمات مدرسين و معلمين ابتدائی
r لزوم رسيدگی اولياء اطفال نسبت به امور تربيتی فرزندانشان
r حسن نيت و لزوم سعی و همّت در تدريس و تعليم
r حسن تفاهم در تعليم و تعلّم ميان معلّم و متعلّم و تواضع هر یک نسبت به يکديگر
r لزوم رعايت حقوق معلم
r ادامه تفسير «واليل اذ ادبر» و «الصبح اذا اسفر» به شب غيبت و روز ظهور
r نوع تصرف حاملان ولايت در دوران غيبت و دوران ظهور
r ساعات با برکات نيمه شب به بعد و حالت صالحان و عنايات خداوند متعال به آنان
r عنايات خداوند متعال در نيمه شب غيبت امام زمان؟عج؟
r لزوم قدردانی و تلاش در فراگيری و ذاتیشدن معارف حقه
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 283 *»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ
خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید:
Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS
Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS
اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام
([77]) امیدواریم خداوند به مدرسین و معلمینی که در این سلسله زحمت میکشند، در اینجا یا جندق یا اصفهان و سعی میکنند بچهها، جوانها و بزرگها را با دین و فرمایشهای بزرگان دین آشنا کنند تا اهل فهم در دین شوند، جزای خیر عنایت کند. از زحمات همه آنها تشکر میکنیم. ما که عاجزیم از شکر زحمات این آقایان. بزرگان دین شاکرند، ایشان جزای شما را خواهند داد، ایشان شما را شفاعت خواهند فرمود، و انشاءالله برکت در عمرتان، در علم و مال و فرزندانتان خواهند داد. رحمتشان
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 284 *»
و عنایتشان شامل حالتان خواهد بود. همه پدران و مادران از زحمات شما ممنون و متشکرند. واقعاً زحمت دارد. من گاهگاهی میبینم بعضی از برادرها واقعاً تمام روز خود را وقف تربیت و تعلیم میکنند، حتی کارهای خودشان گاهی زمین میماند. خیلی محسوس و مشهود است. نمیشود این را حمل به تعارف و اغراق کرد. واقعاً میبینیم که نوعاً به کارهای خودشان نمیرسند. این زحمات برای احیاء امر دین و آشناساختن این فرزندان با فرمایشهای بزرگان دین است.
یک تذکر میخواهم عرض کنم. کلاسهای ابتدائی خیلی به زحمت اداره میشود و خدا جزای خیر به آقایان عنایت کند که واقعاً زحمت میکشند، از نظر اعصاب در ناراحتی و شدّتند. ادارهکردن بچهها آن هم بچههای مختلف خیلی مشکل است. آقایان از زحمات آنان قدردانی کنند. حال که بناست کلاسهای ابتدائی دایر باشد، استقبال کنند. باید محلی برای درس و بحث در نظر گرفت. کلاسها و اتاقهایی ترتیب داد، کمک لازم است. من نمیدانم شما چرا رجوع نمیکنید. یا پدرانی که بچههایشان میآیند چرا در پیشرفت آنان کمک نمیکنند. همهچیز را از معلمین حسینیه انتظار نداشته باشید، همه کارها را از آنها انتظار نداشته باشید.
در بعضی از آداب و اخلاقیات خودتان به بچهها کمک کنید. آنها را مؤدب بار بیاورید، در خانهها سعی کنید مؤدب باشند. همینطور در پیشرفت کارشان به آنها کمک کنید، آنهایی که میتوانند کمک کنند. در عفّتشان کمک کنید، در ایمانداشتنشان کمک کنید، اینها را با بعضی مسائل آشنا نکنید اگر بناست اینجا بیایند و از اینجا الهام بگیرند و فرمایشهای اعتقادی و عقاید حقه را بیاموزند، در خانهها چیزهایی که بر خلاف فرمایشها است نباشد که اینها طور دیگری بار بیایند. سعی کنید اگر میخواهند از اینجا الهام بگیرند، یعنی اخلاق، احکام، آداب سلوک و
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 285 *»
همهچیز را از فرمایشهای بزرگان بیاموزند، کار آنها را منحصر کنید به همین برنامههایی که در اینجا است و از جاهای دیگر الهام نگیرند. پدران و مادران در معاشرتهایشان مواظب باشند.
خلاصه به معلمین و معلمات حسینیه کمک کنند، درس و بحث متعلمات هم واقعاً طاقتفرساست. معلمات در زحمتند. مخصوصاً مدیره ایشان که خداوند ایشان را حفاظت فرماید و سلامتی کامل به ایشان دهد، از ایشان هم خیلی شرمندهایم، خداوند به ایشان جزای خیر عنایت کند. خیلی در زحمتند، کمک لازم دارند. مادرها کمک کنند، پدرها به فرزندان کمک کنند. در رشد فرزندانشان، در حفظ اخلاق و ایمان فرزندانشان معلمین را کمک کنند، و خدای نکرده صدمه نزنند، به مکتب خیانت نکنند. تا اینجا یکقدری با کتابها آشنایی پیدا کردند، محل تحصیلشان را عوض نکنند و جاهای دیگر نبرند. این خیانت است، خیانت به سیدالشهداست، خیانت به بزرگان دین است.
اینجا را باید احیا داشت، به اینجا باید کمک کرد. فقط با آمدن بچهها به این محل امر بزرگان دین احیا میشود، ولایت آلمحمد؟عهم؟ و امر آل محمد؟عهم؟ احیا میشود. اینجا را تضعیف نکنید و بدتر اینکه مقداری که اینجا آمادگی پیدا کردند بچهها را بردارند ببرند، این به روحیهها صدمه میزند، زحمات را حیف میکند و به تعبیر درستتر خیانت است. زحمت بچه در همان دورانی است که چیزی سرش نمیشود. وقتی با کتاب و نوشتن آشنا شد او را بردارند ببرند، این کار برای معلم و معلمه خیلی لطمه است. چه خون دلی خورده تا او را با کتاب و نوشتن آشنا کرده، بعد او را در جای دیگر ببرند! مگر که اخلاقش مناسب اینجا نباشد و واقعاً روحیهاش با این مکان و تعالیم اینجا متناسب نباشد. در این صورت ولیّ وظیفه دارد ببرد.
مقصودم تشکر از زحمات آقایان مدرسین و معلمین بود. خدا به همهشان جزای
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 286 *»
خیر عنایت کند. آنها را هم انشاءالله موفق گرداند که بیشتر سعی کنند و بیشتر همت داشته باشند، هدف را خیلی مهم بشمارند و مسأله را کوچک فرض نکنند و تا جایی که میسر است انشاءالله برای آنها برنامهها را اساسی کار کنند. کتابی که برای تدریس به معلمی واگذار میشود، تا خودش درست آن کتاب را از هر جهت بررسی نکرده و تسلّط پیدا نکرده تدریس نکند. همینطور اگر یک وقتی مسألهای به میان آمد که مورد گفتگو قرار گرفت انشاءالله با حسن نیت با هم مذاکره کنند. هیچ مانعی ندارد.
ما ناقصین باید گاهگاهی از شاگردان خود چیز یاد بگیریم، برای اینکه معلوم شود ناقصیم. شاگرد با فکر آزاد وارد کتاب میشود ولی فکرهای ما یکقدری مشوّش شده و آمادگی ندارد. بنابراین شاگردی که کتابی را شروع میکند و وارد بحث جدیدی میشود او برای فراگیری و حتی برخورد به نکتههایی که ما از آنها غافل بودهایم مغزش کاملاً آماده است. حاشیههایی که بر کتابها نوعاً نوشته میشود، شرحهایی که بر کتابها زده میشود و انتقادهایی که از نوع کتابها میشده، همه اینها برای خاطر همین مطلب بوده که کسی که تازه با این علم آشنا میشود، فکرش آزادتر و برخوردش با مشکلات و مسائل بیشتر است.
به همین سبب معلم باید از اشکالاتی که شاگرد میکند استقبال نماید. شاید به مسألهای برخورد کرده که ما تاکنون متوجه نبودهایم. حال که او اشکال میکند معلم با حسن نیت و حسن استماع گوش دهد و مشکل را بررسی کند. اگر حق است با کمال افتخار و تواضع و خضوع بپذیرد. برای ما نقص نیست که مسألهای را ندانیم، حتی از همان عبارتی که میخوانیم و تدریس میکنیم به نکتهای برخورد نکرده باشیم و شاگرد ما برخورد کند و به ما بگوید. اگر ما از او گرفتیم نقصانی برای ما نیست، هیچ نقصی نیست، بلکه لازمه رتبه ماست. لازمه رتبه ما این است که از خیلی امور بیخبریم. در کتاب یک مسأله برایمان تا اندازهای روشن است اما جوانبی دارد که ما بیخبریم.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 287 *»
شاید این شاگرد در جای دیگر مطالعه کرده و اینک به این نکته برخورد کرده و خدا از زبان او دارد مرا متوجه میکند به مسألهای که تاکنون به آن توجه نداشتهام. این عدم توجه، این جهل و این نادانی، لازمه رتبه ماست. نباید به ما برخورد داشته باشد که مسأله تازهای و مطلب تازهای گفته میشود. یا اینکه اصلاً برداشتمان غلط بوده، چهبسا اینطوریم. مرتبه نقصان اینطور است. چهبسا برداشت ما غلط بوده و اینک که یک فکر صاف و غیر مشوش به آن برخورد کرده و برای ما مطرح میشود، باید بپذیریم. این حسن تفاهم بین استاد و شاگرد در همه مراتب لازم است.
البته شاگردها هم وظیفه دارند رعایت حقوق استاد را داشته باشند، نسبت به درس استاد و مجلس درس استاد احترام بگزارند. این حدیثی که ایشان خواند بسیار جالب بود. کسی که از او درس میگیری و عهدهدار درس تو است و به تو درس میدهد، در مجلس او حق نداری صدایت را از صدای او بلندتر کنی. در مجلس او حق نداری جواب کسی را که از او سؤال کرده بدهی. بگذار جوابدهنده خود او باشد. اگرچه تو هم مسأله را میدانی ولی تو جواب نده، بگذار جوابدهنده خود استاد باشد. با دشمن او دوستی نکنی، با دشمن او نشست و برخاست نکنی و با دوست او دشمنی نکنی. اینها حقوقی است که تعیین شده است.
عیبهای او را بپوشانی. معلوم میشود این استاد از اساتید رتبه نقصان است که عیب دارد و عیبش را هم شاگرد متوجه میشود، عیبهای او را بپوشانی. کسی گمان نکند این حدیث مربوط به کاملین است، کاملین حقشان حق پدر و مادر است، حق محمد و علی صلواتالله علیهما و آلهما است. ولی این حقوق مربوط به مدرسین، اساتید و معلمینِ رتبه نقصان است. اگر عیبی از او دیدی عیب او را بپوشان، اما اگر فضیلتی و منقبتی از او دیدی آن منقبت را آشکار ساز. در غیابش او را تعریف بکن، بگو استاد من چنین فضائلی دارد. اگر در مجلسی غیبت او را میکنند
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 288 *»
ننشین. دفع کن، مدافعه کن، از استادت دفاع کن. اینها حقوقی است که خدا برای استاد قرار داده است. میفرماید اگر این حقوق را انجام دادی ملائکه خدا شهادت میدهند به اینکه تو او را برای خدا قصد کردهای، و علم او را برای خدا یاد میگیری.([78]) و وقتیکه اینطور باشد تمام فضائل و ثوابهایی که برای طالب علم مقرر شده، همهاش را برای تو ثبت خواهند کرد. و انشاءالله آن ثوابها را به ما خواهند داد. این مسائل مربوط به معلمین و مدرسین و شاگردان است که باید در مجالس خودشان مطرح شود اما به مناسبت ذکر کردم. نمیخواستم اینجا بحث کنم.
مقصودم این بود که تتمه عرایض دیشب را ادامه دهم که خداوند در ذکر فضائل فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید انها لاحدی الکبر نذیراً للبشر فاطمه زهرا یکی از آیات بزرگ اثبات خدا و تعریف و شناخت خداوند است. ابتداءاً سوگندهایی یاد میفرماید والقمر قسم به ماه ولایت امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه والّیل اذ ادبر قسم به شب در هنگامی که شروع به رفتن میکند و قسم به صبح هنگامی که آشکارا میشود و تابان میگردد، که فاطمه دارای یکچنین فضائلی است و او را به اینطور باید بشناسند.
عرض کردم از بزرگان ما+ درباره این آیات تفسیری رسیده که مراد از لیل و شب، شب دوران غیبت امام؟ع؟ است و مراد از صبح، دوران ظهور امام زمان صلواتاللهعلیه است. اگر غیبت را به معنای عام بگیریم از وقتی شروع شده که امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه خانهنشین شدند. بعد از رحلت رسولخدا؟ص؟، امام؟ع؟ و مقام ولایت در تقیه قرار گرفتند و شب شروع شد. عرض کردم شب حالاتی دارد: اول شب، نیمه شب و انتهای شب که از نيمه شروع به گذشتن و رفتن میکند. در بین این حالات که خدا به قمر قسم میخورد قسم به ماه ولایت، یعنی دوران ولایت بعد از
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 289 *»
رسولخدا؟ص؟ دوران شب است تا ظهور امام زمان صلواتاللهعلیه که ظهور ولایت است و حکومت ظاهری ولایت و تصرّف ظاهری امامت و ولایت شروع میشود.
تا قبل از ظهور، تصرّف تصرّفِ باطنی است. در زمان هریک از ائمه معصومین صلواتالله علیهم اجمعین و در این زمان امام زمان حجة بن الحسن صلواتاللهعلیه و عجلاللهتعالیفرجه تصرفشان تصرف باطنی است. به این معنی که در باطن تصرف میکنند و حکومتِ ظاهری و تصرفِ ظاهری ندارند، ولی در باطن تمام عالم و همه عوالم خلقت به دست ایشان تدبیر میشود. زیرا ایشانند دست خدا و هیچ حرکتی برای هیچ متحرکی نیست و هیچ سکونی برای هیچ ساکنی نیست مگر به اراده، مشیت و اذن ایشان. چون ظرف اذن خدا و مشیت و اراده خدا هستند.
پس شب است ولی آن موقعی از شب که امید صبح در آن میرود و دلهای مشتاقان صبح به واسطه فرارسیدن صبح، از شادی به تپش در میآید. والیل اذ ادبر وقتی است که شب شروع کند به گذشتن و پشت کردن و رفتن. از آن موقع است که مشتاقان صبح امیدوار میگردند، از خواب برخاسته و آماده میشوند. تجدید طهارت یا اکتساب طهارت کرده، وضو میگیرند و حالشان حال تقرب است. میخواهند تقرب بجویند، خدا را میخوانند چون میدانند در آن ساعات از ساعتهای شب خداوند جوایز، مواهب و عنایات خاصهاش را به بندگانی میدهد که برای آنها خیر و عنایت خداوند سبقت گرفته باشد. به همین سبب دستور است بعد از نافلههای شب که خوانده شد و بعد از خواندن دو رکعت شفع انسان این دعا را بخواند الهی تَعَّرَضَ لکَ فی هذا اللیلِ المُتعَرِّضون و قصَدَک القاصدون و اَمَّلَ فضْلَکَ و معروفَکَ الطالِبون و لک فی هذا اللیلِ نَفَحاتٌ و جوایزُ و عطایا و مَواهِبُ تَمُنُّ بها علی مَن تَشاءُ من عبادِک و تَمنَعُها مَنْ لمْتَسبِق لهُ العنایةُ مِنک. خدایا در این شب برای تو بخششها، عنایتها، جایزهها و موهبتهایی است که آنها را به آن بندگانی که میخواهی
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 290 *»
میبخشی و از آن بندگانی که برای آنها سبقت خیری نرفته دریغ میداری، و محروم و ممنوع میگردند کسانی که عنایت تو به سوی آنها سبقت نگرفته است.
مقصود این است که مشتاقان صبح که انتظار صبح را میکشند، خدا را در آن موقع شب میخوانند. ما در اثر عصیان و معصیتها ــ خودم را عرض میکنم ــ مغلول به معاصی هستیم، معاصی دست و پای ما را بسته و در آن موقع محروم از آن جوایز، عطایا و مواهب در خواب نازیم، در خواب راحت. ولی اولیاء خدا، مشتاقان صبح و مشتاقان آن مواهب، همه بهپاخاسته، همه در محراب عبادت خود به عبادت ایستاده، در رکوع و سجود و دعا و مناجاتند. از امام؟ع؟ سؤال میشود چرا کسانی که به نافلههای شب و روز موفق میشوند صورتهای نورانی دارند؟ چرا صورتهایشان نورانی است؟ میفرماید برای اینکه اینها وقتی در نیمههای شب به عبادت میایستند، خدا بر آنها لباس نور میپوشاند و به برکت آن نوری که در شب اقتباس میکنند، روز نورانی هستند.([79])
این ساعات ساعات عجیبی است. به همین سبب خداوند در این آیات به همان ساعات سوگند خورده است. والّیل اذ ادبر که از نیمه شب شروع میشود به طرف صبح. آنگاه برای اهل خدا و اهل حق و اهل مناجات و کسانی که برایشان سابقه خیری رفته و عنایتی از خدا سبقت گرفته، شروع انعام آن مواهب و شروع تقسیم آن عطایاست و دیگران محرومند. چنین ساعاتی را خداوند در این آیات مورد سوگند قرار داده است. والّیل اذ ادبر. از نظری هم شب غیبتِ ولایت و خانهنشینی
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 291 *»
امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه همینطور ادامه پیدا کرده تا صبح طلوعِ ظهور امام عصر صلواتاللهعلیه، و نیمه آن شب، اولِ اذ ادبر شب غیبت است.
عرض کردم از اول ظهور امر شیخ بزرگوار خدا این برهه از زمان و این زمان از دوران غیبت را برای ذکر مقامات فاطمه زهرا؟سها؟ که زمینه ولایت است، مورد سوگند قرار داده است. این نکته را که عرض کردم و توضیح مختصری که دادم برای این است که انشاءالله قدر خود را بدانیم و موقعیت زمان را بشناسیم و ارزش این مواهب و جوایز الهیه را که علوم مشایخ عظام+ باشد، در این شب غیبت بدانیم که جوایز و مواهب چیست و نصیب چه کسانی شده است. و عنایت خداوندی برای کدام یک از بندگان سبقت گرفته است؟ از موقعیت زمان قدردانی کنیم. از زمان شیخ مرحوم شب غیبت شروع شده به اذ ادبر، یعنی بحمدالله حرکت به سوی صبحِ ظهور شروع شده. زمان آنقدر عظمت دارد و این دوره از زمان آنقدر جلالت دارد که خدا به این زمان قسم خورده و در قرآن به آن سوگند یاد فرموده والّیل اذ ادبر. عصر غیبت و شب غیبت نیمه شد و از وقت ظهورِ امر ایشان شروع به ادبار و پشتکردن نموده است. شب دارد میرود و ما داریم به صبحِ ظهور نزدیک میگردیم.
امیدواریم خدا این چشمهای گناهکار ما را به نور جمالش روشن فرماید و ما را از اعوان و انصار آن بزرگوار قرار دهد. زمان خیلی ارزنده است. متوجه باشیم؛ و ارزندهتر از آن، جوایز و مواهب خداوندی است که در این دوره از غیبت نصیب بندگان خود کرده که علوم مشایخ عظام ما+ است. اسرار توحید و اسرار تفرید ذکر شده، فضائل محمد و آلمحمد؟عهم؟ بیان شده، مقامات اولیاء بیان شده، تا محبتهای ما از معرفت سرچشمه بگیرد. همچنین برائت از اعداء ذکر گردیده و اصل ولایت و برائت ــ ولایت اولیاء الله و برائت از اعداء الله ــ در ارکان دین قرار گرفت و مقامات اولیاء به اسم رکن چهارم دین شهرت پیدا کرد. همچنین درکات اعداء بیان شد و معرفت آنها فراهم
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 292 *»
گردید و ما را با جایگاهها و درکات آنان آشنا کردند. مردم دیگر که از این مکتب غافل و بیخبرند کجا نسبت به اباالفضل صلواتاللهعلیه، یا زینب کبری؟سها؟ دارای چنین معرفتی هستند؟ کجا این بزرگواران به اینطور شناخته شده بودند؟ این فضل نصیب ما شده و این مواهب، جوایز و عطایا نصیب ما گردیده است.
با اینکه در خودمان ما هیچ استحقاقی نمیبینیم، هیچ زحمتی نکشیده و تلاشی نکردهایم. همهاش لطف و فضل است و ابتداءِ خداوند است به این لطف، کرم و فضل. اللهم ان هذا منک و من محمد و آلمحمد. پس این جوایز شامل ما گردیده و این مواهب نصیب ما شده است. انشاءالله در قدردانی، فراگیری و ملکهشدن این علوم کوتاهی نکنید. همه ما باید این مطالب، این فضائل، این مقامات و علوم را تا جایی که برایمان میسر است به طور ملکه یاد بگیریم تا شخصیت انسانی ما از همین فرمایشها انشاءالله فراهم شود. اَقبِل عَلَی النَّفسِ و استَکمِل فَضائلَها شعر عجیبی بود که از فرمایشهای حضرت امیر صلواتاللهعلیه خواندند:
اَقبِل عَلَی النَّفسِ وَ استَکمِلْ فَضائلَها | فَاَنْتَ بالنَّفسِ لا بالجِسْـمِ اِنســان |
به نفست یعنی نفس ناطقه رو بیاور و اسَتکمِل فضائلها فضائل نفس را کامل گردان. زیرا تو به نفس انسان هستی نه به جسم. انسانیت تو از همین معارف فراهم میشود، و آن معارفی که سالم است و هیچ انحراف در آن نیست، همهاش از قرآن و فرمایشهای معصومین؟عهم؟ است ــ در برابر معارف انحرافی صوفیه و وحدتوجودیها که خدا لعنتشان کند ــ این توحید و این معارف حقه آلمحمد؟عهم؟ است. اینها است که انسانیت بهشتی ما را میسازد و ما به برکت این معارف انسان بهشتی خواهیم شد. انشاءالله قدر بدانید. در این موقعیت از زمان که واقع شدهایم و با این مواهب که خدا ما را آشنا کرده و بدون هیچ استحقاقی نصیب ما فرموده، این خیلی تشکر میخواهد و خیلی باید سپاسگزاری کرد.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 293 *»
دیگران میگویند امام؛ اما نمیدانند چه میگویند. میگویند پیغمبر، نمیدانند چه میگویند. میگویند خدا، نمیدانند چه میگویند. ولی شما به برکت این بزرگواران و این فرمایشها حدود توحید را آموختهاید و میدانید و انشاءالله میآموزید. حدود ولایت را آموختهاید، میدانید و انشاءالله راه میبرید، همینطور سایر معارف را. امیدوارم خداوند به همه ما توفیق کرامت فرماید و ما را قدردان این نعمتها بفرماید. اللهم وفّقنا لما تُحِبُّ و تَرضی و جنِّبنا عن موجبات سخطِک و غضبِک.
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرینݡ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 294 *»
مجلس 12
(شب يکشنبه ـــ 26 جمادیالاولی 1405 هـ ق)
r مقام حضرت فاطمه؟عها؟ نسبت به ولايت
r موقعيت زمين هر عالمی نسبت به مواليد آن
r برتری برخی از مواليد بر زمين و نمونه این مطلب در عالم اناسی
r مقام حضرت فاطمه؟عها؟ نسبت به ساير معصومين؟عهم؟ و نسبت به انبياء؟عهم؟
r اشعاری در تناسب با بحث
r تعدد تعينات حقيقت محمديّه؟ص؟ باعث نقصان هيچيک از آنها نشده است
r ظاهر در مظهر و ظهور خود اظهر است و آنها محکوم به حکم ظاهرند
r ميان ظاهر، ظهور و مظهر آن در هيچ امری فرقی نيست
r در همه امور عبادی، مقصود خداوند است ولی مواقع تعابير و جهات عبادات، مظاهر او میباشند
r تفکيک میان مقام تعليم و تعلّم معارف و مقام انجام مراسم عبوديت
r يکسانبودن تعينات حاملان مقام ولايت و موقعیت حضرت زهرا؟عها؟
r اشارهای به سنگينی مصائب حضرت زهرا؟عها؟ بر رسولخدا؟ص؟ و اميرالمؤمنين؟ع؟
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 295 *»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ
خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید:
Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS
Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS
اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام
بحث در این بود که چه رابطهای بین تعین فاطمیه که یکی از تعینات حقیقت محمدیه؟ص؟ است با مقام ولایت وجود دارد که آیه شریفه انها لاحدی الکبر به مقام ولایت و به مقام فاطمه زهرا؟سها؟ تفسیر شده است؟ از جمله جهاتی که میتوان در این بحث در نظر گرفت این است که این بزرگوار نسبت به مقامات و شئونات ولایت و ظهورات و تعینات ولایت در حکم قشرند، یا به تعبیر دیگر در حکم محلی هستند که از این محل شئونات و مقامات ولایت استخراج میشود. به دلیل اینکه فاطمه زهرا؟سها؟ در تعین فاطمیت حامل زمین ولایتند و شأن زمین را در خود ظاهر ساختهاند.
و زمین محل استخراج و روییدن نباتات و معادن است، حتی میتوان گفت حیوانات و اناسی هم از زمین میرویند. و الله انبتکم من الارض نباتاً([80]) وقتی بنا باشد
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 296 *»
انسان مثل نبات از زمین بروید، حیوان هم مثل نبات میروید و نبات و جماد هم از زمین پیدا میشود، معادن هم که از زمین پیدا میشوند، پس جمیع موالید از زمین استخراج میگردند. آثار افلاک از آسمان به زمین تعلق میگیرد و این موالید از زمین استخراج میشوند. پس زمین اُمّ، اصل و ریشه است. موالید در اثر جامعیتی که دارند نسبت به زمین افضلیت دارند، مثل اینکه انسان و حیوان نسبت به زمین افضلند. پس با اینکه موالید ممکن است افضلیتی داشته باشند اما چون از زمین استخراج شدهاند، زمین نسبت به آنها میشود، اصل، امّ و ریشه. و موالید در برابر امّ، اصل و ریشه خود، خاضع و خاشع هستند.
از این جهت زمین اصل است اگرچه ممکن است موالید روی جامعیتی که دارند نسبت به آن افضل باشند. نمونه این بحث، حضرت آدم و حوا علی نبینا و آله و علیهما السلام هستند که نسبت به اینکه پدر و مادر ظاهری بودند و انبیاء و سایر اناسی از ایشان استخراج شدهاند و مبدأ انسانیت هستند، از این جهت آدم بر تمام فرزندانش شرافت و فضیلت دارد و پدر نامیده میشود. و هر انسانی در عرصه ظاهرِ این عالم، فرزند آدم و حواست و از آدم و حوا پیدا شده است. انّا خلقناکم من ذَکَرٍ و اُنثی و جَعَلناکم شُعوباً و قبائلَ لِتَعارفوا([81]) همه انسانها از آن اصل خلقت شدهاند ولی در بین فرزندان، موالید و اولادش میشود کسانی افضل از او باشند. همانطور که میبینیم محمد؟ص؟ و علی و سایر ائمه؟عهم؟ و فاطمه زهرا همگی فرزندان آدم هستند و لکن موالیدی هستند که از آدم افضلند، نه تنها افضل از آدمند بلکه ریشه و اصل آدمند. حقیقت آدم از شعاع جسم مبارک ایشان، آن هم در نهایت تنزل خلقت شده است. مقام محمدی؟ص؟ در نازلترین حد که نامش فاطمه شد، خداوند در آن مقام و در آن تنزل از شعاع جسد اصلی فاطمه زهرا؟سها؟ حقیقت انبیاء را خلق کرد.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 297 *»
آنکه در احادیث رسیده که رسولخدا؟ص؟ در دریاها شناور شدند و بعد از آن در انوار فرو رفتند تا اینکه همه آن مراتب تمام شد، آنوقت متوجه نعمتها شده از شوقِ عنایت خداوند نسبت به خودشان و بزرگشمردن فضل خدا عرق فرمودند و از عرق بدن مبارک رسولخدا؟ص؟ حقیقت انبیاء آفریده شد که خود همان عرق، حقیقت انبیاء بود که از بدن مطهرشان آفریده شد،([82]) مقصود همین تنزلاتِ در مقامات ولایت بود که تا رتبه فاطمیت تنزل فرمودند. آنجا این ظهورات برایشان فراهم شد که این ظهورات را انبیاء گفتند، این حقیقتها را انبیاء گفتند.
پس اگر از این جهت حساب کنیم فاطمه زهرا؟سها؟ برای آدم، اصل و ریشه است. و چون از آن سرزمین حقیقتهای انبیاء رویید، پس همه حقیقتهای انبیاء ظهورات این بزرگوار و فرزندان ایشانند و ایشان اصل و ریشه هستند. اما در عالم ظاهر و به حسب ظاهر میگویند فرزند آدم و اولاد آدمند. به خود آدم هم گفته میشد فرزند تو حسین؟ع؟ این مصیبت را خواهد دید،([83]) یا دخترت زهرا این مصائب را خواهد دید. آدم در این مقام خودش را پدر میدید. اما چه پدری! پدری که در واقع و از نظر حقیقتش خود را فرزند میدید که حقیقت آدم ظهوری از آن ظهوراتی بود که از جسد مطهر آن بزرگواران فراهم شده بود.
در مورد خود ولایت هم همینطور است. وقتی فاطمه زهرا؟سها؟ حامل جهت زمینی عرصه ولایت باشند، تمام ظهورات ولایت، خود را فرزندان فاطمه میبینند. عرض کردم کنیه آن بزرگوار را «امّابیها» گفتهاند. ایشان مادر پدرشان بودهاند. به این معنی رسولخدا؟ص؟ وقتی خود را در مقام اصطفاء میدید که از زمین عرصه ولایت روییده بود و فاطمه را مظهر آن زمین میدید، به همین علت در نزد فاطمه؟سها؟ به عنوان
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 298 *»
مادر خاضع بود، و امّابیها کنیه مبارکه فاطمه زهرا؟سها؟ شد. نه تنها امّابیها است، همینطور نسبت به امیرالمؤمنین و سایر ائمه؟عهم؟، امّبعلها و امّبنیها است. کجا این مطلب را نشان دادند؟ وقتی که در خانه فاطمه زهرا؟سها؟ تحت کساء یمانی اجتماع کردند. آنجا همه نزد فاطمه آمدند حتی رسولخدا؟ص؟ خانه فاطمه زهرا آمدند و آنجا این اجتماع درست شد. وقتی هم که خدا با ملائکه خود از ایشان سخن میگوید که اینها اهلبیت نبوتند، اول فاطمه را ذکر میکند. اینها عبارتند از فاطمه و پدر فاطمه، فاطمه و شوهر فاطمه، فاطمه و دو فرزند فاطمه. وقتی که این بزرگواران در این مقام فرع فاطمه باشند، سایر ائمه؟عهم؟ هم فرع فاطمه زهرا هستند.
پس حدیث کساء و امثال این حدیث که ذکر فضیلت فاطمه زهرا؟سها؟ است، بیان همین مقام و موقعیت است و هیچ منافات ندارد با اینکه موالید این سرزمین از خود زمین افضل باشند. چه مانعی دارد. آدم اصل و پدر است و از آدم این اولاد استخراج شدهاند. تمام انسانها از معصومین کلی و انبیاء و بزرگان دین و ناقصین در هر دوره و عصری، همه و همه از آدم استخراج شدهاند. در ذرّ هم همینطور بود. آنجا هم از آدم استخراج شدند. همینطور در هر عالمی فرزندان آن عالم از آدم آن عالم استخراج شدهاند و آدمِ آن عالم برای آنها پدر است. از این جهت ممکن است در هرعالمی فرزندانی باشند که از جهاتی از پدر خود افضل باشند، مثل همین عالم ظاهر. این تعبیر بسیار جالبی است:
«اِنّی و اِنْ کُنتُ ابنَ آدَمَ صورةً | فَلی فیهِ معنی شاهدٌ باُبُوَّتی» |
اگرچه من از نظر ظاهر و صورت ظاهری فرزند آدم هستم ولی در آدم من گواه دارم که پدر او هستم. در آدم من شاهدی دارم برای خودم که گواهی میدهد بر پدربودن من برای آدم. باز اصل و اببودنِ من معلوم است. وقتی که بنا باشد حقیقت آدم از عرق بدن رسولخدا؟ص؟ خلقت شده باشد، آن بزرگوار میگوید من پدر او و حضرت امیر
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 299 *»
مادرش است، یا حضرت فاطمه؟سها؟، به هرحال مقام ولایت میتواند بگوید من مادر آدم هستم و آدم در آن مقام فرزند من است؛ هیچ مانعی هم ندارد.
«وَلَدَتْ اُمّی اَباها انَّ ذا مِن عجَبات»([84]) واقعاً از شگفتیها است که فاطمه زهرا امّابیها باشد. «ولدت امی اباها» پدر هم در مقام ولایت فرزند دختر است. چون از سرزمین ولایت روییده است. این ظهورات و تعینات در این مقام فرزندند و فاطمه ام و مادر است. همانطور که مادر حسن است، مادر حسین است، مادر سایر ائمه هدات معصومین؟عهم؟ است، مادر علی است و مادر رسولخدا؟ص؟ است. چون حامل مقام زمینی عرصه ولایت است، آن مقامات و ظهورات از این حقیقت استخراج شده است. این امور مانعی ندارد، اینها تعبیرات حکمت است و در حکمت این تعبیرات هست. دیگران که از حکمت دورند چهبسا این تعبیرات را با عرصه خودشان مقایسه کنند و ناصحیح ببینند، مثل همین تعبیر انا و علی ابوا هذه الامّة([85]) به حسب ظاهر که نگاه میکنند اینهمه اشکالات به فرمایشهای بزرگان ما میکنند که چرا شما این جمله را اینطور معنی میکنید انا و علی ابوا هذه الامّة من و علی پدر و مادر این امّتیم. چرا اینطور معنی میکنید؟ معنی کنید دو پدر این امّتیم. مگر دو پدر، بیمادر میشود؟! بعد هم اگر مادر، بنای مقایسه باشد؛ دو پدر که حرام است، خلاف است! پس سخن حکیم در هر جایی مناسب آن عالم است. کنیه امّابیها را همه نقل کردهاند. این دیگر چیزی نیست که ما برای فاطمه زهرا؟سها؟ درست کرده باشیم. نه همه نقل کردهاند که از کنیههای مبارک فاطمه زهرا؟سها؟ امّابیها است. «وَلَدَتْ اُمّی اَباها انَّ ذا مِن عجَبات».
تا تشریح حکیمانه درباره این مطلب نباشد واقعاً «اِنَّ ذا من عجبات» خیلی
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 300 *»
عجیب است که «ولدت امّی اباها» راهش همین است که در حکمت هرچیزی که مظهر چیزی باشد، حکم همان ظاهر به آن داده میشود. فاطمه زهرا جامع همه مقامات ولایت است و در مقام جامعیت با رسولالله هیچ فرق ندارد، با امیرالمؤمنین هیچ فرق ندارد، با امام مجتبی با سیدالشهداء و سایر ائمه؟عهم؟ هیچ فرق ندارد. در مقام جامعیت، تکتک موالید عرصه ولایت که چهارده نفرند، تکتکشان همهشانند. هریک در جامعیت مثل دیگری است. اشهد انّ ارواحکم و نورکم و طینتکم واحدة طابت و طهرت بعضها من بعض([86]) این شهادتی است که از زمان ائمه ما؟عهم؟ در حضور ایشان عرضه میشده، همه علماء تصدیق کرده و همه این شهادت را میدادهاند.
پس معنی اشهد ان ارواحکم و نورکم و طینتکم واحدة همین است که من تکتک شما را در مقام جامعیت نسبت به اسرار و مقامات ولایت، مثل دیگری میدانم. فرق نمیگذارم، در مقام ولایت یکسانید. ولی این تعیناتی که پیدا کردهاید بدون اینکه نقصانی در جامعیت شما فراهم کند، در جای خودش حکمی دارد. در عرصه تعین، فاطمه دختر رسولخدا؟ص؟، همسر امیرالمؤمنین، مادر امام حسن و امام حسین است. همینطور ائمه دیگر هم انتساب به آن بزرگوار دارند. این در مقام تعین است و در مقام جامعیت هیچ فرق ندارند.
این نکتهای است که مظهر وقتی که ظاهر در او نشست و او را خانه خود گرفت، حکم او حکم ظاهر میشود. زید وقتی در مظهر خود که قیام است نشست، دیگر این قائم، زید است. این قیام که ظهور او است زید است. حکم زید را پیدا میکند، نه حکم فعلِ زید را. فعل زید، فعل زید است. این مظهر است، خانه و مسکن است، ولی اینقدر این خانه در و دیوارش شیشهای است ــ چطور عرض کنم؟! ــ بلّوری است که
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 301 *»
هیچ انّیتی از خود نشان نمیدهد و ظاهر را در خود جای داده به طوری که ظاهر از خودِ مظهر و ظهور، اظهر شده است. اینقدر این ایستاده و این نشسته زید شده که شما هیچ فرق نمیگذارید. به طوری که اگر بخواهید فرق بگذارید شاید نپذیرند و اینهمه سر و صداها برای همین حرفها است که فرق نیست. مگر فرق هست که نفیش بکنند؟! بگویند فرق نیست!
آری. فرق هست ولی این فرق را باید دقت کرد تا فهمید که «فرق نیست». این داد و فریاد برای همین است که فرق هست و ما نباید در جایی آن فرق را ببینیم. کار بزرگان ما همینجا مشکل میشود. موقعی که نوبت زید، نوبت خودمان و نوبت معاشرتهای خلقی است، ما هیچ فرقی بین ظهور و ظاهر نمیبینیم. میرویم درِ خانه زید در میزنیم، میآید دم در مصافحه میکنیم، اصلاً این فکر را نمیکنیم که ما با ظهور او در ملاقاتیم، با ظهور او در رفتوآمد و معاشرتیم، هیچ فرقی هم تصور نمیکنیم. اینجا که از نظر واقع باید فرق گذاشت و مهم نیست فرق گذاشتن و فرق نگذاشتن، ولی اینقدر جبلّی و فطری ما شده و آنقدر روشن است که اگر بگویند آقا شما با ظهور زید مصافحه کردید، میگویید این حرفها یعنی چه؟ ظهورات زید چیست؟ من خود زید را کار داشتم، رفتم در خانهاش و کارم انجام شد.
خدا رحمت کند مادر مرا، گاهی که ارشاد یا فرمایشها را مطالعه میکرد میگفت: «این زید کیست که اینقدر درباره زید حرف زده میشود. حسینیه هم که میآیم تو میگویی زید ایستاد، زید نشست، کتاب هم که میخوانم زید ایستاد، زید نشست، این زید کیست تا او را بشناسیم» حال واقعش این است، این مثل زید در فرمایشها هست و همهجا میگویند زید غیر از قیام اوست، قیام او غیر از زید است، در عین حال یکی است و زید در قیامش ظاهرتر از قیامش است. اینها اموری است که فطری و جبلّی شده، به راحتی بین زید و ظهورش فرق نمیگذاریم. نوبت خدا و اولیاء
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 302 *»
خدا که میرسد میگوییم چطور ما به خدا رو کنیم؟ چطور خدا را در ظهوراتش بخوانیم؟ چطور به ظهوراتش توجه کنیم؟ هیچ زحمتی ندارد. از ما نخواستهاند که خود ظهور را ببینیم. راهش را و طرزش را به ما گفتهاند.
و مطمئن باشید قرار خدا همین است. همینطور که الآن اینجا هستیم، در آنجا هم قرار همینطور است، معطل نباشید. شما نمیخواهد درست کنید. خدا کار را درست کرده، چه شما بخواهید چه نخواهید، چه توجه بکنید چه نکنید، چه تعمّد بکنید چه نکنید. وقتی که خدا را میخوانید، یا رو به خدا میکنید، یا میخواهید دست خدا را ببوسید، دیگر چطور حرف بزنم! وقتی میخواهیم دست خدا را ببوسیم، پای خدا را ببوسیم، سر خدا را ببوسیم، نمیخواهد تعمّد کنیم، بگوییم خدایا برای تنزیه ذات تو، تقدیس ذات تو و تسبیح ذات تو، من سر ظهور تو را میبوسم، دست ظهور تو را میبوسم، پای ظهور تو را میبوسم و رو به ظهور تو میکنم؛ نه. اینها را هیچ لازم ندارد. چه شما توجه داشته باشید، چه نداشته باشید، تا گفتید «خدا» قصدتان خدا است اما «موقعِ» این خدایی که گفتید ظهور است. فکرتان راحت باشد. حال این موقع کجا است؟ کیست؟ چطوری است؟ فرقش با خدا چیست؟ من چطور او را از خدا تفکیک کنم؟ چطور او را صدا بزنم که بر خدا واقع نشود و بر ظهورش واقع شود؟ این زحمتها را نمیخواهد بکشید. آنچه از عهده ما برنمیآید، از ما نخواستهاند. اِنَّ اللهَ لایکلِّفُ العبادَ ما وَضَعَ عنهم.([87]) خدا بندگان را به آنچه از آنان برداشته تکلیف نکرده است. ما همینقدر معتقدیم بحمدالله و میدانیم که خواندن ما و توجه ما بر ذات خدا واقع نمیشود. ذات خدا از این امور مقدس است. البته خدا را میخواهیم بخوانیم و اگر غیر خدا را بخوانیم شرک است.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 303 *»
نمیخواستم این بحث را داشته باشم، اصلاً فکرش را نمیکردم. همینطور به ذهنم خورد. ادامه بحث هم موردی ندارد. چون این بحثها بسیار شده ولی به این نکته توجه کنیم که همهمان عاجزیم؛ تعارف ندارد، همه عاجزیم و نمیتوانیم آن طوری که باید در این مسأله سیر کنیم. خیلی راحت همین اموری که الآن در بین خودمان هست، همینها را مقیاس قرار میدهیم و هیچ مانعی ندارد. اینطور قیاسها عیبی ندارد. شما تصمیم میگیرید زید را زیارت کنید، میروید در خانه زید. اگر این بحثهای زیدِ ایستاده، زیدِ نشسته، زیدِ رفته را هیچ نشنیده باشید، نیتتان این است که زید را ببینید و با زید مصافحه کنید، از زید احوالپرسی کنید، به زید احسان کنید، رفتید در خانهاش در زدید، زید هم میآید در را باز میکند با او مصافحه و معانقه میکنید، به او احسان میکنید، حال شما اصلاً توجه نداشتید که تمام این امور بر ظهورش واقع شده است. اینجا میگویند شما از مسأله غافلید که مطلب چه بود و چه شد. هیچ به این امور توجه ندارید که زید ظهوری دارد و ذاتی دارد. این ذات، ظهور اوست یا غیر حقیقت اوست؟ از شما میپرسم مصافحه شما با که واقع شد؛ با ظهور زید؟ احسان شما به که واقع شد؟ به ظهور زید؟
یک حکیم، مثل بزرگی از بزرگان برود در خانه زید و بخواهد احسان بفرماید، گاهگاهی لطف میکنند تشریف میآورند. آنهایی که در خواب مرحوم آقای شریف طباطبائی را میبینند که منزلشان تشریف آوردند یا شیخ مرحوم آمدند، اینها احسان است. در زمان حیاتشان هم منزل بعضی از اصحاب تشریف میبردند. ائمه؟عهم؟ هم میرفتند. وقتی یک کامل که برایش حقایق اشیاء مشهود است و میبیند ذات زید غیر ظهور زید است، و ظهور زید غیر ذات زید است، میرود و مصافحه میکند، او ذاکر و متوجه است، او غافل نیست. او که مصافحه میکند، میداند دستش در دست ظهور زید قرار گرفته ولی اینجا «موقع» زید است، یعنی زید در مقام مصافحه، ظهوری
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 304 *»
دارد که این است «و لا فرق بینه و بینه» بین این ظهور و زید فرقی نیست. مصافحه میکند، احسان میکند و برمیگردد. این را میگویند حال ذکر، حال توجه. زید که فرق نکرد، آن کسی هم که از مباحث ظهور و زید و یکی بودن یا غیر بودن بیخبر بود و به اینها توجه نداشت و این کار را انجام داد، هم در حال غفلتِ آن غافل و هم در حال توجه این ذاکر، هرچه واقع شد بر ظهور زید واقع شد. فرقی نکرد.
ما هم همینطوریم. در حال عبادت، در حال دعا و در حال توجه از ما خواستهاند خدا را بخوانیم. اگر غیر خدا را بخوانیم شرک است. خواستهاند به خدا رو کنیم. اگر به غیر خدا رو کردیم شرک است. همینطور از خدا بخواهیم، اگر از غیر خدا بخواهیم شرک است. ولی شناخت داریم و این شناخت ما را بس است که وقتی خدا را خواندیم، این خواندن ما بر ذات خدا واقع نمیشود، بر ظهوراتش واقع میشود و این ظهورات در مرحله اول محمد و آلمحمدند؟عهم؟، رتبه بعد انبیا، بعد بزرگان دینند.
حال به چه نحو و ترتیب واقع شد؟ که تا گفتیم یا الله، بر کدام ظهور واقع شد؟ چطور این روابط طی شد؟ دانستن اینها هیچ لزومی ندارد. ما خدا را میخوانیم، تمام ما رو به خدا میکنیم. معنی فرق نگذارید همین است. رو به خدا میکنیم با اعتقاد به اینکه ذات خدا منزه است از روکردن به او. پس اگر منزه است و میخواهم رو به خدا کنم، چه کار کنم؟ رو به خدا میشود. تو نترس! رو به خدا بکن. رو به ذات خدا نمیشود. نترس. ما را راحت کردهاند. هیچ نباید بترسیم.
البته مسأله مشکلی است بهخصوص با توجه به فرمایشها انسان بخواهد تطبیق کند خیلی سخت میشود. آنهایی هم که احساس سختی نمیکنند برای این است که نمیخواهند تحقیق کنند و در واقع نمیخواهند بدانند جریان چهطوری است. ما هم نمیتوانیم بفهمیم جریان چهطوری است. ما با این اعتقادی که به برکت فرمایشهای مشایخ عظام+ پیدا کردهایم که ذات خدا را از هرگونه توجهی،
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 305 *»
محبتی، معرفتی و خواندنی تنزیه میکنیم و میگوییم همه اینها بر مظاهر واقع میشود، و در مواقع و به مواقع تعلق میگیرد، این ترتیب خودش انجام میشود و همان اعتقاد برای ما بس است. شما راحت بگویید آی خدا. ولی اعتقاداً بدانید که بر مظاهر واقع شده، موقعش مظاهر است. حال به چه نحو واقع میشود؟ مظاهر چطوری است؟ لزومی ندارد ما اینها را بدانیم، راه هم پیدا نمیکنیم. بخواهیم مرتب در هر یاالله گفتن بگوییم از طرف ما اول موقعش بزرگانند، بعد بر انبیاء واقع میشود، بعد بر محمد و آلمحمد؟عهم؟ واقع میشود، اینها لزومی ندارد و نمیشود. باید به طور کلی از نظر اعتقادی مطلب را بدانیم، دیگر در مقام عمل بعد از این راحت بگوییم آی خدا مرا بیامرز. آی خدا به من احسان کن. به من انعام بفرما. از تو بهشت میخواهم، از تو محمد میخواهم، از تو علی را میخواهم. اگرچه در واقع به خود محمد که آیه خدا است میگویی که از تو خودت را میخواهم. مانعی هم ندارد. خودِ خدا، آیه خدا است. چه بگویید خدا، چه بگویید محمد. هردو اسم خدا است و از نظر اعتقادی هم میدانیم که ما جز به اسماء به چیز دیگری نمیتوانیم توجه کنیم. ولی خدا مقصود ماست. در اسماء هم فرقی نیست. از این جهت بین خدا و اسمائش هیچ فرقی نیست. لا فرق بینک و بینها. میدانیم مظاهر خدایند، خلقِ خدایند. اما خلقهایی هستند که غیر سایر خلقند. هر اسمی هم بگوییم، «خدا» یا اسم دیگری از اسمها را بگوییم، همه اسمها بر آن مظاهر و مواقع واقع میشود. ولی تعیینش به عهده ما نیست که چطور واقع میشود.
مثل آنکه زید را در نظر بگیرید بعد از اینکه دانستید ظهور زید غیر زید است، آیا هیچوقت شده تا دستتان در دست زید است بگویید من مقصودم زید است و این دست واسطه است بین من و زید؟ چنین حرفی هیچ لزومی ندارد. واقعش این است که دست واسطه است، ظهور وساطت میکند. توجه باشد یا نباشد مطلب واقع شده
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 306 *»
است. شناخت و اعتقاد که بود، برای ما کافی است. سخن در این بود که مظهر به طور کلی خودش را گم میکند و ظاهر را نشان میدهد. وقتی ظاهر در او نمایان شد حکم، حکم ظاهر میشود.
فاطمه زهرا؟سها؟ با سایر تعینات ولایت فرق نمیکنند اما چون ایشان مظهر شدهاند و جهت زمینی ولایت از سایر جهات با جامعیتی که دارند در ایشان ظاهرتر است، امّ ولایت نامیده میشوند. ام ولایت که شدند امّابیها هم میشوند. «ولدت امی اَباها» امام حسن بفرمایند، امام حسین بفرمایند، همه ائمه بفرمایند «ولدت امی اباها». همچنین «ولدت امی امَها» چه مانعی دارد؟ انا و علی ابوا هذه الامّة همینطور ابناء خود آن بزرگوار «ولدت امی همه را» یعنی مقام ولایت با تمام تعیناتی که دارد از سرزمین ولایت سرزده، چهارده مولود از سرزمین ولایت سرزده که همه اینها حاملان مقام ولایت و تعینات ولایتند. حال چون در فاطمه حیث زمینی غالب است امّابیها شد. امّابنائها که هست، همه در نزد آن بزرگوار به این عنوان خاضع و خاشع هستند، همه خضوع دارند. حتی رسولخدا؟ص؟ برای توجهدادن مردم به مقام این معظمه آن خضوع و خشوع را عمداً نشان میدادند.
ولی افسوس، افسوس که در برابر آن همه خضوع و خشوعهای عملی و معرّفیهای عملی، امت با آن بزرگوار چه کردند و بر رسولخدا چه میگذشته است؟ آن بزرگوار میدیدند و صدای نالههای فاطمه را میشنیدند، کنار گوش رسولخدا؟ص؟ آن نالهها بلند بود یا ابتاه یا ابتاه([88]) فاطمه خیلی از قبر مطهر رسولخدا؟ص؟ فاصله نداشت. همینطور بر امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه چه میگذشته؟ واقعاً اعجاز امیرالمؤمنین همان صبر آن بزرگوار است که عصمت کلیه الهیه در اثر لگد آن ملعون بر
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 307 *»
در و فشار در روی زمین افتاده و آن حالت به آن بزرگوار دست داده، سقط جنین و نالهها، حتی بیهوششدن.([89]) چقدر باید سختی بر آن حضرت وارد شده باشد که اینها همه را ببینند و بشنوند و برای خدا و احیاء دین خدا و حفظ دین خدا صبر بفرمایند.
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرینݡ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 308 *»
مجلس 13
(شب دوشنبه ـــ 27 جمادیالاولی 1405 هـ ق)
r حقيقت محمديه؟ص؟ به اعتبار تعينات چهاردهگانه «مدثّر» ناميده شده است
r نسبت آن حقيقت و تعينات چهاردهگانه آن
r تفکيک ميان تعينات ذاتيه و ظهورات عرضيه آن حقيقت و نسبت آن با آنها
r نحوه وحدت آن حقيقت و کثرت آن تعينات مختص به خود آن است
r تفاوت نحوه خلقت ايشان؟عهم؟ و ساير مخلوقات
r خزائن فنا ناپذير خداوند متعال ايشانند؟عهم؟
r نسبت ايشان؟عهم؟ و حقايق انبياء؟عهم؟
r بيان مقامات ايشان؟عهم؟ در روايات فريقين
r ادامه بحث نسبت ايشان؟عهم؟ و حقايق انبياء؟عهم؟
r تفسير ظاهر آيه «و ثيابک فطهّر»
r کبر اخلاقی و کبر در برابر حق
r تفسير باطنی آيه «و ثيابک فطهّر»
r نقش معرفت در ارزش دادن به اعمال
r حضرت فاطمه؟عها؟ و تکريم سلمان
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 309 *»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ
خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید:
Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS
Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS
اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام
عرض شد این آیات در سوره مبارکه مدثر است و مقام تدثر یکی از مقامات حقیقت محمدیه است؟ص؟ که آن بزرگوار در مقامی از مقامات آن حقیقت طیبه که از آن به تدثر تعبیر آورده شده، ظاهر گردیده است. دثار لباس رویین آن حقیقت مقدسه است. این مراتب و مقامات به لحاظی تعینات چهاردهگانه این حقیقت طیبه است. این تعینات لباسی است که آن حقیقت طیبه برای خود اتخاذ کرده و خود را به این مقامات و ظهورات ظاهر ساخته است و از آن جایی که برای این حقیقت طیبه تعین شروع شد و از آن مقامی که این تعینات چهاردهگانه پیدا شد از آنجا نام مبارک این حقیقت مدثر شد که همان متدثر است، یعنی کسی که لباس رویین پوشیده و خود را در لباس رویین ظاهر ساخته است.
ما میدانیم این ظهورات یک مقامی برای این بزرگوار است و آن حقیقت طیبه در
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 310 *»
این مقامات چهاردهگانه متجلی است. یک حقیقت است و چون یک حقیقت است هریک از این چهارده تعین همان یک حقیقت است در تعین خاصی. ازاینرو در همین مقامات تعینات چهاردهگانه، شهادت میدهیم به وحدت و یکتایی این بزرگواران. اشهد ان ارواحکم و نورکم و طینتکم واحدة طابت و طهرت بعضها من بعض این شهادت که در حضورشان داده میشود با اعتقاد به اینکه اول ایشان محمد است، آخر ایشان محمد است، اوسط ایشان محمد است و همهشان محمدند صلوات الله علیهم اجمعین. پس کشف میشود که این حقیقت که در این چهارده تعین متجلی شده، در هیچیک از این تعینات برایش نقصانی فراهم نشده، بلکه به همان مقام جامعیت خود باقی است و همان مقام جامعیت در همه این تعینات محفوظ است. اگر در تعین محمدی است اضافه ندارد بر تعین علوی، اگر در تعین علوی است کم ندارد از تعین محمدی. اگر در تعین فاطمی است نقصانی برای او نیست اگرچه تعینی که در فاطمیت است تعین زن بودن است، هیچ مانعی ندارد، هیچ صدمه بر جامعیت آن حقیقت وارد نشده است. فاطمه؟سها؟ یکی از تعینات و ظهورات ذاتیه و یکی از تجلیات حقیقیه حقیقت محمدیه؟ص؟ است بدون هیچ نقصان، حتی زنبودن آن بزرگوار نقصانی در جامعیت او فراهم نکرده است. با اینکه زن است ولی در جامعیت و نشان دادن حقیقت محمدیه؟ص؟ و حامل همه آن کمالات و مقامات بودن کمبود ندارد. جامع است همانطور که سایر تعینات جامعیت دارند. افضلیت و فضلی که ذکر میفرمایند معنیش نقصان نیست. این مطلب را باید دانست و میدانیم بحمدالله که هیچ نقصانی در هیچیک از این تعینات وارد نشده است.
به خلاف سایر ظهوراتشان در مرتبه مقامات عرضیه و غیر ذاتیهشان که کمبود و نقصان پیدا میکند. یکی از ظهوراتشان رتبه انبیاء است که این بزرگواران در تکتک انبیاء ظاهر میشوند. اما این ظهورات ظهوراتی نیستند که بتوانند مدعی جامعیت آن
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 311 *»
حقیقت شوند. اسم اینها را «ظهورات عرضیه»، «ظهورات تنزلیه» میگذارند نه «ظهورات ذاتیه». ظهورات ذاتیه که در مرتبه ذات و برای حقیقتشان است، همان چهارده تعین است. در آنجا به هر تعینی از این چهارده تعین که در آمده، نقصان و کمبود برایش پیدا نشده است. تمام عالمشان: سمائش، شمسش، قمرش، سایر افلاکش و ارضش، در تکتک این موالید چهاردهگانه به طور جامعیت و تمامیت وجود دارد. اما ظهورات تنزلی که در رتبه ذاتشان نیست، در آنجا ظهورات نمیتوانند جامعیت داشته باشند و رتبه ذات آنان را داشته باشند. ولی هرکدام به اندازه ظرفیت خود کمالی از کمالاتشان را حکایت میکنند. مثلاً آدم میتواند بگوید من حامل مقام آدمی و مبدئیت ایشان برای نوع هستم. یا ابراهیم میتواند بگوید من حامل ابراهیمیت ایشانم. همینطور سایر انبیاء. پس این ظهورات عرضی و تنزلی هیچکدام جامعیت ندارند.
آری، مجموعه انبیاء رویهمرفته، تمام انبیاء و رتبه نبوت، یک ظهور جامعی از ظهور ایشان است آن هم در رتبه ظهور، نه آنکه حقیقت ذاتیهشان تنزل کرده باشد. نه، یک ظهور کلی برای خود قرار دادهاند که این ظهور کلی، ظهور است به معنای خودِ ظهور که تجلی و تنزل است.
انشاءالله دقت میفرمایید که اگر گفته میشود این چهارده تعین ظهورات حقیقت محمدیه است، انبیاء هم ظهورات حقیقت محمدیه هستند، بزرگان دین هم ظهورات حقیقت محمدیه هستند و به لحاظی همه عوالم هستی ظهورات محمد و آلمحمد علیهمالسلامند، باید توجه داشت که در هرجایی چطور و به چه کیفیت ظهورند. در رتبه انبیاء مجموعه عرصه نبوت که صد و بیست و چهار هزار جلوه جزئی دارد، صد و بیست و چهار هزار مولود دارد، هریک به اندازه ظرفیت و قابلیت خود از عرصه و از رتبه ایشان حکایتی دارند. به عبارت دیگر عرصه نبوت در حکم ظهور برای ایشان است، به خلاف تعینات چهاردهگانهشان.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 312 *»
در تعینات چهاردهگانهشان اگر ظهور هم بگوییم مقصود ظهور ذاتی است. ظهور ذاتی یعنی چه؟ یعنی یک حقیقت است که در چهارده تعین متجلی است و چهارده تعین یک حقیقتند و در آنها یک حقیقت ظاهر است. پس حقیقتی است که در عین حالی که وحدت دارد تکثر دارد و در عین حالی که تکثر دارد وحدت دارد. این است که آن بزرگواران با هیچ عالمی از عوالم قیاس نمیشوند. آن بزرگواران را نمیشود به عالمی از عوالم قیاس کرد. فرمودند نحنُ اهلَ البیت لا نُقاسُ بالناس([90]) ما را نمیشود به خلق قیاس کرد. آنها خلق خدا هستند اما نه خلقی که بشود با سایر مخلوقات مقایسهشان کرد. تمام احکامی که بر همه خلق جاری و ساری است، احکامی است که به اذن ایشان، اراده ایشان و مشیت ایشان جاری شده است. پس بر خود ایشان جریان نمییابد.
در عرصه خلق، وحدت غیر کثرت و کثرت غیر وحدت است. در عرصه خلق واحد غیر متکثر و متکثر غیر واحد است. عرصه خلق به این ترتیب است. هیچیک از احکام خلقی که بر همه مخلوقات ساری و جاری است در این بزرگواران راهبر نیست. چون همه آن احکام به اذن ایشان در خلق جاری میشود و به سببیت ایشان در خلق جریان مییابد. فرمود نحن سبب خلق الخلق([91]) ما سبب اولیه هستیم، ما علت اولیه هستیم. پس خود علت و سبب از احکامی که در معلول جریان مییابد مبرّا و منزّه است. به همین دلیل فرمودهاند ما را قیاس نکنید به خلق، ما را با مخلوق مقایسه نکنید، احکام مخلوقین را در ما جاری نسازید.
مخلوقِ خدا هستند، ولی نه به معنایی که سایرین مخلوق خدا هستند؛ یعنی محتاج به خدا هستند و هرچه دارند خدا به آنها داده، اما به وسیله خود آنها به خود آنها داده است. سایرین هرچه دارند خدا به وسیله محمد و آلمحمد به آنها داده. اما
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 313 *»
هرچه به محمد و آلمحمد؟عهم؟ داده از خود ایشان به خود ایشان داده است. معنی این سخن چیست؟ چطور این را بفهمیم؟ نمیفهمیم. چون ما آنچه میفهمیم این است که خدا هرچه به خلق داده به وسیله ایشان داده، هرچه تفضل بر خلق میفرماید به ایشان، به وسیله ایشان و به وساطت ایشان میدهد. این را میدانیم، این را میتوانیم بفهمیم، ولی خدا هرچه به ایشان داده و میدهد به خود ایشان به ایشان کرامت میفرماید و برای افاضات خدا به ایشان نهایت نیست، این مطلب را ما چطور بفهمیم؟
چطور میتوانیم اینها را با خلق مقایسه کنیم؟ چطور راه مقیاس در دست داشته باشیم؟ و حال آنکه به اصطلاح ملایی فارق در بین است. قیاس مع الفارق اصلاً باطل است. در قیاس صحیح باید اتحاد و وحدت در حکم باشد. ولی وقتی که کاملاً فرق و غیریت هست چه طور قیاس صحیح است؟ این بزرگواران امرشان طوری است که هرچه خدا به ایشان لطف کرده و میکند و خواهد کرد از خود ایشان است که به خود ایشان افاضه میفرماید. ولی دیگران، از انبیاء گرفته تا آخرین مراتب خلق و مراتب نقصانِ خلق، هرچه خدا به دیگران میدهد به وسیله محمد و آلمحمد؟عهم؟ میدهد.
و ایشانند خزائن خداوند که خدا از این خزائن به خلق خود احسان، اکرام، انعام و تفضل میفرماید و برای این خزائن انتهائی و تمام شدنی نیست. ما عندَکم ینفَد و ما عندَ اللهِ باق خزائن خدایی همیشه باقی است و نقصانی در خزائن الهی وارد نمیشود، از محمد و آلمحمد؟عهم؟ هیچچیز کم نمیشود. هرچه خدا به وسیله ایشان بر خلق کرامت میکند کم نمیشود بلکه زیاده میگردد جوداً، تفضلاً و کرماً. هرچه از آن خزائن به خلق افاضه میفرماید خزائن او زیاده میگردد.
ما چه خبر داریم که خدا چه افاضه میفرماید! ما یک عالم جسمانی ظاهری میبینیم، این زمین و آسمان ظاهری و این موجودات ظاهری را میبینیم، و همه اینها انعام، تفضّل و احسان خداوندی است که دارد از فضائل خود احسان و تفضل
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 314 *»
میفرماید. از مراتب بالاتر ما خبری نداریم. در خودمان دقت کنیم ببینیم خدا چه لطفها و چه فضلها به ما دارد و انعام میفرماید و به ما احسان میکند. جسم ظاهریمان و بعد مراتب غیبیمان، عقل و فهم داریم، شعور، ادراک و احساس داریم، اینها همه فضل است، همه نعمت است و همه دارد افاضه میشود. شما فکر کنید در رتبه بالاترِ از ما چه افاضاتی است! خدا به بزرگان دین چه نعمتها افاضه میکند! آنجا چه عقلی است، چه علمی است، چه نورانیتی است، چه اعتدال و کمالاتی است! همینطور بالاتر در رتبه انبیا. خدا به انبیاء چه میدهد! چه عقلی، چه علمی و چه روحی! یکی از تفضّلات خدا به آنان این است که میفرماید و نَفَختُ فیه من روحی از روح خدا در آدم و در سایر انبیاء دمیده شده است. روح نبوت و همینطور ولایت، تمام اینها از خزائن خداوندی است، یعنی همهاش فضل و شعاع و به تعبیر روایت که لحن روایت مطلب را محسوس کرده «عرق بدن» رسولالله؟ص؟ است.
چون ما هرچه فضل و شعاع بگوییم اینها تعبیرات علمی است و جنبه علمی پیدا میکند. باید بدانیم شعاع چیست، فضل چیست. اما وقتی گفته شود عرقِ بدن، مطلب محسوس است. در حدیث میفرماید حقیقت انبیاء از عرق بدن محمد؟ص؟ خلقت شد، آنگاه سایر فضائل و نعمتها که به آنها داده میشود، جای خود دارد. وقتی حقیقتشان عبارت باشد از قطرات عرق بدن مطهر آن بزرگوار و حقیقت یعنی فؤاد، فؤاد انبیاء آن قطرات است، آن فضل و شعاع است، آن ظهور است. و ظهور در رتبه ذات نیست. اصلاً آن ظهور هیچچیز از مراتب آن بزرگواران داخلش نیست حتی از بدن و جسمشان. ظهوری که حقیقت انبیاء است، آن ظهور حتی از جسم این بزرگواران بهرهای ندارد. عرق بدن است. ظهور به این معناست. اینها خزائنی است که لاینفد است، برایش نفاد و تمامی نیست، انتها ندارد. حال آیا میشود این بزرگواران را به خلق قیاس کرد؟ آیا میشود احکامی که در خلق جاری است بر ایشان جاری کرد؟
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 315 *»
اینها روایاتی است که از زمان رسولخدا و ائمه هدی سلام الله علیهم اجمعین در دست است، بحمدالله به برکت وجود ائمه طاهرین؟عهم؟ و به برکت وجود حجة بن الحسن المهدی صلواتاللهعلیه این روایات فضائل و مناقب حفظ شده است. نه تنها در شیعه حفظ شده، بلکه برای اتمام حجت در بین اهلسنت هم حفظ شده است، حتی سنیها هم وقتی شروع کردند به نوشتن کتب احادیثشان، با اینکه خیلی سعی کردند احادیثی را بنویسند که به قول خودشان صحیح بوده و متصل به رسولخدا؟ص؟ باشد، حتی با آن عداوتها و نصبها که در بین بود، با آن خلفاء جور و غاصبین حکومت که در بین مردم متصرف بودند و حکومت داشتند، روایات فضائل و مقامات محمد و آلمحمد؟عهم؟ ثبت و ضبط و نوشته شد. به طوری که اگر روایات شیعه نبود همان روایاتی که در بین اهلسنت هست برای اتمام حجت بس بود.
اینها حرفهایی نیست که خدای نکرده نعوذبالله یک وقتی شیطان شبهه کند که مثلاً شیعه جعل کرده، غلات جعل کردهاند. چون گاهی شیطان به زبان بعضیها میدهد که میگویند غلات این حرفها را زدهاند، غلات این احادیث را جعل کردهاند، این احادیث از غالین است. ــ نعوذبالله ــ اینقدر این وسوسه رسوخ پیدا کرده که حتی کسانی که خیلی به احادیث متعبّدند و سعی میکنند از احادیث تجاوز نکنند، تا این فضائل را میشنوند میگویند شما درباره ائمه؟عهم؟ غلو کردهاید. چه فهمیدهاند؟! باید نزد ائمه؟عهم؟ خضوع کنند، الامام لایقاس بالناس.([92])
مطلب این بود که عرض کردم ظهورات چهاردهگانه این بزرگواران ظهوراتی است در رتبه حقیقتشان، و در این چهارده تعین خودِ همان حقیقت ظاهر است بدون هیچ کمبود و نقصانی. این مسأله را ما راه نمیبریم مگر اینکه تعبیری را که دیگران درباره
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 316 *»
سایر خلق دارند، آن تعبیر را درباره این عالم پیاده کنیم. آن تعبیر این است: حقیقتی که وحدت دارد در عین کثرت و تکثری که وحدت دارد در عین کثرت. به تعبیر خیلی فارسی، یکیی که در عین حالی که یکی است چهاردهتا است و چهاردهی که در عین حالی که چهاردهتا است یکی است. این تعبیر در سراسر خلق غلط است و نمیتوانیم جایی دیگر بگوییم مگر و فقط در آن حقیقت مقدسه، اینقدر آن ظهورات و چهارده تعین با خود حقیقت عینیت دارند و یکی هستند که هیچگونه غیریتی از آن حقیقت داخل آن چهارده تعین نیست، هیچ غیریتی نیست. اما در ظهورات بعدی اینطور نیست، بلکه به طوری است که از آن حقیقت، در جمیع مراتب مادون هیچچیز در ظهوراتِ دیگر پایین نیامده است. حقیقت انبیا، نفسِ ظهور آن بزرگواران است. هیچ از مراتب آنها حتی از جسمشان در رتبه انبیاء نیامده، بلکه حقیقت انبیاء و عرصه انبیاء ظهور ایشان است. این مسائل الحمدلله روشن است. به مناسبت ایام فاطمیه؟سها؟ فضائل و مصائب ذکر میشود. در واقع به این منظور اجتماع میکنیم و امیدواریم که همه ما از عزاداران آن بزرگوار محسوب شویم.
سخن در این بود که خداوند این بزرگوار را به مدثر خطاب فرموده، صاحب تدثّر؛ المتدثّر بثیابه. حقیقتی که لباس رویین پوشیده و خود را در این لباس رویین پیچیده است. این لباس بر گرد وجود او پیچیده شده است. در این سوره مبارکه یک تعبیر دیگر هم راجع به ثیاب رسیده و ثیابَکَ فَطَهِّر ای حقیقت! ای مدثر به ثیاب! اینک که تو دارای لباسی و ثیابک فطهّر جامه خود را تطهیر کن. بعد از ذکر بعضی مراتب و مقامات، قُم فاَنذِر و ربَّکَ فکَبِّر و ثیابَک فطَهِّر و الرُجزَ فاهجُر. حال آن قسمتها مورد بحث هست یا نیست، نمیدانم در این مجالس چه بگویم و در این چند شب باقیمانده از این ماه در چه مطلبی بحث شود. هرچه به ذهنم میرسد عرض میکنم. امشب این مناسب شد. میخواستم درباره آیات بعدی و جریان ولید بن مغیره
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 317 *»
لعنهالله که در این آیات ذکر او شده، همچنین در تطبیق با دومی ملعون در باطن این آیات مطالبی عرض کنم.
راجع به آیه و ثیابک فطهّر خیلی گفتگو شده که لباست را تطهیر کن، یعنی چه؟ بعضیها همین ظاهرش را گرفته و گفتهاند که لباست را تطهیر کن. امام؟ع؟ میپرسند مگر لباس رسولخدا نجس بوده که خداوند دستور میدهد لباست را تطهیر کن، پاک و پاکیزه کن؟ اما در روایات شیعه تعبیرات دیگری رسیده است. لباست را کوتاه کن فَقَصِّر.([93]) چون در آن زمان لباس بلند معمول بوده، خداوند دستور میفرماید لباست را کوتاه کن. اینطور تفسیر شده است. یا اینکه و ثیابَک فَشَمِّر([94]) هم هست، یعنی کوتاه کن به طوری که ساق پا دیده شود، به اصطلاح از کعب پا نگذرد.
اگر لباس از کعب پا بگذرد فرمود فی النار یعنی همین بلندی لباس علامت کبر است([95]) و کبر به اندازه خودش، هرچه هست از آثار نفس اماره بالسوء است و آتش است. نه اینکه بلندی لباس سبب خلود انسان در آتش شود. نه، خود این کار تکبر است. حال اگر کسی اینطور کبر را داشته باشد، کبری است که قابل آمرزش است. آن کبری که در مقابل حق است، آمرزیده نمیشود. انسان در مقابل حق ــ هرچند حق خیلی کوچک باشد ــ کبر بورزد و قبول نکند، این کبر همانی است که میفرماید اگر به اندازه یک ذره از آن در دل کسی باشد، خدا او را به رو در آتش جهنم میاندازد.([96]) آن، کبر در مقابل حق است. ولی کبرهای اخلاقی معصیت است. اینها هم اگر نار است، نار
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 318 *»
دنیوی است یا اگر خیلی رسوخ داشته باشد برزخی است. و کم است در دوستان محمد و آلمحمد؟عهم؟ که کبرهای ذاتی باشد و کار را به جهنم بکشاند.
از امام سؤال میکند آقا گاهی میشود لباس نو میپوشم و سوار بر مرکب خیلی خوبی میشوم و در میان مردم که راه میروم در دلم یک چیزی میافتد که به اصطلاح ما میگوییم «پُز»، دلم میخواهد پز بدهم، از پزدادن خوشم میآید. آیا این کبر مرا به جهنم میبرد؟ میفرماید نه، این را نوعاً همه دارند.([97]) هر کسی یکطوری پز میدهد. یکی به مرکبش پز میدهد، یکی به لباسش، یکی به عمامهاش پز میدهد، یکی به علمش و یکی به صدایش. همه به این پزها مبتلا هستند، هر کسی به یکطور. اینها آدم را به جهنم نمیبرد. انسان در مقابل حق بخواهد کبر بورزد، خاضع نشود و تسلیم نگردد، آن کبر انسان را جهنم میبرد.
بعضی و ثیابک فطهّر را طورهای دیگری معنی کردهاند که فرصت نیست عرض کنم. ولی آنچه در روایات معنی شده و ثیابک فطهّر فرمود شیعیان ما یطهَّرون پاکیزه میشوند یا یطهِّرون خود را پاکیزه میکنند به برکت ولایت ما و ولایت اَتباع ما. بنابراین وقتی اولین آیه خطاب به رسولخدا باشد یا ایها المدثر ای ثیاب به خود پیچیده، ای متدثّر به ثیاب، ای کسی که لباس رویین برای خود گرفتهای و در لباس رویین ظاهر شدهای، این خطابها به تو است. از جمله و ثیابک فطهّر تو خودت عهدهدار تطهیر ثیاب و لباست باش. این بزرگوار آن لباسهای رویین ذاتی را که تعینات چهاردهگانه خود بود به تطهیر ذاتی تطهیر کرد. خودش ذاتاً مطهّر بود، آنها هم به برکت تطهّر ذاتی او، چون ظهورات ذاتی او بودند مطهر شدند. عملاً هم در خانه فاطمه زهرا؟سها؟ نشست و این بزرگواران را زیر کساء یمانی جمع فرمود و چنین دعا فرمود: خدایا اینها اهلبیت من و خاصان من هستند. گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است. خدایا اینها را
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 319 *»
تطهیر کن، از هر رجسی پاکیزه قرار بده. خدا هم آیه نازل فرمود که خداوند شما اهلبیت را از هر رجسی تطهیر فرموده است.
همینطور و ثیابک فطهّر سایر ظهوراتت و لباسهای رویینت را هم تطهیر کن که انبیاء باشند. انبیاء هم به برکت عصمت محمد و آلمحمد؟عهم؟ تطهیر شده و معصوم گشتهاند. ایشان برای رسولالله دثارند و ظهورات حقیقت محمدیه هستند و همه به برکت فاطمه زهرا و عصمت آن صدیقه کبری معصومند، همه انبیاء معصومند. و ثیابک فطهّر انبیاء هم که ظهورات تو هستند، همهشان را تطهیر کن. رسولخدا ایشان را به برکت عصمت و طهارت خود تطهیر کردند. همینطور و ثیابک فطهّر بزرگان دین هم ثیاب و لباس تو هستند و تجلیات و ظهورات تو هستند، آنها را هم تطهیر کن. همه بزرگان دین طاهرند، همه بزرگان دین در رتبه خودشان به عصمت تبعی و به برکت متابعت حقیقی از محمد و آلمحمد؟عهم؟ معصومند.
این عصمت و طهارت، عصمت و طهارتی است که باعث شده بزرگان را به خودشان نسبت بدهند. سلمانُ منّا اهلَ البَیت.([98]) اَکْرِمْ بکَ یا اباذرّ ای اباذر چقدر تو خوبی! چقدر گرامی هستی! انتَ منّا اهلالبیت.([99]) همینطور سیدالشهداء که درباره علی اکبر فرمودند اشبَهُ النّاس خَلقاً و خُلقاً و مَنطقاً برسولک هرگاه ما مشتاق لقاء رسولخدا میشدیم به این جوان نگاه میکردیم.([100]) بزرگان دین همه به برکت طهارت و عصمت محمد و آلمحمد؟عهم؟ معصوم و مطهرند، ظل و شعاع آن بزرگوارانند. پس و ثیابک فطهّر یعنی بزرگان را هم تطهیر کن و خودت عهدهدار تطهیر و عصمت ایشان باش. محمد؟ص؟، ائمه هدی سلام الله علیهم اجمعین عهدهدار تطهیر بزرگانند و
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 320 *»
عصمت ایشان را به عهده دارند. دلشان در دست امام؟ع؟ است. دل بزرگان دین بینَ اِصبَعَینِ مِن اَصابعِ الرَّحمن یُقَلِّبُه کیف یشاء([101]) بین دو انگشت خدا است که دو انگشت خدا دو انگشت امام؟ع؟ است. در هر زمانی امام آن زمان حافظ بزرگان دین است، عاصمِ بزرگان دین و مطهِّرِ بزرگان دین است. بزرگان را از هر خطا و لغزش و اشتباهی حفظ میکند و آنها را قرای ظاهره قرار میدهد برای سیر به سوی قرای مبارکه.
الحمدلله رب العالمین بر این نعمت که معرفت اولیاء است. خداوند درجات بزرگان ما عالی است متعالی فرماید. آن اشکهایی که شما در محبت و مودت علیاکبر میریزید چقدر ارزش دارد! یا در مصیبت حضرت اباالفضل، یا زینب کبری، یا سایر بزرگان دین، چقدر این اشکها ارزش دارد! چون اشکهایی است که در اثر معرفت ریخته میشود، محبتی که متفرع بر معرفت است، غیر از این است که روی عادت یا روی عواطف بر علیاکبر گریه کنند. دلیلش این است که تعبیراتی که میآورند، از روی معرفت نیست. معرفت این نیست که یک شخص ناقصی که در رتبه نقصان قرار گرفته فکر کند که در علم و عمل میتواند همرتبه آنها شود، بلکه نعوذبالله، نعوذبالله بعضی خودشان را افضل هم میبینند.
نقل میکنند یک ملایی خودش را از حضرت اباالفضل؟ع؟ افضل میدید، میگفته ایشان که این درسها را نخواندند، ما این همه درس خواندیم. چندین سال زحمت کشیدیم، دود چراغ خوردیم، چه و چه و چه. حضرت اباالفضل که درس نخواندند. اتفاقاً خواب میبیند آن بزرگوار را. الآن تعبیر یادم نیست. نقل شده حضرت به او میفرمایند: من در دامن علی صلواتاللهعلیه بلکه در دامن سه امام بزرگ شدهام،
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 321 *»
من برادر حسین صلواتاللهعلیهام، به حسب ظاهر با او حرف زدند که من در دامن علی و در پرتو نور حسین و حسن پرورش یافتهام، میشود من درس نخوانده باشم یا این علمی که تو داری نداشته باشم؟! دلشان برای او سوخته همین مقدار خواستهاند نجاتش بدهند که به خوابش آمده و متذکرش کردهاند. وقتی بیدار میشود از آن حرفها تائب میگردد. چون به تعبیر تندی با او حرف زدند که میشود تو استاد دیده باشی و ملا شده باشی؛ من علی دیده باشم، حسین دیده باشم، حسن دیده باشم و ملا نشده باشم! قدر معرفتهایتان را بدانید. قدر مکتب را بدانید. زحمات بزرگان دین را قدردانی کنید که ما را با مقامات اولیاء آشنا کردند که بحمدالله افتخار میکنیم که ای کاش ما خاک پای نوکران اباالفضل باشیم، خاک پای کنیزان زینب کبری؟سها؟ باشیم. و ثیابک فطهّر بزرگان را تطهیر کن.
فاطمه زهرا؟سها؟ هم عملاً مقامات بزرگان را نشان دادند. این حدیث شریف را نقل میکنم که فاطمه زهرا تعظیم و تکریم کردند و عملاً مقام بزرگان دین و طهارت و عصمت ایشان را نشان دادند. همانطور که حضرت سجاد؟ع؟ جریان روز یازدهم محرم را نقل میفرمایند که عمهام زینب وسیله تسلی خاطر من شدند و آن حدیث امّایمن را برای من نقل کردند و با ذکر این مطلب مقام زینب کبری را معرفی فرمودند. در جریان فاطمه زهرا؟سها؟ هم همینطور مقام بزرگان دیده میشود که این بزرگوار عصمت و طهارت بزرگان را آشکار کردند. روی عن الصادق؟ع؟ انّه قال لَمَّا استُخْرِجَ امیرُالمؤمنین مِن منزِلِه حضرت صادق؟ع؟ میفرمایند: وقتی امیرالمؤمنین؟ع؟ را از خانه بیرون بردند. خرَجَتْ فاطمةُ فاطمه هم پشت سر حضرت خارج شدند. حدیث ساکت است که چطور خارج شدند. تمام حادثه خانه فاطمه قبل از بیرونبردن حضرت امیر؟ع؟ از خانه بوده و بعد که حضرت را بردند، حضرت فاطمه با چه حالی و چهطور از خانه خارج شدند، بیان نشده است. اما این جمله هست که فَمابَقِیَتْ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 322 *»
هاشمیةٌ الّا خرَجَتْ معَها هیچیک از زنهای هاشمی نماندند مگر اینکه آنها هم همراه حضرت زهرا از خانه خارج شدند. هاشمیها کجا بودند؟
معلوم میشود که بعد از حادثه خبردار شدند و عرض کردم مردم بیخبر نبودند. گویا زنهای هاشمی ریخته بودند منزل فاطمه زهرا؟سها؟ حتّی انْتَهَتْ قریباً مِنَ القَبر فاطمه زهرا تا نزدیک قبر رسولخدا؟ص؟ تشریف آوردند. از این حدیث معلوم میشود که حادثه بیعتگرفتن در مسجد بوده. فقالتْ خَلُّوا عَن ابنِ عَمّی فوَ الَّذی بَعَثَ محمداً بَالحقِّ لَئِن لَمْتُخَلُّوا عَنه لاَنْشُرنَّ شَعری و لَاَضَعَنَّ قَمیصَ رسولِاللهِ عَلی رأسی و لَأصرُخَنَّ الی الله تبارک و تعالی فرمود از پسر عمویم دست بردارید. اگرنه قسم به کسی که محمد را به حق مبعوث فرموده اگر دست از او برندارید، موهایم را پریشان خواهم کرد و پیراهن رسولخدا را روی سرم میاندازم و به سوی خدا صرخه خواهم زد. فَما ناقَةُ صالح باکرمَ علی اللهِ منّی ناقه صالح که در نزد خدا از من گرامیتر نبود. و لا الفَصیلُ باکرَمَ علی اللهِ مِن وَلَدی بچه ناقه صالح که از محسن من نزد خدا عزیزتر نبود. حضرت صادق میفرمایند قال سلمان؟رض؟ سلمان میفرماید کنتُ قریباً مِنها من نزدیک فاطمه بودم. فرأیتُ واللهِ اساسَ حیطانِ المسجد مسجدِ رسولالله؟ص؟ تَقَلَّعَتْ مِن اسْفَلِها حَتّی لَو اَرادَ رَجُلٌ اَنْ ینْفَذَ من تَحتِها نفَذَ. دیدم با چشم خودم دیدم که پایهها و دیوارهای مسجد رسولخدا؟ص؟ اینقدر بالا رفت و از زمین کنده شد که اگر یک نفر میخواست از زیر آن رد شود میتوانست. اینقدر دیوارها از زمین کنده شد! فدَنوتُ مِنها اینجا مقام سلمان مشاهده میشود. و ثیابک فطهّر سلمان مطهر است، معصوم است، برای ناقصین وساطت میکند.
میگوید وقتی اینطور دیدم فدنوتُ منها به زهرا؟سها؟ نزدیک شدم فقلتُ یا سیدَتی و مَولاتی اِنَّ اللهَ تبارک و تعالی بعَثَ اَباک رَحمةً فلاتکونی نَقِمَةً عرض کردم خدا پدر شما را رحمت مبعوث فرمود شما نقمت نباشید، شما نفرین نفرمایید، شما نخواهید
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 323 *»
عذاب بر این امت وارد شود. این مقام سلمان است. ببینید فاطمه زهرا؟سها؟ مقام بزرگان را عملاً نشان میدهند. فرَجَعَتْ فاطمه برگشت. رحمةً للعالمین. البته بزرگان شفاعت میفرمایند که ایشان رحمت میشوند. اگر بزرگان شفاعت نکنند نقمتند. دست ما در دنیا و آخرت به دامان بزرگان است. فرجعتْ فاطمه برگشت و رَجَعَتِ الحیطانُ حتی سَطَعَتِ الغَبرَةُ من اسفلِها فدَخَلَتْ فی خَیاشیمِنا([102]) فاطمه که برگشت به طرف منزل، دیوارها سر جای خودش قرار گرفت به طوری که غبار حرکت کرد و در بینیهای ما خاک داخل شد. و ثیابک فطهّر. خدایا دست ما را در دنیا و آخرت از دامان بزرگان دین کوتاه مفرما، خدایا ما را از علم، عنایت و محبتشان بهرهمند فرما.
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرینݡ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 324 *»
مجلس 14
(شب سهشنبه ـــ 28 جمادیالاولی 1405 هـ ق)
r علّت ناميده شدن حقيقت محمّديه؟ص؟ به «مزّمّل» و «مدّثّر»
r ترقی و تکامل آن حقيقت مقدسه؟ص؟ در مراتب صعودی و نزولی خود
r بيان وظائف آن حقيقت در صعود و نزول خود در دو سوره «مزمل» و «مدثر»
r نزول آن حقيقت در واقع صعود آن است
r تفسير آيه «و ربّک فکبّر»
r لطافت، نورانيت و کمال جسم آخرتی
r تفسير باطنی «و ثيابک فطهّر» در تعينات ذاتی و عرضی حقيقت محمديه؟ص؟
r تفسير ظاهر آيه «و ثيابک فطهّر»
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 325 *»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ
خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید:
Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS
Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS
اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام
عرض شد این آیات شریفه در سوره مدثر است و مراد از مدثر رسولخدا؟ص؟ هستند در یکی از مقامات و مراتبشان، که حقیقت آن بزرگوار در این مراتب ذاتی متجلی است و همان حقیقت اوست اگرچه در لباسهای مختلف ظاهر شده باشد، بدون اینکه آن حقیقت در تعیناتی که ظاهر گردیده است نقصانی پیدا کرده باشد. خداوند از مقامات مختلف آن حضرت در قرآن تعبیرات مختلفی فرموده، از جمله تعبیرات یکی همین مدّثّر است و یکی هم مزّمّل. این دو سوره کنار هم هستند و خصوصیاتی دارند که موفق نشدیم در این امور بیشتر بحث داشته باشیم. در این یکی دو شب دیگر هم که باقیمانده نمیتوانیم وارد بحث مفصلی شویم.
ولی اجمال مطلب این است که خدا در یکی از مقامات، این بزرگوار را مزمّل و در یکی از مقامات مدثّر نامیده است و این دو، دو اسم از اسماء مبارکه حقیقت
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 326 *»
محمدیه؟ص؟ است. در مقاماتی که آن بزرگوار صعود میفرمایند، خدا ایشان را مزمّل نامیده است و میدانیم که آن بزرگوار چه در مقام ذات و چه در مقامات عرضی به طور لایتناهی در صعود و تکامل است. خدا به او فرموده و قل رَبِّ زِدنی علماً.([103]) او مخاطب است به خطاب قل رب زدنی علماً و ایشان هم در مقام ذات میگویند رب زدنی علماً و هم در مقام اعراضشان این طور دعا میکنند. در عبارات دیگری رسیده که میگوید ربِّ زِدنی فیک تحَیراً([104]) عبارات رب زدنی علماً یا رب زدنی فیک تحیراً خدایا علم مرا زیاده گردان، خدایا تحیر مرا در خودت زیاده کن، اینها حکایت از صعود آن حضرت و طیکردن مراتب صعود است. آن بزرگوار در مقام صعود وظائفی دارد و در مقامات نزولی وظائفی. این وظائف در آیات و روایات بیان شده است.
سخن در این است که چرا در مقام صعود نام ایشان مزمل است و در مقام نزول مدثر. مزمل به معنای المُتلَفِّفُ بثیابِه أَلمُتزَمِّلُ بثیابه.([105]) مدثر هم یعنی المتدثّر بثیابه.([106]) معنای هر دو این است که آن بزرگوار لباسی به خود پیچیده است. در مقامات صعود به قسمی برای او لباسها، مقامات و مراتب است و در مقام نزول به قسمی دیگر برای او مراتب و مقامات است. مقام صعود و نزول برای حضرت هست، برای آن حقیقت طیبه هست. و همانطور که صعود و نزول برای آن حقیقت مقدسه وجود دارد برای تعیناتش هم هست. و این تعینات چهاردهگانه در مقام صعود همهشان مخاطبند به خطاب یا ایها المزمل، و در مقامات نزول همه مخاطبند به خطاب یا ایها المدثر.
فرق نمیکند، هر مقامی را برای محمد؟ص؟ اثبات کنیم، برای علی اثبات
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 327 *»
کردهایم، برای حسن، حسین و همه معصومین: و از جمله برای فاطمه زهرا؟سها؟ اثبات کردهایم. به دلیل اینکه در همین سوره مبارکه میبینیم خداوند وصفی از اوصاف رسول خدا را در مقام مدثّربودن که قم فانذر است، برای فاطمه بیان میفرماید انها لاحدی الکبر نذیراً للبشر که نذیراً للبشر فاطمه است. پس او هم وقتی که در مدارج کمال ترقی میکند، مثل رسولالله؟ص؟ دارای مقامات صعودی و نزولی است.
کسی فکر نکند این سخن معنایش این است که آن بزرگواران ناقصند و بعد ترقی و تکامل پیدا میکنند. خیر. خدا برای آنها یک ماهیت و یک هویتی خلق فرموده که در کمال لایتناهی است، و در همان مراتب لایتناهی تکامل دارند. اگرنه باید خدا را محدود بدانیم. اگر بگوییم برای رسولالله یا حقیقت محمدیه؟ص؟ تکامل نیست، ترقی و ازدیاد مقام و رتبه نیست، اولاً با خیلی از نصوص مخالفت شده مثل رب زدنی علما یا رب زدنی فیک تحیرا و امثال اینها. به علاوه خدا را در قدرت و فیضش محدود کردهایم. افاضات خداوندی لایتناهی است و خداوند به طور لایتناهی به آن حقیقت طیبه افاضه میفرماید.
البته فرق هست. در مقام ذات که تکامل و ترقی میفرمایند، همهاش مقامات همان ذات خودشان است و به اعمال ذاتیه ترقی میکنند. در مقام اعراضشان هم به اعمال عَرَضیه ترقی و تکامل پیدا میکنند. این است که میبینید این بزرگواران چقدر در عمل کوشا هستند. فرمود نَحنُ نَزیدُ الروحَ بِالطاعةِ للهِ و العملِ له([107]) آن روحالقدسی را که در ما قرار دارد به طاعتکردن زیاده میکنیم، به وسیله اطاعت خدا آن را در خودمان زیاد میکنیم. به هرحال ترقی و تکامل برایشان هست که خودش بحث مفصلی است و وارد این بحث نمیشویم.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 328 *»
خلاصه در مقام صعود خدا آن بزرگوار را به یا ایها المزمل خطاب فرموده و با دقت در آیاتی که در این سوره نازل شده میبینیم که بیان همین امور است. میفرماید قُمِ الَّیلَ الّا قَلیلاً نِصفَه اَوِ انْقُص مِنهُ قلیلاً اَو زِد علَیهِ و رَتِّلِ القرءانَ ترتیلاً اِنَّا سنُلقی علیکَ قَولاً ثَقیلاً اِنَّ ناشِئَةَ الَّیلِ هی اَشدُّ وَطـݘاً و اَقوَمُ قیلاً اِنَّ لکَ فِی النَّهارِ سَبحاً طَویلاً و اذکُرِ اسمَ ربِّکَ و تَبَتَّل الیهِ تَبتیلاً.([108]) در همه این وظائفی که ذکر شده میبینیم خداوند از این بزرگوار اعمالی را میخواهد که مربوط به خود اوست. این اعمال به خودش ربط دارد و این حقیقت طیبه با انجام این اعمال ترقی میکند. اگر بنا باشد عمل بیخاصیت باشد که به آن دستور نمیدهند. عمل اگر اثر نداشته باشد که فایدهای ندارد، سیجْزیهِم وَصفَهُم([109]) وصف، جزاست، خودِ عمل جزاست. به تعبیر دیگر وقتی از ناحیه بنده سنجیده شود، عمل نامیده میشود. وقتی از طرف خدا سنجیده شود جزا نامیده میشود. عمل، بدونِ اثر نیست. این است که این بزرگواران در انجام طاعات و اعمال کوشا بودند.
این فرمایشها در این سوره مبارکه بعد از خطاب به یا ایها المزمل اعمالِ مربوط به خود آن حضرت و ترقیات و تکاملاتی است که برای خود آن بزرگوار فراهم میشود که تعبیر میآوریم به صعود و مقامات صعودی. در همه این آیات میبینیم خداوند از او خواسته خلع اضداد و رفع انداد و ازاله اغیار کند و خود را تصفیه و تلطیف نماید. و صعود همیشه با تلطیف و تصفیه همراه است. کَشفُ سُبُحاتِ الجلال مِن غَیرِ اشارة([110]) مگر برای ایشان کشف سبحات نیست؟ برای ایشان هم هست اما با فرقهایی. انبیاء در مراتب خود طوری باید کشف سبحات جلال و خلع اضداد و رفع انداد کنند.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 329 *»
ظلمت اکدار و کدورتهایی که در لوازم رتبه هر کسی هست باید به نحوی برطرف شود. این بزرگواران هم همینطور، در مقامات صعودی خودشان به این امور مأمورند. استغفارهای معصومین؟عهم؟ بیجهت نیست. نالههای امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه و همینطور سایر ائمه بیجهت نیست. فاطمه زهرا؟سها؟ در موقع عبادت و آمادهشدن برای نماز رنگ از رخساره مبارکشان میپرید و زرد میشد، لرزه بر اندام مبارکش میافتاد.([111]) اینها مقامات صعودی و اعمالی است که این بزرگواران به انجام آن مأمورند. استغفارهای ایشان برای همین است که مرتب در صعودند و دائماً نظر به پایین و درجه قبلی کرده و از آن استغفار مینمایند. آن را ظلمت و کدورت میبینند([112]) و در واقع مأمورند به خداوند توجه کنند به حقیقت توجه، خدا را توحید کنند به حقیقت توحید، اگرچه تمام آیات توحید و آیات معرفت در همه مراتب صعودی، انجلاء و انکشاف حقیقت خود ایشان است. با کشف سبحات از رخساره حقیقتِ خود که آیه تعریف خدا در رتبه ایشان است، در مدارج کمال بیشتر صعود میکنند. این بحث سر جای خودش هیچ منافات ندارد با ترقیاتی که دارند. در هر صورت هر لحظه به سیر و صعود و سلوک در مراتب اسماء و صفات الهیه مأمورند و مرتب در صعودند. پس از خطاب به یا ایها المزمل و آیات بعد آن و توجه به آن آیات فهمیده میشود که این نام مبارک برای آن بزرگوار در مقامات صعودی است.
اما وقتی در آیات سوره مدثر دقت میکنیم میبینیم، مطلب طور دیگری است. به آن بزرگوار خطاب شده یا ایها المدثر سپس قُم فَاَنذِر. از خطاب «به پا بایست» معلوم میشود سیر، سیر نزولی، و در مقامات نزولی است. غیر در کار است. در بین دیگران بهپا بایست و خلق را انذار بفرما. این شئونات را مقامات نزول در بین خلق میگویند.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 330 *»
این بزرگوار در عوالم هزار هزار گانه مدثر است و مخاطب به خطاب یا ایها المدثر. تو که در ثیاب و در دثار قرار گرفتهای و لباسهای نزولی پوشیدهای، تو که در تعینات واقع شدهای و برای هر زمانی در هزار هزار عالم تعینی برای خود گرفتهای، در این مقاماتِ تعینی خود ای صاحب این مقامات، صاحب این اثواب و صاحب این لباسها، و ای حقیقتی که در این لباسها متجلی شدهای قم فانذر. بایست و انذار کن، مردم را و همه خلق را بترسان. و ربک فکبّر پرورنده خود را تکبیر کن و بزرگ بشمار. و ثیابَک فطهّر لباست را پاکیزه کن. و الرُّجزَ فاهجُر از هر پلیدی و ناپاکی دوری کن. تمام این خطابات و نوع اینها تکلیف به این است که نازل شو در مقامات خلقی.
و میدانیم که نزول غیر صعود است. خیلی فرق است بین نزول و صعود. در آنجا به وسیله سیر در مقامات و کمالات عالیه توحید، اسماء و صفات خدا، مقامات مسمی و فوق اینها صعود میفرماید. ولی در اینجا تنزل میفرماید، نزول میکند و با جمیع تعینات خود ــ که همان دثار و لباس رویین و ظهورات اوست ــ شروع میفرماید به دعوت کردن همه مخلوق و انذار فرمودن و تعظیم و تکبیر خدا نمودن.
آن لباس تزمّل در مقامات مزمل بودنش لباسی دائمی است که برای آن فنا و کهنگی نیست، برای آن مقامات و آن مراتب هیچگونه کهنگی فراهم نمیشود بههیچوجه، بلکه در آن مقامات مرتب بهاء، عظمت، جلال و اشراقات آن بزرگوار زیاده میشود. آن مقامات صعودی مقاماتی است که به منظور رفعت درجه برای آن بزرگوار درست شده است. آن بزرگوار در آن مقامات با همه تعیناتی که در آن مقام دارد، مرتب در صعود، تکامل و اشراق است.
در این مقاماتِ نزولی توجه به خلق است. حال آیا این توجه به خلق، نقصانی در او ایجاد میکند؟ آیا در کمالات او نقصی فراهم میشود؟ خیر، بلکه اگر دقیق شویم این تنزلها صعود در مقام اعراض است و مطلب مهمی است. این مقامات نزولی
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 331 *»
حضرت که به تعینات چهاردهگانه خود در هزار هزار عالم تنزل فرموده و همه خلق هزار هزار عالم را دعوت به خدا میکند، انذار میفرماید، خدا را تکبیر و تعظیم میکند و سایر اموری که در این عوالم و در این رتبهها وظیفهاش است، هیچ نقصانی برای او فراهم نمیکند بلکه در حقیقت تکامل در مقامات عرضی او است و خودش نکتهای است.
در اینجا مأمور شده به اینکه قم فانذر. مقام مقام کثرت است. چون در مقام کثرت واقع شده و قرین خلق شده و با خلق مقارن گردیده، اینجا مأموریتهای دیگری دارد و کارهایش به دیگران تعلق میگیرد. انذار بفرما، دیگران را بترسان. چرا؟ به جهت اینکه این عرصهها عرصههای خلقی است، نیازمند به منذرند، احتیاج دارند به انذاردهنده. و همینطور تو با همه وجود و با همه مراتب و با جمیع مقاماتت که ظاهر میشوی خدا را تکبیر کن و آیه کبریائیت خدا باش و ربَّک فکبّر آیه کبریائیت خدا باش.
در وصف ملائکه دارد که چون ملائکه به نور انور ایشان نگاه کردند، گمان کردند خدا است!([113]) چقدر باید نور این بزرگواران با آیه کبریائیت خدا یکی باشد که تا این نور را دیدند گمان کردند خدا است. آنگاه به آنها فهمانیدند که ما آیه کبریائیت خدا هستیم؛ امر خیلی عجیب است! چه بگوییم. اگر جسم به همان کینونت اولیه خود ظاهر شود چقدر لمعان، اشراق، جلالت و نورانیت دارد! خدا میداند. میفرماید اگر یک موی حورالعین را در بین آسمان و زمین نگه دارند تمام روی زمین از نورانیت آن نور روشن میشود!([114]) اگر حورالعین بخندد از لمعان دندانهای او بهشت روشن میشود.([115]) امیدواریم از برکات فاطمه زهرا؟سها؟ از نعمتهای دنیا و آخرت محروم
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 332 *»
نباشیم. موی حور العین رنگش سیاه است. ولی این چه مویی است که اگر یک تار آن را بین آسمان و زمین قرار دهند همه زمین و آسمانها روشن و نورانی میگردد. مگر جسم در آخرت چه میشود! مگر جسمها در بهشت چه میشود! بحث از جسم حورالعین است. اینها که دروغ نیست، در آخرت جسم چه میشود؟
اکنون ببینید شیخ بزرگوار وقتی میخواهند معاد جسمانی را توضیح بفرمایند غیر از این که فرمودهاند، باید بفرمایند؟! جسم اینقدر تلطیف میشود و اینقدر لطافت پیدا میکند و اینقدر اعراض از او گرفته میشود که بر کینونت اولیه در میآید، یعنی جسم تنزل عقل است. نورانیت عقل چه اندازه است؟ جسم باید به آن نورانیت در بیاید، به آن کمال در بیاید. اثر مشیت است. چه بگوییم؟! جسم باید ناطقه پیدا کند، ادراک پیدا کند. اثر عقل است. میشود اثر عقل کمالات عقل را نداشته باشد؟ این بزرگوار توضیح فرمودهاند که جسم اینقدر تلطیف و تصفیه میگردد، تا در بهشت به حدی میرسد که بهشتی میشود و میتواند در بهشت زندگی کند. اگر این جسمها با همین کدورت باشد چطور میتواند مباشر و معاشر با آن حورالعین باشد؟ چطور میشود مباشر و معاشر با آن میوهها، آن قصور و آن زندگانیهای آنجا باشد؟ چطور میتواند؟ آیا با این کدورت، غلظت و کثافت شایستگی بهشت را دارد؟ بهشتِ پر از گند به چه درد میخورد؟ این که بهشت نشد! عرضم در این امور نبود. میگفتم نور این بزرگواران چنین است.
بحث در و ربک فکبّر بود تو ای حقیقت در مقام نزول، آیه کبریائیت حق باش. تکبیر کن خدا را، نه اینکه بایست و بگو الله اکبر. البته در موقع نماز باید بگوید الله اکبر ولی و ربک فکبّر خدایت را تکبیر کن، بزرگ بشمار. چطور؟ به اینکه به همه تعیناتت آیه کبریائیت او باش. اینکه گفتم فاطمه زهرا لاحدی الکبر است، یکی از آیات بزرگ تکبیر، آیات بزرگ تعریف و آیات بزرگ اثبات خدا است، ببینید شما نگاه میکنید به امور
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 333 *»
ظاهری یا اموری که اکتشاف میشود، میگویید اللهاکبر. اینجا اللهاکبر میگویید. چون در این آثار جسمانی کبریائیت و بزرگی را میبینید. آنگاه فاطمه زهرا؟سها؟ که یکی از تعینات حقیقت محمدیه است و در مقام نزول مأمور به تکبیر الهی است، و ربک فکبّر او چطور آیه کبریائیت خدا است؟!
البته حالا جای بحث در و ثیابک فطهّر نیست. زیرا باید آیات قبلی را بحث کنیم اما به مناسبت مدثر که گفتم؛ یعنی لباس رویین به خود پوشیدهای؛ و چون خودش مطهر است، لباسش هم مطهر است، تمام تعیناتش مطهر است. از این جهت به مناسبت، دیشب راجع به و ثیابک فطهّر عرض کردم یعنی این تعیناتی که برای تو فراهم شده: چه تعینات ذاتیه، چه تعینات عرضیه تو در مقام ظهوراتت. و چون در عالم تراکم و تزاحم واقع شدهاند و خواهناخواه عالم تراکم و تزاحم طوری است که وَسَخ، کدورت و چرک ایجاد میکند و شیء را در این مقام چرکین میکند. چرا؟ چون پایین آمدن و نزول موجب اوساخ است. ادبار موجب کثرت است. و مقتضی این است که کدورت فراهم شود. از این کدورتها تعبیر به وسخ میآید، شیء چرکین میشود. الآن جسم ما چقدر چرکین شده تا به اینجا آمده؟ و انشاءالله در بهشت چه جسمی خواهد بود؟! این چرکها در اثر نزول و پایین آمدن و ادبار از مرتبه قرب ایجاد شده است.
خدا به این بزرگوار خطاب میفرماید و ثیابک فطهّر در این مقام نزول و سیر نزولی که واقع شدهای لباست را تطهیر کن، جامهات را پاک کن. معلوم است این ثیابک همان دثار و لباس رویین است که این بزرگوار در اول آیه خطاب به مدثر شده است. در مقامات نزولی تو دارای اثواب و جامهها و تعینات هستی که بعضی از آنها متصل به ذاتت است که چهاردهتا هستند و آن چهارده تعین چون متصل به ذاتت است و از ذاتت هست، لباسهای ذاتی، تعینات ذاتی و جلوههای ذاتی تو است، آنها طاهر
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 334 *»
است به طهارت تو، معصوم است به عصمت تو. آنها به همانطور که ذاتت را تلطیف و تطهیر میکنی و مرتب صعود میکنی، آنها طاهرند. خودش هم فرمود. در خانه فاطمه زهرا؟سها؟ جمعشان کرد، کساء را دور اینها گرفت و گفت خدایا اینها اهلبیت من هستند. اینها را تطهیر کن. و اذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهیراً خدایا از اینها رجس را برطرف کن و اینها را فوق تطهیرات همه خلق تطهیر کن. خدا هم آیه نازل فرمود و این دعا مستجاب شد. یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت و یطهّرکم تطهیراً صلی الله علیهم اجمعین.([116])
بعد از آن چهارده تعین سایر تعیناتت هم که تعینات عرضی تو است، آنها را هم تطهیر کن. انبیاء را هم تطهیر فرمود، بزرگان دین را هم تطهیر کرد. مؤمنین ناقصین هم به برکت متابعت از بزرگان از علایق جسمانی و از این مقتضیات ادبار تطهیر میشوند. آیا چه تطهیری بالاتر از این که میفرماید اگر یک قطره اشک در عزای فرزندم حسین بریزید از جمیع گناهان پاک میشوید. این چه تطهیری است! همینطور در عزای حسنش و در عزای زهرایش. یک توجه به آن بزرگواران انسان را صعود میدهد، بالا میبرد و ترقی میبخشد.
درباره این آیه شریفه حرفهایی زده شده، بعضی گفتهاند و ثیابک فطهّر یعنی عملت را اصلاح کن.([117]) کنایه از اصلاح عمل است، عملت را اصلاح کن، چون عمل به منزله لباس است. اعمال انسانی لباس انسانی است. البته در جای خودش این مطلب محفوظ است که عمل، لباس انسانی است. اما به ایشان به این معنای مصطلح ما نمیفرمایند عملت را اصلاح کن. اگر هم عمل گفته شود به معنای ظهور و ثیاب و دثار است.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 335 *»
بعضی گفتهاند یعنی نفست را تزکیه کن. و ثیابک فطهّر یعنی نفست را تزکیه کن و از گناهان و معاصی پاک کن.([118]) خطاب به رسولخدا؟ص؟ است که خودت را تزکیه کن و از گناهان پاک کن. اینطور معنی کردهاند، معرفت را ببینید!
بعضی گفتهاند مراد تخلّق به اخلاق حمیده و متصـف شدن به ملکـات فاضله
است. و ثیابک فطهّر یعنی اخلاق خوب پیدا کن.([119]) آن کسی را که خدا میستاید و میگوید انّک لعلی خلق عظیم حال به او بفرماید که برو اخلاق خوب پیدا کن! و ثیابک فطهّر.
البته عرض کردم به حسب ظاهر در بعضی از روایات ما این جمله رسیده که میفرماید یعنی فَقَصِّر. و ثیابک فقصّر لباسهایت را کوتاه کن؛ بلند نکن. البته روایات به این ظاهر رسیده، حتی راوی میگوید ما خدمت حضرت باقر؟ع؟ بودیم حضرت صادق صلواتاللهعلیه خدمت ایشان آمدند و در ظاهر کودک بودند. حضرت فرمودند یا بُنی اَلا تُطَهِّرُ قمیصَک آیا لباست را تطهیر نمیکنی؟ فذَهَبَ ایشان رفت. فظَنَنا انّ ثَوبَه اصابَه شیءٌ فکر کردیم که پیراهن حضرت آلوده شده، حال که فرمودند لباست را طاهر نمیکنی بیرون رفت که طاهر کند. فرَجَعَ فقال انّه هکذا. وقتی آمد خدمت حضرت، حضرت باقر فرمودند: اینطور درست شد. ما تعجب کردیم فقُلنا جعلنا فداک ما لِقَمیصِه؟ چه بود جریان لباس ایشان؟ ما نفهمیدیم. فرمود کان قمیصُه طَویلاً پیراهنش بلند بود. فَاَمَرَتُ ان یُقَصِّرَهُ دستور دادم برود کوتاه کند. انّ اللهَ عزّوجلّ یقولُ و ثیابَکَ فَطَهِّر([120]) خدا میفرماید لباست را کوتاه کن. این یک دستورالعمل بوده برای لباس ظاهر شیعه که مناسب باشد و مطابق با دیگران نباشد.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 336 *»
و ثیابک فطهّر به معنای شستشو هم هست. در حدیثی از امیرالمؤمنین؟ع؟ نقل شده که فرمود غَسلُ الثیاب یُذهِبُ الهَمَّ و الحَزَن([121]) انسان لباسش را نگذارد چرک شود، آن را بشوید، لباس تمیز باشد، غم و غصه را میبرد. خود تمیز بودن لباس غم و غصه را میبرد. به علاوه که فرمودند ان الله یُبغِضُ العبدَ القاذورة([122]) خدا بنده چرکین را دوست ندارد.
بعضی فکر میکنند که زهد همین است که چرکین باشند. هرچه چرکینتر باشد زاهدتر است. مردم اینطور فکر میکنند، چون انحراف طبیعت دارند و طبعشان منحرف است. هرچه چرکین باشد مردم میگویند آدم زاهد خوبی است. این ترک دنیا کرده و متوجه خدا است، اصلاً متوجه خودش نیست. اینها طریقه صوفیه است. خدا لعنتشان کند. مؤمن تمیز است، مؤمن سعی میکند تمیز باشد. البته معنای تمیزی آن نیست که دائم متوجه خودش باشد، مرتب لباسش را بدهد اتو بزنند، لباسش را بشویند. لباس تمیز باشد غیر از این است که لباس، انسان را به خودش مشغول کند.
یک وقتی در مسجدالحرام بودم یک کسی جلوی من نشسته بود؛ از بعد نماز صبح تا طلوع آفتاب این چهارقدی را که روی سرشان میاندازند درست میکرد. مرتب دست میبرد اطرافش را درست میکرد. تا طلوع آفتاب این شخص مشغول بود که جلوی سرش چه طوری باشد. ما ممکن است وسوسه عمامه پیدا کنیم. ممکن است عمامه را آنقدر باز کنیم و ببندیم تا آنطوری که میخواهیم بشود. اینها دیگر وسوسه است. انسان بخواهد تمیز باشد به اندازهای که معمول است باید عمل کند. فرمودند مؤمن باید برای نماز لباسش تمیز باشد، آلوده و چرکین نباشد.([123])
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 337 *»
بعد فرمودند فتَشمیرُ الثِیابِ طَهورٌ لها جامه از ساق پا بالاتر باشد تا اندازهای نظیفتر خواهد بود و همین کار خودش نوعی تطهیر است. این آیه را امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه معنی کرد و ثیابک فطهّر ای فَشَمِّر([124]) لباست را تمیز کن، نه آنکه یعنی نجس نباشد. «لباست را تمیز کن» در روایات ما رسیده ولی مقصود معلوم است و از نظر ظاهر مراد است و منافات با معنای باطنی و آن استفادهای که عرض کردم ندارد، یعنی مقامات شیعه و مقامات انبیاء و تعینات خودتان را به طهارتی که خودت داری تطهیر کن. چون همه اینها در مراتب پایین شعاع تو هستند. در مراتب بالا هم که اصلاً تجلیات ذات تو هستند و حقیقت تو در این مراتب تجلی کرده است.
آنگاه فاطمه زهرا؟سها؟ عصمت کلیه است، طهارت کلیه دارد و معصوم کلی است. چون یکی از ظهورات و تعینات آن حقیقت مطهره در رتبه ذات خودش است، نه در رتبه تنزلش. در رتبه ذات خودش این مقام را دارد. امیدواریم خداوند به عظمت و جلالت آن مخدّره آنبهآن عذاب ظالمینش را زیاده گرداند و رحمت و عنایت و شفاعت آن بزرگوار را شامل حال همه دوستان محمد و آلمحمد بفرماید.
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرینݡ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 338 *»
مجلس 15
(شب چهارشنبه ـــ 29 جمادیالاولی 1405 هـ ق)
r لزوم اعتقاد صحيح نسبت به حقيقت محمّديه؟ص؟ و تعينات چهاردهگانه آن
r حضرت زهرا؟عها؟ بدون نقصی يکی از تعينات آن حقيقت است
r نظر عرفا درباره حقيقت محمّديه؟ص؟ و ظهورات آن مبتنی بر مذهب وحدت وجود است
r تفکيک ميان کيفيت خلقت ايشان؟عهم؟ و خلقت ساير خلق
r تمام احکام حقيقت محمّديه؟ص؟ برای تکتک ظهورات چهاردهگانه آن ثابت است
r علّت امتيازات چهارده تعين آن حقيقت
r مرد بودن ملاک فضيلت نیست و زن بودن هم ملاک پستی نيست
r توضيح مراد از بالا و پايينبودن برخی از اين تعينات
r اصل کلّی در شناخت اين تعينات نسبت به يکديگر
r داوریهای جائرانه در حادثه فدک
r جريان فدا دادن زينب دختر رسولخدا؟ص؟ برای آزاد شدن ابوالعاص
r گفتگوی ابنابیالحديد با استادش درباره مسأله فدک با توجه به جريان زينب
r تحقيق و توجيه ابنابیالحديد درباره خشمگين بودن حضرت زهرا؟عها؟ بر اولی و دومی
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 339 *»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ
خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید:
Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS
Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS
اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام
مقام تعین فاطمی؟سها؟ یکی از مقامات، ظهورات و تجلیات ذاتی حقیقت محمدیه است. این مطلب از اعتقاداتی است که خداوند به برکت بزرگان+ به ما عنایت فرموده است. دیگران با اینکه به آیات و روایات برخورد کرده و در زیارات دیدهاند، ولی کمتر متوجه این نکته شدهاند که این حقیقت در هیچیک از این تجلیات چهاردهگانه نقصان و کمبودی برایش فراهم نشده و از آن مقام جامعیت، تمامیت و کمالی که در مقام یکتایی داشت، در این تنزلات ذاتی و تجلیات ذاتی هیچ کم نگردیده است.
دیگران چون به این نکته توجه نکردهاند، در این مقامات و تجلیات اختلاف و افتراق میبینند و در نوع مباحثی که بزرگان ما+ درباره وحدت معصومین چهاردهگانه؟عهم؟ در جمیع شئوناتشان بیان فرمودهاند، اشکال کردهاند. نوعاً در
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 340 *»
فضائلی که بزرگان ما نقل کرده و تحقیق فرمودهاند که مبتنی بر همین دید و همین اعتقاد است اشکال میکنند. اشکالات آنها کشف از این میکند که این مطلب برای آنها اعتقاد نیست و برای آنها رسوخ در این اعتقاد نیست، بلکه سطحی نگاه میکنند و در این مسأله دید سطحی دارند. همین که میبینند فاطمه دختر حضرت و زن امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه است، مادر امام حسن و امام حسین است و از این قبیل تعینات و بهخصوص بهخصوص جهتِ زنبودن فاطمه زهرا؟سها؟ بیشتر باعث شده که اینها بین این چهارده نفس مقدس فرق بگذارند و آنها را از یکدیگر جدا ببینند و در جامعیت ایشان قدری تردید کنند.
ولی حق مطلب و تحقیق همان است که بزرگان ما فرمودهاند و خدا هم در آیات قرآن و معصومین؟عهم؟ در روایات و زیارات برای ما روشن ساختهاند. ما خدا را شاکریم که این نعمت شامل حال ماست که ما این چهارده تعین و چهارده تجلی را در عین حالی که چهارده میبینیم و در مقام تعیناتشان همان تعینی را که دارند قائلیم، بدون انکار این تعینات و امتیازاتی که در این تعینات برایشان فراهم شده، در عین حال ایشان را یکتا و یک حقیقت میبینیم و اينکه در مقام تکثر یک حقیقتند. این اعتقاد مطابق با قرآن و فرمایشهای ائمه؟عهم؟ است و در زیارت صریحاً میخوانیم اشهد ان ارواحکم و نورکم و طینتکم واحدة طابت و طهرت بعضها من بعض این بزرگواران بعضشان از بعضند به این معنی که بعضشان همهشان، و همهشان بعضشان هستند. مقام ایشان در این تعینات یک چنین مقامی است.
در این آیاتی که میخوانیم همین امر را خداوند بیان میفرماید انها لاحدی الکبر نذیراً للبشر فاطمه زهرا؟سها؟ یکی از آیات کبرای الهی هستند و زنبودن و مادربودن و دختر رسولخدا بودنِ این بزرگوار هیچ نقصانی در جامعیت ایشان ایجاد نکرده است. همان جامعیت، کمال و تمامیتی که برای رسولالله میدانیم باید برای این بزرگوار هم
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 341 *»
بدانیم و همانطور برای سایر ائمه و یکیک ایشان، یعنی همه ایشان بدانیم. این وحدت در عین کثرت را در هیچیک از مراتب خلقی دیگر و در هیچیک از ظهورات عرضی خودِ همین حقیقت هم پیدا نمیکنیم. ظهورات دیگر این حقیقت ظهورات عرَضی است، ظهوراتی است که شعاع این حقیقت است. از این جهت آنها را نمیتوانیم اینطور بدانیم. ما نباید یکی از انبیاء یا همه انبیاء را عبارت بدانیم از خود این حقیقت.
البته نوع عرفائی که به ظاهر خود را نسبت به تشیع میدادهاند و در فضائل حرف زده و چیز نوشتهاند، آنها نوعاً بر مبنای وحدت وجود سخن گفتهاند. نباید یک وقتی خدای نکرده باعث فریب شود و کسی گول بخورد. در گفتههای آنها، در اشعار و در کتابهایشان زیاد دیده میشود که این معنی را میگویند که حقیقت محمدیه؟ص؟ اصل است و همه اشیاء فروع او هستند، فرع او و ظهور او هستند. چون این حرفهایشان بر مبنای وحدت وجود است، یعنی اینها همه تجلیات ذاتی آن حقیقتند. وقتی وصف میکنند اینطور وصف میکنند و آن بزرگوار را از آن مقام خود تنزل میدهند. درباره این ظهورات عرضی هم که هیچ دخلی به حقیقت آنها ندارد، غلو میکنند. اینها را عبارت میدانند از خود آن حقیقت که به ذاتش و به حقیقتش تجلی کرده و در این مراتب قرار گرفته، و همه اینها ظهورات همان حقیقت است. آن حقیقت را هم حقیقت خدا میدانند. آن را هم ظهور تجلی ذاتی خدا میدانند. این هم اشتباه است، همهاش اشتباه در اشتباه.
آنطوری که خداوند به برکت بزرگان برای ما روشن ساخته و بیان فرموده این است که محمد و آلمحمد؟عهم؟ ظهور خدا هستند اما ظهوری که خدا ایشان را به خودشان ایجاد کرده است. نه اینکه ذات خدا، و تجلی ذاتی خدا باشند. هیچیک از خلق تجلی ذاتی خدا نیستند. و اول تجلی خدا که خدا آن را به خود آن ایجاد کرده
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 342 *»
حقیقت محمدیه؟ص؟ است و بقیه اشیاء و مراتبی که برای اشیاء هست، همه بهتدریج و بهحسب مرتبهها، تجلیات حقیقت محمدیه هستند. اما باز تجلیی که این حقیقت، آنها را به خود آنها احداث کرده است. نحنُ سَببُ خَلقِ الخَلق این حقیقت همه آنها را به خود آنها ایجاد و احداث کرده، نه اینکه ذات مقدسش در این مراتب بیاید و در این تجلیات قرار بگیرد. ولی حکم این چهارده تجلی با تجلیات دیگر فرق میکند. این چهارده تجلی، تجلیات ذاتی آن حقیقت، و خودِ آن حقیقتند به طوری که دیگر در همه ملک اینطور تجلیات وجود ندارد. فقط در رتبه ایشان است که یک حقیقت در چهارده تجلی، و چهارده تجلی یک حقیقت است. این اعتقادی است که به برکت بزرگان برای ما روشن شده است.
عرض کردم این انحرافها در گفتهها و نوشتههای دیگران هست. بحمدالله فقط ما هستیم که به برکت بزرگان در همه امور در صراط مستقیم هستیم. در همه امور اعتقادی و فضائل و معارف و شریعت و طریقت، همه و همه بحمدالله هیچ انحراف از صراط مستقیم نیست. خدا ما را ثابت بدارد، خدا این هدایتی که فرموده برای ما دائمی بدارد و هیچگاه ما را به خودمان و خواستهها و هواهای خودمان وا مگذارد.
پس صراط مستقیم در این معرفت این است که این چهارده نفس مقدس را یک حقیقت بدانیم، یک حقیقت در چهارده تجلی و چهارده تجلیِ یک حقیقت. کثرتی که عین وحدت است، وحدتی که عین کثرت است. امتیازات عین ما به الاشتراک است و ما به الاشتراک عین ما به الامتیاز. این حکم منحصراً در این عرصه جاری است، فقط در این عرصه. با اینکه تعینات مختلف دارد، در تعین اولیه خود یا ایها المزمل، و در تعین ثانوی خود یا ایها المدثر است. در آنجا در مقامات صعودی است، در اینجا در مقامات نزولی است. و تمام احکامی که برای حقیقت محمدیه است در هر رتبهای برای تکتک این ظهورات چهاردهگانه هم هست.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 343 *»
پس با این دید، فاطمه در جامعیت، تمامیت و کمال، محمد است؟ص؟ بدون نقصان. کسی بگوید زنبودن او چیست؟ آیا این تعین در او نقصانی ایجاد نکرده است؟ عرض میکنم خیر. به جهت اینکه در مقام تعین، یکی ظاهر شده به شمسیت آن عالم که رسولالله باشد. یکی ظاهر شده به قمریّت آن عالم که علی باشد. بقیه ائمه؟عهم؟ به سایر افلاک آن عالم، و این حقیقت طیبه به زمینیّت آن عالم ظاهر شده است. به این معنی حامل شأن زمین است و جنبه زمینی در او غلبه دارد. ولی آن عالم آنچنان عالمی است که هر کدام از این موالید چهاردهگانه با اینکه جامعیت دارند، یعنی از آسمان آن عالم، از افلاک آن عالم و از زمین آن عالم، در هریک از این چهارده نفر وجود دارد. اما در هر کدام یکی غلبه دارد و جهتی غالب است که به نام آن جهت نامیده میشود. رسولالله شمس آن عالم و امیرالمؤمنین قمر آن عالم گفته میشوند. همینطور این بزرگوار هم زمین آن عالم گفته میشوند.
چون آن عالم عالم وحدت است زمینش عین آسمانهایش است، آسمانهایش عین زمینش؛ آنجا همهاش عقل است. اولُ ما خلق الله العقل آن عالم که اولْ عالمِ تجلی است و تجلی اول است، آسمان، افلاک و زمین دارد و همه یک حقیقت هستند و موالید چهاردهگانه آن عالم زیر آن آسمان و روی آن زمین فراهم شدهاند و همگی جامعیت دارند. معنی جامعیت این است که تمام آن عالم از اول تا به آخر همه و همه در تکتک آنها هست، بالفعل هم هست نه بالقوه. ولی جهتی غالب میشود، میگویند حامل آن جهت است اگرنه فرق نمیکند یکی هستند.
پس وقتی همه موالید شدند، اگر در یکی زمینیّت ظاهرتر باشد آن جهات دیگر هم در او بالفعل است. به همین سبب زنبودن در آنجا نقصان نیست چنانکه مردبودنِ آنجا نسبت به زنبودنِ آنجا کمال نیست. همهاش کمال است، همهاش تمامیت و جامعیت است. خود زنبودن و مردبودن فی حد نفسه دلیل امتیاز، یا دلیل
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 344 *»
نقصان نیست. چون مولود جامع است و از همه جهات و از همه مراتب در او هست. ولی در یکی جهتی غالب است، میگویند مثلاً مرد است.
در عالم ما یا در سایر عوالمی که مرد و زنی لحاظ میشود اینطور است. در مرد مردیّت بالفعل و زنیّت بالقوه است. و در زن زنیت بالفعل و مردی بالقوّه است؛ نه اینکه نباشد. از این جهت تأثیر و تأثرِ طرفینی در اینها هست. همانطور که مرد مؤثر است در زن و زن متأثر از مرد، زن هم مؤثر در مرد است و مرد هم متأثر از زن، ولی چون جنبه تأثیر در مرد غلبه دارد مرد است و چون جنبه تأثر در زن غلبه دارد زن است. روی این جهت این را نمیشود دلیل فضیلت گرفت. چهبسا زنی که از خیلی مردهای عرصه خودش در نزد خدا عزیزتر، شریفتر و گرامیتر است. خود زنبودن و مردبودن دلیل امتیاز یا دلیل نقصان یا دلیل فضیلت و افضلیت نیست؛ بلکه به ایمان، به تقوی است. اِنَّ اَکرمَکم عندَ اللهِ اَتقیکم زن اگر با تقوی باشد در عرصه خودش، از مردان بیتقوای عرصه خودش خیلی افضل است. اصلاً فضیلت مال اوست، او در نزد خدا گرامی است. اگر مرد صاحب تقوی شد، او از زنهای بیتقوی افضل است. فضیلت، برتری و امتیاز مربوط به اکتسابات و به دست آوردن انسانیت است. در این مسأله زن و مرد با هم هیچ فرق ندارند. اگر زن ایمان اکتساب کرد فضیلت دارد و اگر مرد ایمان اکتساب کرد و انسانیت برای خود فراهم کرد او از بیایمان افضل است. اگرنه صرف مردی باعث فضیلت باشد، خیر. صرف زنی باعث نقصان مقام و رتبه باشد، خیر.
همینطور زن و مرد در عرصه بزرگان در رتبه و مقام تفاوت ندارند. چهبسا زنی که نقیبه کلیه است و نجیب جزئی یا نجیب کلی با اینکه مرد است و در همان عرصه است از او فیض میگیرد. فرض کنید در عرصه کمال آیا زینب کبری؟سها؟ بهواسطه زنبودن مقامش از حضرت علیاکبر پایینتر میشود و ایشان بهواسطه مردبودن بالاتر میشود؟ خیر. از جهت اکتساب و صاحب کمال بودن به فعلیتهایشان بستگی
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 345 *»
دارد. چهبسا زینب کبری؟سها؟ از جهاتی بر حضرت علیاکبر فضیلت داشته باشد. هیچ مانعی هم نیست و هیچ عیبی ندارد.
در رتبه ائمه معصومین؟عهم؟ میدانیم آنها دیگر برایشان این امتیازاتی که در پایین هست وجود ندارد. اگر هم هست ما نمیفهمیم چگونه است، فوق ادراکات همه خلق است. به حسب ظاهر برای ما گفتهاند مقام فاطمه زهرا؟سها؟ از سایر ائمه پایینتر است. معنای این سخن این نیست که فاطمه پایینتر است، خیر. چون حیث زمینی آن عالم را حکایت میکند و در او حیث زمین آن عالم غلبه دارد، از این جهت زمین هر عالمی پایینترِ آن عالم است. و رسولالله در بین آنها از همه بالاتر است، به جهت اینکه در هر عالمی شمس آن عالم بالاتر است. چون حکایت عرش است. شمس ــ خورشید ــ فرزند عرش است. فرزند عرش است نه اینکه یعنی به زمین کاری ندارد. نه، از زمین روییده ولی چون عرشیت در آن غالب است، میگویند این مولود، خورشید عالم خودش است. همینطور ماه چون حامل جهت کرسی است، از این رو میگویند رتبهاش از شمس پایینتر است. نه معنایش این است که در آن عرصه از شمسیت بهرهای ندارد. نه، بلکه حیث کرسی غلبه دارد.
مقصود این است که درباره آن چهارده نفر صلوات الله علیهم اجمعین ما باید یک دید داشته باشیم، یک حقیقت را در هریک از آن تعینات ببینیم. و این اعتقاد و این دید به برکت بزرگانمان مخصوص ماست که ما هیچ فرق نمیگذاریم بین فاطمه و بین رسولالله؟ص؟ از جهت تعین و تجلی حقیقت محمدیه؟ص؟ بودن. همان حقیقت است در لباس اصطفاء در آمده محمد نامیده میشود، در لباس ارتضاء در آمده علی نامیده میشود، در لباس اجتباء در آمده حسن نامیده میشود، در لباس شهادت در آمده حسین نامیده میشود، در لباس فاطمیت در آمده فاطمه نامیده میشود، همینطور تا در لباس مهدویت در آمده مهدی آلمحمد؟عهم؟ نامیده میشود. تمام
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 346 *»
اینها لباسها و تعینات و دثارهای آن بزرگوار است و او با توجه به این لباسها مخاطب به خطاب یا ایها المدثر است.
این اصل مسأله است. کسی که با این دید به فاطمه نگاه کند آیا سخنی درباره آن مخدّره؟سها؟ میگوید که باعث نقصی در مقامی از مقامات او باشد؟ اصلاً با چنین اعتقادی درباره فاطمه زهرا؟سها؟ میتواند تصوری داشته باشد که لازمه آن تصور نقصانی درباره آن بزرگوار باشد؟ به این سبب ما هم باید متوجه باشیم، درست است که در آن عرصه زن است اما بدانیم که زنبودن هیچ نقصانی در آن جامعیت، کمال و تمامیتش ایجاد نکرده است. این است که قدمش را قدم رسولالله میدانیم،([125]) هر حرفش را حرف رسولالله میدانیم. اگر از کسی راضی بود، رضایتش را رضایت رسولالله میدانیم، اگر سخط بر کسی داشت سخطش را سخط رسولالله میدانیم، بدون هیچ تفاوت و اختلاف. در هر امری که اقدام کرده آن امر را اقدام رسولالله میدانیم. اگر آن بزرگوار درباره فدک حرفی زده، قدمی برداشته، تمام آنها کار رسولالله بوده، رسولالله آن کارها را کردهاند. اگر مطالبه فدک فرموده نعوذبالله مسأله را اشتباه نکرده است.
ببینید چقدر تفاوت است! کسانی که درباره فاطمه و فدکِ فاطمه به تبعیت از سنیان حرفهایی زده و سنیزده هستند، اینها هیچ فاطمه نمیشناسند. هرکس درباره فدک هرطور قضاوتی کرده که باعث نقصان شأن فاطمه؟سها؟ است از سنیها گرفته و باطناً شیعه نیست. باطنش شیعه نیست، خود را به دروغ به شیعه بسته است. سنیان که درباره فدک فاطمه نظریاتی میدهند که نوعاً با شأن آن مظلومه معصومه منافات دارد، یا میگویند ارث نبوده و طبق آن حدیثی که درست کردهاند بعد از رسولخدا که فاطمه ارث در مال پدر ندارد، اموال رسولالله به مسلمانان میرسد،
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 347 *»
فاطمه اشتباهاً فکر کرده ارث است و حق میبرد. از این جهت ابیبکر چون میدانست اینها در اشتباه هستند، طبق حکم خدا رفتار کرد، فدک را گرفت و به مسلمانان داد. هر نوع قضاوتی که منجر شود به واردشدن نقصانی در شأن فاطمه مثل اینکه یا از مسأله بیخبر بوده، یا نعوذبالله دنیاطلب بوده، یا جهات دیگر، هر سخنی بگویند که یک ذره نقصی بر عصمت کلیه و طهارت کلیه آن حضرت وارد کند، ما آن شخص را سنی میدانیم و طینتش را طینت سنی میدانیم و یا سنیزده میدانیم و در زمره سنیان و بیگانه با فاطمه زهرا؟سها؟ میدانیم. مسأله فدک یک آزمایش بزرگی بود و تا ظهور حجةبنالحسن صلواتاللهعلیه این آزمایش هست و افراد با آن آزمایش میشوند.
مطلبی به همین مناسبت عرض میکنم. یکی از دختران رسولخدا؟ص؟ زینب نام داشت که قبل از هجرت به تقاضای خدیجه او را به ابوالعاصبنربیع پسر خواهر خدیجه تزویج کرده بودند. بعد از اینکه حضرت هجرت فرمودند هرچه سعی کردند که زینب را با خودشان ببرند نشد. دیگران هم که هجرت میکردند میخواستند او را ببرند، نشد. برای جداشدن هم هرچه دستور فرمودند ابوالعاص موافقت نکرد و اجازه نداد، ایشان را رها نکرد. اگرچه بعد از آمدن اسلام و علنیشدن دعوت دیگر ازدواجی نبود و لنیجعلَ اللهُ للکافرینَ علی المؤمنینَ سبیلاً([126]) یعنی اگر مرد کافر و یا مشرک بود دیگر بر زن مؤمنه حق نداشت، بر زن مسلمه راه نداشت و آن زن میتوانست جدا شود. زینب ایمان آورده بود، مؤمنه بود ولی او موافقت نمیکرد. مشرک بود و توافق نمیکرد. به هرحال نتوانستند این دختر را ببرند.
تا اینکه رسولخدا به مدینه هجرت فرمودند و جریان بدر به میان آمد و تعداد
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 348 *»
زیادی از مشرکین اسیر شدند، ابوالعاص هم با آنها بود. اسرا را به مدینه بردند. مشرکین مکه در فکر شدند که فدا بدهند و اسیران خود را بگیرند. از جمله اینطور که نقل میکنند زینب هم گردنبندی داشت، آن را به عنوان فدا به مدینه فرستاد که ابوالعاص را آزاد کند. بعَثَتْ زَینَبُ فی فِداءِ اَبیالعاص بَعلِها بِمالٍ البته مالی بود و در اموالی که فرستاد. و کان فی ما بَعَثَت بِه قِلادةٌ آن گردنبند در آن اموال بود که آنجا فرستاد. این قلاده چه بود قِلادَةٌ کانتْ خَدیجَة اُمُّها اَدْخَلَتْها بِها عَلی اَبیالعاص لیلةَ زِفافِها علیه شب عروسی، خدیجه بهخصوص این گردنبند را به این دخترش داده بود. فلمّا رآها رسولُالله؟ص؟ رَقَّ لها رِقَةً شدیدةً وقتی که رسولخدا آن گردنبند را مشاهده فرمودند دل مبارکشان رقت پیدا کرد خیلی شدید. به اصطلاح ما دلشان سوخت. و قال لِلمسلمین اِنْ رَأیتُم اَنْ تُطلِقُوا لها اَسیرَها و تَرُدُّوا علیها ما بَعَثَتْ به من الفِداء فَافعَلوا به مسلمانان فرمودند که البته این مالی که ایشان فرستاده حق همه است. شما اگر توافق کنید ابوالعاص را آزاد کنید و این قلاده را هم برگردانید. چون یادگار مادرش است. و حضرت خدیجه؟سها؟ مورد محبت شدید رسولخدا بودند، اگر میخواهید این کار را بکنید انجام دهید. تقریباً به شکل تقاضا، با اینکه رسولالله؟ص؟ حق اولویت بر جان و مال همه مسلمانان دارند. اما حضرت بهطور تقاضا خواهش میکنند، به این معنی که از حق اولویتشان و از حق ولایتشان استفاده نکردند و طبق نظام ظاهری رفتار فرمودند. نظام ظاهری این است که این مال مال شماست. این گردنبند جزء اموالی است که باید بین مسلمانان تقسیم شود از این جهت شما اگر توافق دارید این را برگردانید. فقالوا نَعَم یا رسولَالله؟ص؟ نَفدیک بانفسنا و اموالنا البته این کار را خواهیم کرد، جان ما و اموال ما فدای شما باد. فردّوا علیها ما بعثَت به فاَطلقوا لها اباالعاص بغیرِ فداء([127])
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 349 *»
گردنبند را برگردانیدند و ابوالعاص شوهر زینب را هم ــ که به ظاهر شوهر زینب بود ــ آزادش کردند که به طرف مکه رفت.
ابنابیالحدید ــ خدا لعنتش کند ــ ناقل این مطلب است و میگوید من این حدیث را پیش استادم «نقیب ابیجعفر یحیی بن ابیزید البصری العلوی» خواندم که ببیند از نظر تاریخ صحیح است یا نه. استادم بعد از تصدیقکردن، این جمله را به من گفت «أ تری ابابکرٍ و عمرَ لمیشهَدا هذا المشهد» آیا ابوبکر و عمر آن روزی که این حادثه رخ داد در مدینه حضور رسولخدا؟ص؟ نبودند که ببینند رسولالله چه کردند؟ آیا این دو نفر نبودند «أ ما کان یقتضی التَکریمُ و الاحسانُ ان یطیبَ قلبُ فاطمةَ بفدَک و یُستَوهَبَ لها مِن المسلمین» آیا روش احسان، تکرّم و بزرگواری اقتضا نمیکرد که قلب فاطمه زهرا؟سها؟ مسرور شود به اینکه فدک به او برگردد، و اگر بر فرض مال مسلمین بود این دو نفر از مسلمین تقاضا کنند که از این صرفنظر کنید. اینک که فاطمه فدک را میخواهد به فاطمه بدهید. «أ تَقصُرُ منزِلتُها عندَ رسولِالله؟ص؟ عن منزلةِ زینبَ اُختِها» آیا مقام فاطمه زهرا نزد رسولخدا از مقام زینب خواهر فاطمه پایینتر بود؟ و حال آنکه «و هی سَیدةُ نساءِ العالمین» استاد ابنابیالحدید دارد برایش صحبت میکند میگوید «هذا اذا لمیُثبَت لها حقٌّ لا بِالنِحلَة و لا بِالارث» این حرف من در صورتی است که فدک مال فاطمه نبوده باشد. فرض میکنیم فدک حق فاطمه نباشد نه به طور ارث نه به طور نحله و بخشش. رسولالله به او نبخشیده باشند و ارثش هم نباشد نعوذبالله. به تعبیر ما نعوذبالله فاطمه خواسته مال مسلمین را بگیرد، آیا سزاوار نبود آن دو نفر از مسلمین تقاضا کنند که این فدک را واگذار کنید.
ابنابیالحدید میگوید من به استادم در این حرفش اشکال کردم. ببینید چقدر این ملعون است! من اشکال کردم «فقلتُ له فدَک بِمُوجَبِ الخبرِ الذی رَواه ابوبکرٍ قد صارَ حقّاً من حقوقِ المسلمین فلمیجُز له ان یأخُذَه مِنهم» گفتم طبق خبری که ابیبکر
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 350 *»
نقل میکند که رسولالله فرمودند ما معاشر انبیاء ارث نمیگذاریم ــ این دروغ را بر رسولخدا بسته، حال این میگوید طبق این خبری که ابوبکر نقل کرده ــ فدک از حقوق مسلمین میشود و دیگر جایز نبود که از مسلمین بگیرد. استادش در جواب میگوید «و فِداءُ ابیالعاصِ بنِ الرَبیع قد صار حقّاً مِن حقوقِ المسلمین و قد اخَذَه رسولُاللهِ مِنهم» قلادهای را که زینب فرستاد، آن هم فدا بود و برای آزادی یک اسیر بود و آن هم حق مسلمین میشد، چرا رسولالله آن را از مسلمین گرفتند و برگرداندند؟
میگوید «قلتُ» به استادم گفتم «رسولُالله؟ص؟ صاحبُ الشریعة و الحُکمُ حُکمُه و لیس ابوبکرٍ کذلک» رسولخدا صاحب شریعتند، حکم حکم ایشان است. اما ابوبکر که این شأن را نداشت از این جهت این کار را نکرد. استادش در جواب گفت «ما قلتُ هَلّا اخَذَه ابوبکر مِن المسلمینَ قَهراً فَدَفَعَه الی فاطمة» من که نگفتم ابوبکر فدک را به زور از مسلمین بگیرد و به فاطمه بدهد. این را که نمیگویم، بلکه «و انّما قلتُ هلِ استَنزَلَ المسلمینَ عنه وَ استَوهَبَهُ مِنهم لَها کمَا استَوهَبَ رسولالله؟ص؟ المسلمینَ فِداءَ ابِیالعاص» من اینطور میگویم که چرا ابیبکر و عمر از مسلمین تقاضا نکردند که ای مسلمانها بر فرض که فدک مال خودتان است ولی بیایید برای خاطر فاطمه و خشنودی خاطر فاطمه؟سها؟ از این حق مسلّم خودتان بگذرید.
چقدر زهرا مظلومه است! حق مسلّم خودش است. والله به فدک احتیاج نداشت. برای آزمایش خلق است که کسانی بیایند و به عمر و عمریها حق بدهند، به سنیها حق بدهند و فاطمه را محکوم کنند. فاطمه را به اسم تشیع محکوم کنند.
چرا فدک را به طور تقاضا نگرفتند؟ طلب بخشش کنند از مسلمین. ای مسلمین شما ببخشید آنطور که رسولخدا درباره آن قلاده کردند. استاد ابن ابیالحدید سخنش را اینطور ادامه میدهد «أ تَراه لو قال هذه بنتُ نبیکم قد حَضَرَت و تَطلُبُ هذهِ النَخَلاتِ أ فتَطیبون عنها نَفساً؟» اگر ابوبکر میایستاد و به مسلمانها
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 351 *»
میگفت ای مسلمانان این دختر رسولخدا است، آمده و از شما این چندتا درخت خرما را میخواهد. آیا شما خشنود هستید، راضی هستید و با دل و جان حاضرید این درختهای خرما را به دختر پیغمبرتان بدهید؟ «أ کانوا مَنَعوها ذلک؟» آیا اگر این تقاضا را میکرد، باز هم نمیدادند؟ این استاد میخواهد ابوبکر را محکوم کند که این ملعون نه در مقام امر دیانت بوده نه در مقام امر انسانیت و فضیلت. اما ابنابیالحدید ملعون از آن نصب درونی خودش دست بر نمیدارد.
میگوید وقتی که استادم سخنش به اینجا رسید به او گفتم «قاضِی القضاة ابوالحسن عبدُالجبارِ بن احمد» هم همین را میگوید. او هم سخنش همین است. ولی به این بیان میگوید «انّهما لم یأتِیا بِحَسَنٍ فی شرعِ التکَرُّم و ان کان ما اتَیاهُ حَسَناً فی الدین»([128]) خدا لعنت کند اینها را. خدا لعنتش کند. میگوید: این قاضی القضاة اینطور گفته که ابیبکر و عمر از نظر راه و روش تکرم و بزرگواری کار خوبی نکردند ولی از نظر دین کارشان درست بوده است. خدا لعنتش کند.
وقتی قضاوت اینها درباره فاطمه زهرا اینطور باشد، یعنی این امر دین بوده و فاطمه نعوذبالله خلاف دین خدا تقاضا میکرده است. خواستارشدن فاطمه فدک را خلاف شریعت سیدالمرسلین بوده و اینها هم طبق دین رفتار کردند و به او ندادند. هرکس درباره فدک فاطمه قضاوتش و نظرش به جایی برسد که فاطمه از دین بیاطلاع بوده یا نعوذبالله در امر دین خلاف، توقع داشته و تقاضایش خلاف دین و خلاف مصلحت مسلمین بوده، هرچه و هرچه و حرفش به اینجاها بکشد این سنیزده است؛ خدا لعنتش کند.
کسی که واقعاً شیعه باشد، در دامن ولایت پرورش یافته باشد و شیر ولایت
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 352 *»
خورده باشد، پدر و مادرش محمد و علی صلوات الله علیهما و آلهما باشند، او به این سخنان لب باز نمیکند. از این جهت داود بن مبارک میگوید ما عدهای بودیم از سفر حج برمیگشتیم، خدمت عبدالله بن موسی بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی رفتیم، از ایشان از مسائلی سؤال کردیم. از جمله درباره ابیبکر و عمر پرسیدیم. این بزرگوار فرمود «اُجیبک بما اَجاب به عبدُاللهِ بن الحسن» من جوابی میدهم که آن بزرگوار فرمود «فانّه سُئِل عنهما» راجع به این دو نفر از او سؤال شد «فقال» فرمود «کانت اُمُّنا فاطمةُ صدیقةً ابنةَ نبی مرسل» مادر ما صدیقه بود، طاهره صدیقه، ذرهای خلاف نداشت، دختر نبی مرسل. «و ماتت و هی غَضباءُ علی قوم» آن مخدره فوت فرمود اما در حال غضب و خشم بر آن گروه. «فنحن غِضابٌ لِغضبِها»([129]) ما هم برای خاطر غضب فاطمه شدیداً غضب داریم. آیا میشود کسی فاطمه را دختر رسولخدا بداند، صدیقه طاهره مطهره معصومه و مظلومه بداند، بعد در جریان فدک به سنیها حق بدهد؟!
همین عبارت را ابنابیالحدید ملعون نقل میکند. بعد میگوید این عبارت ایشان مطابق شعری است که یکی از طالبیین و فرزندان ابوطالب درباره همین امر سروده که میگوید استادم برای من این شعر را خواند:
«یـا ابــاحفـــص الهُوَینـیٰ و ما | کنتَ مَلیّاً بذاک لولا الحِمامُ» | |
«أ تَموتُ البتولُ غَضبی و نَرضی | ما کذا یَصنعُ البنونُ الکِــــرام» |
ای عمر قرار بگیر و آرام باش، تو ارزش این را نداشتی که مورد خطاب واقع شوی اگر تقدیر الهی بر غصب خلافت واقع نشده بود. آیا فاطمه زهرا؟سها؟ از دنیا بروند در حالی که بر آن دو نفر غضبناک بودند و ما راضی باشیم؟ هیچگاه فرزندان کریمان چنین
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 353 *»
کاری نخواهند کرد. معنایش این است. «یخاطب عمر» این شخص طالبی و ابوطالبی از فرزندان حضرت ابیطالب؟ع؟ به عمر خطاب میکند و میگوید «مهلاً یا عمر» قرار بگیر، آرام باش. اینقدر خشم و خشونت اظهار نکن. «ارفِق و اتَّئِد و لاتَعنَف بنا» اینقدر فرزندان فاطمه را اذیت نکن. «و ما کنتَ مَلیّاً ای و ما کنتَ اهلاً لان تُخاطَبَ بهذا و تُستَعطَفَ» تو ارزش این را نداری که ما از تو توقع عطوفت و مهربانی داشته باشیم و به نرمی با تو صحبت کنیم. «و لا کنتَ قادراً علی وُلوجِ دارِ فاطمةَ علی ذلک الوجهِ الذی وَلَجتَ علیه». اینها همه تفسیرهایی است که خود ابنابیالحدید میکند. میگوید: تو قدرت نداشتی که به ناحق آنطور وارد خانه فاطمه زهرا؟سها؟ شوی. «لولا انّ اباهُ الّذی کان بَیتُها یُحتَرمُ و یُصانُ لاجلِه مات» اگر آن پدری که خانه فاطمه برای خاطر او احترام و تکریم و تعظیم میشد از دنیا نرفته بود، تو قدرت نداشتی آنطور وارد آن خانه شوی. «فطَمِعَ فیها مَن لمیکن یطمَعُ» آن کسی که طمع و جرأت نداشت در اثر فوت رسولخدا؟ص؟ طمع پیدا کرد و جری شد در داخلشدن آن خانه مکرم و معظم.
بعد میگوید «أ تموت اُمّنا و هی غَضبی و نَرضی نحن» مادر ما با آن خشم و غضب و سخط مرد، حال ما راضی بشویم؟! والله این سخن هر شیعه است؛ هر شیعه میگوید ما راضی نخواهیم شد و زهرا با غضب مرده است. «اذاً لَسنا بِکرام» در این صورت ما فرزندان شایستهای برای آن بزرگوار نخواهیم بود. «فانّ الولدَ الکریمَ یرضی لِرضاءِ ابیه و امّه و یغضِبُ لِغضبِهما» فرزندی شایسته است که به رضایت پدر و مادر راضی و خشنود است و برای خاطر غضب پدر و مادر غضب میکند؛ آن هم غضب زهرا که غضب رسولالله؟ص؟ است.
در اینجا ابنابیالحدید از خیلی مسائل بحث میکند تا اینکه ناچار خودش قضاوت میکند و میگوید «و الصحیحُ عندی انّها ماتت و هی واجدةٌ علی ابیبکرٍ و
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 354 *»
عمرَ» مطلب صحیح نزد من این است که زهرا با خشم و غضب بر ابیبکر و عمر از دنیا رفت. «و انّها اوصت ان لا یصَلّیا علیها» وصیت فرمود که این دو نفر بر او نماز نگزارند. ولی همین ملعون در نهایت بحث را به اینجا میرساند که این کارهایی که این دو نفر کردند کارهایی نیست که باعث برائت و بیزاری از آنها شود. اینها گناهانی قابل آمرزش است و به هرحال آمرزیده شده یا آمرزیده میشوند.([130]) اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آلمحمد و آخر تابع له علی ذلک. اللهم عجّل فرج ولیک.
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرینݡ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 355 *»
مجلس 16
(شب پنجشنبه ـــ 30 جمادیالاولی 1405 هـ ق)
r ادامه بحث در دو مقام «تدثّر» و «تزمّل» حقيقت مقدسه محمّديه؟ص؟
r وظائف آن حقيقت در مقام «تدثّر»
r يکی از آن وظائف، تطهير ثياب ذاتی و عرضی آن حقيقت است و اشارهای به آثار آن تطهير
r فرازی از نهجالبلاغه درباره عظمت بزرگان دين
r اثر تطهير آن حقيقت مقدسه نسبت به مؤمنان ضعيف
r حديثی از حضرت رضا؟ع؟
r وظيفه ما در این زمان درباره امام عصر؟عج؟
r اسباب آمرزش گناهان دوستان محمد و آلمحمد؟عهم؟
r حديثی از امام صادق؟ع؟ به نقل فراتبناحنف
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 356 *»
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمینݡ و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرینݡ
و لعنة الله علی اعدائهم اجمعینݡ
خداوند متعال در وصف فاطمه زهرا؟سها؟ میفرماید:
Gکَلَّا وَ ٱلْقَمَرِ وَ ٱلَّیْلِ إِذْ أَدْبَـرَ وَ ٱلْصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَی ٱلْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِS
Gلِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَS
اللّهمّ صلّ علی الصدّیقة فاطمة الزّکیة حبیبة حبیبك و نبیّك و امّ احبّائك و اصفیائك الّتی انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علی نساء العالمین اللّهمّ کن الطّالب لها ممّن ظلمها و استخفّ بحقّها و کن الثّائر اللّهمّ بدم اولادها اللّهم و کما جعلتها امّ ائمة الهدی و حلیلة صاحب اللّواء و الکریمة عند الملأ الاعلی فصلّ علیها و علی امّها صلوةً تکرم بها وجه ابیها محمّـد؟ص؟ و تقرّ بها اعین ذرّیتها و ابلغهم عنّـا فی هذه السّاعة افضل التّحیـة و السّـــلام
به حسب ظاهر، از حیث مجالسِ این ماه، شب آخر عزاداری ما بر فاطمه زهرا؟سها؟ است. اگرنه امیدواریم همیشه از عزاداران بر آن مخدره و فرزندان معصوم او باشیم و خدا نعمت عزاداری را از ما نگیرد و حزن مصیبت آن بزرگواران را در دلهای ما در هر دقیقه و آنی بیش از پیش بفرماید.
مباحثی که در زمینه این آیات میشود داشت، زیاد است و فکر میکردم که نتوانیم وارد مباحث دامنهدار شویم. به خصوص دو قسم بحثی که خداوند به آن اشاره فرموده انها لاحدی الکبر نذیراً للبشر، بیشتر تصمیم داشتم در همین دو امر بحث داشته باشم و مقامات فاطمه زهرا؟سها؟ را از این دو آیه بیان کنم ولی تقدیر نبود و مباحث به طوری دیگر گذشت. امیدواریم خداوند توفیق کرامت کند و حیات عنایت فرماید انشاءالله سال آینده در کنار قبر مطهرش، در مدینه منوّره موفق
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 357 *»
باشیم مجلس عزا داشته باشیم و ذکر فضائل و مناقب کنیم. و اگر چنین توفیقی نبود در همین مکان شریف زیر قبه سیدالشهداء صلواتاللهعلیه، در مجاورت قبر مولایمان حضرت علیبنموسی الرضا صلواتاللهعلیهما موفق گردیم و همین مباحث را ادامه دهیم.
خلاصه عرضم در شبهای قبل این است که خداوند در این سوره به رسولش و به حقیقت محمدیه؟ص؟ خطاب فرموده یا ایها المدثر معنای یا ایها المدثر یعنی ای کسی که متدثّری به دثار، و لباس رویین پوشیدهای و خود را در دثار رویین زینت دادهای. چون لباس رویین برای زینت است. حقیقت محمدیه؟ص؟ خود را زینت داده و به چهارده تعین ظاهر شده. این چهارده تعین و چهارده لباس، لباسهای همان حقیقت است. این لباسها لباسهای ذاتی است، عرضی نیست که یک وقتی آن حقیقت طیبه این لباسها را کنار بگذارد. این لباسها لباسهای ذاتی آن حقیقت است و از وقتی که بوده، در این تعین ثانوی و در همین لباسها بوده و تا باشد در همین لباسها است.
برای این مقاماتِ آن بزرگوار اول و آخر نیست. از چهوقت این تعین برای او پیدا شد و تا چهوقت این تعینات چهاردهگانه برای او هست، معنی ندارد. اول و آخر برای این لباسها نیست. لباس اصطفاء، لباس ارتضاء، لباس اجتباء، لباس شهادت، لباس فاطمیت، همینطور سایر لباسها تا چهارده لباس که همه لباسهای ذاتیه، ظهورات ذاتیه و تعینات ذاتیه است. این بزرگوار در تعین ثانی خود به این لباسها متلبس و به این دثارها متدثر است.
همانطور که در مقام تعین اول خود که مقام یا ایها المزّمّل است، در آن مقام که تعین اول است، آنجا هم لباسی پوشیده که خداوند از آن لباس تعبیر به تزمّل آورده است. آن لباسها را که پوشید و آن مقامات را که در تعین اولش پیدا کرد، آنها هم
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 358 *»
ذاتی است و از او گرفته نمیشود. با این تفاوت که آنجا در مقام صعود، تکامل و پیمودن مدارج قرب است. در آنجا مزمل است و مراتبش را تزمّل او گویند و همیشه در مقامات بالا و تقربجستن به خدا در صعود است. چون همیشه در صعود است پس همیشه مزّمّل است و همیشه آن مراتبی که در آنجا دارد برای او هست.
همینطور چون دائم در نزول است و خلق را انذار میفرماید و همیشه برای خلق در فیض وساطت دارد، پس همیشه متدثّر و مدّثّر است. این مراتب برای او همیشگی است. پس این چهارده تعین هم برای او همیشه خواهد بود. هیچوقت نمیشود که این مراتب و مقامات و ظهورات ذاتیه برای او نباشد. منافات هم ندارد با اینکه یک حقیقت بوده و در چهارده جلوه متجلی باشد. یک حقیقت، یعنی زهرا همیشه زهرا است، حسین همیشه حسین است، حسن همیشه حسن است، علی همیشه علی است، محمد همیشه محمد است، باقر همیشه باقر است، صادق همیشه صادق است، موسی همیشه موسی است، رضا همیشه رضا است، تقی همیشه تقی است، نقی همیشه نقی است، هادی همیشه هادی است، عسکری همیشه عسکری است، مهدی همیشه مهدی است. همهشان همیشه هستند. اینها مقامات عرضی نیست که یک وقتی این لباسها را کنار بگذارند؛ نه. این لباسها و دثارها همیشه برای او هست، و آن حقیقت در این لباسها متجلی است. پس فاطمه همیشه فاطمه است و همیشه فاطمه بوده بدون اینکه نقصانی برای او پیدا شود. فاطمهبودن، زنبودن نقصانی در او ایجاد نکرده است. همان حقیقت است بدون کم و زیاد که در مقام فاطمیت جلوه کرده است.
و چون خداوند به این بزرگوار در این مقام، یعنی در مقام مدّثّربودن و متدثّر به این دثارها بودن دستوراتی داده قم فانذر و ربّک فکبّر و ثیابک فطهّر آن بزرگوار همیشه این لباسها را به طهارت ذاتیه خود تطهیر کرده است. همیشه این چهارده جلوه، در همه
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 359 *»
مراتب نزولی تا در این عالم ما ظاهر شده و جلوه کردهاند، همیشه و همهجا این چهارده نفس مقدس، چهارده لباس، چهارده دثار، چهارده جلوه، طاهر است به طهارت حقیقت محمدیه؟ص؟، معصوم است به عصمت محمدیه؟ص؟؛ هر حکمی که برای حقیقت محمدیه است آن حکم در همه این مراتب چهاردهگانه بدون کم و زیادشدن هست. حکم همان حکم است. چون یک حقیقت است که در چهارده جلوه متجلی است. پس هر حکمی که برای حقیقت محمدیه است برای تکتک این چهارده تجلی هست.
ما حقیقت محمدیه؟ص؟ را مطهّر میدانیم به طهارتی که طهارت خدایی است، منزه میدانیم به تنزهی که تنزّه خدایی است. مقدس میدانیم به تقدسی که تقدّس خدایی است. هر صفتی از اوصاف خدایی را برای حقیقت محمدیه ثابت میکنیم، هر اسمی که برای خدا است، برای این بزرگواران ثابت میدانیم، و تمام آن اسماء و صفات برای تکتک این چهارده جلوه ثابت است. از جمله آن صفات که در آیه شریفه ذکر شده تطهیر است و ثیابک فطهّر. حکمِ طهارت است؛ همان طهارتی که خدا در آیه تطهیر بیان فرموده است.
رسولخدا در خانه فاطمه تشریف بردند، خمسه طیبه با هم در زیر کساء یمانی جمع شدند و حضرت دعا کردند. خدایا ایشان اهلبیت من هستند، رجس و پلیدی را از ایشان برطرف کن. ایشان را تطهیر فرما. این دعا در عالم زمان و در ظرف زمان در خانه فاطمه انجام شد. در عالمهای بالا هم آن موقعی که تعینات چهاردهگانه که تعین ثانی ایشان بود شروع شد، این دعا در خانه فاطمه انجام شد. وقتی از زمین آن عالم این چهارده مولود روییدند، آنجا رسولالله آنها را در زمین آن عالم که فاطمه مظهر آن است، یعنی در دامن فاطمه، جمع کردند و این طور دعا کردند و خدا دعای ایشان
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 360 *»
را مستجاب کرد. انّما یرید الله لیذهبَ عنکم الرجسَ اهلَالبیت و یطهّرکم تطهیرا([131]) اللهم صل علی محمد و آلمحمد.
خدا این بزرگواران را پاکیزه کرد و پاکیزهکردن این ظهورات ذاتیه در سایر ظهورات عرضیه اثر گذاشت. به همین سبب هر چیزی که ظهور محمد و آلمحمد؟عهم؟ بود به این طهارت تطهیر شد، به این قداست تقدیس شد و به این نزاهت تنزیه شد. در عالم ظاهر بحمدالله میبینید این حرمهای مطهر چطور تنزیه شده! با اینکه یک قبر ظاهری و یک ظهور جسمانی برای دفن بدن عرضی این بزرگواران بیش نیست. اما ببینید این قبر ظاهری چطور به طهارت آن بزرگواران تنزیه، تقدیس و تطهیر شده است! این چه تطهیری است که ارواح تمام انبیاء و اولیاء و همه ملائکه مقربین به نزول و صعود در این مکان شریف افتخار میکنند. اینجا مهبط انوار شده، مهبط رحمت و مهبط مغفرت شده است. در دعای بعد از زیارت میخوانیم اللهم انّ هذا مشهدٌ لا یرجو من فاتَتهُ فیه رحمتُک ان ینالها فی غیرِه([132]) اگر رحمت خدا در اینجا شامل حال کسی نشود، کجا میخواهد شامل حالش بشود؟ کسی که کنار قبر علیبنموسی صلواتاللهعلیه رحمت خدا شامل حالش نشود، کسی که کنار قبر حسین، کنار قبر فاطمه رحمت و مغفرت شامل حالش نشود امید دارد کجا رحمت شامل حالش بشود؟ خاک بر سر شیعیان و دوستان فاطمه که باید سیده ایشان اینقدر مظلومه باشد که ندانند محل قبر آن مخدره کجا است و با این چشمها نتوانند ببینند. هزار و چند صد سال از شهادت آن مظلومه میگذرد اما هنوز شیعه چشمش بر قبر آن مخدره معظمه نیفتد.
این همه ثوابهایی که درباره زیارت قبور مطهره این بزرگواران نقل شده، آن
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 361 *»
آمرزشها و مغفرتها، آن وعدههایی که برای زیارت قبر مطهر ایشان دادهاند برای چیست؟ این تعظیم و تطهیر برای چیست؟ وقتی پیراهن یوسف آن آثار را داشته باشد، پیراهن عرضی بر بدن یوسف از جمله آثارش این بود که چشمهای پدرش نورانی شد؛ با اینکه نبی بود، رحمت خدا را از راه دور احساس کرد.([133]) آنگاه این قبور مطهّری که بدن علیبنموسی صلواتاللهعلیه در آن قرار گرفته، یا بدن مطهر حسین صلواتاللهعلیه در خاک کربلا، خون و گوشت و پوست آن بدن مطهر در آن خاک و با آن خاک مخلوط شده، یا آن خاکی که بدن آزرده زهرا؟سها؟ را دربرگرفته، چه اندازه آثار دارد؟! خدا میداند. اینها عبارت است از تطهیر و تقدیس و تنزیه که خداوند برای این مظاهر عرضی و ظاهری فراهم فرموده است.
همینطور مظاهر معنوی این بزرگواران را خداوند به برکت طهارت، کرامت، قداست، عظمت و جلالت حقیقت محمدیه؟ص؟ تکریم و تطهیر فرموده است. تمام مظاهر و ظهوراتِ عرضی آن بزرگواران که غیر از ذات و حقیقتشان است، آنها را هم تطهیر فرموده. ببینید انبیاء چقدر مطهّرند، چقدر معصومند! قرآن را که میخوانید لذت میبرید از شرح حال انبیاء و جلالت، کرامت، طهارت، قداست و نزاهت انبیا. انسان حظ میکند، لذت میبرد. همه اینها به برکت آن طهارت، آن نزاهت و قداست است. فرمود و ثیابک فطهّر ای محمد دثار خود را تطهیر کن. دثارِ ذاتیش که این چهارده نفس مقدسند، مطهّرند. دثارهای عرضی و ظهورات مراتب پایین را هم تطهیر فرما، یعنی آدم را تطهیر کن. نوح را تطهیر کن. موسی، عیسی، ابراهیم و سایر انبیاء را تطهیر کن. آن حقیقت مقدسه، همه انبیاء را به طهارت خود تطهیر فرمود. ظل و شعاع طهارت خود را بر آن هویتها انداخت، همه مطهر و معصوم شدند.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 362 *»
همینطور ظهورات بعدی را تطهیر کن. آن بزرگوار ظهورات بعدی را تطهیر کرد. بزرگان دین در جمیع مقاماتشان مطهّر به طهارتِ آن طهارت کلیه الهیه هستند، مقدس به قداست آن قداست کلیه الهیه، ومنزه به نزاهت آن نزاهت کلیه الهیه میباشند اما در رتبه خودشان. ببینید چه تطهیرهایی! علی اکبر صلواتاللهعلیه، اباالفضل العباس صلواتاللهعلیه. این طهارتها، نزاهتها و قداستها بود که مثل امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه برای اباالفضل اشک میریزد، مثل حسین صلواتاللهعلیه برای اباالفضل گریه میکند.
«احقّ الناس ان یُبکی علیـه | فتی ابکی الحسینَ بِکربلاء» |
مثل زینب؟سها؟ را تطهیر و تقدیس کرده که حضرت سجاد صلواتاللهعلیه شأن آن مخدره را تعظیم میکند، مقام و شأن آن مخدره را تکریم میفرماید. همینطور بزرگان دیگر. بزرگان ما+ به آن طهارت تطهیر شدهاند، به آن قداست تقدیس گردیدهاند و به آن نزاهت تنزیه شدهاند. و ثیابک فطهّر تطهیر این بزرگوار اینقدر دامنه دارد که به مؤمنین ناقصین هم رسیده است. همینکه یک کسی در رتبه نقصان با اینکه غرق عصیان و طغیان است رو به این بزرگواران میکند، به برکت توجه و توسل به ایشان طاهر میگردد.
حضرت امیر صلواتاللهعلیه در وصف کاملان و بزرگان شیعه فرمایشی دارند. توجه کنید ببینید جلالت شأن کاملان و عظمت مقام و منزلت ایشان چیست! چگونه تطهیر، تنزیه و تقدیس ایشان شده است! خدا را شاکر باشیم که خدا در بین شیعیان و دوستان محمد و آلمحمد؟عهم؟، در فرقه حقه اثناعشری ما را با مقامات بزرگان آشنا کرده است. دیگران بیخبرند، اباالفضل نشناخته، علی اکبر نشناخته، زینب کبری نشناختهاند. ما بحمدالله از برکات بزرگانمان و مشایخ عظام+ رتبه و
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 363 *»
مقام ایشان را دانستهایم. چه نعمت بزرگی است! در قسمتهایی از نهجالبلاغه که ذکر فضائل بزرگان است، اگر از نوع مردم شیعه ــ ملّا و غیر ملّا ــ بپرسید که مراد امام از این عبارات چه کسی است؟ یا میگویند ائمه هدات معصومین؟عهم؟ هستند، یا میگویند ما که مؤمن میشویم به این مقامات میرسیم. یا غلو میکنند یا تقصیر. نمونهاش، نوشتهها و گفتههایشان است که موجود است. اگر خاطرتان باشد در ماه مبارک رمضان به یکی از آن عبارات که در نهجالبلاغه است اشاره کردم و گفتم که ذکر فضائل و مقامات بزرگان دین است، ولی نوع این عبارات را ملّاها با مقامات ائمه؟عهم؟ تطبیق کردهاند.
حضرت امیر صلواتاللهعلیه در نهجالبلاغه راجع به رسولخدا؟ص؟ و عناد و لجاج کفار و مشرکین قریش بیاناتی میفرمایند. از جمله اینکه عدهای از مشرکین حضور رسولخدا؟ص؟ آمده عرض کردند ما به شما ایمان نمیآوریم مگر اینکه به این درخت دستور بدهید حرکت کند و پیش شما بیاید. این حدیث در نهجالبلاغه ذکر شده و نهجالبلاغه سندش به اندازهای محکم شناخته شده که در اعتبارِ سند بعد از قرآن ذکر میشود. کتابی است که هم سنیها، هم شیعهها میدانند فرمایشهای حضرت امیر است. این کتاب را هم شیعه و هم سنیها شرح کردهاند.
حضرت امیر میفرمایند: من در طرف راست رسولالله؟ص؟ ایستاده بودم. حضرت به درخت خطاب فرمود، دستور فرمودند. درخت از زمین کنده شد و با صدای عجیبی حرکت کرد و به طرف رسولخدا آمد تا آنجا که شاخههایش روی سر رسولخدا و شانه من قرار گرفت. دو مرتبه گفتند: دستور بدهید برگردد. دستور فرمودند، برگشت. گفتند دستور بدهید نصف شود، نصفش بیاید و نصفش بماند. دستور فرمودند. حضرت امیر میفرمایند وقتی این کارها انجام شد، من بلند گفتم لاالهالاالله، یا رسولالله من به رسالت شما شهادت میدهم و اینکه این کارها به دستور خدا و به قدرت خدا برای تصدیق نبوت شما انجام شد. آن عده کفار و مشرکین
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 364 *»
گفتند: نه، این سحر است و به تو ایمان نمیآورند ــ نعوذبالله ــ مگر مردمانی این چنین و اشاره به من کردند، یعنی مرا به چشم کوچکی و جوانی خردسال نگاه کردند. بعد خودش را توصیف میفرماید و حال آنکه من چنین شخصیتی هستم:
و انّی لَمِن قومٍ لاتَأخُذُهم فِی الله لَومةُ لائم سیماهُم سیماءُ الصدیقین و کلامُهم کلامُ الابرار عُمّارُ اللیل و مَنارُ النهار متمسّکون بِحبلِ القرءان یُحیون سُنَنَ الله و سُنن رسوله لایستکبرون و لایعلون و لایغلون و لایُفسدون قلوبُهم فی الجِنان و اجسادُهم فی العمل. این فرمایش وصف ائمه نیست، وصف بزرگان دین است. و امیرالمؤمنین در اینجا مقام بزرگان را تعظیم کرده و میفرماید من از ایشانم. یعنی چه؟ یعنی من ظاهر از ایشانم، ایشان ظهورات من هستند و من به ایشان ظاهرم. اگر میخواهید مرا بشناسید، راه شناختِ من ظهورات من میباشند. راه به خودم ندارید، مرا در ظهوراتم بشناسید. ظهورات من چنین کسانی هستند، مثل اینکه رسولالله فرمود انا من حسین.([134]) انا من حسین یعنی چه؟ یعنی من از حسین ظاهرم و حسین ظهور و پیدایی من است. هرکس میخواهد مرا بشناسد از ظهورِ من مرا بشناسد. اینجا هم امام؟ع؟ میفرماید مقام من فوق این است که بشر بتواند بشناسد. الامام لایوصَف، الامام لایدرک، الامام لایعرَف([135]) امام شناخته نمیشود، امام درک نمیشود، امام به ظهوراتش شناخته میشود، به بزرگان شناخته میشود. و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهرة و قدّرنا فیها السیر سیروا فیها لیالی و ایاماً ءامنین([136]) اگر میخواهید علی بشناسید، سلمانِ علی را بشناسید تا علی را بشناسید، و راهی ندارید برای شناخت علی جز شناخت سلمان. اینها ظهوراتند.
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 365 *»
از این جهت در اینجا میفرماید و انّی لَمِن قومٍ من از قومی هستم، یعنی ظاهر در قومی هستم که لاتأخذهم فی الله لومةُ لائم در راه اجرای فرمان خدا و دین خدا ایشان را سرزنشِ ملامتکنندگان نمیگیرد. جز بزرگان دین کیست که اینطور باشد؟ سیماهم سیماءُ الصدیقین رخساره آنها رخساره آلمحمد است. کلام ایشان کلام ابرار است. سخنشان سخن آلمحمد است. از خودشان رأی، هوی و کلامی ندارند. ببینید بزرگان دین چطور تطهیر شدهاند! چطور تقدیس و تنزیه شدهاند! چه نزاهتی! این چه تطهیری است! این چه طهارتی است! اینها عُمّار لیلند. شبها به بیداری خود شب را آباد دارند، از نظر باطن یعنی بزرگان دین شب غیبت را آباد دارند. در شبی که شیعیان از دیدار امام محرومند، این بزرگواران شب غیبت را آبادان دارند. نمیگذارند شیعیان و دوستان آلمحمد؟عهم؟ که امام خود را خالصانه دوست دارند، گمراه شوند. نمیگذارند آنها در ضلالت، در خطا و در شقاوت بیفتند.
و مَنارُ النهار. انشاءالله در ظهور امر امام زمان صلواتاللهعلیه مقامات بزرگان را خواهیم دید که سلاطین و حکّامند، در آخرت هم سلاطین و حکّامند. در روز علامات هدایتند. متمسک به ریسمان قرآنند. بزرگان دین از قرآن جدا نیستند. سنتهای خدا و سنتهای رسولخدا را احیا کردهاند. تکبر نورزیده، در مقابل محمد و آلمحمد برتری نشان نداده و در برابر ایشان خضوع کردهاند. از این جهت خدا به بزرگی آن بزرگواران به ایشان بزرگی بخشیده است. در دین خیانت نکردهاند. الفقهاءُ اُمناءُ الرسل([137]) امینانند و در دین خدا و در فرمایشهای محمد و آلمحمد؟عهم؟ خیانت نکردهاند. اینها در روی زمین فساد نکرده و چیزی را فاسد نساختهاند. غیر از همانی که در دین خدا آمده و امام هر زمانی همان را میخواهد، دیگر هیچ تصرفی نکردهاند. قلوبُهم فی الجِنان دلهای ایشان در بهشتها است. و اجسادهم فی العمل([138]) جسدهایشان
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 366 *»
در عبادت خدا است. لحظهای در غیر عبادت و طاعت به سرنمیبرند.
ببینید چه تنزیهی! جمله جمله این عبارت نیازمند به شرح و بسط است و بحمدالله تمامی، اهلِ سخن، اهلِ دل و اهل توجه هستید، میبینید که چطور خدا به برکت طهارت محمد و آلمحمد؟عهم؟، بزرگان دین را تطهیر کرده است.
حدیثی ذکر میکنم در مورد اینکه خدا شیعیان ناقصین را هم به برکت این بزرگواران تطهیر فرموده است. و ثیابک فطهّر مؤمن ناقص هم وقتی که در ایمان ناقص و اطاعت ناقص خود بوده و در تبعیت بزرگان دین باشد، او هم لباس ایشان است. به چطور؟ به اینکه فرمود کونوا لنا زَیناً و لا تَکونوا عَلینا شَیناً([139]) چقدر خجالتزده باشیم! خواهش امام ماست از ما. فرمود برای ما زینت باشید، برای ما ننگ نباشید. خدایا ما که نمیخواهیم ننگ امامانمان باشیم، شیطان بر ما غالب است، نفس اماره بر ما غالب است. ما که نمیخواهیم ننگ امام زمان، یا ننگ بزرگان دین باشیم.
حدیثی را عرض کنم که شیخ بزرگوار از کتاب «فرقه ناجیه» مرحوم قطیفی نقل میفرمایند. راوی حدیث زکریا بن آدم است که از اصحاب خاص حضرت رضا؟س؟ است. میگوید «دَخَلتُ علی ابیالحسنِ الرضا؟ع؟» خدمت حضرت رسیدم. فقال یا زکریا بنُ آدم شیعةُ علیّ رُفِع عنهمُ القلم خدا قلم را از شیعیان علی برداشته است. «قلت جعلت فداک فما العلّةُ فی ذلک؟» از چه جهت قلم را از ایشان برداشته؟ قلم را برداشته یعنی چه؟ قال لأنّهم اُخِّروا الی دولةِ الباطل زیرا زندگی و حیات اینها تا زمان دولت باطل به تأخیر افتاده است، یعنی آنها در دولت و حکومت ظاهری محمد و آلمحمد؟عهم؟ که نیستند، از این جهت یخافون علی انفسِهم همیشه بر خودشان و بر جانشان از دشمنان ما میترسند، همیشه در ترس بهسر میبرند علی
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 367 *»
انفسِهم و اموالِهم بر جان و مالشان از دشمنان ما میترسند. و یحذرون علی امامهم حتی بر امامشان میترسند.
حال ما فکرمان راحت است که اماممان غائبند ولی باید دعا کنیم که خدا حفظشان کند. آن بزرگوار ظاهر میشوند و در بین مردم میآیند، یک وقت کسی چشمشان نکند، یک وقت کسی به ایشان صدمه نزند، یک وقت ماشین یا موتوری به ایشان نخورد. به حسب ظاهر در بین مردم میآیند، در عالم ظاهر، ظاهر میشوند و در همین خیابانها رفتوآمد میکنند. اینهمه دعا برای حفظ امام زمان داریم که خدایا آن بزرگوار را حفظ کن، خدایا آن بزرگوار را حفظ کن، خدایا سردرد نشوند، خدایا تب نکنند، مریض نشوند، کسی صدمهشان نزند، کسی چشمشان نزند. مرتب باید درباره آن بزرگوار دعا کنیم که خدا او را حفظ کند. برای آن بزرگوار صدقه بدهیم، برای حفظ آن بزرگوار نماز بخوانیم.
در زمان حضور که مردم خدمت ائمه؟عهم؟ بودند فرض کنید زمان حضرت صادق یا حضرت باقر، حضرت در مدینه بودند. عدهای اینجا بودند، عدهای آنجا. هر شب شیعه نگران بود، نکند هجوم آورند و امام مرا از خانه به حبس ببرند. نکند امام را حبس کنند، نکند امام را بکشند. همینطور زمان حضرت کاظم؟ع؟ فکر کنید بر شیعه چه میگذشته. همه شیعیان میدانستند که حضرت کاظم در زندانند. چه شبها و روزهایی بر شیعیان میگذشته، خدا میداند. آیا امشب تصمیم میگیرند امام مرا بکشند؟ آیا امروز تصمیم گرفته، امام را کشتهاند؟ به همین دلیل و یحذَرون علی امامِهم شیعیان ما همیشه غصه ما را میخورند، به فکر ما هستند که مبادا صدمهای بر ما وارد شود.
یا زکریا بنُ آدم ما احدٌ من شیعةِ علیّ اصبَح صَبیحةً اتی بسَیّئةٍ اوِ ارتَکب ذَنباً الّا امسی و قد نالهُ غمٌّ حَطّ عنه سیّئَتَه هیچ شیعهای از شیعیان علی صلواتاللهعلیه
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 368 *»
نیست مگر اینکه اگر صبح مبتلا به گناه شد و گناهی انجام داد، تا شب نشده به نحوی گرفتار میشود و غم و غصهای برایش فراهم میشود تا بهواسطه آن غم و غصه خدا گناهش را میآمرزد، سیئهاش آمرزیده میشود. اینها همه از تطهیر رسولخدا است. و چه حزن و غمی بالاتر از غم حسین، چه غمی بالاتر از غم زهرا، چه غمی بالاتر از غم رسولالله.
به این سبب انشاءالله در هر صبح و شام سعی کنید به این بزرگواران توجه کنید، در مصیبت ایشان غصه بخورید، بهخصوص بهخصوص حسین صلواتاللهعلیه. وقتی که بنا باشد غمها و گرفتاریهای دنیوی، گناهان ما را بیامرزد، آیا این غمها و غصههای قلبی ما در مصائب این بزرگواران باعث آمرزش گناه ما نیست؟ به همین جهت میفرماید: ای زکریا بن آدم هیچ شیعهای از شیعیان علی صلواتاللهعلیه نیست که در صبح مبتلا به گناهی شود، مگر اينکه شام نکرده غم و غصهای بر او وارد میگردد و گناهش ریخته میشود. بعد امام میفرمایند فکیف یَجری علیهمُ القَلم دیگر کی وقتی میماند که قلم بر آنها گناه بنویسد.
حدیث دیگری هم هست انشاءالله عفو میکنید. عرض کردم شب آخر مجالس فاطمیه ماست. امیدواریم به برکت فاطمه زهرا، به مظلومیت فاطمه زهرا، به غمها و نالههای فاطمه زهرا خدا بر همه ما و همه دوستان محمد و آلمحمد؟عهم؟ ترحم بفرماید، قلم عفو بر گناهانمان بکشد، خیر دنیا و آخرت نصیب همهمان بگرداند، بلاهای دنیا و آخرت را از همه ما برطرف فرماید. معطل میشوید ولی این حدیث را هم انشاءالله به همین منظور میخوانم که بدانیم چطور تطهیر شامل شیعیان ناقص و بیچاره و مساکینی مثل ما شده و خواهد شد.
در همان کتاب، فراتبناحنف نقل میکند میگوید: من خدمت حضرت صادق؟ع؟ بودم «اذ دَخَل علیه رجلٌ مِن هؤلاء الملاعین» مردی از این ملعونها وارد
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 369 *»
مجلس حضرت شد و ما شنیدیم که با خودش گفت «واللهِ لاَسُوءَنَّه فی شیعتِه» مینشینم پیش حضرت صادق؟ع؟ و او را درباره شیعیانش ناراحت میکنم، یعنی نزد او بدگویی شیعیانش را میکنم تا خجالت بکشد، نعوذبالله. «فقال یا اباعبدالله اقبِل الیّ» یا اباعبدالله رویت را به من کن. «فلمیُقبِل الیه» حضرت رویشان را به طرف او نگردانیدند و نگاهش نکردند. «فاعاد الیه» دوباره گفت «فلمیقبل الیه». حضرت رو به او نکردند. «فاعاد الثالثة» بار سوم گفت «فقال» حضرت فرمودند ها انا ذا مُقبِلٌ بله چه میگویی رو کردم به تو. فقل بگو و لنتَقولَ خَیراً و حرف خوبی نخواهی زد. «فقال انّ شیعتَک یشربُون النَبیذ» شیعیان شما نبیذ میخورند. عربها آب خرما یا کشمش خیس کرده را نبیذ میگویند.
در آن زمانها رسم بوده، چون آبها بدمزه بوده برای اینکه آبها به مزه بیاید گاهی در آن خرما یا مقداری کشمش میریختند و آب مزهاش عوض میشده، این را معمولاً نبیذ میگفتند. گاهی هم نبیذ میگفتند و مرادشان شرابی بود که از آنها گرفته میشده. شراب خرما، یا شراب انگور را نبیذ میگفتند. این ملعون مقصودش این بود که شیعیان شما شراب میخورند. میخواست با این حرفش حضرت را اذیت کند. «فقال انّ شیعتَک یشربون النَبیذَ فقال و ما بأسٌ بِالنَّبیذ» فرمود نبیذ که عیبی ندارد. مقصودشان همان آبی بود که عرض کردم به وسیله کشمش یا خرما مزهاش مقداری عوض میشود. اخبَرنی ابی عن جابربنعبدالله انّ اصحابَ رسولِالله؟ص؟ یشربون النبیذ.
چون در زمان رسولخدا آب مدینه قدری بدمزه بود، آمدند شکایت کردند. حضرت فرمودند چند دانه خرما داخل آب بیندازید مزه آب عوض میشود. این عیبی ندارد بخورید. فرمودند: جابربنعبدالله به من خبر داده. حضرت نفرمودند خودم میگویم. چون این شخص سنی بود. اگر حضرت نمیگفتند جابربنعبدالله انصاری
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 370 *»
خبر داده به پدرم حضرت باقر و حضرت باقر به من خبر دادهاند، ممکن بود انکار کند. ولی سند روایت صحیح، از دو واسطه. پدرم از جابربنعبدالله انصاری، و او از زمان رسولخدا نقل میکند که در زمان رسولخدا اصحاب رسولخدا نبیذ میآشامیدند به همین معنایی که عرض کردم.
«فقال لیس اعنیک النبیذَ انّما اعنیک المُسکرَ» گفت من قصدم این نبیذ معمولی نیست مقصودم شراب است. شیعیان شما شراب میخورند. فقال شیعتنا ازکی و اطهرُ ان یَجری للشیطانِ فی امعائِهم رَسیسٌ شیعیان ما پاکیزهتر از آنند که شیطان بتواند در بدنهای ایشان این امور را جاری بسازد. چه داری میگویی؟ قربان این بزرگوار. سپس فرمود و ان فعَل ذلکَ المَخذولُ اگرچه اگر یک وقتی شیطان بر شیعهای از شیعیان ما مسلط شود و این عمل را انجام دهد فیجدُ رَبّاً رؤفاً و نبیاً بِالاستغفارِ عَطوفاً و وَلیّاً عندَ الحوضِ وَلوفاً اگر شیعه ما مبتلا به دست شیطان شد و شیطان او را به گناهی وا داشت، شیعه ما خدایی مهربان خواهد یافت و پیغمبری مهربان که استغفار کند برای این شیعه و طلب مغفرت کند. چنین پیغمبری دارد. چنین ولی و آقایی دارد که در نزد حوض کوثر نسبت به او دوست مهربان و دلسوز خواهد بود. و تکونُ و اصحابُک بِبَرَهوتَ مَلهوفاً به تعبیر من: تو چه خواهیکرد بدبخت؟ یعنی اما تو و اصحاب تو در برهوت در حسرت خواهید بود.
«ثم قال له؟ع؟» بعد حضرت صادق فرمودند اخبَرَنی ابی عن علّیبنِالحسین عَن ابیه عن علیّبنِابیطالب؟ع؟ عن رسولِالله؟ص؟ عن جبرئیلَ عن الله تعالی انّه قال یا محمدُ؟ص؟ انّنی حَظَرتُ جَنّةَ الفِردوسِ علی جمیعِ النبیینَ بهبه! با این سند، حضرت صادق فرمودند: پدرم خبر داد به من از پدرشان امام سجاد از پدرش امام حسین از امیرالمؤمنین از رسولخدا؟ص؟ از جبرئیل از خداوند که فرمود ای محمد من ممنوع کردهام جنت فردوس را بر همه انبیاء که حق ندارند داخل شوند حتی تَدخُلَها انت و علیّ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 371 *»
و شیعتُکما تا تو و علی و شيعیانتان داخل شوید بعد انبیاء داخل شوند. الّا مَنِ اقتَرَفَ مِنهم کَبیرةً مگر آن شیعهای که مرتکب گناه کبیره شود. آنگاه خدا چه میکند؟ مگر خدا به برکت محمد و آلمحمد او را رها میکند؟ او را چه میکنند؟ فانّی ابلوه فی ماله او را در اموالش مبتلا میکنم. بلائی در اموالش به او میرسد و آمرزیده میشود. او بِخوفٍ مِن سلطانِه یا او را به ترس از سلطان زمانش مبتلا میکنم و آمرزیده میشود حتّی تَلقاهُ الملائکةُ بِالرَوحِ و الریحان آمرزیده میشود به طوری که ملائکه برای قبض روح شیعه بیایند با رَوحِ رحمت خدا و ریحان و او را قبض روح میکنند و انا علیهِ غیرُ غَضبانَ دیگر من هم بر او غضب و سخط ندارم. فیکونُ ذلک جَزاءً لِما کان منه همه اینها جزای شیعه شماست. فهل عندَ اصحابِک هؤلاءِ شیءٌ مِن هذا؟ آنگاه امام به آن ملعون رو فرمودند و فرمودند هان شما در نزد ابیبکر و عمر و عثمانتان اینها را دارید؟ شیعیان ما به برکت ما اینها را دارند، شما چه دارید؟ فَلُمْ اَوْ دَعْ([140]) حال میخواهی مرا به گناه دوستانم ملامت و سرزنش کنی، سرزنش کن. نمیخواهی هم سرزنش نکن. مطلب همین بود که گفتم.
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرینݡ
«* گفتار مجالس فاطميه 1405 صفحه 372 *»
فهرست مطالب
فهرست مطالب مجالس فاطميه 1401 هـ ق
مجلس اول
شخص عاقل از انذار انبیاء متنبه میشود …………………………………………… 3
علت تقدم انذار حجتها بر تبشیر آنان …………………………………………….. 3
یکی از طرق انذار حجتها، انذار عملی است ………………………………………. 4
دعوت انبیاء به متابعت از جهت ربی و انذار از متابعت جهت نفسی …………………. 5
مراد از «عقل» و «جهل» در اصطلاح قرآن و آلمحمد؟عهم؟ …………………………….. 5
دعوت انبیاء برای نجات بشر در یک کلمه خلاصه میشود: پیروی از پیغمبر و وصی او …. 6
مذمّت قرآن از تمدن و دانش پیشرفته پیروان جهت خودی …………………………… 7
تلاش بیمورد کسانی که میخواهند تمدن اروپایی را نشأت گرفته از اسلام بدانند ……… 11
ملاک جهل و سفاهت و ملاک عقل و انسانیت از دیدگاه قرآن ……………………….. 11
هدف از انذار عملی حجتها ……………………………………………………… 11
اتهام ابنابیالحدید به شیعه در مصائب وارده بر خاندان رسالت و دفاع وی از خلفای جور …… 12
سبب نامیده شدن حضرت زهرا؟عها؟ به فاطمه ……………………………………… 14
غلبه جهت خودی بر بشر تا هنگام ظهور امام عصر ؟عج؟ …………………………… 14
تمام زحمات انبیاء و اوصیاء برای ابلاغ اسلام با ولایت بود ………………………….. 17
شفاعت کلیه حضرت زهرا؟عها؟ در محشر ………………………………………….. 18
مجلس دوم
شکرگزاری بر تأسيس بنای حسينيه جندق و توسعه اتاقدرس ………………………. 22
رکنرابع جامع و مجمع همه ارکان دين است ………………………………………. 24
آثار رکنرابع تجسّم هدف دين در مؤمن میباشد ……………………………………. 25
رکنرابع متمّم و مظهر رکن اول و دوم و سوم دین است ………………………………. 25
تقدير از خدمات مرحوم حاج حسين محبی در احداث بنای حسينيه جندق ………… 26
آثار و نشانه محبت ذاتی ………………………………………………………….. 28
زندگی در سايه رکنرابع از نوع زندگانی عصر ظهور است …………………………….. 29
دو نمونه از محبت اولياء و برائت از اعداء: مرحوم محبی و مرحوم سميعی ……………. 30
سرّ ابتلاء اهل ايمان و فوائد آن …………………………………………………….. 30
مجلس سوم
هماهنگی دين با نظام آفرينش ……………………………………………………. 34
نظر بزرگان+ در مقامات اولياء با طرز تفکرشان درباره خلقت تطابق دارد …………. 34
آيات عنوان بحث و جميع قرآن در بيان فضائل حضرت زهرا و تکتک معصومين؟عهم؟ است … 35
راه آشنايی با فضائل حضرت زهرا؟عها؟ در آيات عنوان، آگاهی از نظام آفرينش است ….. 36
اطمينان شيعيان مستبصر به فضل خداوند ……………………………………….. 36
هيچکس چيزی را برخدا نمیتواند حتم کند ولی خداوند هم خلف وعده نمیفرمايد …. 37
ما طاقت بلاها را نداريم و اميد ما، عفو و کرم حقتعالی است ……………………….. 38
کفاره گناهان با مؤاخذههای جزئی ………………………………………………… 38
ذخيرهشدن پاداش دنيوی اعمال خير مؤمن برای آخرتش …………………………….. 40
شدت اندوه بازماندگان حضرت زهرا در رحلت آن مخدره؟عها؟ ………………………. 43
خشونت دومی ملعون ……………………………………………………………. 44
شدت صدمات جسمی و روحی حضرت زهرا؟عها؟ …………………………………. 44
سبب بردن حضرت زهرا؟عها؟ را به درِ خانه مهاجر و انصار ……………………………. 45
مجلس چهارم
هماهنگی نظامهای ابعاد مختلف دين، با نظام آفرينش ……………………………. 48
فقط قرآن و روايات معصومين؟عهم؟ عهدهدار بيان نظام واقعی خلقتند ………………… 49
بزرگان+ بيانگر نظام خلقتند از ديدگاه قرآن و اهلبيت؟عهم؟ ………………………. 50
به مقدار فهم فرمايشهای بزرگان+ مکتبی هستيم ………………………………. 50
کاملان برادر بزرگترند که اطاعتشان بر ما واجب است ………………………………. 50
تأسيس اتاق درس در شرايط سخت آن زمان، نشان تأکيد بر فهم دين است ………….. 51
تقسيم برادران به سه دسته ……………………………………………………….. 53
برادران مساوی برای يکديگر ممکن است سبب باشند اما واسطه فيض نيستند ……… 56
دو نمونه برای سبب خير و برکتبودن مؤمن برای برادر ايمانيش ……………………… 56
هيچ يک از ما در تحصيل دين و فهم آن معذور نيستيم …………………………….. 57
نظامی که با نظام آفرينش مطابقت دارد نظام الهی و انسانی و فطری است ……………. 59
آموختن معارف دين به نسل جوان پيش از آلودگی آنان به مکاتب انحرافی ……………. 61
مجلس پنجم
نظام طبقاتی حجتها و رعيت با نظام آفرينش مطابقت دارد ……………………….. 66
سفارش درباره تعليم و تعلّم معارف مکتب وحی …………………………………… 67
معنای الحادی ادعای جانشينی رسولخدا؟ص؟ از سوی خلفای جور ………………… 68
گريههای حضرت زهرا؟عها؟ تنها سلاح مبارزه با انحراف در مسير اسلام بود …………….. 69
حضرت زهرا؟عها؟ با وصيت خود خط بطلان بر خلافت خلفای جور و پيروانشان کشيد … 72
مکتب استبصار نتيجه رنجها و مظلوميتهای معصومين ما؟عهم؟ است …………….. 73
هريک از ما باید به مقدار توانمان در نشر و فراگيری اين مکتب بکوشيم ………………. 75
مراد از جندق و جندقی ………………………………………………………….. 75
دينمداری در عصر ظهور امام؟ع؟ ………………………………………………… 76
به مقدار فراگيری و پيروی از مکتب، انسانيت ما ساخته میشود ……………………. 77
نمونهای از اثر نيت خالص ……………………………………………………….. 79
چگونگی مکافات احسان ………………………………………………………… 80
مکافات اولياء؟عهم؟ از خدمات مرحوم محبی ………………………………………. 80
مجلس ششم
نظام طبقاتی خلق، بر اساس واقعبينی جهان هستی در مکتب استبصار …………….. 84
طرح بزرگان+ در شناخت نظام آفرينش ………………………………………… 85
نظام آفرينش از ديدگاه قرآن ………………………………………………………. 87
گشودهشدن «کتاب هستی انسان» در جهان علم و فلسفه، توسط شيخ جلیل و مشايخ
عظام+ ……………………………………………………………………… 87
اين مکتب جز متعلم کسی را به عنوان پيرو خود نمیپذيرد …………………………. 89
تنزّل امر امامت و پيشوايی تا رتبه کاملان شيعه ……………………………………… 90
نوع ظهور کاملان در دروان غيبت امام؟ع؟ ………………………………………….. 91
تأييد و تسديد خداوند مکتب بزرگان+ را بيش از دو قرن …………………………. 91
اخوت ايمانی ما نمونهای از دوره ظهور است ……………………………………….. 92
شيخ مرحوم آورنده رکن رابعند ……………………………………………….. 94
تعبير قرآنی درباره استخفافگران ………………………………………………….. 94
اولين اقدام استخفافگران عليه شيخ مرحوم ………………………………… 94
تجديد پيمان با بزرگان+ در ديدار اهل ايمان با يکديگر ………………………….. 95
خضوع علمای شيعه در برابر عظمت علمی شيخ جليل ………………………. 97
مظلوميت شيخ جليل در مسأله معاد و تکفير ناجوانمردانه …………………….. 98
شکرگزاری بر تأسيس حسينيه جندق و توسعه اتاق درس …………………………… 101
مصارف سهم امام؟ع؟ و متولّی آن ………………………………………………… 103
مجلس هفتم
راه شناخت مراتب خلقت آشنايی با کتاب هستی خود ماست …………………….. 105
مطالعه کتاب هستی انسان دشوار و سهل است …………………………………… 106
رمز آشنايی با جميع مسائل وجود شناختن «زيد قام قياماً» است ……………………. 107
مذاکره علم برای ما يک وظيفه دينی است ………………………………………… 108
مثال «زيد قام قياماً» رمز شناختن فعل هر فاعلی است ……………………………… 109
من ثابت و من متغير ……………………………………………………………… 110
پيروان مکتب ديالکتيک هم به من ثابت اعتراف دارند ……………………………… 110
من متغیر راه به سوی من ثابت است ………………………………………………. 111
ثبوت نسبی و تحرّک ذاتی من ثابت ……………………………………………….. 112
غيريّت و جدايی من متغير از من ثابت ……………………………………………. 113
جسم زيد نه من ثابت و نه من متغير است بلکه مظهر آن دو است …………………… 115
آيه «و ما هی الا ذکری للبشر» بيانگر مقام بيان و معانی حضرت زهرا؟عها؟ است ……….. 117
زيد ثابت در زيدهای متغير ظاهرتر از خود آنها است ………………………………… 119
انتقال از مقام بيان و توجه به مقام معانی ………………………………………….. 120
عيادت اولی و دومی از حضرت زهرا؟عها؟ برای جلب رضايت آن حضرت …………….. 121
قساوت و شقاوت ابوبکر در عمر متجلی بود ……………………………………….. 122
مجلس هشتم
مقام ابوابيت در طرح «زيد قام قياماً» ……………………………………………… 125
سببيت و وساطت «ايستاد» در ايجاد «ايستادن» …………………………………… 126
مقام ابوابيت حضرت زهرا؟عها؟ در آيات عنوان بحث ………………………………. 127
آثار و نتايج عبادت تفکّر …………………………………………………………. 128
برخی تعابير از فعل الله در قرآن و روايات …………………………………………… 128
عقايد تقليدی نيست و بايد وجدانی شود …………………………………………. 129
دو واسطه بين زيد ثابت و ايستادن او ……………………………………………… 130
مطابقت نظام اقتصادی اسلام با نظام آفرينش …………………………………….. 131
مالکيت فاعل نسبت به مفعول مطلقش و ساير مفاعيل …………………………… 132
وساطت قدرت کلی خداوند و وجوه آن در خلقت خلق …………………………… 133
ماديين هم به وجود فعل که ناپيداست اقرار دارند …………………………………. 134
قدرت کليه و قدرتهای جزئيه خداوند، مقامی از مقامات واسطگانند …………….. 135
مالکيت، ولی نعمت و اولی به تصرفبودن ايستاد نسبت به ايستادن ………………. 136
صاحب ولايت و اولی به تصرف بودن فقط شأن واسطگان است …………………… 138
خصوصيت حضرت سلمان در سخن گفتن با زنان رسولخدا؟ص؟ و فاطمه زهرا؟عها؟ … 139
بيان وساطت کليه حضرت زهرا؟عها؟ در آيات عنوان ……………………………….. 141
شدت تأثر حضرت زهرا؟عها؟ و تسلّیيافتن به سرعت لحوق به پدر …………………… 124
قدردانی از کوشش مدرسين و متعلمين جندق …………………………………… 143
مجلس نهم
توضيح مقام امامت در ضمن مثال «زيد ايستاد ايستادن» ………………………….. 146
بيان موقعيت وسائط فيض در عرصه تکوين و تشريع ………………………………. 149
علل اربعه خلق در تکوين و تشريع از نظر مشايخ عظام+ …………………….. 149
وسائط اولی و اصلی در تکوين و تشريع واشاره به مراتب آنها ………………………… 152
اشارهای به مقام وساطت حضرت زهرا؟عها؟ ……………………………………….. 153
اشارهای به مقام وساطت بزرگان شيعه ……………………………………………. 154
سوره حجرات و اشارهای به آداب معاشرت مؤمنان و برنامههای ترقی و تکامل آنان …… 155
لزوم پيروی از بزرگان دين در اعتقادات و اخلاقيات ……………………………….. 157
لزوم تشکيل صندوق قرضالحسنه و پرهيز از رباخواری ……………………………. 159
لزوم احياء امر محمد و آلمحمد؟عهم؟ و تأکيد حضور در مجالس ذکر فضائل و مصائب ايشان …… 161
تشکر از برادران و توديع با آنان …………………………………………………….. 162
فهرست مطالب مجالس فاطميه 1405 هـ ق
مجلس اول
هتک حرمت خاندان رسالت و خانه ايشان بعد از رسولالله؟ص؟ …………………….. 166
اهل مدينه از صدمات وارده بر خاندان رسالت آگاه بودند ………………………….. 168
اشارهای به مصائب اميرالمؤمنين و فاطمه؟عهما؟ بعد از رسولالله؟ص؟ …………………. 169
بزرگی مصائب اولياء از ديدگاه خود ايشان ………………………………………… 169
منشأ تأثّر اولياء در مصائب وارده بر ايشان الهی است نه عاطفی …………………….. 170
بيان مصائب اهلالبيت؟عهم؟ در حديث معراج …………………………………… 173
مجلس دوم
لحظات آخر زندگی حضرت فاطمه؟عها؟ ………………………………………….. 177
مصيبت اولياء را بزرگان دين درک میکنند ………………………………………. 178
نزديکی سلمان؟رضو؟ با خاندان رسالت …………………………………………… 178
سلمان از بزرگی مصيبت حضرت زهرا؟عها؟ خبر میدهد …………………………… 178
تنهايی اميرالمؤمنين؟ع؟ و شدّت مصائب و خشونت دومی ……………………….. 179
اشارهای به حوادث بعد از بيعت با ابیبکر ………………………………………… 180
اهل مدينه از همه جريانها باخبر بودند …………………………………………… 181
جز چند نفر برای اهلبيت؟عهم؟ ياوری نبود ………………………………………… 181
کيفر جفای اهل مدينه نسبت به اهلبيت؟عهم؟ ……………………………………. 182
خداوند همه مسلمانان را به ولايت اهلبيت؟عهم؟ آزمایش فرموده و میفرماید ………… 183
نقل عبارتی جانگداز درباره بردن اميرالمؤمنين؟ع؟ به مسجد برای بيعت …………… 183
اختلاف نقل تاريخ وفات حضرت زهرا؟عها؟ دليل بیاعتنائی مردم نسبت به آن بزرگوار است ……. 187
عزاداری حضرت بقيةالله؟عج؟ …………………………………………………. 187
مجلس سوم
امتداد مصائب حضرت زهرا و معصومین دیگر؟عهم؟ تا دامنه محشر ………………….. 190
باخبر شدن رسولخدا؟ص؟ از مصائب وارده بر هر یک از اهلبيت؟عهم؟ ……………….. 191
علت اختلاف در تاريخ وفات حضرت زهرا؟عها؟ ……………………………………. 192
تدبير حضرت زهرا؟عها؟ در رسوا نمودن منافقان …………………………………….. 192
بیاعتنائی حجتهای خدا به کفار و منافقين ……………………………………. 192
ديگران حضرت فاطمه؟عها؟ را نشاختهاند و ما مديون بزرگان+ هستيم در معرفت و
محبت به آن بزرگوار …………………………………………………………….. 194
اشاره به مصيبت حفر قبر و دفن آن بزرگوار در خانه خودش …………………………. 194
سخنگفتن حضرت امير؟ع؟ با حضرت رسول؟ص؟ در هنگام دفن بدن مطهر حضرت فاطمه؟عها؟ ……………………………………………………………………… 195
فاطمه؟سها؟ برای شوهر و فرزندانش دردهای خود را نمیگفت ……………………….. 196
سلام خداحافظی اميرالمؤمنين؟ع؟ با رسولخدا؟ص؟ و فاطمه؟عها؟ ………………….. 197
شدّت مصيبت اميرالمؤمنين؟ع؟ هنگام پوشانيدن قبر حضرت فاطمه؟عها؟ با آن شدّت محبتش به آن بزرگوار ……………………………………………………………. 198
مجلس چهارم
حضرت فاطمه؟عها؟ يکی از آيات بزرگ خداوند و نذير است و توضیح آیه بزرگ و نذیر بودن آن حضرت؟عها؟ …………………………………………………………………….. 200
توضيحی درباره مؤنثبودن کنايه(ضمیر) در آيه «انها لاحدی الکبر» …………………. 201
مرجع «ها» در آيه «انها لاحدی الکبر» چيست؟ ……………………………………. 202
تناسب ابتداء دو سوره مزّمّل و مدّثّر با آيات مورد بحث …………………………….. 203
رأیدادن مفسران سنی در تفسير قرآن و اسباب نزول آيات ………………………….. 203
شأن نزول دو سوره مزمل و مدثر از نظر سنیها و روايات ……………………………… 204
معنای باطنی مزمل و مدثر در خطاب به رسولخدا؟ص؟ …………………………….. 204
نذيربودن رسولخدا؟ص؟ اولين صفت آن حضرت است در مقام مدثربودن …………… 205
حضرت زهرا؟عها؟ هم که نذير است يکی از مراتب آن مقام است …………………….. 206
حديث نبوی؟ص؟ در ارتباط با مطلب مورد بحث ………………………………….. 207
مجلس پنجم
تقيه شيعيان مدينه در عزاداری بر حضرت زهرا؟عها؟ ………………………………… 211
امام زمان؟عج؟ هنگام تشرف به حرم رسولخدا؟ص؟ تمام مظالم بر اهلبيت؟عهم؟ را مشاهده میکنند ……………………………………………………………… 212
شدّت مصيبت رسولخدا؟ص؟ و حضرت فاطمه؟عها؟ بر وجود اميرالمؤمنين؟ع؟ ……… 212
شدّت ثأثر امامان؟عهم؟ در غم مصائب زهرا؟عها؟ ……………………………………. 213
از آثار معاصی ما غفلت و کمی تأثر ما هنگام ذکر مصائب اهلبيت؟عهم؟ است ………. 213
احاطه امام؟ع؟ بر گذشته و حال و آينده ………………………………………….. 214
مظالم اعداء بر اهلبيت؟عهم؟ از عداوت ذاتی آنها سرچشمه میگرفت ……………….. 214
شدت تأثر امام؟ع؟ در مصائب اهلبيت؟عهم؟ ……………………………………… 215
سعی کنيم ما بر غمهای امام زمان؟عج؟ نيفزاييم …………………………………. 216
در اين زمان ما به دين آزمايش میشويم …………………………………………… 217
در همه احوال در مرئی و مسمع بقيّةالله؟عج؟ میباشیم …………………………… 217
مجلس ششم
حفظ بواطن و اسرار قرآن به برکات معصومین؟عهم؟ …………………………………. 220
يکی از راههای شناخت بواطن قرآن تفاسير مأثوره است …………………………….. 221
هريک از معصومين؟عهم؟ دارای مقام جامعيت حقيقت محمديّهاند …………………. 221
ايشان در مقام کثرت عين وحدت و در مقام وحدت عين کثرت میباشند ………….. 222
تفاسير مختلف درباره آيه «انها لاحدی الکبر» و بيان وجه جمع آنها ………………… 223
موقعيت زن در زمان نزول اين آيات در تعظيم حضرت زهرا؟عها؟ …………………….. 223
شأن نزول سوره مدثر از نظر اهلسنت و نقد آن …………………………………….. 224
تفسير روائی دو اسم المزمل و المدثر ………………………………………………. 226
اسامی حجتها از صفات ايشان گزارش میدهد …………………………………. 227
مفسر حقيقی قرآن آلمحمدند؟عهم؟ ………………………………………………. 228
توضيح دو صفت مزمل و مدثر رسولالله؟ص؟ ………………………………………. 228
نخستين صفت حضرت؟ص؟ در تعين مدثر قائم مقام خداوند بودن است …………… 228
حقيقت محمديّه؟ص؟ در تمام تعيناتش حتی تعين فاطمی جامع جميع شئونات خود میباشد …………………………………………………………………….. 229
حديثی علوی؟ع؟ در توضيح مطلب …………………………………………….. 229
مصيبت حضرت زهرا؟عها؟ در عالم ظاهر اصل مصائب اهلبيت؟عهم؟ است …………. 231
اشعاری از عالمی سنی درباره مصائب حضرت زهرا؟عها؟ و کربلا ……………………. 231
مجلس هفتم
ترجمه آيات مورد بحث با توجه به روايت امام باقر؟ع؟ …………………………….. 235
معنی «کلّا» و معنی «انّها لاحدی الکبر» از نظر مفسرین مشهور ……………………… 236
معنی «انّها» با توجه به روايات ……………………………………………………. 236
ملاک تفسير صحيح …………………………………………………………… 238
مصاديق اصلی و تبعی سوگندهای خداوند در قرآن و در آيات مورد بحث ………….. 238
جهت تناسب تفسير «انها لاحدی الکبر» به ولايت و به حضرت فاطمه؟عها؟ …………. 239
انذار حضرت زهرا؟عها؟ سبب ترقی و رشد اهل ولايت و انحطاط منافقان است ………. 241
مظلوميت حضرت زهرا؟عها؟ مورد اتفاق مسلمانان است ولی برخی ناصبيان انکار میکنند … 242
حَکَم در قيامت حضرت زهرا؟عها؟ میباشد و ادامه حديث معراج در باره اين مطلب …. 242
مجلس هشتم
تفسير آيه «انّها لاحدی الکبر» درباره هريک از چهارده معصوم؟عهم؟ …………………. 247
وظائف رسولخدا؟ص؟ در جلوههای چهاردهگانه خود در تعين ثانوی ……………….. 248
آيات «اثبات» و آيات «تعريف و تعرّف» خداوند و تفاوت خدادانی با خداشناسی ……. 249
محمد و آلمحمد؟عهم؟ اکبر آيات اثبات خداوندند ………………………………… 250
خداوند متعال به خودش شناخته میشود ………………………………………… 251
تفکيک ميان آيات اثبات و آيات تعريف و تعرّف در مکتب استبصار ………………. 252
مراد از نفس در حديث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» …………………………….. 252
معنای حديث از نظر حکماء ……………………………………………………. 254
مراد از نفس در حديث مذکور اگر نفس ناطقه معنی شود …………………………… 254
محمد و آلمحمد؟عهم؟ اکبر آيات تعريف و تعرّف خداوندند ……………………….. 256
بحثی درباره کلمه «الکبر» در آيه شريفه …………………………………………… 256
بيان علّت تفسير «انّها» در آيه شريفه به ولايت و به حضرت زهرا؟عها؟ ………………… 257
وجه تناسب سوگندهای آيات مورد بحث با ولايت ……………………………….. 258
مجلس نهم
وجه تفسير کلمه «انّها» در آيه شريفه به حضرت فاطمه؟عها؟ …………………………. 261
هر يک از چهارده معصوم؟عهم؟ جامع جميع شئون عالم خود میباشند ………………. 261
عالم ايشان مخصوص خود ايشان است ………………………………………….. 262
پدر و مادر در همه عوالم اصل، و مواليد آنها فرع آن دو میباشند ……………………. 262
جريان قاعده مذکوره در عالم محمد و آلمحمد؟عهم؟ ……………………………… 263
در هر يک از این تعينات چهاردهگانه با وجود جامعيت آن، جهتی از جهات عالمشان غالب است …… 264
علّت خضوع همه معصومين؟عهم؟ در برابر حضرت زهرا؟عها؟ و خضوع آن حضرت در برابر آنان …. 264
سرّ لقب امابيها برای فاطمه زهرا؟عها؟ ……………………………………………… 266
وجه تناسب تفسير «انّها» به ولايت و تفسیر آن به حضرت فاطمه؟عها؟ ……………….. 267
حضرت فاطمه؟عها؟ یکی از آیات بزرگ اثبات و آيات تعريف و تعرّف خداوند است ….. 268
نذير کل خلق مالک کل خلق است ……………………………………………… 269
مجلس دهم
اين فقره از صلوات: «اللهم کن الطالب لها…» حاجت ما و حاجت همه انبياء و اولياء خداوند است …………………………………………………………………… 271
تناسب تفسير آيه «والليل اذ ادبر» به عصر غيبت و آيه «والصبح اذا اسفر» به عصر ظهور با حادثه حضرت زهرا؟عها؟ ………………………………………………………… 273
هنگام ادبار شب و تناسب آن با حالت منتظران ظهور امام؟ع؟ ……………………. 275
ظهور امر شيخ بزرگوار نشانه فرارسيدن ادبار شب غيبت است ………………… 276
تفسير «والصبح اذا اسفر» با عصر ظهور و بيان خصوصيات امام عصر؟عج؟ در حديث معراج مذکور ………………………………………………………………. 277
مجلس یازدهم
قدردانی از زحمات مدرسين و معلمين ابتدائی …………………………………… 283
لزوم رسيدگی اولياء اطفال نسبت به امور تربيتی فرزندانشان ……………………….. 284
حسن نيت و لزوم سعی و همّت در تدريس و تعليم ……………………………….. 286
حسن تفاهم در تعليم و تعلّم ميان معلّم و متعلّم و تواضع هر یک نسبت به يکديگر ….. 286
لزوم رعايت حقوق معلم ………………………………………………………… 287
ادامه تفسير «واليل اذ ادبر» و «الصبح اذا اسفر» به شب غيبت و روز ظهور …………… 288
نوع تصرف حاملان ولايت در دوران غيبت و دوران ظهور …………………………… 289
ساعات با برکات نيمه شب به بعد و حالت صالحان و عنايات خداوند متعال به آنان …… 289
عنايات خداوند متعال در نيمه شب غيبت امام زمان؟عج؟ ………………………. 291
لزوم قدردانی و تلاش در فراگيری و ذاتیشدن معارف حقه …………………………. 292
مجلس دوازدهم
مقام حضرت فاطمه؟عها؟ نسبت به ولايت ………………………………………… 295
موقعيت زمين هر عالمی نسبت به مواليد آن ……………………………………… 295
برتری برخی از مواليد بر زمين و نمونه این مطلب در عالم اناسی …………………….. 296
مقام حضرت فاطمه؟عها؟ نسبت به ساير معصومين؟عهم؟ و نسبت به انبياء؟عهم؟ ……… 297
اشعاری در تناسب با بحث …………………………………………………….. 298
تعدد تعينات حقيقت محمديّه؟ص؟ باعث نقصان هيچيک از آنها نشده است ……… 299
ظاهر در مظهر و ظهور خود اظهر است و آنها محکوم به حکم ظاهرند ………………… 300
ميان ظاهر، ظهور و مظهر آن در همه امور فرقی نيست ………………………………. 301
در همه امور عبادی، مقصود خداوند است ولی مواقع تعابير و جهات عبادات، مظاهر او میباشند ………………………………………………………………. 302
تفکيک میان مقام تعليم و تعلّم معارف و مقام انجام مراسم عبوديت ………………. 303
يکسانبودن تعينات حاملان مقام ولايت و موقعیت حضرت زهرا؟عها؟ ………………. 306
اشارهای به سنگينی مصائب حضرت زهرا؟عها؟ بر رسولخدا؟ص؟ و اميرالمؤمنين؟ع؟ …. 306
مجلس سیزدهم
حقيقت محمديه؟ص؟ به اعتبار تعينات چهاردهگانه «مدثّر» ناميده شده است ………. 309
نسبت آن حقيقت و تعينات چهاردهگانه آن ……………………………………… 309
تفکيک ميان تعينات ذاتيه و ظهورات عرضيه آن حقيقت و نسبت آن با آنها ………… 310
نحوه وحدت آن حقيقت و کثرت آن تعينات مختص به خود آن است ……………… 312
تفاوت نحوه خلقت ايشان؟عهم؟ و ساير مخلوقات ………………………………….. 312
خزائن فنا ناپذير خداوند متعال ايشانند؟عهم؟ ……………………………………… 313
نسبت ايشان؟عهم؟ و حقايق انبياء؟عهم؟ ……………………………………………. 314
بيان مقامات ايشان؟عهم؟ در روايات فريقين ……………………………………….. 315
ادامه بحث نسبت ايشان؟عهم؟ و حقايق انبياء؟عهم؟ ………………………………… 315
تفسير ظاهر آيه «و ثيابک فطهّر» …………………………………………………… 316
کبر اخلاقی و کبر در برابر حق …………………………………………………….. 317
تفسير باطنی آيه «و ثيابک فطهّر» …………………………………………………. 318
نقش معرفت در ارزش دادن به اعمال …………………………………………….. 320
حضرت فاطمه؟عها؟ و تکريم سلمان ………………………………………………. 321
مجلس چهاردهم
علّت ناميده شدن حقيقت محمّديه؟ص؟ به «مزّمّل» و «مدّثّر» ………………………. 325
ترقی و تکامل آن حقيقت مقدسه؟ص؟ در مراتب صعودی و نزولی خود ……………… 327
بيان وظائف آن حقيقت در صعود و نزول خود در دو سوره «مزمل» و «مدثر» …………. 328
نزول آن حقيقت در واقع صعود آن است …………………………………………. 330
تفسير آيه «و ربّک فکبّر» …………………………………………………………. 331
لطافت، نورانيت و کمال جسم آخرتی ……………………………………………. 331
تفسير باطنی «و ثيابک فطهّر» در تعينات ذاتی و عرضی حقيقت محمديه؟ص؟ ……… 333
تفسير ظاهر آيه «و ثيابک فطهّر» ………………………………………………….. 334
مجلس پانزدهم
لزوم اعتقاد صحيح نسبت به حقيقت محمّديه؟ص؟ و تعينات چهاردهگانه آن ……… 339
حضرت زهرا؟عها؟ بدون نقصی يکی از تعينات آن حقيقت است …………………… 340
نظر عرفاء درباره حقيقت محمّديه؟ص؟ و ظهورات آن مبتنی بر مذهب وحدت وجود است ….. 341
تفکيک ميان کيفيت خلقت ايشان؟عهم؟ و خلقت ساير خلق ………………………. 341
تمام احکام حقيقت محمّديه؟ص؟ برای تکتک ظهورات چهاردهگانه آن ثابت است …….. 342
علّت امتيازات چهارده تعين آن حقيقت ………………………………………… 343
مرد بودن ملاک فضيلت نیست و زن بودن هم ملاک پستی نيست ………………… 344
توضيح مراد از بالا و پايينبودن برخی از اين تعينات ……………………………… 345
اصل کلّی در شناخت اين تعينات نسبت به يکديگر …………………………….. 346
داوریهای جائرانه در حادثه فدک ………………………………………………. 346
جريان فدا دادن زينب دختر رسولخدا؟ص؟ برای آزاد شدن ابوالعاص ………………. 347
گفتگوی ابنابیالحديد با استادش درباره مسأله فدک با توجه به جريان زينب ………. 349
تحقيق و توجيه ابنابیالحديد درباره خشمگين بودن حضرت زهرا؟عها؟ بر اولی و دومی ……. 351
مجلس شانزدهم
ادامه بحث در دو مقام «تدثّر» و «تزمّل» حقيقت مقدسه محمّديه؟ص؟ ………………. 356
وظائف آن حقيقت در مقام «تدثّر» ………………………………………………. 358
يکی از آن وظائف، تطهير ثياب ذاتی و عرضی آن حقيقت است و اشارهای به آثار آن تطهير ….. 359
فرازی از نهجالبلاغه درباره عظمت بزرگان دين …………………………………… 362
اثر تطهير آن حقيقت مقدسه نسبت به مؤمنان ضعيف ……………………………. 366
حديثی از حضرت رضا؟ع؟ …………………………………………………….. 366
وظيفه ما در این زمان درباره امام عصر؟عج؟ …………………………………….. 367
اسباب آمرزش گناهان دوستان محمد و آلمحمد؟عهم؟ ……………………………. 368
حديثی از امام صادق؟ع؟ به نقل فراتبناحنف …………………………………. 368
([1]) عن زینب بنت علی بن ابیطالب؟ع؟ قالت: … ثمّ قالت (فاطمة 3) فی آخر ندبتها:
قدکان بعدک انباء و هنبثة |
لوکنت شاهدها لم تکثر الخطب |
|
… |
||
تجهّمتنا رجال و استخف بنا |
بعد النبی و کل الخیر مغتصب |
عوالم العلوم ج 11 ص801
قال؟ص؟: انّی لمّا رأيتُها ذکرتُ ما يصنع بها بعدی کأنّی بها و قد دخل الذّلّ بیتها و انتُهکت حرمتها.
بحارالانوار ج 28 ص 38
([2]) عوالمالعلوم ج11 ص572 ــ بحارالانوار ج43 ص173
([4]) عن حمّاد قال سألت اباعبدالله؟ع؟ عن لقمان قال: … فبذلک اُوتی الحکمة و مُنح العصمة الله تبارک و تعالی امر طوائف من الملائکة … حين انتصف النهار و هدأت العیون بالقائلة … فنادوا لقمان حیث یسمع و لایراهم. فقالوا: يا لقمان هل لک ان یجعلک الله خلیفةً فی الارض تحکم بین الناس؟ …
تفسیرالقمی ج2 ص162
عن الشیخ ابیعلی: الاظهر ان لُقْمَان لم یکن نبیاً و کان حکیماً. و قیل کان نبیاً. و قیل خیّر بین النبوة و الحکمة فاختار الحکمة. (مجمعالبحرین ج6 ص162)
([9]) بحارالانوار ج30 ص294 و ج53 ص19
([10]) نامه عمر به معاویه: بحارالانوار ج30 ص295
([11]) بحارالانوار ج28 ص189
([12]) بحارالانوار ج28 ص191
([13]) ناسخالتواریخ حضرت سجاد؟ع؟ ج2 ص384
([14]) بحارالانوار ج28 ص318
([17]) بحارالانوار ج28 ص220 و 228
([18])نامه عمر به معاویه: بحارالانوار ج30 ص295
([19])مکاتیب الائمة؟عهم؟ ج1 ص282
([20]) دیوان الشیخ الاجل الاحسائی القصیدة الثانیة ص158
([22]) بحارالانوار ج29 ص419
([23]) شرح الکافی ــ للمولى صالح المازندرانی م1081 هـ ق ــ ج7 ص217
([24]) عن ابیعبداللّه؟ع؟ انّه قال: … انّما سمّیت فاطمة لانّ الخلق فطموا عن معرفتها.
عوالمالعلوم ــ مستدرک سیدة النساءــ ج11، ص99
([25]) بحارالانوار ج22 ص345
([33]) حدیقةالاخوان، شماره 469
([34]) زیارت ناحیه مقدسه: بحارالانوار ج98 ص241
([35]) منية المريد للشهيد الثانی ص 123
([39]) الدر المنثور لجلال الدین السیوطی ج6 ص28 ــ تفسیر الآلوسی ج 29 ص115
([40]) عن ابی عبد الله7: یا اَیهَا الْمُدَّثِّرُ اسم من اسماء النبی؟ص؟ العشرة التی فی القرآن.
البرهان فی تفسیر القرآن ج5 ص522
([42]) بحارالانوار ج 16، ص 86
([44]) تفسیر القمی ج 2، ص 58
([45]) کشف الغمة فی معرفة الائمة؟عهم؟ ج 1، ص 507
([48]) بحارالانوار ج30 ص512
([51]) عن ابی جعفر؟ع؟… و قوله: انّها لاحدى الکبر نذیراً للبشر یعنی محمداً؟ص؟ نذیراً للبشر فی الرجعة.
البرهان فی تفسیر القرآن ج1 ص721
([54]) عوالم العلوم (مستدرک سیدة النساء) ج11 ص938 ــ لسان العرب ج4 ص393
([55]) بحارالانوار ج28 ص64
([58]) عن الصادق؟ع؟ قال: و من زعم انّه یعرف اللّه بحجاب او بصورة او بمثال فهو مشرک لان الحجاب و الصورة و المثال غیره، و انما هو واحد موحّد فکیف یوحّد من زعم انه عرفه بغیره، انما عرف اللّه من عرفه باللّه فمن لمیعرفه به فلیس یعرفه انما یعرف غیره الى ان قال: لایدرک مخلوق شیئاً الا باللّه و لاتدرک معرفة اللّه الا باللّه الحدیث. تحف العقول ص328 ــ الکافی ج1 ص85
([59]) عن منصور بن حازم قال: قلت لابیعبدالله؟ع؟: انّ الله اجلّ و اکرم من ان يعرف بخلقه بل الخلق یعرفون بالله؟ قال صدقت. بحارالانوار ج23 ص18
([60]) مصباح الشریعة، الباب الخامس فی العلم، ص13
([61]) مجموعة الرسائل 21، رسالة السلسلة الطولیة، الباب الثانی، فصل 5
([63]) وسائل الشیعة ج14 ص549
([64]) البلد الأمین و الدرع الحصین ؛ ص179
([65]) عوالم العلوم (مستدرک سیدة النساء3) ج11 ص175
([66]) مستدرک الوسائل ج15 ص182
([67]) مستدرک الوسائل ج15 ص181
([68]) بشارة المصطفى لشیعة المرتضى ج2 ص253
([71]) بحارالانوار ج38 ص80
([73]) روی عن عبد اللَّه بن جعفر الْحِمْیَری انه قال: سأَلت محمد بن عثمان العَمْری؟رض؟ فقلت له رأیت صاحب هذا الامر؟ فقال نعم و آخر عهدی به عند بیت اللَّه الحرام و هو یقول اللهم انجز لی ما وعدتنی. من لا یحضره الفقیه ج2 ص520 ــ (حجاب مولانا صاحب الزمان؟عج؟…) مهج الدعوات و منهج العبادات ص302 ــ بحارالانوار ج51 ص13
([74]) بحارالانوار ج53 ص13
([76]) بحارالانوار ج52 ص125
([77]) گله آقایان از کمی جا است و شما هم سعی میکنید عقب بنشینید و در نتیجه جلوی مجلس خالی میماند. مرتب آقایان میگویند اجازه بدهید محلّ را وسعت بدهیم، جلو ببریم یا از عقب بسازیم. اگر میخواهید برای ما خرج درست نکنید مرتب جلو تشریف بیاورید که آقایان بدانند جا هست. اینقدر نگویند بفرمایید جلو، بفرمایید جلو، فکر میکنند در مجلس جا نیست. عجالةً شبهای شنبه یکخورده از جلوتر و از همانجا که صف جماعت تشکیل میشود بنشینید.
([78]) وسائل الشیعة ج15 ص174
([79]) قال ابوعبداللّه؟ع؟: صلاة اللیل تبیض الوجوه و صلاة اللیل تطیب الریح و صلاة اللیل تجلب الرزق. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص41
عن النبی؟ص؟ انه قال: صلاة اللیل نور علیک بصلاة اللیل من کثرت صلاته باللیل حسن وجهه بالنهار.
مستدرک الوسائل ج6 ص337
([82]) بحارالانوار ج15 ص29
([84]) دیوان ابن فارض مصری ص 105، تائیه کبری به نام «نظم السلوک»
([85]) بحارالانوار ج36 ؛ ص255
([86]) مستدرک الوسائل ج10، ص: 420
([87]) لقد وَضَع عنّا ما لا طاقة لنا به و لمیکلّفنا الّا وسعاً. الصحیفة السجادیة ص32
قال الصادق؟ع؟ و اللهُ تعالى ما کلّف العباد الّا دون ما یطیقون. اعتقادات الامامیه للصدوق ص28
([88]) کتاب سلیم بن قیس الهلالی ج2 ص585
([89]) عوالم العلوم (مستدرک سیدة النساء3) ج11 ص579 ــ بحارالانوار ج53 ص14
([90]) بحارالانوار ج25 ص384
([91]) بحارالانوار ج25 ص20
([92]) مجموعةالرسائل 70، رساله در جواب شاهزاده عباسميرزا
([95])یا اباذرّ من جرّ ثوبه خُیَلاءَ لمینظر الله الیه یوم القیامة. يا اباذر اِزْرة الرجل الی اَنصاف ساقَیه لاجناح علیه فیما بینه و بین کعبیه فما اسفل منه فی النار يا اباذر من رفع ثوبه لوجه الله تعالی فقد برئ من الکبر.
مکارم الاخلاق، الفصل الخامس، ص109
([97]) بحارالانوار ج70 ص235
([98]) بحارالانوار ج10 ص123
([100]) بحارالانوار ج45 ص43
([101]) روی عن النبی؟ص؟: قلب المؤمن بین إصبعین من أصابع الرحمن یقلّبه کیف یشاء.
مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول ج10 ؛ ص394
([102]) بحارالانوار ج28 ص206
([104]) شرح الزیارة الجامعة للشیخ الاجل ج1 ص114
([105]) تاج العروس من جواهرالقاموس ج14 ص314
([106]) تاج العروس من جواهرالقاموس ج6 ص393
([107]) وسائل الشیعة ج15 ص297
([110]) فصل الخطاب کبیر: کتاب معرفة النفس و اصلاحها، باب معرفة الحقیقة، ص154
([111]) بحارالانوار ج28 ص38
([112]) طریقالنجاة ج2: المقصدالثالث فی الذکر اللسانی، المورد الاول، فصل6
([113]) بحارالانوار ج18 ص356
([114]) البرهان فی تفسیر القرآن ج5 ص265
([115]) بحارالانوار ج87 ؛ ص310
([116]) بحارالانوار ج25 ص240
([117]) مجمع البحرین ج3 ص378
([118]) الطراز الاول و الکناز لما علیه من لغة العرب المعول للمدنی الشیرازی، ج1 ص333
([119]) شرح نهج البلاغة لابنابیالحدید ج11 ص218
([122]) مجمع البحرین ج3 ص453 ــ مستدرک الوسائل ج3 ص236
([123]) وسائل الشیعة، ج5 ص14
([125]) یعنی هر کارش را کار رسولالله؟ص؟ میدانیم.
([127]) بحارالانوار ج19 ص349
([128]) بحارالانوار ج19 ص349 ــ شرح نهج البلاغة ج14 ص190
([129]) بحارالانوار ج28 ص316
([130]) شرح نهج البلاغة ج6 ص49
([132]) بحارالانوار ج102 ص172
([133]) وسائل الشیعة ج7 ص101
([134]) بحارالانوار ج43 ص261
([135]) عنه؟ع؟: … انا لانوصف … (الکافی ج3 ص467)
([138]) نهج البلاغة : خطبه 192
([139]) وسائل الشیعة ج12 ؛ ص8
([140]) بحارالانوار ج65 ص14