07-07 رسائل فارسی جلدهفتم – رساله در رد جمله مشهور بسيط الحقيقة کل الاشياء ـ مقابله

رد جمله مشهور

 

 

«بسيط الحقيقة كل الاشياء»

و

رد شبهه از مسأله اسماء الله

 

از مصنفات:

عالم ربانی و حکیم صمدانی

مرحوم آقای حاج محمد باقر شریف طباطبایی

اعلی‌الله مقامه

 

 

«* رسائل جلد 7 صفحه 99 *»

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و صلي اللّه علي محمّد و آله الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم اجمعين.

و بعد چنين گويد اين بنده حقير محمّد باقر بن محمّد جعفر غفر اللّه لهما ذنوبهما كه بعضي از اعاظم و اعيان قصبه نراق چند شبهه‏اي در بعض مطالب نوشته بودند و از براي يكي از برادران روحاني فرستاده بودند كه ايشان اين حقير را امر فرمايند كه در رفع آن شبهات جوابي عرض كنم. پس به جهت امتثال امر ايشان فقرات عبارت را عنوان مي‏كنم و در ضمن هر فقره جوابي به قدر فهم خود عرض مي‏كنم و اميد از صاحبان فهم آن است كه اغماض از قصور اين ضعيف بفرمايند چراكه شيوه كريمان است.

سؤال: «بسيط الحقيقة كل الاشياء» ملاصدرا گفته و مرحوم شيخ اعلي اللّه مقامه رد فرموده، اگر چنين نباشد خلاف توحيد است به ملاحظه اينكه البته نفي هر شي‏ء شود تركيب لازم مي‏آيد چگونه جواب است كه اين قول رد شود و تركيب لازم نيايد؟

جواب: عرض مي‏شود كه فرموده‏اند اگر چنين نباشد خلاف توحيد است يعني اگر بسيط الحقيقة كل الاشياء نباشد خلاف توحيد است. پس عرض مي‏كنم كه اگر بسيط الحقيقة كل الاشياء باشد خلاف توحيد است چراكه اشياء جمع شي‏ء است كه در فارسي به آن «چيز» مي‏گويند و معلوم است كه چيزي از چيزي تا جدا نباشد و امتيازي مابين آنها نباشد معقول نيست كه آنها را جمع ببنديم چراكه در صورت عدم امتياز يك‏چيز است و به يك‏چيز يك‏چيز بايد گفت و به يك‏چيز چيزها گفتن غلط است و دروغ است. پس وقتي سخن صحيح و درست است كه چيزهايي را كه هريك ممتازند از ديگري چيزها بگوييم و همين كه چيزها هريك ممتاز شدند از ديگري البته هريك هريك مركب خواهند بود. پس مراد از اشياء كه فرموده‏اند مركبات

 

 

«* رسائل جلد 7 صفحه 100 *»

خواهد بود پس مراد از بسيط چيزي است كه شائبه تركيب در او راهبر نباشد چه تركيب شخصي و چه تركيب صنفي چه تركيب نوعي و جنسي و چه تركيب اطلاقي و چه تركيب مادي و چه صوري و جوهري و عرضي و چه تركيب اعتباري و حيثي و چه تركيب كلي و جزئي و چه تركيب ابتدائي و انتهائي و چه تركيب شهادي و غيبي و چه تركيب زماني و دهري و چه تركيب خلقي و امري و چه تركيب فعلي و انفعالي و بر همين نسق آنچه در عالم خلق يافت شود در او ممتنع است چرا كه مراد از خلق نيست مگر چيز مركب محتاج پس او شخص نيست چرا كه شخص غير نوع اوست و چون غير نوع است مركب است و همچنين نوع نيست چرا كه نوع غير شخص است و چون غير اوست مركب است و همچنين جنس نيست چرا كه جنس غير نوع است و مطلق نيست چرا كه مطلق غير مقيد است و ماده نيست چرا كه ماده غير صورت است و صورت نيست چرا كه صورت غير ماده است و جوهر نيست چرا كه جوهر غير عرض است و عرض نيست چرا كه عرض غير جوهر است و نسبت و اعتبار و حيث و امثال اينها نيست چرا كه هريك از اينها غير ديگري هستند و همه غير صاحبان نسب و اعتبارات و حيوث هستند و همچنين پس نه مكان است و نه در مكان، چرا كه هريك غير ديگري است و نه وقت است و نه در وقت چرا كه هريك غير ديگري است و همچنين نه كل است و نه جزء و نه كلي است و نه جزئي چرا كه هريك از اينها غير ديگر است و نه ابتداست و نه در ابتداء و نه انتهاء است و نه در انتهاء و نه كمّ است و نه صاحب كمّ و نه كيف است و نه صاحب كيف و نه وضع است و نه صاحب وضع و نه جهت است و نه در جهت و نه فوق است و نه در فوق و نه تحت است و نه در تحت و نه شرق است و نه شرقي و نه غرب است و نه غربي و نه شمال است و نه شمالي و نه جنوب است و نه جنوبي و نه نسبت است و نه صاحب نسبت و نه اضافه است و نه مضاف و نه مضاف‏اليه و نه شهاده است و نه شهادي و نه غيب است و نه غيبي و نه زمان است و نه زماني و نه دهر است و نه در دهر و نه سرمد است و نه

 

 

«* رسائل جلد 7 صفحه 101 *»

سرمدي و نه فعل است و نه انفعال و نه منفعل و نه اتصال است و نه متصل و نه انفصال است و نه منفصل و نه اقتران است و نه مقترن و نه افتراق است و نه مفترق و نه قرب است و نه قريب و نه بُعد است و نه بعيد و نه علو است و نه عالي و نه دنو است و نه داني و نه محيط است و نه محاط و نه حاوي و نه مَحوي و نه شامل است و نه مشمول و نه عام است و نه خاص و نه ذات است و نه وصف و نه موصوف است و نه صفت و نه مسمي است و نه اسم و نه وجود است و نه ماهيت و نه عين است و نه غير و نه امكان است و نه ممكن و نه اثبات است و نه مثبت و نه نفي است و نه منفي و نه ذات چيزي است و نه وصف آن و نه موصوف چيزي است و نه صفت آن و نه مسماي چيزي است و نه اسم آن و نه وجود چيزي است و نه ماهيت آن و نه عين چيزي است و نه غير آن و نه امكان چيزي است و نه كون آن و نه عين چيزي است و نه صورت آن و نه چيزي ثابت است بر آن و نه منفي است چيزي از آن نه منسوب چيزي است و نه چيزي منسوب به او و نه به چيزي نزديك است و نه چيزي نزديك به او و نه دور است از چيزي و نه چيزي دور است از او و نه به چيزي متصل است و نه چيزي متصل به او است و نه از چيزي منفصل است و نه چيزي منفصل است از او و نه داخل چيزي است و نه چيزي داخل اوست و نه خارج از چيزي است و نه چيزي خارج از اوست و نه موضوع چيزي است و نه عارض آن و نه محل چيزي است و نه حالّ در آن و نه اصل چيزي و نه فرع آن و نه حقيقت چيزي است و نه ماهيت آن. و همچنين آنچه اسمي و رسمي به آن توان گفت و كنايه و اشاره به آن توان كرد و تعبيري به هرطوري از آن توان آورد همه خلق اوست و هريك غير ديگري است و هريك مركب است و در بسيط، مركب، چه مي‏كند؟

بلكه عرض مي‏كنم كه آنچه هركس بفهمد او را او غير بسيط است چرا كه فهميده‏شده غير از فهم و فهم غير صاحب فهم است و هرچه غير چيزي است محدود است به حد خود و هر محدودي مركب است و هر مركبي مخلوق است چنان كه اين معني از اصل و منبع حكمت و عصمت صلوات اللّه عليه جاري شد كه فرمود كلما ميّزتموه باوهامكم في ادقّ معانيه فهو مخلوق مثلكم مردود

 

 

«* رسائل جلد 7 صفحه 102 *»

اليكم و فرمود انتهي المخلوق الي مثله و الجأه الطلب الي شكله و فرمود الطريق مسدود و الطلب مردود و امثال اين فقرات در خطب و ادعيه وارده از اهل عصمت و ينبوع حكمت نه به قدري است كه در اين مختصر بگنجد و مطابق است با قول خداي تعالي كه مي‏فرمايد لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و مي‏فرمايد سبحان ربك ربّ العزة عما يصفون و دليل عقل مطابق است با اين‏جور اخبار و آيات چرا كه اگر بسيط فهميده مي‏شد بسيط نبود چرا كه فهميده‏شده غير از فهمنده است و چون غير اوست محدود است و چون محدود است مركب است و چون مركب است بسيط نيست. پس بسيط معروف كسي نيست و معلوم كسي نيست و مفهوم نيست و از اين قبيل هرچه خيال كني مركب است و بسيط نيست. و گمان مكن كه اگر معروف و معلوم نيست پس مجهول است چرا كه مجهول غير از معلوم است و معلوم غير از مجهول است و هريك محدودند پس بسيط نه معلوم است و نه مجهول.

و بعضي از جهال كه نظر كردند به اين‏جور كلمات كه از شيخ مرحوم اعلي اللّه مقامه صادر شده گمان كردند كه لازم اين قول تعطيل است و در مطاوي بيان ملتفت نشدند كه چه چيزها گذارده شده و ندانستند كه در توحيد، اثبات چيزي نفي چيزي را لازم ندارد و نفي چيزي اثبات چيزي را لازم ندارد. در عرصه محدودات اگر چيزي اثبات شد نفي آن در حين اثبات معقول نيست و اگر چيزي نفي شد اثبات آن در حين نفي معقول نيست و در عرصه خلق اگر چيزي عين چيزي باشد غير آن نيست و اگر غير آن شد محال است كه عين باشد و اين‏جور سخنها در ذات بسيط چه مي‏كند؟ واللّه اگر كسي از اهل توحيد باشد مي‏بيند كه همين تنزيهات عين مطلوب است و اگر از اهل توحيد نيست كه سخني با او نيست.

بالجمله، تعطيل آن است كه خدا را كسي بي‏صفت داند در مواقع صفات و تشبيه آن است كه او را مثل يكي از مخلوقات داند و در ذات بي‏نهايت و بسيط حقيقي تعطيل و تشبيه راه ندارد. چرا كه تعطيل غير تشبيه و تشبيه غير تعطيل است و

 

 

«* رسائل جلد 7 صفحه 103 *»

هريك محدودند و بسيط بي‏حد است و از اين‏جور عبارات هرچه بنويسم كسي كه از اهل ديار ما نيست بر حيرت او مي‏افزايد يا آنكه اعتنا نكرده استهزاء مي‏كند و اللّه يستهزي‏ء بهم و يمدّهم في طغيانهم يعمهون و از براي صاحبان فهم و انصاف همين‏قدر كافي است ان شاء اللّه.

پس اولاً عرض مي‏كنم در جواب ايشان كه آيا بسيط الحقيقة را شناخته‏اند و او را موضوع قرار داده‏اند و كل مركبات را حمل بر او كرده‏اند يا آنكه او را نشناخته و مجهولي را موضوع قرار داده و مركبات معلومه را حمل بر او كرده‏اند؟ اگر شناخته او را كه هرچه شناخته شده است غير چيزي است كه شناخته نشده پس محدود است و بسيط حقيقي نيست و شاهد صدق عدل اين سخن مفاد قول خداي تعالي است كه لاتدركه الابصار و قول ولي او است كه الطريق مسدود و باز قول ولي اوست صلوات اللّه عليه كه كلما ميّزتموه باوهامكم في ادقّ معانيه فهو مخلوق مثلكم مردود اليكم پس اگر معروف خود را موضوع قرار داده‏اند كه معروف، بسيط حقيقي نيست و مركب است و اين اسم را به غلط از براي مركبي استعمال كرده‏اند. مثل آنكه اسم زيد را بگذاري بسيط الحقيقة و او را از باب مغالطات موضوع قرار دهي و چيزي را بر او حمل كني مثل آنكه صورتي كه در ديوار كشيده بر هيئت شير، اسم او را شير بگذاري و بگويي كه اين شير است و هر شيري درنده است پس اين درنده است. و اگر بسيط الحقيقة را نشناخته‏اند كه معني ندارد كه چيزي را كه نشناخته‏اند موضوع قرار دهند و كل چيزها را حمل بر او كنند مثل آنكه معقول نيست كه تو بگويي هرچه را من نمي‏دانم اين چيزها است كه مي‏دانم.

ثانياً عرض مي‏كنم كه چيزي را كه از براي چيزي اثبات مي‏كني اگر راست باشد و به قول اهل علم اگر قضيه صادقه است خالي از اين نيست كه يا چيز اول تمام همان چيز دويم است كه به زبان علمي موضوع تمام حقيقت محمول است يا آنكه از جهتي عين اوست و از جهتي غير اوست. پس اگر از جميع جهات موضوع عين محمول و

 

 

«* رسائل جلد 7 صفحه 104 *»

محمول عين موضوع باشد قضيه صادقه است و راست. مثل آنكه بگويي انسان حيوان ناطق است كه انسان موضوع است و حيوان ناطق محمول است و از جميع جهات انسان حيوان ناطق است و حيوان ناطق انسان است و اگر انسان را فرض كني حياتي نداشته باشد مثل آجر يا ناطق نباشد مثل اسب و آن‏وقت بگويي انسان حيوان ناطق است دروغ است و قضيه كاذبه است به اصطلاح و اگر موضوع از جهتي عين محمول باشد و از جهتي غير محمول، باز از جهت اتحاد قضيه صادقه خواهد بود و از جهت عينيت راست است مثل آنكه مي‏گويي زيد قائم است پس زيد كه موضوع است از آن جهت كه عين قائم است كه محمول است راست كه او قائم است پس اگر زيد از جهتي عين قائم نباشد و بگويي زيد قائم است دروغ است و قضيه كاذبه خواهد بود مثل آنكه زيد در حيني كه نشسته است بگويي زيد در حين نشستن ايستاده است، بسي واضح است كه اين حرف غلط است و دروغ است.

پس اين مقدمه را كه يافتي عرض مي‏كنم كه اين قول بسيط الحقيقة كه موضوع است خالي از اين نيست كه يا تمام حقيقت كل الاشياء است كه محمول است مثل انسان و حيوان ناطق، يا از جهتي عين كل الاشياء و از جهتي غير كل الاشياء است مثل زيد و قائم. پس اگر بسيط از جميع جهات و حيثيات كل الاشياء است و كل الاشياء يقيناً مركب است پس بسيط مركب است و مركب بسيط است چنانکه انسان حيوان ناطق است و حيوان ناطق انسان بود و بسيطي كه تمام مركب است از جميع جهات و حيثيات مركب است پس اسم بسيط را بر سر مركب گذارده‏اي و گفته‏اي كه بسيط مركب است مثل آنكه اسم معجوني را بسيط بگذاري و بگويي بسيط معجون است و معجون مركب است پس بسيط مركب است و اين مغالطه است و در نزد اهل علم غلط است و قضيه كاذبه است. و اگر بسيط الحقيقة در قول شما كه گفتيد كل الاشياء است از جهتي با اشياء اتحاد دارد و از جهتي تغاير دارد مثل زيد و قائم، كه زيد در جهتي با قائم اتحاد داشت و از جهتي تغاير داشت پس

 

 

«* رسائل جلد 7 صفحه 105 *»

بسيطي كه دو جهت دارد جهت اتحاد با مركب و جهت تغاير با مركب باز بسيط نيست و مركب است از جهت اتحاد و از جهت تغاير. پس همان استدلالي كه مرحوم ملاصدرا مي‏فرمايد كه اگر بسيط الحقيقة غير چيزي از چيزهاي مركبه باشد لازم مي‏آيد كه بسيط مركب باشد، بر خود ايشان برمي‏گردد كه اگر عين چيزي از چيزهاي مركبه هم باشد لازم مي‏آيد كه بسيط نباشد چرا كه يا عين مركب است به كل حيثيات پس مركب است و اگر از حيثي مركب است و از حيثي غير مركب، باز هم مركب است.

و اگر بگويي كه كل الاشياء چنان كه تو گفتي نيست كه مركب باشد بلكه كل الاشياء بسيط است پس آنچه گفتي كه خالي از اين نيست كه يا از جميع حيثيات مركب است پس مركب است يا از جهتي مركب است و از جهتي غير مركب باز مركب است از دو جهت، لازم نيامد،

عرض مي‏كنم كه آيا تو مركبي در عالم قائل هستي يا نه؟ اگر مي‏گويي در عالم مركبي نيست پس جمع مكن اشياء را و سخني از مركب به زبان جاري مكن و چيزي كه نيست نه او را موضوع قرار بده و نه محمول و بگو بسيط بسيط است و مگو بسيط كل مركبات است و اگر مي‏گويي يك مركبي در عالم هست و به يك ترياق فاروقي قائل هستي به تو مي‏گويم كه اين ترياق از همان حيث كه مركب است از اجزاء و از همان اعتبار كه اجزاء آن متعدد هستند و مقترن و ممزوج شده‏اند و فعل و انفعال كرده‏اند در يكديگر از همين اعتبارها و از همين حيثيات بسيط الحقيقة عين ترياق است يا غير آن است و مي‏گويي كه اگر بسيط الحقيقة غير ترياق باشد لازم آيد كه بسيط مركب باشد از حيث هو هو و از حيث هو غير الترياق مثل آنكه فرس مركب است از حيث هو هو و از حيث هو غير البقر چرا كه اگر حيث هو هوي آن عين حيث هو غير البقر بود بايستي كه در حالي كه ملتفت به فرسي ملتفت باشي غير البقر را و چنين نيست پس معلوم شد كه فرس مركب است از دو جهت، جهت خودي آن و جهت

 

 

«* رسائل جلد 7 صفحه 106 *»

آنكه آن غير غير خود است پس به همين استدلال عرض مي‏كنم كه بسيط الحقيقة عين ترياق است از همان جهت كه ترياق است و صاحب اجزاء است و مركب است يا غير ترياق و اگر غير ترياق باشد از همين جهت كه ترياق مركب است، كه خواهي گفت لازم مي‏آيد كه بسيط مركب باشد از جهت خودي خود و از جهت آنكه غير ترياق است پس چون مركب است از دو جهت بايد عين ترياق باشد از همان جهت كه ترياق مركب است پس در همين صورت عرض مي‏كنم كه بسيط الحقيقة غير ترياق كه نشد تو گفتي عين ترياق است حال كه عين ترياق است به قول شما به شما عرض مي‏كنم كه آيا عين ترياق است به جميع حيثيات؟ پس چون ترياق مركب است چيزي كه عين آن است به كل حيثيات مركب است پس بسيط نيست و اگر از حيثي عين ترياق و از حيثي غير ترياق است باز مركب است از حيث عينيت و از حيث غيريت پس بسيط نيست و اگر گويي ترياق حيث بساطتي دارد كه حيث وجود اوست من همان حيث را مي‏گويم بسيط است عرض مي‏كنم كه آيا هيچ حيث تركيبي در آن هست يا نيست؟ و گمان نمي‏كنم كه اين‏قدر بي‏انصاف باشي كه بگويي ترياق مركب نيست و اجزاء ندارد و آن اجزاء با هم جمع نشده‏اند و ممزوج نشده‏اند و هريك فعل در ديگري نكرده و هريك منفعل از ديگري نشده. و اگر قائل شوي كه مركب است جميع عرضهاي خود را در همين حيث تركيب عرض مي‏كنم به طوري كه گذشت، و اگر جوابي نداري تصديق كن كه بسيط الحقيقة كل مركبات و تمام آنها نيست و چنان گمان مكن كه حال كه گفتم بسيط الحقيقة كل مركبات نيست و تمام آنها نيست مي‏گويم غير از مركبات است حاشا بلكه هرچيزي كه عين مركب باشد مركب است و هرچه غير مركب هم باشد مرکب است بلا اشكال و لكن حرف اين است كه بسيط حقيقي نسبتي به چيزي ندارد چرا كه محدود نيست به هيچ چيز و محدود نسبت به محدودي محمول است يا موضوع است يا مثبت است يا منفي است و بيش از اين تصريح جايز نيست، اگر كسي از اهل دانش است دانست كه چيزي فروگذاشت نشد. بلي اين‏قدر لازم هست كه هر استدلالي كه لازم

 

 

«* رسائل جلد 7 صفحه 107 *»

آيد از آن تركيب ذات بسيطه حقه بيان كنم به طوري كه واضح شود بطلان آن استدلال و واضح شد كه هرچيزي كه نسبت عينيت يا غيريت به چيزي داشته باشد مركب است و السلام علي من فهم الكلام و وصل الي المرام.

سؤال دويم: مرحوم شيخ اعلي اللّه مقامه مي‏فرمايند اسماء اللّه لفظهاي مترادفه مي‏باشند مانند اينكه در حق زيد مي‏گوييد انسان، بشر، آدم و زيد، بكر، عمرو، خالد. و ملاصدرا مي‏گويد اسماء اللّه در صقع واحدند مثل اينكه در حق زيد مي‏گوييد فلان پسر فلان و پدر فلان و مؤمن و عادل همه در صقع واحدند در حق هركسي مفهوم مي‏شود و هريكي غير ديگري است و مصداق همه يكي است در اين دو قول تفاوتي به نظر من عوام نمي‏رسد، پس رد او كجاست؟

جواب:   ميان ماه من تا ماه گردون             تفاوت از زمين تا آسمان است

چرا كه اسمائي كه در صقع واحدند و هريك مفهومي جداگانه دارند تا مبدء اشتقاق آنها در مصداق نباشند آن اسمها را گفتن غلط است. پس اگر زيد پسر داشته باشد پدر است و اگر پسر ندارد و به او بگويي پدر، صحيح نيست. و اگر ايمان آورده باشد مؤمن است و اگر ايمان نياورده اسم مؤمن در حق او غلط است و همچنين است امثال اين اسمها كه بدون حصول مبدء اشتقاق آنها در مصداق استعمال آنها غلط است. پس اگر مصداق مركب باشد و مبدء اشتقاقي در او پيدا شود اسمي از براي او مشتق مي‏شود و مفهوم هر اسمي غير مفهوم اسمي ديگر است و مبادي اشتقاق در مصداق واحدي است كه مركب است پس مفهوم پدري دخلي به مفهوم عدالت ندارد و مفهوم عدالت دخلي به مفهوم ايمان ندارد و از مفاهيم عديده در مصداق واحدي مي‏فهميم كه مصداق مركب است چنانكه مرحوم ملاصدرا استدلال مي‏فرمايند كه چون مفهوم الفرس من حيث هو غير مفهوم الفرس غير غيره است مي‏فهميم كه فرس مركب است از دو حيث و چون بسيط الحقيقة بسيط است و مركب نيست، حيث هو هو و حيث هو غير غيره در او نيست پس چون غير غير نشد عين غير است.

پس به استدلال خود آن

 

 

«* رسائل جلد 7 صفحه 108 *»

مرحوم هر مصداقي كه مفاهيم عديده در او جايز باشد بسيط نيست پس بسيط حقيقي مفاهيم عديده در او معني ندارد.

پس اگر تعبيري از او به اسماء عديده آورده شد معني هريك اگر غير معني ديگري است مراد از همه يك است كه همان بسيط باشد پس مترادف خواهند بود و چه مي‏شود كه در مواقع صفات مفاهيم عديده داشته باشند و مترادف باشند.

و ان شاء اللّه شما مي‏دانيد كه كمال التوحيد نفي الصفات عنه است در مقام ذات. اما در مواقع البته مفاهيم عديده دارند و آن همان مواقعي است كه فرموده‏اند در اخبار كه من عرف مواقع الصفة بلغ قرار المعرفة و مواقع جمع است و متعدد است و ذات متعدد نيست.

سؤال سيوم: مرحوم ملاصدرا مي‏فرمايند رابطه ميان خلق و خالق را مي‏فرمايند در مثل حق ذي‏ظل و خلق ظل و اين معني را مرحوم شيخ رد مي‏فرمايند و مي‏گويند غلط است بلكه وجود مخلوق چون وجود قيام است نسبت به قائم در اين مرحله هم تفاوتي به نظر اين ارادتمند كمتر نمي‏رسد استدعا دارم كه جواب را به قسمي كه تفاوت معلوم مي‏شود بنويسيد كه ان شاء اللّه رفع شبهه بشود و السلام.

جواب: شايد از آنچه در سؤال اول در مقام تعبير از توحيد عرض شد معلوم شده باشد كه ربطي در ميان بسيط حقيقي و مركب مخلوق نيست چرا كه خود ربط مخلوق است و ربط ظل به ذي‏ظل در عالم خلق است به هرطور كه معني شود چرا كه ظل محدود است و ذي‏ظل هم محدود است به طوري كه هيچ‏يك بر ديگري صادق نيست و ذات محدود نيست.

بلي نسبت خلق مثل قيام است به قائم و مراد از قائم ذات نيست بلكه مراد اين است كه خلق اثر فاعل است چنان‌كه قيام اثر قائم و چنان‌كه قائم ذات زيد نيست فاعل هم ذات نيست چرا كه فاعل ذات ثبت لها الفعل است نه ذات مطلقه چنان‌كه قائم ذات ثبت له القيام است نه ذات مطلقه و ذات ثبت لها الفعل فعل اثر اوست و واضح است كه ذات ثبت لها الفعل مركب است از ذاتي و از نسبت ذات به فعلي و ذات ثبت لها الفعل مؤثر است و مخلوق اثر اوست.

و مؤثر و اثر در صقع

 

 

«* رسائل جلد 7 صفحه 109 *»

واحد نيستند به خلاف ظل و ذي‏ظل كه مي‏توان ظل را در مكان ذي‏ظل و ذي‏ظل را در مكان ظل گذارد.

و علاوه بر اين ظل را خلق مي‏گيرند و ذي‏ظل را ذات بسيطه و ذات بي‏نهايت را ظلي نيست و اگر ذي‏ظل را ذات ثبت لها الظل مي‏گرفتند و ظل را اثر آن مي‏گرفتند و ذات بسيطه مطلقه را مقدس از آلايش به ظل مي‏گرفتند جاي تسامح بود. و همين‏قدر ان شاء اللّه كفايت مي‏كند از براي طالبان حق و چنين گمان نكند كسي كه فاعل اگر ذات ثبت لها الفعل است پس ذات مطلقه معطل است چرا كه ذات از جميع حدود بيرون است و از آن جمله حد تعطيل است. پس ذات مطلقه از حد تعطيل مانند ساير حدود بيرون است و اگر قيام اثر قائم شد ذات زيد معطل نشده و در خانه نخوابيده معطلاً كه قائم را فرستاده باشد كه تو برو و قيام را احداث كن. و السلام علي من عرف الكلام و صلي اللّه علي محمّد و آله الطاهرين و لعنة اللّه علي اعدائهم اجمعين. تمام شد جواب سؤالات در شب جمعه بيست و دويم شهر جمادي الاخرة سنه 1285 حامداً مصلّياً مستغفراً.([1])

 

 

([1]) تمام شد سؤال و جواب در شب يكشنبه دوازدهم ذي‏قعدة الحرام من شهور 1286 حامداً مصلياً مستغفراً.