06-06 رسائل فارسی جلد ششم – رساله در جواب دو نفر نصاري ـ مقابله

 

 

 

جواب دو نفر نصاري

 

از مصنفات:

عالم ربانی و حکیم صمدانی

مرحوم آقای حاج محمد باقر شریف طباطبایی

اعلی‌الله مقامه

 

 

«* رسائل جلد 6 صفحه 66 *»

بسم اللّه الرحمن الرحيم

حمد خدا را كه پرورنده عالميان است و درود نامعدود او برگزيدگان او را شايان است و لعنت او مخصوص دشمنان ايشان است.

و بعد در اين روزها دو نفر از جماعت نصاري چند مسأله‏اي پرسيدند پس سؤالات آنها را ايراد كرده و جواب را در تلو آن مي‏نويسم.

سؤال اول: سبب چه‏چيز است كه خداوند انسان را فاعل مختار خلق فرموده؟

جواب: خداوند عالم جلّ‏شأنه انسان را در افعال خود مختار آفريد و قدرت به ايشان داده كه اختيار خود را بتوانند ظاهر كنند تا بتوانند به منافع دنيا و آخرت برسند و از مضرّتهاي دنيا و آخرت اجتناب كنند و اگر مضطر بودند، نمي‏توانستند به منفعتها برسند و از مضرّتها اجتناب كنند و چون عامه خلق جاهل به منافع و مضار دنيا و آخرت بودند در ميان ايشان بعضي از ايشان را دانا به منافع و مضار دنيا و آخرت آفريد و ايشان را به منافع امر فرمودند و از مضرّتها نهي فرمودند و اسم اين دانايان پيغمبران و رسولان شد. پس هركس اطاعت ايشان را كرد و به امر ايشان عمل كرد از روي اختيار، به منافع دنيا و آخرت رسيد و هركس مخالفت كرد و عمل نكرد به امر ايشان و حال آن‏كه خود هم جاهل بود به منافع و مضار دنيا و آخرت خود را به اختيار خود هلاك كرد.

و اگر گويي كه مردم به بسياري از منافع دنيا مي‏رسند و از مضرتهاي دنيا اجتناب مي‏كنند به عقل خودشان و رجوع به اقوال پيغمبران هم نمي‏كنند و نجات دنيا از براي ايشان حاصل مي‏شود پس چه داعي شده كه در معاملات دنيا بايد اطاعت پيغمبران كنند و مخالفت نكنند.

گويم تفصيل اين مسأله در كتابهاي مفصّل اسلامي هست اگر طالب آن هستيد آن كتابها را به شما بنمايم و لكن مختصر جواب اين است كه اگر غير از اين دنيا عالمي

 

 

«* رسائل جلد 6 صفحه 67 *»

ديگر نبود و مردم به آن عالمها نبايد بروند ممكن بود كه مردم به تجربه‏ها پي به منافع و مضار خود ببرند و در آن هنگام احتياجي زياد هم به وجود پيغمبران نبود و لكن چون عالمهاي ديگر هم هست غير از اين دنيا و بايد مردم در آن عالمها هم بروند و از منافع و مضار آن عالمها هيچ خبر ندارند و حال آنكه بسياري از منافع دنيا هست كه ضرر از براي اهل آن عالمها دارد و بسياري از مضرتهاي دنيا هست كه نفع از براي اهل آن عالمها دارد و حال آنكه عمر دنيا كوتاه است و عمر آن عالمها دراز است به طورهايي كه در كتابهاي مفصل اسلامي و غير اسلامي موجود است، پس لابد بايد به امر پيغمبران در دنيا و آخرت راه رفت تا به منافع دنيا و آخرت برسند و از مضرتهاي دنيا و آخرت اجتناب كنند نه آنكه به منافع دنياوي چند برسند كه همان منافع مضر به اهل ساير عالمها باشد و از مضرتهاي دنياوي چند اجتناب كنند كه همان مضرتها نافع باشد به اهل ساير عالمها.

بالجمله، درصدد تفصيل اين مسأله نيستم و سؤال هم از اين مسأله نشده و لكن چون ربطي به اصل سؤال داشت اشاره به آن شد و مقصود اصلي همان است كه اگر مردم مختار نبودند در افعال خود نمي‏توانستند عمل كنند به منافع خود و اجتناب كنند از مضار خود پس چون به اختيار خود عمل كنند به امرهاي پيغمبران مستحق ثوابها كه ثمرات آن عملها است بشوند و اگر به اختيار خود مخالفت كنند مستحق عقابها كه ثمرات مخالفتها است بشوند و اگر مضطر بودند كه اولاً نمي‏توانستند عمل كنند و ثانياً مستحق ثواب و عقاب نمي‏شدند و چون مستحق نبودند و خداوند ثواب و عقاب را بر ايشان وارد مي‏آورد لغو و ظلم در فعل خداوند حكيم لازم مي‏آمد و لغو و ظلم در فعل خداي عدل حكيم غني جايز نيست. و بيش از اين منافاتي با اين اختصار دارد.

سؤال: سزاوار است كه انسان در مختار بودن با عقل خود قبول مذهب نمايد يا خير؟

جواب: بلي با عقل بايد دين و مذهب اختيار كرد و تقليد كردن در اختيار دين

 

 

«* رسائل جلد 6 صفحه 68 *»

و مذهب جايز نيست چرا كه اهل اديان و مذاهب در عالم بسيارند و هريك دين و مذهب خود را حق مي‏نامند و ماسواي دين و مذهب خود را باطل مي‏نامند. پس تقليد همه طوايف كه ممكن نيست و تقليد بعضي و ردّ بعضي را بدون دليل، از عقل نيست و انسان ايمن از مضرتهاي وارده بر اختيار كردن مذاهب باطله نيست و جالب نفعهاي لازمه بر اختيار كردن مذهب حق نيست. پس بايد به عقل خود اختيار كرد دين و مذهب را و تقليد احدي را نبايد كرد و از جمله تقليدها اين است كه شخص بگويد كه من متولد شده‏ام در ميان فلان جماعت مخصوص و ايشان فلان دين مخصوص را حق مي‏دانند پس من هم اين دين مخصوص را حق مي‏دانم چرا كه هركس لامحاله در ميان يك طائفه‏اي متولد شده و لامحاله آن طائفه راه و رسمي دارند و اگر بنا باشد كه شخص بگويد كه چون پدر و مادر و آباء و اجداد و عشيره من خلفاً عن سلف فلان دين مخصوص را اختيار كرده‏اند و گفته‏اند و حق گفته‏اند و ماسواي آن را باطل گفته‏اند من هم اختيار كرده‏ام، پس همه طوائف از اين قبيل دليلها دارند و اين قبيل دليل دليل عقل نيست بلكه تقليد است و تقليد در اختيار كردن دين و مذهب جايز نيست به طوري كه اشاره شد و از براي شخص عاقل همين‏قدر كافي است و كسي كه عقل او ضعيف باشد و شعور اينكه حقي بايد در ميان مردم باشد نداشته باشد و شعور اينكه اختلاف بفهمد نداشته باشد و اينكه همه طوائف بر حق نيستند و همه طوائف هم بر باطل نيستند نتواند بفهمد سخن ما با چنين شخصي نيست.

سؤال: آيا سزاوار است با وجود عقل رجوع به كتابهاي سماوي نمايد يا خير؟

جواب: عقل عامه مردم عالم السر و الخفيات نيست كه بتواند بدون رجوع به كتابها و بدون رجوع به اقوال مختلفه و اديان متشتته بفهمد كه حق با كدام طائفه است و لكن اگر رجوع به كتابهاي آسماني و غير آسماني كرد و رجوع به اقوال مختلفه كرد و تقليد احدي را نكرد مي‏تواند بفهمد كه كدام حق مي‏گويند و كدام باطل مي‏گويند و خداوند عقل را به طوري آفريده كه بعد از رجوع كردن به كتابها و اقوال، بتواند حق و

 

 

«* رسائل جلد 6 صفحه 69 *»

باطل آنها را تميز دهد و اگر عقل را به اين‏طور خلق نمي‏كرد حجت او بر خلق تمام نبود و نبايد مردم حق را از باطل جدا كنند مانند آنكه خداوند چشم را از براي تمييز دادن نور از ظلمت قرار داده و اگر كسي چشم نداشته باشد مكلّف نيست كه نور را از ظلمت تمييز دهد پس رجوع كردن به كتابها و اقوال مختلفه به قدري كه يقين به حق كند و تقليد نكند لازم است.

سؤال: آيا كفايت مي‏كند دليل عقل درباره دين يا بايد با كتاب خدا مطابق باشد و تفتيش نمايد؟

جواب: با عقل بايد تمييز دهد ميان كتاب خدا و كتابي كه به دروغ نسبت به خدا مي‏دهند پس چون تمييز داد و كتاب خدا را شناخت، پس از شناختن لازم است كه به آن كتاب عمل كند و بايد بداند كه دليل عقل خالص كه تقليدي در آن نباشد مخالف با كتاب خدا نيست و عقل خالص بدون تقليد با كتاب خدا مطابق است و اگر مطابق نبود بايد مردم مكلّف باشند كه برخلاف عقل رفتار كنند و خلاف عقل نوعي از جنون است و خداوند حكيم مردم را به جنون امر نكرده بلكه به عقل امر كرده از اين جهت كتاب خود را موافق عقل قرار داده تا حجت او بر خلق تمام باشد و شرط فهميدن اينكه عقل با كتاب خدا مطابق است اين است كه تقليد آباء و اجداد و عشيره خود را نكند و اگر تقليد كرد البته نخواهد فهميد و مراد آنكه عقل با كتاب خدا مطابق است اين است كه با محكمات كتاب خدا مطابق باشد نه با متشابهات آن و در كتاب خدا محكم و متشابه هردو هست چرا كه آن كتاب خطاب خدا است با خلق و خلق در مراتب فهم مختلفند پس بعضي فهمشان زياد است و بعضي فهمشان كم است و با كساني كه فهمشان زياد است طوري خطاب كرده كه ايشان مي‏فهمند و آن خطاب را كساني كه فهمشان كم است نمي‏فهمند. پس آن خطاب نسبت به كساني كه فهمشان كم است متشابه خواهد بود و از براي ايشان حجت نيست و حجت در خطابي است كه صاحبان فهم دقيق و غير دقيق هردو آن را بفهمند و چنين خطابي از محكمات كتاب خداست كه مطابق

 

 

«* رسائل جلد 6 صفحه 70 *»

است با عقول دقيقه و غير دقيقه در كليات امور. و اما در جزئيات امور بسا آنكه عقول عامه مردم به آن نرسد پس همين كه يافتند كه كتاب از جانب خداست در جزئيات امور بايد به آن عمل كنند اگرچه عقل انسان به حسن آن برنخورد و همين‏قدر از بيان هم از براي صاحبان عقل كفايت مي‏كند.

سؤال: آيا كتابهاي مقدس كه تورات و انجيل كه در دست داريم عوض شده است يا آنكه همان كتابها است كه در دست ما است؟

جواب: از شما مي‏پرسم كه آيا انجيلي كه خداوند عالم جلّ‏شأنه از براي حضرت عيسي7 نازل فرمود يك انجيل بود يا چهار انجيل بود؟ پس اگر يك انجيل بود، پس اين چهار انجيل كه با هم اختلاف دارد كه آن انجيل نيست پس بايد انجيل اصل كه يكي بوده عوض شده باشد. و اگر شما مي‏توانيد بيان كنيد كه اين انجيلهاي چهارگانه با وجود اختلاف عين همان يك انجيل است و هيچ تفاوت در ميان اين چهار و آن يك نيست بيان كنيد تا ما قبول كنيم.

و اما تورات با اينكه بعضي از منكرات در آن است نمي‏توان گفت كه عوض نشده مانند قصه نوح7 و شراب خوردن و لخت شدن در خيمه و عورتش ظاهر شدن و ساير قبايحي كه نسبت به آن جناب مي‏دهد. و مانند قصه لوط7 و شراب خوردن و با دختر خود زنا كردن و اولاد از آن دختر به عمل آمدن و مانند حكايت اينكه پسران خدا دختران مردم را گرفتند و اولاد زياد شد و خدا پشيمان شد كه چرا انسان را آفريدم. و همچنين در ساير كتب مقدسه كه صريحاً نوشته كه داوود7 به بالاي خانه خود رفت و زن خوشرويي را ديد پس فرستاد از احوال او جويا شد گفتند زن اوريا است پس جمعي را فرستاد او را آوردند و با او زنا كرد و آبستن شد پس آن زن فرستاد نزد داوود كه من آبستن شده‏ام پس داود در تدبير كشتن اوريا شوهر او برآمد و كاغذي بر سركرده لشکر خود نوشت كه اوريا را پيش‏جنگ كنيد و او را تنها بگذاريد تا كشته شود و كاغذ را به اوريا داد و اوريا رفت نزد آن سركرده و چنين

 

 

«* رسائل جلد 6 صفحه 71 *»

كردند و كشته شد. پس چون خبر كشته شدن او به داوود رسيد فرستاد و زن اوريا را آوردند و زن او شد. و در قصه سليمان7 مي‏گويد كه زنهاي او او را فريب دادند تا آنكه بت پرستيد و سالها بت‏پرستي مي‏كرد.

خلاصه حالات كتب مقدسه عهد عتيق و عهد جديد در كتابهاي اهل اسلام است و ايرادات وارده بر اينكه نمي‏شود اينها آسماني باشد هست خصوص كتاب نصرة الدين هركه خواهد رجوع كند و با وجود اينها نمي‏گوييم كه از اصول اين كتابها در اين كتب محرّفه نيست بلكه احتمال مي‏دهيم كه از اصلها در اين محرّفها چيزي چند باشد و آنها چيزهايي است كه منكر نباشد و مخالف اتفاق عقول نباشد. پس اگر شما را غير از اين بياني است كه موافق عقل باشد بيان كنيد در خصوص تورات و انجيل و ساير كتب مقدسه تا ما قبول كنيم. و السلام علي من اتبع الهدي.

تمام شد جواب سؤالات در شب يكشنبه پانزدهم شهر ربيع الاول سنه 1288 حامداً مصليّاً مستغفراً.