02-18 رسائل فارسی جلد دوم – رساله درجواب تعليقه مرحوم عباسقلي ميرزا ـ مقابله

 

جواب تعليقه

مرحوم عباسقلى ميرزا

 

از مصنفات:

عالم ربانی و حکیم صمدانی

مرحوم آقای حاج محمد باقر شریف طباطبایی

اعلی‌الله مقامه

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 235 *»

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و صلي اللّه علي محمّد و آله الطاهرين و شيعتهم المنتجبين و لعنة اللّه علي اعدائهم اجمعين.

و بعد در اين اوان سعادت‏اقتران تعليقه‏اي رسيد از جانب سني الجوانب نواب مستطاب اشرف والا بندگان عباسقلي ميرزا ايده اللّه تعالي بصنوف تأييداته و در ضمن آن امر فرموده بودند كه جوابي از دو مسأله داده شود پس بعون اللّه تعالي فرمايش ايشان را مقدم داشته چنانكه شايسته است و جواب در تلو آن عرض مي‏شود چنانكه لايق است.

فرموده‏اند: در رسائل جناب عالي كه در اين اوقات مطالعه مي‏كردم ديدم مرقوم فرموده‏ايد كه نكيرين در قبر سؤال مي‏كنند از خدا و پيغمبر بعد از جواب كه محمد نبيي9 مطالبه دليل و برهان مي‏نمايند بايد به برهان جواب داد. اولاً عرض مي‏كنم مطالبه برهان در نبوت مي‏كنند يا در هر دو مطلب بلكه در هر سه در ربوبيت و نبوت و امامت و در باقي مطالب اگر سؤالي بشود اولاً بفرماييد برهان و دليل از كدام مطلب مي‏خواهند. ثانياً برهان چه مي‏باشد و جواب چه بايد گفت. ثالثاً ما در زمان حيات ملاحظه مي‏كنيم غالب مردم دليل و برهان بر توحيد و نبوت و امامت ندارند كه باعث سكوت شود جواب آن سائل را با آن حالت چگونه مي‏توان از عهده برآمد يكي از هزار از عهده اثبات نبوت خاصه برنمي‏آيند چگونه مردم عوام و نساء و رجال كه از عهده جواب و سؤال ظاهري حسابي در دنيا برنمي‏آيند جواب نكيرين را با دليل و برهان مي‏گويند. جواب صريح مرقوم داريد و

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 236 *»

جوابي كه صحيح و مقبول باشد بفرماييد كه در اين دنيا بدانيم شايد ان شاء اللّه در آنجا هم بتوانيم از عهده برآييم.

عرض مي‏شود: كه آنچه در حديث است همان مطالبه دليل از توحيد و نبوت است كه چون سؤال كنند جواب گويد الله ربي و چون دليل طلبند گويد مردم مي‏گفتند و باز جواب گويد محمد نبيي و چون دليل طلبند گويد مردم مي‏گفتند پس گرزي آتشين بر سر او كوبند و قبر او پر از آتش شود و در آن آتش معذب گردد تا روز قيامت و چون روز قيامت شد از آتش قبر منتقل شود به آتش جهنم و در آتش جهنم عذاب شود.

پس عرض مي‏كنم كه اگرچه اين حديث در توحيد و نبوت است و لكن آنچه از ساير آيات و احاديث معلوم مي‏شود دليل را در ولايت و ساير امور هم مطالبه مي‏كنند چنانكه قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين و آللّه اذن لكم ام علي الله تفترون و انا وجدنا آباءنا علي امة و انا علي آثارهم مهتدون و امثال اين آيات دالِّ بر مطالبه برهان است در هر امري از امور دين.

اما مسئولين در قبر غير مستضعفينند اگرچه سؤال از همه مردم در يك موقعي خواهد شد و لكن در قبر از مستضعفين سؤال نكنند و از كساني كه از حد استضعاف بيرون آمده‏اند سؤال كنند و هركس انا وجدنا آباءنا علي امة جواب گويد از او قبول نكنند و اين‏كسان جماعتي هستند كه صاحب صحت بدن و جودت ذهن بوده‏اند كه اگر در طلب دليل بودند زود مي‏فهميدند ولي از بابي كه در بند دين و مذهب نبودند و خود را مشغول به امور دنيويه كردند نياموختند دليل و برهان را و اكتفا كردند به قول مردم بدون دليل.

اما نوع دليل آسان است چرا كه به اندك‏فكري مي‏توان دانست كه خود خود را نساخته‏ايم و امثال ما هم ما را نساخته و حال آنكه ساخته شده‏ايم پس

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 237 *»

يقيناً كسي ديگر ما را خلق كرده و چنانكه ساير چيزها هم خود، خود را نساخته‏اند و حال آنكه ساخته شده‏اند پس يقيناً كسي ديگر آنها را ساخته و آن كس است خالق جميع خلق و رب العالمين پس هركس اين مطلب را مي‌داند مي‏تواند جواب بدهد به هر لفظي باشد.

و همچنين جواب با دليل از نبوت اين است كه محمد بن عبد الله9ادعاي پيغمبري كرد در حضور تو و خارق عادات اظهار كرد در حضور تو و از جمله آنها قرآني بود كه آورد و آن را نسبت داد به تو و تحدي كرد به آن كه اگر جن و انس پشت به پشت يكديگر گذارند نتوانند مثل آن را بياورند و اين قرآن از زبان كسي كه خط ننوشته بود و درس نخوانده بود صادر شد و جميع اينها را در حضور تو در ميان خلق اظهار كرد و تو او را تقرير كردي و تسديد و تأييد كردي پس ما هم به اطمينان تو دانستيم كه او در دعواي خود صادق است و دانستيم كه چنانكه تو گفته‏اي و لو تقوّل علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين. پس چون تو احقاق او را كردي و ابطال او را نكردي دانستيم كه او حق است چرا كه تو را عالِم و قادر و هادي و رؤف و رحيم شناخته‏ايم و يقين داريم كه اصلاح عمل مفسدين را نمي‏كني و اغراء به باطل نمي‏كني و از همين قبيل مطالب را كه كسي بداند جواب را به هر زباني بگويد از او قبول خواهند كرد.

و همچنين در امامت ائمه طاهرين: اولاً نصِّ پيغمبر9 درباره ايشان بداند و ثانياً خوارق عادات و معجزات ايشان را و تقرير و تأييد و تسديد خداوند عالم جلّ‏شأنه را، جواب را مي‏تواند داد و قبول خواهند كرد.

و همچنين در ولايت اولياء ايشان و براءت از اعداء ايشان و ساير امور دينيه را مي‏توان جواب داد به تفصيل يا به اجمال اما تفصيل حال مخصوص علماء است كه از تفاصيل فرمايشات خدا و حجج او: خبر دارند و اما

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 238 *»

اجمال مخصوص عوام است كه مسائل را از عالمي كه ايشان صفات او را بيان كرده‏اند گرفته‏اند.

فرموده‏اند: عرض ديگر اينكه مشهور است هنگام مردن و وقت احتضار شيطان به صورت خوب خوشي ظاهر مي‏شود با كوزه آب خوبي محتضر هم با كمال عطش خواهش آب مي‏كند مي‌گويد اگر به من ايمان مي‏آوري به تو آب مي‏دهم و الاّ فلا. عرض مي‏كنم در چنين وقتي با آن حالت پريشان و عطش مفرط و انقلاب و اضطراب كه خداوند حفظ فرمايد بر هركس چنين شخصي ظاهر شود چگونه خلاصي ممكن خواهد شد؟ وانگهي اسباب معرفتي نيست با آن حالت پريشان تميز چگونه داده مي‏شود اگر اين حديث صحيح است واي بر ما چگونه استخلاص از اين مهلكه عظمي حاصل مي‏شود مگر فضل و كرم پروردگار خداوند حفظ نمايد اگر چنين حديثي وارد شده و صحيح است مرقوم داريد و اسباب استخلاص و چاره او را هم مرقوم فرماييد كه در آن روز چاره اين درد بي‏درمان شود.

عرض مي‏شود: كه از براي مستبصرين و مستضعفين هيچ‏يك از قبيل اين هولها نيست به ادله‏اي كه ذكر آن مناسب مختصرات نيست و لكن از براي كساني كه مستضعف نيستند و با اينكه مي‏توانند دين را از روي بصيرت تحصيل كنند تحصيل نمي‏كنند و دربند دين و مذهبي نيستند و به همين‏قدر قناعت كرده‏اند كه به دين پدر و مادر خود متمسك شوند و انا وجدنا آباءنا علي امة و انا علي آثارهم مهتدون مقال حال و حال مقال ايشان است و به حسب اتفاق تولد ايشان در ميان مسلمين شده و بالعرض مسلمان شده‏اند و طينت ايشان طينت خبيثه است پس اسلام و ايمان عرضي ايشان را عديله يا ساير شياطين زائل مي‏كنند و كفر اصلي و خبث ذاتي ايشان را ظاهر مي‏كنند به هر حيله‏اي باشد و همين جماعت بودند كه نكير و منكر دليل از ايشان مطالبه مي‏كردند و توحيد و نبوت را از ايشان قبول نمي‏كردند و گرز آتشين بر سر ايشان مي‏كوفتند چنانكه در

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 239 *»

فقره سابقه گذشت و آن عطش و انقلاب و ظهور شياطين اسباب زوال عرض اسلام است كه به واسطه بي‏مبالاتي به دين و مذهب مستحق شده و الاّ از براي اهل بصيرت در دين و مذهب و اعتناي به آن هرگز چنين چيزها روي نخواهد داد مايفعل اللّه بعذابكم ان شكرتم و آمنتم. و ماكان اللّه ليضيع ايمانكم و همين‏قدرها از براي امثال بندگان عالي كافي است.

و صلي اللّه علي محمّد و آله الطاهرين در روز نهم شهر رمضان المبارك از شهور سنه 1300 تمام شد حامداً مصلياً مستغفراً.