02-16 رسائل فارسی جلد دوم – رساله درجواب سؤالات مرحوم سيدمحمد شاهرودي ـ مقابله – Copy

 

 

جواب سؤالات

 

مرحوم سيد محمّد شاهرودى

 

از مصنفات:

عالم ربانی و حکیم صمدانی

مرحوم آقای حاج محمد باقر شریف طباطبایی

اعلی‌الله مقامه

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 220 *»

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمد للّه و سلام علي عباده الذين اصطفي.

قال السيد السند و المولي المعتمد و المجلل الممجد لازال كاسمه محمّد بعد البسملة: ربنا لاتؤاخذنا ان نسينا او اخطأنا ربنا و لاتحمل علينا اصراً كما حملته علي الذين من قبلنا ربنا و لاتحملنا ما لا طاقة لنا به و اعف عنا و اغفر لنا و ارحمنا فانصرنا علي القوم الكافرين، عرض بنده عاصي به آستان ملايك پاسبان آن است كه چند سؤالي است كه بر حقير لازم شده سؤال كردن از آنها لهذا جسارت نموده مزاحم شدم سؤال نمودم كه ان شاء اللّه جواب آنها را فراخور فهم اين ناچيز مرقوم فرماييد و لا بأول سائل سألك فأفضلت عليه و هو يستوجب الحرمان.

سؤال اول: اين است كه آيا معرفت نقباء و نجباء و كاملين در اين جزء از زمان از براي مثل حقير باعيانهم و اشخاصهم واجب است و يا اقرار به وجود آنها كفايت مي‏كند و در صورت عدم وجوب چگونه است كه معرفت خدا و رسول9 و ائمه طاهرين صلوات اللّه عليهم اجمعين بر جميع مكلّفين خاصه بر مؤمنين واجب است حقيقت امر را بيان فرماييد.

جواب: آنچه مقتضاي ادله عقليه و نقليه و ضرورت جميع اديان است اين است كه هرچه را كه خداوند عالم جلّ‏شأنه از مكلّفين خواسته آن چيز را به ايشان رسانيده و از براي آن امر لامحاله حاملي بايد باشد چرا كه امري بدون آمر و علمي بدون عالم و عدلي بدون عادل و عملي بدون عامل معقول نيست و هرچه را كه از ايشان نخواسته و خواسته در پرده غيب باشد مخفي

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 221 *»

خواهد بود و عباد نمي‏توانند كه چيزي را كه او آشكار كرد پنهان كنند و نمي‏توانند چيزي را كه او مخفي داشت آشكار كنند و مؤمن كسي است كه به امور ظاهره كه رسيده عمل كند و كافر و خاسر و خائب كسي است كه از امور بالغه واضحه اعراض كند و اعتناي به آنها نكند و طالب امور مخفيه شود و آنچه بايد در ميان مكلّفين ظاهر و واضح باشد تكليف ايشان است كه بايد به ايشان برسد و در رسانيدن تكليف، عدولي چند كه به حقيقت تكليف عالمند كفايت مي‏كند چنانكه فرمودند ان لنا في كل خلف عدولاً ينفون عن ديننا تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين و مقتضاي علم و قدرت و حكمت و عدل و هدايت و رحمت و رأفت خداوند عالم جلّ‏شأنه است خلق كردن چنين اشخاص را در هر خلفي و تسديد و تأييد و توفيق ايشان در علم و عمل چنانكه مقتضاي همين اسماء و صفات خداوندي است ابطال باطل و تكذيب كاذب و رسوا كردن منتحل و ساير چيزهايي را كه از جانب او نيست به واسطه زبان معجز بيان آن عدول روحي لهم الفداء پس اين امري است كه خداوند عالم جلّ‏شأنه در حكمت خود حتم فرموده و هرگز بدائي در اخفاي اين امر نخواهد بود و لن‏تجد لسنة اللّه تبديلاً و لن‏تجد لسنة اللّه تحويلاً و اما هر امري كه در وراء اين امر باشد بداوات در اظهار و اخفاي آن امور بوده و هست و خواهد بود به حسب اقتضاي مصالح عباد و بلاد در ظهور و خفا اگرچه در وجود ايشان بدائي معقول نباشد مانند وجود حجت7 كه بدائي در آن معقول نيست اگرچه در غيبت و ظهور او بداء معقول و واقع است و مانند وجود اركان كه بدائي در آن نيست اگرچه به حسب مصالح بداوات در خفا و ظهور ايشان واقع است و ظهور خضر7 در مواضع عديده و خفاي او از واقعات است و مانند وجود نقباء و نجباء كه بدائي در آن نيست اگرچه در خفا و ظهور ايشان بداوات باشد و در هيچ مقامي عذري از براي خلق باقي نخواهد بود چه در ظهور و چه در خفا و

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 222 *»

هركس حال ظهور ايشان را انكار كند از روي جحود است و هركس حال خفاي ايشان را بخواهد اظهار كند از الحاد است.

هذا اعتقادي فيه قد ابديته   فليقبل الواشون او فليمنعوا

اما وجوب معرفت خدا و رسول او9 و ائمه طاهرين سلام اللّه عليهم اجمعين در سؤال بعد جواب خواهد آمد ان شاء اللّه.

سؤال دوم: آن است كه معرفت هرچه از براي هركه حاصل شد در اين عالم به سبب ظهور و مظهر او در اين عالم بوده و حكمت تخصيص‏بردار نيست پس ممكن نيست كه چيزي بدون مظهر شناخته شود هذا ما علمنا و لا علم لنا الاّ ما علمتنا. پس چگونه است كه خدا و رسول و ائمه: شناخته مي‏شوند و نقباء و كاملين شناخته نمي‏شوند و حال اينكه نقباء و كاملين مظهر امام7 هستند و در صورت لزوم معرفت آن بزرگواران راه معرفت به سوي ايشان چگونه است و مرادم معرفت شرعي است كه مناط كفر و ايمان است نه معرفت كوني.

جواب: مراد از معرفت، معرفت حقيقي است نه معرفت جسمي دو وجب در هفت وجب و از اين است كه فرمودند من عرفكم فقد عرف اللّه و فرمودند بنا عرف اللّه و لولانا ماعرف اللّه و فرمودند معرفتي بالنورانية هي معرفة اللّه عز و جل و معرفة اللّه عز و جل معرفتي و خداوند در صريح كلام خود همين مطلب را بيان فرموده و فرموده: سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق او لم‏يكف بربك انه علي كل شي‏ء شهيد الا انهم في مرية من لقاء ربهم الا انه بكل شي‏ء محيط پس واسطه اول آيتي است و دوم و سوم و چهارم همه آياتند پس در آيه و ذي الايه فكر كنيد و ذي الايه مؤثر است و محيط و آيه اثر است و محاط، و بدن دو وجب در هفت وجب در حال غياب و حضور دخلي به معرفت ايشان ندارد و معرفت هر چيزي به ما به الامتياز آن است از غير نه به ما به الاشتراك و بدن دو وجب

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 223 *»

در هفت وجب ما به الاشتراك است و ما به الامتياز ايشان اين است كه ايشان در درجات سير كرده‏اند و به مقام مقامات و علامات و اسماء و صفات رسيده‏اند و ديگران نرسيده‏اند پس مقام ايشان مقام امتياز شاهد است از مشهود و ساجد از مسجود و عابد از معبود و آمر از مأمور. اياب الخلق اليكم و حسابهم عليكم و فصل الخطاب عندكم و آيات اللّه لديكم و سلام اللّه عليكم. قال الجابر الجعفي: الحمد للّه الذي من علي بمعرفتكم فقال7 أو تدري ما المعرفة اي المعرفة التي ادعيت؟ فقال لا فقال7 المعرفة اي معرفتنا اثبات التوحيد الي آخر الحديث المحجوب عن كل خبيث و الحمد للّه.

فاعلم ان المراتب السبع كل واحدة منها كسر من الكسور السبعة اذا وجدت وجدت معاً و ان فقدت نعوذ باللّه فقدت معاً وجدها الواجدون الممتحنون في كل زمان و فقدها الجاحدون في كل زمان فالمقر بالتوحيد دون المعاني حاد فقد حاد عن الطريق و مال الي الحريق و كذلك التحقيق من المحقق الاول الي السابع الحقيق. ماتري في خلق الرحمن من تفاوت. بلي در نزد كساني كه خدا را شخص مبايني مي‏دانند و نبي را شخص مباين از او به بينونت عزلت و ائمه را اشخاص متباينه از خدا و رسول به بينونت عزلت و شيعيان ايشان را اشخاصي معزول از ايشان ممكن است كه بعضي از اين متباينين شناخته شوند و بعضي شناخته نشوند اما در نزد كساني كه مي‏دانند خدا است موجد پيغمبر9 لا من شي‏ء و ذريه او از اويند مانند چراغي روشن‏شده از چراغي و شيعيان ايشان شعاع و نور و اثر ايشانند، مي‏دانند كه هيچ‏يك از اينها بدون ديگري معقول نيست و مي‏خوانند توليت آخركم بما توليت به اولكم فمن زعمهم متباينين عزلة لم‏يؤمن بهم لانهم غير متباينين عزلة بل كان كل دانٍ اثراً لعاليه و نوره بحيث اذا رآه رآه و اذا لم‏يره لم‏يره و اذا عرفه عرفه و اذا لم‏يعرفه لم‏يعرفه فهنالك ابتلي المؤمنون و زلزلوا زلزالاً شديداً فكم من مؤمن آمن ثم كفر ثم آمن ثم كفر فيعذبه اللّه

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 224 *»

العذاب الاكبر فلنقبض العنان عن البيان و اللّه علي ما نقول كفيل.

سؤال سوم: آن است كه حديث من مات و لم‏يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية بعد از ثبوت معرفت در مظاهر آيا معرفت مظهر جامع لازم است يا معرفت مظهر شأني از شئونات كفايت مي‏كند ملتمس آنم كه از حقيقت امر جواب فرماييد كه باعث اطمينان قلب شود ان شاء اللّه تعالي.

جواب: لايكلف اللّه نفساً الاّ ما آتاها و لايكلف اللّه نفساً الاّ وسعها گويا كتابي مفصل در جواب عرض كردم اگر اعتنا كنيد.

سؤال چهارم: آن است كه هرچند معلوم است كه ظاهر در مظاهر خود اظهر از نفس مظاهر است ولي مي‏خواهم كه راه معرفت مظاهر منتهي به ضروريات شود كه در معرفت آن شبهه‏اي از براي منصف باقي نماند زيرا كه حال معلوم مي‏شود كه سابق بر اين آنچه مي‏گفتم لفظي بود كه معني آن در نزد حقير نبود و حالا از بركت اولياي حق سلام اللّه عليهم مي‏خواهد خورده خورده معني در الفاظم پيدا شود و الحمد للّه و التماس آن دارم كه كشف نقاب و حجاب فرماييد به استدلال به ضروريات مذهب كه حق و باطل اين زمان به بداهت آشكار شود و خفائي باقي نماند چون تكليف را سؤال ديدم مصدع شدم اللهم ما عرفتنا من الحق فحمّلناه و ما قصرنا عنه فبلّغناه فصل علي محمّد و ال محمّد و اجعل النور في بصري و البصيرة في ديني و اليقين في قلبي و الاخلاص في عملي و السلامة في نفسي و العافية في بدني و السعة في رزقي و الشكر لك ابداً ما ابقيتني و امنن علي بالمغفرة و الرحمة بجاه محمّد و عترته الطاهرة.

جواب: به ضرورت جميع اديان بايد حقي در دنيا باشد و به ضرورت جميع اديان جميع اديان برحق نيستند و از اين جهت هريك مدعي حقيَّت خود و بطلان ساير اديانند و به ضرورت جميع اديان حق يكي است و اهل حق هيچ‏يك ديگري را در دين او بر باطل نمي‏داند اگرچه در نظريات اختلافي با غير خود

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 225 *»

داشته باشد و به ضرورت اسلام و ايمان امور اسلام و ايمان بر دو قسم است بعضي محل اتفاق و بعضي محل اختلاف و به ضرورت اسلام و ايمان در محل اختلاف، اختلاف بايد باشد و به ضرورت اسلام و ايمان اختلاف در محل اختلاف احدي از مختلفين را از دين و مذهب خارج نمي‏كند و به ضرورت اسلام و ايمان هركس اختلاف در نظريات را موجب خروج از دين و مذهب دانست خود او از دين و مذهب خارج است و به ضرورت اسلام و ايمان قائل به جميع ضروريات خارج از دين و مذهب نيست و به ضرورت اسلام و ايمان هركس داخل را خارج دانست خارج است و به ضرورت ايمان دوستي دوستان خدا لازم و دشمني دشمنان او متحتم است و به ضرورت ايمان دوستان خدا تابعان ضرورياتند و به ضرورت ايمان دشمنان او خارجان از ضرورياتند و به ضرورت ايمان هركس عداوت كرد با قائل به ضروريات خارج از ايمان است و عداوت او برمي‏گردد به مراتب عاليه چرا كه ظاهر در ظهور اظهر از نفس ظهور است من آذي لي وليّاً فقد بارزني بالمحاربة و دعاني اليها و به ضرورت ايمان شاك در اين امور ضروريه بعد البيان خارج است و معاشرت و موافقت و مرافقت و مصادقت با شاك خروج از مذهب است چه جاي اين قبيل از معاملات با جاحد معاند پس نخواهيد يافت دو فرقه معاند با يكديگر را مگر اينكه يكي از آنها خارج است اگرچه به ظاهر بگويد من داخلم و الاّ از براي عناد راهي نيست مگر در مرافعات و معاملات دنيوي كه اگر عنادي در ميان آيد بسا موجب خروج نشود و لكن در دين و مذهب نخواهيد يافت عنادي را در ميان مگر آنكه سابق آنها خارج است پس در ميان اهل مذهب راه رويد و همه را از اهل حق دانيد تا آنكه برخوريد به سبقت‏گيرنده‏اي بر عناد پس اگر سبب عناد خود را خروج از يكي از ضروريات طرف مقابل قرار داد و حقيقت آن خروج بر شما معلوم شد طرف مقابل را خارج دانيد و با او عناد كنيد و اقلاً در دل براءت از او و عداوت او را داشته باشيد و اگر خروج طرف

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 226 *»

مقابل معلوم نشد همان معاند را خارج بدانيد مگر آنكه بتوانيد حمل كنيد سبب عناد او را بر اعراض دنيوي مانند استضعاف اگرچه آن استضعاف در مورد خاصي باشد و بدون استضعاف عناد با مقر به ضروريات معني ندارد، مگر خروج را پس به آساني تمام طرح كنيد از دايره حق و اهل حق خارجين را آنچه باقي ماندند همه اهل حقند پس طرح كنيد جهال و فساق و فجار را از حاملين و حافظين و در ميان اين معدود قليل به آساني خارج و داخل را معلوم كنيد به ضروريات و السلام علي من اتبع الهدي ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و ماكنا لنهتدي لولا ان‏هدانا اللّه و لا حول و لا قوة الاّ باللّه و صلي اللّه علي محمّد و آله و لعنة اللّه علي اعدائهم.

و قد فرغت منها عصر يوم السبت السادس‏عشر من جمادي الثانية من شهور سنة 1293 حامداً مصلّياً مستغفراً.