02-12 رسائل فارسی جلد دوم – رساله در جواب سؤالات مرحوم ميرزا علينقي هندي ـ مقابله

 

جواب سؤالات

مرحوم ميرزا علينقي هندي

 

از مصنفات:

عالم ربانی و حکیم صمدانی

مرحوم آقای حاج محمد باقر شریف طباطبایی

اعلی‌الله مقامه

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 178 *»

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمد للّه رب العالمين و الصلوة و السلام علي محمّد و آله الطيبين الطاهرين و اللعنة علي اعدائهم اجمعين من اللاعنين.

و بعد يقول العبد الخاسر محمّد الباقر غفر اللّه له و لوالديه و لاخوانه المؤمنين ان الجناب المستطاب المولي الولي التقي النقي الميرزا علي‏نقي الهندي لازال كاسمه علياً نقياً قد ارسل الي مسائل و سأل جوابها علي الصواب فأوردت كل واحدة منها و اجبت جواب كل واحدة بجنبها علي ما هو العادة الجارية و باللّه التوفيق و بيده ازمة التحقيق.

قال سلمه اللّه تعالي: عرض مي‏شود كه شخصي آمده است كه در علم غنا بسيار كامل و ماهر است و در اين فن استاد است مي‏گويد هر آوازي و صوتي كه از سينه از راه حنجره بيرون مي‏آيد و آن را از سينه مي‏كشند غنا است و اهل اين فن آن را ضبط كرده‏اند و براي او حدودي قرار داده‏اند و اكثر خلق جاهلند و نمي‏دانند غنا دوصد قِسم است و هر قسم اسم خاصي دارد و اهل غنا هم همه آنها را نمي‏دانند الاّ بعضي را مگر كسي كه ماهر است به تمام غنا و اقسام آن را او مي‏داند و الحال هر آوازي كه از سينه بكشيد من اسم آن را و حدود و قاعده آن را بيان مي‏كنم. خلاصه اميدوارم كه بيان كافي شافي بفرماييد كه ماهيت غنا چيست كه حرمت دارد و مراد شارع كه غنا حرام است كدام و فرق در ميان غنا و صوت حسن چيست؟ بينوا نور اللّه برهانكم و ادام بقاكم.

عرض مي‏شود: كه علم موسيقي علمي است برأسه و اقسام الحان و اصوات

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 179 *»

و آوازها در آن علم ضبط است و هر قسمي اسم خاصي دارد چنانكه اين شخصي كه فرموده‏ايد گفته و اغلب مردم نمي‏دانند و بسا آنكه در آن علم اقسام الحان مختلفه را غنا مي‏گويند چنانكه آن شخص گفته و لكن نه آن است كه جميع اقسام آوازها غناي محرم باشد اگرچه غناي به اصطلاح علم موسيقي باشد و فقهاء در غناي محرم اختلافها كرده‏اند.

پس بعضي گفته‏اند كه غناي محرم ترجيع صوتي است كه احداث طرب كند.

بعضي گفته‏اند كه ترجيع صوت است مطلقاً چه احداث طرب كند چه احداث حُزن كند.

و بعضي گفته‏اند آواز اهل فجور غناي محرم است اما آوازي كه طرب يا حُزن آورد از غير آواز اهل فجور غناي محرم نيست. و در اين ميان قيل و قال زيادي كرده‏اند.

و اهل تحقيقي از فقهاء به تحريم همان قسم سوم قائل شده‏اند چنانكه شيخ مرحوم اعلي اللّه مقامه هم به آن قائلند و فرموده‏اند صوت اهل الفجور چنانكه در اخبار وارد شده.

و راه استدلال اين است كه شارع7 هر موضعي را كه حلال كرده بر مكلّفين يا حرام كرده بيان آن را كرده و تشخيص آن موضوع را به خود مكلّفين وانگذارده مثل اينكه وقتي كه گفت وضو بسازيد تعليم كرد ساختن وضو را نه آنكه كيفيت وضو ساختن را به خود مكلّفين واگذارده تا اختلاف كنند كه آيا وضو را سروبالا بسازيم يا سراپايين يا كدام عضو را مقدم بداريم در شستن و كدام را مؤخر و هريك از فقهاء كه رعايت اين مطلب را در مسائل فرعيه كرده‏اند به آساني فقاهت كرده‏اند و حق يافته‏اند و هريك غافل از اين معني شده‏اند خود را به تعب انداخته‏اند و بسا آنكه عاقبت را به خطا رفته‏اند.

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 180 *»

پس چون متذكر اين قاعده شريفه شديد خواهيد دانست كه موضوع هر حرامي بايد مبين باشد از جانب شارع7 و بر فرض عدم تعيين تكليف مالايطاق لازم آيد يا اختيار مذهب مصوبه و هيچ‏يك محل تأمل اهل تحقيق نيست كه باطل است پس متذكر باشيد كه آن صوتي كه معلوم نيست كه آيا غناي محرم هست يا نيست آن صوت غناي محرم نيست و اما غناي محرم همان صوت اهل فجور و آوازهاي آنها است كه بر احدي از مكلّفين حالت آنها و كيفيت آوازهاي آنها مخفي نيست در هر شهري و دياري مثل آوازهاي الواط و بازيگران و سازنده‏هاي اهل دنيا خواه اصوات آنها طرب آورد يا نياورد يا حُزن آورد يا نياورد كه همه آوازهاي ايشان آواز محرم است و استماع آنها حرام است چه حزن آورد چه طرب و چه نياورد چرا كه احوال مكلّفين مختلف است. و بسا شخصي كه از آوازه مخصوصي به طرب مي‏آيد و شخصي ديگر به همان آوازه محزون مي‏شود و بسا آنكه شخص واحد در حالي از آوازه مخصوصي به طرب مي‏آيد و در حالي ديگر از همان آوازه محزون مي‏شود چرا كه طبايع مختلفه نسبت به آوازه واحد مختلف است چنانكه بديهي است كه در مجالس روضه يكي محزون مي‏شود و گريه مي‏كند و يكي محزون نمي‏شود و در حالي كسي محزون مي‏شود و در حالي ديگر محزون نمي‏شود.

باري صوت اهل فجور غناي محرم است و استماع آن حرام اما ساير آوازها و اصوات اگرچه طرب آورد يا حُزن يا نياورد حرام نيست استماع آنها اگرچه ترجيع در آنها باشد بلكه آوازه بدون ترجيع يافت نمي‏شود.

پس چون اين مطلب معلوم شد متذكر باشيد كه اصوات اهل فجور هم در بلدان مختلف است و بسا آنكه آوازه مخصوصي در شهري مخصوص مطربان و سازنده‏ها است كه در شهري ديگر آن آوازه مستعمل روضه‏خوانها است و بعضي از فقهاي محقق تصريح به اين مطالب فرموده‏اند و صحيح فرموده‏اند.

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 181 *»

و اما صوت حسن صوتي است كه في الجمله حزني آورد و انقطاعي از دنيا از براي انسان حاصل شود.

سؤال: در احاديث وارد شده است كه زبان اهل بهشت عربي است و حضرت آدم و حوا8 در بهشت بودند و چون از بهشت بيرون آمدند اولادي از براي ايشان (بهم رسيد ظ) كه نزد ايشان بودند پس بايد زبان آدم و حوا و اولاده ايشان عربي باشد پس چگونه شد كه زبان آدم عربي نبود و زبان عبري و سرياني و غيره از كجا پيدا شد؟

جواب: آنچه از آيات و اخبار معلوم مي‏شود حضرت آدم علي نبينا و آله و عليه السلام دانا بود به جميع لغات و جميع زبانها را مي‏دانست و مي‏توانست به همه آنها تكلم كند حتي آنكه زبان حيوانها را مي‏دانست و با آنها تكلم مي‏كرد و آيه شريفه و علَّم آدم الاسماء كلَّها ثم عرضهم علي الملائكة تا آخر آيه شريفه دال بر اين مطلب است و در اخبار وارد شده كه چون آدم آمد بر روي زمين جميع انواع حيوانات بر گِرد او جمع شدند و هر نوعي فردي از جنس خود را معين كردند كه با آدم مباحثه كنند كه چرا بايد تو و ابناي تو بر ماها مسلَّط باشيد و هريك با آدم مباحثه كردند و جواب شنيدند حتي آنكه آدم بيان كرد قدرت خود و اولاده خود را بر كارهايي چند و عجز حيوانات را از آن كارها. عنكبوت عرض كرد كه ما هم قادريم بر نسج تاري كه شما عاجزيد به آن لطافت چيزي ببافيد باري آدم كه زبان حيوانات را مي‏فهمد و با آنها گفتگو مي‏كند البته لغات انساني را به جميع انواعها مي‏فهمد و مي‏تواند تكلم كند چنانكه سليمان علي نبينا و آله و عليه السلام زبان مورچه را فهميد و خنديد و تبسَّم ضاحكاً من قولها. و همچنين با هدهد گفتگوها كرد.

باري حضرت آدم نه اين بود كه زبان عربي نمي‏دانست اما سرِّ اينکه با جميع اولاده خود به زبان عربي تكلم نكرد و به جميع، عربي را تعليم نكرد

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 182 *»

اين بود كه آن حضرت بدو فطرت بود و مي‏خواست جميع زبانهاي مختلفه را تعليم اولاده خود كند چنانكه جميع كسبها تعليم اولاده خود كرد و جميع فرد فرد اولاده او نمي‏توانستند جميع زبانها و جميع كسبها را از او فرا گيرند پس آن حضرت به فراستي كه داشت هر زباني را كه مناسب طبع هر فردي ديد همان زبان را تعليم او كرد و هر كسبي كه مناسب فردي ديد همان كسب را به او تعليم كرد و مناسبت زبانها به اصناف بني نوع انسان ظاهر است چنانكه حرارت مزاج اتراك و خشونت ايشان اقتضاي زبان تركي مي‏كند و ساير زبانها را به تكلف تكلم كنند و حرارت و رطوبت فارسيان اقتضاي زبان فارسي كند و زبانهاي ديگر را به تكلف تكلم كنند. از اين بود كه سليمان علي نبينا و آله و عليه السلام با جنود و اهل رزم و عساكر با زبان تركي تكلم مي‏كرد و با اهل بزم و زنها به زبان فارسي تكلم مي‏كرد. باري مشاهد است كه هنديها لغت هندي را به آساني تكلم كنند و ساير لغات را به تكلُّف و اين نيست مگر آنكه هر صنفي مناسبتي به لغت مخصوصي دارند و نه اين است كه چون هر صنفي در طفوليت زباني را ياد گرفته‏اند همان زبان ميسور ايشان شده اگرچه اين امر قدري مدخليت داشته باشد و لكن اقتضاي طبايع مختلفه در زبانهاي مختلفه بر عاقل پوشيده نيست چنانكه مشاهد است كه صاحبان طبع صفرا به خشونت تكلم مي‏كنند و به سرعت سخن مي‏گويند و صاحبان طبع بلغم به ملايمت تكلم مي‏كنند و به تأني سخن مي‏گويند و بسا آنكه يك مطلب را صاحب طبع صفرا طوري ادا مي‏كند كه صاحب طبع بلغم همان مطلب را بعينه، به طور ديگر ادا مي‏كند مثل آنكه شاعري كه طبع ملايم با اوست مي‏گويد:

خدا كشتي آنجا كه خواهد بَرد   اگر ناخدا جامه بر تن درد

و صاحب طبع بلند همين مطلب را به همين الفاظ طوري ديگر ادا مي‏كند و مي‏گويد:

بَرد كشتي آنجا كه خواهد خدا   درد جامه بر تن اگر ناخدا

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 183 *»

باري مناسب مناجات و دعا زبان عربي است و ذكر خدا در آن زبان بسيار است پس مناسب است كه اهل بهشت به آن زبان تكلم كنند و در جهنم ذكري از خدا نيست مناسب است كه به تركي تكلم كنند بسي واضح است كه متعارفات (ظ) و تعارفات عربي سلمك اللّه و صبحك اللّه و مساك اللّه است و ذكر خدا در آن است و اغلب تعارفات عجمي مبارك باشد و سالم باشيد و صبح شما خوش و سايه شما كم نشود بي‏ذكر خدا است.

باري همين‏قدرها از براي جناب مستطاب سائل و امثال كمياب ايشان كافي است و با غير امثال ايشان سخني نيست.

سؤال: عرض مي‏شود كه در كتاب عيون روايتي است طولاني كه از حضرت رضا7 در عصمت انبياء آن حضرت جواب فرمودند از آن جمله سؤال كرد: فما تقول في قول اللّه تعالي و عصي آدم ربه فغوي و امام7 در جواب فرمودند: اما قوله عز و جل في آدم: و عصي آدم ربه فغوي فان اللّه خلق آدم حجة في ارضه و خليفة في بلاده و لم‏يخلقه للجنة و كانت المعصية من آدم في الجنة لا في الارض لتتمَّ مقادير امر اللّه عز و جل فلما اهبط الي الارض و جعل حجة و خليفة عصم بقول اللّه عز و جل ان اللّه اصطفي آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل عمران علي العالمين. حال عرض مي‏شود كه در اين حديث دو چيز محل اشكال شده است اول آنكه بهشت جاي معصيت نيست كه كسي در آنجا معصيت كند و دوم آنكه انبياء معصومند از اول عمر تا آخر عمر در جميع مقامات و مراتب و عوالم از عالم ذر تا اين عالم دنيا و اين هردو مطلب از احاديث و روايات مستفاد مي‏شود پس چگونه امام7 اثبات معصيت را در بهشت و قبل از خليفه شدن در دنيا به حضرت آدم فرموده اميد كه شرح اين حديث شريف را بفرماييد كه رفع اشكال شود.

جواب: معصيت بر دو قِسم است قسمي در شرع است كه صاحب آن مذموم است و قسمي در كون است كه صاحب آن مذموم نيست و معصيت

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 184 *»

كوني مطلقاً معصيت شرعي نيست اگرچه هردو مخالفت امري است كه ثمره آن مخالفت، ضرري است كه عائد مأموري كه مخالفت كرده مي‏شود. و مثل اين معصيت كوني و معصيت شرعي كه عين مطلب است اين است كه به شخصي بگويند كه شراب مخور كه خاصيت آن مستي و بي‏خودي و هلاكت است و به شخصي ديگر بگويند كه كسي را فريب مده و مغرور مكن كه شراب بخورد كه مست شود و هلاك گردد پس شخص دوم مخالفت كند و فريب دهد شخص اول را و بگويد اين سكنجبين است بياشام و در واقع شراب را در پياله ريخته و فريب داده شخص اول را و او هم به خيال سكنجبين آن شراب را آشاميد پس مست شد و در حال مستي خود را هلاك كرد و ثمره شُرب شراب كه مستي و هلاكت بود به او رسيد به جهت مخالفتي كه از او سر زده و شرب كرده از روي فريب و لكن اين مخالفت، مخالفت شرعي و معصيت شرعي نيست و شارب را نه در دنيا حدي مي‏زنند و نه در آخرت عذابي مي‏كنند و اگر آن شخص قبل از شرب عادل بود بعد از شرب هم به عدالت خود باقي است و فسقي از او به ظهور نرسيده و عاصي نيست اگرچه شرب كرده از روي فريب و مست شده و هذيانات مستي از او صادر شده به خلاف شخص دوم كه به او گفته بودند كسي را فريب مده كه شراب بياشامد و مست شود و هلاك گردد كه او از روي عمد مخالفت كرده و شخص اول را فريب داده و شراب آشامانيده و مست كرده و هلاك نموده كه مخالفت او مخالفت عمدي است و معصيت شرعي است و حدود شرعيه بايد بر او جاري شود و به عذاب اخروي معذب گردد و عذري از براي او نيست در نزد آمر چرا كه عمداً شخص اول را فريفته پس در نزد آمر مذموم و مدحور است به خلاف شخص اول كه در نزد آمر، مظلوم و معذور است و مطلقاً عاصي به عصيان عمدي شرعي نيست و آمر عادل داد مظلوم معذور را از ظالم عامد او خواهد خواست و حدود شرعيه مقرره را بر او جاري خواهد كرد و به عذاب اخروي او را معذب خواهد

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 185 *»

ساخت اين بود معني معصيت كوني و معصيت شرعي.

و به همين قسمي كه مثال آوردم امر حضرت آدم علي نبينا و آله و عليه السلام و امر ابليس است كه معصيت آدم معصيتي بود در كون نه در شرع و مذموم نبود و منافي عدالت او نبود عقلاً و نقلاً اگرچه موجب خروج از جنت و هبوط به زمين بود به خلاف معصيت ابليس كه از روي عمد بود و شرعي بود از اين جهت مطرود و ملعون و مدحور و مذموم شد.

و خداوند حكيم جلّ‏شأنه آدم را در بهشت از فريب خوردن حفظ نكرد به جهت آنكه او را از براي خلافت بر روي زمين خلق فرموده بود و بدون فريب از بهشت بيرون نمي‏آمد و ذلك تقدير العزيز العليم پس چون به واسطه فريفتن از بهشت بيرون شد و هبوط كرد بر روي زمين خداوند او را محفوظ داشت از فريب خوردن چرا كه او را از براي خلافت آفريده بود چنانكه پيشتر خبر داده بود به ملائكه كه اني جاعل في الارض خليفة.

باري فريفتن او در بهشت لازم بود در حكمت حكيم و فريب نخوردن او در روي زمين لازم است در حكمت او جلَّت حكمته و بهشتي كه آدم از آن هبوط كرد بهشت دنيا بود نه بهشت آخرت و در بهشت دنيا فريبها هست اما در بهشت آخرت كه دار خلود است فريبي نيست. و از اين بيان باعيان معلوم شد كه آدم علي نبينا و آله و عليه السلام از اول عمر تا آخر و در جميع مراتب و مقامات معصوم به عصمت شرعي بود و در هيچ مقامي و در هيچ وقتي معصيت شرعي عمدي دانسته فهميده از او سر نزده بود و معصيت كوني فريبي او منافي عصمت شرعي او نبود و او هميشه معصوم شرعي بود و همين‏قدر از بيان از براي امثال آن جناب كافي است ان شاء اللّه تعالي.

سؤال: في الرواية عن حسين بن خالد عن ابي الحسن الرضا7 قال قلت اخبرني عن قول اللّه و السماءِ ذاتِ الحُبُك فقال7 هي محبوكة الي الارض و شبك بين اصابعه فقلت كيف يكون محبوكة الي الارض

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 186 *»

و اللّه يقول رفع السموات بغير عمد ترونها فقال7 سبحان اللّه اليس يقول بغير عمد ترونها قلت بلي قال فثَم عمد و لكن لاترونها قلت كيف ذلك جعلني اللّه فداك قال فبسط كفه اليسري ثم وضع اليمني عليها فقال7 هذه ارض الدنيا و السماء الدنيا عليها فوقها قبة و الارض الثانية فوق السماء الدنيا و السماء الثانية فوقها قبة و الارض الثالثة فوق السماء الثانية و السماء الثالثة فوقها قبة و الارض الرابعة فوق السماء الثالثة و السماء الرابعة فوقها قبة و الارض الخامسة فوق السماء الرابعة و السماء الخامسة فوقها قبة و الارض السادسة فوق السماء الخامسة و السماء السادسة فوقها قبة و الارض السابعة فوق السماء السادسة و السماء السابعة فوقها قبة و عرش الرحمن تبارك و تعالي فوق السماء السابعة و هو قول اللّه تعالي الذي خلق سبع سموات و من الارض مثلهن الحديث. و انا اقول يا سيدي و مولاي جعلت فداك كيف ذلك فبيّن لي و اشرح تمام الحديث حتي يفهم الجاهل ادام اللّه ظلال افضالكم و انار اللّه بيانكم و ارشدني بهداكم.

الجواب: الحبك بالفتح الشد و الاحكام فلاجل ذلك شبك7 اصابعه اولاً لتعليم السائل بأن كل سماء مربوطة مشدودة بأرضها التي تكون تحتها متعلقة عليها بآثارها و اشراق اشعتها و اشعة كواكبها عليها و فعلها فيها و انفعالها لها كفعل الاباء و انفعال الامهات اذ السموات هي الاباء العلوية و الارضون هي الامهات السفلية فكل سماء اعلي و ارضها اسفل تحتها فلاجل ذلك بسط7 كفه اليسري مثالاً للارض ثم وضع كفه اليمني عليها مثالاً للسماء التي فوق الارض.

ثم بيَّن7 ان كل ارض تكون تحت سمائها و سمائها فوقها فالارض الاولي تحت السماء الاولي و بينهما رابطة كلية و هي العمد التي لاتري بالعيون الظاهرة و ان رأتها القلوب البصيرة بأن قوام الارض بالسماء و هي قاهرة متصرفة في الارض منبتة منها نباتها و اشجارها و ثمارها و حبوبها

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 187 *»

و هي الارزاق التي قال اللّه تبارك و تعالي و في السماء رزقكم و ما توعدون فو ربِّ السماء و الارض انه لحق مثل ما انكم تنطقون فالجمادات احد انواع اولادها و النباتات ثانية و الحيوانات ثالثة و هي المواليد الثلثة المشهورة في الالسنة كانتا رتقا ففتقناهما و جعلنا من الماء كل شي‏ء حي و الماء من السماء لقوله تعالي و انزلنا من السماء ماء فصار نطفة منها في بطون الارض و ارحامها لتوليد المواليد الثلثة او الاربعة ان جعل الانسان نوعاً متعالياً عن انواع ساير الحيوانات.

بالجملة و الارض الثانية تحت السماء الثانية و هي فوقها قبة و هما كلاهما فوق السماء الاولي و ارضها و الارض الثالثة تحت السماء الثالثة و هي فوقها قبة و هما فوق السماء الثانية و ارضها و الارض الرابعة تحت السماء الرابعة و هي فوقها قبة و كلاهما فوق السماء الثالثة و ارضها و الارض الخامسة تحت السماء الخامسة و هي فوقها قبة و كلاهما فوق السماء الرابعة و ارضها و الارض السادسة تحت السماء السادسة و هي فوقها قبة و كلاهما فوق السماء الخامسة و ارضها و الارض السابعة تحت السماء السابعة و هي فوقها قبة و كلاهما فوق السماء السادسة و ارضها و العرش فوق السماء السابعة و هو المحيط بكل السموات السبع و الارضين السبع و هو قوله تعالي: وسع كرسيه السموات و الارض ففي هذا الحديث عبّر عن الكرسي بالعرش لانه فوق الجميع و فوقه العرش الذي هو مستوي الرحمن و هو المستولي علي الكل ما دقّ و جلّ ليس شي‏ء اقرب اليه من شي‏ء آخر.

ثم اعلم ان لكل واحد من الكرات الفلكية جسم و جرم ذو طول و عرض و عمق كساير الاجسام و لكل واحد منها حيوة محركة لاجرامها و هي متحركة بها و لولا حياتها لم‏يكن لاجرامها حراك كحيوة كل حي التي هي المحركة لابدانها و اجسامها و لولاها لم‏يكن للابدان حراك ماتري في خلق الرحمن من تفاوت فمقام الابدان و الاجسام و الاجرام مقام الارضين الساكنات و مقام

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 188 *»

الارواح في الجميع مقام السموات المحركات فتدبر فيما ذكرنا تجدها وافية ان شاء اللّه تعالي.

سؤال: في رواية ورد ان الصادق7 كان يصلي في بعض الايام فخر مغشياً عليه في اثناء الصلوة فسئل بعدها عن سبب غشيته فقال7 مازلت اردد هذه الاية اياك نعبد و اياك نستعين حتي سمعتها من قائلها. ما معني الحديث و ما المراد من قائلها.

و ورد في حديث آخر كان علي بن الحسين8 اذا قرأ مالك يوم الدين يكررها حتي يكاد ان‏يموت أكان التكرار منه7 في الصلوة ام في غيرها و في حديث جابر عن ابي جعفر7 قال قلت له ان قوماً اذا ذكروا بشي‏ء من القرآن او حدثوا به صعق احدهم يري انه لو قطعت يداه و رجلاه لم‏يشعر بذلك فقال7 سبحان اللّه ذلك من الشيطان ما بهذا امروا انما هو اللين و الرقة و الدمعة و الوجل فكيف التطابق بين هذا الحديث و الحديثين السابقين بينوا اجركم علي اللّه رب العالمين و ادام اللّه ظلال افضالكم علي رؤس المسترشدين من المؤمنين و المسلمين آمين آمين.

الجواب: الظاهر ان التكريرات و الحالات الواردة عليهم: في النوافل اذ الفرائض لاتتم مع الغشية كما ورد عن ابي الدرداء و رؤيته من حال اميرالمؤمنين عليه صلوات المصلين و زعم انه مات و اخبر فاطمة3 و انكرت و اخبرت بأنها رأت تلك الحالات منه7 كثيراً في آناء الليالي مراراً عديدة.

بالجملة، و المراد من قائل الايات هو اللّه سبحانه و لهم: مع اللّه حالات هو فيها هم و هم فيها هو كما روي عنهم: لنا مع اللّه حالات هو فيها نحن و نحن فيها هو لكن نحن نحن و هو هو و تلك الحالات هي الخاصة بهم دون غيرهم كما ان العصمة من جميع النقائص من خواصهم

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 189 *»

دون غيرهم و هم: ممتازون عن غيرهم بتلك الخواص ففي تلك الاحوال سمعوا الكلام الذي كلمه اللّه تبارك و تعالي من اللّه باللّه لا بأنفسهم و لايمكن لاحد غيرهم ان‏يصلوا الي مقامهم كما لايمكن لاحد الكمال المطلق و البراءة عن جميع النقائص الخلقية فتذكر بعد الذكري فانها تنفع المؤمنين.

و تذكر ان الصوفية من العامة العمياء و ساير الملحدين لما سمعوا تلك الاحوال منهم: اغتنموا في حيلهم و تمويهاتهم للعوام الذين ان هم الاّ كالانعام بل هم اضل فادعوا لانفسهم تلك الاحوال و زيَّن لهم الشيطان اعمالهم فضلوا و اضلوا كثيراً عن السبيل كما حكي عنهم جابر اعلي اللّه مقامه و اخبره7 بأن تلك الاحوال العارضة لهم كالجنون العارض علي المجانين و هي من الشياطين فأين هم و السماع من قائل القول و هو رب العالمين فمن يدعي السماع من اللّه ممن هو من عرض التابعين فهو ملحد من الملحدين و خارج عن دائرة اهل الدين فهم للكفر يومئذ اقرب منهم للايمان و الحمد للّه رب العالمين و المأمور به هو الوجل و الدمعة و الرقة و اللين كما اخبر به الامين عليه صلوات المصلين.

سؤال: شخص واحد مي‏تواند در عقد بستن نكاح وكيل زوج و زوجه هردو شود يعني اول به وكالت زن بگويد انكحت نفس موكلتي فلانة من نفس موكلي فلان به مبلغ فلان مثلاً بعد بگويد قبلت النكاح لنفس موكلي فلان به مبلغ فلان مثلاً يا جايز نيست؟

جواب: دليلي بر جواز توكيل متزاوجين شخص واحد را نيست و در امر تزويج بايد نهايت احتياط را مرعي داشت. اما صورت اجراي صيغه كه مرقوم داشته‏ايد و زن را بر مرد مقدم داشته‏ايد بهتر مقدم داشتن مرد است بر زن چرا كه در قرآن مرد را مقدم داشته بر زن چه در لفظ نكاح و چه در لفظ تزويج مثل آيه شريفه اريد ان‏انكحك احدي ابنتي و آيه شريفه زوجناكها.

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 190 *»

سؤال: شخصي كنيزي خريده و با او مجامعت كرده بلكه او را زن خود قرار داده است و بعد از مدتي كنيز ديگر خريده و با او هم مقاربت كرده و بعد از چند روزي معلوم شده و به حد يقين رسيده كه اين هردو كنيز خواهر يكديگرند آيا كدام‏يك بر آن مرد حرام است دويمي يا اولي يا هركدام را بخواهد براي خود اختيار كند و از آن ديگري اجتناب كند بينوا توجروا.

جواب: چون كه از روي جهل با دويمي مقاربت كرده اولي بر او حرام نشده و مقاربت با دويمي بعد از دانستن حرام است.

سؤال: اگر كسي خانه‏اي يا زميني يا باغي از كسي غصب كند آيا مالك در آن خانه و زمين نماز كند اشكال دارد يا نه و همچنين اگر از آن باغ ميوه و غيره بتواند بگيرد اشكال دارد يا نه و همچنين اگر به كسي ديگر اذن دهد و او به اذن مالك در آن خانه نماز كند يا از آن باغ چيزي بگيرد و بخورد چنانكه شنيده‏ام بعضي گفته‏اند كه در عرف آن خانه را غصبي مي‏گويند و نماز در خانه غصبي جايز نيست.

جواب: مالك در ملك خود مي‏تواند تصرف كند و نماز كند و اذن دهد كه ديگري در آن تصرف كند و نماز كند و مي‏تواند از آن چيزي بگيرد و مي‏تواند آن را بفروشد و ببخشد در همان حالي كه در دست غاصب است و در عرف نمي‏گويند كه مغصوب، مغصوب مالك است و مالك غاصب است بلكه مي‏گويند مغصوب، مغصوب غاصب است چنانكه اگر زيد عمرو را بزند عمرو مضروب زيد ضارب است نه مضروب غير زيد.

سؤال: اگر شخصي خانه‏اي يا باغي وقف كرده باشد براي امر خاصي خواه روشني حرم محترم يا تعزيه حضرت سيد الشهداء صلوات اللّه عليه و متولي وجه اجاره آن خانه را يا حاصل آن باغ را در آن امر خاص صرف نكند آيا نماز كردن و ماندن در آن خانه و در آن باغ اشكالي دارد براي مردم

 

 

«* رسائل جلد 2 صفحه 191 *»

اگرچه اطلاع داشته باشند بر اين مطلب يا براي مردم حرجي نيست بلكه متولي فعل حرام كرده و معصيت‏كار است بينوا توجروا ادام اللّه ظلال افاداتكم.

جواب: اگر توليت متولي از جانب واقف منافات با تعيين او ندارد مثل آنكه واقف شرط توليت او را عدالت قرار نداده باشد بر ساير مردم حرجي نيست اما اگر شرائط توليت در او جمع نباشد كه در واقع متولي نيست و مردم نبايد به اذن و امضاي او تصرف در ملك وقف كنند و السلام.

و صلي اللّه علي محمّد و آله و لعنة اللّه علي اعدائه و قد وقع الفراغ في تاسع شهر شوال المكرم من شهور سنة 1302 حامداً مصلّياً مستغفراً.