Related Articles

37 Comments

  1. 1

    محمد عرب

    با سلام خدمت شما
    ان شالله نائب الزیاره ما هم باشید.
    منتظر هستیم سرور عزیز.

    Reply
    1. 1.1

      معتقد

      سلام علیکم. نائب الزیاره هستم بزرگوار. لطفا قدر واژه ها را بدانید و کیلویی خرج نکنید!…

      Reply
  2. 2

    عباس

    باعرض سلام و ادب خدمت شما
    روزه و عبادتهای شما قبول باشد
    زیارت های شما قبول
    التماس دعا

    Reply
  3. 3

    أبو مهدی

    سلام عليكم برادر عزیز و گرامی
    دلمان برایتان تنگ شده
    ما را نیز دعا بفرمائید
    لطفا منظورتان را از عبارت “لطفا قدر واژه ها را بدانید و کیلویی خرج نکنید!…” بیان بفرمائید
    التماس دعا
    یا صاحب الزمان أغثنا
    یا علی مدد

    Reply
  4. 4

    آل محمد

    با سلام
    اینکه”اینک که ۱۱۹سال از آن زمان می‌گذرد گویا از آن واقعه جز غباری بر کاغذی باقی نمانده است”درست است اما بد نیست این نکته را یادآور شوم که ادامه دهندگان راه اشقیای همدان در این ۱۱۹ سال ۲بار با تکرار عمل های وحشیانه خود در روز عید سعید فطر کمی این غبار را کنار زده اند یکی حمله به سردسته مخالفین کج کردن قبله مسجد صحرای جندق یعنی مرحوم آل محمد(مدیر) برای کشتن او که البته ناکام ماندند و دیگری حمله به حسینیه جندق برای کشتن حاج آقای… که به فرموده استاد معظم اینها که به حسینیه حمله کردند البته بدتر از اشقیای همدان بودند چون آنها صبر کردند که آقای شریف طباطبایی اعلی الله مقامه از مسجد خارج شوند اما این ها اینطور بی حرمتی به خانه امام حسین علیه السلام کردند بله با وقوع این دو حادثه که هر دو در عید سعید فطر انجام شده کمی از این غبار به هوا بلند شد تا چشم حقیقت بین و حقیقت جو ببیند انچه را باید ببیند و افسوس که همه چیز را نمیتوان نوشت… اللهم عجل لولیک الفرج

    Reply
    1. 4.1

      معتقد

      سلام علیکم. تشکر ویژه برای این یاداوری مهم.

      Reply
  5. 5

    دوستدار

    سلام،سلام،سلام،وسلام
    سلام به سرور مكرم معظم حفظه الله تعالي و همه دوستداران ايشان. زياراتتان مقبول وطاعات و عباداتتان قبول درگاه خداوند منان باشد و عيد سعيد فطر را خداوند بر شما و همه برادران و خواهران ايماني مبارك گرداند.
    تلخي واقعه هائله عيد فطر سال ۱۳۱۵ همدان و شناعتهاي مُنيهاي يزيدي چنان در پهنه زمان تاثير كرده كه شيريني عيد را از كام مؤمنين زدوده.
    هنوز تعريف شاهد زنده آن دوران(كودكي ۶ ساله در آنزمان) از بيرون بودن دست مرحوم شهيد از قبر بر اثر تعجيل در دفن شبانه و پوشاندن دست توسط مخدرات با زحمت بسيار در روز بعد را بخاطر دارم.
    حداوند سينه آقا بقيه الله صلوات الله عليه و بزرگان دين اعلي الله مقامهم را بظهور باهرالنور حضرتش شفا عنايت فرمايد و چشم ما را به انتقام از همه نابكاران آنروزگار روشن فرمايد. دوستتان ميدارم.

    Reply
    1. 5.1

      معتقد

      سلام علیکم. روزگارانی است که تبریک عید ما تلخ است…
      جریانی که تعریف کردید برایم تازگی داشت. اگر میسر بود تفصیل ماجرا را یادداشت کنید. سپاس.

      Reply
  6. 6

    او

    فريــــــادي در سکوت سرد تاريخ:

    هياهوئي در آن‏جا صبح روز عيد شد برپا
    و از هر سر از آن مردم صدائي
    قلب انسان را تكان مي‏داد
    شرار هر نگاهي از دو چشم خيره آنها
    ز طوفاني درون سينه‏ ها مي‏گفت
    سخن‏ هاي پراكنده در آن انبوه بي‏پروا
    خبر از كينه دل‏ هاي آن پير و جوان مي‏داد
    … (دفتر پنجم نواي غمين – محاکمه سردمداران واقعه همدان)

    Reply
  7. 7

    honest

    به نام خدا
    با سلام و عرض تسلیت به مناسبت سالروز این واقعه جانگداز
    تمام وجود انسان پذیرای حس تلخ غربت این سکوت و انزوای مظلومانه میشود که در این نوشتار بر آمده از دلی آگاه و «معتقد» و پرگداز به خوبی تجسم شده است. گویا سکوت در وصف این سکوت جایز نیست که اکنون خود قلم برداشته اید تا لااقل در پیروان امروز مکتب استبصار، امیدی و آرامشی بیافرینید که بسیار خسته اند از این انزوا و یکپارچه امیدند تا روزی که انتظارها به سر آید، این سکوت را ندای «انا بقیه الله» بشکند و فرج امر بزرگان- که به تحقیق، سی و چند سال است به ظهور «سید احمد» آغاز شده- به حضور «حضرت احمد» کامل شود.
    .
    .
    .
    .
    از تواضع ، محبت و لطف شما بسیار سپاسگزارم. اینکه سکوت را جایز ندانید و البته گلستان روی شما و استاد بی همتای همه ی ما سبب اقوی است که این لسان لجام گسیخته هم سکوت را برنتابد و خود را به «شقشه هدرت ثم قرت» توجیه کند تا بشود حسب الامرتان، کما فی السابق بود. لذا با مطالعه نوشتار ارزشمندتان، مطلبی مختصر و بسیار مرتبط با این واقعه ناگوار در «بررسی تروریسم مذهبی و اشکال ترور در پیشینه مکتب» به ذهن حقیرم متبادر شد؛ چنانچه مجالی باشد و قابل بدانید، در فرصت های بعدی جهت بررسی تقدیم حضور گردد. خداوند بخصوص بر اینگونه توفیقاتتان لحظه لحظه بیافزاید که ماهم به تناسب ظرف وجودمان بهره ای ببریم. التماس دعا

    Reply
    1. 7.1

      معتقد

      سلام علیکم. حتما مفید است. منتظریم.

      Reply
  8. 8

    خیلی دور، خیلی نزدیک؟

    با سلام و عرض ادب
    مطلب زیبا و بجایی بود. هرچند نقدهایی به آن دارم! ولی در مجموع سوالات درستی مطرح کرد؛ براستی”چرا از این واقعه سخنی نیست؟…چرا جز در نوشته‌های ملی آن تاریخ در جایی اثری نمی‌یابیم؟…”

    موفق باشید

    Reply
    1. 8.1

      معتقد

      سلام علیکم. آری؛ براستی چرا؟…

      Reply
      1. 8.1.1

        سینه چاک

        باسلام وعرض تسلیت . هنوزمانده است زمانیکه فرارسدواین واقعه محورگفتگوهاشودودرباره آن نوشته هانوشته شود….اینک هنوزپرونده این ماجرادرنوبت است وفقط سکوت….سکوتی سنگین که بیش ازیک قرن ازشروع آن میگذرداماهرسکوتی علتی دارد….(فقط میتوان گفت به امیدآنروز و همینطور ریشه یابی سکوتهای دیگر….یابقیه الله(ص))

        Reply
        1. 8.1.1.1

          معتقد

          سلام علیکم. ان شاء الله.

          Reply
  9. 9

    آل محمد

    با سلام خدمت جناب خیلی دور و یا شاید خیلی نزدیک
    فرموده اید:”مطلب زیبا و بجایی بود. هرچند نقدهایی به آن دارم!”پس از خواندن این مطلب شما چند بار متن را خواندم و هر چه زور زدم نتوانستم نکته ای که بشود به آن انتقاد کرد پیدا کنم خوشحال میشوم نقد شمارا به این مطلب بخوانم. موفق و به قول خودتان به روز(البته نه به معنای update)باشید.

    Reply
  10. 10

    دوستدار

    سلام خدمت سرور مكرم حفظه الله تعالي و شماي دوست داشتني و همه برادران و خواهران ايماني
    اول همين جا از برادر بزرگوار ساكن آنسوي آبها و مبتلاي غربت شايد خودخواسته پوزش ميطلبم كه اگر در ذيل مطلبي ديگر نيش كلامم ايشان را ازرد و اميدوارم كه ايشان به بزرگي خود مرا ببخشند.
    سپس خدمت شما عرض ميكنم كه اين مطلب را مرحومه اغابيگم خاله اقاي دكتر طباطبايي تعريف ميكردند و از خاطرات ايشان بود كه روز بعد يا چند روز بعد كه به امامزاده يحيي ميروند سر قبر متوجه اين امر ميشوند و ميبينند كه بخشي از دست مرحوم شهيد از خاك بيرون مانده و گويا عيال ايشان بحالت غش كردن خود را روي خاك مياندازد و با پوشش چادر به زحمت بسيار خاكهاي اطراف قبر را جمع ميكند و با آن به حد اقل ممكن دست راميپوشاند كه بار ديگر مورد اهانت واقع نشود. بيرون بودن دست در كتاب عبره ذكر شده است. و از ديگر خاطرات ايشان ناز و نوازش مولاي بزرگوار اعلي الله مقامه ايشانرا در جندق بوده كه ميگفت من پنج شش ساله بودم و هر وقت مولاي بزرگوار اعلي الله مقامه مرا ميديدند مرا بياد مرحوم شهيد نوازش ميفرمودند. البته در يكي از كتابهاي اسناد قديمي كه جمع آوري شده صورت تلگرافها و بخشي از واقعات ذكر شده اما چنانكه همين الان وقتي كتابي چاپ ميشود و اسمي از شيخيه در آن ميايد حتما چند سطري در مذمت شيخيه عنوان ميشود كه نويسنده و چاپ كننده و ديگران به طرفداري متهم نشوند و بي اجر هم نمانند،در طول زمان هم تاريخ عموم را طبقه مرفه و بيدرد نوشته اند و يقينا در اين نوع تاريخها اثري از مظلوميت اهل حق نيست. شاهد مثالم مطلب زير است كه در بررسي پيدايش بهاييت نوشته شده:
    (( ب) باقریه
    از دیگر مدعیان رهبری شیخیه، محمدباقر خندق‏ آبادی است. وی نخست نماینده حاج محمد کریم­خان در همدان بود و سپس ادعای استقلال کرد و پیروانش فرقه شیخیه باقریه را در همدان به وجود آوردند. او جنگ میان شیخی و بالاسری را در همدان به راه انداخت. میرزا محمدباقر آثار بسیاری دارد. وی به همراه میرزا ابوتراب، از مجتهدان شیخیه از طایفه نفیسی‌های کرمان و عده‏ای دیگر، از کرمان مهاجرت کردند و در نایین و اصفهان و جندق و بیابانک و همدان طرفدارانی یافتند. ))
    يا اين يكي: ((پس از حاج محمد کریم خان شیخیه بر چند فرقه شدند: یکی «باقریه‏» پیروان محمد باقر خندق‏آبادی که نخست نماینده حاج محمد کریم خان در همدان بود سپس دعوی استقلال کرد، این شخص بعدها معروف به میرزا محمد همدانی شد و او همانست که جنگ بین شیخی و بالاسری را در همدان براه انداخت. میرزا محمد باقر دارای تالیفات بسیاری است.))
    و اين يكي:((سؤال: شیخیه باقریه چه فرقه ای می باشند؟
    جواب:‏ فرقه ی “باقریه‏”، پیرو “میرزا محمد باقر خندق آبادی درچه‏ای” هستند، که بعداً به “میرزا باقر همدانی” معروف شد. وی، نماینده ی حاج محمد کریم خان کرمانی” در همدان بود و پس از وی، ادعای جانشینی او را کرد و جنگ میان شیخی‏ و بالاسری‏ را در همدان به راه انداخت.
    “میرزا محمد باقر”، دارای تألیفات چندی است. وی از کرمان، با “میرزا ابوتراب” – از مجتهدان شیخیه‏ از طایفه ی نفیسی‏های کرمان – و عده‏ای دیگر مهاجرت کردند، و در نائین و اصفهان و جندق و بیابانک و همدان، پیروانی یافتند و سلسله ی “باقریه”‏ را در همدان تشکیل دادند.
    و عجيبتر از همه اين يكي:
    ((دائرة المعارف تشيع نوشته سيد محمد مهدي جعفري
    ب ) باقريه , پيروان محمد باقر خندق آبادي كه معروف به حاج ميرزا محمد همداني گرديد و او همان است كه جنگ بين شيخي و بالاسري را در همدان راه انداخت )) مانده ام كه اين خندق اباديش را از كجا آورده اند؟
    بقول يكي: به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را؟
    اينها مشتي از خروار مطالبي است كه نوشته اند و همه هم از همديگر كپي ميكنند و ميجوند و نشخوار ميكنند و اجر ميطلبند! حالا مانده ايم ما جماعت اندك كه نواله ناگزير را قبله گاه نموده و در پي آن دوانيم و اين ميان يك يا حد اكثر دو در صد جماعت نگاهي به تعليم و تعلم دارند و زحمتي ميكشند تا حقايقي را حفظ نمايند و در تلاشند كه صداي اين مظلوميت را از قعر تاريخ بيرون آورند و حال كه آفاق نور يكدوره مجالس موعظه مولاي بزرگوار را تحت نام محمد باقر بهاري همداني بعنوان اثري بديع در تفسير قرآن چاپ كرده يادي از مظلوميت اين بزرگوار نمايند و به عالم بگويند كه گوينده اين مواعظ همان كسي است كه ديگران مسبب جنگ شيخي و بالاسريش در همدان ميدانند و ميخوانند. خيلي نوشتم و از آزار چشمهايتان پوزش ميخواهم و همچنان دوستتان ميدارم.

    Reply
    1. 10.1

      معتقد

      سلام علیکم. جزاکم الله خیرا.

      Reply
  11. 11

    خیلی دور، خیلی نزدیک

    با سلام و عرض تشکر از اطلاعات مفیدی که جناب دوستدار مطرح کردند، امیدوارم ایشان و سایر دوستان هم اگر از گردش قلم من رنجشی بر قلب و دلشان نشسته، به بزرگی خود عفو بفرمایند.

    ما ارادتمند همه دوستان هستیم… خدا رو شکر میگویم که من در این جمع مجازی و در پس القاب مستعار و غیرمستعار هیچ کس را در فضای حقیقی به شخصه نمی شناسم (غیر از معتقد بزرگوار که ایشان را هم گمان نمیکنم از نزدیک دیده باشم)… مبادا بر اثر خواندن نقطه نظرات ایشان در قضاوت نسبت به برادر مومن خود قدری دچار کدورت و تردید شوم. این هم شاید از مزایای فضای مجازی باشد… علی ایحال منظور نظر به “ما قال” است نه “من قال”.

    خدمت جناب آل محمد هم که جویای نقدهای من شده بودند عرض شود برای این حقیر که خود هنری ندارد جز نقد اعمال دیگران، پاراگراف یکی مانده به آخر مطلب قدری جای صحبت بیشتر داشت که آن هم اگر اجازه دهید از بیان آن در این فضای ذکر مصیبت که دلهای ما به هم “نزدیک” کرده معاف باشم.

    پیروز و همه جوره بهروز باشید!

    Reply
  12. 12

    عباس

    با عرض سلام و ادب خدمت شما
    عرض تسلیت دارم به خدمت آقا امام زمان عجل الله فرجه و الشریف و بزرگان دین اعلی مقامه و خدمت سرور واستاد گرامی حفظه الله به مناسبت سالروز این واقعه جانسوز همدان
    التماس دعا

    Reply
  13. 13

    آل محمد

    با سلام خدمت جناب خیلی دور خیلی نزدیک
    ای کاش فقط مینوشتید”اگر اجازه دهید از بیان آن در این فضای ذکر مصیبت که دلهای ما به هم “نزدیک” کرده معاف باشم.”و آدرس پاراگراف مورد نقد را نمیدادید چون کمی موضوع پیچیده تر شدومن باز هر چه خواندم این پاراگراف را و آن را پس وپیش کردم وفعل های مثبت را منفی و منفی ها را مثبت کردم و دوباره خواندم باز جور در نمی آمد واین ذهن بسته به هیچ نقدی باز نشد وگمان نمیکنم بیان نقد دلهای مارا از هم”دور”کند
    اگر دلها واقعا به هم نزدیک باشد(یعنی سرچشمه اعتقادات یکی باشد) بیان دیدگاهها و انتقادات باعث نزدیکتر شدن افکار ودر نتیجه نزدیک ترشدن دلها میشود. منتظر مطالعه نقد شما هستم موفق باشید

    Reply
  14. 14

    دوستدار

    سلام به آقا و شما و به همه دوستداران مكتب استبصار
    سالها كتاب عبره در طاقچه ها خاك ميخورد و كسي (همين خودهامان) نگاهش هم نميكرد و واقعه شنيع همدان ياد هم نميشد و پديده اي بود كه به مرور زمان در پرده هاي فراموشي پيچيده شده بود و اي هر از گاهي يادي و خاطره اي تلنگري بر دلها ميزد و دريغ از قطره اشكي و شوز دلي و آهي!
    سكوت از دوسو حاكم بود يكي از ترس رسوايي و برملا شدن حقيقت ويكي از ترس تكرار، اما بمرور زمان با پيشرفت وسائل ارتباط جمعي و شنيدن و ديدن شبهه هاي رنگارنگ و عادت كردن گوشها و چشمها و سرايتش به دلها چنان پرده ضخيمي از غفلت بر دل و جان همه كشيد كه آنطرفيها براحتي خلط مبحث كردند و تقصيرات را همه به گردن مظلومان واقعه انداختند و اينقدر نوشتند و تكرار كردند كه خودشان هم باورشان شد و هنوز هم بخيال خود اصدق صادقينند. و اينطرفيها چنان در سكوت ماندند كه حتي از بازگويي بخود هم واهمه داشتند و آنقدر در اختفا خزيدند كه بچه هايشان اسمها را هم فراموش كردند، چنانكه يكي از ميانسالان هيچ نشنيده وقتي از واقعه تكفير شيخ اعلي الله مقامه صحبتكي به ميان آمد بي هيچ پروايي درانداخت و گفت “حالا اگر شيخ اين عبارت (ان الجسد العنصري لايعود) را نمينوشتند چه ميشد؟” و دريغا كه از نوادگان مولاي بزرگوار بود.
    بايد باور كنيم كه مقصريم و بايد امروز كه امكاناتي براي فهم حقيقت فراهم شده تلاش كنيم تا شايد اندكي از جرائممان كم شود.
    بفرموده همه اولياء الهي صلوات الله عليهم حجت خداوند از خورشيد روشنتر و از روز واضحتر است و هيچ بني بشري را عذري در پشت كردن به حق نميباشد مگر اينكه تقصير و قصور را گردن بنهد چرا كه بوضوح ميبينيم كه هيچكس در شناخت ارزش اقتصادي آنچه كه دارد هيچ اشتباه نميكند و تا بطور كامل تحقيق نكند ريالي خرج نميكند مگر اينكه مطمئن شده باشد كه سودي عايدش ميشود و اگر هم اندكي را در مسير اقتصاد اسير مشكلات ميبينيم يكسر علتش حرص يا طمع بوده، پس چنين كسان به مثل خودم چرا در مورد دين خداوند و در واقعات ديني تحقيق نكرده گز ميكنند و ميبرند؟ بواقع چنين نيست؟واينهمه ايا از چشم خداوند هم مخفي است؟ حاشا كه چنين باشد و خواهيم ديد انشاءالله روزيرا كه دست منتقم الهي از آستين به در آمده و همه تابعين دشمنان مادرش را به همان جرم به صلابه ميكشد. چه بگويم وقتي خداوند فرموده كه من خلق نكردم جن و انس را مگر براي عبادت و شناخت نه براي آنكه به من رزق دهند و من خود آينه واضحي هستم كه با تمام وجود بطواف نواله ناگزير خويش مشغولم و هر از گاهي از سر سيري بي آنكه در امري اطلاعي درست داشته باشم و بدون دانش لازم قضاوت را مداخله ميكنم، مني كه در هر آني يا در زمين عادتم ويا در زمين طبيعت و يا زمين هوي و هوس و الي ماشاءالشيطان. ما(بلا نسبت اهل علم) اسيران وادي شب را ميمانيم كه شايد بسيار بهم نزديك باشيم و بواقع بسيار از هم دوريم اما حال كه خداوند بر ما منت گذارده و خورشيد رحمتش بر ما تابش گرفته اقلا بگذاريم كه اين خورشيد دلهايمان را گرم كند تا شايد بينايي به چشمهايمان بازگردد و آنگاه دوستان را بهتر ببينيم و قطعا دشمنان راهم. باز هم پرگويي كردم و چشمها را ميآزارم اما باور كنيد كه دوستتان ميدارم.

    Reply
  15. 15

    mb.heshmat

    با عرض سلام و آرزوي قبولي زيارات
    قلم هنرمند شما همراه با ذوق سرشار و تسلط بر مطالب نوشتار فوق العاده اي را رقم مي زند. ما را هم از دعاي خيرتان محروم نفرماييد.

    Reply
    1. 15.1

      معتقد

      سلام علیکم. اگرچه لایق این تمجیدها نیستم از حسن ظن شما سپاسگزارم.

      Reply
  16. 16

    ahmad

    با سلام خدمت معتقد عزیز وسایر دوستان گرامی
    بعد از فرمایش جناب (خیلی دور خیلی نزدیک)بابت نقد داشتن به مطلب چندین بار انرا مرور کردم اما چیزی که مایه نقد باشد نیافتم اما انرا به حساب نداشتن سواد دانشگاهی و اکادمیک خود گذاردم…
    اما بعد از ادرس دادن ان عزیز(پاراگراف یکی مانده به اخر)گره برایم کورتر شد
    اما امروز چون دیدم دوست عزیزم جناب ال محمد نیز علیرغم داشتن تحصیلات دانشگاهی و مکتبی متوجه ان نقد نشده جسارتی پیدا کردم و از ایشان (خیلی دور خیلی نزدیک)تقاضا دارم نقد خود را ارائه دهند تا بنده حقیر و امثال من متوجه ان گردیم.
    التماس دعا.

    Reply
  17. 17

    خیلی دور، خیلی نزدیک

    با سلام و عرض ادب خدمت جناب سرور معظم و معزز جناب آقای آل محمد
    حضور شما استاد گرانقدر عارضم که… (نه اینجوری نمیشه! به یه زبون دیگه بهتره:) … ای بابا عجب گیری دادیها مرد حسابی! حالا ما یه بار نمیخوایم تو ذوق ملت بزنیم شما هی به پر و پای ما میپیچی! با هزار جور گرفتاری بیکار نیستم هی کالری بسوزونم و برای دل شما نقد بنویسم که! 🙂

    عرایض فوق صرفا جهت انبساط خاطر دوستان ذکر شد و ارزش دیگری ندارد!

    روبه راه و سربه راه باشید!

    Reply
    1. 17.1

      معتقد

      با سلام و عرض ادب خدمت خیلی دور خیلی نزدیک.
      من نیز شخصاً کنجکاو شده ام که نقد شما را بر عرایضم بخوانم؛ آن هم فقط به این دلیل که خود تصریح کردید که نقد دارید و بعد این گونه از نوشتن طفره می روید! اگر می خواهید نقد کنید خوب بنویسید تا بر عیوب نفس خود اطلاع یابیم و اگر نمی خواهید کنجکاومان نکنید! مثل این است که بگویم: “دوست عزیزم خیلی دور خیلی نزدیک؛ به عملکرد شما در این سایت نقد دارم” بعد هرچه اصرار کنید طفره روم! خوب این صحیح نیست دیگر. علت کنجاوی من و دیگر دوستان تصریح خود شماست ولی حال که خود نخواسته اید, اصراری نیست چراکه برداشتمان این گونه است که نقدتان چندان بنیادی نیست که حاضر به سوزاندن اندکی کالری هم نیستید. به هر حال با توجه به پیام شما، بحث در ذیل این مطلب تمام است. متشکرم.

      Reply
  18. 18

    باقری

    با سلام.
    تسلیم بودن و مطیع امر آقا و مولا بودن، درسی است که باید از مرحوم شهید در این واقعه اخذ کرد. باشد که سرلوحه رفتار و کردار ما در این روز مکتب باشد.

    Reply
  19. 19

    خیلی دور، خیلی نزدیک

    با سلام و عرض ادب خدمت جناب معتقد بزرگوار و سایر دوستان
    من هم موافقم که بحث در این خصوص را همینجا خاتمه دهیم چراکه اولا همانطور که شما فرمودید انتقادم آنقدر بنیادی نیست و ثانیا در ذیل مطالب قبلی به آن اشاراتی داشته ام و شاید یکی از انگیزه های شما هم در نوشتن آن بخش مطلب همان عرایض من باشد.

    همانطور که قبلا هم عرض کردم رویکرد کلی مطلب مثبت است. با نگاهی پرسشگرایانه به تاریخ مکتب سعی در بیان مطالب کمتر گفته شده و بیشتر تحریف شده دارد و همین به نظرم بسیار ارزشمند است. اجازه دهید نقد و بحث و انرژیمان را نگه داریم برای زمانیکه دیدگاهها زاویه دار ترند.

    بحث سواد دانشگاهی و آکادمیک هم نیست (نمیدانم چرا عده ای اصرار دارند مرتب این “دو کلاس درس و دانشگاه” را در چشم ما فرو کنند!؟ :)) اتفاقا به نظرم نقد من در این مورد – همانطور که جناب دوستدار فرمودند – بیشتر از کم سوادی و کم اطلاعی اینجانب در خصوص این واقعه ناشی میشود. چه خوش گفت که “یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش”!

    ولی کلا کنجکاوی، جدیت و حتی شاید حساسیت عده ای از این جمع در شنیدن نام “نقد و انتقاد” برایم جالب بود. به نظرم کاملا طبیعی است که از هزار کلمه ای که شما نوشتید کسی صدتای آن را نپسندد یا فکر کند بهتر می توان نوشت. اتفاقا این نقدها که نشان از اختلاف نظر یا حتی اختلاف سلیقه ما دارد دلیل بر سلامت بحث است که اگر همگی یکصدا به تایید و تمجید بیمقدار هم بپردازیم باید نگران و مشکوک شد…

    برقرار و برفراز باشید.

    Reply
    1. 19.1

      معتقد

      سلام بر شما
      کنجکاوی، جدیت و حساسیت دوستان درباره نقد و انتقاد، سرچشمه گرفته از آموزه “بصیرت” است که خواهان شنیدن و خواندن نگاه های مختلف به یک مطلب هستند. برای همین بود که در پاسخ به یکی از پیام های شما در گفت و گوهای پیشین نوشته ام: “دیدگاه شما را برایند اندیشه شما می دانم و خدا را شاکرم که سبب می شوید تا از ابعادی دیگر بر مطالبم بینگرم.” موافقم که این نقدها به شرط منجر نشدن به جدال و مجادله بالتی هی اسوء، بر سلامت بحث صحت می گذارد. ولی شگفت از شما که برای تغییر فضای مصیبت فضای طنز را انتخاب کردید و ترجیح دادید؛ نه فضای نقد را… .

      Reply
  20. 20

    سید محمد رضا

    السلام علیک یا امیر المومنین و علی شیعتک الفائزین
    وفقک الله انشاء الله ،مطلب بسیار دقیق وزیبا بود.جزاکم الله خیرا…
    التماس دعا….

    Reply
  21. 21

    honest

    چرا سکوت؟ «براستی چرا؟…». آری «هر سکوتی علتی دارد…» و «یک قرن سکوت…» کوتاه اما پر محتوا و متنفذ، عالیترین تبیینی است که امروز میتوان از این معمای تاریخ ارائه نمود. تمام آنچه بر قلم شیوای «معتقد» جاری شد-بخصوص نمونه هایی که در بند چهارم آمده – و آنچه دوستان دیگر اشاره نمودند، مصداق تمام و کامل «تروریسم» است با همه ی ابعادش و شگفتا که اگر از این زاویه هم به مکتب استبصار بنگریم سراسر مظلومیت میبینیم در تمام دوران ها.
    «ترور» در یک تعریف اولیه، اقدام به قتل مسلحانه فرد یا گروهی است که با اهداف سیاسی صورت میپذیرد. اما خود واژه terror هیچ اشاره ای به اقدام خصمانه یا تهاجم برای حذف یک فرد ندارد بلکه صرفا به وحشت، هراس و ترس بسیار ترجمه میشود از این رو terrorism هم اقدام به هراس افکنی و ایجاد رعب و وحشت تلقی میگردد. در یک طبقه بندی از ترور، سه نوع «ترور شخص»، «ترور شخصیت» و «ترور شاخص» قابل تفکیک است و این سه از ابعاد مختلفی قابل مقایسه اند اما در این مجال اندک تفصیل دقیق موضوع خارج از حوصله است. تنها مختصر اشاره ای در این زمینه کافیست تا پوشیده نماند که ظالمان هر زمانی از هیچ جفایی در حق مکتب نورانی استبصار و پیروانش کوتاهی نکرده اند. اگر خوب بنگریم هر سه شکل ترور را در پیشینه مکتب مشاهده خواهیم کرد و جالب آنجاست که میتوان معنای اصلی ترور یعنی هراس افکنی را علت ظاهری اصلی (و نه علت حقیقی باطنی) آن ها دانست. در این رابطه تناقض در رفتار را مشاهده می کنیم. شاید فغان از «اسلام هراسی»و «شیعه هراسی» و «… هراسی» همه جا را پر کرده باشد ولی خود با توسل به ترور، رویه پلید «شیخی هراسی» را نهادینه کردند. شاید ذکر چند نمونه به روشن شدن مطلب کمک کند.
    بررسی نمونه های فراوان این حرکت مذموم در تاریخ بشر، نشان میدهد که تروریسم فقط به امور سیاسی ختم نمیشود و در موارد بسیاری، انگیزه های اعتقادی به آن جامه عمل پوشانیده است. اما وقتی با مواردی مواجه میشویم که منافع اقتصادی عامل ترور بوده است، می یابیم که ویژگی مشترک آنها جاه طلبی و اهداف صرفا مادی است با این تفاوت که در نوع مذهبی آن، سردمداران با سوء استفاده از جهل افراد و عصبیت ایشان، خود در رأس گروه یا در پس پرده به طراحی و برنامه ریزی ترور مبادرت کرده و اجرای آن را به عهده فریب خوردگان میگذارند که نمونه های آن حتی امروز به طور افراطی در اقدامات انتحاری وهابیت به منظور کشتار شیعیان آشکار است که قبل از اقدام تروریستی، سند بهشت را به نام فرد، صادر میکنند! در غائله هائله ی همدان نیز مردمی جاهل به فتوای فردی متظاهر که خباثت از جسم او هم جوانه زده بود (شش انگشتی) به نام دین، دست به چنین جنایاتی زدند که شرح آن در کتاب تاریخ عبره لمن اعتبر موجود و اشارات زیبای معتقد نیز گواهی آن است و اینجا تأکید بر این نکته هم لازم است که « گمان نرود اکثر مزدوران۱۳۱۵ عوام بودند و فریفته سردمداران خود. کورکورانه تبعیت می‌کردند و حرجی بر ایشان نیست. خیر؛ بنا به فرموده امام علیه‌السلام، این عوام به مجازات سردمداران خود مجازات خواهند شد و اینجاست تفاوت عوام شیعه با عوام ادیان باطله و فِرق ضاله و ظالم؛ چراکه آن عوام مظالم سران خود را می‌بینند و باز هم تمکین می‌کنند و عوام شیعه دینداری‌ آقایان خود را می‌نگرند و اتیان می‌کنند. آیا این مزدوران با آن نگاه منجمد و متحجرِ خود مظالم سیدعباسی را نمی‌دیدند؟… آیا دینداری شیخی‌ها را نمی‌شنیدند و نمی‌دیدند؟ پس این مزدوری بازگوکننده چیزی نیست جز فطرت پلید و ثانوی ایشان که این نگاه قاتل را به آنها داده بود… .»
    البته واقعه همدان تنها نمونه ترور شخص یعنی حذف فیزیکی فرد یا گروه با همان هدف هراس افکنی نبود. بلکه شهادت سید مرحوم(اع) و در دوران معاصر، مواردی که «آل محمد» عزیز، اشاره کردند نیز از این دسته است که البته به حفظ امام زمان (عج)، موارد آخر نافرجام ماند اما در اینجا هم میتوان به وضوح، دنیاطلبی سردمداران فتنه و سوء استفاده از جهل عوام را با توسل به هراس افکنی-در موضوع قبله یا تحریف مواعظ توسط…- مشاهده کرد.
    اما این سبک ترور، به دلیل مشکلات و محدودیت های بسیاری که دارد، در حوزه اختلافات مذهبی به ویژه، کمتر به کار برده میشود. یکی از ویژگی های این نوع، نتیجه عکسی است که در دراز مدت حاصل میشود و تهاجم به فرد یا حذف یک گروه به خودی خود به یک تبلیغ تبدیل شده و موجب جلب توجه افراد بی خبر و آیندگان به علل وقوع حادثه و چه بسا علاقمندی و اعتقاد ایشان به آن گروه خواهد شد. این موضوع زمانی اثر خاص خواهد داشت که جزئیات آن واقعه قابل تطبیق با ادعای عاملانش در توجیه عمل خصمانه شان نباشد. چنانچه امروز درباره حادثه کربلا مشاهده میشود که حتی غیرمسلمانان را دچار چالش عقیدتی مینماید. در عید فطر۱۳۱۵ نیز این الگو به کاملترین بروز خود وجود دارد که در بند چهارم «یک قرن سکوت …» به زیبایی بیان شده است و این شاید یکی از علل اصلی سکوت تاریخ باشد « و دشمن… بی‌شک از جریان‌ این پرونده ترسان است و به ترس ساکت است » چرا که هر انسانی صرفنظر از دین و مذهبش، با مطالعه این واقعه، پاسخی برای چراهای خود جز کذب ادعاهای دشمنان شیخیه نمی یابد و بی شک «به انسان‌بودن وهابیتِ۱۳۱۵ شک می‌کند؛ نه به بالاسری‌بودن‌ آنها »!
    اما برای دشمن سکوت کافی نیست، چراکه ممکن است روزی، جایی، کسی از بازماندگان ترور بخواهد سکوت را بشکند و آن زمان تمام چشم ها و گوش هایی که تشنه ی پاسخ برای معماهای تاریخ و تکه های گم شده ی آنند، به سوی درک حقیقت بشتابند. پس نباید دست روی دست گذاشت. باید کاری کرد اما نه از نوع ترور شخص که خود باطل کننده خویش است. باید گل بر آفتاب مالید. اینجاست که شیطان برای تکمیل کارش در خاموش کردن ظاهری چراغ حق-مکتب بصیرت- عمّال خود را به ترور شخصیت دستور میدهد. آنچه که از ابتدا در مکتب سبقه داشت، از آنچه درباره نسب شیخ جلیل و سید مرحوم (اع) گفتند، از توهین به سید مرحوم در حرم اباعبدلله(ع)، از تلاش برای انتساب آقای کرمانی (اع) به دستگاه حکومت و بخصوص در ادامه واقعه همدان، مواردی که «دوستدار» عزیز اشاره کردند و این خود سند دیگری از بطلانشان بود که حتی حاضر نشدند از توجیه خود در اقدام جنایتکارانه شان دفاع کنند بلکه آقای شریف و مظلوم (اع) را به جنگ افروزی متهم نمودند. هیهات. هیهات. در این عصر هم متأسفانه منتسبین به پیروی از مکتب، درباره استاد معظم (حفظه الله) این شیوه را بکار بستند تا از غافله ناجوانمردان تاریخ عقب نمانند.
    قاتلان فطر۱۳۱۵ «از گذشتگان خود تجربه آموختند و دریافتند اگر بنا باشد با سلاح قدم و قلم وارد میدان مکتب شوند، همیشه قلم‌هایی محکم و وزین وجود دارد که پاسخگوست و همیشه صاحبان قدم‌های راستین و پرصلابت در حال گام‌زدن و کشیک‌دادن است. از این رو چاره‌ای ندیدند جز آنکه به گونه‌ای عمل کنند که شیخیه باقریه نتوانند پاسخگو باشند؛ چراکه دیدند افتراها را پاسخ می‌دهند، تهمت‌ها را نفی می‌کنند، بهتان‌ها را فاش می‌سازند، شبهات را به محکمات رد می‌کنند و تمجمج‌ها را صریحاً پاسخ می‌دهند… چاره‌ای نبود جز اقدام عملی. اقدامی که شیخیه را از پاسخ عاجز کند» پس باز هم کافی نیست. باید چاره ای دیگر بیندیشند. این آتشی که جسد بی جان طفل مدفون و پیکر پاک مرحوم شهید با قرآنی که به بازویش بود را سوزاند، تنها بر روشن تر شدن حقانیت شیخیه در شب سراسر ظلمت جهل و گمراهی، افزود. باید آتشی بر افروزند که بتوان آن را همیشه سوزان داشت، آتشی برای سوزاندن بی خبران در جهل و آتشی برای جهنم خود. باید آنقدر این آتش بزرگ و سوزان باشد که مردم حتی از شنیدن اوصافش در هراس افتند. چرا که دروغ هرچه بزرگتر باشد، گفتنش ساده تر است! از چه بسوزد؟ فرقی نمیکند، هرچه در دسترس بود، هرچه مناسب حال باشد، هرچه کارگر افتد…
    آری این آتش «شیخی هراسی» است که امروز-بخصوص در سالهای اخیر- شعله ورترش ساخته اند تا مردم بی خبر و بی بصیرت را در آن بسوزانند و این همان «ترور شاخص» است. حال که کشتار و غارت ممکن نیست و حسن خلق، ایمان و صداقت اهل مکتب استبصار بر همه آشکار است، تنها باید شاخص هایشان را تخریب کرد. یک روز به بهانه معاد، یک روز معراج، بابیت، رکن رابع و … و امروز، هرچه که بماسد، چهار امامی، شش امامی، حجتیه، وابسته به استعمار!!! و چه غافلند که امروز هم هیچ تهمتی بی پاسخ نمانده است چرا که بزرگان شیخیه زنده اند به حضور شارح فرمایشاتشان. یک نمونه کوچکش رد تهمت دیدگاه جدایی دین از سیاست است که فرمودند(نقل به مضمون): «دین از سیاست جدا نیست، ما در زیارت جامعه کبیره ائمه (ع) را ساسه العباد میخوانیم. اما دین از دروغ و غارتگری و حیله جداست…»
    آری از ظالم ظلم سر میزند و مظلوم ِآن مظالم هرچه بیشتر به کانون حقیقت نزدیک باشد، تنوع و تعدد و تداوم بیشتری در جور و جفا را بر خود میبیند. چنانکه اصل و حقیقت مظلومیت ها، سید الشهداست (ع). و اگر خوب بنگریم بسته به شرایط، این اشکال ترور را در هر زمانی مشاهده خواهیم کرد.یک نمونه اش معاویه (لعنه الله علیه) است که هر سه را آشکارا در کارنامه سیاه خود دارد. طراحی شهادت امام مجتبی-ع- (نوع اول)، تهمت های مختلف به اهل بیت که یکی از آنها منجر به تعجب سپاهیان شام در جنگ صفین از نماز خواندن حضرت علی (ع)شد!(نوع دوم)، و اقدامات گسترده و تخریب شاخص های ناب ایمان با جعل احادیث، منع تسمیه به نام مبارک اهل بیت، تغییر نام باب الثعبان و… (نوع سوم)، مشتی از این خروار است. پس چه جای تعجب که پیروان و عاشقان ناب ترین مکتب فکری تشیع در اشاعه اسلام ناب محمدی (ص)و در راه یقین، شبیه به آقایان خود شده و هیچگاه از جور اشقیاء زمان در امان نباشند.
    خواستم بنویسم که باید دقت کرد، «تروریسم» -در تمام اشکالش- فی نفسه همچون دروغ و … مذموم و ناپسند است و توصیه هایی چند برای خود داشته باشم اما دیدم «معتقد» عزیز، جان کلام را ادا کرده است که « منش شیخی هورقلیایی است؛ نه زورپیمایی ».
    و کلام آخر همان مرهمی است که عمری بر زخم دل خود خواهیم بست. همان انتظاری که روزی به سر خواهد آمد و همگان به عینه خواهند دید که «چراغی را که ایزد برفروزد؛هر آنکس پف کند ریشش بسوزد» … اللهم عجل لولیک الفرج.

    Reply
  22. 22

    a.reza

    با سلام وعرض ادب خدمت دوستان عزیزم
    نظر به اینکه کلیه مطالب مکتبی که معتقد عزیز در این فضای مجازی نگارش میفرمایند از فرمایشات ائمه هدی (س)وبه تبع آن از بزرگان(اع)واستاد معظم حفظه الله میباشد و در هیچکدام از آنها نظر شخصی کسی لحاظ نگردیده وکلام حق صدق است و راست بدون هیچ زاویه ای که کسی از مکتب استبصار از هزار کلمه صد تای آنرا قبول نداشته باشد و با آن مخالفت کند . اما اگر منظور جناب (خیلی دورخیلی نزدیک)نقد بر طریقه انشاء مطلب از لحاظ ادبی باشد میبایست ذکر میکردند که مورد نقدشان جنبه ادبی مطلب میباشد نه نقد بنیادی و اعتقادی .
    اما به همه دوستداران مکتب استبصار واضح است که هدف نگارنده بالا رفتن فهم و درک دینی و اعتقادی خوانندگان میباشد حال اگر هم از لحاظ ادبی و نگارشی ایرادی بر آن وارد باشد(آن هم از دید اساتید این فن نه من وامثال من)هیچگونه مشکلی پیش نمی آید چرا که هدف بالاتر از این چیزهاست.(التماس دعا)

    Reply
  23. 23

    دوستدار

    سلام بر اول و سلام بر آخر و سلام بر همه دوستداران اول و آخر
    نميخواستم باعث زحمت دوباره بشوم اما تشكر از نعمت را نتوانستم بيتوجه باشم اگرچه كفور بودنم اظهر من الشمس است.
    و اما چه خوب و دقيق و انديشمندانه مطلب را دوست گرامي “آنست-honest” نوشته اند.خداوند توفيقشان را روزافزون و زندگيشان را با عافيت همراه فرمايد و نيز براي همه دوستداران مكتب استبصار چنين فرمايد.
    مگر ميشود دوستتان نداشت؟ دوستتان ميدارم.

    Reply
  24. 24

    honest(صادق)

    با سلام و احترام خدمت دوستدار عزیز
    ضمن تشکر از بازخورد محبت آمیزتان، لازم است که عذرخواهی خود را جهت سوء تفاهمی که قبلا در برداشتم از یادداشت ارزشمند حضرتعالی پیش آمده بود، اینجا تقدیم داشته، رجاء واثق دارم که با بزرگواری خود این حقیر را عفو بفرمایید چراکه فضای مشوش آن روزها منجر به شتابزدگی ام در داوری گردید.ضمن عرض پوزش مجدد از شما برادر مستبصر و فرهیحته، التماس دعای بسیار دارم. مستفیض دائمی از دیدگاههای شما و دوستدارتان/ص

    Reply
  25. 25

    حسین

    با عرض سلام و ادب خدمت شما عزیزان

    Reply
    1. 25.1

      معتقد

      سلام علیکم.

      Reply

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright aghayed.net 2015

Powered by keepvid themefull earn money