Related Articles

18 Comments

  1. 1

    أبو مهدی

    سلام علیکم
    نمی دونم چی بگم!
    ما را غافلگیر فرمودید..
    التماس دعا
    یا صاحب الزمان أغثنا
    یا علی مدد

    Reply
  2. 2

    عباس

    با عرض سلام و ادب خدمت شما
    ساعد الله قلبک یا بقیة الله
    فی مصیبة ولیک الکامل الشیخ احمد بن زین الدین الاحسائی اعلی الله مقامه
    عرض تسلیت دارم به خدمت آقا امام زمان عجل الله فرجه و الشریف و بزرگان دین اعلی الله مقامه و استاد بزرگوار حفظه الله
    التماس دعا

    Reply
  3. 3

    محمد عرب

    و ممن زار قبره قبل هذا التاریخ الشیخ عباس القمی صاحب کتاب { مفاتیح الجنان} و قال انه رأی علی قبره الشریف لوحا مکتوبا علیه:

    لزین الدین احمد نور علم, تضیء به القلوب المدلهمة

    یرید الجاحدون لیطفئوه , و یابی الله الا ان یتمه

    Reply
  4. 4

    antisitism

    در سینه ام ولای شیخ اوحد جا گرفته است
    این هدیه را ز حضرت زهرا گرفته است
    غوغائیه سید جلیلمو شیدائیه مولای کریم
    محشر زنام مولای بزرگوار غوغا گرفته است

    شهادت مؤسس مکتب شیخیه را خدمت آقا بقیة الله عج الله فرجه و بزرگان محضرش و استاد معظم حفظه الله و شما معتقد عزیز حفظک الله و تمام دوستداران آن بزرگوار تسلیت عرض می نمایم.

    با تشکر از زحمات بی پایان شما معتقد عزیز.مطلب خیلی زیبا بیان شده بود واقعا لذت بردم.ممنون

    Reply
  5. 5

    صادق

    صلوات برحضرت احمد(ص)و اهل بیت طاهرش
    سلام بر شیخ احمد(ا) و جانشینان برحقش
    درود بر سیداحمد(ح) و پیروان مستبصرش

    Reply
  6. 6

    khorshid

    سلام واقعاخیلی زحمت می کشیدخداوندجزای خیر به شماعنایت فرماید

    Reply
  7. 7

    خیلی دور، خیلی نزدیک

    اسم کم جو رو مسما را بجو
    مه به بالا دان نه اندر آب جو

    با عرض سلام و ادب خدمت همه دوستان و عرض “خسته نباشید!” ویژه خدمت معتقد بزرگوار از این همه همت و تحقیق مفصل و مکفی

    تنها سوالی که پیش می آید اینست که اگر اینقدر باید تنها در باب فهم و نشر معانی اسامی و القاب سعی و جهد بلیغ نمود، پس چقدر فهم و نشر سیره و سلوک آن بزرگواران امر خطیر و سنگینی است که خدای ناکرده به آفت “ظاهربینی” و “عوام زدگی” مبتلا نشد؟

    ان شاا.. که مجتهدین این راه در هر عرصه ای که هستند از عهده چنین وظیفه کمرشکنی برآیند…

    سرفراز و برفراز باشید.

    پی نوشت: به مرور و بر اثر همصحبتی با دوستان متوجه شدم که نقد و انتقاد” بر دل یاران این حلقه نمینشیند و معمولا یا موجب کدورت خاطر جمع را فراهم میاورد و یا موجبات سوتفاهم را. از اینرو دیگر قصد فضولی و سرک کشی در این حلقه صمیمی را نداشتم که اولی موجب دل آزردگیم میشد و دومی موجب سرخوردگی ام… ضمنا توصیه ها و نصایح مشابهی هم از دور و نزدیک و حتما از سر خیرخواهی بهم میشد…

    اما چه کنیم که – چه بخواهیم و چه نخواهیم – همگی نسبت به آنچه در پیرامونمان در حال وقوع است مسئولیم و هر چه نزدیکتر مسئولتر. البته نه مسئول احسنتم گفتن و تمجیدهای بیجا و بیمقدار …!

    این بود که در فکر چاره بودم تا به اینجا رسیدم که “نقد و انتقاد” و حتی “پیشنهاد” شاید بدان خاطر بر اغلب دوستان گران می آید که احساس میکنند از موضعی برابر و یا بالاتر بیان شده و لذا با این طرز بیان مشکل دارند. از اینرو تصمیم گرفتم زبان خود را به طرح”سوال و مسئله” تغییر دهم که معمولا از موضع مادون مطرح میشود و بیشتر به آوای آن عادت دارند. شاید آهنگ آن بر دل دوستان دلنشین تر افتد…

    این تغییر کانال (!) را همین ابتدا صادقانه اعتراف کردم. بهر روی مقصود هوشیار کردن وجدانهای بیدار است حال به هر زبانی که باشد که “در خانه اگر کس است یک حرف بس است…”

    Reply
    1. 7.1

      معتقد

      سلام علیکم
      با پرسش شما موافقم؛ ولی متوجه نمی شوم ارتباط سه قید “این قدر، باید، تنها” با این مقاله چیست؟ این نوشتار بر اساس این سه قید تنظیم نشده است.
      درباره پی نوشت شما نظری ندارم. برداشتی است شخصی که استقراءً به دست آورده اید. موفق باشید.

      Reply
  8. 8

    دوستدار

    سلام بر احمد و آل اطهارش صلوات الله عليهم و بر احمد و يارانش اعلي الله مقامهم و بر احمد و دوستان مستبصرش حفطهم الله و شماي بسيار خوب
    مشك ميبوبد و خاموشي به
    تا كه اشكت بچكد از ديده
    اديبي در جمعي شعري خواند و منتظر عكس العمل جماعت بود كه پيناسي از گوشه اي به به و احسنت چندي گفت و اديب را غريو گريه برآمد پرسيدندش كه از چه رو ميگريي؟ گفت كه بر احسنت و به به اين مردك ميگريم حال حكايت من (خودم را ميگويم نه خداي نكرده ديگري را) است و اين فرمايش كه خود گوياست و آنها كه بهره اي از علم دارند درك عظمت آن كنند و مرا به كه دعا كنم كه از دسته سوم بيرونم نكنند كه فرمودند كن عالمااو متعلمااو محبهما.
    ضمنا پيناس در لغت جندقيها به شخصي گفته ميشود كه همه جوره نادار است چه علم و چه سواد و چه عرضه و نيرو.دوستتان ميدارم.

    Reply
  9. 9

    دوستدار

    سلام و عرض تسليت خدمت آقا بقيه الله صلوات الله عليه و خدمت شيعيان و محبين حضرتش و خدمت سرور مكرم حفظه الله و دوستان مستبصر در شهادت امام جواد عليه السلام و صلوات الله عليه و علي آبائه الكرام و امهاتهم الطاهرات
    و سلام به خيلي..خيلي.. عزيز ، من آنچه كه در عمر خود از دين دريافت كرده ام اين است كه نامهاي الهي معنا دارند و معناي نام وجود ذيجودشان است كه اگر معنا را ديدي ديگر هيچ نميماند نه حيرتي و نه پرسشي و اين نامها هميشه در بين خلق حاضرند و در معنايشان مستقر. شيخ اگر ظهور احمد صلوات الله عليه نبود كه شيخ اوحد نبود اعلي الله مقامه كه بود و هست و خواهد بود و چه نورانيست كه نورش شرق و غرب عالم را پركرده اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم.
    غير آن خدمتت عرض ميكنم كه حتما يادت هست سر كلاس وقتي شاگردي از معلم پرسشي ميكرد يا انتقادي ميكرد با برخورد همكلاسيها مواجه بود و علتش همه اين بود كه آنها مطلب را نفهميده بودند و از ترس اينكه مورد سؤال واقع شوند پيشاپيش اعتراض ميكردند چرا كه يكي باعث بهم خوردن آرامش حيوانیت وجودشان شده بود.
    اما حقيقتا آنچه را كه ما نقد ميكنيم آيا نبايد قبل از بيان همه جوانبش را ديده باشيم؟ و آيا براي ما ممكن است؟ خيلي وقتها مطلبي را ميخوانم و ميبينم كه بر اساس آموزه هاي من مشكل دارد اما ميبينم كه نميتوانم درست بررسيش كنم و حداقل به شك ميافتم كه شايد جوانبي باشد كه من متوجه نشده باشم لذا بفرموده شما ترجيح ميدهم كه در قالب پرسش مطرحش كنم و شما چه خوب اين راه را عنوان نموديد جرا كه من گرچه عمل كرده بودم اما فكر نكرده بودم كه به ديگران هم اين نحوه بيان را بياموزم. همين چيزهاست كه باعث ميشود دوستان را دوست بداريم و دگر هيچ نداريم. دوستتان ميدارم.

    Reply
  10. 10

    عباس

    باعرض سلام و ادب خدمت شما
    شهادت امام محمد تفی جواد الائمه علیه السلام را خدمت آقا امام زمان عجل الله فرجه و الشریف و خدمت استاد بزرگوار حفظه الله و شما عرض تسلیت دارم
    التماس دعا

    Reply
  11. 11

    صادق

    آه. باز دلم گرفت از غربت بیکران این واژه ها در میان ما«نقد-انتقاد-دیدگاه-نقطه نظر» و امروز که «پیشنهاد» نیز در کنارش جای گرفته تا تنها غریب نباشد…

    Reply
  12. 12

    امیر

    درود جناب معتقد عزیز…
    شرمنده بابت اینکه دیر به دیر سری می زنم و سرسری چیزی می نویسم. مدتی که اینترنت نداشتم و مدتی هم بیمار بودم. بخشنده باشید…
    بحثتون رو در مورد دانشگاه و علم در مطلب های گذشته خوندم و حسرت خوردم که نبودم در اون بحث. در چنین بحث هایی پایدار و آغاز کننده باشید که برای جوانان بسیار مفید است. خدا اجرتون بده…
    شنیدم که اخیرن در منبری توی شهرمون در مورد موسیقی صحبتی داشتید. خوشحال میشم در این زمینه هم مطالب مکتبیتون رو بنویسید اگر فرصت داشتید. با توجه به مطالب دانشگاه و نظر مکتب در مورد موسیقی فکر کنم من خود “خسرالدنیا و الآخرۀ” هستم:))
    ایام به کام و ارادتمند شما…

    Reply
    1. 12.1

      معتقد

      سلام بر شما. مشتاق دیدار هستم. درباره این موضوع نوشته هایی تنظیم کرده ام که شاید روزی ارائه کنم. در مقاله “نمایی از ابتذال در عزاداری ” اندکی در این رابطه نوشته ام. بلا دور باشد.

      Reply
  13. 13

    دور و نزدیک

    با سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان به ویژه معتقد بزرگوار
    قبل از هر چیز توضیح دهم بجهت اینکه دوستان در ذکر نام نسبتا طولانی من به زحمت نیفتند آن را کمی مختصرتر نمودم. البته که به اعتقاد من “اسم” چندان اهمیتی ندارد و “رسم” بسی ارزشمندتر است…!

    ظاهرا سوالم را خیلی گنگ و سربسته پرسیده ام و تا پرگویی نکنم و مطلب را باز نکنم موضوع جا نمی افتد. مطلب مفصلی که نوشته اید جا برای بحث زیاد دارد ولی همانطور که در بالا عرض کردم، خوشبختانه یا شوربختانه از جایگاه نقد و انتقاد پایین آمده ام و اکنون در پی پرسیدن سوالهای خود هستم. فقط چون ممکن است سوالهای من خدای نکرده نزد دوستان نوعی غر زدن و عیبجویی تلقی شود، اجازه دهید به یک نمونه تاریخی از “مکتب بابیه” اشاره کنم که شاید شنیدنش برای دوستان ملموس و جالب باشد و به پیشبرد بحث نیز کمک کند.

    آورده اید که “ابتدای سیصدمین سال بود و سیصد باید ابتدا شود به عالِم، بالغ و کاملی که از حیث باطن جامع‌ترین باشد…” حالا کاری ندارم که این “سیصد سال” از کجا آمده و بر اساس چه دلیل یا چه سند تاریخی نقل شده؟ (نکته جالب دیگر آنکه در انتهای مطلب فهرستی بلندبالایی از منابع مورد استفاده ردیف شده اند ولی مشخص نیست که هرکدام در کجای مطلب مورد ارجاع قرار گرفته اند! این روش ارجاع ارزش علمی مطلب را پایین می آورد) و مثلا چرا چهارصد سال نه؟

    ولی شاید بدانید که یکی از علل رونق نسبی کار سید علی محمد باب و پیروان اودر ابتدای امر آنها، چیزی نبود جز تقارن و همزمانی وفات سید بزرگوار با گذشت هزار سال از شروع غیبت امام زمان (عجل ا… تعالی فرجه الشریف). توضیح اینکه پس از درگذشت سید بزرگوار، پیروان مکتب بابیه با ادعای اینکه “اکنون که هزار سال از شروع غیبت در سال ۲۶۰ هجری گذشته دیگر زمان ظهور آن منجی عالم است”، باب را نزد مردم بجای آن بزرگوار جا زدند! طرفه آنکه با همین حقه ساده وصرفا با بازی با اعداد عده ای از عوام ساده لوح و اتفاقا شماری از پیروان مکتب شیخیه را فریب دادند چنانچه در تاریخ ثبت شده است. دقت کنید که هزار سال (الف سنه) هم در دین و مذهب (یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه کان مقداره الف سنة ممّا تعدون) و هم در ادبیات و سنت بیشتر تکریم شده است تا سیصد سال!

    به هر الفی الِف قدی برآید
    الِف قدم که در الف آمدستم

    مقصودم از عوام زدگی در مطلب پیشین اینگونه نمونه ها بود. جناب معتقد! از فرهیخته ای همچون شما انتظار میرود که وقت گرانبهای خود را صرف پاسخگویی به هجمه های ریز و درشتی که این روزها دینداران با آنها مواجه هستند بفرمایید و در فضایی که قرار است اندکی به دور از گرفتاریهای روزمره یک بحث فکری درخصوص “مطالب کمتر پرداخته شده مکتب” را داشته باشیم، انتظار میرود طرح موضوعاتی را شاهد باشیم که همین امروز مومنین به نوعی با آن دست به گریبان هستند و خواندن آن گره ای از دغدغه های آنها باز میکند.

    بله من هم منکر معنا داشتن اسمای الهی نیستم ولی سخنم اینست که به مباحث اینچنینی به کرات و تفصیل در فرمایشات بزرگان ما پرداخته شده است. شاهد این مدعا نیز همان فهرست بلندبالایی است که در انتهای مطلبتان آورده اید. تازه خود نیز کتابهایی را می شناسم که به طور مشابه به این مطلب پرداخته اند و در آن فهرست آورده نشده اند. آیا بهتر نیست حداقل در این فضای گفت و گو که به همت شما و لطف دنیای مجازی حاصل شده است، سوژه هایی مطرح شوند که در دنیای امروز از همه سو دین، مذهب و مکتب ما را نشانه رفته اند، خیلی از آنها بی پاسخ مانده و حتی در مواردی مومنین را نیز دچار گمراهی کرده اند؟ – و متاسفانه تعدادشان هم کم نیست. البته کسی نافی ارزش مطالب بزرگان ما نیست ولی آیا فکر نمیکنید غافل شدن از دنیای پیرامون و پاسخگویی به شبهات و نیازهای کنونی آن باعث شود رفته رفته از صحنه فکری روزگار حذف شویم؟

    موفق و موید باشید

    Reply
    1. 13.1

      معتقد

      سلام علیکم. در این مطالبی که اقتباس مستقیم از فرمایشات بزرگان دین اعلی الله مقامهم است، عوام زدگی وجود ندارد و همچون بابیه پی تأویل باطل متون اصیل دینی نرفته ایم. همان گونه که در ابتدای مطلب آمده است، در این نوشتار فقط به نقل نتایج پرداخته ایم تا پرونده ای کامل از مسمای این اسم در برابر خواننده قرار دهیم (این هدف، یعنی بسنده کردن به ذکر نتایج، خود علتی داشت و بی اندیشه انتخاب نشد). درست است که به قول شما این مطالب به کرات و تفصیل در فرمایشات وجود دارد؛ ولی سخن آن است که هر مطلبی در کتابی است. این مقاله مفصل جمع آوری این متفرقات است تا زحمت شما برای یافتن زوایای مختلف این بحث کم گردد. نفس این کار مسئله ای مهجور نیست که امروزه جای شگفتی داشته باشد. برای نمونه عرض می کنم که نوع پایان نامه ها بررسی جوانب و جهات مختلف یک موضوع است. اگر هم نام کتابی در این میان به چشم نمی خورد دلیل بر آن است که مطلب آن کتاب در کتاب های دیگر وجود داشته و به نقل یک منبع اکتفا شده است. البته نگارنده محیط بر کل نیست؛ شاید روزگاری مطلبی به چشم خورد که در این نوشتار نیامده باشد که در آن صورت با اضافه کردن آن این نوشتار کامل تر می گردد و اگر از منبع جدیدی است، منبع به لیست منابع اضافه خواهد شد.
      یکی از عمده ترین دلیل ها برای پاورقی نزدن بر هر مطلب، بسیار زیاد شدن پاورقی ها و سختی مراجعه به آن بود. چرا که گاهی هر نصف خط نیاز به منبعی داشت. و دیگر آنکه رفرنس های ریز وقتی مهم قلمداد می شود که آن کتاب منبع مورد جرح و تعدیل قرار بگیرد. وقتی همه کتاب های بزرگان از نظر دوستان و آشنایان مکتب و بزرگان (مخاطبان اصلی این نوشتار) صحیح و درست است، ارجاع های ریز لزومی نخواهد داشت؛ اگرچه منکر لزوم این ارجاع های ریز برای محققین و نویسندگان نیستم. مسئله اینکه سیصد باشد و چهار صد نباشد، همان بحث استدلالی است که در این نوشتار در پی آن نبودیم و البته نقل آن در نوشتاری که استدلال های این بحث مطرح شده، ضروری است.
      همان گونه که در پاسخ نخستین پیام نوشتم، قید “فقط” در نوشتن این مقاله در نظر گرفته نشده است. این نخستین بار در این چند سال است که این بحث تخصصی و سنگین را به این شکل در سایت مطرح کرده ام. آن هم علت خاصی داشت که نیازی به ذکر آن نیست. قبل از این مقاله موضوع های متنوع و جالبی وجود دارد که بعضی از آنها پاسخگویی به شبهاتی است که به خصوص درباره مکتب به وجود آمده است. اگر به آرشیو دسترسی ندارید و نمونه هایی خواستید، بیان خواهم کرد. (حتی نیازی به آرشیو نیست؛ بحث “سبحان الذی سخر لنا هذا” یکی از تازه ترین مباحث مطرح شده بود که البته واکنش های مثبتی در قبال آن انجام شد و خود شما هم در بخش گفت و گوی آن شرکت داشتید و مطمئنم که از مباحث لازم روز و تأثیر گذار بود.) البته بسیار بسیار خوشحال می شوم که خوانندگان عزیز شبهات و موضوعات (و به تعبیر ایشان سوژه هایی) که درباره مکتب مطرح شده و هنوز درباره آن ننوشته ایم بنویسند تا پس از اولویت بندی به آنها بپردازیم. به گمانم هم به این بحث های تخصصی مکتبی بپردازیم و هم به مباحثی که پاسخگویی به شبهات نامیده می شود. این پیشنهاد شما (مطرح کردن سوژه ها) سبب یک بعدی شدن می شود و باعث می شود از مباحث تخصصی دور شویم. هر دو سو را بنگریم مفید تر است.

      Reply
  14. 14

    دور و نزدیک

    با سلام و عرض ادب خدمت معتقد بزرگوار و باقی دوستان
    تذکر من در مورد “طرح مسائل کمتر گفته شده” در این وبلاگ، بیشتر مبتنی بر فرمایش خود جنابعالی بود که چندی پیش در پاسخ دوستی که خواستار ذکر مناسبتها و اعمال هر ماه شده بود مرقوم فرمودید که «اعمال هر ماه قمری و مناسبت‌ها، مسئله‌ای نیست که بر شخص متدین پوشیده باشد. گذشته از آنکه در سایت‌های مختلف و در کتاب‌های پر تیراژ دعا، مذکور است. اجازه دهید به مسائلی بپردازیم که کمتر گفته می‌شود». می پنداشتم که در این فضا در پی طرح موضوعات ناب ولی مهجور مکتب هستید – که انصافا هم تاکنون کم و بیش شاهد آن بوده ایم که جای تحسین و تشکر دارد – و خواستم از منظر خود کمکی کرده باشم. ولی انتظار نداشتم عزیزی که در پس هرکدام از اعمال و نوشته هایش بسی حکمتها و نکته های آشکار و پنهان نهفته است که ما از درک آنها غافل و عاجزیم، پس از گذشت اندک زمانی بنگارد که «درست است که به قول شما این مطالب به کرات و تفصیل در فرمایشات وجود دارد؛ ولی سخن آن است که هر مطلبی در کتابی است. این مقاله مفصل جمع آوری این متفرقات است تا زحمت شما برای یافتن زوایای مختلف این بحث کم گردد. نفس این کار مسئله ای مهجور نیست که امروزه جای شگفتی داشته باشد» با عقل ناقص خود می پنداشتیم که این دو بیان اگر با هم منافات نداشته باشند ولی همخوانی هم ندارند و نمیشود که نکته دانان اندیشمند این دو را در یک محل و به مصلحت و فراخور شرایط بیان دارند؛ ولی دیدیم که کردند و شد “وان غلط بود هرچه می پنداشتیم!” به قول جناب دوستدار دوست داشتنی “برای همین است که دوستتان داریم!”

    باری محور و صاحبخانه این حلقه شمایید و چه خوش صاحبخانه ای! اینکه به قول شما هم به «مباحث تخصصی مکتب» بپردازیم و هم به «مباحث پاسخگویی به شبهات» نیز از نظر من امر مبارک و صحیحی است. هرچند با لفظ اینگونه تقسیم بندی موافق نیستم و عناوینی مانند “مباحث معروف و مهجور” را ترجیح میدهم. چراکه مفهومی ممکن است در عین تخصصی بودن مهجور باشد ولی شبهه نباشد و هکذا.

    ولی حتی اگر قرار بر پاسخگویی بر شبهات باشد امری است که باید شدیدا از آن استقبال کرد. این هم نشان از اعتماد به نفس شما دارد که حتما بر مبنای اعتقاد راسخ شما به راستی و درستی مکتب است و هم نشان از سعه صدر و بزرگواری شما در شنیدن ادعاها و شبهات گوناگون. بهمین خاطر لقب “معتقد بزرگوار” نامی است که الحق برازنده شماست.

    از سوی دیگر در میان کارشناسان و صاحبنظران مکتب کمتر کسی را می شناسم که تاکنون خود را در یک فضای عمومی در معرض پرسش و شبهات اهل مکتب قرار دهد و بتواند بر این اقدامش استوار بماند. به خاطر دارم که سابقا هرگاه کسی در دین و مکتب خود دچار شک و سوالی میشد او را به خلوتی فرامیخواندند و در خفا به گفت و شنود میپرداختند. صادقانه بگویم هیچ گاه دقیق متوجه حکمت این نحوه پاسخگویی نشدم که اگر خوشبینانه نگاه کنیم تعبیرش این بود که فرد مزبور به گونه ای قرنطینه شود تا خدای نکرده ویروس شک و سوال به سایرین سرایت نکند و … بگذریم! …

    امر مبارکی است که امیدوارم در آن پایدار و محکم بمانید. خدا رو شکر موضوع و سوژه هم فراوان است. من چون دلم میخواهد فضا از این حالت دیالوگ دوطرفه خارج شده تا تضارب آرا هم حاصل شود دوست دارم سایر دوستان اظهارنظر و طرح موضوع کنند. همین موضوع «موسیقی» که دوستمان گفتند بسیار هم عالی است. به نظرم پرداختن به موضوعاتی نظیر رابطه اسلام از دیدگاه مکتب با هریک از مضامین روز دنیا نظیر دموکراسی، حقوق بشر، خشونت، پلورالیزم، ملی گرایی و … خالی از لطف نباشد. البته حتما توجه دارید که بهتر است در اینجا به مبانی فکری و ریشه های هر مطلب بپردازیم تا جای بحث و تعمق باقی باشد نه صرفا طرح مباحث فقهی آن که بیشتر از جنس اطاعت است.

    در پایان هم میخواهم طرح موضوعی دیگر کنم و به سبک شما بنویسم که اشاره به “مکتب بابیه” در نوشتار پیشینم بدون دلیل نبوده است. بابیه در واقع اولین گردنه تاریخی بود که شیخیون با آن مواجه شدند و متاسفانه خیل نسبتا کثیری از آنها در آن لغزیدند. چه همانطور که میدانید اولین کسی که به باب ایمان آورد و اساسا خود موجبات اصلی پیشرفت و رونق کار وی شد خود از بزرگان شیخی بود که بهمراه یازده نفر دیگر چهل روز در مسجد کوفه معتکف شده بود و به عبادت می پرداخت تا بر آنان کشف شود که نائب سید مرحوم پس از آن بزرگوار کیست. ولی در میانه راه پایشان لغزید و در شیراز بر گرد سید علی محمد باب اجماع کردند. پس از آن هم باز شیخیان زیادی به وی گرویستند به گونه ای که بسیاری از اصحاب “حروف حی” خود در ابتدا شیخی بودند. این امر تا بدانجا پیش رفت که عده ای از مورخین “بابیه را برآمده از دل شیخیه” میدانند.

    باری، بعد از بابیه هم انشعابات و انحرافات مشابه در مکتب به وفور رخ داد که البته هیچ یک به معروفیت و گستردگی بابیه نیست ولی هم اکنون وضع به گونه ای پیچیده و عجیب شده است که درمیان همین شمار معتقدین نسبتا محدود مکتب شیخیه انواع و اقسام شاخه بندیها را شاهد هستیم که هریک پسوندی از شیخیه را یدک میکشند (برخی فرقه ها که دو یا سه تا پسوند بهمراه دارند!). جالبتر و شگرفتر آنکه اغلب پیروان آنها نیز نه تنها رابطه خوبی باهم ندارند بلکه متاسفانه در مواردی نافی، هتاک و دشمن یکدیگر هم هستند. گویا پس از سید مرحوم و در طی این ۱۵۰ سال، هر بار و هر کجا مسئله “جانشینی” مطرح شده اختلاف و مرزبندی و سپس نفاق و کینه در بین معتقدین بروز کرده و در مواردی متاسفانه منجر به خشونت فیزیکی هم شده است. به نظرم چنین پدیده ای جای بررسی و تعمق دقیق دارد چرا که در طول تاریخ حتی در بین سلسله های پادشاهی هم که جدال قدرت و کسب حاکمیت سیاسی مطرح بوده کمتر نمونه مشابهی می توان یافت. البته می توان به سادگی پاسخ آن را داد که «اینها همه آزمایش الهی است تا ضمیر افراد بارز شود و مومنان واقعی شناخته شوند». پاسخی که شاید در ۱۳ سالگی من را قانع میکرد ولی اکنون به گمانم جای بحث و بررسی ریشه ای و به قول جامعه شناسان آسیب شناسی دارد تا به لطف خدا در آینده کمتر شاهد چنین پدیده عجیب و مذمومی باشیم.

    استوار و پایدار باشید

    Reply
  15. 15

    ناشناس

    سلام باتشکر به خاطر زحماتتون
    منم با نظر جناب امیر موافقم
    لطفا درمورد موسیقی یه مطلب جامع وکامل بزارید
    مثله همیشه
    التماس دعا

    Reply

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright aghayed.net 2015

Powered by keepvid themefull earn money