مکتب استبصار/قسمت ششم

هدف از ارسال پيامبران »استبصار« است (۲)
 (اگر مطلب كمى علمى است، با دقت بيشترى مطالعه فرماييد)


 حاملان ظاهر نفس ناطقه ی قدسیه و حاملان روح و باطن آن:


 فقها و علما و حكماى ظاهر، در صورتى كه …….

هدف از ارسال پيامبران »استبصار« است (۲)
 (اگر مطلب كمى علمى است، با دقت بيشترى مطالعه فرماييد)


    حاملان ظاهر نفس ناطقه‏ى قدسيه و حاملان روح و باطن آن:
 فقها و علما و حكماى ظاهر، در صورتى كهفقه و علم و حكمت آن‏ها مقتبس و مستنبط از كتاب و سنت و عقلِ خالص و ضرورت‏هاى عقلا و اديان و اسلام و ايمان باشد، حاملان ظاهر نفس انسانيه‏ى قدسيه مى‏باشند و به‏واسطه‏ى شريعت، نباتيت نفس قدسيه و توسط طريقت، حيوانيت آن و به وسيله‏ى حقيقت، انسانيت آن را فراهم مى‏سازند. و همان طورى كه در مولود جسمانى پدر و مادر معيّنى و مشخصى لازم است كه مولود جسمانى ارتباط مستقيم و حسّى با مادر داشته باشد و به وسيله‏ى رگ‏ها كاملاً به او پيوند داشته باشد، هم چنين مولود انسانى و ايمانى هم بايد در دوران نباتيت و حيوانيت و انسانيت ظاهرى خويش با حاملان ظاهرى انسانيت كه فقها (حاملان شريعت و نباتيتِ انسانيت) و علماء (حاملان طريقت و حيوانيتِ انسانيت) و حكما (حاملان حقيقت و انسانيتِ انسانيت) باشند، در ارتباط باشد و به طور مستقيم از ايشان اخذ نموده و خود را براى تعلق گرفتن روح و باطن انسانيت آماده و مستعد سازد. و علامت و نشانه‏هاى ايشان در جاى خودش مطرح شده است.
 و اما حاملان باطن و روحِ نفس ناطقه‏ى قدسيه، نقبا و نجبا بوده و تصرف ايشان تصرف باطنى است و مولود انسانى به ارتباط ظاهرى با ايشان نيازمند نيست همان طورى كه در مولود جسمانى بعد از تولد از مادر نفس انسانى ظاهرى به او تعلق مى‏گيرد و به ارتباط ظاهرى با انسان ظاهرى نيازمند نيست حاملان نفس ناطقه‏ى قدسيه و كسانى كه چنين نفسى در آن‏ها بالفعل است (و به تعبير حكمت، كاملان و بزرگان شيعه) همين كه پيكره‏اى را مستعد اِلقاى روح و باطن انسانيت كه همان نفس ناطقه‏ى قدسيه و روح الايمان باشد يافتند، آن روح و باطن را در او القاء مى‏نمايند و هيچ گونه نيازى به ارتباط ظاهرى و شناخت صُورى ندارد. و از همين جهت است كه حاملان روح و باطن انسانيت كه نقبا و نجبا باشند از زمان غيبت كبرى غايب هستند و تمام تصرف خود را از طريق باطن انجام مى‏دهند.
 و از اين جهت امر تعليم و تعلم و تربيت و تزكيه و تقليد براى هميشه و براى همه برقرار است و تعطيل‏بردار نيست و اين امور به عهده‏ى فقها و علما و حكماى ظاهرى گذاشته شده است.
 و درباره‏ى شناخت ايشان رواياتى رسيده كه انسان مى‏تواند آنها را با آن روايات بسنجد و هر يك را كه مطابق ديد از او شريعت و يا طريقت و يا حقيقت را اخذ نمايد از قبيل: و اما من كان من الفقهاء (الى آخر) و همچنين و جالسوا من يذكركم اللّه رؤيته (الى آخر) و امثال اين روايات.
 و اگر كسى سؤال كند كه »عالم ربانى« به چه كسى گفته مى‏شود؟ آيا مراد همين فقها و علما و حكماى ظاهرى هستند، بايد گفت كه اوّلاً در اصطلاح قرآن و حديث اين نام مخصوص كاملان است و در غير كاملان استعمال نمى‏شود – گرچه فقيه و يا عالم و يا حكيم و داراى حكمت ظاهريه باشند -. و ثانيا كه اين سه دسته، اجازه‏ى خاصى لازم ندارند و همان علائمى را كه ائمه‏عليهم‏السلام بيان فرموده‏اند كافى است كه با هر كس تطبيق نمود، در حكم اجازه مى‏باشد كه »اذن عام« ناميده مى‏شود. و ثالثاً كه چون خود شريعت و طريقت و حقيقت در ساخت پيكره‏ى انسانيت لازم است، به هر وسيله‏اى كه اكتساب گردد كفايت مى‏كند. از اين جهت لزومى ندارد كه حتماً از خود فقيه و يا عالم و يا حكيم اخذ شود بلكه اگر از شاگرد آن‏ها و يا شاگردِ شاگرد آنها و همچنين با فاصله‏ى زياد و يا از كتب آنها اخذ شود كافى خواهد بود و مقصد حاصل است و از اين جهت است كه ما تقليد ميت را هم جايز مى‏دانيم و اخذ از كتاب فقيه ميت و يا عالم ميت و يا حكيم ميت را صحيح و وافى به مقصود مى‏شمريم و ديگران از قشرييّن هم در طريقت و حقيقت با ما اتفاق دارند ولى بعضى در خصوص شريعت تقليد حىّ را لازم مى‏دانند ولى در اخذ طريقت و حقيقت حى بودن عالم و حكيم را شرط ندانسته‏اند.
 اما اهل طريقت اصطلاحى كه سلسله‏هاى مختلف تصوف باشند، آنها هم فقط در امر طريقت اجازه را معتبر دانسته و رجوع به مرشد حى را شرط طريقت شمرده‏اند ولى در اخذ حقيقت (اعتقادات) و اخذ شريعت اتصال سند اجازه و يا حى بودن فقيه و يا حكيم را شرط نمى‏دانند.