مكتب استبصار/ قسمت اول

در صفحه های اولین این وبلاگ مختصری درباره ی اسلام – تشیع – استبصار نوشتیم. در ادامه ی این بحث مناسب است  منظور خود را از »مكتب استبصار« به روشنى بيان كنيم. معنى لغوى كلمه‏ى »استبصار«، »طلب فهم و بصيرت« است. به دست آوردن اين فهم و بصيرت، از واجبات به شمار مى‏رود. در قرآن و احاديث ائمه‏ى هدى‏عليهم‏السلام به اين موضوع توجه و تأكيد زيادى شده است….
 


 


 

در قرآن، خداوند پس از شرح حال كسانى كه ملائكه را دختران خدا دانسته و آنها را تا سرْحدّ پرستش احترام و كرنش مى‏نمودند، مسئله‏ى »تقليد كوركورانه« را مطرح مى‏كند و سخن كسانى را كه منطق و استدلال آنها بر تقليد و پيروى كوركورانه از نياكان است، نقل فرموده و جواب ايشان را مى‏دهد: قالوُا اِنّا وَجَدْناآباءَنا عَلى اُمَّةٍ وَ اِنّا عَلى آثارِهِمْ مُهْتَدوُنَ …  قالَ اَوَلَوْ جِئْتُكُمْ بِأَهْدى مِمّا وَجَدْتُمْ عَلَيْهِ آباءَكُمْ؟ قاْلوُا اِنّا بِما اُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِروُنَ. فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ »گفتند: ما پدران خويش را بر اين كيش و روش يافتيم و ما آنچه از ايشان به جاى مانده را راه‏برده و از آنها پيروى مى‏كنيم … گفت (آن ترساننده و راهنما) اگرچه آنچه من آورده‏ام شما را درست‏تر و به حقيقت نزديكتر باشد از آنچه پدرانتان را بر آن يافته‏ايد؟ (در پاسخ) گفتند: ما آنچه را شما آورده‏ايد انكار مى‏كنيم و به آن نمى‏گرويم؛ پس ما از آنها انتقام كشيديم و بنگر كه عاقبت و سرانجام تكذيب‏كنندگان چگونه خواهد بود«.
 و همان‏گونه كه در قرآن به اين امر تأكيد شده است، در احاديث ائمه‏عليهم‏السلام نيز اين امر به طور جدّى بيان شده است، از جمله‏ى آنها حديثى است از حضرت صادق‏عليه‏السلام كه فرمود: العامل على غير بصيرة كالسّاير على غير الطّريق لايزيده سرعة السير من الطّريق الّا بُعداً »كسى كه بدون بصيرت (يعنى بينش درستى كه همراه دليل و برهان باشد) به كارى بپردازد (گرايش و پرستشى داشته باشد) مانند كسى است كه براى رسيدن به مقصدى، بيراهه مى‏رود و بديهى است كه هرچه تندتر برود، از راه اصلى و درست، دورتر خواهد شد«.
 اما »استبصار« و »مكتب استبصار« از نظر اصطلاح به چه معناست؟ مكتب استبصار، با توجه به فرامين و دستورات الهى صورت گرفته است و محور و مرجع اصلى و حقيقى آن، قرآن و بعد از آن فرمايشات ائمه‏عليهم‏السلام مى‏باشد؛ به طورى كه براى تحصيل هرگونه بصيرتى در هر زمينه‏اى از زمينه‏هاى مربوط به اسلام و تشيّع، بايد به اين دو مرجع »قرآن و عترت« رجوع كرد. توضيح مختصر درباره مكتب استبصار به اين شكل است: »قرآن را در جايگاه اصلى آن قرار دادن و در كوچك و بزرگ امور به آن مراجعه داشتن و از آن الهام گرفتن و از آن آموختن و به آن پرداختن را »مكتب استبصار« مى‏ناميم«.
 در طول متجاوز از چهارده قرنى كه از طلوع خورشيد نبوّت خاتميّه‏صلى الله عليه وآله و نزول قرآن و ظهور اسلام – تشيّع مى‏گذرد، مكتبهاى گوناگونى پيدا شده كه همه كم و بيش از قرآن در بيان مبانى و مسائل خود بهره گرفته و احياناً برداشتهايى را براساس ديد مكتبى خود، به قرآن و درنتيجه به اسلام – تشيّع يا فقط به اسلام نسبت داده و مى‏دهند و مدّعى هستند كه مكتب آنها هماهنگ با قرآن و بلكه همان حقايق قرآن است. ولى متأسّفانه نه تنها آن مكتبها حقايق قرآن و يا هماهنگ با قرآن نبوده كه در بسيارى از موارد مضادّ با قرآن و كاملاً درخلاف جهت و مقصد قرآن در حركتند: اين مطلب را كه در اينجا به صورت ادّعا مطرح كرده‏ايم در جاهاى ديگر و بحثهاى ديگر به طور تفصيل و با دلائل و شواهد كافى به اثبات رسيده است. اميد مى‏رود كسانى كه طالب حق و فهم حقيقت هستند، خود به بررسى دقيق‏ترى بپردازند تا با همه‏ى مباحث – به طور اجمال يا تفصيل – آشنا گردند.
 در نوع اين مكتبها دسته‏اى از روشهاى نادرست كه ساخته‏ى افكار عده‏اى از داخل مسلمانان (يهوديها، نصرانيها، مجوسيها، مشركها و كافرهايى كه ظاهراً اسلام آورده ولى افكار و تصوّرات نادرست خود را از دست نداده و در وجود آنها ثابت و راسخ گرديده) و يا خارج از ايشان (يونانيها، رومى‏ها و ايرانى‏ها) بوده‏است، مورد بحث و گفتگو قرار گرفته و نظرياتى اظهار شده و طرفدارانى پيدا كرده و براى نشر و انتشار در ميان مسلمانان و يا شيعيان به زيور آيات قرآنى و يا روايات نبوى‏صلى الله عليه وآله و يا رواياتى از امامان شيعيان‏عليهم‏السلام زينت داده شده و در آخر كار به عنوان معارف اسلام و يا »اسلام – تشيّع« در كُتب و رساله‏ها نوشته شده و در مدارس و مراكز علمى مسلمانان مورد تدريس، و در ميان طبقات مختلف جوامع اسلامى منتشر گرديده است.
 در نوع اين مكتب‏ها، سخنان و فرضيه‏ها و پيش‏داورى‏هاى بزرگان اين مكاتب، به عنوان »پيشوا و رهبر« قرار گرفته است و قرآن و سخنان معصومين به عنوان »پيرو و پس‏رو« وجود دارد: يعنى قرآن و فرمايشات را در قالب سخنان خود مى‏ريزند و هرچه كه مضادّ و مخالف سخنان خود شد را به نوعى تأويل كرده و يا ردّ مى‏كنند. و حال آن‏كه بايد سخنان خود را در قالب قرآن و احاديث بريزند و هرچه از سخنان خود را باطل ديدند ردّ كنند؛ چرا كه خودِ قرآن از همه‏ى طبقات بشرى (دانشمندان، متفكّران و غير آنها) دعوت مى‏كند كه پيروى از راهنماييهاى او نمايند. و مدّعى است كه آنچه را قرآن به سوى آن دعوت مى‏نمايد كاملاً هماهنگ با فطرت بشر بوده و عقل انسانى (مشروط برآن‏كه آميخته با هواها و خواسته‏هاى انحرافى بشرى نشده باشد) به راستى و درستى همه‏ى آن حقايق گواهى مى‏دهد. قرآن آن‏چنان به كار خود اطمينان دارد كه هر اساسى غير اساس خود را بى‏اساس معرّفى مى‏كند و هر دعوتى غير دعوت خود را گمراهى مى‏شمرد، مى‏گويد و ماذا بعدَ الحقّ الّا الضلال. بنابراين بايد فقط و فقط قرآن از ديدگاه استادان آن، محمّد و آل‏محمّد صلّى‏اللّه عليهم پيروى شود و قرآن پيشواى بشر و بشريّت باشد و محور تمامى افكار و گرايشها و روشها قرار گيرد. همچنان‏كه متأسّفانه امروز كاملاً برخلاف اين پيشنهاد قرآن، پيرو همه‏ى مكتبها قرار داده شده و دنباله‏روِ افكار بشرى شده و فكر و برداشت و پيش داوريهاى بشر بر آن حكومت مى‏كند.
 بارى، در زمانى كه اختلاف نظرهاى بسيارى درباره موضوعات مختلف ميان مراكز علمى و همچنين ميان مكاتب وجود داشت و در زمانى كه بعضى با توجه به فلسفه و حكمت و بعضى با اجتهاد پيش مى‏رفتند، مكتب استبصار توسط شيخ اوحد، احمد بن زين الدين احسائى بر جهان شيعه عرضه شد.
 اين مكتب، مكتبى است كه در آن تمام امور با دليل و برهان بيان شده و روشن گرديده است و كسى كه خواهان فهم دين است، با مراجعه به سخنان پيشوايان اين مكتب، راه درست و مستقيم را خواهد يافت؛ راهى كه مطابق فطرت اوّليه‏ى انسان است و انسان را به سوى سعادت راهنمايى مى‏كند.
 قبل از ادامه دادن بحث، نظر شما را به اين حديث شريف كه در لزوم تحصيل بصيرت در دين است جلب مى‏كنيم. تقاضاى ما اين است كه در مفاد آن دقّت فرماييد:
 عن ابى‏الحسن موسى‏عليه‏السلام قال: يُقال لِلمُؤمِنِ فى قبرِه مَن رَبُّك؟ قال فَيقولُ: اللّهُ. فيُقالُ له ما دينُك؟ فيقولُ: الاسلامُ. فيُقالُ مَن نبيُّك؟ فَيقولُ: محمّدٌصلى الله عليه وآله. فيُقال من امامُك؟ فيَقولُ: فلانٌ. فيُقالُ كيف علِمتَ بذلك؟ فيقولُ: امرٌ هدانىَ اللّهُ له و ثَبّتَنى عليه. فيُقال له نَم نومةً لا حُلْم فيها نومةَ العروس. ثمّ يُفتَح له بابٌ الى الجنّة فيَدخُل اليه من رَوحها و ريحانها. فيقول: ياربِّ عجِّلْ قيامَ الساعة لَعَلّى اَرجِع الى اهلى و مالى. و يُقال للكافر من ربُّك؟ فيقول: اللّه. فيُقال من نبيُّك؟ فيقول: محمّد. فيقال: ما دينك؟ فيقول: الاسلام. فيقال: من اين علمتَ ذلك؟ فيقول: سمعتُ الناس يقولون فقلتُ. فيضرِبانه بمِرزَبة لو اجتمع عليها الثقلانِ الانسُ و الجنّ لم‏يُطيقونها. قال فيَذوب كما يذوب الرَصاص ثمّ يُعيدان فيه الروح فيُوضع قلبُه بين لوحين من نار. فيقول: ياربّ اَخِّر قيامَ‏الساعة. (فروع كافى ج 3)
 »در كتاب كافى از حضرت امام موسى كاظم عليه‏السلام نقل شده كه فرمود: به مؤمن در قبرش گفته مى‏شود (از او پرسش مى‏شود) پرورنده تو كيست؟ مى‏گويد: خداى يكتا. به او گفته مى‏شود: دين تو كدام است؟ مى‏گويد: اسلام. گفته مى‏شود پيامبر تو كيست؟ مى‏گويد: محمّدصلى الله عليه وآله. پس گفته مى‏شود: پيشواى تو كيست؟ مى‏گويد: فلان (نام امام و پيشواى خود را مى‏گويد). پس گفته مى‏شود به اين عقايد چگونه آگاهى يافتى؟ (از چه راهى به اين دين گرايش پيدا كردى؟) مى‏گويد: خداى من مرا به آن هدايت فرمود و مرا بر گرايش به آن ثابت و استوار قرار داد. (يعنى در امر دين بابصيرت گشتم و از راهنماييهاى خداوند متعال در كتاب او؛ قرآن و از فرمايشات حجّتهاى او بهره‏مند شدم) پس به او گفته مى‏شود با كمال آسايش و آسودگى خاطر، به مانند خوابيدن داماد در شب زفاف بخواب و آسوده باش. سپس گشوده مى‏شود براى او درى به سوى بهشت كه از آن در، نسيمهاى بهشتى و عطر گلهاى آن داخل قبر او مى‏گردد. پس مى‏گويد: اى پرورنده من شتاب فرما در بپاداشتن قيامت تا من به سوى خانواده و مال خويش برگردم.
 و گفته مى‏شود به كافر پرورنده تو كيست؟ مى‏گويد: خداى يكتا. گفته مى‏شود: پيامبر تو كيست؟ مى‏گويد: محمّدصلى الله عليه وآله. گفته مى‏شود دين تو كدام است؟ مى‏گويد: اسلام. گفته مى‏شود چگونه و از چه راهى به اين اعتقاد و دين گرويدى و از آن آگاه شدى؟ پس مى‏گويد: شنيدم مردمان چنين مى‏گفتند و معتقد بودند، من هم (به پيروى از آنها) چنين گفتم و به آن معتقد گشتم. پس مى‏زنند او را (آن دو ملكى كه از او پرسش مى‏كردند) با گرزى كه اگر انسانها و جنها در برابر آن قرار بگيرند طاقت تحمّل آن را نخواهند داشت. فرمود امام عليه‏السلام: پس او گداخته و ذوب مى‏گردد چنان‏كه مس گداخته و ذوب مى‏شود. (باز آن دو ملك) او را به حالت اوّل برگردانده دل او را ميان دو لوح از آتش قرار مى‏دهند (و به همين‏طور عذاب مى‏شود) و مى‏گويد اى پرورنده من برپاداشتن قيامت را تأخير بيانداز. (زيرا مى‏داند عذاب قيامت براى او سخت‏تر و رسوايى او بيشتر خواهد بود)«.
 در قسمت‏هاى بعد، با مشايخ مكتب استبصار – اعلى اللّه مقامهم – و وجه فضيلت ايشان بر ديگران آشنا خواهيم شد.