Related Articles

6 Comments

  1. 1

    دوستدار

    سلام
    عزیز تر ازجان ، من تازه حالا بعد از ۵۴ سال عمر فکر میکنم و رحمت میفرستم بر والدینم و بخصوص مادرم که ما را از پستانی شیر داد که در مجلس روضه سید الشهدا علیه السلام بر آن مشت زده بود و پدر که ما را بر ایام ماه محرم متذکر میکرد و ما را بر خنده بچگی در آن ایام دعوا میکرد و به ما یاد دادند که این ایام طور دیگریست و اگرچه باز خارج از روضه و بعد از دهه عاشورا زندگیها عادی میشدو غفلتها ثابت. و اگر خداوند و امام زمان عجل الله فرجه الشریف (که خداوند قلبشان را بر مصائب عاشورا مساعدت فرماید) به ما ترحم نکرده بودند و وجود مبارک و پر برکت آقا (خداوند حافظشان باشد و عمرشان طولانی در کمال عافیت باشد و خداوند والدینشان را غریق رحمتش فرماید) را در میان ما قرار نداده بودند ما الان روزگار بسیار بدتری داشتیم و حالا که این نعمت میسر شده و قدری حیا را خیال کرده ایم این هستیم و اگر ایشان نمیبودند بیحیاییها اقیانوس بود.شرمم باد اما در نهایت دوری این برایم مانده و نگهش میدارم که دوستتان میدارم.

    Reply
  2. 2

    علیرضا ح

    خیلی جالب بود.ممنون از زحمات گران قدرتان.

    Reply
  3. 3

    استبصاردات احسا

    اعظم الله اجورناواجوركم بمصابنا بالحسين(ع)ووفقنا للعزاءوالبكاءعليه.وساعدالله قلب مولاناوسيدناصاحب العصروالزمان وقلب من حوله من اصحابه

    Reply
  4. 4

    مشتاق دیدار

    قدیم الایام درجندق ضرب المثلی بود میگفتند محرم امد وعید بزرگ زنها شد حالا دیگر همه هم وغم مردم فوتبال است نه محرم وایام سوکواریهای دیگر (وقتی من خودم شخصا وضع مناسبی ندارم از دیگران چه توقعی میتوانم داشته باشم) < ...> متاسفانه من وضع درستی ندارم فقط امید وارم به برکت دعای دوستان خداوند همه ما ها را خود هدایت کندوگر نه….

    Reply
  5. 5

    دوستدار

    سلام سلام بر خورشید به نیزه برشده و به ستارگان پیرامونش و به آفتاب مغلول بر شتر وبه عصمت در بندکشیده شده خداوندی و سلام به دلهای سوخته و سوزان در مصیتهای کربلا
    باز هم پرگویی وایجاد مزاحمت اما بر مرام دوستی
    نویسنده ای در قصه ای از افکار یک ماهی سیاه کوچک در برکه کوچکی از رودی میگوید که از دریا میپرسد و چگونگی آن و بزرگترهایی که بی دانستن جواب وبراساس عادات او را از کنکاش پرهیز میدهند و آرامش موجود را غنیمت میشمرند و این وضع موجود را اصل زندگی و نهایت آن میدانند و هرگونه تغییری را محافظه کارانه مردود میدانند و از دریا تصویری مخوف مینمایند سرشار از خطر و از آنسو همه را به بازیهای معمول و شادمانیهای همیشگی میخوانند و اینکه ما هرچه مبخواهیم اینجا موجود است و همه باهم خویش و اقوامیم و نباید به چیزی فکر کنیم که ما را از این آرامش دور میکند و جمعیتمان را از هم میپراکند. در نهایت ماهی پیری که دریا را میشناسد به او جواب میدهد و او تصمیم میگیرد که راهی دریا شود و در طول مسیر به دیگرانی برخورد میکند و ابزاری هدیه میگیرد که از آنها در طول سفرش استفاده کند و ازخود محافظت کند تا اینکه به دریا میرسد و با گروه بزرگی از ماهیها همراه میشود تا دریا را ببیند و با خطرات و خاطراتش اشنا شود و بر کوچکی مغز خویشانش در ان برکه کوچک افسوس میخورد که همه دنیایشان از چند متر در چند متر تجاوز نمیکند.
    البته عرض میکنم که قصه مذکور خدای ناکرده در ارتباط با فرمایش شما نیست و نه مثال است، بل فقط اشاره ای است به زندگی حیوانی و در حیوانیت زیستن که شادیها و غمهایش همجنس است و هم البته برکه و دریایش تفاوتی آنسان ندارند و و فاصله اش از انسان و انسانیت بهمان رتبه ایست که این دو را متفاوت قرار داده و شما این را بخوبی میدانید.
    در این برکه ای که ما(خودم و امثالم) زیست میکنیم و به عادت از پیشینیان روشی را به غریزه آموخته و همانرا بکار برده و زیستنی ظاهرا ارام را میگذرانیم موجوداتی با قدری هوش بیشتر سرگرمیهایی برایمان فراهم کرده اند که توسط آنها هر ازگاهی یکنواختی زندگی را بهم بزنند و تنوعی ایجاد کنند و ضمنا در کنار اخباری خاص که از عالمی دیگر خبر میدهد تصوراتی چند فراهم کرده اند که اهالی برکه به دیدن و شنیدن ان تصورات دلخوش باشند و خود را راضی بدارند که ما را همین بس که بیخبر از آن عالم خاص نیستیم.
    محرم و عاشورا و حادثه کربلا و خداشناسی و پیامبر شناسی و اولیاء شناسی و دوستی کردن و دشمنی کردن در این مسیر و آنگاه نماز و روزه و دیگر احکام را بجا آوردن نشان عالمی است که برای حیوان ناشناخته و دور از دسترس و شاید ترسناک مینماید جرا که خلاف عادت دیرینه اش است و اینطور مینماید که نه از خوردنی خبریست و نه از چیزی دیگر و در این میانه هرچه که آن باخبران از عالم مذکور گفته اند توسط حیوانات کهنسال محافظه کار مشکوک و مردود تلقی شده و باز به مکاریهای هوشمندان تصاویری مطلوب حیوان از عالم انسانی فراهم شده و چنان به دیگران تلقین شده که همین شما را بس است و همین است آنچه که شما باید بدانید و بهتر این است که ببازیها مشغول باشید چرا که میبینید عمر در گذر است و نه از دیروز اثریست و نه از فردا خبر پس چه بهتر که حال را دریابید و بحال خویش باشید که با پای نهادن در عالم انسانی دیگر شما فرصت بازی و لذت هم ندارید و اگرچه این برای باخبران عالم انسانیت گول زدن و گول خوردن است اما در عالم حیوان اصل مراقبت مینماید.
    حیوان تغییر را برنمیتابد و از هر تغییری آشفته میشود و این است که از هر مخالفتی و هر تخالفی و جداشدنی دوری میجوید و در عالم خود با شادیها و رنجهای خودش و با تصویری که خود یا یکی مثل خودش از عالم انسان پرداخته دلخوش است و ادای حرکاتی انسانی را درمیاورد و آنگاه که به او بگویی که این ربطی به انسان ندارد برمیآشوبد زیرا که این خلاف همان عادات و آموخته های مطلوب است.
    اینجاست که انسان در مییابد که چه رنجی باید برد تا حیوانی را از عادت معمولش بازداشت و این است که وقتی پس از سالها مرارت و تربیت مشاهده کند که این حیوان هنوز در پی فرصتی است تا بازیهایش را بکند و لذت حیوانیش را دریابد و هنوز انس به آن دارد و گویا این تربیت چندین هزار ساله در واقع هیچ تاثیری نداشته است چه رنجی میبرد و وای از دردی که بر این دل قرار میگیرد.
    البته این هم تصورات من از انسانیت است وگرنه خود متأسفانه مأنوس به حیوانم و درگیر همان لذات و رنجهای حیوانی.لیک دلی دارم مایل به انسان و زین سبب دوستتان میدارم.

    Reply
  6. 6

    مشتاق دیدار

    چه انتظاری. متاع کفر ودین بی مشتری نیست گروهی ان گروهی این پسندند.شاید در نظر بعضی این نیز نوعی زندگی باشد درگذر وچنانکه هست .ایا میشود تغییری در ان داد.کل جامعه در فکر سرگرمی است .

    Reply

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright aghayed.net 2015

Powered by keepvid themefull earn money