Related Articles

26 Comments

  1. 1

    کیوان

    سلام علیکم
    میشه درباره علت و ریشه های این فاجعه توضیح بدید.

    Reply
    1. 1.1

      معتقد

      سلام علیکم
      پاسخ مختصر یا مفصل؟! پاسخ مفصل در کتاب تاریخ «عبرة لمن اعتبر» نگاشته شده است و در بخش‌های ابتدایی کتاب ریشه‌های این فاجعه و زمان کلید خوردن این پروژه شوم بررسی شده است (ماه رمضان سال قبل از واقعه.) اما پاسخ مختصر این است که عداوت، از اصلی‌ترین علت‌های این حمله ناجوانمردانه بود. برای آشنایی با پاسخ مختصر، می‌توانید مقاله «یک قرن سکوت» را مطالعه کنید. وفقکم الله. (http://www.aghayed.net/?p=818)
      خواندن دیدگاه‌های آن پُست هم خالی از لطف نیست…

      Reply
  2. 2

    کیوان

    سلام
    کتاب عبره لمن اعتبر را از کجا میتونم پیدا کنم؟
    جایی برای دانلود هست؟

    Reply
    1. 2.1

      معتقد

      سلامی دوباره. بخش‌‌های ابتدایی کتاب را که درباره علل این واقعه است برایتان خواهم فرستاد؛ ان‌شاء‌الله.

      Reply
  3. 3

    میثم

    من جوانی بحرینیم و من که علاقه مند مباحث دینی و اعتقادی ام. و از سایت شما اطلاعاتی خوب درباره شیخیه استفاده کردم.

    سؤالی داشتم؟.[…..]

    Reply
    1. 3.1

      معتقد

      سلام. پاسخ را به ایمیلتان فرستادم.

      Reply
  4. 4

    کیوان

    سلام
    لطف میکنید
    ماجور باشید.

    Reply
  5. 5

    آل محمد

    سلام خدمت جمیع مستبصرین و معتقدین به حق و حقیقت
    جنایت ، قتل وغارت، کشت و کشتار، از همان ابتدا یعنی از زمان حضرت آدم علیه السلام تا به حال در میان بشر بوده است با یک جستجوی ساده در اینترنت و مطالعه وحشیانه ترین کشتارها ( از جمله حمله مغولها به ایران وجنگهای صلیبی و…در گذشته و امروز هم صحبت ازکشت و کشتار اسرائیل و داعش است) به این نتیجه میرسیم که در این وقایع که هیچ، حتی در کربلا هم جنایاتی که اشقیای همدان مرتکب شدند انجام نشده است در کربلا کسی زنده زنده سوزانده نشد در کربلا اگر آب ندادند دیگر نفت به دهان تشنه نریختند و آتش نزدند در این روزها مدام از کودک کشی میشنویم ولی هیچ گاه از سوزاندن جسد کودک بیست روزه نشنیده ایم به حدی این جنایت وحشیانه و عجیب بوده که خودشان از صفحه تاریخ آن را محو کرده اند و جنایتی به این هولناکی که در تاریخ بشریت بی سابقه بوده است در هیچ کتاب تاریخی ثبت نشده است وچه نسبت عجیبی دارد این عید فطر با نزاع و قتال که در شب آن اگر ولدی منعقد گردد جلاد و قتال خواهد شد(کفایه جلد ۲)و اشقیا هم تمام تصمیمات برای کشتن افراد را در طول تاریخ مکتب به این روز موکول کردند که پارسال در ذیل مقاله “یک قرن سکوت” اشاره کردم که حمله به مرحوم مدیر برای کشتن ایشان و حمله به حسینیه جندق برای کشتن مدرس آنجا همه در این روز انجام گرفته است ألا لعنة الله علی القوم الظالمیــن.اللهم عجل لولیک الفرج

    Reply
  6. 6

    معتقد

    چه کنم که وقتی در خبرها می خوانم داعشی‌ها قرآن را آتش زدند و مسجد شهر «تل‌معروف » را با قرآن‌های آن سوزانیدند، یادم می‌آید از سخن حاجی میرزا علی محمد نائینی که فریاد می‌کرد و می‌گفت: «ای بی‌حیا مردم، این قرآن است که به بازوی من بسته، من که دستم مجروح است و شکسته، بیائید باز کرده دور نمائید و آتش را به من واگذارید. و اشرارِ شریر هیچ اعتنا نکرده و کف‌زنان و پای‌کوبان به همان اقوال و افعال شرارت و رذالت‌منوالِ خود اشتغال داشتند.» (تاریخ عبرة لمن اعتبر، ص۱۷۰)
    و وقتی می‌خوانم که: تکفیری‌ها کمر به قتل اهل قبله بسته‌اند و از کارهایی همچون قتل و کشتار مسلمانان ابایی ندارند، یادم می‌آید از فتوای سید عباسی که مؤذنش به فریاد آمد و گفت: «حضرات مسلمین، آقای آقا سید محمد، خون و مال شیخیه ملعونه را هدر و حلال فرموده… پس هلهله و غوغای اراذل بلند و سید ابوالقاسم کردستانی که خود را در شرارت بس ارجمند می‌شمرد، جمعی را با خود همدست کرده و رو به خانه رئیس شیخیه تاخت می‌برد» (تاریخ عبره، ص۱۰۹)
    و هنگامی که می‌خوانم داعشی‌ها مسلمانان را به انواع کشتن‌ها می‌کشند و هرچه بتوانند از بین می‌برند و هرچه را که می‌توانند نابود کرده یا غارت می‌کنند، برایم آشنا می‌نماید.
    پس کتاب تاریخ عبرة لمن اعتبر را ورق می‌زنم و می‌دانم داعش بعضی از این شقاوت‌ها را هنوز مرتکب نشده است:
    ملا عبدالعلی چون به اراذل و مستحفظین اطراف مسجد می‌رسد، خطاب و عتاب می‌کند که چرا این جماعت را به مسجد مسلمانان راه دادید و آسوده گذاردید. (همان، ص ۱۰۵)
    چند نفری از ضعفای شیخیه که از عقب به هر راهی متفرق و به منزل خود می‌رفتند دستگیر و به ضرب چوب و چماق رنجه و دلگیر نموده و عبا و کلاه آنها را به سرقت می‌ربایند (ص۱۰۵)
    شاطر علامعلی… بی محابا قداره خود را کشیده و پیش دویده و با طعن و لعن چند ضربتِ خودپسند بر سر و بازو و پشت و پهلوی آن سید نجیب (حاجی سید محمود) فرود آورد و او را انداخت و پایمال نمود. (ص۱۱۰)
    سید ابوالقاسم شریر کردستانی محض هیجان آوردن جماعت اشرار، شش‌لولی را که با قطار فشنگ بر کمر خود تنگ بسته، کشیده و توی دالان رئیس شیخیه از دور خالی نمود. (ص۱۱۰)
    جماعت اشرار چون دروازه را بسته دیدند یکباره دست به غارت اموال و اثقال و دکاکین محوطه و متعلقه به آن خانه (منزل رئیس شیخیه) گشوده و درها را شکستند و اجناسی فراوان از هر قبیل در ربودند. (ص۱۱۱)
    و ظرفی نفت از دکان سقط فروش (فروشنده کالاهای خرده‌ریزه) به دست آورده می‌آوردند که دروازه خانه را بسوزند و کار خود را بسازند. (ص ۱۱۱)
    اشرار… به فحاشی و هرزگی و لعن و طعن صفیر (سوت) و نفیر (شیپور) را بر کشیدند (ص۱۱۱)
    برادرش میرزا کاظم ارسی دوز را که در آن روز به تب و سوز می‌سوخت و زیر لحاف کرسی خوابیده، چون به غارت اتاقش رسیده و آن علیل بیچاره را خفته دیده به همان حالت با حربه‌های قتاله به یک حواله پاره پاره نمودند و عیال ویلانش خود را به بالایش سپر بلا ساخته و چند پشت قداره به او نواخته… (ص۱۳۱)
    فتوای بدعت‌آرای آن سید شریر، خانه‌‌ها و حجرات تجارتی و کسبی تمام شیخیه را بر سر رؤسای اشرار و اتباعشان بر حسب منزلت و قابلیت به موجب سیاهه تقسیم نموده که بر خلاف شرع و تعادل واقع نگردد. (ص۱۵۳)
    و حکم دیگر آنکه هر کسی از شیخیه را که به دست آوردند به بدترین عقوبات و سختی صدمات به قتل رسانند. (ص۱۵۳)
    چون اشرار خونخوار خانه‌های بی‌مانع و بی‌صاحب را با اموال بی‌شمار [دیدند] به جای پا، با سر دویده و با قمه‌ها و قدّاره‌ها بر سر مال غیر به یکدیگر تاخته و به ظمی روی ظلمی پرداخته… پس به غارت مالِ غارتگر، بلکه به غارت غارتگرانِ غارتگرِ دیگر می‌پرداختند. (ص۱۵۸ و ۱۵۹)
    به حکم و فتوای بدعت‌آمیز سید محمد عباسی در این روز، اراذل خونخوارِ خنجرگذار، هر جا تنی از حضرات شیخیه را به چنگ آورده به انواع عقوبت‌ها و سیاست‌ها و ذلت‌ها با اقسام حربه‌های قتاله و آلات آتش‌فشان از پا درآورده و چون از عطش غش می‌نموده و به جرعه آبی از آن اشرارِ بی‌مروت ملتمس و دخیل می‌گشته نفت به گلو و بدنش ریخته و آتش می‌رسانند و بیچاره مظلوم هی می‌سوزد و می‌سازد و به هر طرف که رو می‌آورد جماعت اراذل کف‌زنان و رقص‌کنان به قهقهه و هلهله او را طعن و لعن و سخریه نموده تا جان را به جان‌آفرین تسلیم کرده و شهید می‌گردد. و العجب کل العجب که هر یک از شیخیه را که در آن روز مقتول می‌ساختند قتلش در حضور جمعی کثیر از پانصد نفر الی ششصد و بالاتر که تمامشان دعوی مسلمانی و تشیع را می‌نمودند واقع بود. (ص۱۶۲) و ص ۱۷۰
    طفلی بیست‌روزه دخترزاده حاجی میرزا محمدباقر که پدرش میرزا ابوالقاسم کرمانی… و آن طفل چند روز قبل از این واقعه مرده، و به رسم معمول همدان که طفل مرده چهل‌روز نرسیده را بیرون نبرده و در خانه دفن نموده، پس او را بعد از تغسیل و تکفین در کنار دالانی دفن کرده و قدری خاک رویش جمع آورده و علامت قبرش قرار می‌دهند.
    و چون روز غارت رسید و غارتگران به مالی فراوان رسیده و خود را به تاراج خانه‌های دیگران کشیده، بعضی از اراذلِ باقی‌مانده، به جستجوی ذخیره و دفینه برآمده و خاک قبر طفل را علامت مقصد پنداشته، و به خوشحالی تمام خاک را انباشته و سنگ را برداشته و چون بیرون آورده خرسنندی آنان همی وارون گشته، پس محض رفع دلتنگی بر بام رفته و آتش افروخته و آن طفل را روی آتش گذارده کف‌زنان و خنده‌کنان سوختند و نام نیکی در روزگار برای خود و اهل دیار خود اندوختند.(ص ۱۸۵)
    به هر حال چون بیچاره استغاثه از تشنگی و عطش کرده و طلب جرعه‌ آبی را نموده شیشه نفتی به گلو و سرش ریخته و آبش را آتش می‌رسانند و او همی می‌سوزد و هی اظهار مسلمانی و تشنگیِ خود را می‌نماید و آنها اطرافش را گرفته کف‌زنان و پای‌کوبان جوابش را با سنگ و لعن می‌رسانند… (ص ۱۹۰)
    و اطفال صغیر حضرات شیخیه که در روز قتل و غارت به صدماتِ همه قسم و همه جور گرفتار گشته و بعضی از هول و هراس و بعضی از فقدان منزل و اثاث که به سردی و سختی چند روز را بی‌سوخت و ساخت به سر برده و بعضی را شیر در پستان مادرها به کی خشکیده که قوتی نخورده و همگی به این جور صدمات تلف گشته و مرده و از دست رفته‌اند بسیار است.
    اگرچه بعضی از اطباء تهران را عقیده این است که هر کس از حضرات شیخیه، ذکورا و اناثا و صغیرا و کبیرا که در این هنگامه حاضر بوده اگرچه هیچ صدمه ظاهری را هم ندیده باشند، از همان هول و هراس و وحشت و اضطرابِ زیاد و تغییر تمام وضعشان یکدفعه بر خلاف معتاد، چنان صدمه‌ای به آنها رسیده که هر وقت به هر مرضی بمیرند ناخوشی آنها ناشی از همان صدمه است و شهید مرده‌اند و بر عقیده خود براهین و دلایلی بسیار و بی‌شمار دارند.(ص ۱۹۵)
    …و کاش به این‌جور بردن قناعت داشتند. بلکه بر سر هر رهگذر آنها را نگاه داشته که تماشاگران از زن و مرد آنها را لعنت نمایند و قمه‌ها و قداره‌های برهنه را از اطراف آنها یک‌دفعه بلند می‌کنند که باید آنها را در همین گذر مقر داد و خونشان را هدر ساخت. و آن بیچاره‌ها مشغول ذکر شهادت می‌گشته بعد چند نفر شفاعت کرده و از قتلشان درگذشته و روانه می‌گشتند. (ص ۱۹۹)
    و کتاب تا صفحه ۳۴۲ ادامه دارد…
    و یک پرسش. چرا امروز، نام گردان‌های حرامیان وهابی داعش شمر و یزید و حرمله است؛ اما دیروز، اشرارِ۱۳۱۵ را «علی و محمد و عباس…» صدا می‌زدند؟

    Reply
  7. 7

    کیوان

    سلام
    من قبلا میدونستم که در همدان شیخیه را قتل عام کردند ولی اصلا فکر نمیکردم به این قساوت صورت گرفته باشه.این آدما اگه بشه بهشون گفت آدم باید کینه و حسادت خیلی زیادی داشته باشن تا این کارو بکنن کاری که خیلی ناراحتم کرد آتش زدن جسد نوزاد بود.سوال که دارم اینه که آیا مسببان این جنایت مجازات شدند یا نه و اینکه الان مردم همدان نسبت به شیخیه چه دیدی دارند و آیا هنوز هم از این جور آدما بینشان هست؟

    Reply
    1. 7.1

      معتقد

      یک قرن سکوت… اینک که ۱۲۰سال از آن زمان می‌گذرد گویا از آن واقعه جز غباری بر کاغذی باقی نمانده است.

      Reply
  8. 8

    کیوان

    سلام
    جایی خوندم که بعد مراسم ختمی که برای مرحوم کرمانی در همدان برگزار شد استارت این اتفاقات زده شد و وقتی شیخیه در مسجد با آب حوض وضو گرفته بودن آخوندی که اونجا بوده دستور داده که حوض را بشورند مثل حالتی که نجاست را میشورند و شیخیه هم با اونا درگیر شده.این حرفا درسته؟دوست دارم از شما بشنوم حقیقتو.

    Reply
    1. 8.1

      معتقد

      سلام علیکم
      این جریان را به این شکل نشنیده‌ایم. آنچه در این باره در دست است این است که پس از فوت سید احمد رشتی، فرزند سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه، در مسجد جامع همدان مجلس ختمی برگزار شد و چند روزی شیخیه در آن مسجد رفت و آمد داشتند. ملا عبد الله بروجردی پس از این چند روز، دستور داد که سنگاب بزرگ را تطهیر کنند… البته تاریخ این ماجرا بسیار قبل از واقعه همدان است؛ ولی یکی از مقدمات این واقعه به شمار می‌رود.
      متن کتاب «عبرة لمن اعتبر» را درباره این ماجرا نقل می‌کنم:
      “… تا آنكه در زمان حكومت ايلخاني كه حضرات شيخيه مجلس ختمي براي فوت حاجي سيد احمد زاده حاجي سيد كاظم رشتي كه در كربلاي معلي و بست اعظم خدا بر دست جمعي از اراذل و اشرار به تحريك بعضي رؤساي مكار شهيد گشته در مسجد جامع همدان به دستياري اشراف و اعيان فراهم آورده و به اعزاز و اكرام تمام مجلس را به اتمام رسانده و بعد از ختم چون حكومت را كفايتي نبود و ملا عبدالله را از اجماع بعضي كسبه و تجار و اراذل و اشرار جماعت و حمايتي در كار بود، به مسجد رفته و اول حكمي كه علانيه بغير ماانزل الله جاري نمود سنگاب بزرگ را كه حضرات شيخيه در آن چند روز استعمال كرده به حكم شرارت تأثيرش تطهير كردند، و خطيبي را كه در مجلس شيخيه خطبه خوانده از تهديد و طرد و لعنش خود داري نكرده و همانا كه به زجر و منع تاليان قرآن بپرداخت.
      پس حضرات شيخيه واقعه را به حضور امناي دولت معروض داشته كه حكومت با نظم و كفايت نعمتي است براي عقلاي ابرار و نقمتي است براي اراذل و اشرار و در زمان حكومت نواب مستطاب فرمانفرما، كه هيمنه و كفايتي در كار بود و اشرار ولايت بعضي فراري و برخي مشغول كسب و كار گشته، شهر همدان بس امن و امان بود. و عموم رعاياي خردمندِ عاقبت انديش آسوده خاطر به امور خويش و دعاي بقاي وجود مبارك سلطانِ زمان و كار پردازانش مي‏پرداختند. و اكنون بواسطه سير و سياحت شاهنشاه ايران به فرنگستان و بي‏كفايتي حكمران همدان، اهل شرارت ميداني خالي ديده و در نهايت اطمينان چنين و چنان مي‏نمايند. جناب مستوفي الممالك در حالي كه عريضه شيخيه را ملاحظه و مرور مي‏نمود، نواب فرمانفرما ورود فرموده و شرح حال ملا عبدالله و احكام بيجا و اشرار بي‏حياي حوزه‏‌اش را در واقعات حكومتي خود و معقولي و مظلومي حضرات شيخيه و برد باري و علم و حلم و زهد و تقواي رئيسشان را مِن اوّله الي آخِره بيان فرموده، و فورا تلگرافي سخت به مأموريت خداداد خان رئيس تلگرافخانه كه شخصي با كفايت و وقار و هم در آن اوقات رئيس تجار بود صادر كرده و ملا عبدالله را از همدان اخراج نمودند. پس جمعي از مفسدين آن سرزمين به عرايض و مضامين چندي حاجي ملا علي كني را به تلخي و تندي آورده به قسمي كه تني چند از عدول حوزه خود را به سختي جانب مستوفي الممالك رسول كرده و بعد از گفتگوي زياد جناب مستوفي از آنها سؤال نموده، كه آيا حضرات شيخيه به منزل جناب حاجي آمده و و مراوده‏‌اي دارند يا ندارند؟ مي‏گويند اغلب اغلب و مكرر بر مكرر. مي‏پرسد بعد از مرخصي آيا ظروف مستعمل آنها را تطهير مي‏نمايند؟ مي‏گويند حاشا و كلا كه چنين عملِ شنيع ركيكي از ماها صادر گردد. مي‏گويد پس همانا ملا عبدالله كه با اين بدعت و ملعنت شماها را به هيجان آورده حمايتش زيبنده و شايان احدي از اسلاميان نخواهد بود. و ازين سؤال و جواب جمله خجل و منفعل گشته و مراجعت مي‏نمايند. و بعد به اصرارهاي مكرر حاجي ملا علي و جمعي ديگر كه عودت آن باني شر را با شرائط و شفاعت از امناي دولت مسئلت كرده رخصت انصرافش به همدان رسيده ولي مواعظ و نصايح حاجي به گوشش چون باد بر چنبر يا نقش بر آب بود. و گاه گاهي بر سبيل استمرار محض عاري نگشتن اشرار از كار بهر اسم و رسمي كه بود به حكمي جديد عهد شورش و شرارت را تجديد مي‏نمود، و سختي و سستي شرارتها بر وفق كفايت يا بي‏وجودي واليان ولايت مي‏گذشت…”

      Reply
      1. 8.1.1

        معتقد

        باستانی پاریزی در مقاله «گرفتاری‌های قائم‌مقام در کرمان و یزد(۲۲)» در شماره۳۳۰ یغما (اسفند۱۳۵۴) در پاورقی صفحه ۷۵۰ آورده است:
        «شیخیه در مورد اصول مذهب، بر اصل دوم و پنجم اعتراض کنند و گویند لغو است، چه اعتقاد به خدا و رسول مستلزم است ضرورة اعتقاد به قرآن را با آنچه قرآن متضمن است از صفات ثبوتیه و سلبیه و اقرار به معاد و غیر آن، اگر بنا باشد عدل – که یکی از صفات ثبوتیه خداوند است- از اصول دین باشد، چرا سایر صفات ثبوتیه از قبیل علم و قدرت و حکمت و غیرها نباشد؟، شاید به دلیل همین حرف‌ها بود که ملاعبدالله بروجردی، دستور داد سنگاب بزرگی را – که شیخیه در روزهای مجلس ترحیم سیدکاظم رشتی در مسجد از آن استفاده کرده بودند- «آب کشیدند»
        و سپس ارجاع داده است به «عبرة للناظرین ص۲۳».

        Reply
  9. 9

    sadegh

    به نام خدا
    با سلام و احترام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات
    یک سال دیگر هم گذشت از «یک قرن سکوت» به جای شما و «یک سال سکوت» شاید بی جای ما! اما سپاس که خوب معیاری برای سنجش و مرهمی برای آرامش ارزانیمان داشتید که در این یک سال، چندین و چند بار پس از آنچه دیدیم و شنیدیم، زمزمه لبهای بسته مان شد: بشناس! «منش شیخی هورقلیایی است؛ نه زورپیمایی».
    مدیونیم به تمام آنچه سخاوتمندانه به ما می آموزید و خدا را شاکریم به زندگی در دوره وجود مبارک استاد بی همتایمان و توفیقاتی که به واسطه ی لطف و دلسوزی بزرگوارانه شاگردان ارجمندشان نصیبمان میشود. حفظکم الله تعالی

    Reply
    1. 9.1

      معتقد

      سلام علیکم. برای توفیقات بیشتر دعا بفرمایید

      Reply
  10. 10

    مم

    با سلام ، فکر می کنم اجداد من هم جز همین شیخیه ها بودن توی همین جریانات همدان کشته شدن کتاب تاریخ عبره لمن اعتبر را از کجا میتونم پیدا کنم ؟؟

    Reply
  11. 11

    قاسم

    سلام علیکم

    اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ
    التماس دعا یاعلی

    Reply
  12. 12

    قاسم

    سلام عیلکم
    اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام
    میخواستم بدونم آیا اطلاعاتی در مورد به جهنم واصل شدن این اشقیا هست ؟
    خدواند به شما هم جزای خیر عنایت کند

    Reply
    1. 12.1

      معتقد

      سلام علیکم
      اعظم الله اجورنا.
      در همان کتاب «عبرة‌ لمن اعتبر» اشاره شده است که در عید قربان سال ۱۳۱۹ق همین دشمنان، با حکومت و مأموران حکومتی درگیر شده و مأموران با توپ، به خانه‌های آنها حمله کردند و برخی کشته شدند.

      Reply
  13. 13

    سبحانی

    نگارنده کتاب عبره‌ لمن اعتبر کیست؟

    Reply
    1. 13.1

      معتقد

      مرحوم میرزا محمدکریم انارکی کرمانی.
      از این کتاب نسخه‌های متعددی موجود است که از جمله آنهاست نسخه خطی کتابخانه مجلس که در تاریخ ۱۳۲۱ق کتابت شده است.

      Reply
  14. 14

    فقط حیدر امیر المومنین است

    دوستان عزیز توجه داشته باشین که این ارازل به هیچ عنوان ازاهالی خود همدان نبوده و نیستند در سخنرانی روز همدان از زبان دکتر ذکایی که این قضیه رو موشکافی کردند .محمد حسین مختاری اهل اردستان بوده ملا عبدالله بروجردی اهل بروجرد بوده …

    Reply
    1. 14.1

      معتقد

      بجاست عبارات سخنرانی پرویز سپتیمان (اذکائی) که ناظر به واقعه همدان است را با ذکر منبع به طور کامل نقل بفرمایید.

      Reply
  15. 15

    جواد نایینیان

    سلام
    من درباره تاریخ همدان تحقیقی دارم خواهش میکنم کتاب «عبرة لمن اعتبر» را به ایمیل ارسال بفرماییدبا سپاس بسیار

    Reply
    1. 15.1

      معتقد

      سلام علیکم.
      از طریق تلگرام در خدمتم.
      @motaqed
      https://t.me/motaqed

      Reply

Leave a Reply to معتقد Cancel Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright aghayed.net 2015

Powered by keepvid themefull earn money