Related Articles

11 Comments

  1. 1

    ع م ج

    سلام چه سخت است بیان واقعیت ها چه سخت!؟
    آری در این اوقات عمل به وظایف در لابلای تشخیص آنها کم رنگ گشته درست است که این جمله آخر که دغدغه شما و همه مستبصرین است را نباید گفت ولی از حق نباید گذشت که ” کل ما عز وجوده کثر قیوده ” وفقکم الله

    Reply
    1. 1.1

      معتقد

      سلام عليكم. سپاس.

      Reply
  2. 2

    sadegh

    با سلام و احترام
    حقاً توصیف دقیق و جامعی از وضعیت موجود، مرقوم داشتید که البته متأسفانه این حقیر از درک آن در سازمان رسمی تعلیم و تعلم مکتب محرومم؛ اما نمونه های آن در جلسات غیر رسمی هم همیشه مشهود بوده است. اگرچه این دغدغه قاعدتاً باید برای دوستان دلسوز مکتب ملال آور باشد اما طرح آن از جانب شما بسیار امیدبخش است زیرا بسیار دیده ایم که این نگرانی اصلاً نادرست و بیهوده شمرده میشود و قبلاً هم در مباحث صفحه گفتگو به ویژه در بحث عوامل انگیزشی، اشاراتی شده بود. علی ای حال ضمن ابراز خرسندی از بروز رسانی صفحه، باید اظهار امیدواری نمود که حتی طرح همین سؤالات میتواند زمینه ای برای اقدامات مفید و مؤثر باشد؛ قطعاً مطالعات متعددی نیز در حوزه ی آموزش بر اساس ویژگیهای روانشناختی و جامعه شناختی در این موضوع شده است و راهکارهای عملی از آنها استخراج گردیده اما بیان آنها ممکن است شایسته نباشد: اول به دلیل تفاوت اساسی میدان عمل آن ها با امور تعلیم و تعلم در مکتب استبصار و دوم به سبب آن ایراد مبنایی که حتی به داشتن دغدغه خاطر در این زمینه وارد میشود.
    با آرزوی توفیقات روزافزون برای تمامی برادران و خواهران مستبصر – التماس دعا

    Reply
    1. 2.1

      معتقد

      سلام علیکم. تشکر از توجه و همراهی شما. درباره راهکارهای عملی نوشتید. شاید بخشی از آن راهکارها به همان دلیل که نوشتید در مجال تعلیم و تعلم جایگاهی نداشته باشد؛ ولی گمان می‌کنم بخشی دیگر از آن راهکارها (یا عین همان‌ها یا با اندکی همسان‌سازی) مفید افتد.

      Reply
  3. 3

    دوستدار

    سلام بر اقا بقیه الله صلوات الله علیه و علی آبائه الکرام و شیعته المنتجبین و سرور معظم حفظه الله تعالی و شمای هدیه دهنده و جمیع مستبصران و دوستدارانشان
    الحمد لله رب العالمین ، اللهم ان هذا منک و من محمد و آل محمد صلوات الله علیهم ، و شکر بوجود خوبتان که باغی از بهشت را درگشوده اید و ما را مهمان نعمات آن کرده اید که گلواژه هایش هریک بوستانیست جانفزا
    اما بحث جدید دردیست که هرازگاهی که از غفلتها غافل میشوم درخود مییابم که عمر را در بیهوده گیها براحتی سپری کرده ام و از اینسو با مشقت لحظاتی را به واقعیت و حقیقت اندیشیده ام و هرگاه که تلنگر تذکری مرا از رویای خوش غفلت بیرون آورده اگر نه چهره بهم کشیده ام در دل (همان حاکم علی الاطلاق) نارضایتی را نتوانسته ام که مخفی کنم استغفرالله و اتوب الیه
    اما وقتی بعموم جوامع بشری نگاه میکنیم و آمارها را میبینیم متوجه میشویم که در کشور ما سرانه کتابخوانی از ۲ تا ۷ دقیقه در شبانه روز تجاوز نمیکند و این معضلی است که ازیکطرف به نوع پرورش خانواده برمیگردد و تا حدی میتوان گفت که میزان کتابخوانی فرزندان با میزان کتابخوانی والدین نسبت مستقیم دارد و از طرف دیگر معلول برخورد اجتماع با مقوله کتابخوانیست و وقتی کتاب محصور دیدگاههای خاص شد خواه نخواه طالبش هم خاص میشود و خاص هم کم است و دقیقا منظورم همین سانسور همیشگی حاکم بر کتاب و کتابخوانیست که یکی تصمیمش را بر همه اعمال میکند و مثلا کتابی و کتابهایی را گمراه کننده مینامد!
    از آنسو آن قسمت پیشرفته در تکنولوژی دنیا با مطالعه روشهای مختلف توانسته اند برای استثمار بشر در حیطه بردگی برای سرمایه به پیشرفتهایی برسند که همه افراد همه جوامع رابا بکار گرفتن آن روشها در جهت خواسته های خویش راه ببرند و نگذارند که لحظه ای هم فکر کند که غیر امور معمول چیز دیگری هم هست چنانکه با همین تکنولوژی اینترنت و تکنولوژی ارتباطات چنان عموم افراد جوامع را بخود مشغول کرده اند که گویا هیچ چیزی برتر از یک اینترنت خوب و پرسرعت و دسترسی آزادانه به همه اطلاعات ازائه شده، نیست!
    فرد صبح که از خواب بیدار میشود بر اساس عادات کارهایش را انجام میدهد و روانه کارگاه (اداره) میشود و ساعاتی را به انجام امور محوله میگذراند و با یکی دوساعت اضافه کاری برای اندکی درآمد بیشتر پس از ۱۰ یا ۱۲ ساعت (بسته به طول مسیر و بار ترافیک) به خانه برمیگردد و پس از استراحتی باز همان عادتها را تکرار میکند و آنگاه اگر امور خانواده (خریدی و غیره) در اولویت نباشند اولین کار نشستن به تماشای دیدنیهای کاملا بیمصرف که اگر پرسیده شود که چه دیدی تازه باید فکر کند که چه دیده چه برسد به آنکه بفهمد و بعد هم اینترنت که جایگاهش خاص است و بعد هم که باید خوابید که بتوان صبح زود عازم محل کار شد و آخر هفته هم بعد از همه امور بیشتر بیهوده خانه و خانواده برای رفع خستگی گردشی رفتن و بیشتر خسته شدن و باز خوردن و خوابیدن و باز تکرار هفته و دریغ از یک لحظه کتابخواندن! و حال فرزند و فرزندان چه میبینند و چه یاد میگیرند بماند! بهترینشان با موبایل یا بازی میکنند و یا مضغول ارسال و دریافت پیامک!
    یاد آن فرمایش مولای کریم کرمانی اعلی الله مقامه میافتم که در یکی از مواعظ (وای بر من که آدرسش را هم نمیدانم) در مذمت آمدن تلگراف و اصولا تکنولوژی ارتباطات میفرمایند با شناختی که از حال و هوای مردم دارند.
    در کنار این عموم عوام عده ای هم جد و جهدی در امر یادگرفتن دانشها بکار میبرند و علمها را می‌آموزند تا در نهایت بتوانند در جمع دیگران اظهار فضلی کنند و یا این هم باز میشود دکانی مثل بقیه دکانها که یکی از این دکاندارهای مشهور … بود و یکی دو تا هم امروز هر از گاهی مردم را با خزعبلاتشان مشغول میکنند و هر دو هم بقول مرحوم یغما “به انبازیش برکردند دفتر را و دستان را” و یکی از عشق میگوید و وحدت معشوق و مردم را به اینها میفریبد و آن یکی بگونه ای دیگر! و کدام دینداری از این بهتر که عاشق باشی و از عشق بگویی و همیشه لبخند داشته باشی و دوساعت مردم را با حرفهای سراسر پوچ سرکار بگذاری و آنگاه برای همه این حرفها که هیچکس معنایی از آنها نیافته، پول هم بگیری و رختخواب را گرم و نرم کنی و گوشت و چلو را چربتر!
    در محاصره همه این اوضاع آنگاه حقی است و مکتبی و آثاری که سالها در درون مکتب از شدت احترام دست نخورده مانده و باز اینجا هم همان پرگفتن (مثل خودم) و پرشنیدن عادت شده (منظورم از پرگفتن و پرشنیدن خداینکرده به مواعظ نیست بلکه آن روخوانیهای بعادت انجام شده است) و خواندن بسیار سخت چرا که هنگام گوش کردن میتوان خیال را به هرکجا برد اما در خواندن هم چشم در کار است و هم برای درست خواندن ذهن درگیر است و مجالی برای رویاپردازی نمیگذارد!پس خلاف عادت است و ترک عادت وحشتناک!
    اما آن سالها اراده صاحب ملک بر ضرورت بازسازی حق قرار گرفت و این شوقی بود که از جای دیگر بهیجان آمد تا آنچه که میبینیم به منصه ظهور برسد و نام حق با معنای حقیقیش نمایان شود و طریق سودجویان و گرگان به لباس میش مسدود شود و چه خوب شد که امروز من هم اینقدر فهمیده ام که آنروزها چه بساطی بود و چه سفره هایی بنام حق گسترده!
    اما آری هم توقعها کم بود و هم اقتضاء آنگونه بود و هم همتها بیشتر و هم موانع کمتر هم همه چیز جدید بود و کهنه ها حقیقتا کهنه بود و از هم گسیخته و شوق بیداد میکرد که امثال من بهیجان آمدند و هنوز راه رفتن نیاموخته مسابقه دو ترتیب دادند و رفتند به آن هدفی که برایش آمده بودند!
    آنروزها شوقها بسیار بود و خواندنها بسیار اما تعمق را مشکوکم که وقتی به آثار مینگرم امروزیها را عمیقتر از دیروزیها مییابم (پناه میبرم بخدا و اولیائش صلوات الله علیهم اگر توهینی به عزیزانمان درکلامم باشد).
    پرگویی از اثار پیری است و حوصله و گذشت شایسته رادمردان نیکو سیرت مستبصر. دوستتان میدارم

    Reply
    1. 3.1

      دور و نزدیک

      با سلام خدمت همه دوستان
      و عرض تشکر و خسته نباشید ویژه حضور جناب دوستدار دوست داشتنی که طبق معمول نگاهی جامع داشته و به موضوع مورد بحث از زوایای گوناگون – از مساله سانسور گرفته تا بحث تعمق در مطالعه – پرداختند، عرض میکنم که هریک از موضوعاتی که آن جناب بیان فرمودند جای تامل و بررسی دارد. ولی در اینجا و در تاکید فرمایشات ایشان تنها این نکته را یادآور میشوم که دغدغه تاریخ زدن بر کتابها امری پسندیده است به شرطی که در پس آن تعمق در محتوایی نهفته باشد و الا اگر بدون تفکر و صرفا از روی رسم و عادت صورت گیرد، بیشتر به نوعی وسواس شبیه است … چقدر خواندن مهم نیست، چگونه خواندن مهم است!

      ان شا ا… که حتما همگی دوستان اهل تفکر و تعمق بوده و هستند ولی به قول ایشان که آن دوران را بهتر از ما درک کردند “هنوز راه رفتن نیاموخته مسابقه دو ترتیب دادن” بیشتر حکایت از “شوق و هیجانی” دارد که چون به سرچشمه های عمیق متصل نیست چون سیلابی زودگذر و البته گاه مخرب است …
      رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود
      رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

      ولی حال که صحبت از کتاب و کتابخوانی و تعلیم است و کنایه ای هم به “سیم تلگراف” و “تکنولوژی ارتباطات” رفته، اجازه دهید بعنوان وکیل مدافع علوم جدید (!) فرمایش گهرباری را از آن بزرگوار در ادامه متذکر شوم. توضیح ضروری پیش از آن اینکه ما روسیاهان که مطالعات دینی و مکتبیمان متاسفانه محدود است و سواد و مجال خواندن کتابهای قطور فارسی و عربی را نداریم، وسعمان به کتابهای جیبی کوچک مکتبی میرسد ولی خدا را شکر اقیانوس علم بزرگان مکتب ما به حدی عمیق و وسیع است که گمشده خود را در همین مطالب سبکتر نیز می یابیم به شرط آنکه بجوییم و بیندیشیم.
      در صفحه ۳۱ کتاب فرمایشات مجلسی آقای مرحوم اعلی الله مقامه نقلی آمده که اگر یک کتاب هم در تحلیل آن بنویسیم باز هم حق مطلب ادا نمیشود. به نظرم باید آن را با طلا نوشت و بر سردر هر مکتب تعلیم و تعلمی نصب کرد:

      “… رفقا آنطوری که من دلم میخواهد کار نمیکنند. آنطوری که من دلم میخواهد این است که از آن فنی که میگوید، شافی و کافی باشد. پریروزها میگفتم: کاش رفقای ما مثل آن حکمای یونان میکردند که شاگردان خود را هرکدام به علمی میداشتند و آنها هرکدام در علمی کار میکردند. حالا رفقا هم همین طور کنند مثلا یکیش معلم طب باشد بنشیند درس طب بگوید، باقی دیگر طب میخواهند بخوانند، پیش آن بخوانند. یکیشان مهندس باشد هرکس حساب میخواهد هندسه میخواهد پیش او بخواند. یکی فقیه باشد هرکه فقه میخواهد پیش او بخواند. یکی دیگر حکیم باشد باقی دیگر پیش او حکمت بخوانند. حالا تفریق بکنند این علم را و تکبر هم بر هم نکنند که من مردی هستم فقیه چرا باید بروم پیش فلان کس طب درس بخوانم….”

      ای کاش عزیزانی که عمر خود را صرف فراگیری علوم دینی و مکتبی میکنند نیز هر از گاهی که به چنین موارد و مواعظی برمیخورند آنرا در گوشه ای مرقوم نموده و اگر برای دیگران بازگو نمیکنند، حداقل در خلوت خود به آن بیاندیشند.

      چشمها را باید شست جور دیگر باید دید…

      ایامتان به کام و اقیانوس علمتان عمیق و بیکران

      Reply
  4. 4

    ناشناس

    سلام علیکم باتشکر فراوان از معتقد عزیز
    التماس دعا

    Reply
  5. 5

    via

    سلام و درود بر شما معتقد عزیز و بزرگوار
    مدتی نبودم و دور از فضای مجازی. خوشحالم که در کنار مقاله‌ های پژوهشی گاه‌ گاهی از دغدغه‌ های شخصی خود می‌ نویسید. اگر چه شاید فضای سایت رسمی باشد ولی خوشبختانه در همین فضای رسمی به خوبی دیدگاه‌ های شخصی خود را ارائه می‌ کنید. و می‌ خواستم این رویه را ادامه داده و گاهی از دغدغه‌ هایتان بنویسید!
    درباره دیدگاه «دور و نزدیک» عرض می‌ کنم که اندکی بر من گران آمد. چرا پاسخ نمی دهید؟ در لحن کلام این دوست ما اندکی بی احترامی موج می‌ زند! و شاهد توهین ناخواسته! اما بالاخره شبهه‌ ای است که مطرح شده است. خواهشمندم پاسخی بنویسید تا آنان که خواهانند متوجه باشند. با تشکر

    Reply
    1. 5.1

      معتقد

      بسمه تعالی
      سلام به via
      هیچ ضرورتی بر پاسخگویی به استنباط‌های دوست نظر دهنده وجود ندارد؛ چراکه برداشت خود را از نصوص و متون دینی و غیر دینی نگاشته‌اند و تحلیل این‌گونه دیدگاه‌ها را به خوانندگان محترم واگذار کرده‌ام و البته از دیدگاه‌های ایشان و دیگر «دوستان» استقبال کرده و استقبال می‌کنم. همچنین نباید این نوشته نسبتاً طولانی به معنایی منفی تفسیر شود.
      از القاء شبهه نوشته‌اید. شبهه برای کسی است که نداند و کسی که حقیقت را می‌داند، برای او شبهه نخواهد بود. نیازی به نوشتن نیست آن هم با این وقت‌های زودگذر و کار فراوان. با این حال برای شما دوست بزرگوار این متن را می‌نویسم:
      ۱٫ شگفت‌زاست شخصی آشنا با بزرگان دین خود را به این شکل وکیل‌مدافع علوم جدید قلمداد می‌کند (حتی با علامت تعجب) و اعلام می‌دارد که یک‌نفر دیگر هم به این دسته از وکیلان اضافه شده است: دسته‌ای که وکیلان آن بیش از اندازه کافی است. و البته بزرگان دین نیاز به وکیل‌مدافع ندارند؛ ولی گویا علوم جدید نیاز به وکیل‌مدافع دارند که خوب… ایشان داوطلبانه پیش‌قدم شده‌اند.
      ۲٫ دو نفر از نظردهندگان از واژه تعمق استفاده کردند. باید گفت واژه تعمق اگرچه ظاهراً ناظر به اندیشیدن و ژرف‌نگری و امثال این واژگان است؛ ولی به شدت مذمت شده است. تدبر و تفکر بهتر و بجاتر از واژه تعمق است. البته عزیزانی که کتاب آموزش‌های دینی در مکتب استبصار را خوانده‌اند که اندکی حجیم است و به خواندن کتاب‌های گرانسنگِ جیبی اکتفا نکرده‌اند، با اصل بحث و احادیث مذمت تعمق و معنای آن و اقوال دیگران دراین‌باره حتماً آشنا شده‌اند.
      ۳٫ نوشتارِ «این کتاب‌های تاریخ‌خورده‌…» با پیش‌فرض تدبر و تفکرِ بر محتوای کتاب نگاشته شده‌ است. به این عبارات دقت شود:
      «…اما در اوایل کتاب یا در وسط کتاب دیگر از حاشیه‌نویسی خبری نیست، لغت‌ها ترجمه نشده، توضیحات معلم نگاشته نشده، از نکته‌هایی که به ذهن متعلم می‌رسیده و یادداشت می‌کرده خبری نیست.»
      حاشیه‌نویسی، ترجمه لغت، توضیحات معلم، نکته‌هایی که به ذهن متعلم می‌رسد، همه به تدبر و تفکر در متن کتاب اشاره دارد.
      ۴٫ به قول خود ایشان «همیشه جا برای بهتر شدن هست» در چهل سال گذران زمان انتظار دارید تفکر بیشتر نشود؟ صد البته بیشتر می‌شود؛ ولی وارد کردن اتهام به نیت‌های صاف و صادق چهل سال قبل به این تعبیر که «بیشتر حکایت از “شوق و هیجانی” دارد که چون به سرچشمه‌های عمیق متصل نیست چون سیلابی زودگذر و البته گاه مخرب است»، بلاتشبیه – و شاید نیازی به این تعبیر نباشد – مانند این است که به شوق و هیجان صدر اسلام ایراد وارد شود و گفته شود که چون شوق و هیجانی بوده است که به سرچشمه‌های عمیق متصل نبوده پس مخرب است و سیلاب‌وار، زودگذر. و دیگر به راستین‌مردان آن روزگار و شهیدان آن دوران اهمیت داده نشود. چه جوان‌هایی که دست از شهوات جوانی برداشتند و متعلم شدند و راه را برای امروز ما ساختند و امروز چون خود را متفکرتر و ژرف‌نگرتر از ایشان می‌دانیم، حرکت ایشان را شوق و هیجان می‌نامیم و چه بسا مخرب.
      گذشته از آنکه دوست خوبمان «دوستدار» خوشبختانه توقع زیادی در امر دین و تعلیم و تعلم از خود دارند و همیشه خود را مقصر می‌دانند و آرزومندند که بیشتر بدانند و بدانند. و گرنه خود ایشان خوب می‌دانند که در فتنه‌هایی که به وجود آمد چه در بحث قبله و چه در بحث توبه مرتد و مسئله بدن امام علیه‌السلام، چگونه متعلمین جوان آن دوران کتاب‌ها را بررسی کردند و جزوه‌ نوشتند و به کمک حقیقت شتافتند با اینکه از ابتدائی‌ترین دستگاه‌های پژوهشی محروم بودند. پس نمی‌توان به طور مطلق ایشان را به سطحی‌نگری متهم نمود؛ آری، غیر از این متعلمین و دوستداران متعلمین، کسانی که در بند یادگیری نبودند، البته تفکری نداشتند و همچون امروز، اگرچه ظاهراً ژست متفکرانه‌ای دارند، ولی این‌گونه نیستند. تفکر و ژرف‌نگری در طی این سال‌ها به برکت مجالس عمومی بسیار پیشرفت کرده است؛ چراکه در همین مجالس مباحث مهمی همچون مواعظ بزرگان عظام اعلی الله مقامهم یا دروسی همچون مجموعه گفتارهای «بقیت الله خیر لکم…» و مباحث نماز و… مطرح شده و به تدریج اسباب ترقی هرچه بیشتر مهیا گشته است. ولی نباید فراموش کنیم که متعلمین و دوستداران ایشان از نسل قبل به اندازه خود خواندن و فهمیدن را توأمان داشتند.
      ۵٫سخن درباره با شوق و ذوق بودن یک نسل و سپس سرد شدن همان نسل نیست که بگوییم رهرو آن است که چنین و چنان. سخن در این است که برخی از افراد آن نسل بحمدالله امروز از کوشاترین نسل‌های مکتب است؛ ولی برخی افرادِ نسل امروز این‌گونه شده‌اند (باز هم نه همه ایشان.) سخن در این است که چه انجام شود تا همین مقدار از نسل امروز که ناخواسته دچار زرق و برق این دنیا شده است، خود را از این دنیای چسبناک اندکی جدا کند.
      گریز کوتاه دوست عزیزمان «دوستدار» به تکنولوژی، بهانه‌ خوبی شد که به کوچک‌ترین مناسبت بحث را به همان‌جا که می‌خواستند هدایت کنند. و دوباره خاطرات «سبحان الذی سخّر لنا هذا» را زنده کنند. این شبهه ایشان در حقیقت شبهه نیست و گمان می‌کردم که دوستان متوجه باشند. با این حال برای اینکه کسی گمان نکند که استفاده اولیه از این فرمایش آقای مرحوم تمام حقیقت است، نکاتی را در این باب متذکر می‌شوم.
      ۶٫نمی‌دانم چرا گمان می‌رود با خواندن یک فرمایش مجلسی از آقای مرحوم اعلی الله مقامه به تمام حقیقت دست یافته‌ایم؟ مگر خود این بزرگوار نفرموده‌اند که کلام ما نیز محکم و متشابه دارد و مجمل و مبیَّن دارد؟ در جلد دوم کتاب مبارک ارشادالعوام این مطلب را فرموده‌اند؛ ولی گویا به علت حجیم‌بودن خوانده نشده است… . و بعد هم بهانه می‌آوریم که فرصت نداریم که کتاب حجیم بخوانیم؛ برخی از ما که اوقات فراغتمان را در منزل فقط کتاب می‌خوانیم؛ ولی چه کتابی، آن مهم است؛ فاعتبروا یا… .
      ۷٫ به گمان خود خواسته‌اند ردی بر «معتقد» بنویسند؛ بی‌خبر از اینکه (امیدواریم بی‌خبری باشد) بر آقای مرحوم رد کرده‌اند و خواسته‌اند با عبارت ایشان، ایشان را محکوم کنند. چون در نوشتار «دوستدار» سخن از عبارتی از آقای مرحوم به میان آمد، ایشان خواسته عبارتی دیگر از آقای مرحوم بر اثبات ادعای خودش بیاورد؛ غافل از آنکه ناخواسته آقای مرحوم را متهم به تناقض‌گویی کرده است. اگر چنین نیست، باید میان دو عبارت جمع می‌کردند. (جمع به معنای اصطلاحی آن)
      ۸٫ ایشان فقط یک فرمایش در این کتاب گرانسنگ دیده‌اند؛ اما درنیافته‌اند که همین یک عبارت را نباید به خواست خود توضیح دهند. باید دید شارحان و ناقلان فرمایشات چهار بزرگ دین و آشنا با کتب عربی و فارسی ایشان و نه فقط این کتاب گرانسنگِ کم‌حجم، برای ما چه بیان فرموده‌اند که: آری، برای گذران امور به دانستن مسائل روز نیازمندیم و از علوم روز آن مقداری که ضرور است، آموزش می‌بینیم. از این رو متعلمین ما حداقل تا سوم راهنمایی را خوانده و به مقدمات علوم مختلف مجهز شده و سپس به علوم دینی به طور تخصصی می‌پردازند. اما در قدیم این‌گونه نبود. در قدیم مکتب‌خانه‌ای بود و بعد هم کتاب‌های دینی. خواندن علوم جدید مرسوم نبود و از این رو آقای مرحوم می‌فرمایند که هر کدام از شما در علمی کار کند تا دیگران به او مراجعه کنند؛ چون در آن زمان مرجعی مکتبی برای رفقای متعلم وجود نداشته است و این نیاز مبرم و شدید آن زمان بوده است که آقای مرحوم را وا داشته است به این طرز بیان. اما امروز با گذراندن مقدمات فنون گوناگون، از این جهت متعلمان غنی شده‌اند. امروز کتاب‌های تألیف‌شده خودِ آقای مرحوم، کار ما را آسان کرده‌ است. برای آگاهی از علوم و فنون مختلف کافی است به کتب خود ایشان مراجعه کنیم؛ آن هم علوم و فنون مُنقّح و پاک‌سازی شده؛ نه آنچه که در ذهن این دوست ماست.
      نیازی به این توضیحات نیست. خلاصه آنکه هرگز مخالف رجوع به اندیشه‌های مختلف و علوم مختلف نبوده‌ایم و نیستیم؛ اگرچه چند قید مهم در مراجعه به چنین اندیشه‌هایی وجود دارد که به یاری خدا درباره مستندات و مدارک مکتبیِ مراجعه به اندیشه‌های گوناگون، نوشتاری مستقل ارائه خواهم کرد.
      شاهدی دیگر بر این مطلب، رسم حوزه است که در قدیم سواد آکادمیک و دانشگاهی در حوزه وجود نداشت؛ ولی کم‌کم این نیاز حس شد و بعضی از طلبه‌های نامی و غیر نامی مخفیانه به خواندن این فنون روی آوردند و مقدمات را خواندند. کم‌کم از حالت مخفیانه خارج شد و برنامه‌ای برای این دروس قرار داده شد و کم‌کم به اینجا رسید که رسیده است.این عکس را ببینید که نمونه‌ای از کارنامه‌های قدیم طلاب است:
      http://images.khabaronline.ir//images/2014/1/14-1-29-92953001.jpg
      شما دوست عزیزم via را به کتاب طریق النجاة ارجاع می‌دهم که با توجه به سواد عربیتان جلد دوم این کتاب را بررسی کرده و این عناوین را مطالعه کنید:
      اقسام العلوم:
      العلم الواجب
      العلم المستحب
      العلم المُحرّم
      العلوم المکروهة
      العلوم المباحة
      و پاسخ به این شبهه که چرا رسول خدا و ائمه علیهم‌السلام علوم مختلف را بیان نکرده‌اند و وظیفه اعتقادی برابر اختراعات افرنج (فرنگی‌ها) چیست را در صفحه ۵۲۲ مطالعه کنید. البته کتاب حجیم است و شما و امثال شما به این کتاب مراجعه خواهند کرد و فرمایش مجلسی ایشان را (به همراه توضیحات پس از آن را) ضمیمه فرمایشات طریق النجاة مطالعه خواهند کرد و مذمت آقای مرحوم از تکنولوژی ارتباطات را هم فراموش نخواهند کرد.
      ۷٫ امان از اتهام یا شِبه اتهام… ایشان متعلمان را متهم به سانسور می‌کند که «برای دیگران بازگو نمیکنند» و… . متعلمان تمام حقیقت را می‌بینند و تا یک عبارت را در کتابی دیدند، بسان آن مثَل عرب که «الغریق یتشبث بکل حشیش» بر روی آن نیفتاده و دو دستی به آن متمسک نمی‌شوند.
      ۸٫در پایان اذعان می‌کنیم که عبارت مجلسی آقای مرحوم، عبارتی است که می‌توان درباره آن کتاب نوشت ولی ایشان این کتاب را ننویسد؛ چراکه عملا به کتاب‌های دیگر مشایخ مراجعه نکرده و تنها همین عبارت را در کتاب تکرار و تکرار خواهد کرد و تمام پاورقی‌های آن کتاب، استنباط‌ها و قیاس‌ها و رأی‌های مَنهیٌ‌عنها خواهد بود.
      این مطلب با انگیزه‌ای تحقیقی نوشته شده است؛ نه غرضی دیگر. در پایان، عمیقاً عرض می‌کنم:
      تو نه دیروزی/و نه در فردایی/ ظرف امروز پر از بودن توست… .

      Reply
  6. 6

    دور و نزدیک

    با سلام خدمت همه عزیزان
    قبل از هرچیز عذرخواهی بکنم از اینکه گویا با مطالب خود خاطر عزیز یا عزیزانی را در این حلقه یاران رنجانده ام. اگر بی احترامی یا خدای ناکرده توهینی از مطالبم برداشت شده، نیت قلبی اینجانب نبوده و امیدوارم برادران ایمانی بر من ببخشایند. صادقانه بگویم این وبلاگ از معدود جاهایی است که پس از اتمام نوشته ام یکبار دیگر آن را مرور میکنم و کلا هیچ جا انقدر گرفتار خودسانسوری نبودم. نگرانی اصلیم هم آن است که مبادا نیش قلمم کسی را بیازارد که خاطر یاران برایم عزیز است… ولی ظاهرا در این امر موفق نبوده ام. یک عذر تقصیر دیگر هم دارم و آن هم بابت این که خلف وعده کردم و علیرغم آنکه قبلا در جایی دیگر گفته بودم دیگر نقدی نخواهم نوشت و تنها به دنبال طرح سوالات خود خواهم بود، چندی پیش نتوانستم جلوی قلم سرکش خود را بگیرم و آنچه به نظرم جای تذکر جهت بهتر شدن و تکمیل مطالب داشت نگاشتم. ضمنا نمیدانم چرا آنچه را من بعنوان نقد می نویسم برخی خوانندگان “شبهه” و از آن بالاتر “ردیه” یا “اتهام” تلقی میکنند. بنده حقیر که باشم که بخواهم برای کسی ردیه بنویسم یا بدتر اتهام بزنم به خصوص در مباحثی که در آنها سررشته ندارم. قبلا بارها و بارها ازجمله در همین مطلب فوق به این کم سوادی و بی اطلاعی در امور مکتبی اذعان کرده ام ولی نمیدانم چرا موردتوجه قرار نمی گیرد؟ گویا عزیزان بر نیت بنده شک دارند. صد البته این “ندانستن” موضوعی نیست که باعث افتخار باشد ولی چه کنم که اگر امیدی هم به نجات دارم به آن است که “نمیدانم و میدانم که نمیدانم…”

    اگر هم در طی این مدت در بحثها شرکت میکردم و اظهارنظر یا پرسشی مطرح، همه در وهله اول جهت یادگیری بیشتر و رفع این نقیصه بود. چراکه خواندن سرسری و تایید طوطی وار کمک چندانی به یادگیری نمی کند. از آن مهمتر غالبا نحوه پاسخگویی از خود پاسخ آموزنده تر است و… خداوند را شاکرم که در این مدت در اثر همنشینی با عزیزان خیلی آموختم.

    ولی علاوه بر یادگیری، احساس مسئولیت نسبت به راه و مکتبی که همگی به آن عشق می ورزیم هم بود. با عقل ناقص خود می پنداشتم طرح مطالبم روزنه ای دیگر به روی بحث گشوده و زاویه ای متفاوت برای نگاه کردن فراهم می آورد. ولی ظاهرا دیوار بی اعتمادی بین ما عریضتر و مرتفعتر از آن است که بتوان بدون سوتفاهم و – یا خدای نکرده سوظن – مطلبی را بیان کرد. در این فضا ادامه بحث تنها دلها را دور میکند، خاطر عزیزی را مکدر می نماید و یا عزیز دیگری را وادار به نیت خوانی و غیبگویی. باور بفرمایید راضی به هیچ یک نیستم پس بهتر است پیش از آنکه باز هم مجبور به معذرتخواهی شوم سکوت پیشه کنم.
    زبان بریده به کنجی نشسته صمُ بکم
    به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

    Reply
    1. 6.1

      معتقد

      سلام علیکم
      به اشتباه، چند سطر پایانی دیدگاه شما پاک شد. اي كاش دوباره بفرستید تا دیدگاه را تکمیل کنم.
      در همان چند سطر نوشته بودید که (مضمون) پاسخ‌های حقیر برای شما اقناع‌کننده نیست چراکه از پایه و مبنا از هم جدا هستیم. از طرفی ابتدای نوشتارتان این افتخار را به من دادید و ما را برادر ایمانی خطاب کردید. و برادر ایمانی، عبارة اخرای برادر ثقه است. خوب اگر چنین باشد، چرا می‌گویید مبنا و استدلالتان با من متفاوت است؟
      از اینها بگذریم. این پاسخ گذشته خود را تکرار می‌کنم که همیشه از دیدگاه‌های شما استقبال کرده و می‌کنم. دلخوری‌ای وجود ندارد. با این حال چون بنا به تعبیر خودتان نیش قلم دارید، پس اجازه دهید پادزهرش را من ارائه کنم!! قلمتان در این سایت مستدام باد!

      Reply

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright aghayed.net 2015

Powered by keepvid themefull earn money